بازگشت به مقاله

آیا بجاست که میراکبرخیبر را یک "شهید" نامید؟

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 30 مارچ2017

قربان شوم خدا را ++++ یک بام و دو هوا را

چند روز قبل در ستون نظر سنجی های این پورتال وزین از یک دوست عزیز و محترم خود تبصره ای را خواندم که در یک قسمت چنین نوشته بود (عین متن):

«نمازخواندن تره کی، امین، ببرک ونجیب وسایرمارکسیست ها ازروی ریا ونمایشی بود، چونکه آنها بعد ازبدست آوردن قدرت وچوکی برای بازی دادن مردم وقناعت دادن ملاهای تنخواه خوار این نمایش رااجرامیکردند، داکترنجیب الله هم درسال اخیر زعامت خود درتلویزیون قران مجید میخواند وهم ترجمه میکرد، من در بارۀ این اغوا و فریبکاری او مقاله ای هم بخودش روان کردم وهم درمجلۀ آئینه افغانستان نشرکردم. چونکه نمازخوانده هیچکدام پرچمی هارا درماقبل از قدرت شان ندیده ام، کشته شدن آنها را "مردارشدن" می پندارم،

اما شهید میراکبرخیبر را وقتی درنمازخواندن درمسجد دیدم که او هیچکاره بود، بلکه قرارمسموع او درمسجداخیرجادۀ میوند(متصل چمن حضوری) بروز جمعه نماز خوانده وبه اجازۀ امام مسجد بعدازقرائت کلمۀ شهاده وآیاتی از قران دربارۀ احکام دین اسلام وخصوصا مساوات اقتصادی وتوزیع عادلانۀ ثروت دربین مسلمانان صحبت کرده بود- بعدازآن صحبت کمونستها باساس عقاید خود او را مرتد شمردند وملاها عقیدۀ مساوات اقتصادی اورا ناجایز شمردند و گفتند که عدالت خداوند طوریست که بهربندۀ خود آنچه لازم دانسته اعطا کرده است. درنتیجه، امام آن مسجد برطرف شد. ....

همه پرچمهیا وخلقی ها "مارکسیست" نیستند- یکعدۀ آنها که درحزب شاملند، اما نمازمیگذارند وخودرامسلمان میخوانند، هم بوحدانیت خداوند(ج) وهم به قران واسلام عقیده دارند، اما ازکمونیزم همین مفهوم "مساوات اقتصادی" آنرا درجامعه میخواهند، که یک بدبختی بزرگ ناشی ازدوام سلطنتهای استبدادی درافغانتسان بوده است. به اساس توضیحات بالا من میراکبرخیبر را شهید میخوانم.»

دراین ارتباط البته با احترام خاص به نویسنده آن خواستم نظر خود را پیرامون بعضی نکات عمده متن فوق خدمت خوانندگان عزیز این پورتال تقدیم دارم، از این قرار:

1 ـ در پراگراف اول: نویسنده محترم می نگارد که: «نمازخواندن تره کی، امین، ببرک ونجیب وسایرمارکسیست ها ازروی ریا ونمایشی بود،... چونکه نماز خواندن هیچکدام پرچمی ها را قبل از قدرت شان ندیده ام، لذا کشته شدن آنها را "مردار شدن" می پندارم.»

از عبارت فوق واضح میگردد که دلیل نماز نخواندن سران "حزب دموکراتیک خلق" اعم از جناح خلق و پرچم اعتقاد شان به "مارکسیزم ـ لینیزم" بود، زیرا آنها به "قانونیت دیالکتیکی" معتقد بودند به زعم آنها: «دیالکتیک اسلوب علمی مخصوص شناخت واقعیت میباشد که عمومی ترین قوانین حرکت، تغییر و تکامل طبیعت، اجتماع و تفکر را طراز بندی و براساس این قوانین عینی جهان را در حرکت، تکامل و تغییر مداوم یعنی همانطور که هست، مطالعه میکند. بعلاوه دیالکتیک علت این حرکت، تغییر و تکامل را در تضاد های ذاتی اشیا و پدیده ها میداند و وتیرۀ تکامل و مبارزه نو علیه کهنه و اجتناب ناپذیری پیروزی نو بر کهنه را شرح میدهد و بنابرین دیالکتیک بمنزلۀ سلاح مبارزه نیروهای مترقی جامعه است.» (برگرفته ازمقاله: "علم و فلسفه نو"، منتشره جریده "خلق ـ ناشر افکار دموکراتیک خلق"، شماره 5، مورخ19 ثور 1345ش ـ مطابق 9 می 1966م، صفحه 2)

