بازگشت به مقاله

افغانستان در استحالۀ یک «بازی بزرگ» جدید

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 9 جون 2014

درقرن نزده افغانستان زیر فشار دو قدرت بزرگ آنوقت یعنی روسیه و برتانیا قرار داشت که در تاریخ به «بازی بزرگ» شهرت دارد. این دوقدرت سعی داشتند تا نفوذ خود را ازطریق رشوه، ایجاد ترس و ارعاب و یا غلبۀ نظامی بر افغانستان و کشورهای همجوار در آسیای میانه پخش و گسترش دهند. هدف اصلی این بازی در «جنگ سرد» قرن نزده همانا دستیابی به بازار های فروش اسلحه در مارکیت های گرم منطقه و دسترسی به سرزمین رؤیائی هند بود که تحت تسلط برتانیه قرار داشت و روسیه میخواست به نحوی درآن نفوذ کند. افغانستان دراین جدال مواجه با چندین جنگ گردید و با این حماسه نایل آمد که آن کشور به «قبرستان سربازان مهاجم» شهرت یافت.

برتانوی ها به سهو خود در قرن نزده پی بردند و شوروی ها با تهاجم خود در قرن بیست مزۀ حقیقت تلخ را چشیدند. درقرن بیست و یک قوای ائتلاف به سرکردگی ایالات متحده امریکا به افغانستان حمله کرد و پس از سیزده سال اکنون خروج قوای جنگی خود را از آن کشوردر پایان سال 2014 روزشماری میکند و اما آنها وعده داده اند تا حکومت افغانستان را دربرابر طالبان و سائر گروپ هائیکه در جهت نفود بر این کشورفعالیت دارند، تقویه نمایند. مسلم است که افغانستان برای آنها از اهمیت خاص برخوردار است تا نگذارند این کشور باردیگر لانۀ عملیات مجدد تروریست ها برای حمله برغرب گردد. درحالیکه همین حالاعساکر ائتلاف آماده شده اند تا کوچ و بار خود را بسته و به کشورهای خود برگردند، کشورهای دیگر برای یک پیکار جدید آمادگی میگیرند تا براین کشورجنگزده نفوذ خود را پهن کنند: چین، روسیه و چهار کشور آسیای میانه باهم توافق کرده اند تا در افغانستان نقش بزرگتر را بازی نمایند.

دراجلاس سران کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای که دوسال قبل در بیجنگ دائر گردید، برای افغانستان ازطرف گروپ موقف «عضویت ناظر» داده شد که تا بدینوسیله توازن متقابل را دربرابر نفوذ اضلاع متحده امریکا و ناتو در آسیای میانه به وجود آورند. دراین گردهمآئی رئیس جمهور چین تصریح کرد که : «ما یک نقش بزرگتر را در عملیۀ صلح آمیز بازسازی افغانستان بازی خواهیم کرد و سازمان همکاری شانگهای ازیک افغانستان مستقل، پرا ز صلح، آرام، مبرا از تروریزم و مواد مخدر که با همسایگان روابط نیک داشته باشد، حمایت میکند».

واقعاً ترس از گسترش تروریزم در منطقه بخصوص پس از خروج امریکا و متحدین آن یکی از مسائل نگران کننده برای این کشورها محسوب میشود. سازمان شانگهای از بی ثباتی افغانستان درهراس بوده و هدف آنها جلوگیری ازعملیات مسلحانه افراطی های مذهبی و قاچاق مواد مخدر در تمام آسیای مرکزی است، بخصوص درصورتیکه افغانستان باردیگر صحنۀ تبارز جهادی ها گردد، آنها نگران اند که آنوقت وضع به سالهای بعد از خروج قوای شوروی شباهت پیدا خواهد کرد و سازمان شانگهای میخواهد آسیای میانه از آن وقایه کند. این سازمان همچنان درنظر دارد تا با ایجاد یک میکانیزم همبستگی امنیتی نزدیک مشتمل بر طرح یک پلان دقیق برعلیه تروریزم خود را آمادۀ هرنوع اقدام فوری سازد که به اساس آن اعضای سازمان شانگهای بتوانند درحالات خاص ازهرکشورعضو طلب کمک نمایند. البته به اساس این پالیسی قوای روسیه و چین در همچو حالات در برابر تروریست ها در منطقه، به شمول افغانستان که اگرعضویت کامل سازمان را حاصل کند، وارد عمل گردد.

