بازگشت به مقاله

درحاشیه اسناد منتشره راجع به «حرکت قبرس»

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 23 جنوری 2013

نگاه تمهیدی به موضوع :

معلومات جامع و دلچسپ درباره تشکل سیاسی افغانی مسمی به «حرکت قبرس» با ارائه اسناد مربوطه که به وسیله دوست گرامی جناب انجنیراحسان الله مایار تحت عنوان «موزائیک عوامل شکست نهضت های ملی» تاحال طی یازده قسمت در پورتال وزین افغان جرمن آنلاین به نشر رسیده است، به یقیین برای محققان مسائل مهم یک دهه قبل کشوریک منبع موثق و مأخذ مستند محسوب میشود. اولین اجلاس حرکت که از 19 تا 21 فبروری 1999 درشهر «لارناکا» درجزیره «قبرس» دائر شد و بنابرهمین دلیل حرکت مذکور به نام آن جزیره مسمی گردید، آغاز یک تعداد فعالیتهای بود که دامنۀ آن درجهت استقرارصلح درکشور تا تدویر کنفرانس منعقده شهر«بن» ـ جمهور اتحادی آلمان مورخ 21 نوامبر 2001 و تشکیل حکومت مؤقت ادامه یافت.

دراین کنفرانس سرنوشت ساز برای افغانستان که متعاقب خروج طالبان از کابل و ورود مجدد قوای «جبهه متحد شمال» به تأسی از یک پلان مرتبه توسط لخضر ابراهیمی نماینده فوق العاده سرمنشی ملل متحد درافغانستان و تأئید شورای امنیت ملل متحد در شهر«بن» دائر شد، از چهار گروپ سیاسی افغان دعوت بعمل آمد تا درباره یک اداره بدیل برای افغانستان پس از سقوط طالبان تصمیم گیرند. حرکت قبرس یکی از این چهار گروپ بود که با اعزام سه نماینده (هریک همایون جریر، داکترعزیز الله لودین و داکترجلیل شمس) در این کنفرانس اشتراک کرد.(از جبهه متحد شمال 17 نماینده، از گروپ منسوب به پادشاه سابق مسمی به حرکت «روم» 6 نماینده و از گروپ مربوط به پیر گیلانی بنام «مجمع صلح» 3 نماینده).

دومین اجلاس حرکت قبرس که از 15 تا 17جون 1999 با اشتراک تعداد بیشتری از هموطنان دائر شد، هیئتی را بنام «هیئت اجرائیه» تعیین وتوظیف کرد تا طرح پیشنهادی را برای قطع جنگ و تأمین صلح در کشور آماده سازد. متعاقباً هیئت مذکورطرحی را ترتیب و به مجلس مورخ 5 تا 10 جولای همان سال ارائه کرد که مورد تصویب اعضا قرار گرفت. سومین اجلاس با شرکت 70 نفر در شهر «نیکوسیا» در جزیره قبرس بتاریخ 20 و 21 سپتمبر 1999 برگزار گردید که باتصویب یک قطعنامه 12 فقره ای و توظیف یک کمسیون جهت تطبیق فیصله ها و اقدامات مقدماتی برای تدویر «شورای بزرگ ملی» پایان یافت. مهمترین اجلاس هیئت اجرائیه از تاریخ 20 تا 25 نوامبر 1999 در تهران بود که لایحه وظایف، تشکیلات و اجرأت آن حرکت را ترتیب و تصویب کرد. این مصوبه را که مشتمل برمباحث، مواد و فقرات متعدد بود، میتوان به حیث اساسنامه حرکت دانست که فعالیت های بعدی برطبق آن پیش برده شد. چهارمین اجلاس در نیکوسیا از 15 تا 17 سپتمبر 2000 دائر گردید که بملاحظه نتایج مذاکرات هیئت های اعزامی جهت مذاکره با طرف های در گیر جنگ اعم از طالبان و جبهه متحد شمال و نیز حلقه های دیگر به شمول حرکت «روم» و مذاکره با نمایندگان کشورهای علاقمند، کار مقدماتی تدویر «شورای بزرگ ملی» را آغاز نمود. آخرین اجلاس حرکت بتاریخ 18 الی 20 جنوری 2001 در نیکوسیا دائر شد تا جریان تماس ها را با نمایندگان چهار کشور علاقمند در ژینوا بررسی نماید و بر پاره ای از مصوبات قبلی غور و تجدید نظر کند.

