بازگشت به مقاله

بررسی زوایای تاریک قتل امیر حبیب الله خان سراج الملة

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 25 مارچ 2024

بعضی ها به این فکر اند که در شرایط موجود پیچیدن به این مسائل تاریخی کشورلزومی ندارد و باید هرچه بیشترتوجه را به مشکلات روز معطوف کرد، اما به نظراین کمترین درجوارمسائل روز، تحقیق پیرامون تاریخ کشور نیز یک رسالت مهم محسوب میشود، تا نسل جوان به حقایق تاریخی آشنا شود. می گویند: "گذشته چراغ راه آینده است." علامه اقبال در زمینه چنین می فرماید:

ضبط کن تاریخ را پاینده شو +++ از نفسهای رمیده زنده شــودوش را پیوند با امروز کن +++ زندگی را مرغ دست آموزکن رشتۀ ایام را آور بدست +++ ورنه گردی روز کور و شب پرستسـر زند از ماضی تو حال تو +++ خیـزد از حال تو استقبال تو مشکن ارخواهی حیات لازوال +++ رشته ماضی ز استـقبال و حال

ــــــــــــــــــــــــــــــ

یکی از موضوعاتیکه از مدتها بدینسو ذهنم را حین مطالعه مسایل تاریخ معاصر کشور مصروف می ساخت، همانا بررسی زوایای تاریک قتل امیرحبیب الله خان سراج الملة والدین بود که بطور بسیار مرموز حوالی ساعات سه بجه شب مورخ 9 حوت 1297ش (21فبروری1919م) در شکارگاه "کله گوش" لمقان (لغمان) بوسیلۀ یک فرد ناشناس هنگامی به وقوع پیوست که امیر در خیمه مخصوص بخواب رفته بود و تعدادی از اهل دربار درخیمه های اطراف آن استراحت داشتند و خدام مؤظف در چند ردیف از خوابگاه امیر محافظت میکردند.

امروز با آنکه از این رویداد مدت 106 سال میگذرد، هنوزهم این موضوع مطرح بحث هموطنان علاقمند به تاریخ قرار دارد و گاه گاهی بحث های دلچسپ دربارۀ انگیزه های این قتل، عامل یا عاملان آن و درنتیجه تحولات بس مهم بعدی آن با اختلاف نظرهائیکه در زمینه بین محققان تاریخ و نیز مردم عوام وجود دارد، صورت میگیرد. دلیل عمده تفاوت نظرها البته ناشی از فقدان اسناد و تحقیقاتی است که سالها در مغشوشیت قرارداشته و نیز در حاشیۀ شایعات و حتی ذهنیت سازی های رژیم های بعدی عمداً ایجاد شده و کسی جرأت نمیکرد درآن باره ابراز نظر کند و در جستجوی حقایق برآید. از آنروز تاحال هنوزهم عامل و یا عاملان قتل و انگیزه های اصلی آن در پرده ابهام قرار دارد و هیچ سندی در دست نیست که الزامیت قطعی این عمل را بطور یقیین مشهود سازد. واقعه نگاران، محققان تاریخ و سیاسیون هریک بزعم خود دراین مورد ابراز نظر کرده و بعضاً درآثار و نقل قول های خود شایعاتی را منعکس ساخته اند که بسیار سؤال انگیز به نظر می آیند.

یکی از کسانیکه بعد از گذشت تقریباً نیم قرن ابراز نظر در مورد این قتل کرد، همانا مؤرخ شهیر میرغلام محمد غبار بود که در جلد اول کتاب "افغانستان در مسیر تاریخ" تحت عنوان فرعی "کشته شدن امیرحبیب الله خان ـ 21 فبروری 1919" با تفصیل بیشتراز صفحه 740 تا 750 به ذکر نکاتی پرداخت که توجه دیگران را برای بحث به خود معطوف ساخت، چنانکه از آنوقت تا اکنون هنوزهم بحث به روی آن ادامه دارد.