به نظر پیروان راستین اندیشۀ "ماتریالیزم دیالکتیک" که زیر بنای عقیدۀ "مارکسیسزم ـ لنینیزم" را تشکیل میدهد و به روی آن تیوری "ماتریالیزم تاریخی" بنا یافته است، تمام تحولات در جهان منشاء مادی داشته و از برخورد اضداد یعنی "تیز" و "انتی تیز" که منجر با "سنتیز" میشود، به وجود می آیند و دراین عملیه قدرت "مافوق الطبیعه" نقش ندارد. به عبارت دیگر آنها به "قدرت لایزال الهی" باورمند نیستند و به همین دلیل است که مسلمانان مارکسیزم ـ لنینیزم را عقدیۀ "الحادی و کفری" میدانند و به پیروان آن "ملحد" خطاب میکنند. نویسنده محترم متن فوق نیز با همین روحیه رهبران خلقی و پرچمی و سائر پیروان صدیق آنها را "مارکسیست" خطاب کرده و کشته شدن شانرا به شدت کلام به مثابۀ "مردارشدن" توجیه کرده است.

2 ـ در پراگراف سوم نویسنده محترم به یک واقعیت اشاره میکند ومی افزاید که: «همه پرچمهیا وخلقی ها "مارکسیست" نیستند- یکعدۀ آنها که درحزب شاملند، اما نمازمیگذارند وخود را مسلمان میخوانند، هم بوحدانیت خداوند(ج) وهم به قران واسلام عقیده دارند،...»

جای شک نیست که تعداد زیادی بعد از کودتای ثور و بقدرت رسیدن حزب دموکراتیک خلق در کشوربه دلایل مختلف عضویت حزب را پذیرفتند، بدون آنکه به فلسفه واقعی مارکسیسم ـ لنینیزم پی برده باشند و محض زیر تأثیر شعار های ظاهراً فریبنده مارکسیستها قرار گرفتند. در این میان بعضی برای کسب مقام، بعضی برای وقایه از خطر زندان و اعدام و تعدادی هم برای امرار معاش و برخی نیز زیر فشار گردانندگان رژیم ناگزیر حاضر به همکاری با آنها شدند و اما دربین آنها بودند تعداد زیادی که نماز می گذاردند و در قلب خود به وحدانیت ذات لایزال الهی، به قرآن کریم و به رسالت پیامبر بزرگوار ایمان و ایقان داشتند.

3 ـ مشکل اساسی در پراگراف دوم نوشته فوق نهفته است و آنهم به ارتباط میراکبر خیبر که نویسنده محترم از او به حیث "شهید" یاد نموده و دلیل آنرا چنین بیان کرده است که: «شهید میراکبرخیبر را وقتی درنمازخواندن درمسجد دیدم که او هیچکاره بود، بلکه قرارمسموع او درمسجد اخیرجادۀ میوند(متصل چمن حضوری) بروز جمعه نماز خوانده وبه اجازۀ امام مسجد بعدازقرائت کلمۀ شهاده وآیاتی از قران دربارۀ احکام دین اسلام وخصوصا مساوات اقتصادی وتوزیع عادلانۀ ثروت دربین مسلمانان صحبت کرده بود- بعدازآن صحبت، کمونستها باساس عقاید خود او را مرتد شمردند وملاها عقیدۀ مساوات اقتصادی او را ناجایز شمردند و گفتند که عدالت خداوند طوریست که بهر بندۀ خود آنچه لازم دانسته اعطا کرده است. درنتیجه، امام آن مسجد برطرف شد. ....»

