بازگشت به مقاله

دراینجا نمیخواهم در مورد حاشیه پردازی های او که بیشتر جنبه ای شخصی دارد، تبصره کنم، چون ارزش آنرا ندارد و ضیاع وقت است، اما میخواهم براصل موضوع با اختصار به چند نکته اشاره کنم:

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 30سپتمبر2023

بیچاره داؤد ملکیار.....

دلم برایش می سوزد که مثل کرم پیله در غوزه خود ساخته خود محصور مانده و به هرسو دست و پا میزند تا از آن نجات یابد، اما چه سود که خودکرده را نه دردیست و نه درمان. میگویند: عاقل وقتی خطا کند، تأسف بحال خود میکند و از دیگران معذرت میخواهد، اما اگر ناخردی خطا کند، به یاوه گوئی و سفسطه سرائی می پردازد. این حالت زار او در نوشته ای بی محتوایش تحت عنوان "مکثی برتلاش های عبدالله کاظم و تنی چند برای پوشاندن حقایق"، منتشره وبسایت آریانا افغانستان مورخ 29 سپتمبر 2023 بسیار محسوس است که کوشیده برای تبرئه خود اتهام بزرگ وارده بر شخص اولین رئیس جمهور کشور شهید محمد داؤد که گویا خودش انتحار کرده و نیز اینکه پسرش شهید ویس داؤد یک تعداد زنان و اطفال خانواده خود را در همان صبح زود 8 ثور 1352 یعنی کودتای منحوس وسیاه خلقی و پرچمی به قتل رسانیده است، شکل واقعیت دهد. اما چون بساطی در قضیه ندارد، راه از نزدش گم شده و بجای آنکه به اصل موضوع بپردازد، به فرع نامربوط با حاشیه پردازی های شخصی وطفلانه پرداخته که مایه تأثر است.

1 ـ آقای داؤد ملکیار همه سخنان خود را متوجه اینجانب ساخته است، درحالیکه اوخوب میداند که نه تنها با من بلکه با هزارها افغان حق بین و وارد درجریان رویدادها روبرو است که لازم بود از آنها درارتباط با ادعاهای بی اساس و افتراء آمیز خود، آنچه از قول محترمه گلالی ملکیار داؤد (خانم شهید محمد عمر داؤد) بیان داشته است، به عذر خواهی می پرداخت. عذرخواهی وجدان بیدار و آگاه میخواهد، اما او از اینکار طفره میرود و برعکس بازهم اصرار به واقعیت ادعای خود دارد و آنرا "حقیقت" میداند، چنانچه از عنوان نوشته فوق او برمی آید که جای تأسف است.

2 ـ انگیزه سماجت اقای داؤد ملکیار در ادعایش برعلاوه انگیزه های شخصی و عقده های درونی، بیشتر برآنست تا بار مسئولست این جنایت بزرگ را از شانه خلقی ـ پرچمی های کودتاچی و دوستان همطراز شان بردارد و به دوش خانواده ای بیندازد که آن خانواده خودش قربانی حادثه بوده است. این کار یک جفای نابخشودنی در حق تاریخ کشور و آن خانواده بزرگ بشمار میرود. درحالیکه شهنواز تنی ـ آنوقت مؤظف قوای کوماندو به صراحت اعتراف کرده است که:

«من به ساعت 5 بجه صبح بتاریخ 8 ثور تعرض خود را بالای ارگ جمهوری شروع کردیم و به ساعت 6 بجه صبح توسط یک گروپ کوماندو قصر گلخانه را وقتیکه محاصره کردیم، از داؤد خان خواهش شد که تسلیم شود، ولی داؤد خان قبول نکرد و گفت که ما تسلیم نمی شویم و روبرو سر کوماندوهائیکه موجود بودند، فیر کردند و بعد از آن قدمه دوم گروپ کوماندوئی ما بخاطر دفاع از خود و حفظ جان خود فیر کردند. داؤد خان و کسانیکه همراه شان بودند، از بین بردند» (برگرفته از متن کلیپ منتشره تلویزیون طلوع)