غبار شرحی دربارۀ محل وقوع قتل دارد و می نویسد: «خیمه امیر یک دَیر کلان بود که در یک گوشه آن تخت خوابش با پرده ئی از صحن خیمه جدا میشد، در دور خیمه دهلیزی بواسطۀ یک دیوار تجری تشکیل شده بود که محل پاسبانی و استراحت غلام بچه ها و نوکریوال حضور امیر بود و در خارج تجیر عساکر شاهی و افسران محافظ قرار داشت. در اطراف آن خیمه های درباریان افراشته بود. در دهلیز خیمۀ امیر، محمد خان غلام بچه و خارج دهلیز شاه علیرضا خان کندکمشر افسر نوکریوال بودند. شب پنجشنبه بود و 18 جمادی الاول 1337 (مطابق اول حوت 1297ش ـ 21 فروری 1919م) در ساعت سه بعد از نصف شب مردی مسلح ـ شاید با معاونی ـ یک گوشه از دامن خیمه را بالا زده بسرعت داخل خیمه بزرگ گردید، درحالیکه شاه آرام و بیصدا خفته بود. مرد دهن تفنگچه خود را درنهایت خونسردی دربن گوش چپ امیر گذاشته آتش کرد و بسرعت از راهیکه آمده بود بدررفت. گلوله تفنگچه طرف راست پیشانی امیر را متورم ساخته بود و اما خارج نشد. بصدای تفنگچه محمد خان غلام بچه نوکریوال از دهلیز تجری با احتیاط داخل دروازۀ خیمه شده و از دور دید که شاه همچنان خفته است. مطمئن شد و برگشت، در صورتیکه شاه از جهان گذشته بود و در خارج خیمه فریادی بلند بود که میگفت: در نزدیک خیمه امیر صاحب شلیک اسلحه شده است. بعدها گفته میشد که این فریاد از خود ضارب بوده است و همچنین گفته شد: همین که ضارب از خیمه شاه خارج گردید فوراً از طرف شاه علیرضا خان کندکمشر گرفتار گردید، ولی دفعتاً افسر عالی رتبه تری پیدا شد[غبار در اینجا از ذکر نام این افسر عالی رتبه شاید خود داری میکند، درحالیکه آن وقت گفته می شد که افسر عالی رتبه سپهسالار محمد نادر خان بوده است ـ والله اعلم] و بر رخ عسکر محافظ سیلی سختی کشیده ضارب را رها کرد وبه کندکمشر گفت: آرام باشید، اعلیحضرت خوابند. در هرحال امیر حبیب الله خان به اینصورت از بین برده شد.» (غبار صفحه 741)

غبار با ذکر مختصر مبنی برشایعات می نویسد: «تا آنوقت درتمام حلقه های پایتخت علناً گفته میشد که کشندۀ امیر حبیب الله خان، شجاع الدوله خان فراشباشی (عضو جمعیت سری دربار) است ، نه دیگری» (صفحه 745)، و اما غبار در جلد دوم کتاب خود به شرح بیشتر می پردازد به این عبارات: «دیگر شاه [مقصد امیر حبیب الله خان سراج الملت است] نه اینکه از قلوب ملت و از مغز روشنفکران طرد و تبعید شده بود، بلکه دربار خود را نیز برضد خویش تجهیز نموده بود. اینست که حلقۀ سری دربار بغرض خاتمه دادن بفجایع امیر و اصلاح اداره افغانستان بمیان آمد. البته هیچ شخص درباری قادر به تشکیل حزبی در برابر سیطرۀ شاه نبود، مگر آنکه تکیه بیکی از اعضای خانواده شاه داشته باشد. درخاندان شاه هم مردی که در سر چنین تشکیلاتی قرار بگیرد، موجود نمیشد، مگر دو نفر یکی سردار نصرالله خان نائب السلطنه برادر شاه که با سیاست خارجی و ادارۀ داخلی برادر عقیدتاً مخالف بود. دیگر امان الله خان عین الدوله پسر سوم شاه که نسبت به سائر اعضای خاندان خود، جوان روشنفکر و آگاه و ترقیخواه بود، درحالیکه کاکایش نصرالله خان نائب السلطنه هواخواه نظام منجمد قرون وسطی محسوب میشد. درهرحال امان الله خان توانست که در راس یک جمعیتی در دربار قرارگیرد و بفعالیت ضد شاه بپردازد. درین جمعیت یک عده افراد مشکوک (مثل سپه سالار محمد نادرخان) با مرامهای خاص خویش [!!] نفوذ کرده بودند. اما امان الله خان و رهبری جمعیت بصورت عموم دارای مرام تغییر رژیم با کشتن شاه، تأمین استقلال خارجی و ریفورم در اداره و اجتماع افغانستان بود. عجالتاً پادشاهی مملکت هم به نائب السلطنه اختصاص داده شد و تعهد کتبی بامضای اعضای جمعیت در حاشیۀ قرآن توسط امان الله خان به نائب السلطنه تحویل گردید.» (غبار، میرغلام محمد: "افغانستان در مسیر تاریخ"، جلد دوم، ویرجینیا ـ ایالات متحده امریکا، صفحه 29)

