بازگشت به مقاله

تأملی برسخنرانی رئیس جمهور کرزی در شورای ملی افغانستان (قسمت سوم و آخر)

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 27 مارچ 2014

 (به ادامه قسمت دوم)

14ـ جناب رئیس جمهور در مورد برادران طالب خود چنین می فرماید: «من به آن عده از طالبانی كه شهروندان اين كشور اند، فرزندان این کشوراند هميشه برادر خطاب كردم در حاليكه مى دانستم برخی با این خطاب من به طالبها بنام برادر موافق نبودند و انتقاد کردند. اما آنها از این کشوراند و برادر اند. تلاش من اين بود تا با مخاطب قراردادن آنها، راهى بيابم تا آن بخش هاى از طالبان را كه فرزندان اين وطن اند، تشويق كنم تا خود را از چنگ بيگانه نجات دهند، به برادركشى و خون ريزى در خاک خود پايان داده و به روند سياسى روى آورند».

براساس شریعت و عرف یک پدر میتواند فرزند ناصالح و نا خلف خود را که با تمام تلاش و پند و تنبیه اصلاح پذیر نباشد، «عاق» کند یعنی او را نظر به اعمال خشونت بارش از حق فرزندی خود محروم سازد، درحالیکه از نظر خونی قطع این پیوند ناممکن است. جای شک نیست که یک قسمت مخالفان مسلح دولت ازجمله طالبان از نظر پیوند ملی جز فرزندان افغانستان میباشند، ولی ازنظر رویه باید مثل یک فرزند عاق شده تلقی گردیده و از حق فرزندی محروم شناخته شوند. فرزندانیکه با بیگانه همدست شده و وطن خود را خراب و برادر بیگناه خود را به شمول زن و طفلش به قتل میرسانند و با این اعمال شوم خود بیشرمانه اعتراف و حتی افتخار میکنند، آیا لازم است آنها را بازهم فرزندان این خانه و یا بزعم رئیس جمهور«برادران ناراضی» خطاب کرد؟ آنها تنها در«چنگ بیگانه» قرار ندارند، بلکه خود به بیگانه تبدیل شده اند وحتی بدتر از بیگانه اند. 

رئیس جمهور می فرماید: «ما ميدانيم كه رهبرى طالبان در پاكستان در امن و آمان زند گى مى كنند. آن عده از اعضای طالبان که آماده مذاکره و گفتگو با مردم خود با کشور خود می باشند، متأسفانه دستگیر و یا کشته می شوند».

با آنکه رئیس جمهور این واقعیت را بخوبی میداند، پس چگونه میتواند با دل بستن به یک یا چند نفر آنها که خود را آماده صلح و مذاکره نشان میدهند، کاری را صلح و ثبات را پیش ببرد، زیرا این چند نفر صلاحیت مذاکره و توانائی تأمین صلح را ندارند و درصورت اقدام خودسربه زودی ازطرف همقطاران و یا هم پیمانان خود از بین برده میشوند. تلاش برای جلب و جذب آنها برای مذاکره نه تنها موجب بروز دو دسته گی قوی بین آنها نمیشود، بلکه زمینه های نابودی آن عده ای قلیل را نیز فراهم می سازد و مسئولیت آن بدوش کسانی می افتد که جان آنها را به خطر می اندازند. امید کاذب دست یابی به صلح درواقع به «تارخام» بستن روند صلح و تداوم بازی نوع «موش و پشک» بوده و ضیاع وقت است و با تضرع نمیتوان آنها را از مسیر مطلوب شان یعنی رسیدن به قدرت و احیای مجدد امارت طالبی منصرف ساخت.

15ـ با مسائل سیاست خارجی افغانستان دراین دوازده سال گذشته بطور بسیار سلیقه ای برخورد شده است، زیرا وزارت خارجه در مجموع بیک شعبۀ ارگ تبدیل گردیده و وزیر خارجه تدریجاً حیثیت مدیرعمومی سیاسی را به خود گرفته است. به همین دلیل است که همه سران ونمایندگان خارجی به هر سویه فقط میخواهند مستقیم با رئیس جمهور ملاقات کنند و وزیر خارجه دراین ملاقات ها جزء حضار و سامعین مجلس بوده و هیچکس به او حیثیت یک شخص مسئول امور سیاست خارجی را قایل نیست. همه تصامیم سیاست خارجی کاملاً دردست رئیس جمهورقرار دارد و مزاج متلون او همه نشیب و فرازها را در سیاست کشورتعیین میکند. اگر روزی رئیس جمهور سرحال باشد، دشمن را دوست و روز دیگر همان دوست را دشمن می پندارد. اینکه چه عوامل درتغییر مزاج او اثر می گذارد، کمتر منافع ملی، بلکه بیشترسلیقه های شخصی او دخیل است. یک روز برحکومت پاکستان انتقاد میکند و آنرا دشمن افغانستان می شمارد، ولی روز بعد وقتی از او می پرسند که اگر جنگ بین امریکا و پاکستان رخ دهد، شما از کدام طرف حمایت می کنید، جواب میدهد: «ازپاکستان!».

