یک روزپس از آنکه مقالۀ اینجانب تحت عنوان "نوشته های مستند برای آگاهی از حقایق است، اما نوشته های هوائی گمراهی را بار می آورد" در پورتال وزین افغان جرمن آنلاین به جواب مقالۀ محترم محمد عارف عباسی "آیا منظور آگاهی است و یا گمراهی" به نشر رسید، نوشته محترم انجنیر احسان الله مایار تحت عنوان "جنگ سوم افغان و انگلیس" (منتشره "آریانا افغانستان آنلاین" ـ مورخ 7 می2016) نظرم را جلب کرد که دو صفحه اول آن به دری و سه صفحه اخیر اقتباس مطالبی دربارۀ جنگ سوم افغان انگلیس از «وایکی پیدیا» به زبان انگلیسی بود. آنچه مرا واداشت تا این مقالۀ را بنویسم، بیشتر مطالبی بود که محترم مایار در دو صفحه اول به دری نوشته اند. برای سهولت کار هربند (پراگراف) نوشته ایشان را در قید شماره در داخل گیمه «...» و با رنگ آبی گنجانیده و برآن تبصره میدارم:
1 ـ «مدتیست که در رسانه ها در مورد گذشته های وطن و شخصیت هایی که درساختار سیاسی و تاریخی کشور ما مستقیماً دست یازیده اند، مباحثه های جدال آمیز صورت گرفته و کارنامه های شان به نحوی مورد سؤال قرار می گیرد که خواننده اصلاً راه خود را گم کرده و نمی داند که به چی و به کی باور کند.»
دریک جلسۀ قضائی هنگامیکه مدعی و مدعی علیه و یا وکلای شان درحضور قاضی و هیئت منصفه (ژوری) و شاهدان به شرح اتهام می پردازند و هرطرف دلایل خود را ارائه میدارند، قاضی شاهدان را به شهادت می طلبد، سامعین حاضر دراین جلسه که از منسوبین و یا دوستان دو طرف میباشند هریک باقضاوتهای قبلی در جلسه حضور یافته اند، مسلم است که حاضران جلسه به شمول هیئت منصفه و نیز شخص قاضی و هیئت اداری محکمه با شنیدن توضیحات ضد و نقیض دو طرف نخست به همان حالتی قرار میگیرند که به گفته آقای مایار «اصلاً راه خود را گم کرده و نمی داند که به چی و به کی باور کند». اما با تمام مشکلات بالاخره در پایان یک یا چند جلسه ذهنیت ها روشن میشوند و در پرتو آن هیئت منصفه و قاضی محکمه تا جای مقدور به حقایق پی برده و فیصله نهائی در قضیه صادر میگردد.
رویداد های تاریخ معاصر کشورکه طی تقریباً یک قرن گذشته ازطرف اولیای امور و هواداران و خدمتگاران شان مورد تحریف قرار گرفته است، شباهت تام به یک جلسه قضائی دارد که مدعی و مدعی علیه در مورد رویداد های مهمه تاریخی، انگیزه ها و اسناد به مباحثه می پردازند. یکطرف از آنچه تا امروز دراثر فشار یا تبلیغ و یا وسیلۀ دیگر در خور مردم داده شده و در چند کتاب و اثر چاپی و یا شواهد تقلبی اکثراً نقلی منعکس گردیده است، دفاع میکند و اما طرف دیگر در برابرمسائل ملی با احساس رسالت وجدانی میکوشد از روی تحریف ها پرده بردارد و واقعیت ها و حقایق را روشن سازد. واضح است که این مباحثات در آغاز «جدال آمیز» میباشند، ولی در نهایت مردم و یا به عبارت دیگر خوانندگان مسائل تاریخی که نظر هردو طرف را می خوانند، مثل هیئت منصفه (ژوری) در یک جلسه قضائی، در مسند قضاوت می نشینند و اینکه نظر کدام طرف به واقعیت نزدیک است، قرار خود را نزد خود در زمینه قطعی می سازند.