غبار از45 نفر نام می برد که عضویت جمعیت را داشتند، از جمله: امان الله خان عین الدوله (رئیس جمعیت)، محمد ولیخان بدخشانی، شجاع الدوله خان فراشباشی دربار، حضرت شمس المشایخ، محمدنادرخان سپه سالار، میر زمان الدین خان بدخشانی، محمد یعقوب خان و برادرش محمد سمیع خان، محمد ابراهیم خان، عبدالعزیز خان سارجن و افراد دیگر که البته محمود طرزی و محمود سامی و دیگران بیرون از جمعیت با امان الله خان رابطه خصوصی داشتند. (برای شرح مزید دیده شود: غبار...، جلد اول، صفحه 718 ـ 719)

غبار از قول غلام نبی خان چرخی روایت میکند که: «امیر حبیب الله خان به اشاره امان الله خان بدست شجاع الدوله به قتل رسید. شجاع الدوله قبلاً به انتقام گیری از امیر قسم یاد کرده بود، زیرا چون در یکی از مسافرتهای امیر خیمۀ او کج و بی ترتیب نصب شده بود، شجاع الدوله را به پنجاه ضرب چوب محکوم ساخته بود. امان الله خان چون ازین حادثه اطلاع یافت او (یعنی شجاع الدوله) را به خود نزدیک ساخت و بعد به قتل پدر مأمور نمود.» (به نقل از: فرهنگ، میر محمد صدیق: "افغانستان در پنج قرن اخیر، چاپ پشاور، جلد سوم، صفحه 479 و 480) البته تنها شجاع الدوله نبود که باید از اینکار امیر عقده میگرفت، بلکه این شیوه شامل حال دیگر بزرگان نیز شده بود و به همین دلیل زشت خوئی امیر با دیگر بزرگان چنان معمول و عام شده بود که کسی را عقده بدل نمی ساخت تا تصمیم خطیر مبنی بر قتل امیر را بگیرد. غبار با آنکه از یک ایجنت انگلیس بنام مصطفی صغیر یاد میکند که در قتل امیرمتهم شناخته میشود، اما ازاین موضوع طفره رفته و شجاع الدوله را قاتل اصلی می شمارد و مسئولیت را بردوش "حزب سِری دربار" می اندازد.

بعضی ها قتل امیر را به تیره شدن روابط امیر با علیا حضرت سرور سلطان ـ مادر شهزاده امان الله خان نسبت میدهند. علیاحضرت مدت طولانی زن محبوب وملکه رسمی امیربود و براو تأثیر زیاد داشت، اما بعداً امیر از او کناره گرفت و مخصوصاً پس از آنکه علیا حضرت در قصرچهلستون کابل جنجال برپا کرد که از آن به بعد مناسبات امیربا او آشکارا خصمانه شد. شایعۀ نزدیک به حقیقت اینست که میگویند شبی درقصرچهلستون خواهرمقرب امیر ـ شاهدخت هاجره ملقب به "اُخت السراج" محفلی زنانه برپا کرده بود که درآن امیرمصروف عشرت وخوشگذرانی بود. علیا حضرت به مجرد آگاهی در نیمه شب خود را به قصررسانیده ومجلس به وضع ناهنجار برهم خورد. گفته میشود با اینکار امیر بعداً تصمیم گرفت علیاحضرت را طلاق دهد، ولی سردارنصرالله خان مانع شد وامیر را ازاین اقدام منصرف ساخت. از آن پس رنجش ها، کشیدگیهای داخلی و خصومتها بین امیر وعلیاحضرت بحدی رسید که شهزاده امان الله خان به جدیت درمقابل پدربه حمایت مادرش پرداخت. بارکزائی ها و اقوام نزدیک ملکه نیز خاموشانه از او حمایت میکردند، ولی ازترس حرفی بزبان نمی آوردند. با برهم خوردن روابط داخلی، علیاحضرت به پلان قبلی خود مبنی به رسانیدن پسرش شهزاده امان الله خان به سلطنت باجدیت بیشتر دست بکار شد. البته سردارنصرالله خان نائب السلطنه برادر امیر وسردارعنایت الله خان معین السلطنه پسرارشد امیرهریک خود را ذیحق جانشینی امیر میدانستند و درحالت عادی شهزاده امان الله خان چانس رسیدن به سلطنت را بجای پدر نداشت، زیرا اوپسر سوم امیر و روابط او و مادرش نیزبا امیر برهم خورده بود. دراین شرایط فقط علیاحضرت بود که باید میکوشید تا موقف پسرش را در دربار و بین مردم تقویه کند، چنانکه همین کار را کرد، اما گمان نمیرود که علیا حضرت دراین فکر بوده باشد که با قتل امیر بتواند پسرش را جانشین پدر سازد، زیرا دو کاندید قوی و مستحق دیگر برای احراز مقام سلطنت مقدمتر از شهزاده امان الله خان وجود داشت.