نه چین و نه روسیه در شرایط موجود و حضور نیروهای خارجی در افغانستان نمیخواهد به دلیل نگرانی از امریکا و متحدین آن درماجرای افغانستان قدم به پیش گذارد، حتی اگر افغانستان در حلقه آنها خود را شریک بسازد. دراینجا موضوع روابط تاریخی هند و پاکستان در منطقه یک مشکل بزرگ است. با آنکه چین همین حالا همبستگی قوی نظامی با پاکستان دارد و اما روسیه از ده ها سال قبل روابط خوب با هند داشته است. ادارۀ اوباما از مدتیست که میکوشد روابط نزدیک نظامی با هند برقرار کند و نیز میخواهد تا هند نفوذ بیشتر در افغانستان داشته باشد. هند تا اکنون درساحات مهم قراردادهای همکاری وسیع را درجهت تقویه روابط دو کشور به شمول تربیه افسران نظامی افغان درهند با کابل امضا کرده است. اینکه آیا هند میتواند جوابگوی نگرانی امریکا در برابر نفوذ روسیه و چین در افغانستان باشد، سؤالیست که باید روی آن بیشتر تعمق کرد، زیرا نفوذ منطقوی هند در آسیای میانه به دلیل موجودیت کوه های مرتفع همالیا و موقعیت پاکستان به حیث دروازه عبور بطرف غرب ضعیف است. لذا اگر امریکا دراین راه بر نقش هند بسیار حساب کند، دچار اشتباه خواهد شد. بعضی از شخصیت های امریکائی به این نظر اند که اگر امریکا بکوشد اختلاف نظرهای خود را با پاکستان حل نماید و زمینه همکاری نزدیک را در آینده با آن کشور فراهم سازد، طوریکه در گذشته برای بیرون کردن شوروی از افغانستان در سالهای 1980 درپیش گرفته بود، شاید ساده تر به نتیجه برسد که این نظر بذات خود یک بازی مغلق دیگر را در منطقه به وجود خواهد آورد.

برعلاوۀ نگرانی از گسترش تروریزم و پخش ساحه نفوذ، یک عامل مهم دیگر نیز در افکار قدرت های بزرگ منطقه متمرکز میباشد و آن عبارت است از: غنای منابع طبیعی افغانستان و همچنان مسیر عبور پایپ لاین ها و تجارت از این کشور

ایالات متحده امریکا درنظر دارد به توسعه روابط تجارتی با کشورهای آسیای میانه و نیم قاره هند، آنچه را که اکنون بنام استراتژی «شاهراه جدید ابریشم» نامیده میشود، بپردازد و هدف آن ایجاد رفاه اقتصادی در منطقه خواهد بود، تا اگر ممکن باشد از شیوع افراط گرائی جلوگیری نماید. همچنان امریکا میکوشد تا پروژه پایپ لاین گاز ترکمنستان را که از مسیر افغانستان به پاکستان و هند می گذرد مسمأ به (TAPI)، تقویه کند. قدرت های رقیب از همین حالا دراین بحث اند که کی قرار داد اعمار این پروژه را خواهد گرفت، البته هند از دراز شدن دست چین به این پروژه ممانعت میکند، زیرا نگران آنست که از اینطریق نفوذ بیجنگ در منطقه بیشتر خواهد شد و در دوام کشیدگی روابط بین هند و پاکستان خواهد افزود.

رقابت بر سر کسب امتیاز استخراج منابع طبیعی افغانستان که ذخائر معدنی آنرا به بیش از یک تریلیون دالر تخمین کرده اند، همین اکنون آغاز گردیده و چین و هند از جمله پیشقدمان این عرصه میباشند. با وجود این ثروت نهفته در افغانستان، شرکت های امریکائی به دلیل ناامنی از سرمایه گذاری در این ساحات خود را کنار کشیده و اما شرکتهای چینائی و هندی با قبول خطر در افغانستان به سرمایه گذاری های بزرگ مبادرت ورزیده اند، چنانکه کانسرسیوم شرکتهای هندی حق استخراج یک قسمت بزرگ 1.8 بلیون ذخائر آهن کشور را که در فاصله کمتر از یک صد کیلومتری کابل موقعیت دارد، بدست آورده است. حکومت هند تعهد کرده تا افغانستان را درانکشاف ساحه معادن کمک کند و شاید از ترس آنکه مبادا چین و پاکستان دراین راه پیشقدم شوند.

