بازگشت به مقاله

تکملۀ بر مقاله: «واضع اصلی اصطلاح منحوس "افغانستانی"»

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 9 جنوری 2024

تشکر از جناب محترم انجنیر صاحب خلیل الله معروفی که با نوشتن مقاله فوق الذکر منتشرۀ مورخ 7 جنوری 2024 در ویبسایت "آریانا افغانستان آنلاین" به جواب سؤال یکی از پرسندگان محترم آن ویبسایت دربارۀ اینکه کدام نویسنده بار اول اصطلاح "افغانستانی" را بجای کلمۀ مأنوس و معمول "افغان" بکار برده است، معلومات مستند ارائه فرمودند. ایشان در نوشته خود تصریح کردند که: «من بار اول اصطلاح بدنام و تفرقه انداز "افغانستانی" را در کتاب "نجیب مایل هروی" خوانده بودم که زیرعنوان "تاریخ و زبان درافغانستان" منتشرگشته بود. این کتاب ازطرف "موقوفات افشار" به نشر رسیده است و من چاپ دوم این کتاب ـ ازسال 1371 ـ را دراختیار دارم که در رستۀ "مجموعه انتشارات ادبی و تاریخی موقوفات داکترمحمود افشار یزدی" و به حیث اثر شماره "14" منتشر گشته است.»

خوشحالم که چاپ اول این کتاب را تحت عنوان "تاریخ و زبان در افغانستان ـ علل تشتت فرهنگی و اجتماعی" به نگارش نجیب مایل هروی که در سال 1362 در تهران در 191 صفحه به چاپ رسیده است، درآرشیف کتابهای خود دارم. داکترمحمود افشاردرتیرماه 1362 مختصری تحت عنوان "پیش سخن" برآن نوشته و درآغاز آن یادآور شده است که: «نوشته ای با نام (پژواک ابتذال) با زیرعنوان (علل تشتت فرهنگی و اجتماعی افغانستان) به خامه آقای نجیب مایل هروی برای چاپ در سلسلۀ انتشارات این موقوفات با نامه ای از فاضل نامبرده دریافت کرد. چون نظری اجمالی درآن نمودم به ایشان نوشتم اگر موافقت نمایند اسم کتاب با نام مناسبتر دیگری تغییر داده شود.» به تأسی ازاین نظر، نگارنده کتاب موافقه کرد تاعنوان کتاب را به "تاریخ و زبان درافغانستان" تغییر دهد.

ازعنوان اول کتاب "پژواک ابتذال" میتوان محتویات آنرا حتی قبل ازمطالعه حدس زد و اما وقتی نگاهی به مباحث کتاب انداخته شود، واضح میشود که نجیب مایل هروی در مورد تاریخ معاصر افغانستان، بخصوص در ساحۀ زبانهای دری و فارسی و نیز پشتو که درچند جا آنرا بنام "افغانی" یاد نموده ، مطالبی را بیان داشته که گوئی وی متعصب تر از متعصبان دیگر بر زبان دری و پشتو تا سطح "ابتذال" تاخته و لازم بود که خود را بیشتر ازآنکه "هروی" بنامد، "مشهدی" می نامید.

با آنکه داکتر محمود افشار در پیش سخن خود در مورد زبان "فارسی دری" اعتراف کرده است که: «این زبان در درجه اول زائیده و پرورش یافتۀ افغانستان است، نه ایران، اما استانهای ایران هم بعد از خراسان یکی پس از دیگری، با راه گشائی شعرا و نویسندگان، زبان و لهجۀ محلی را کمابیش رها کرده و زبان دری خراسان را برگزیدند، به طوری که چند صدسال بعدتر در شیراز و گنجه و شروان هم زبان ادبی شد، و مولوی بلخی و دیگران آن را به آسیای صغیر و دولت عثمانی سوغات بردند.» (صفحه 8 و 9 کتاب)