حافظ سیف الله سفیرهندی الاصل برتانیه در دربار افغانستان که دراین وقت با اراکین دربار به جلال آباد رفته بود، بعد از شایع شدن خبر قتل امیر به حکومت خود نوشت: «هیچ کس جرأت ندارد نظریه اش را در مورد قتل امیر اظهار کند، زیرا اشتباهات به شاه ولی خان که به خانواده مصاحبین مربوط است، متوجه میشود، درحالی که هویت قاتل هنوز بطور قطع معلوم نیست.» (فرهنگ، میرمحمد صدیق: "افغانستان در پنج قرن اخیر"، صفحه 479)

روز کیپل Roos-Keppel کمشنر عمومی ایالت سرحدی شمال مغربی این نظر را تائید میکرد که درقتل امیرتوطئۀ وسیع درکار بود، اما به نظراوقتل توسط نصرالله خان به همکاری اعضای خانواده مصاحبان طرح ریزی شده بود. اگرچه نماینده سیاسی انگلیس درکابل با نظر کیپل موافق نبود و آنهم به این دلیل که اگر نصرالله خان و خانوادۀ مصاحبان درقتل امیر دست میداشتند، آنها قبلاً برای کنترول ادارۀ امور درکابل که درآنوقت بدست امان الله خان بود ترتیبات می گرفتند. (زمانی، داکترعبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس"، جلال آباد، 1391ش/ 2013م، صفحه 34)

فضل غنی مجددی درکتاب "افغانستان درعهد اعلیحضرت امان الله خان 1919 ـ 1929" (چاپ کالیفورنیا،1997، صفحه 24ـ 25) به استناد چندین مأخذ شرحی در باره ترتیبات امنیتی امیر درآنشب قتل دارد و می نویسد: «خیمۀ امیر در وسط خیمه های نظامی اش قرارداشت که قوای نظامی امیر چهارحلقه بزرگ را می ساختند: حلقه اول را قوای خاص امیربنام فرقه "سراوس" تشکیل میداد که تحت قیادت سردارشاه محمود خان برادرمحمد نادرخان بود. حلقۀ دوم را فرقه "رکابی" تشکیل میداد که زیر قیادت سردار شاه ولی خان برادر دیگرمحمد نادرخان بود. حلقۀ سوم تحت قیادت سردار احمد علی خان پسرکاکای محمد نادرخان و حلقۀ چهارم تحت قیادت سرداراحمد شاه خان پسرکاکای محمد نادرخان بود. درپهلوی این چهارفرقه نظامی، دو فرقه نظامی مهم دیگربنامهای "فرقه شاهی" و " فرقه شش اردلی" تحت قیادت جنرال محمد نادرخان قوماندان اعلی نظامی بود.» مجددی درادامه می نویسد: «ازخلال مطالعۀ زمانیکه درآن قتل صورت گرفت، دانسته میشود که خیمۀ امیر زیرکنترول شدید قوای نظامی قرارداشت که تعداد افراد آن به چهارهزار میرسید و قیادت این قوا را خانوادۀ جنرال محمد نادرخان بدست داشت، خانواده ای که امیرعبدالرحمن خان پسر خود امیرحبیب الله خان را از نزدیکی با ایشان منع نموده بود.» فضل غنی مجددی با تعجب از خود می پرسد که: «با این قوای بزرگ و امنیت قوی چگونه شخصی توانست در ساعت سه بجه و 20 دقیقه شب 20 فبروری 1919 داخل خیمه امیر شود و بدون اینکه حاضرباشان داخل خیمه احساس نمایند، امیر را به قتل برساند و باز با وجود صدای تفنگچه بتواند به آرامی از خیمه بسلامت خارج شده ناپدید گردد؟»