جریان فعالیت ها، فیصله ها و تصاویب حرکت طی جلسات فوق الذکر با ارائه اسناد مربوطه در سلسله مقالات « موزائیک عوامل شکست نهضت های ملی» با تفصیل بیان گردیده است که تکرارآن دراینجا ضرور نیست، اما آنچه در حاشیه اسناد مربوطه قابل ذکرمیباشد همانا بررسی شرایط و احوالی است که در سال 1998 و بعد از آن در ارتباط با مسائل کشورحکمفرما بوده و گزارش مختصر آن میتواند درک واقعیت ها را در مورد حرکت قبرس برای خواننده سهل سازد و جوانب مختلف و مغلق موضوع را روشن نماید. قسمت اول این نوشته به همین موضوع اختصاص دارد و در قسمت دوم نگاهی به چند نظر مهم درباره انگیزه های اولی حرکت قبرس و مقایسه آن با حرکت «روم» از قول دو تن از اعضای آن حرکت انداخته میشود و در قسمت سوم توجه به نامۀ سرگشاده عنوانی چهارمین اجلاس حرکت قبرس معطوف میگردد که توسط اینجانب در ماه مارچ 2000 نگاشته شد و تا اکنون مجال چاپ نیافته است، اما محتوای این نامه در ارتباط با مسائل حرکت قبرس مهم بوده و مطالعه آن برای علاقمندان مسائل تاریخی کشور خالی از دلچسپی نخواهد بود.

قسمت اول

تأثیر رویدادهای مهم بر چگونگی حرکت قبرس

طوریکه در بالا ذکر شد حرکت قبرس از فبروری 1999 شروع و با کنفرانس «بن» در نوامبر 2001 پایان یافت و نحوه فعالیت های آن دراین سه سال مسلماً تحت الشعاع حوادث جاری آنوقت شکل گرفت که با شرح مختصر آن ذیلاً پرداخته میشود:

1 ـ تیره گی روابط امریکا با طالبان:

بعد از آنکه پاکستان موفق شد نظرامریکا و بعضی کشورهای خلیچ و سعودی را مبنی برحمایت طالبان جلب کند، طالبان به حیث یک قوه بالفعل در اکتوبر 1994 به قندهار حمله کردند و به سرعت شهر را به تصرف آوردند و فتوحات خود را بطرف غزنی و کابل ادامه دادند. آنها در هرقدم که می گذاشتند، نخست پایگاه های حزب اسلامی حکمتیار را تصفیه و اشغال میکردند، تا آنکه نوبت به چار آسیاب ـ پایگاه اصلی حکمتیار رسید و بساط فعال نظامی آن حزب را برچید. بعداً طالبان به هرات، جلال آباد و کابل دست یافتند و دوبار به مزارشریف حمله کردند و در انجام به بامیان و ساحات بغلان و قندز دست یافتند.

هرقدر طالبان در افغانستان بیشتر مسلط شدند و قوه های مخالف را خلع سلاح و در خود مدغم کردند، به همان اندازه حرص شان برای حفظ قدرت زیادتر گردید و برفشار نظامی خود افزودند. آنها در حفظ و استحکام قدرت برای خود، حریص تر و شدیدتر از دیگران عمل کردند و خود را یگانه مرجع مشروع قدرت دانستند. طالبان چون ماهیت ایدؤلوژیک نداشتند و فاقد یک پلاتفورم مشخص سیاسی بودند، بسیار زود در دام گروه های دیوبندی پاکستان و نیز زیر نفوذ عربهای افغان و تأثیر فراوان وهابی ها بخصوص گروه القاعده و اسامه بن لادن قرار گرفتند و درعین زمان روابط خاص را با مافیای قاچاق مال التجاره و مواد مخدر بر قرار کردند و شریک معاملات آنها شدند. بااین ترتیب تفکر سیاسی طالبان در قالب افکار بنیادگرائی دیوبندی، وهابی و پشتونوالی به نحوی شکل گرفت که در نتیجه آنها در مسائل بین المللی به سمت ضدیت با غرب، ناسازگاری با اصول و نورمهای جهانی، پیوند با افراطیون ملیشائی اسلامی، پناه دادن و حمایت از حلقات «تروریستی» و تعصب و تنگ نظری اسلامی کشانیده شدند.