بهرحال با همین تلون مزاج توجه را با این فرمودۀ رئیس جمهور کرزی جلب میدارم که درارتباط با پروسه صلح و امضای قرارداد امنیتی بین افغانستان و ایالات متحده امریکا در بیانیۀ خود در شورای ملی کشور ابراز کرد. او گفت: «من بر اين باورم كه پاكستان و ايالات متحده امريكا مى توانند به امر صلح در افغانستان كمك كنند. به دليل اهميت حياتى كه صلح براى مردم افغانستان دارد، من پيش شرط امضاى قرارداد امنيتى با ايالات متحده امريكا را، آغاز پروسه صلح قرار دادم. مردم افغانستان در لويه جرگه اخير صلح را توصيه كردند تا قرارداد امنيتى با ايالات متحده امريكا امضاء شود، اما در عين زمان آغاز پروسه صلح را نيز به مثابه پيش شرط امضاى اين قرارداد، مطرح كردند».

دربارۀ این موضوع مطالب بسیار در رسانه ها به نشر رسیده که نمیخواهم همه را تکرار کنم؛ آنچه به نظرم درخور توجه است همانا مسئلۀ توصیۀ جرگه مشورتی برای آغاز پروسه صلح به حیث پیش شرط امضای قرارداد امنیتی میباشد که آیا واقعاً این موضوع را جرگه به حیث «پیش شرط» مطرح کرده است یا چطور؟

نگاهی به «قطعنامۀ لویه جرگه مشورتی» بخصوص فقرات 2، 3 ، 5 و 6 آن به وضاحت میرساند که در رابطه با پروسه صلح هیچ موضوع به حیث «پیش شرط» گنجانیده نشده است. توجه کنید به متن فقرات متذکره:

فقره 2 :«باتوجه به وضعیت موجود و بادرنظر داشت نیاز افغانستان به حمایت جامعۀ بین المللی درجریان دهه تحول الی خود کفائی ملی، مفاد قرارداد همکاری های امنیتی درکل مورد تائید اعضای لویه جرگه مشورتی میباشد»؛ 

فقره 3 :«اعضای لویه جرگه مشورتی با ارج گذاری به احساس وطندوستی جلالتمآب حامد کرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان، به ایشان پیشنهاد مینماید تا قرارداد همکاری های امنیتی را الی ختم سال 2013 جانب ایالات متحده امریکا امضا و به خاطر طی مراحل بعدی به شورای ملی بفرستد»؛ 

فقره 5: «اعضای لویه جرگه از جامعه جهانی، بخصوص ایالات متحده امریکا و دولت افغانستان خواهان تسریع پروسه صلح و مذاکرات بین الافغانی بوده تأکید می نمایند تا امضای این قرار داد منتج به تأمین صلح و امنیت درسراسر افغانستان گردد»؛ 

فقره 6: «اعضای لویه جرگه تأکید می نمایند تا درماده 26 قرارداد یک پراگراف جداگانه مبنی برتضمین طرفین برای عملی نمودن اقدامات ملموس جهت بهبود صلح و امنیت در سراسر افغانستان علاوه گردد».

ازفقرات فوق به وضاحت معلوم میشود که لویه جرگه پیشنهاد میکند تا قرارداد امنیتی الی اخیر سال 2013 امضا برسد و به برای طی مراحل بعدی به شورای ملی فرستاده شود. دراین متن هیچنوع پیش شرط ذکر نشده است، همچنان در فقرات بعدی تأکید بر«تسریع پروسه صلح و مذاکرات بین الافغانی» و نیزازایزاد یک فقره در ارتباط به «اقدامات ملموس جهت بهبود صلح و امنیت سراسر افغانستان» صورت گرفته است. دراینجا هیچ تذکری از پاکستان و طالبان بعمل نیامده و موضوع صلح و امنیت را مشخصاً بین الافغانی و در داخل افغانستان محدود ساخته است. 

اما جای تعجب این است که در ختم اعلامیه (درپایان صفحه 7) مطالبی با این عبارت اضافه شده که : «نوت: اعضای لویه جرگه مشورتی متن بیانیۀ اختتامیه جلالتمآب رئیس جمهوری اسلامی افغانستان در مجلس عمومی لویه جرگه را استماع و به اتفاق آرأ مورد تائید قرار دادند. اعضای لویه جرگه مشورتی به اتفاق آرأ تائید نمودند تا متن بیانیه متذکره ضمیمه قطعنامه گردیده و نکات اجرایی بیانیه یاد شده بخصوص سخنان رئیس جمهور در مورد توقف تلاشی و عملیات نظامی امریکا اعتبار از امروز، بهبود وضعیت امنیتی، آوردن فوری صلح، صداقت ایالات متحده در مقابل دوستی افغانها به فیصله های لویه جرگه مشورتی افزوده شود».