لوئیس دوپریLouis Dupree(افغانستان شناس مشهورامریکائی) درکتاب قطورخود"Afghanistan" راجع به توطئه قتل امیرحبیب الله خان می نویسد که: «روسها اتهام را بر برتانوی ها وارد می کنند که یک قاتل بنام "مصطفی صغیر" را استخدام کرده بودند... این شخص بعداً در ترکیه به اتهام سوء قصد بجان مصطفی کمال اتا ترک گرفتار گردید و حین محاکمه در1922 درانقره ضمن اقرار به دیگر جنایات خود، اعتراف کرد که امیر حبیب الله را نیز به قتل رسانیده است. مصطفی صغیر اعدام گردید، با آنکه برتانوی ها تلاش کردند او را نجات دهند؛ حتی پادشاه انگلیس جارج پنجم با ارسال یک پیام به اتاترک خواهان عفو او شد.» دوپری علاوه میکند که: «بعضی ها قتل را به گروپهای ضد برتانوی در داخل دربار نسبت میدهند که هیچ سند قطعی دراین اتهام وجود ندارد، ازجمله میتوان از ترکیب اشخاص ذیل در دست داشتن به این حادثه ذکر کرد: نصرالله خان، امان الله خان، محمود بیگ طرزی، شجاع الدوله (احتمالاً قاتل)، محمد نادرخان و دیگر اعضای خانواده مصاحبان (از جمله شاه ولی خان، احمد شاه خان ومحمدعلی خان)...» (دوپری، لوئیس: "افغانستان" ـ بزبان انگلیسی، چاپ سوم، یونیورستی پرنستن، 1980، صفحه 435 و 437)

میر محمد صدیق فرهنگ نیز اعتراف فوق الذکر"مصطفی صغیر" را که قتل امیرحبیب الله خان را به هدایت ادارۀ جاسوسی بین المللی انگلستان انجام داده بود، درکتاب "افغانستان در پنج قرن اخیر" تذکر داده است و اما به آن رویداد و اعتراف قاتل باور ندارد؛ به این دلائل که می نویسد: «قرائن مختلف علیه این روایت موجود است، یکی اینکه هیچ کس در دربار و حوالی آن از وجود چنین شخص و حتی شخص مجهولی که بعد از حادثۀ قتل مفقود شده باشد، اطلاع نداده است و ورود یک شخص بیگانه به اردوگاه و خیمه امیر و فرار موفقانه او پس از ارتکاب به سوء قصد اگر کاملاً محال نباشد، لااقل دور از احتمال است. قرینۀ دیگر و قویتر اینکه وی [مصطفی صغیر] مدعی است که این عمل را به هدایت دستگاه جاسوسی انگلستان انجام داده، درحالیکه دستگاه مذکور وحکومت برتانیه که به منزلۀ کارفرمای او بود، هیچگونه منفعتی در کشتن و ازبین بردن امیر نداشتند، زیرا امیر حبیب الله خان در جریان جنگ با وجود فشارهای مختلف و مشکلات زیاد، بیطرفی افغانستان را که فائده آن بیشتر از همه به انگلستان میرسید، حفظ نمود.» فرهنگ در ادامه می افزاید که: «بادرنظر گرفتن دلائل فوق، به احتمال قوی میتوان گفت که قتل امیر دراثر توطئه دربار و به دست یک نفر عملۀ آن صورت گرفته که طرح کننده آن غالباً امان الله خان و مادرش علیا حضرت و اجراء کننده آن شجاع الدوله بوده است.» (فرهنگ، میرمحمد صدیق: مأخذ بالا، صفحه 480)

فواد ارسلا درجنوری 2017 اسنادی را منتشر کرد که از ورای آن دست انگلیس ها در قتل امیر آشکار میگردد و ایجنت خاص آنها حینیکه میخواست کمال اتا ترک را در ترکیه به قتل برساند، ولی گرفتار شد و در جریان محاکمه خود اعتراف کرد که او در قتل امیرحبیب الله خان پادشاه افعانستان دست داشته است. او این موضوع را دراین روزها با نشریک مقاله دیگردرافغان جرمن آنلاین با شرح مزید و ارائه اسناد مجدداً مطرح ساخت.