معمولاً کسانیکه روی انگیزه ها و دلایل مختلف سعی می ورزند تا رویداد های تحریف شده را به حیث حقایق تاریخی جلوه گر سازند، میخواهند مباحثات را «جدال آمیز» و سر درگم تعریف کنند تا بدانوسیله روی ادامه بحث ها و جلوه گر شدن حقایق سرپوش بگذارند. با آنکه میدانند که برق حقیقت از برخورد دو قطب مثبت و منفی به وجود می آید و این یک پدیده طبعی است که نباید از ان هراس داشت و به بهانۀ برخورد و جدال مانع همچو مباحثات گردید.
2 ـ «علی الخصوص بعضی حلقات اعضای خانواده و شخصیت هایی که افغانستان را از قهر[قعر] تباهی و بربادی که در نه ماه و چند روز امارت حبیب الله کلکانی در افغانستان میهن مشترک و مردم ما متحمل گردیده بود، نجات دادند، چنان مورد تاخت و تاز مذبوحانه [!!] قرار میگیرند که خواننده بایست جبراً بپذیرد [که] ای کاش نادرخانی و برادارنش وجود نمی داشت تا در افغانستان، [در] بهشت موعود حبیب الله کلکانی در حلقۀ خانواده خود آبرومندانه و شرافتمندانه زندگی میکردیم و در ختم پنج وقت نماز به دوام سلطنت خادم دین رسول الله از بارگاه خدا نیایش می نمودیم.»
آنچه در متن فوق منعکس شده، بسیارشباهت به محتوای کتاب "بحران و نجات" اثر مرحوم محی الدین انیس و کتاب "نادر افغان" اثر مولوی برهان الدین کشککی دارد که آقای انجنیر مایار از آن ذهناً برداشت نموده است. همه میدانند که این دو کتاب بار اول در آغاز سلطنت اعلیحضرت محمد نادر شاه تألیف و به چاپ رسیده و هردو کتاب تحت نظر مستقیم و یا غیرمستقیم اراکین آن عصر به رشتۀ تحریر درآمده اند.
اگر ازاین موضوع بگذرم و به اصل مطلب بپردازم، امروز اسناد زیاد در دست است که انگلیسها از زمان امیر حبیب الله خان شهید در صدد آن بودند تا بعد از امیر موصوف شخص ضعیفی مثل سردار نصرالله خان را به امارت بگمارند که نام از او و کام از کسانی باشد که برطبق میل انگلیس ها حکومت کنند و این شخص به جز سپه سالار محمد نادر خان و برادرانش کس دیگر بوده نمیتوانست (تفصیل این جریان را در روزهای شهادت امیر موصوف در لغمان و رویداد های بعدی در جلال آباد مرحوم فیض محمد کاتب در جلد چهارم "سراج التواریخ" به تفصیل بیان کرده است که اگر لازم افتد، میتوان آنرا در مقالتی دیگر شرح داد). وقتی این پلان در آنوقت عملی شده نتوانست و امان الله خان به سلطنت رسید، بازهم کوشش های زیاد صورت گرفت تا به بهانه ها و دسایسی هرچه زودتر به سلطنت او پایان داده شود. انگلیس ها نمی توانستند به یکبارگی محمد نادر خان را پس از سقوط دورۀ امانی به سلطنت برسانند، به دلیل اینکه او ازیکطرف از کشور دور بود وازطرف دیگر اگر او را فوری جانشین امان الله خان می ساختند، مردم به او اعتماد نمیکردند و او را بطور مشهود دست نشانده انگلیس میدانستند. لذا در مرحله اول انگلیسها کوشیدند تا یک دزد را باجهال اطرافش به حکومت برسانند تا راه را برای آمدن محمد نادرخان طوری مهیا سازند که گویا او برای نجات کشور از فرانسه به افغانستان آمده است. بحث برجزئیات ورود ایشان به هند و گرفتن کمک اسلحه و بعداً پول نقد و غیره دراین مختصر نمی گنجد و مآخذ فراوان داخلی و خارجی در زمینه وجود دارد.
3 ـ «اگر آرزو واقعاً همین است طوریکه در بالا ذکر شد، پس بهتر است از آغاز سلطنت محمد نادرشاه تا ختم ریاست جمهوری محمد داؤد خان بالای تاریخ افغانستان خط سرخ و خط بطلان کشیده و تاریخ جدیدی را تدوین نمائیم.»