از آنجائیکه قطعنامه قبل از ایراد بیانیۀ اختتامیه رئیس جمهور در کمسیون های پنجاه گانه توحید، ترتیب وتصویب گردید بود، منطقاً این سؤال مطرح میشود که آیا بعد ختم بیانات رئیس جمهور اعضای کمیته های پنجاه گانه مجدداً تشکیل جلسه دادند و متن بیانیه رئیس جمهور را پس از غور و تدقیق به اتفاق آرأ تائید وفیصله کردند که باید به  قطعنامه افزوده شود؟ آیا آنها متوجه نشدند که محتوای بیانات رئیس جمهور با روحیه فیصله لویه جرگه متفاوت بود و از این ناحیه برخورد لفظی بین رئیس جمهور و رئیس لویه جرگه به شکل ناموزون صورت گرفت؟ همچنان ایزاد یک پراگراف به شکل «نوت» میتواند ازنظر حقوقی معادل به فقرات رسمی داخل قطعنامه پنداشته شود و روحیه قطعنامه را بطور کل تغییر دهد؟ درجواب این همه سؤالها میتوان بیک نتیجه رسید که این «نوت» بعداً و بدون طی مراحل لازم و معمول لویه جرگه نه به قسم فیصله بلکه به حیث یک یادداشت ازطرف یکی دو شخص یا منشی علاوه شده است و از نظر حقوقی به هیچوجه مدار اعتبار معادل با فقرات مندرج قطعنامه نمیباشد. 

16 ـ به ارتباط موضوع قرارداد امنیتی با امریکا و مسئله صلح بازهم رئیس جمهور به شیوۀ دیگر اظهار مطلب میکند و می افزاید: «مردم افغانستان مخالف قرارداد امنیتی با امریکا نیستند، مردم افغانستان شاید طرفدار هم باشند ولی مردم افغانستان صلح را اساس زندگی میدانند مثل هر کشور دیگر جهان و مثل هر ملت دیگر جهان پس اگر کشوری با ما قرارداد امنیتی میطلبد و رابطه میطلبد و پایگاه میطلبد آن حضور باید به افغانستان صلح بیاورد تا ما در صلح زندگی کنیم و آنها در منفعت خود». 

جملۀ اخیر درمتن فوق بسیار مهم و دلچسپ است که رئیس جمهوردر ازاء این قرارداد از امریکا میخواهد که در افغانستان صلح را بیاورد تا ما درصلح زندگی کنیم. دراینجا سؤال میشود که اگر وظیفۀ امریکا آوردن صلح به افغانستان باشد، پس وظیفۀ حکومت ما چیست ؟ آیا فقط این وظیفۀ ما است که از صلح دست اورد دیگران بهره گیریم و آرام زندگی کنیم؟ آیا رئیس جمهور و هر انسان عاقل و وارد در قضایا نمیداند که آوردن صلح یک پدیدۀ مغلق ودشوار است؛ کاری نیست که فقط دریک روز و یا طی یک محفل بدست آید. 

برای آوردن صلح باید نخست طرف مقابل را تعریف، تشخیص و به اراده و باور شان به صلح معتقد بود یعنی صلح با کی، ازچه طریق، به چه قیمت و تحت کدام شرایط؟ آیا رئیس جمهور و یا ادارۀ سیاسی شان تاحال توانسته است به این سؤالها جواب دقیق و عملی ارائه کند؟ اگر جواب هرنوع صلح خواهی را طرف مقابل با بمب انتحاری و لولۀ تفنگ بدهد، چگونه میتوان به اراده آنها به صلح باور داشت، مگر اینکه آنها فقط یک چیز را میخواهند و آنهم قدرت کامل درکشور وحکومت کردن با همان شیوه ای که مردم ما خاطره های بسیار تلخ و تاریک از آن دارند. آیا این نوع صلح را میتوان صلح نامید و یا انقیاد و بندگی بنده؟

آوردن صلح و امنیت بسته به عواملی اند که آن عوامل موجب برهم خوردن صلح و امنیت میشوند. دولت افغانستان و نیز جامعۀ جهانی متأسفانه همیشه این عامل را در وجود طالبان خلاصه میکنند که آنها از پاکستان وارد کشور شده با عملیات انتحاری، بمب گذاری کنار جاده و حملات نوع «گوریلائی» امنیت را در محلات و داخل شهرها اخلال میکنند. اما برهم خوردن امنیت عاملان مختلف دارد: عناصری که از خارج کشور نفوذ میکنند، بخصوص طالبان پاکستانی و افغان، گروه های مسمی به «حقانی» و همچنان وابستگان حزب اسلامی حکمتیار، اما عاملان داخلی را میتوان به چند دسته تقسیم کرد: مافیای مواد مخدر، مافیای اقتصادی، زورمندان محلی مسلح «جنگ سالاران سابق» که اکثر شان به مقصد کسب قدرت مزید در محل اکنون خود را زیرچتر دولت پنهان کرده اند، عده ای از ماجراجویان به شمول قطاع الطریق ها منسوبین شرکتهای نام نهاد امنیتی و نیز تعدادی از ناراضی ها از اجرأت دولت. اینکه از بین همه این عاملان تنها صلح با طالبان را وسیلۀ رسیدن به امنیت دانست، یک اشتباه است، آنهم از طریق تفاهم با یک گروپ کوچک و فاقد صلاحیت آنها. به نظر من هرگاه دولت اقدامات را از عاملان داخلی آغاز کند، ساده تر و آسانتر است یعنی مبارزه جدی علیه قاچاقبران مواد مخدر، قاچاقبران اقتصادی، فشار بر روزمندان محلی و برکناری شان از قدرتهای دولتی، رسیدگی به احوال گروه های ناراضی.