البته محققان دیگری نیز استند که در زمینه به ابراز نظر پرداخته اند، نه با شرح و بسط زیاد، بلکه با اختصار در یک یا چند پراگراف یا صفحه معدود، اما یگانه کسیکه با شرح مفصل بر زوایای تاریک قتل امیرحبیب الله خان شهید روشنی انداخته، مؤرخ شهیرملاء فیض محمد کاتب است که درکتاب "سراج التواریخ" جلد چهارم ـ بخش سوم بیش از یک صد صفحه گزارش را با ذکر تاریخ، حتی ساعات وقوع رویدادها و نام اشخاص طوری به قید قلم آورده که خواننده را مثل یک شاهد زنده درجریان حوادث قرار میدهد. خصوصیت بارز نوشته های مرحوم ملاء فیض محمد کاتب به حیث یک "واقعه نگار" درگزارش واقعی رویدادها است، نه در تحلیل واقعات و نتیجه گیری از آنها. او آنچه را به حیث محرر رسمی وقایع از بزرگان شنیده و یا شخصاً دیده و شاهد بوده، در "سراج التواریخ" نوشته است که این کتاب چند جلدی و قطور برای محققان و تحلیلگران مسائل تاریخ معاصر کشور یک مأخذ بسیار دقیق، با ارزش و معتبر محسوب میگردد و امروز ازبرکت آثارهمین شخصیت است که بسا زوایای تاریک تاریخ معاصر کشور برای ما روشن میشود.

علامه فیض محمد کاتب فرزند سعید محمد خان که خود را از هزارۀ محمد خواجه میخواند، در سال 1279 ق (1241 ش) ـ هنگامیکه جنگ اول افغان و انگلیس در حال اشتعال بود، در غزنی چشم بدنیا کشوده و در سال 1349ق (1309ش) در کابل به رضای حق پیوسته و با نوشتن آثار گرانبها از جمله کتاب مستطاب "سراج التواریخ" نام خود را در تاریخ کشور جاودانی ساخته است. داکتر سرور مولایی در شرح حال این مؤرخ نامدار کشورمی نویسد: «علامۀ بزرگ ملاء فیض محمد کاتب به دلیل کثرت آثار و حجم نگارش ها و دقت و صراحت و راستی و صدق و باور ژرف و استوار به حقیقت گوئی و واقع نویسی و راست خواهی، به ویژه در کار تحریر و تألیف سراج التواریخ، از مؤرخان و نویسندگان پرکار و نستوه شمرده میشود. بیشترینه شناخت و شهرت و آوازۀ ملاء فیض محمد کاتب در اذهان و افکار خاصه و عامۀ مردم افغانستان به سبب چاپ و انتشار جلد های اول، دوم و بخش اعظم جلد سوم همین کتاب در زمان حیات او و امیرحبیب الله خان در مطبعه دولتی کابل و سپس تجدید چاپهای آن سه جلد با حروفچینی جدید در سالهای اخیر است.» (فوتوی علامه فیض محمد کاتب نویسنده کتاب "سراج التواریخ)

جلدچهارم در سه بخش با ویراستاری و فهرست نویسی داکتر محمد سرور مولایی در سال 1390ش بوسیلۀ مؤسسۀ انتشارات امیری در کابل چاپ گردیده که بخش اول آن وقایع سالهای 1315 تا 1318ق (1276 تا 1279ش) را در 767 صفحه، بخش دوم آن وقایع سالهای 1319 تا 1322ق (1280 تا 1285ش) را در 722 صفحه و بخش سوم و اخیر آن وقایع سالهای 1323 تا 1337ق (1284 تا 1298ش) را در 714 صفحه دربر میگیرد که مجموع صفحات جلد چهارم در سه مجلد به 2203 صفحه میرسد. به این اساس تعداد صفحات سراج التواریخ از آغازجلد اول تا ختم جلد چهارم در هفت مجلد در چاپ جدید بشمول فهرست مندرجات ونام اشخاص ومحلات جمعاً به 5344 صفحه بالغ میشود که البته 180 صفحه مقدمه داکتر مولایی شامل آن نمیباشد.