3 ـ کسانیکه درامور گزارش دهی آگاه هستند، میدانند که دریک مصاحبه از نظر تعامل دقیق ژورنالیستی درج سخنان طرف به موافقه قبلی او به دو شکل صورت میگیرد: یکی در داخل ثبت (On-Record) و دیگر بیرون ثبت(Off-Record). اول الذکر قابل نشر و دومی مطالب خصوصی و غیرقابل نشر میباشد. هرگاه ثبت آقای داؤد ملکیار از قول محترمه گلالی داؤد در حالت اولی صورت گرفته باشد، پس مانعی در نشر آن و نیز ذکر نام مصاحبه شونده در آنوقت وجود نداشت، چون مصاحبه شونده با آن قبلاً موافقت کرده بود و نیز خود حیات داشت که میتوانست از صحت و سقم متن ابراز نظر کند و سوء تفاهم حل گردد. در حالت دوم یعنی Off-Record گزارشگر حق نشر آنرا ندارد و میتواند آنرا فقط برای روشن شدن ذهن خود در موضوع بکار گیرد که و آنهم وقتیکه اگر بخواهد در پایان گزارش از خود یک تبصره را علاوه کند.

اقای ملکیار با نشر متن مصاحبه ای مرحومه گلالی ملکیار داؤد تقریباً دو سال بعد از وفات او بتاریخ 16 آگست 2023 این دو اصل را باهم مخلوط کرده و درنتیجه این سؤال را نزد همه بار آورده است که اگر شاهد عینی موافقه کرده که ثبت مصاحبه با معیار "داخل ریکارد" صورت گیرد، باید مصاحبه درهمان وقت به نشر میرسید، و اما آقای ملکیار از نشر مصاحبه درآنوقت به دلیل رعایت حریم خصوصی، روابط خانوادگی و غیره صرف نظر کرده است. دراینجا واضح میشود که مصاحبه برمبنای اصل On-Record مفهوم خود را از دست میدهد و اما اگر "وفا به عهد" در میان بوده باشد، چنین استنباط میگردد که شاهد عینی به گزارشگر حق نشر آنرا نداده است. دراینصورت نه تنها از اصل قبول شده ژورنالیزم تخطی صورت گرفته، بلکه با این عهد شکنی به شخصیت مصاحبه کننده و فامیل او صدمه بزرگ وارد شده است، چنانچه این موضوع از نوشته محترم آقای عبید ملکیار برادر مرحومه گلالی جان مشهود میشود. ایشان می نویسند: «داود سلام، من این ایمیل را به نیابت برادران و خواهران خود برایت مینویسم تا برایت اظهار بداریم که ما نهایت درجه از نشر مطالب تان در فیسبوک و غیره رسانه ها وحشت زده شده ایم. تو خود را مسئول دانسته ای تا به موضوعات مربوط کودتای سال ۱۹۷۸ که در ارگ ریاست جمهوری واقع شد روشنی بیاندازی. در نشرات خود مکرراً مطالب را از زبان خواهر مرحومم گلک [اسم کوچک گلالی ـ کاظم] نقل قول کرده ای. گلک خانم عمر جان پسر شهید رئیس جمهور داود خان بود. خودت اینکار را بدون مشوره با ما، برادران و خواهرانش کرده ای. حاجت به بیان نیست که ما در باره این حماسه غمناک و وقایع آنروز وحشتناک بیشتر از خودت آگاهی داریم. » (برگرفته از متن نامه محترم عبید جان ملکیار در فیسبوک)

4 ـ آقای داؤد ملکیار به فکرآنکه سند دیگری ازقول مرحوم گلالی داؤد وجود نخواهد داشت، لذا بدون تأمل متن مصاحبه محترمه گلالی داؤد را بعد از وفات شان بتاریخ 16 آگست 2023به نشر سپرد تا اظهارت او رابه حیث سند دست داشته خود شایع سازد. در حالیکه 32 سال قبل از امروز محترمه گلالی ملکیار داؤد با محترم محمد حسن ولس مل مصاحبه مفصل در زمینه انجام داده که متن آن در شماره 1 ـ 2 جریده "مجاهد ولس" بتاریخ 27 مارچ 1991 (7 حمل 1370) به نشر رسیده است و در آن مصاحبه که متن مکمل آنرا اینجانب در وبسایت افغان جرمن آنلاین مورخ 17 سپتمبر 2023 ضم یک مقاله تحت عنوان "مصاحبه گلالی ملکیار داؤد با جریده مجاهد ولس" به نشر سپرده است، به صراحت بیان میکند که قتل اعضای خانواده بوسیلۀ کمونیست های خونخوار در جریان وقایع شب و روز7 و 8 ثور1357 صورت گرفته است. در اینجا لازم می افتد بار دیگر توجه را به یک قسمت این مصاحبه جلب دارم. موصوفه میگوید:

«وقتیکه تاریکی شب به پایان رسید و روشنی شد، یک عده از همین وطن فروشان سرسپرده روسها به داخل درآمدند و خواهش تسلیمی را کردند که باید داؤدخان تسلیم شوند، دراین وقت پدرشهید من داؤدخان گفت: "من به جز خدا به هیچ کسی تسلیم نمیشوم"، بعد از آن کمونیست های خونخوار بطور خیلی بی رحمانه با ماشیندار پدرم محمدداؤد و خانم شانرا با پانزده نفر فامیل شان به شمول طفل سه ساله که نواسه شان بود و ویگل نام داشت و پسر ویس جان داؤد بود، همه را بطور ظالمانه از بین بردند و به شهادت رساندند و این وقتی بود که تاریکی نبود، بلکه همه را هدف گرفته و به روز روشن به شهادت میرساندند.» (دیده شود: "د ولس مل ژوند، سیاسی هلی ځلی او خاطری"، مومند خپرندویه تولنه، چاپ جلال آباد ـ ننگرهار، سال 2018، جلد ششم، صفحه 681)

همچنان قابل ذکر است که عین این مصاحبه با نشر یک قطعه عکس که ذیلاً تقدیم میشود در همان سلسله در جلد اول، صفحه 611 الی 617 بار دیگر تکراراً چاپ شده است، طوریکه در ذیل عکس این عبارت جلب توجه میکند و منتهای ارادت و خوشی گلالی جان را از این مصاحبه نشان میدهد:

«میخواستم بهترین تحفه را برای شما تقدیم کنم، اما از قرآن عظیم الشأن تحفه بهتر را نیافتم.» با اینهم آقای داؤد ملکیار مصاحبه گلالی جان با آقای ولس مل را «بی اعتبار» میخواند (یا للعجب!)

(اینکه در مصاحبه با ولس مل از زبان گلالی جان کلمه «پدرم...» بجای "بابه" که شهید محمد داؤد در بین فرزندان و نواسه های خود "بابه داؤد" نامیده می شد، ذکر شده است، احتمالاً از آقای ولسمل بوده باشد که بفکرش "بابه" اصطلاح عامیانه بوده و کلمه نوشتاری "پدر" را بجایش بکار برده است واین تغییر کلمه دربیان اصل مطلب تغییری وارد نمیکند ـ کاظم)

با مطالعه متن مکمل این مصاحبه که نظر تاریخ نشر قدامت بیشتر دارد و ازنشرآن تا اکنون مدت 32 سال گذشته است (درحالیکه از مصاحبه داؤد ملکیار با گلالی جان تا اکنون 15 سال میگذرد)، موصوفه که در آنوقت از وضع صحی نسبتاً بهتر برخوردار بود، به وضاحت و صراحت بیان داشته که این جنایت بزرگ توسط سرسپردگان روسی....کمونیست های خونخوار صورت گرفته است که همه را در روشنی روز بطور ظالمانه از بین بردند و به شهادت رساندند.

5 ـ راجع به وضع صحی محترمه گلالی جان مسلم است زجری را که او در آن ساعات خونبار متحمل شده، تا اخیر عمر دامنگیرش بوده و به قول دوستان نزدیکش این درد با گذشت زمان بیشتر از پیش موجب رنج او شده و هر روز به علالت مزاج و تکالیف جسمی و روحی افزوده است. (دیده شود نوشته محترمه نصیبه اکرم در افغان جرمن آنلاین)

6 ـ آنچه آقای غوث الدین فایق در کتاب خود از قول آقای داؤد محمود غازی نقل کرده که گفته است: «من از تشناب برآمده که بابایم سر دروازه بعد از مرخص شدن صاحبجان [قوماندان گارد] تفنگچه را از جیب پتلون خود کشیده در شقیقه خود گذاشت خود را کشت.» (فایق، غوث الدین: "رازی را که نیمخواستم افشاء گردد"، پشاور، 1379، صفحه 168). با این نقل قول بی اساس که اقای داؤد ملکیارآنرا درج نوشته خود کرده، خواسته است به این زعم که گویا محمد داؤد بوسیلۀ کمونیست ها شهید نشده، بلکه انتحار کرده است، وجه واقعی دهد. خوشبختانه آقای داؤد محمود غازی حیات دارد و ضمن نشر یک مقاله مطالب مندرجه کتاب فایق را رد کرده و گفته که او هیچگاه با فایق در مورد صحبت نکرده و او را قبلاً نمی شناخته است. عجیب تر آنست که آقای داؤد ملکیار به تعقیب نقل قول فوق یک پراگراف را از خود درآن متن اضافه نموده که در کتاب فایق وجود ندارد. اینکار یک سرقت ادبی مشهود و یک عمل غیر قانونی محسوب میشود که آقای داؤد ملکیارعمداً مرتکب آن شده است.