یقیین است که با اینکارعملیات مخالفان مسلح از بیرون کشور نیز کم میشود و آنها دستیاران و زمینه سازان داخلی خود را ازدست داده تاحدی در عملیات خود در داخل کشور منزوی و ضعیف میگردند. با اغماض ازعاملان داخلی و برعکس بزرگ نشان دادن قدرت طالبان در مقابله با دولت و با تضرع خواهان مذاکره و صلح با آنها شدن، تأثیرات روانی برمردم وارد کرده و یک عده فرصت طلب را بسوی آنها می کشاند تا این فرصت طلبان موقف به اصطلاح «روز ملنگ و شب پلنگ» را اختیار کنند یعنی گاهی با دولت و گاهی با مخالفان تغییر موقف دهند، چنانچه همین وضع را میتوان در بین یک عده نیروهای امنیتی کشور مشاهده کرد که ظاهراً متعلق به دولت اند، ولی در باطن با طالبان همکاری دارند.

دراین حال تا زمانیکه دولت افغانستان در اداره و شیوۀ حکومتداری خود تغییر جدی وارد نکند و با قاطعیت در زمینۀ کنترول و امحای عاملان داخلی اقدام ننماید، رسیدن به صلح و امنیت «پایدار» ناممکن است. پس نباید از امریکا این توقع را داشت که صلح را برای ما به ارمغان بیاورد، بلکه این وظیفۀ دولت و مردم افغانستان است تا دراین راه پیشقدم شوند و از جامعۀ جهانی دراین راه استمداد جویند. امیدوارم که رئیس جمهور آینده کشور به این موضوع عطف توجه کند و اشتباهات متواتر رئیس جمهور کرزی را تکرار نکنند.

17 ـ رئیس جمهور کرزی در بیانیه خود از پاکستان چیزهای را میخواهد که پاکستان ضد آنرا در دل می پروراند. توجه کنید به این قسمت گفتار او: « منطقهء ما بيشتر از هر زمان ديگر در معرض تهديد تروريزم قرار دارد. مردم پاكستان نيز از همان تروريزمى رنج مى برند كه توسط برخى از حلقه هاى آن كشور رشد داده شده است. ...به همین دلیل افغانستان و پاكستان زمانى مى توانند به صلح و امنيت دست يابند به شرطیكه هر دو كشور حق و حاکمیت و استقلال هر دو کشور را احترام کنند و باهم همكارى صادقانه كنند».

اما جناب رئیس جمهور به واقعیت موضوع اشاره میکند و میگوید: «به بزرگان پاکستان پیامم امروز این است از حمله ای شوروی تا به امروز در افغانستان(؟؟) کوشش بر این شده که افغانستان مطیع باشد برای پاکستان، و افغانستانی باشد که زیر اثر سیاست پاکستان باشد..». اینکه کی و یا کی ها درافغانستان برمطیع ساختن افغانستان به پاکستان تلاش دارند، رئیس جمهور از ذکر آن خودداری میکند، ولی جواب این سؤال مهم است، زیرا فقط کسانی دراین راه میکوشند که قبلاً هم به قیادت و همکاری سازمان استخباراتی پاکستان به افغانستان هجوم آورده بودند و به حمایت آنها بقدرت رسیدند و امروز نیز زیر همان قومانده عمل میکنند. آنها غیر از طالبان کی خواهند بود، یعنی همان کسانیکه رئیس جمهوری آنها را برادر می خواند.