ــ اینکه چه وقت نویسنده محترم موصوف را حین ادای نماز در مسجد دیده است، سؤالیست قابل توضیح، زیرا نویسنده بعد از هفت سال غیابت از کشور فقط سه ماه قبل از کودتای ثور به وطن تشریف اورده و دراین وقت بین سران خلقی و پرچمی و نیز بین سران پرچمی چنان وضع برهم خورده بود که احتمال رفتن خیبر جهت ادای نماز به مسجد غیرمحتمل به نظر میرسید. لذا منطقاً باید این ادعای نویسنده محترم به هفت سال قبل از کشته شدن خیبر یعنی سالهای اخیر دهه دموکراسی برگشت کند و آن وقتی بوده است که پرچمی ها می کوشیدند برای تبلیغ نظریات خود از هر تربیون به شمول مسجد استفاده سیاسی نمایند. چنانکه آنها سالها قبل به بعضی مدارس دینی مشهور، ازجمله مدرسۀ ابوحنیفه در پغمان نفوذ کرده و اشخاصی مثل سلیمان لایق، نظام الدین تهذیب و عده ای دیگر را به آن اندیشه پیرو ساخته بودند.

ــ اینکه نویسنده محترم «قرارمسموع» می نویسد که میراکبرخیبر برای ادای نماز جمعه دریک مسجد حضور یافته و از منبر آن برای ایراد خطابه در بارۀ مساوات اقتصادی به اجازۀ امام مسجد استفاده کرده باشد، از احتمال بعید به نظر نمیرسد. ولی ذکر "قرار مسموع" ثبوت این ادعا را بسیار ضعیف می سازد. دراینجا لازم بود که نویسنده محترم منبع "شنیدگی" خود را بیشتر توضیح میکرد تا به اعتبار ادعای خود می افزود.

ــ ازاینکه گفته شده که «در نتیجه، امام آن مسجد برطرف شد. ....»، واضح میگردد که امام آن مسجد نیز ازجمله کسانی بوده که بوسیلۀ پرچمی ها جذب شده باشد و بنا برآن بدیهسیت که وجود همچو امام در مسجد لزومی نداشته و از وظیفه باید برطرف می شد.

ــ اینکه گفته شده که «بعدازآن صحبت، کمونستها باساس عقاید خود او [خیبر] را مرتد شمردند»، دراینجا سؤال میشود که آیا برای همچو ادعایی سند وجود دارد که کمونیست ها میراکبر خیبر را "مرتد" شمرده باشند؟

تاجائیکه به همه معلوم است میراکبر خیبر یکی از پایه گذاران برجستۀ حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود و در تدوین مرامنامه حزب که در شماره اول و دوم جریده خلق که در هفته های اخیر ماه حمل 1345ش (ماه می 1966) قبل از انشعاب خلق و پرچم انتشار یافت و در یک قسمت آن آمده بود که: «هدف غائی و دورنمای تکامل اجتماعی را که عبارت از اعمار یک جامعه سوسیالیستی است»، نقش فعال داشت. او از آن وقت تا آخرین روزهای حیات خود یکی از بارزترین چهره های حزب دموکراتیک خلق ـ جناح پرچم و یکی از پیروان سرسخت اندیشۀ "مارکسیزم ـ لنینیزم" در افغانستان بود و صدها جوان را با افکار و نظریات مارکسیستی آشنا ساخت و آنها را به خدمت حزب تربیه نمود. به همین دلیل او با لقب "استاد" دربین اعضای حزب شهرت یافت و همه به او احترام خاص قایل بودند. مقام حزبی خیبر از ابتداء تا سقوط رژیم خلقی ـ پرچمی و حتی تا امروز با وجود اختلاف نظرهای تاکتیکی مبنی بر "وحدت دو جناح حزب" به هدایت سفارت شوروی در آنوقت به هدف راه اندازی کودتا و سرنگونی رژیم جمهوری محمد داؤد مخالفت کرد و کودتا را مغایر به هدایات لنین مردود دانست و از پرچم شاخه ببرک کارمل دوری جست و اما دست از مبارزه نکشید و به حیث یک عضو برجسته و قابل احترام از آنوقت تا اکنون دربین پیروانش گرامی پنداشته میشود. لذا دلیلی وجود ندارد که او را پرچمی ها و حتی خلقی ها "مرتد" بخوانند!