در فبروری 1998 اسامه فتوای جهاد علیه امریکا را اعلام کرد و کشتن امریکائی ها اعم از ملکی و نظامی را برهر فرد مسلمان فرض دانست (1). تکرار این اعلامیه موجب تشویش مقامات امریکائی شد و اما پس از انفجار بمب در دو سفارتخانه امریکا در دو کشور افریقائی(کینیا) و (تانزانیا) که در عقب آن سازمان القاعده و اسامه بن لادن قرار داشت، موجب شد تا رئیس جمهور بل کلنتون امرحمله راکتی را به سومالیا و افغانستان به حیث دو محل فعالیت القاعده و بن لادن بتاریخ 20 آگست 1998 صادر نماید(2). سپس امریکا از طالبان تقاضا کرد تا اسامه را جهت محاکمه به امریکا بسپارد. رد این تقاضا از طرف طالبان مناسبات طالبان و امریکا را تیره ساخت و حکومت امریکا بتاریخ 6 جولای 1999علیه طالبان تعزیرات اقتصادی را وضع کرد(3).

روسیه و کشورهای مشترک المنافع ازسقوط مزار شریف بدست طالبان (8 آگست 1998) شدیداً نگران شدند و آنرا یک تهدید جدی علیه سرحدات جنوبی خود پنداشتند و با امریکا همنوا شدند و مشترکاً سعی کردند تا شورای امنیت ملل متحد را به وضع تعزیرات علیه طالبان قناعت دهند. دراثر این تلاشها شورای امنیت بتاریخ 15 اکتوبر 1999 در قدم اول تعزیرات را بیشتردرساحه اقتصادی برطالبان وضع کرد و اما بعداً در19 دسمبر 2000 برشدت آن افزود(4). تا آنکه امریکا پس ازحادثه حمله بر دو ساختمان تجارت جهانی در نیویارک بتاریخ 11 سپتمبر 2001 ، القاعده و اسامه را ملزم به این عمل تروریستی ساخت و طالبان را حامی تروریزم وانمود کرد. امریکا در توافق با شورای امنیت ملل متحد و بعضی کشورهای منطقه بتاریخ 7 اکتوبر 2001 حمله نظامی را به افغانستان آغاز کرد که درنتیجۀ آن اداره طالبان از هم پاشید و با تدویر کنفرانس بن و تشکیل حکومت مؤقت دور جدید آغاز گردید.

2 ـ شدت جنگ ها بین طرفین درگیر:

جنگ وخونریزی بین قوتهای رقیب بعد از سقوط حکومت کمونیستی کابل و ایجاد حکومت تنظیمی در اپریل 1992 چنان کسب شدت کرد که شرح آن به ننگ تاریخ تبدیل گردید.همین وضع موجب شد که طالبان با شعار محو تنظیمها بدون کدام مشکل تا سقوط کابل پیشرفت کنند واما پس از آن طالبان برای فتح شمال در برابر قوای مسمی به «جبهه متحد برای نجات افغانستان» که بنام «جبهه متحد شمال» شهرت یافت، با دشواری ها و جنگ های شدید مواجه شدند که دراثر حمایت وکمک های چندین جانبه پاکستان و ورود قوای تازه نفس طالبان پاکستانی و نیزنقش فعال «عربهای افغان» توانستند تا اواخر 1998 بر ساحه بیش از 90 فیصد خاک افغانستان دست یابند.