برای اینکه هدف همیشگی پاکستان در مورد افغانستان واضح شود، به نقل قول ضیأالحق رئیس جمهور سابق آن کشور باید توجه کرد که این گفتۀ او اساس پالیسی دراز مدت پاکستان را در مورد افغانستان تشکیل میدهد. سلیگ هریسن از قول ضیأالحق مینویسد: «ضیأ دریک مصاحبه ای که اندکی قبل از مرگش صورت گرفت [درماه جولای 1988 ـ نویسنده]، بمن گفت که هدفش از ابتدای جنگ این است که ریشه های کمونیزم را از افغانستان برکند، یک رژیم دست نشانده پاکستان را درآنجا به وجود بیاورد و درصف بندی های ستراتژیک در آسیای جنوبی تجدید نظر صورت گیرد. اکنون ما حق انرا بدست آورده ایم که درافغانستان یک رژیم دوست ما به وجود آید. ما که به حیث کشور جبهه مقدم خطری را متقبل شدیم، هرگز اجازه نخواهیم داد که حالات درآنجا به شکل سابقش برگردد، طوریکه اتحاد شوروی و هند درآنجا نفوذ داشته باشند و برقلمرو ما دعوی موجود باشد. حکومت افغانستان یک حکومت واقعاً اسلامی خواهد بود و به حیث جزء از جنبش عمومی احیای اسلامی فعالیت خواهد کرد و روزی خواهد رسید که مسلمانهای اتحاد شوروی را بخود جلب وجذب نماید».(دیاگو کوردوویز و سلیگ هریسن: «حقایق پشت پردۀ تهاجم اتحاد شوروی بر افغانستان»، ترجمه: عبدالجبار ثابت، چاپ دوم، سال1377، مرکز نشراتی میوند، پشاور ، صفحه 186 )

آنچه ضیأالحق 25 سال قبل ابراز کرده بود، تاهنوز هم در مورد پالیسی پاکستان در قبال افغانستان پابرجا است و تغییری در آن نیامده است و این پالیسی همان عمق ستراتژیک آنکشور را می سازد، تنها چیزی که تغییر کرده همانا افتادن «چاه کن در چاه» است که اکنون امنیت پاکستان را همان دست پروده های خودشان که برای اهداف شوم برای دیگران تربیه کرده بودند، برهم زده وحالا برعلیه خود شان دست بکار شده اند. با آنهم گمان نمیرود که وضع جاری در آنکشور موجب تغییر کلی در پالیسی سابق آنکشور در مورد افغانستان شده باشد، فعال نگهداشتن طالبان افغان و حمایت و تقویه آنها اکنون بیانگر همین واقعیت است. پس این گفته رئیس جمهور کرزی فقط بازی با حرف و شعار است که می گوید: «بزرگهای پاکستان دیدند که این ممکن نیست، افغانستانی که تسلیم شوروی، امریکا و انگلیس نشد، تسلیم هیچکس دیگر هم نمی شود. پس افغانستان با پاکستان دوستی میخواهد ولی دوست و فقط دوست در استقلال، در عزت و در حاکمیت خاک خود هیچ عملی افراط گری و تروریزم ما را تابع کسی ساخته نمیتواند».

پاکستان خاموشانه منتظر آن فرصت است که یکبار قوای امریکائی و متحدین ناتو از افغانستان بیرون شوند، آنوقت به اصطلاح «داگزـ دا میدان» و دیده خواهد شد که وضع چگونه تغییر خواهد کرد و چگونه بار دیگربه وسیلۀ گماشتگان خود به هدف اصلی دست خواهد یافت؟

18 ـ جناب رئیس جمهور افغانستان از مقامات امریکائی میخواهد تا سیاست خارجی خود را بروفق هدایت ایشان دست کم درمورد روابط با پاکستان تعدیل کنند و به امریکا گوشزد میکند که نباید از سیاست دوگانه کار گیرد و چنین می فرماید: « میخواهم تکرار کنم که ايالات متحده امريكا مى تواند به روند صلح در افغانستان کمک کند و كمك مؤثر کند. من بارها گفتم كه دو راه وجود دارد يا بايد با تروريزم در همانجا مبارزه شود كه از آن جا منبع مي گيرد و يا اينكه به حمايت وتمويل حاميان تروريزم پايان داده شود. حاميان تروريزم نبايد پاداش ببينند. جهان بايد به سياست به مثابه يك رويكرد متمدن و صلح طلب برخورد كند. تمويل و حمايت از تروريزم نبايد تشويق و ترغيب شود و نباید که در این مورد سیاست دوگانه باشد و یا از سیاست دوگانه استفاده شود».

اینکه چرا امریکا با پاکستان سیاست نرم را درپیش گرفته و نمیخواهد برطبق نظر رئیس جمهور کرزی با آنکشور ازشدت عمل کار گیرد، مسلماً که امریکا برطبق منافع سیاسی خویش برای اینکاردلایل زیاد دارد: ازجمله یکی اینست که امریکا برای مبارزه علیه تروریزم در منطقه گزینه و چاره ای دیگر بدون داشتن روابط حسنه با حکومت پاکستان نخواهد داشت، آنهم وقتیکه از همکاری نزدیک با حکومت افغانستان دلسرد گردد. مزاج متلون سیاستمداران افغانستان، بخصوص بهانه گیریهای رئیس جمهور کرزی وشدت لحن صریح او در برابر مقامات امریکائی و ازهمه مهمترامضا نکردن قرارداد امنیتی و دراین اواخرحمایت از اقدام روسیه در مورد الحاق کریمیا همه ازجمله دلایلی اند که امریکا را به دوستی دوامدار با افغانستان به حیث یک هم پیمان منطقوی در تردد وا داشته است. بدون شک از این موقع زمامدارن پاکستانی استفاده کرده  میکوشند هرچه بیشترتوجه امریکا را مجدداً به خود جلب کنند. اینجاست که امریکا وقتی از داشتن یک هم پیمان معتمد در افغانستان مایوس میشود، ناگزیر به پاکستان روی می آورد و مجبور است سیاست دوگانه را برطبق منافع سیاسی موجود و آیندۀ خود در پیش گیرد. این سیاست واضحاً با سیاست دوگانه کرزی در برابر امریکا در تناقض  بوده و موجب شکایت او میگردد، اما برای امریکا تعقیب همچو سیاست دوگانه مبتنی برمنافع شان است. 