از ورای مقدمۀ مؤلف معلوم میشود که کتاب اساساً در حوالی سال 1359 ش نوشته شده باشد که در سال 1362 بار اول به چاپ رسیده است. با اینحال نمیدانم آقای داکترمحمود افشار چرا حاضر شد این "پژوآک ابتذال" را با تغییر نام در سلسلۀ موقوفات خود به نشر برساند، مگر اینکه خودش با محتوای کتاب همنوا بوده باشد؟، درحالیکه در یادداشت واقف [مؤسسه موقوفات] تصریح گردیده است که: «کتبی که بوئی از "ناحیه گرائی" و جدائی طلبی بدهد و حکایت از زبانهای خارجی به مقصد تضعیف زبان دری، و دیگر چیزهای تفرقه آمیز و روشها و سیاستهای فتنه انگیز داشته باشد، نباید با بودجۀ این موقوفات طبع و توزیع شود.»؛ متأسفانه چنین خصایلی به تکرار درمتن این کتاب دیده میشود، بخصوص در مورد تفرقه افگنی بین دو زبان رسمی افغانستان ـ دری و پشتو و نیز قضاوت بر رویدادهای تاریخ معاصر کشور!

باریکی موضوع درآنست که مؤلف کتاب کلمۀ "افغان" را معادل "پشتون" دانسته وبناءً نام افغانستان را منسوب به یک قوم یعنی پشتونها میداند، درحالیکه دراین صد سال اخیر از اولین قانون اساسی افغانستان درسال 1301 بدینسو که دراثر تحولات سیاسی پنج بار قانون اساسی کشور تغییر کرده است، در همه متون آن آمده است که «همه افرادی که در مملکت افغانستان میباشند، بلاتفریق دینی و مذهبی تبعۀ افغانستان گفته میشوند.» (ماده 8 نظامنامه اساسی دولت علیه افغانستان، چاپ اول، 8 حمل 1302)؛ همچنان در قانون اساسی 1334 ماده اول این موضوع که «ملت افغانستان عبارت است از تمام افرادیکه تابعیت افغانستان را مطابق به احکام قانون دارا باشند، برهر فرد از افراد مذکور کلمۀ افغان اطلاق میشود» به صراحت تسجیل گردیده، طوریکه در قوانین اساسی بعدی نیزعین متن تذکار یافته است. به این اساس ولو که یک قرن قبل بعضاً افغان و پشتون را به نحوی مترادف می نوشتند، اما ازآن به بعد به استناد قانون اساسی "پشتون" یکی از اقوام افغانستان بوده و کلمه "افغان" بر تمام اتباع کشور اطلاق میگردد.

متأسفانه همین ذهنیت و خلط افغان و پشتون تاامروز دربین بعضی ها حالتی را بار آورده که حتی عده ای علناً میگویند که: «من افغان نیستم!» و این گفته برمیگردد به همان اختلاط یک قرن قبل کلمه "افغان" و "پشتون" که دیگر مداراعتبار قانونی نیست. اما نجیب مایل هروی در نخستین مبحث کتاب خود چنین اشتباه را مرتکب شده و می نویسد: «درافغانستان نه تنها قوم افغان (= پشتون) می زیند، بل گروههای چند میلیونی از تاجیکان و هزارگان و چورآیماکهای تاجیک ولران و بختیاران و بلوچان وعدۀ کثیری ازبک وترکمن وهندی(هندیکی، جاتی، کشمیری) وعرب و یهودی نیز زندگی میکنند.» (صفحه 19 کتاب)؛ استعمال کلمه "افغانستانی" بجای "افغان" نیز از همینجا نشأت کرده و عمداً موجب دامن زدن افتراق و اختلاف قومی گردیده است که حتی بعضی ها مدعی تغییر نام افغانستان به "خراسان" و یا بزعم خود نجیب مایل هروی "آریانا" شده اند.