اینکار که "یاهمه، یا هیچ" شباهت به لجاجت قدرتمند حریصی دارد که بزورهمه چیز را برای خود میخواهد و اگر برایش گفته شود که دیگران نیز حق دارند، آنوقت از تهدید برای نابودی همه چیزها کار میگیرد. دراینجا باید ملتفت بود که بحث روی یک خانواده نیست، بلکه روی یک دورۀ خاص است که منحصر به سقوط دوره امانی، اغتشاش سقوی و چگونگی به سلطنت رسیدن محمد نادرشاه میباشد. دوره سلطنت اعلیحضرت محمد ظاهرشاه طی دو دوره یعنی حکومتهای خانوادگی (سه صدراعظم) و حکومت های غیرخانوادگی (جمعاً پنج صدراعظم) و نیز دوره جمهوری شهید محمد داؤد خان هرکدام دوره های جداگانه بوده و هریک شامل مباحث جداگانه میباشند. لذا «خط سرخ و خط بطلان» کشیدن و تدوین «تاریخ جدید» نه از صلاحیت یک شخص است و نه از یک مرجع، بلکه این ها دوره های تاریخی اند که به هیچ وجه باطل شده نمیتوانند و اما وقایع آن دوره ها را میتوان با بصیرت و شواهد مستند بطور واقعبینانه بررسی کرد و لازم است تا آنچه از نکات مثبت و منفی درآن دوره ها به نظر میرسند، ثبت تاریخ نمود.
4 ـ «خوانندگان گرامی! دیشب چند مضمون اخیریکه درسایت ها نشر شده و خاصتاً دو مضمونیکه یکی آن به قلم دوستم آقای عباسی زیر عنوان "آیا منظور آگاهی است یا گمراهی؟" و دومی آن توسط داکتر سیدعبدالله کاظم زیر عنوان " نوشته های مستند برای آگاهی از حقایق است، اما نوشته های هوائی گمراهی بار می آورند!" نوشته و نشر شده است، مطالعۀ آنها مردا وادار گردانید تا ساعت یک شب سراغ کمپیوتر را بگیرم و در انترنت زیر عنوان "جنگ سوم افغان و انگلیس" صفحۀ وایکی پیدیا را باز کنم که دراین باره چی ثبت است. حاجت به بیان نیست که برای محققین و مؤرخین در جهان مراجع بی شماری مآخذ وجود دارد، اما امروز انترنت مقام خود را چنان تثبیت نموده که هیچ منبع دیگر نمی تواند در مقامش خدشه وارد کند.»
مسلم است که اینجانب افتخار کسب دوستی محترم مایار صاحب را ندارم، زیرا نظریات ما در چند موضوع تاریخی از جمله موضوع مطرح بحث کاملاً ازهم دور میروند و اما تعجبم در آنست که چرا ایشان پس از نشر مقالۀ من چنان «وادار» شوند که فوراً «تا ساعت یک شب سراغ کمپیوتر» را بگیرند و به صفحۀ انترنتی ویکی پیدیا رجوع نموده مطالبی در بارۀ جنگ سوم افغان و انگلیس را به زبان انگلیسی کاپی کرده و به نشر بسپارند؟
اینجانب با مطالعۀ متن انگلیسی خوشحال شدم که یک مأخذ دیگر در زمینه بدستم رسید، ولی باید اذعان دارم که یک تعداد خوانندگان و علاقمندان مسائل تاریخی کشور چه در افغانستان و چه در سایر کشورهای غیرانگلیسی زبان از متن مذکور استفاده کرده نمیتوانند؛ چه خوب بود که جنابآمایار صاحب عجله نمیکردند و میکوشیدند با دانشی که در زبان دارند، ان متن را بیکی از زبانهای افغانستان خاصتاً دری یا پشتو طبق معمول ترجمه کرده و یکی دو روز بعد با آرامش و طمانیت خاطر به نشر می سپردند. عجله در نشر موضوع در عین زمان معنی آنرا دارد که سرنخ مقالۀ که من به جوابش پرداخته بودم، بیشتر در دست آقای مایار بوده تا دوست عزیز شان، ورنه آقای عباسی خود این توان را داشتند که به جواب نوشتۀ من بپردازند و لزومی به جواب عاجل جناب مایار صاحب نبود.