19 ـ رئیس جمهور کرزی با آنکه خود را سیاستمدار بزرگ میداند، اما به اصطلاح «آب را نادیده، موزه را ازپا می کشد» وبه عواقب آن توجه نمیکند، چنانکه عجولانه می فرماید: «اميدوارم همانگونه كه با كشورهاى ناتو و آيساف توافق كرديم، سربازان اين كشورها تا اخير اين سال تماماً به كشورهاى شان برگردند. تأمين امنيت افغانستان كار و مسووليت مردم افغانستان است و ما مصممانه دفاع از سرحدات و تامين امنيت را عهده دار مى باشيم».

این شیوۀ بیان در جملۀ اول از نظر ترکیب و مفهوم سؤال انگیز است، زیرا جمله با ذکر کلمات «امیدوارم... توافق کردیم...وتماماً برگردند» چنین معنی میدهد که آنها (کشور های ناتو و آیساف) نمیخواهند توافق را کاملاًعملی کنند ولی (بزعم کرزی) ما امید میکنیم که آنها  هرچه زودتر افغانستان را ترک کنند، درحالیکه تا هنوز مسئلۀ توافق قطعی نشده و مذاکرات دوام دارد و گذشته از آن برای خروج قوای آنها تا ختم 2014 فرصت باقی است. 

جای شک نیست که تأمین امنیت درکشور کار و مسئولیت خود ما افغانها است و ما در دفاع از سرحدات خود مصمم میباشیم، اما سؤال دراینجاست که آیا ما توانائی اینکار را دروضعیت موجود دارا هستیم و واقعاً ازنظر وسائل و امکانات از عهدۀ اینکار بدر شده میتوانیم؟ اراکین وزارت دفاع و داخله داد و فریاد می زنند که اردو و پولیس از نظر تجهیزات لازم دچار مشکلات شدید و کمبودهای فراوان است. این گفته ها میرساند که ماهنوز درموقفی قرار نداریم که امنیت را بطور کامل در داخل کشوربرقرار سازیم، چه رسد به اینکه از سرحدات خود دفاع نمائیم. هرگاه درچنین شرایط بنابر فرمایش جناب رئیس جمهور قوای ناتو و آیساف کوچ و بار را ببندند و کشور را ترک کنند، واضح است که میدان برای «برادران» رئیس جمهور و حامیان شان خالی خواهد شد و آنوقت نه تنها امنیت بدترخواهد شد، بلکه خطر وقوع جنگهای داخلی نیز کشور را بار دیگرتهدید خواهد کرد. اینست نتیجۀ سیاستمداری این سیاستمدارخود شیفته ای ما.

رئیس جمهور کرزی درحالیکه ازیکطرف از ناتو و آیساف میخواهد تا «تمام» قوای خود را از کشور بیرون کنند و امنیت و دفاع از سرحدات را خود ما افغانها بعهده بگیریم، ازطرف دیگر می گوید که باید بکوشیم تا درآینده نیروهای ما به پای خود ایستاده باشند. او می فرماید: «ما باید اردو و نیروهای امنیتی و دفاعی کشور خود را مطابق با توانایی ها و واقعیتهای افغانستان عیار بسازیم. اینکار باید موجب قطع وابستگی خارجی نیروهای امنیتی افغانستان گردد. یعنی ما باید خود را از تمویل بیرونی آزاد بسازیم. نمیگویم که اینکار امروز ممکن است، ولی کوشش ما و کار ما باید طرفی باشد که انشاءالله در آینده افغانستان از این لحاظ در تقویت اردو و نیروهای امنیتی خود کاملاً به پای خود ایستاده باشد».

از متن فوق برمی آید که هنوز به پای خود ایستاده نیستیم و «باید» در آینده به این طرف روان شویم و خود را از وابستگی خارجی ها برهانیم، ولی رئیس جمهوردربارۀ سؤال «چگونه و تا چه وقت» و نیز سؤال که «تا آنوقت چه باید کرد؟» ابراز نظر نمیکند. اینرا می گویند«خیالبافی!» 