شرکتهای چینائی همین حالا مصروف مقدمات کاری استخراج معدن بزرگ مس عینک در ولایت لوگر میباشند که تقریباً 40 کیلومتر از کابل فاصله دارد. کاراین پروژه با آنکه به دلیل پیدا شدن آثار مهم تاریخی بودائی در آنجا کمی به تعویق افتاده، ولی توقع میرود که در سال آینده 2015 آغاز گردد. هند درنظر دارد تا افغانستان را ازطریق تمدید واعمار خط آهن با بنادر ایران وصل کند، درحالیکه چین میخواهد خط آهن شمال را باوجود خطرات امنیتی از طریق تاجیکستان و ترکمنستان با عبور از افغانستان انکشاف دهد.

دراین میانه پاکستان بین ایران و عربستان که هردو در منطقه خواهان نفوذ اند به نحوی گیرمانده است. پاکستانی ها عربستان سعودی را به حیث مرکز عقاید اسلامی احترام میکنند و همه حکومت های پاکستان به عربستان سعودی اجازه داده اند تا با ایجاد مساجد و مدرسه های که اسلام وهابی را ترویج میکنند، از نفوذ و تأثیر گذاری شیعه ها و رژیم ایران در پاکستان بکاهد. افزون بر فراهم سازی پرسونل و آموزش نظامی، پاکستان شماری از کارگران مسلکی و غیرمسلکی را به عربستان سعودی می فرستد که عاید آنها بر اقتصاد پاکستان اثر بارز دارد. ولی درمقابل امتیازی که ایران دارد، همانا موجودیت سرحد مشترک 880 کلیومتر با پاکستان است و رهبران پاکستانی نمی خواهند با مشکلاتی که با افغانستان و هند دارند، با ایران نیز درگیر مشکل شوند و میکوشند تا روابط عادی و دوستانه را با ان کشور حفظ نمایند. برعلاوه منابع نفت و گاز ایران میتواند برای پاکستان که به انرژی وارداتی وابسته است و هم اینکه شاید ایران به یک کشور اتومی تبدیل گردد، ازجمله عوامل دیگر اند که برلزوم نزدیکی پاکستان با ایران تأکید میدارد که البته نفوذ چین در پاکستان ازمدتها بدینسو میتواند همسوئی پاکستان را با ایران بیشترتقویه کند.

دراین ارتباط نمیخواهم از نفوذگرائی دیرینه و جدی ایران و پاکستان درافغانستان صحبت کنم، زیرا آنچه عیان است لزومی به بیان ندارد و اما دراینجا ناگفته نباید گذاشت که درچندسال اخیر حرکت «پان ترکیزم» در منطقه به نفوذ خود افزوده و پای ترکیه را نیز در میدان رقابت قدرتهای منطقوی در آسیای میانه بطور فعال و جدی کشانیده است، چنانکه این فعالیت ها از مدتیست درشمال افغانستان بطور آشکار احساس میگردد.

قابل تدکر است که روسیه از نفوذ روزافزون چین در منطقه بخصوص در افغانستان هراس دارد و میکوشد در چهارچوب سازمان همکاری شانگهای مؤثریت خود را در زمینه به نحوی تبارز دهد و خود را در میدان بازی بزرگ جدید درمنطقه بیش از پیش فعال سازد.

با اعلام اینکه امریکا در پایان امسال بیشترین قوای جنگی خود را از افغانستان خارج میکند و آنچه اوباما رئیس جمهور امریکا در بیانیه خود اظهار داشت که امریکا بعد از 2014 به تعداد 9800 سرباز خود را به هدف مبارزه علیه تروریزم و آموزش اردو و پولیس ملی افغانستان در آنجا خواهد گذاشت که تعداد آن در سال مابعد به نصف و در ختم 2016 به یک هزار سرباز خواهد رسید، موجب نگرانی بعضی از کشورهای منطقه بخصوص روسیه گردیده است. تاحال چندین بار مراجع رسمی روسیه از خروج قوای خارجی از افغانستان به دلیل شیوع افراطیت و گسترش قاچاق مواد مخدر و در نهایت بی ثباتی درافغانستان ابراز نگرانی کرده و گفته اند که این وضع موجب تهدید سرحدات جنوبی فدراتیف روسیه خواهد شد و روسیه نمیتواند در برابر آن بی تفاوت باشد.