ادامه جنگها در افغانستان با آنکه موجب مصرف یک مقدار اسلحه دست داشته در جنگ میگردید، اما تشدید برخوردها بین قوای طالبان و جبهه متحد شمال ایجاب میکرد که سلاح جدید از طرف حامیان خارجی به طرفین درگیر جنگ تا همان اندازه داده شود که درجنگ به مصرف برسد. با اینکار یکنوع توازن قدرت از نظر نظامی بین جناح ها به وجود آمد که بر تداوم و شدت جنگها در کشور افزود و در نتیجه برعلاوه ویرانیها و کشتارمردم بیگناه، موج مهاجرتها به پاکستان، ایران و کشورهای آسیای میانه کسب شدت کرد.

طالبان با فتح هر شهر و منطقه قوماندانهای محلی و وابستگان مسلح تنظیمی را خلع سلاح میکردند و شخصیت های سرشناس مخالفان جز فرار و پناه به کشور های حامی خود، راه دیگر نداشتند. با این ترتیب اسمعیل خان، حکمتیار، خلیلی، محقق و دیگران پس از شکست به ایران رفتند، دوستم به ترکیه و ربانی با کچکول «ریاست جمهوری نام نهاد» درداخل و خارج آواره و سرگردان گردید. تنها کسیکه با وجود حمله و گریزهای پیهم تا سرحد مرگ به مقاومت ادامه داد، احمد شاه مسعود بود که در آخرین روزهای حیات (7سپتمبر 2001) یک ساحه کوچک را در شمال کشوردراختیار داشت.

با گسترش روزافزون قدرت طالبان جامعۀ جهانی نگران شد که هرگاه طالبان تمام کشور را استیلا کنند، آنوقت کنترول آنها در اجرأت داخلی و مجبور ساختن آنها در رعایت نورمهای بین المللی کار بسیار دشوار خواهد بود و توأم با آن افغانستان به پرورشگاه تروریست ها مبدل خواهد شد و از این ناحیه خطر حملات تروریستی در کشورهای غربی افزایش خواهد یافت. لذا تلاش بعمل آمد تا طالبان را مجبور به تغییر مسیر سازند و اگر تغییر نکنند، باید بوسیله یک بدیل دیگر تعویض شوند.

3 ـ رقابت بین پاکستان و ایران :

پس ازسقوط مزار شریف بدست طالبان و کشته شدن یک تعداد «دپلومات» های ایرانی در آن شهر، روابط ایران با طالبان بیشتر از پیش تاحدی تیره شد که حکومت ایران در حواشی سرحد به مانورهای نظامی پرداخت و سرحد را بست. نهادینه شدن قدرت طالبان در افغانستان معنی آنرا داشت که گویا افغانستان عملاً تحت قیمومیت مستقیم و غیرمستقیم پاکستان قرار خواهد گرفت و به عمق ستراتژیک آنکشور مبدل خواهد گشت. این وضع با علایق ایران و حمایت از اقلیت های شیعه افغانستان در تضاد قرار داشت. لذا حکومت ایران به مقصد تضعیف طالبان از یکطرف به حمایت همه جانبه و جدی قوتهای مخالف طالبان یعنی جبهه متحد شمال پرداخت و از طرف دیگر با نگرانی کشورهای غربی هم نظر و همنوا گردید. به هر اندازه ای که غرب از طالبان فاصله گرفت و در صدد ایجاد یک بدیل بجای طالبان برآمد، به همان اندازه ایران نیز خود را متمایل به اقدامات غرب ساخت. اما وقتی ایران دید که غرب بخصوص امریکا از حرکت «روم» به زعامت پادشاه سابق به حیث یک بدیل حمایت میکند، ایران درایجاد حرکت قبرس صرف مساعی نمود.