20 ـ مداخله مستقیم و غیرمستقیم در امور انتخابات ریاست جمهوری ازهرطرف که باشد، یکی از موضوعات جدی و خطرناک است و دراین روزها سرو صداهای زیاد از طرف کاندیدهای ریاست جمهوری و نمایندگان ولسی جرگه مبنی بر مداخله حکومت و بخصوص حمایت واضح از یکی از کاندیدها در کشور بلند است. این مداخلات چه به نوع استفادۀ غیرقانونی بوسیله اراکین دولت از مقام و وسائل دولتی باشد و یا به شکل تقلب در روز رأیدهی و پرکردن صندوقهای رأی به نفع یک کاندید، مسلماً مشروعیت انتخابات را زیر سؤال می برد و عواقب ناگوار دارد. به نظر بسیاری از مردم همین اکنون رئیس جمهور تلاش دارد تا به هرشکل ممکن کاندید مورد نظر خود را در انتخابات به موفقیت برساند و دراین راه بصورت فعال زمینه سازی میکند، اما رئیس جمهور درحالیکه اینکار را شایعه مخالفان می پندارد درعین زمان میکوشد انگشت مداخله را بطرف کشورهای خارجی که بزعم خودش عادت و یا تمایل به مداخله در انتخابات دارند، دراز کرده و در بیانیۀ خود صراحتاً می گوید: «برگزاری انتخابات آزاد در صورتی ممکن است که در روند انتخابات کشور ما مداخله صورت نگیرد.  ...رئيس جمهور آينده كشور بايد در نتيجه ابراز ارادهء آزاد مردم افغانستان انتخاب شود. از اين رو به تمام كشورهاى خارجى كه عادت و يا تمايل به مداخله در انتخابات كشورهاى ديگر دارند، هوشدار مى دهم، از هر نوع مداخله در انتخابات افغانستان دورى بجويند، بخیرشان است».

جای شک نیست که در انتخابات 2009 ریاست جمهوری هالبروک نماینده خاص رئیس جمهور امریکا در امور افغانستان و پاکستان و پیتر گالبرایت معاون نماینده خاص ملل متحد سعی داشتند تا کرزی در دور اول موفق نشود و انتخابات به دور دوم برود که اینکار تاحدی مداخله را درآنوقت نشان میداد و موجب آزردگی جدی رئیس جمهور کرزی شد، تاجائیکه این آزردگی قدم بقدم کسب شدت کرد و اکنون به یکنوع مخاصمت شخصی مبدل شده  وهمین مخاصمت شخصی امروز موجب گردیده است تا منافع ملی افغانستان را تحت الشعاع خود قرار دهد.

درانتخابات جاری، طوریکه همه میدانند هیچ خارجی در کمسیون مستقل شکایات عضویت ندارد مثلیکه در دورۀ قبل دو نفرخارجی به انتخاب ملل متحد درآن کمسیون عضویت داشتند. گفتار رئیس جمهور اشاره مستقیم به دوره گذشته است، درحالیکه دراین دوره همه اعضای کمسیون مذکور افغان بوده وهمه بوسیلۀ رئیس جمهور از بین یک تعداد شخصیت ها برگزیده شده اند. لذا  این اخطاریه رئیس جمهور سعی برآنست تا ذهنیت مردم را از مداخلات مستقیم و غیرمستقیم خودش و اطرافیانش به نفع یک کاندید مشخص بیک سمت دیگرتحریف کند. وقتی این نگرانی حین ایراد بیانیه شان در شورا ی ملی از طرف چند وکیل بطور جمعی بالا شد، رئیس جمهور چنین جواب داد: «حکومت بسیار کم زور است. هر کاندید در حکومت نفر دارد، بعضی شان ندارد، دیگران دارد». 

21 ـ وقتی وجود انسان ضعیف میشود، هرنوع میکروب و وایروس در آن جا میگیرد. دریک کشور دارای حکومت ضعیف، هرقدرت چه همسایه و غیر همسایه میکوشد برای خود جایگاه داشته باشد و برای دستیابی به همچو جایگاه مسلماً رقابت جدی بین آنها به وجود می آید. درنتیجه این رقابت ها یک وضع پیچیده و مغلق سیاسی درآن کشور ایجاد میگردد که کنترول آن از دست دولتمردان ضعیف و بی کفایت آن کشور بیرون میشود. رئیس جمهور کرزی با اعتراف به ضعف حکومت خود این وضع آشفته و مغلق را در روابط افغانستان با کشورهای دیگر چنین بیان میکند: «د نړيوالو او سيمه ييزو پيچلتياوو، ستونزو او باريكيو ترمنځ د افغانستان دمنافعو تامين او په روابطو كې د تعادل ساتل، د افغانستان د كثيرالمحور خارجي سياست بنسټيز اصل دى. په دې سيمه كې د داسې سياست تحقق - چې نړيوال او سيمه ييز قدرتونه يې يو له بل سره په رقابت كې واقع دي، اّسان كار نه دى. موجود تهديدونه، فرصتونه او د افغانستان تمدني او جغرافيايى واقعيتونه زموږ دهيواد د خارجي سياست د ټاكونكو عواملو په توگه، ددې سبب شوى دى چې د جهان او سيمې له هيوادونو سره يوه متوازنه رابطه جوړه كړو» (دربین پیچیدگی ها، مشکلات و باریکی های جهانی و منطقوی، تأمین منافع افغانستان و برای حفظ تعادل روابط، سیاست کثیرالمحورافغانستان یک اصل اساسی است. دراین منطقه که قدرت های جهانی و منطقوی با یکدیگر در رقابت قرار دارند، تحقق این سیاست کار آسان نیست. تهدیدهای موجود، فرصت ها و واقعیت های تمدنی و جغرافیائی افغانستان به حیث عوامل تعیین کنندۀ سیاست خارجی وطن ما ، سبب شده است که با کشورها جهان و منطقه یک رابطۀ متوازن را برقرار سازیم).