جای شک نیست که مطالب مندرج ویکی پیدیا برای معلومات عامه یک منبع قابل اعتبار است و اما این بدان معنی نیست که هرآنچه در آنجا به نشر رسیده است، قطعی، کامل و حرف آخر محسوب شود. مطالب ویکی پیدیا از آسمان نیامده، بلکه توسط اشخاص و محققان رشته بطور اجمال و اختصار نوشته شده که بیشتر وجه معلومات عمومی را دارد. لذا اینکه ادعا شود: «امروز انترنت مقام خود را چنان تثبیت نموده که هیچ منبع دیگر نمی تواند در مقامش خدشه وارد کند»، تاحد زیاد مبالغه آمیزاست. اگر چنین باشد، پس هر مأخذ دیگربخصوص در مسائل اختصاصی از جمله موضوعات تاریخی هر کشور را باید به آتش انداخت و فاقد اعتبار دانست و فقط به متون مندرجه ویکی پیدیا ایقان داشت و بس، و نیز محققان تاریخ باید دروازه های تحقیق مزید را ببندند و همه به همان متن بگرایند که در ویکی پیدیا آمده است.
5 ـ «خلص، راپور تاریخی جنگ سوم انگلیس و افغان را باز نمودم و اینک یک بخش آن را که با جبهه جنوبی تحت قیادت جنرال نادرخان رابطه دارد، بدون دست زدن به اصل به لسان انکلیسی از نظر خوانندگان می گذرانم. امید است بالای این جنگ های ناتمام از دید ما افغان های جنگجو نقطۀ عطفی گذاشته شده و وقت خود را بیشتر بالای موضوعات روز افغانستان که احتمال از بین رفتن آن از تصور خارج نیست، وقف نمائیم.»
همان طوریکه می گویند: "با یک گل، بهار نمی شود"، با اقتباس یک مقاله از ویکی پیدیا نیز نقطۀ پایان در موضوع مورد بحث گذاشته نمی شود. صد شکر که اینطور نیست که حرف آخر را ویکی پیدیا بگوید، بلکه دَرِ بحث باز است تا حقایق از ورای آن آشکار شود و کسانیکه همواره در پخش گمراهی ها تلاش میکنند، دست از آن بردارند.
برای گریز از مباحثات تاریخی بعضی ها همیشه به این دلیل پناه می برند که همه باید از بحث روی گذشته ها بگذرند و تمام توجه خود را به مسائل جاری کشور مبذول دارند. جای شک نیست که بحث روی مسائل جاری کشوریک ضرورت است، ولی در شرایط موجود هرقدر به جریانات روزکشور پرداخته شود، به همان اندازه تعفن گندگی های متراکم در چندین سال بیشتر بالا میشود و اینکار آب را به آسیاب مخالفان دولت می ریزاند و تبر انتقاد و تخریب آنها را دسته میدهد. خوشبختانه نظریه پردازیها در ساحات مختلف هرروز در رسانه های جمعی کشور انعکاس وسیع دارد و اما این نظریات بجای دریافت راه حل، برعکس به مشکلات جاری بیشتر دامن میزند. طور مثال در همین روزها موضوع انتقال لین های برق از راه بامیان و یا سالنگ بجای آنکه بحث برطبق ملحوظات تخنیکی مطرح و به نظرمتخصصان رشته ارج گذاشته شود، برعکس پای سیاست های قومی در میان می آید و یا مثال دیگر به ارتباط تذکره های الکترونیکی عین شیوه بکار گرفته شد. اگر به رسانه های نوشتاری نظر انداخته شوند، هر روز ده ها مقاله پیرامون اوضاع جاری کشور با طرز دید های متفاوت به نشر میرسند که نتیجل لازم از آنها بدست نمی آید.