بازی بزرگ جدید با ترکیب متفاوت قدرت های فوق الذکرازچندی بدینسو بطور بیسابقه در منطقه درحال شکل گیری است و هریک از بازیگرهای جدید دراین عرصه با اعلام خروج تدریجی قوای امریکائی از افغانستان تا ختم سال2016 میکوشند تا برافغانستان نفوذ بیشترداشته باشند و از منابع سرشار طبیعی و نیز ازموقعیت ستراتژیک آن به حیث «قلب آسیا» ویک معبر مهم تجارتی بین آسیای میانه و جنوب آسیا استفاده کنند، ولی به یقیین که این بازی جدید مثل بازی قرن نزده بوسیلۀ تهاجم نظامی صورت نمی گیرد، بلکه شرکتهای بزرگ اند که برای جستجوی ثروت به افغانستان هجوم خواهند آورد.

اینکه چرا امریکا با وجود حضور نظامی بیش از دوازده سال و قربانی بیش 2800 فرزند خود و صرف ملیاردها دالر میخواهد تا سه سال اخیر از این میدان داغ رقابت ها خود را کنار بکشد، سؤالیست که بعضی ایدئولوگ های چپ گرا دلیل آنرا در تیوری مسما به «تیوری توطئه»Conspiracy Theory) ) جستجو میکنند و دراین ارتباط از شکست ستراتژی تهاجمی امریکا صحبت نموده و چنین استدلال میدارند که: هدف امریکا بیشتر روی ناآرام سازی و ایجاد بحران و تشنج در کشورهای آسیائی است. بزعم آنها امریکا و ناتو از اتحاد و نزدیکی هند، روسیه و چین در منطقه بزرگ آسیا سخت در هراس بوده و لذا کنار رفتن آن کشور از افغانستان و دیگر کشورهای شرق میانه به مقصد آمادگی تجدید نیرو در برابر چین، روسیه و هند در اروپای مرکزی و آسیا پنداشته میشود. هواداران «تیوری توطئه» به این نظر اند که: قصر سفید و سران ناتو از همان روزهای اول هیچکدام قصد مبارزه با ناامنی، خشونت و افراط گرائی و طرح مقابله با تروریزم و خشونت طالبان را در افغانستان نداشتند. به نظر آنها: اگر منافع ستراتژیک امریکا و غرب در سرزمینی تأمین نشود، می بایست آن کشور ناامن گردد و در تنور بحران، وحشت و جنگ داخلی بسوزد. اینکه تاچه حد تیوری پردازان «توطئه» در ادعای فوق الذکرشان ذیحق اند، سؤالیست که جواب آن مستلزم تدقیق بیشترمیباشد.

درارتباط به این موضوع بیمورد نخواهد بود به نکات مهم دیگراشاره شوند که درانگیزه خروج قوای امریکائی و احتمالاً ناتو از افغانستان نقش عمده بازی میکنند، از جمله نکات ذیل حائز اهمیت میباشند:

1 ـ همه پرسی های اخیر در امریکا نشان میدهد که 66 فیصد مردم آنکشورمعتقد اند که: «جنگ درافغانستان با درنظرداشت مصارف و به مقایسۀ منفعت آن ارزش جنگیدن را ندارد» و لذا آنها برحکومت خود فشار می آورند تا از جنگ در افغانستان دوری جوید.

2 ـ امریکا اقامت دوامدار نظامی را در افغانستان که اکنون به یک مرکز رقابت های منطقوی شدید مبدل شده و اشتراک دراین رقابت ها را به نفع سیاست های طویل المدت خود نمیداند.

3 ـ موقعیت جغرافیائی افغانستان به حیث یک کشور محاط به خشکه، با موجودیت همسایگان حریص که سخت در پی نفوذ گرائی به آن کشوراند، زمینه های نامساعد را برای حضور دائمی امریکا در آنجا بخصوص از ناحیۀ لوژستکی بار آورده است و این مشکل موجب میگردد که امریکا باید همیشه به خواسته های پاکستان به حیث معبر ترانزیتی انتقالات امریکائی به افغانستان جواب مثبت گوید. لذا آن کشورنمیخواهد در مسائل افغانستان پایش را همیشه زیر پای پاکستان قرار دهد، چنانکه همین حالا در زمینه دچار این معضله است.

4 ـ تجارب دوازده ساله امریکا در افغانستان نشان داده است که افغانها فطرتاً با حضورقوای خارجی درکشور شان(ولو به حیث دوست و همکار) نظر مثبت ندارند و بسیار مشکل و حتی ناممکن است که دل و دماغ افغانها را امریکا با حضور نظامی خود بدست آورد به عبارت دیگر: «پول بدهد و دشمن بِخَرد».