جلد چهارم از دنبالۀ حکومت امیرعبدالرحمن خان از سال 1314ق تا 1319ق که پایان دوره حکومت اوست و از آغاز دوران امیر حبیب الله خان تا گزارش کشته شدن او و بیعت با سردار نصر الله خان در جلال آباد و با امیرامان الله خان درکابل را در بردارد یعنی در واقع با گزارش امارت شش روزۀ نصرالله خان و سپس بیعت او با امیرامان الله خان و فوت مرموز او در زندان و شبانه به خاک سپرده شدن او به پایان میرسد.»

یگانه نگارنده ای که شرح مبسوط با ذکرجزئیات این حادثه را که شخصاً به چشم دیده و به گوش شنیده و درحقیقت در بسا موارد شاهد عینی بوده است، فقط پنج شش سال بعد از وقوع آن یعنی درسال 1304 ثبت اوراق تاریخ کرد، علامه فیض محمد کاتب میباشد که در جلد چهارم، بخش سوم کتاب "سراج التواریخ" در حدود یک صد صفحه را به گزارش رویداد های یومیه آن اختصاص داد. از آنجائیکه به دلائلی نامعلوم دست نویس قسمت اخیر جلد سوم سراج التواریخ و سلسله مکمل جلد چهارم آن تا یک وقت در ریاست دارالتألیف وزارت معارف وقت موجود بود، دفعتاً مفقود و از دسترس بیرون گردید، لذا با فقدان این سند مهم کتبی یک برهه ای مهم تاریخ آن عصر در تاریکی قرار گرفت و هیچ محقق دیگر نتوانست در زمینه بطورمستند آنرا اشاعه نماید. خوشبختانه درسال 1386 ش روی تصادف این نسخه کمیاب ومهم دست نویس علامه کاتب بوسیلۀ محترم محمد وسیم امیری از نزد ورثه نویسنده پیدا ودستیاب شد و به ویراستاری دانشمند هموطن جناب داکترمحمد سرورمولایی با ایزاد یک مقدمه مبسوط و تصحیح و فهارس د رسال 1390ش درکابل به چاپ رسید. ناشر این کتاب بس مهم محترم وسیم امیری در زمینه می نویسد: «بخش اخیرجلد سوم را با تمام جلد چهارم آن که با خط زیبای مؤلف محترم آراسته گردیده است و خبر پیدا شدن آنرا سه سال قبل برای همگان اعلام کردم و نسخه اصلی آنرا با این شرط در اختیار وزارت محترم اطلاعات و فرهنگ کشور و آرشیف ملی قرار دادم که امتیاز نشر آن دراختیار خودم که پیدا کنندۀ آن هستم، قرار داده شود. بنده [امیری] ازهمان زمان در صدد انتشار آن برآمدم که مقدمه، تصحیح و فهارس آن را استاد محترم جناب داکتر مولایی به عهده گرفتند که قریب سه سال زمان را دربرگرفت و دراین مدت کسانی که ازطریق مطبوعات و رسانه های جمعی از پیدا شدن آن آگاهی یافته بودند، بارها به من مراجعه کرده، با پیشنهاد قیمت های گزاف می خواستند آنرا بخرند و به خارج کشور انتقال داده زینت بخش کتابخانه های کشورهای بیگانه نموده و یا احتمالاً نابود نمایند، ولی من [امیری] این عمل را خیانت به کشور و سرمایه ملی دانسته از فروش آن خودداری کردم. اینک متن کامل کتاب را با چاپ و صحافت زیبا در اختیار علاقمندان قرار داده امید است که این تلاش صادقانه ناشر مورد رضائیت علاقمندان و ملت عزیز افغانستان را فراهم آورد. ـ محمد وسیم امیری ، کابل تابستان 1390»

ناگفته نباید گذاشت که ملاء فیض محمد کاتب رویدادهای ده ماهۀ سال اول سلطنت امیرامان الله خان را نیز به قید قلم آورده بود که اوراق آن متأسفانه از دفتر ریاست دارالتألیف وزارت معارف آن وقت مفقود گردیده و تا اکنون ازآن خبری نیست. اگر این اثر روزی بدست آید، میتوان آنرا جلد پنجم سراج التواریخ محسوب کرد. همچنان یک کتاب مهم دیگرمرحوم کاتب تحت عنوان "تذکر الانقلاب" شرحی در بارۀ رویداد های مهم حکومت 9 ماهه سقوی نیزبه عین سرنوشت گرفتار و از آرشیف مفقود شد، اما بعدها نسخه دست نویس آنرا آرشیف ملی افغانستان از خانواده مرحوم کاتب خریداری کرده و بعداً درسال 1392ش (2013م) به ویراستاری محترم علی امیری درجرمنی در388 صفحه چاپ گردید.