بهر حال به نظرم مناسب خواهد بود که بررسی مشکلات جاری کشور را بیشتر به دوش نسل جوان بگذاریم که بهتر از ما با دانش روز عیار استند و اما اگربحث روی موضوعات تاریخی را که برای نسل های فردا دارای اهمیت خاص میباشد، به نسل های میانه سال و بالاتراز آن واگذار شویم و آنها را تشویق به نوشتن خاطرات و بررسی های تاریخی نمائیم، کا رموزون و مثمر خواهد بود، زیرا سی سال جنگ همه اسناد و شواهد را نابود کرده و جز خاطره های اندوه بار چیزی دیگری باقی نمانده است و دراین حال اگر نسل موجود به حیث شاهد بسا رویداد ها به دیدار عدم بشتابد و خاطره های مستند و تاریخی را با خود به زیر خاک ببرند، در اذهان نسل فردا خلای بزرگ ایجاد خواهد شد و آنها مجبور خواهند بود به همان نشرات تبلیغاتی رژیم ها توسل جویند و آنرا ملاک ارزیابی های تاریخی خویش قرار دهند. چنانکه همین حالا یک عده جوانان ما زیر تأثیر تبلیغات هواداران خلق و پرچم رفته کسانی را قهرمان می شمارند که دست های شان در هنگام قدرت به خون هزاران انسان بیگناه رنگین بوده است و یا به عین شکل در دوران جهاد و طالبان. خلاصه باید عرض شود که نوشتن حقایق تاریخی یک رسالت بزرگ است که امروز در گردن ما نسل خزان زده افغان، بخصوص کسانیکه در مهاجرت بسر می برند و از گزند زورگویان بدور اند، قرار دارد.
6 ـ «خوانندگان گرامی! امان الله خان و نادر خان هر دو رفتند و هر دو نقش خود را در تاریخ افغانستان گذاشتند و بدون شبهه همه میدانیم که امروز مرحومین هیچ کاری از استخوان های شان ساخته نیست که به خیر و یا شر افغانستان تمام شود. ما امروز در آغاز قرن 21 زندگی می کنیم، ما در اروپا و امریکا و ملیونها هموطن ما در افغانستان سرنوشت شان به دست غنی و عبدالله ازطرف امریکائی بیگانه سپرده شده است. امریکائی با ما پیوند کدام پیوند خونی ندارد مانند آن وقت که انگلیس با ما نداشت. خود را بشناسیم و به خود کمک کنیم و اشک ملیون ها انسان بی گناه افغان خود را پاک نمائیم بهتر از این است تا روان گذشتگان را آرام بگذاریم. این مبحث را دراینجا می بندم، زیرا توضیحات بیشتر جز از ضیاع وقت دیگر هیچ گونه معنی دیگری ندارد.»
از آنجائیکه دوره های تاریخی افغانستان بطور عموم با نام شاهان و قدرتمندان هر دوره پیوند نا گسستنی دارد، ناگزیر باید حین بحث روی مسائل تاریخی کشور از نقش های اساسی (مثبت و منفی) گردانندگان هر دوره و سیاست ها و عملکردهای شان بطور مشخص یاد کرد، درغیرآن تحلیل های تاریخی شباهت به جملاتی پیدا میکند که مبتدأ داشته ، ولی فاقد خبر باشد. لذا یاد کردن نقش اشخاص در مباحثات تاریخی کشور به هیچ وجه معنی نا آرام ساختن روان گذشتگان را ندارد و یا کاربرد استخوان های شان برای خیر و یا شر افغانستان.
تعجب من در آنست کسیکه خود همین حالا محتوای یک کتاب چاپ شده که عمیقاً وجه تاریخی دارد، با تغییر عنوان زیر نام خود به چاپ میرساند، چگونه به خود حق میدهد که دیگران را از نوشتن مقالات تاریخی برحذر سازد و اما برای خود آنرا مجاز داند؟ به گفته عوام: "قربان شوم خدا را، یک بام و دو هوا را".
کتاب مرحوم سردار اسدالله خان سراج تحت عنوان "رویداد های مهم زندگی اعلیحضرت محمد نادرشاه شهید" که درسال 1388 بار اول به چاپ رسیده و دراختیار همگان قرار دارد، یکی از کتاب های است که بیشتر با شیوه ای کتاب "نادر افغان" در وصف آن اعلیحضرت نوشته شده و در بسا موارد با طفره رفتن ها از واقعات مهم همراه میباشد (طور مثال ازنقش سپه سالار در راه اندازی امارت سردار نصرالله خان در جلال آباد، از برقراری تماس با سران باسمچی حین بازدید از قطغن و بدخشان و از استنکاف سپه سالار به حیث وزیر حربیه درانجام وظیفه جهت مقابله با ملای لنگ و پیش کشیدن شرایط درآن کتاب هیچ تذکری نرفته است).
