هر روز سری به روزنامه های کابل می زنم و بعضی نوشته های مهم را پس از مطالعه کاپی گرفته و در آرشیف شخصی خود نگهمیدارم و بعضی نوشته ها را نظر به اهمیت و محتوای آن به هدف مزید معلومات برای علاقمندان در فیسبوک و یا پورتال وزین افغان جرمن آنلاین با ایزاد بعضی تبصره ها باز نشر میکنم. به همین سلسله امروز هم مقالۀ دلچسپی را که بقلم محترم فردوس در روزنامه وزین 8صبح نشر شده است، با یک تبصره کوتاه در ختم آن مقاله خدمت علاقمندان عزیز این پورتال تقدیم میدارم (اینک متن مقاله):
الگوی بازسازی هند
دوشنبه ۱۷ جوزا ۱۳۹۵ - فردوس
هند الگوی موثری از بازسازی را در افغانستان به نمایش گذاشته است. این الگو به سود افغانستان است و همچنان از فساد مالی و اداری جلوگیری میکند. هند پروژه را تکمیل میکند و به دولت افغانستان تحویل میدهد. هند بند سلما را ساخت و وقتی که پروژه تکمیل شد و به بهرهبرداری رسید، آن را به جانب افغانستان سپرد. دولت هند با یک شرکت هندی پروژه را قرارداد کرده بود. شرکت هندی هم به دولت هند حسابده بود. به همین خاطر میزان حیف ومیل در آن به حداقل رسیده بود. این الگو در گذشته هم در افغانستان توسط کمک کنندگان به کار گرفته میشد.
روسها، چینیها و آلمانیها هم در زمان سلطنت ظاهرشاه به همین روش عمل میکردند. مثلا روسها بند سرده غزنی را اعمار کردند و وقتی پروژه به بهره برداری رسید، آن را به جانب افغانستان سپردند. آلمان پروژه اعمار بند برق سروبی را به همین شکل تطبیق کرد. چینیها پروژه کانال آبیاری ولایت پروان را ساخته و تسلیم دولت افغانستان کردند. امریکاییها هم در سال ۱۹۵۲ پروژه بزرگ اعمار بند کجکی را به همین شیوه تطبیق کردند و به دولت افغانستان سپردند.
اما در ۱۵ سال گذشته، کشورهای عضو ناتو که بار بزرگ بازسازی افغانستان را بر دوش داشتند، به این روش عمل نکردند. کشورهای عضو ناتو مثلا قرارداد اعمار جادهها را به شرکتهای شناختهشده میدادند، بعد این شرکتها این قرارداد را به شرکتهای کوچکتری میسپردند و در نهایت قرارداد به شرکتی میرسید که ظرفیت تخنیکی لازم را همچنان در جریان دست به دست شدن قراردادها فساد مالی نیز به وجود میآمد و در نهایت مقدار ناچیز پول تعهدشده صرف پروژه میشد. ضایع شدن پول سبب میشد که پروژه ناقص تطبیق شود. از آنجایی که دولتهای کمککننده نظارت مستقیم بر کار شرکت تطبیقکنندهی پروژه نداشتند، کیفیت کار به شدت افت میکرد.
نهادهای دولتی افغانستان هم که مسوولیت نظارت از تطبیق پروژهها را به دوش دارند، نیز خیلی آلوده به فساداند. شرکتهایی که پروژهها را تطبیق میکردند، مقداری پول در جیب کارمندان فاسد نهادهای دولتی میریختند و کارمندان هم قید نظارت را میزدند. روشن است که چنین پروژهای خیلی ناقص تطبیق میشود و در کوتاهمدت از بین میرود. جادهها و بزرگراههایی که از پول مالیات شهروندان کشورهای عضو ناتو ساخته شد، به زودی خراب شد. کسی نمیتواند ضعفهای وزارت فواید عامه و بخش حفظ و مراقبت سرکهای این وزارت را رد کند. اما بُعد دیگر قضیه این است: پروژههایی که قراردادهای آن دست به دست میشد، خیلی ناقص تطبیق شدند.