4 ـ امریکا در جستجوی یک بدیل:

بتاریخ 11 دسمبر 2000 نطاق وزارت خارجه امریکا طی یک کنفرانس مطبوعاتی به جواب یک خبرنگار که پرسیده بود: آیا اضلاع متحده همراه با هند و روسیه در تقویه «جبهه متحد شمال» و احمد شاه مسعود همکاری میکند، چنین جواب داد: «این گفته حقیقت ندارد. اضلاع متحده جداً معتقد است که هیچ یک از جناح ها به تنهائی قادر نخواهد بود صلح را به افغانستان اعاده کند و یک حکومت موفق را در آنجا رویکار آورد. اگر هر جناح بخواهد اراده خود را به زور اسلحه برملت تحمیل کند، جناح مقابل در برابر آن به مقاومت می پردازد.»(5)

طوریکه در بالا اشاره شد، ایالات متحده امریکا پس از واقعات سال 1998 از ناحیه توسعه عملیات تروریستی و فعالیت روز افزون سازمان القاعده متمرکز در افغانستان زیر اداره طالبان و تهدید منافع ملی امریکا در آینده جداً نگران بود. به همین دلیل در آغاز سال 1999 یک هیئت کارشناسان سیاسی و آشنا با مسائل منطقه و افغانستان را مؤظف کرد تا در باره پالیسی آینده آن کشور در مورد افغانستان و بخصوص طالبان غور نموده و راپور خود را به مقامات رسمی امریکا بسپارد. این راپور در ماه جولای آن سال از طرف موسسه امریکائی بنام « افغانستان فوندیشن» تکمیل و تحت عنوان «سیاست امریکا در افغانستان: مسابقه ها و راه های حل» مسمی به «اوراق سفید» ارائه گردید که نکات عمده آن مختصراً آن چنین است:

راپور بعد از اشاره به اهمیت افغانستان برای امریکا به بیان اهداف ذیل می پردازد:

ـ تلاش برای تغییرپذیری نظام بی بند و بار و بدون مسئولیت در افغانستان، طوریکه اکنون طالبان در آنجا عمل میکنند،

ـ جلوگیری از توسعه «طالبانیزم» در سائرممالک،

ـ اصلاح و بهبود حقوق بشر،

ـ انکشاف یک نظام جدید در منطقه که مبتنی برهمکاری باشد نه رقابت،

ـ تأمین یک صلح دوامدار وعادلانه در افغانستان و

ـ تلاش برای رویکار آوردن یک حکومت مشروع و قابل تائید همه افغانها فارغ از تسلط و نفوذ کشورهای همسایه و قدرتهای ماورای منطقه.

در راپور برای رسیدن به اهداف فوق از چهار امکان و یا بدیل صحبت گردیده است:

ـ بدیل اول: ادامه روش فعلی امریکا مبتنی بر اتکا بر مساعی ملل متحد، اعطای کمک های بشری و حملات نظامی وقفوی علیه تروریست ها.

بدیل دوم: تلاش برای انصراف طالبان از روش فعلی شان از طریق صرف منابع اقتصادی و دپلوماسی.

بدیل سوم: تضعیف و تغییر پذیر ساختن طالبان به وسیله وارد کردن فشار.

بدیل چهارم: نفوذ در داخل طالبان وشناخت یک عده قابل تغییر در بین آنها و همچنان جلب همکاری بازیگران منطقه برای تغییرپذیری طالبان و از همه مهمتر اینکه باید امریکا قدرتهای معتدل و صلح خواه جامعه افغانی را متشکل سازد. دراین بدیل تأکید شده بود تا دو حرکت همزمان پیش گرفته شود: یکی فشار برطالبان و دیگر امریکا باید افغانها را تشویق کند تا یک زعامت قابل اعتماد را از بین خود انتخاب و بدور او جمع شوند و اگر طالبان آماده تغییر نگردند، کوشش شود این زعامت را جانشین آنها سازند.