جناب مایار صاحب در فاصلۀ هرچند روز به سلسله چند صفحه این کتاب را تحت عنوانی که خود شان برآن گذاشته اند یعنی "نادر افغان ـ داستان فرزند مهاجر تا پادشاهی" زیر نام خود در سایت "آریانا افغانستان آنلاین" به نشر میرسانند. ایشان تنها در بخش اول مقدمه این عبارت را تذکر داده اند که: «تصمیم اتخاذ نمودم تا مجموع این اثر در محفظۀ کمپیوتر درج و همه را مکمل خدمت خوانندگان و علاقمندان "آریانا افغانستان آنلاین" تقدیم دارم»، درحالیکه برای درج در محفظۀ کمپیوترمیتوانستند یک کاپی "وورد" آنرا تهیه و کتاب را بطور کل با عین عنوان و به نام خود مؤلف محترم به نشر برسانند. نشر مجدد یک مقاله که در یک روزنامه یا جای دیگر به نشر رسیده باشد، پس از ذکر نام نویسنده و محل و تاریخ چاپ و ایزاد یک مقدمه کوتاه برآن، کاریست معمول، زیرا خواننده به یک نگاه تشخیص کرده میتواند که نویسنده آن کیست و عنوان اصلی مقاله چیست. ولی چاپ مکمل یک کتاب که قبلاً تحت یک عنوان مشخص چاپ شده است، بطورمسلسل با تغییر عنوان و زیر نام کسیکه هیچ با تألیف کتاب سرو کار نداشته است، کاریست سؤال آنگیز، مگر آنکه در شروع هر بخش منتشره عنوان کتاب و نام مؤلف آن ذکر شود تا خوانندۀ هربخش بداند که کتاب از کیست، درغیرآن خواننده به مجرد دیدن نام شخص "آنلاین کننده" فکر میکند که نویسنده همان شخصی است که نامش در بالای آن قسمت نوشته شده است. همچنان وقتی به آرشیف نویسندگان سایت مربوطه مراجعه شود و چشم به عنوان سلسلۀ مقالات و نام نویسنده انداخته شود، چنین پنداشته میشود که گویا نویسندۀ آن سلسله محترم انجنیراحسان الله مایار میباشد، نه سردار اسدالله خان! اینکار از یکطرف ذهنیت خواننده را در مورد نویسنده اصلی تحریف میکند و ازطرف دیگر اصل "امانتداری" را سخت خدشه دار می سازد.
7 ـ «موضوع دیگر قضیۀ مادر مرده رحیم شیون است که چرا افغانستان رفت و یا بهه رفت و یا انگلیس با نادر چی ساخت و چی بافت.
تاجائیکه به خاطر دارم با یک تعداد اشخاصیکه در پائین از ایشان نام می برم با اکثر شان مبالغه نشود دوستی و بدون مبالغه آشنائی و سلام و علیک داشتم. با اشخاصیکه دوستی و رفت و آمد داشتم: مرحومین خلیل الله، حمیدالله (استاد و مدیر ما در مکتب نجات)، عصمت الله و خیرالله پسران سردار عنایت الله خان، برادر امیر امان الله خان که به نفعش استعفا کرد. ـ دوست عزیزم تا امروز محبوب الله عضد سراج و برادرش مرحوم برهان ـ والدۀ محبوب جان به نام شاه بوبو جان، محل اجتماع سران کابل بشمول اعلیحضرت محمد ظاهر شاه ـ پسران و همسر سردار حیات الله خان عضد الدوله، برادر امیر امان الله خان ـ داکتر ستار سراج، واسع سراج، سمیع سراج، داکتر صمد سراج و جنرال واحد سراج و غیره.
سردار محمد کبیر سراج برادر امیر امان الله خان، جنرال نذیر سراج، جنرال کریم سراج، محمد انور ضیائی و ده ها شخصیت های مربوط به خانوادۀ امیرعبدالرحمن خان و امیر امان الله خان در افغانستان زندگی می کردند و هیچ مانع زندگی شان نشد بلکه در رتب بلند دولتی مصدر خدمات بزرگی شدند. نمیدانم کدام کیفیت در وجود سردار رحیم ضیائی وجود داشت که حکومتهای افغانستان و خانوادۀ شاهی افغانستان را به لرزه انداخته بود و هرکس از بازگشتش در وطن بیم داشت؟ فکر میکنم اگر جناب شان به کابل تشریف می آوردند، هیچ کس مانع شان نمی شد. از اینکه نیامدند، خودش میداند و خدایش.»