در این هم تردیدی نیست که بیشتر وزارتخانههای حکومت افغانستان، توانایی طراحی و تطبیق پروژهها را ندارند. بسیاری از وزارتخانهها از ایفای نقش خود عاجزاند، حتا میتوان مدعی شد که مجموع نهاد دولت در افغانستان از ایفای نقش و کارکرد «دولت» در این سرزمین ناتوان است. به همین دلیل است که کشورهای بزرگ دنیا، کشورهایی که حکومتهای آن به پارلمانها حساب میدهند، نمیتوانند پول خود را مستقمیا به وزارتخانههای حکومت افغانستان بدهند،اما این کشورها میتوانستند و میتوانند به روش هند عمل کنند و پروژهها را با یک شرکت معتبر قرارداد کنند و بعد خود از کار این شرکت نظارت کنند و وقتی پروژه به بهرهبرداری رسید، آن را به حکومت افغانستان بسپارند. میپذیریم که حفظ و مراقبت از پروژههای به بهرهبرداری رسیده و ناتواناییهایی که دولت افغانستان در این زمینه دارد، نگرانی مشروع است. مردم افغانستان هم حق دارند که در مورد حفظ و مراقبت از سد سلما، نگران باشند. نهادها و وزارتخانههای افغانستان، سابقهی خوبی در حفظ و مراقبت از پروژهها ندارند، اما کشورهای کمککننده میتوانند ظرفیت نهادهای دولت را برای حفظ و مراقبت از تاسیسات مهم تقویت کنند. حکومت افغانستان هم مسوولیت دارد که ظرفیتهای خودش را در حفظ و نگهداری از پروژهها تقویت کند.
ما کشور فقیری هستیم. هیچ نهادی در افغانستان ظرفیت طراحی یک پروژهی مهم را ندارد. اگر نهادی بتواند پروژهای را طراحی کند، ظرفیتهای تخنیکی و انسانی تطبیق آن را ندارد. همچنان پول در اختیار ما نیست، به همین دلیل است که باید طرح، پول و ظرفیتهای تخنیکی و انسانی تطبیق پروژه باید از بیرون بیاید. پروژههای زیاد بازسازی در این سالها در افغانستان تطبیق شده است. اما هیچ کدام به اندازهی پروژهی سلما، موفق و موثر نبوده است. سلما یگانه پروژهی زیربنایی و موثر اقتصادی است. کشورهای دیگری که به افغانستان کمک میکنند یا در نظر دارند کمک کنند، بهتر است که خود پروژه را طراحی، قرارداد و تطبیق کنند و وقتی به بهرهداری رسید آن را به دولت افغانستان بسپارند. (پایان مقاله با تشکر از روزنامه وزین 8صبح)
تبصره:
واضح است که افغانستان طی چند دهه تعداد زیاد از شخصیت های مسلکی و با تجربه خود را در اثر جنگها و مصیبت های وارده بر کشور از دست داد: عده ای توسط رژیم های خونخوار به شهادت رسیدند، عده ای مجبور به مهاجرت شدند و مثل برگ های خزانی دچار طوفان و سرمای روزگار گردیدند و در کنجی هجرت عاطل و نظاره گر اوضاع شدند ونیز دست اجل بعضی را با خود برد و تعداد در انتظار فرا رسیدن روز موعود اند. ولی با آنهم ما در دیار هجرت هنوز کسانی را داریم ، بخصوص از نسل جوان که میتوانند در ساحات مسلکی همکار شوند. متأسفانه شرایط در این 15 سال اخیر طوری بوده که بعضی ها فرا خواندن و بکار گماشتن همچو اشخاص مسلکی افغان را از هجرت به اصطلاح "خار چشم" خود دانسته، نه تنها در استفاده مسلکی از آنها اقدام نکردند، بلکه کوشیدند آنها را عمداً از صحنه دور ساخته و بدست فراموشی بسپارند تا خود شان بتوانند به راحتی به تداوم قدرت و زراندوزی بدون دغدغه و بالا بینی بپردازند.