7 ـ اگر نگاهی به نامه محترمه هما داؤد عثمان (خانم شهید خالد داؤد) حینیکه موضوع را داؤد ملکیاردر ماه های جون و جولای 2018 بار اول مطرح ساخت، انداخته شود، واضح میگردد که آنچه داؤد ملکیار از قول گلالی جان اکنون بیان کرده است، نادرست و عاری از حقیقت معلوم میشود. این نامه تحت عنوان "به جواب داؤد ملکیار" بتاریخ 26 جولای 2018 در وبسایت افغان جرمن آنلاین به نشررسیده است که اینک کاپی آنرا جهت مزید معلومات دراینجا باردیگر می رسانم.

درنتیجه این بررسی مختصرو با ملاحظه اعترافات صریح چند شاهد عینی که در صحنه حضور داشته اند، دیگر جای هیچ شک و شبهه در مورد ادعای بی اساس داؤد ملکیار که گویا محمد داؤد انتحار کرده و نیز به نقل قول از مرحومه گلالی ملکیارداؤد که یک تعداد خانواده بوسیلۀ شهید ویس داؤد کشته شده باشند، باقی نمی ماند و با این اعتراف آخرین میخ برتابوت این افتراء کوبیده شده و باب این اتهام برای همیشه بسته میگردد و نیز اگر لازم افتد قضیه به چند دلیل مورد غورحقوقی نیز قرار خواهد گرفت. این بود خلاصه آخرین بررسی اینجانب که در زمینه خدمت خوانندگان گرامی تقدیم شد، باقی هریک میداند و قضاوت شان.

[ضمیمه: یک توضیح نامربوط به موضوع جهت مزید معلومات آقای داؤد ملکیار:ـ در سالهای اخیر دوره امانی یک تعداد زیاد انجنیران و اشخاص مسلکی اتباع جرمنی و ایتالوی از کشورهای خود و نیز از اتحاد شوروی به کابل آمده بودند و بعضی دنبال کار در پروژه های عمارانی آنوقت می گشتند. این وضع ایجاب میکرد تا سفارت های آن دو کشور در پی ایجاد یک مرکزکوچک صحی برای تداوی اتباع خود در داخل سفارتخانه های خود برآیند. نخست سفارت ایتالیا در زمینه پیشقدم شد و سپس چون تعداد تبعه آلمانی زیادتر بود، سفارت آلمان درکابل تصمیم گرفت یک شفاخانه کوچک را در داخل سفارت برای اتباع خود و بعضاً خارجی های دیگر تشکیل کند که در آن دو سه داکتر و چند نرس با لابراتوار و دواخانه و دیگر ضروریات عاجل طبی وجود داشت. این شفاخانه تا بعد از سقوط سقوی و دورۀ سلطنت محمدنادرشاه کماکان فعال بود. افغانهائیکه با زبان جرمنی آشنائی داشتند، گاهی گاهی از امکانات این کلنیک جهت تداوی استفاده میکردند. پدرم که مدت هفت سال را در جمله شاگردان اعزامی افغانستان در جرمنی تحصیل کرده بود و سپس درمکتب نجات به حیث معلم زبان آلمانی ایفای وظیفه میکرد، نیز میتوانست ازاین نعمت بطور خصوصی عندالضرورت استفاده نماید و به همین اساس وقتی پدرش میرهاشم خان وزیر مالیه امانی دراولین روز سلطنت محمدنادرشاه بطورفجائی وفات یافت، پدرم بطور خصوصی با ارسال نمونه افرازات ترشح یافته ازبدن پدر خود خواهان نظر آن مرجع و علت مرگ او شد. آنها بطور شخصی و غیررسمی مسمومیت را دلیل وفات ناگهانی مرحومی وانمود کردند. البته این تبصره اگرچه با اصل موضوع ارتباط ندارد، و اما چون آقای داؤد ملکیار در نوشته خود دراین باره مطالبی استفهامی نوشته بود، خواستم بطور ضمنی موضوع را به اطلاع شان برسانم. امید است خوانندگان گرامی از تذکر حاشیوی ونامربوط به موضوع مرا معذور دارند ـ تشکر]