قابل توجه: قبلاً مقالۀ تحت عنوان "مسألۀ وحدت خلق و پرچم ـ آغازگر کودتای ثور و تشدید اختلافات درون حزبی" در دوقسمت از این قلم در این پورتال وزین به نشر رسیده که درباره نقش خیبر و موضوعات مربوط به اختلافات درون حزبی مطالبی مستند در آن گنجانیده شده است. علاقمندان میتوانند برای مزید معلومات به لینک های ذیل مراجعه فرمایند:

http://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/kazem_sa_united_khalq_parcham.pdf

http://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/kazem_sa_united_khalq_parcham2.pdf

عبدالوکیل ـ یکی از فعالان جدی و یکی از اعضای مشهور حزب دموکراتیک خلق ـ شاخه پرچم (وزیرمالیه در زمان ببرک و بعداً وزیر خارجه در وقت نجیب) اخیراً کتاب قطوری در دو جلد تحت عنوان "از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان" نوشته که در اواسط سال 1395 در کابل چاپ شده است. او درفصل ششم آن درارتباط با انشعاب 14 ثور 1346 خلق و پرچم تصریح میکند که: « درآخرین ماه های تنش میان رهبران حزب، قبل از انشعاب که ظاهراً موضوع دیگری باعث تشدید اختلافات گردید، تدوین اساسنامه حزب بود. دراین ارتباط هم میان دو گروه اعضای کمیتۀ مرکزی اختلاف و تفاوت نظر بوجود آمد. هواداران نورمحمد تره کی طرفدار اساسنامۀ بودند که درآن جهانبینی مارکسیستی ـ لنینستی و انترناسیونالیزم پرولتری (کارگری) را منحیث ایدیولوژی حزب در اساسنامه بگنجانند. درحالیکه هواداران ببرک کارمل این موضعگیری را دور از واقعبینی سیاسی و عدول از مرامنامۀ حزب که خود یک حزب دموکراتیک و ملی [!!] است، میدانستند. گرچه هر دو گروپ در اخیر به یک اساسنامۀ مصلحتی از هردو نظریه تن در دادند، ولی انشعاب 14 ثور 1346 مجال آنرا نداد که اساسنامۀ واحد به تصویب جلسۀ پلینوم کمیتۀ مرکزی برسد. بعد از انشعاب، هر دو جناج بطور جداگانه اساسنامه های خود را مطابق میل و نظریات خود تدوین و به معرض اجراء گذاشتند.» (صفحه 78، جلد اول کتاب مذکور)؛ اما عبدالوکیل در چند جای کتاب خود به تکرار یاد آور میشود که : «علت انشعاب اول و بعداً انشعابات پیهم دیگر در هردو جناج ح.د.خ. ا، روی کدام اختلافات سیاسی و ایدیولوژیکی و پرنسیپی صورت نگرفته، بلکه برمبنای خودخواهی و جاه طلبی و خورده [خرده] گیریهای روشنفکرانه و خورده [خرده] بورواژی میان آنها رخ داده بود.» (صفحه 84، جلد اول)

پس از آنکه جناح پرچم به نشر جریده "پرچم" نخست به مدیریت میراکبر خیبر و بعد سلیمان لایق در23 حوت 1346 (14 مارچ 1968) یعنی یک سال بعد از انشعاب به نشرات آغاز کرد، در اولین سرمقالۀ آن ببرک کارمل تحت عنوان "نگاهی به وظایف ملی ما دراین مرحلۀ تاریخی" درارتباط به هدف "غایی" [نهائی] حزب که به معنی جامعۀ سوسیالیستی در مرامنامۀ حزب منتشره جریده خلق ذکر بعمل آمده بود، چنین نگاشت که: «افغانستان در مرحلۀ مبارزه و جنبش دموکراتیک ملی قرار دارد، نه در مرحلۀ "هدف غایی" که بعضی ها آنرا ناشیانه ....طرح میکنند»؛ عبدالوکیل همچنان می افزاید که اکثر مقالات جریده پرچم به وسیلۀ ببرک کارمل، میراکبر خیبر و سلطانعلی کشتمند نوشته می شد، چنانکه: «میراکبر خیبر در تهیه و نشر مقالات تئوریک و سیاسی، مخصوصاً راجع به جنبشهای آزادیبخش ملی و نهضت های کارگری جهان، استعمار کهن و نو و نقش تجاوزکارانۀ امپریالیزم درعرصۀ جهانی سهم بارز در نشرات جریدۀ پرچم داشت...» (صفحه 91، جلد اول)