اگرمقصد آقای مایاراز شرح بالا و ذکر نام اشخاص منسوب به خانواده محترم سراج این بوده باشد که شخصیت های فوق الذکر بعد از سقوط دورۀ امانی در افغانستان ماندند و نه تنها به ایشان آسیبی نرسید، بلکه به مقام ها و مناسب عالیه نیز رسیدند و اما اینکه چرا سردار رحیم ضیائی به شوروی مهاجر شد و تا آخر در آن دیار اقامت گزید و به وطن برنگشت، موضوعیست که با نوشتن مقالۀ شان تحت عنوان "جنگ سوم افغان و انگلیس" هیچ ارتباطی ندارد، مگر آنکه سرکلاوه را باید در جای دیگر جستجو کرد.
جناب آقای مایار در این ارتباط باید خود بپرسند که چرا ایشان، من و هزاران هزار افغان دیگر از ظلم کمونیست ها و بعداً جنگهای تنظیمی و طالبی وطن را ترک و در گوشه ای هجرت پناه آوردیم و اما اینکه برای یک تعداد کثیر دیگر که چانس مهاجرت میسر نشد، مجبور بودند با وجود مشکلات و قبول خطر جانی به کشور باقی ماندند و حتی بسیاری از ایشان بدون آنکه وابستگی فکری با رژیم داشته باشند، در خدمت رژیم از فرط مجبوریت درآمدند. ما خوشبخت بودیم که طی این دوره ها راه مهاجرت باز شد و اما اگر به هشتاد سال قبل نظر اندازیم، در آن سالها امکان سفر به خارج کم بود، چه رسد به مهاجرت به بیرون کشور. حتی شاه امان الله در هجرت با خانواده خود دچار مشکلات فراوان بود. لذا در آنوقت برای سائر اعضای خانواده سراج راه دیگر وجود نداشت، جز با شرایط بسازند. اینکه بعد از شهادت اعلیحضرت محمد نادرشاه و بخصوص ختم دوره صدارت سردار محمدهاشم خان فضا تغییر کرد و دیگر خطر "بزن، ببند و بکش" رو به اتمام گذاشت، خانواده های سرشناس با تقرب به دستگاه دولت توانستند تدریجاً به مناصب درخور شأن خود ارتقا نمایند.
در مورد سردار رحیم ضیائی شاید مناسبات او از اول با سران خانوادۀه نادرخان درست نبوده باشد و او به مجرد رسیدن آنها بقدرت، احتمالاً احساس خطر کرده و به شوروی پناه برده و در آنجا متوطن گردیده است. اینکه او در مهاجرت به شعر و ادب پناه برد و نیز کتاب خاطرات خود را نوشت، حق مسلم اوست، مثلیکه اکنون شما ، من و صد ها هموطن دیگر دست به قلم برده و مطالبی می نویسیم. اینکه جناب شما محترم مایار صاحب اکنون قلم برداشته و از کسانی به دفاع بر می خزید که منافع خانوادگی شما در آن دوران بیشتر تأمین گردیده، حق شما است و نیز اینکه به حیث پسر ارشد یک والی با قدرت و بسیار نزدیک با دستگاه حکومت با نهایت آرامش امرار حیات کرده و حلقه دوستان شما همه شهزاده های عصر سراجیه بوده اند، بازهم خوش قسمتی شما است، چنانکه بوده اند کسانیکه در دوره امانی از مقربان و صاحب رسوخان دربارمحسوب می شدند و حتی در ثبوت وفاداری شاه را تا هند همراهی کردند، اما بعداً این کمال را نیز داشتند که با چرخش بزرگ در رژیم بعدی به سرعت موقف بزرگتر را بطور مدام العمر برای خود و حتی خانواده خود بدست آوردند؛ به گفته ای قدما: "هرکی آب از دم شمشیر خورد، نوشش بادا!" من در این باره حرفی ندارم. (پایان مقاله)
(نوت: آنچه در بین گیمه «...» گنجانیده شده و با رنگ آبی نشانی شده است، متن برگرفته از مقالۀ محترم انجنیر احسان الله مایار است و آنچه در چند جا در بین براکت [...] جا یافته، از این قلم میباشد.)