5 ـ امریکا طی مدت 13 سال در افغانستان نتوانست یک حکومت واقعاً همکار با خود را به وجود آورد و در زمینه مرتکب اشتباهاتی گردید که منتج بروخامت روزافزون اوضاع گردید، البته باید اذعان داشت که درایجاد این مشکل عوامل داخلی و عناصرمنطقوی بخصوص حکومات ایران و پاکستان نیزنقش عمده داشتند.

6 ـ سیاست جدید امریکا تحت زعامت اوباما بیشتربرمبنای دپلماسی چند جانبه استوار است تا نظامی. امریکا میکوشد ازاین به بعد از اعزام سربازان خود به خارج اجتناب کند و کشورهای مورد نظر خود را با تقویه نیروهای نظامی آنها یاری رساند. به این اساس آنها قوت های جنگی بالفعل خود از آن ساحات بیرون می کشند که افغانستان از آنجمله است.

7 ـ امریکا به حیث یک قدرت بزرگ جهانی منافع متفاوت در سائر نقاط جهان دارد، میخواهد با دوری جستن فعال از افغانستان و آسیای میانه در گسترش نفود خود در نقاط دیگر، ازجمله در شرق دور که منافع اقتصادی فراوان در آن کشورها دارد، بیشتر بپردازد و میکوشد افغانستان و آسیای میانه را تدریجاً در ساحه نفود چین قرار دهد و در مقابل به نفوذ خود در شرق دوریعنی جنوب شرق آسیا بیفزاید. همچنان هدف امریکا درعین زمان تقابل روسیه و چین باهم به حیث دوقدرت کنترول کننده در آسیای میانه میباشد، زیرا چین با روابط نزدیک با پاکستان و ایران و نفوذ در افغانستان از طریق سرمایه گذاریهای بزرگ میتواند موازنه قدرت را درمنطقه به شکل مناسب برقرار کند و از نفوذ مجدد روسیه بطرف جنوب مانع گردد. این ضرورت وقتی بیشتر احساس میگردد که در این اواخر روسیه با رو آوردن بسوی مناطق قفقاز و جمهوریت های سابق شوروی پلان توسعه جوئی مجدد خود را بدانسو آغاز کرده است و بیم آن میرود که کشورهای آسیای میانه قدم های بعدی این حرکت باشد.

اینکه چرا امریکا دراین معامله چین را مورد نظر قرار داده است، دلیل آن میتواند براین مبنا استوار باشد که چین قادر است درمنطقه ثبات و امنیت لازم را استحکام بخشد، زیرا همین حالا چین ازیکطرف در پاکستان در ساحات مختلف سرمایه گذاری کرده و درانکشاف امور سلاح زروی آن کشور و نیزدر توسعه بندر«گوادر» وشاهراه موسوم به «قراقرم» که راه بحری را با ایالت «سیگیانگ» وصل میکند، نقش بسیار بارز دارد؛ ازطرف دیگر چین از مدتیست با ایران روابط بسیار دوستانه و عمیق برقرار کرده است. دراین حال چون افغانستان یک کشور محاط به خشکه است و ازاین ناحیه دسترسی مستقیم امریکا به افغانستان دچار مشکل می باشد و نیزدو کشور همسایه ایران و پاکستان هریک آجندای دیرینه درافغانستان دارند که بطور کل مانع ثبات افغانستان زیر حمایت امریکا میگردند، لذا امریکائی ها چانس موفقیت خود را در اقامت دراز مدت در افغانستان بسیار ضعیف و پر از مشکلات می بینند و با وجود صرف پول و دادن قربانی از آینده خوب در این منطقه چندان امیدوار نیستند. روی این ملحوظ یگانه کشوری که توان حفظ امنیت و چانس استفاده از موقعیت ستراتژیک افغانستان را بخصوص در راه مبارزه با تروریزم و سرکوبی عناصرفعال وابسته به القاعده و گروپهای مربوطه در منطقه دارد، چین خواهد بود. علاوتاً برای چین که از همه بیشتر به کمبود مواد انرژی تیل و گاز مواجه است و نیز به منابع معدنی ضرورت دارد، نفوذ درافغانستان و کشورهای آسیای مرکزی بسیار پرمنفعت بوده و آن کشور را در اینکار تشویق خواهد کرد تا در گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی خود در منطقه بکوشد. چنانچه یکی از تحلیلگران ارشد موسسۀ «بروکینگز» امریکا ـ خانم «وندا براون» طی یک مقالۀ منتشره در سایت بی بی سی بتاریخ 17 نوامبر 2013 در زمینه چنین می نویسد:

«امریکا نه افغانستان و نه آسیای مرکزی را ، بلکه شرق آسیا را درکانون توجه ستراتژیک خود قرار داده است. تلاش برای اینکه چین به یک قدرت مسالمت آمیزمبدل شود، از اولویت های سیاست خارجی واشنگتن است. امریکا جنوب شرق آسیا و هند ـ و نه افغانستان و آسیای مرکزی ـ را عرصۀ مهم برای پیگیری این هدف میداند. برعلاوه امریکا در شرق میانه گرفتار است: سوریه و مصر در آتش بحران می سوزند، جنگ سرد میان ایران و عربستان سعودی درجریان است و امریکا سعی بسیار برای حل مسألۀ بغرنج اسرائیل و فلسطین بخرچ می دهد. بسیاری از سیاستمداران امریکائی و حتی شاید بسیاری از مقامات قصر سفید، افغانستان را مسئولیت نابخردانه و فاقد اهمیت ستراتژیک می دانند».

به نظر بعضی ها اینکه امریکا از مدت چند سال بدینسو دربرابرپروژه های بزرگ سرمایه گذاری چین در افغانستان ازجمله مس عینک و استخراج تیل شمال دریای آمو و غیره مانع ایجاد نکرده و گذاشته است که این روند تدریجی پیش برود، نشانه های از توجیه مقدماتی این تغییر عمده ای سیاست امریکا در منطقه می دانند.

درپایان به این نظریکی از هموطنان محترم ارج میگذارم که می فرماید:

«خلایی که بعد از خروج قوای ناتو و میراث بجا ماندۀ آن در کشور ما بوجود می آید، فقط به ابتکار و رهبری دولت مستقل، ملی و دیموکراتیک با سقف گشاده و قاعدۀ وسیع و دارای کارمندان متخصص، صادق، پاک و دلسوز به خاک و مردم پر شده می تواند. برای تشکیل چنین دولت و نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیاز به امنیت، ثبات، استقلال واقعی، وحدت ملی، اتحاد اقوام، تأمین حقوق باشندگان و مصونیت های لازمه، رفع فساد و کار شکنی های اداری، استفادۀ همه جانبه از تمام ظرفیت های بالفعل و بالقوۀ طبیعی، اقتصادی و بشری موجود، رعایت قوانین، تطبیق عدالت و تأمین رفاه عمومی در تمام زوایای جامعه می باشد. سران دولت باید ظرفیت، توانمندی و استعداد تئوریک و عملی آن را داشته باشند که با مطالعه، تحلیل و شناخت دقیق ظرافت های منطقوی، جهانی و وضع همسایگان در ارتباط با اوضاع داخلی کشور سیاست ستراتیژیک اداره و رهبری افغانستان را تدوین و تطبیق کنند. از تقابلات و تعادلات قطبین در منطقه و جهان به نفع تأمین امنیت، ثبات، رشد، انکشاف همه جانبه، رفاه و سعادت مردم مظلوم، قربانی و عذاب کشیدۀ میهن استفادۀ به موقع بدارند».

درباره احساس نیک و آرمان گرایانۀ عالی این هموطن محترم باید مختصر عرض کنم : کاش در کشور خود همچو امکانات را میداشتیم تا به این مدینۀ فاضله میرسیدیم. افسوس و صد افسوس که فقدان همچومؤسسات و شخصیت های ملی که از خود بگذرند و به مردم فکر کنند، موجب این همه بدبختی های ما درطول مدت بیش از سه دهه اخیرگردیده است. ترس من از آنست که افغانستان بعد از برگشت قوای امریکائی زیر چتربزرگ همان «تعادل قطبین» منطقوی که از آن نام برده شده است، بار دیگرتعادل خود را از دست دهد و زیر ساطور یکی از قطب های منطقوی خورد و خمیر شود، زیرا نگهداشتن تعادل بین قطب های منطقوی در شرایط موجود که کشور از جوانب مختلف به مشکلات عدیده مواجه است، کار ساده نیست، بلکه پر از مخاطره است.(والله اعلم بالصواب)