 واقعاً برای یک حکومت ضعیف کار ساده نیست که به اصطلاح «چند خربوزه را دریک دست نگهدارد» این تلاش موجب میشود که همه امکانات از دست بیفتد و درنتیجه یکنوع فضای بی اعتمادی بین همه جوانب رقیب به وجود آید و احتمال دارد که در این راستا یکی از رقبای منطقوی موفق به دسترسی به امور کشور شود. چنانکه قبلاً از سیاست دراز مدت پاکستان در قبال افغانستان یاد آور شدیم. اکنون این سؤال مطرح است که در این آشفته بازار رقابت ها در عالم اسباب به کدام ریسمانی چنگ انداخت که به کمک آن  کشور را از غرقنا نجات داد؟ آیا میشود بنام «سیاست کثیر المحور» به هر خس و خاشاک دست انداخت؟ رجحان سیاست منطقوی که رئیس جمهور دراین سالها رویدست گرفته است و میخواهد دل همه رقبای منطقوی را بدست گیرد، با ضعفی که حکومت افغانستان مواجه است، یک گزینۀ معقول نیست. این سیاست وقتی اثر مثبت بجا میگذارد که افغانستان از حمایت یک کشور قوی برخوردار باشد و در پرتو آن موقف سیاست خارجی خود را بین کشور های منطقه استوار سازد تا کشورهای منطقه مجبور شوند ازسیاست های «آزمندانه و مزورانه» خود در برابر کشورما دست بکشند و آنرا با یک سیاست متعادل و مبتنی برروابط متقابل و احترام به حق حاکمیت ملی بین یکدیگر تعویض کنند. 

رئیس جمهور همچنان دربارۀ روابط افغانستان با کشورهای ایران، ترکیه، هند، روسیه، چین،عربستان سعودی، امارات متحده عربی و دیگر کشورهای اسلامی چنین می گوید: « له بلې خوا مو د ایران، چین او روسیې سره هم ډیرې نږدې او دوستانه راوبط مو تاسیس کړي دي. او دواړه روابط مو دوستانه او موازي یوله بل سره چلولي دي. له هند سره زموږ روابط ځانګړي، پراخ، ژور او تاريخي دي. ..له تركيې، سعودي عربستان، عربي متحده اماراتو او ډيرو اسلامي  هيوادونو سره د اسلامي ورورولۍ پربنسټ  ژور دوستانه روابط لرو. دا روابط په بشپړ ډول زموږ د هيواد په گټه دي، څو موږ خپل هيواد له منطقه يى رقابتونو لرې وساتو»(ازطرف دیگر ما با ایران، چین، و روسیه نیز روابط بسیار نزدیک و دوستانه را تأسیس کرده ایم. و هردو روابط  دوستانه و موازی خویش را با یکدیگر پیش می بریم. روابط ما با هند عمیق، وسیع، قوی و تاریخی است... با ترکیه، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بسیاری کشورهای اسلامی به اساس اخوت اسلامی روابط عمیق و دوستانه داریم. این روابط بطور جدی به منفعت کشور ما است تا ما کشور خود را از رقابت های منطقوی بدور نگهداریم).

دراین ارتباط باید گفت که روابط دوستانه با تمام کشورها یک اصل منطقی و سالم است، به شرطیکه حکومت ضعیف ما قادر به حفظ توازن در بین رقبای منطقوی شده بتواند. نگهداشت این توازن کار ساده نیست، نشود که کشور در میدان رقابتهای شدید از هرجانب زیر پا شود، خاصتاً وقتیکه هیچ حامی در این جهان نداشته و دل هر حامی قدرتمند را از خود به نحوی رنجانیده باشد که دیگر هرگز به کمک اش نشتابد.

 درپایان امید میکنم از این گفته هایم جناب رئیس جمهورکرزی و طرفدارنش دلگیر و آزرده نشده، آنرا نشانه ای از اخلاص به وطن و هموطنانم تلقی کنند که هدفی جز اصلاح و خیر در آن نهفته نیست و نیز معروضۀ به رئیس جمهور آینده کشور خواهد بود تا به تکرار اشتباهات گذشته نپردازد.

 به امید صلح،ثبات، وحدت، پیشرفت و رفاه با حفظ استقلال واقعی و حاکمیت ملی در کشور!

(پایان)