بازگشت به مقاله

توضیح مختصر خدمت محترم خان آقا سعید!

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 5 مارچ 2017

توجه جناب محترم سعید را به سه نکته ذیل معطوف میدارم که در نوشته مورخ 4 مارچ خود از اینجانب در ارتباط با متن صفحه 5 ـ قسمت پنجم نوشته من تحت عنوان" مکثی برمعضلۀ پشتونستان"، سؤالهایی را مطرح کرده اند:

1 ـ اینکه در آغاز کودتای 26 سرطان 1352 هیچگاه از "شورای انقلابی" نام برده نشده، حرف شما کاملاً درست است که در روی کاغذ و اخبار از "کمیته مرکزی" یاد گردیده است. اما دریک نگاه تحلیلی وقتی در بیانیه های شهید محمد داؤد بار ها از "انقلاب" یاد شده، لذا دراین حالت "کمیته مرکزی" میتواند عین مفهوم "شورای انقلابی" را افاده کند، درغیرآن تنها ذکر"کمیته مرکزی" یک اسم بی مسمی است. وقتی این اسم با مسمی میشود که گفته شود: کمیته مرکزی کودتا! که نخواسته اند بنا بردلایلی از کودتا به حیث پسوند کمیته مرکزی نام ببرند و اما اگر گفته می شد: "کمیته مرکزی انقلاب" مفهوم را بهتر ادا میکرد، زیراهمین کمیته مرکزی "انقلاب" بود به محمد داؤد شهید لقب"رهبر انقلاب" را داد و نیز او را به حیث "رئیس دولت و صدراعظم جمهوری افغانستان" تعین کرد. همچو صلاحیت را فقط "شورای انقلابی" دارا است، نه "کمیته مرکزی" ـ اسم بی مسمی. وجود کلمۀ "انقلاب" است که به چنان کمیته یا شورا مفهوم می بخشد. بهر صورت این بحث عمیق است که شاید کمتر کسی متوجه باریکی آن تاحال شده باشد.

2 ـ راجع به خود سری عناصر خلقی و پرچمی شما از من مثال خواسته اید: به شهادت رسانیدن مرحوم میوندوال کاری بود که محمد داؤد از آن خبر نداشت و نه به هدایت او انجام شده بود. اینکاری بود که عناصر پرچمی ـ خلقی و اشخاص وابسته به آن خود سرانه و برطبق ملاحظات حزبی و یا شاید هم هدایت و نظر مراجع شوروی انجام داده اند. حتی وقتی شما به متن اعلامیه دوم منتشره روزنامه جمهوریت مورخ 31 سنبله 1352 که متن آنرا بطور مستند درج مقالۀ خود کرده ام (قسمت چهارم ، صفحه3)، نظر بیندازید در رابطه با کودتای مسمی به میوندوال با کلمۀ "ارتجاعیون" و "حامیان ارتجاع" برمیخورید که خاصۀ ادبیات چپی (بخصوص خلقی و پرچمی) است و در هیچ بیانیه خود شهید محمد داؤد ازنسبت دادن کلمۀ "ارتجاع" به گروپهای اسلامی استفاده نکرده است. این نمونه دیگر خود سریها است که در روزنامه رسمی جمهوریت در همان روزهای اول منعکس گردیده است. بعد از شهادت میوندوال رئیس دولت محمد داؤد متوجه این خود سریها شد و تاحدی جلو آنرا گرفت که همین کار آغازگر همان "کشتی نرم" بین آنها شد.

3 ـ جناب شما از من پرسیده اید که: «شما محترم دوکتورصاحب کاظم از کدام مرجع این چنین معلومات را بدست آورده اید که بصراحت از اشتراک اعضای حزب خلق و پرچم در کودتای 26 سرطان 1352 متذکر می شوید؟ درحالیکه خود آن احزاب وابستگی خود با کودتاچیان 26 سرطان را رد می نمایند؟ شما از کدام منبع اطلاع حاصل نموده اید؟ آیا منبع شوروی وقت بشما گفته باشند و یا خدای ناخواسته شما بخاطر ضدیت خود با کودتاچیان 26 سرطان 52 افتراء نموده باشید؟ اما عقل سلیم باور نمی نماید که اتحاد شوروی در چنین یک موضوع مهم شما را که یک شخص فاقد اشتراک در کودتا بوده باشید را مطلع ساخته باشد؟»

در مورد جواب به سؤالهای فوق الذکرشما باید از همه اولترمی پرسم که آیا یک مجرم میخواهد برای ثبوت جرم خود سند ارائه کند؟ جواب آن به نظرهر صاحب عقل سلیم نه تنها "هیچگاه" خواهد بود، بلکه مجرم همه تلاشهای خود را بکار می برد که کوچکترین اثری از ارتکاب جرم از خود بجا نگذارد تا بعداً وسیلۀ ثبوت جرم قرار گیرد.

اینکار در امور مهم و بزرگ سیاسی و آنهم به سویه دو کشور و وارد کردن تغییرات سرنوشت ساز، بسیار مغلق تر وبسیار زیرکانه و محتاطانه صورت میگیرد که حتی تعدادی ازکسانیکه در یک عمل اشتراک دارند، از بازی های پشت پرده آگاهی نمی داشته باشند.