اگرچه عبدالوکیل درجملۀ چهار خصوصیت حزب دموکراتیک خلق یکی هم «اعتقاد، پابندی و احترام به دین مقدس اسلام» را عنوان میکند، ولی این ادعای او مستند به هیچ سند مؤثقی نیست که در مرامنامه و اساسنامۀ حزب و یا حتی در مقالات منتشره جراید خلق و پرچم صراحتاً ذکر شده باشد. بی اعتنائی به دین اسلام نزد آنها تاحدی بود که حفیظ الله امین حین افتتاح یک مجلس رسمی که گفتار خود را روی مجبوریت با "بسم الله الرحمن الرحیم" آغاز کرد، در برابر کمره تلویزیون حرکتی تمسخر آمیز از خود نشان داد و گفت که "چاره نیست ..."؛ این صحنه را بارها همه در تلویزیون مشاهده کرده اند؛ همچنان ببرک کارمل چندبار در پارلمان برضد اسلام سخن گفت که منجر به برخورد های شدید در آنجا گردید.

برعلاوه اینکه بار اول در شمارۀ سوم جریده خلق (مورخ 5 ثور1345) درصفحه اول آن به مناسبت نود و ششمین سالگرد تولد لنین مقاله ای به نشر رسید، چهار سال بعد اینکار با نشر شعری از بارق شفیعی بخاطر صدمین سالگرد تولد لنین در جریده پرچم موجب تظاهرات شدید در کابل و دیگر شهر های کشورشد که در نتیجه جریده مذکور مصادره و نشر آن موقتاً متوقف گردید. نشر فوتو های لنین با تشریح زندگی نامه، کار و پیکار او در شماره 99 و فوق العاده پرچم غوغای بزرگ را براه انداخت و به این واقعیت که حزب دموکراتیک خلق ـ اعم ازجناح خلق و پرچم، هردو دبناله رو حزب کمونیست اتحاد شوروی و معتقد به اندیشۀ مارکسیزم ـ لنینیزم میباشند، در اذهان مردم مهر تائید گذاشت وموجب انعکاسات شدید مردم در برابر آنها شد.

با این دلایل جای هیچ شک و تردید باقی نمی ماند که همه رهبران آن حزب معتقد به مارکسیزم ـ لنینیزم بوده و به اصول آساسی و فلسفی آن مبتنی بر ماتریالیزم دیالکتیک معترف و معتقد بوده اند و اگر احیاناً یک روزی یکی از جمله به مسجد رفته بوده باشد و آنهم به مقصد تبلیغ، معنی آنرا ندارد که کشته شدن آنها را به مثابۀ "شهید" بزعم اسلامی آن دانست و لذا میراکبر خیبر با آنکه اخلاقاً شخص خوب و ملایم مزاج و انسان با تفاهم بود، ازنظر فکری و اعتقادی جزء همین رهبران معتقد به مارکسیزم ـ لنینیزم شمرده می شد وبنا برآن اطلاق "شهید" بر او بنیاد اسلامی و منطقی ندارد. بازهم اگر کسی برای برائت خودی او را به دلیل یک بار رفتن به مسجد و آنهم به قرار مسموع "شهید" میداند، مختار است و جای بحث و مناقشه مزید باقی نمی ماند.(فاعتبرو یا اولی الابصار)

از آنجائیکه در این مقاله از جراید "خلق" و "پرچم" تذکر رفته و بخصوص شش شماره جریده خلق که به حیث "ناشر افکار دموکراتیک خلق" درنوع خود اولین نشریه پیرو مارکسیزم ـ لنینیزم مربوط خط مسکو در افغانستان بوده است، و نیز چونکه این جریده پس از نشر شش شماره رسماً مصادره شد و دیگر هیچگاه به نشر نرسید و اکنون پس از 50 سال نشیب و فرازها در کشور کمترین نسخه آن در دست قرار دارد، لذا به حیث یک سند تاریخی میخواهم یک مقالۀ مهم را تحت عنوان "وسایل و راههائیکه آرمانهای خلقهای ستمدیده افغانستان و مرام دموکراتیک خلق را به پیروزی میرساند" دراین پورتال وزین به نشر برسانم. این مقالۀ مهم به سلسله در شماره های سوم تا پنجم جریده خلق از 5 تا 19 ثور 1345 هفته وار به چاپ رسیده است که خوشبختانه از جمله شش شماره خلق چهار شماره آن را در آرشیف خود دارم. یقیین دارم که مطالعۀ این مقاله تاریخی و مهم برای علاقمندان تحقیق در تاریخ معاصر کشور خالی از دلچسپی نبوده و انشاءالله متن مکمل آنرا بعد این نوشته به نشر خواهم رسانید.

(پایان)