اینجانب وقتی از چاپ جدید کتاب "سرج التواریخ" در هفت مجلد قطور و بخصوص جلد چهارم در سه بخش که بار اول به زینت طبع در کابل آراسته شده بود، آگاهی یافتم، فوری دست بکار شده و آن مجموعۀ بزرگ را دستیاب کرده و به مطالعه دقیق آن پرداختم. دراین میان محتوای صد صفحه اخیر جلد چهارم ـ بخش سوم که به موضوعات سفر امیر به جلال آباد و درنهایت رویدادهای مربوط به قتل امیر در شکارگاه "کله گوش " واقع در یک درۀ تنگ در لغمان و سپس رویداد های بعدی نظرم را جلب کرد و این بار اول بود که با چنین شرح و بسط مستند و دقیق برخوردم و با مطالعه آن بسا نکاتی که تا آنوقت برایم مغشوش بود، روشن گردید و مصمم شدم تا به استناد آن شرحی بنویسم که تا آنوقت هیچیک ازمحققان قبلی در باره رویداد قتل امیر موصوف به آن مأخذ معتبر و دقیق دست نیافته بودند.

با این ترتیب به نوشتن و نشر یک سلسله مقالات تحت عنوان "اسرارنهفته شهادت امیرحبیب الله خان سراج الملة به استناد سراج التواریخ" پرداختم که جمعاً در 23 قسمت سر ازتاریخ 11 دسمبر 2016 تا 10 جنوری 2017 در ویبسایت وزین "افغان جرمن آنلاین" اقبال نشر یافت. ازآن تاریخ به بعد با تحقیقات مزید کوشیدم سلسلۀ مقالات مذکور را به شکل کتاب تدوین و آنرا به چاپ برسانم که کتاب در اواخرسال 2019 تکمیل و آماده چاپ گردید، اما مصروفیتم با نوشتن و چاپ کتاب های دیگر(از جمله کتاب سه جلدی "زندگی سیاسی شهید محمد داؤد از آغاز تا انجام" در سال 2019 در1330 صفحه و چاپ آن در کابل، کتاب "رویدادهای عمده در دورۀ صدارت شاه محمودخان غازی" در سال 2020 در 421 صفحه و چاپ آن در کالیفورنیا، همچنان کتاب "نشیب و فراز خانواده سردار یحیی خان از تبعید تا سلطنت" در سال2023 در 800 صفحه بزرگ و چاپ آن در پشاور) مرا ازچاپ کتاب "اسرار نهفته شهادت امیر حبیب الله خان سراج الملة" تا این دم باز داشت و نتوانستم به چاپ آن اقدام دارم. امید است عمر بقا کند و بزودی به این هدف نایل آیم.

از انجائیکه اکنون با نشردو مقاله اخیر محقق دانشمند جناب فواد ارسلا که اخیراً دراین پورتال دربارۀ نقش یک ایجنت برتانوی بنام "مصطفی ساگر [صغیر]" در قتل امیر موصوف اسناد متعبر را به ادامه آنچه قبلاً درسال 2017 نوشته بودند، با مدارک بیشتر به نشر سپرده اند و مورد علاقمندی خواندگان عزیز قرار گرفته است، فرصت مناسب خواهد بود که متن کتاب را جهت نشر درآرشیف کتابخانه حبیبه ارسال دارم تا هموطنان علاقمند به موضوع با مطالعۀ آن به عمق قضیه آگاه شوند و بسا ادعا های قبلی را که بیشتر برمبنای شایعات و افواهات و نیزذهنیت سازی های رژیم های بعد از دورۀ امانی دربین مردم و درآثار بعضی مؤرخان منعکس شده بود، مورد تجدید نظر قراردهند. (مراجعه شود: به کتاب مذکور در آرشیف کتابخانه حبیبیه دراین پورتال)