برنامه جلب و جذب مغزها باید یکی از اقدامات اولیه حکومت بعد از 2001 می بود و زمینه سازی و مهیا ساختن شرایط برای اینکار یکی از ضروریات محسوب می شد که با هزار تأسف حکومت کرزی از آن اغماض کرد. ضرور نیست که شخصیت های مسلکی را باید با "غسل تعمید" نخست سیاسی ساخت و در خُم رنگریزی دستگاه انداخت و پس از تغییر رنگ به آنها مقام داد و مشاور اکبر و اصغر مقرر کرد، بلکه میتوان آنها را اقلاً در یک تیم مسلکی شامل ساخت و یا نظر آنها را از دور به موضوعات مسلکی جلب نمود. متأسفانه مقامات افغان تاهنوز نمیدانند که به چه تعداد، در کدام رشته ها و در کدام کشور ها افغانهای مسلکی و تحصیل کرده وجود دارند.
در سال 2007 که آقای کرزی برای کاندید شدن دور دوم ریاست جمهوری خود را آماده می ساخت، نامۀ مفصلی خدمت شان نوشتم و برموضوع جلب و جذب مغز ها تأکید کردم، اما گوش شنوا نبود و یا نمیخواست به جز همان چند نفردستوری و معرفی شده از بیرون در کنفرانس بن، کسانی دیگر را در جملۀ اشخاص مسلکی در کشور راه دهد. سال 2006 در کابل یکبار با مشاور ارشد و همه کاره امور اقتصادی آنوقت آقای داکتر اسحق نادری صحبت کردم و موضوع جلب و جذب مغز ها را با ایشان مطرح نمودم، در جواب برایم گفت که : «اینکار مربوط خود افغانها است که بیایند و برای کشور خود خدمت کنند، کار حکومت نیست». با این نظر شان موافق نبودم و اصرار کردم که حکومت باید یک پالیسی مشخص در زمینه داشته باشد و بکوشد از نیروی بشری مسلکی افغان در خارج استفاده کند و برای اینکار باید زمینه سازی لازم صورت گیرد، ولی به حرف ملای غریب کس گوش نداد و امروز که از آن تاریخ ده سال میگذرد هنوزهم ما ازناحیه کمبود ظرفیت های مسلکی افغان در کشور رنج می بریم. )برای مطالعه متن مکمل این نامۀ سرگشاده به لینک ذیل کلیک
http://www.afghan-german.net/upload/Tahlilha_PDF/kazem_dr_said_abdullah_namaye_sarkoshada.pdf
اکنون بازهم این مشکل حل نشده است و پرسیده میشود که آیا در میان افغانهای تحصیل کرده فقط یک نفر دانشمند بود که رئیس جمهورآقای داکتر اشرف غنی به حیث مشاور ارشد خود ایشان را گماشتند؟ همانطوریکه امروز محترم آقای داکتر همایون قیومی در امور مسلکی به ریاست جمهوری مشوره مفید و با ارزش میدهد، اگر همینطور حکومت بالای دیگر دانشمندان و متخصصین افغان مقیم خارج اعتماد کند، نه از نظر دوستی و شناخت های شخصی، بلکه فراتر از این معیار فقط به حیث یک افغان مسلکی در ساحات تخصصی از آنها دعوت گردد و برای شان موقع خدمت داده شود، آنها میتوانند مثل داکتر قیومی مصدر خدمت به کشور خود شوند. متأسفانه این 15 سال را که دورۀ طلائی برای افغانستان بود، زعمای کشور به گفته همان شعر مشهور «دوبی تیر کړ په واه واه» گذشتاندند و امروز ما میخواهیم که دیگران مثل بند سلما بازهم برای ما لقمه ها را تیار کرده و با دستان خود به دهن ما کنند و حتی شاید از آنها بخواهیم که جویده و بعد نوش جان ما کنند، زیرا هنوز هم دستان ما درحنای گذشته بسته است. (پایان تبصره)