در پایان راپور توصیه شده بود تا امریکا مناسبات خود را که پس از آزمایشات زروی با پاکستان به سردی گرائیده بود، بهبود بخشد. واشنگتن باید به اسلام آباد روشن سازد که از منافع مشروع پاکستان در افغانستان(؟؟) حمایت میکند، بشرطیکه پاکستان درحل معضله افغانستان با امریکا همکاری لازم کند. همچنان امریکا باید دیالوگ خود را با ایران در مورد افغانستان بیشتر سازد و نیز باید چین را قناعت دهد تا از نفوذ خود برپاکستان کار گیرد و پاکستان را از حمایت طالبان منصرف سازد ودرعین زمان از مساعی ملل متحدحمایت جدی کند وبه تقویه پروسه مسمی به اجتماع 6+2 بپردازد.(6

از آنجائیکه طالبان نه تنها حاضر به تغییر روش نشدند، بلکه برعکس بیشتر از پیش به حمایت اسامه و سازمان او پرداختند، لذا واشنگتن نیز توجه خود را بیشتر به متشکل ساختن عناصر معتدل و بیورو کرات جامعه افغانی بخصوص حرکت «روم» معطوف کرد.

5 ـ حرکت «روم» ـ امیدها و مشکلات:

پادشاه سابق افغانستان اعلیحضرت محمد ظاهر شاه (بعداً ملقب به بابای ملت) بعد از کودتای سرطان 1352 (جولای 1973) بطور مهاجر در ایتالیا اقامت گزید و چندی بعد از مقام سلطنت استعفی داد. از آن تاریخ تا سالهای 1986 خاموشی و انزوای سیاسی را در پیش گرفت. با آنکه درسالهای اول جهاد عده ای از افغانها در پاکستان جلساتی را در حمایت از وی براه انداختند ولی همه تلاشها در اثر تحریک استخبارات پاکستان و مخالفت جدی تنظیمهای افراطی سبوتاژ گردید. بعد از امضای موافقتنامه ژینوا (14 اپریل 1988) و تفاهم شوروی و امریکا راه حل نظامی تاحدی زیاد اهمیت خود را از دست داد وتوجه به راه حل سیاسی در قضیه افغانستان بیشتر شد. به هر اندازه ای که راه حل سیاسی بیشتر مطمح نظر گردید، به همان اندازه نقش پادشاه سابق به حیث یک بدیل مؤثر مورد بحث قرار گرفت.

نخست داکتر نجیب از وی تقاضای اشتراک در قدرت را نمود، ولی شاه سابق به دلیل اینکه حکومت نجیب ادامه رژیم کمونیستی است، آنرا رد کرد. پس از سقوط نجیب سرمنشی ملل متحد(دوکویار) پلان پنج فقره ای آن موسسه را ارائه کرد و محمود میستری را به حیث نماینده خود در امور افغانستان گماشت تا در مورد انتقال قدرت از استاد ربانی که موعد کارش به پایان رسیده بود، اقدام کند. مسعود و ربانی این پلان را سبوتاژ کردند. مقارن به همین وقت شاه سابق نیز نظر خود را که بعداً مسمی به پلان «سه فقره ای» شد و شباهت با پلان ملل متحد داشت مطرح کرد. هنگامیکه طالبان به قدرت رسیدند، اعلان کردند که از شاه و فامیلش در افغانستان استقبال میکنند که به تأسی از آن جنرال عبدالولی داماد شاه در جولای 1995 به پاکستان رفت، اما اینکار نتیجه ای بار نیاورد زیرا پاکستان برای تقویه طالبان از نام پادشاه سابق استفاده کرد و طالبان پس از موفقیت راه خود را در پیش گرفتند. پس از رویدادهای مهم در سال 1998 وقتی مناسبات دوستانه امریکا با طالبان جای خود را به دشمنی با آنها داد، امریکا توجه را به شاه سابق به حیث یک بدیل مطلوب بجای طالبان معطوف ساخت، چنانچه در «اوراق سفید» ذکر شد و تماسها را با «روم» آغاز کرد.