سالها قبل در یکی از مباحثات روی موضوع نقش انگلیس ها در سقوط دوره امانی یک دانشمند و استاد تاریخ ادعا میکرد که هیچ سندی مبنی بردست داشتن انگلیسها در اینکار در دست نیست و لذا او نقش انگلیس ها را درآن تحول رد میکرد و دلایل سقوط دوره امانی را محض نتیجه اصلاحات بی لزوم داخلی و عدم قبولی مردم میدانست. درحالیکه از همان اول دست انگلیسها در قضیه مشهود بود و امروز بعد از مرور سالها اسناد وافر برای تائید آن در اختیار قرار گرفته است. به همین ترتیب نه شورویها در مورد دست داشتن خود و یا گماشتگان عیان و نهان شان اعتراف کرده اند ونه خود گماشتگان شان و نه کسانیکه در ظاهر خود را کودتاچی 26 سرطان و پیرو محمد داؤد شهید می شمردند و نقاب دوستی او را برچهره اصلی خود کشیده بودند، به منسوبیت خود با آن جناح معترف بوده اند، درحالیکه عمل بعدی چهره اصلی آنها را آشکار ساخت.

مردم کابل که در دهه مشروطیت هر روز با چهره های فعالان چپ و راست در پارک زرنگار آشنا شده و هم چهره های پنهان آنها را از نظر ها دور نمی داشتند، درهمان وقت مردم از باند فعالان سیاسی زیر پرده که در اطراف داکتر شرق حلقه زده بودند، سخن می گفتند. در جملۀ همین اشخاص نیز کسانی بودند که در دوره جمهوری بعضی شان به وزارتها رسیدند و دیری نگذشت که عده ای آنها سر از زیر لحاف خلقی ـ پرچمی بیرون کردند و در مقام بالاتر قرار گرفتند و حقایق زیر پرده آشکار شد. از داکتر صاحب حسن شرق گرفته تا نعمت الله پژواک و جیلانی باختری و از فیض محمد گرفته تا پاچا گل وفادار و عبدالحمید محتاط و دیگران. آیا این وسیلۀ ثبوت برای ادعای نقش وابستگان عیان و نهان خلقی و پرچمی در کودتای 26 سرطان نیست؟ به همین ترتیب در قشر بسیار پایان کودتا چی 26 سرطان نیز اشخاصی بودند که در دوره کمونیست ها به مقامهای حساس ملکی و نظامی رسیدند. البته مثال آن بسیار واضح است که نمیخواهم بار دیگر از آن یاد کنم.

امروزبعضی از این اشخاص برای خود شرحی و بسطی را ارائه میکنند که گویا آنها هیچ ارتباطی به خلق و پرچم نداشته اند، ازجمله پاچا گل وفادار و یا عبدالحمید محتاط و کسانی دیگر میگویند که محمد داؤد شیوه خود را در پیش گرفت و به تعهدات اولی پابند نماند، لذا آنها از محمد داؤد فاصله گرفتند و حتی همین ها بازهم خود را به محمد داؤد دوست معرفی میکنند، اما مشکلات را به رقبای خود که موجب ایجاد فاصله با محمد داؤد شدند، ناشی میدانند مثلاً داکتر شرق از وحیدعبدالله شکایت دارد و یا از سیدعبدالاله ویا رسولی ویا از غوث الدین فایق. در واقعیت این حرفها بسیار کوچکتر از آنست که اگر آنها واقعاً پابند اهداف کودتای سرطان می بودند. اگر موضوع مربوط به اختلافات شخصی بود، پس باید آنرا با تفاهم حل میکردند.

داکتر شرق هنگامیکه در روز های اول کودتای ثور از سفارت توکیو به کابل باز گشت، میگوید که او درخانه زیر نظارت بود، درحالیکه شاهدان عینی او را در همان روزها با موتر سیاه رسمی و گارد محافظ بار ها در رفت و آمد در شهر دیده اند. چگونه امکان دارد که یک معاون صدراعظم قبلی و سفیر برحال نظام داؤدی پس از فاجعه ثور به وطن برگردد و با دبدبه به زندگی روزمره بپردازد، مگر آنکه تا چیزکی نبوده باشد، مردم چیزها نگویند.

به توجه کسانیکه با چگونگی و نحوه بررسی مسائل تاریخی کمتر آگاهی دارند، باید رسانید که: هرگاه محقق به اسناد کتبی در یک موضوع تاریخی دست نمی یابد، ناگزیربه اسناد شفاهی مراجعه میکند و هرگاه به گفته های ضد و نقیض مواجه میشود، آنوقت به شواهد عقلی و منطقی رجوع میکند و نقاط مختلف موضوع را جمع آوری کرده و منطقاً پهلوی هم می گذارد تا بتواند از آن به تصور قرین به واقعیت راه پیدا کند و همین تصور را اساس فرضیه خود قرار داده در راه ثبوت آن بیشتر به تجسس می پردازد. این شیوه تحقیق مسائل تاریخی شباهت به مثالی دارد که پولیس از روی اظهارشاهدان، نخست چهره خیالی یک متهم را به تصویر می کشد و مطابق به مشخصات آن در پی یافتن مجرم می برآید. قضایای مغلق تاریخی برای یک محقق نیز به همین منوال آغاز میشود. ضرب المثل معروف است که میگویند: «خدا را کسی به چشم ندیده است، ولی به دلیل عقل می شناسد».