باانصراف ازموضوعات دیگر، دراینجا میخواهم درمواردیکه مؤلف کتاب به ذکرکلمۀ «افغانستانی» بجای کلمۀ معمول و رسمی«افغان» به حیث "تبعۀ افغانستان" پرداخته است، مطالبی را ازمتن کتاب اقتباس و جهت ایضاح مزید موضوع ذیلاً تقدیم دارم:

ـ اولین مورد همانا در پیش سخن داکتر محمود افشار است که ازقول نجیب مایل هروی می نگارد: «هویت افغانستانیها به هویت فرهنگ و زبان فارسی است و حتی المقدور نباید بگذاریم که سرنوشت زبان فارسی درآنجا[افغانستان] همانند سرنوشت زبان فارسی در هندوستان بشود.» (صفحه 7 کتاب)

ـ «ازآنجا که افغانستان بدلیل بی توجهی درمرکز و هم ازلحاظ اقتصادی، فرهنگی و فکری درچندین دهه اخیر روی به تجزیه نهاده بود. افغانستانیانی که در نزدیکی مرزهای پاکستان میزیستند، دستمایه های اقتصادی و فرهنگی آنان از همان طریق بدست می آمد و مردمی که در نواحی مرزهای اتحاد جماهیرشوروی بود و باش داشتند، مایه های اقتصادی، فکری و مادی خویش را ازآنطریق تحصیل میکردند، و آنانیکه درنواحی مرزی ایران بسر میبردند، آبراهۀ اقتصادی و فرهنگی خود را درایران جست و جو میکردند.» (صفحه 64 کتاب)

ـ «کاربرد و استعمال "دری" و "فارسی" از سوی افغانستانیان و ایرانیان در متون دیرینۀ فارسی روی نگرشی نبوده است که اکنون استنباط میشود....» (صفحه 70 کتاب)

ـ «گونه نثر فارسی تاجیکی کاملاً برای فارسی زبانان افغانستانی و ایرانی قابل فهم است و این موضوعیست بین [آنها]، و کسانی که سیر و سفری در تاجیکستان داشته اند.... اگر بعضی کلمات در گونه فارسی تاجیکی استعمال دارد که برای فارسی زبانان افغانستانی و ایرانی نامفهوم مینماید، دلیلی دارد. زیرا زبان رسمی و اداری در جمهوری تاجیکستان، زبان روسی است...» (صفحه 80 کتاب)

ـ «از یکسو نیازهای اقتصادی و فرهنگی درافغانستان بوسیلۀ زبان فارسی مرتفع می شود، و از دیگر سو واژگان زبان پشتو آنچنانیکه باید، ایجاد ارتباط میان افغانستانیان نمی کند...» (صفحه 109 کتاب)

ـ «خواننده در متن قصه ها به اسامی اشخاص، قصبات و جایگاههائی بر می خورد که به توضیح و تفسیر آنها نیازمند است. خاصه خواننده ایرانی ویا فارسی زبانان غیرافغانستانی نیاز مذکور را بیشتر احساس خواهند کرد....» (صفحه 142 کتاب)

نجیب مایل هروی نکاتی را که در کتاب خود به ارتباط افغانها تذکر داده و درآن بجای استفاده از کلمه «افغان» عمداً کلمات «افغانستانی، افغانستانیها، افغانستانیان، غیرافغانستانی» را بکار برده است، با ذکر مختصر موضوعات مربوطه در بالا اقتباس کردم، به آن دلیل بود تا به تائید نوشته محترم معروفی صاحب، کسیکه بار اول کلمه «افغانستانی» را بجای «افغان» که به حیث مشخصه قانونی و رسمی طی یک قرن اخیر برای هر تبعه افغانستان اطلاق میگردد، همانا نجیب مایل هروی میباشد که متأسفانه به تقلید از او اکنون کسان دیگر نیز آنرا پیروی نموده اند. (درجاهائیکه زیر کلمه به منظور دقت مزید خط کشیده شده ازاین قلم است.)

Top of Form