اینکه شاه سابق یک شخصیت با اعتبار ملی و بین المللی و خیرخواه مردم و کشوربود و میتوانست محور قوی وحدت ملی باشد و دوران چهل سال سلطنت او از آرامترین دوره تاریخ معاصر کشور محسوب میشد، جای شک و تردید نبود، ولی پانزده سال انزوای سیاسی از یکطرف و فقدان شرایط مساعد برای فعالیت، مانع عمده تماس او با نسل جوان در کشور گردید. مخالفت تنظیمهای افراطی افغان و سنگ اندازی ایران و پاکستان در زمینه برای کمرنگ ساختن نقش او در حل معضله افغانستان اثرگذار بود و نیز با گذشت زمان اطراف شاه سابق از همکاران دوره سلطنتش تقریباً خالی شد. طی سالهای 1999 تا 2001 شاه سابق در سن وسالی قرار داشت (بیش از 86 سال) که نیروی کارش طبیعتاً تقلیل یافته بود و در آن سن و سال دورنمای نجات کشتی شکسته کشور از آن طوفان به وسیله او بعید به نظر میرسید. بادرک همین واقعیت اطرافیان او اعم از شخصیت های خانواده و غیرخانواده از مدتی بود که میخواستند زیر نام شاه سابق گردانندگی امور را اساساً بدست خود گیرند.همانطوریکه جنرال عبدالولی و مصطفی ظاهر از اعضای خانواده باهم در رقابت بودند، داکترعبدالستار سیرت مشاور ارشد شاه سابق و پیر گیلانی رهبر محاذ ملی و بعضی شخصیت های دیگر نیز برای جاگزینی خویش درآینده تلاش میکردند، چنانیکه پیر گیلانی با عبدالولی و استاد سیرت با مصطفی ظاهر کنار آمدند. چون موقف عبدالولی نزد شاه سابق قویتر بود، استاد سیرت از روم فاصله گرفت و به ایجاد یک حرکت جدید بنام «شورای مصالحه و وحدت ملی» پرداخت.(7)

شورای مصالحه و وحدت ملی به تأسی از پلان سه فقره ای شاه سابق نخست طی اجلاس مورخ 7 و 8 اکتوبر 1997 در فرانکفورت و بعداً در استانبول (مورخ 16 تا 18 اکتوبر همان سال) رسماً اعلام موجودیت کرد. شورا در جلسه بزرگ 148 نفری منعقده «بن» بتاریخ 18 جولای 1998 انکشاف مزید کرد و بیک حرکت سیاسی در تبانی با تلاشهای روم مبدل گردید. گفته میشد که اعضای شورا بیشترتمایل داشتند تا حرکت «روم» را با فعالیت های جبهه متحد شمال هم آهنگ سازند. شورا در آغاز از حمایت مالی و سیاسی مراجع رسمی حکومت آلمان برخوردار بود، ولی پس از عطف توجه امریکا به حرکت «روم» از اهمیت آن کاسته شد تا دراثر تلاشهای وزارت خارجه ایتالیا و مقامات آلمانی زمینه نزدیکی شورا با روم مساعد گردید و استاد سیرت پروتوکل همکاری مجدد با روم را امضا کرد. در اینکارسعی برآن بود تا با همکار شدن سه حرکت (روم، شورای مصالحه و قبرس) یک بدیل قابل قبول ملی و بین المللی را تحت زعامت شاه سابق بجای طالبان آماده جانشینی سازند.

درجمله اقدامات «روم» از ماه ها قبل موضوع تدویر لویه جرگه اضطراری که شامل پلان سه فقره ای شاه سابق بود، سرزبانها می گشت، تا اینکه دست اندرکاران حرکت «روم» به توصیه بعضی کشورهای علاقمند تصمیم گرفتند که از 77 نفر شخصیت های افغانی دعوت نمایند در اجلاس 22 نوامبر1999 در «روم» با حضور شاه سابق اشتراک کنند و پیرامون تدویر لویه جرگه اضطراری غور نمایند(8). در مورد تعیین اشخاص فوق الذکربعضی از هموطنان به این نظر بودند که اقدامات «روم» به دور یک حلقه انحصاری می چرخید و این حلقه هرکی را میخواست، به خود جذب میکرد و هر کی را میخواست از خود دفع میکرد. مردم در این حلقه راه نداشتند، حتی گفته می شد که انتخاب اعضای این حلقه بیشتر روی علایق شخصی و ارتباطات خصوصی استوار بود تا معیارهای مشخص و ملی. بهرحال مجلس بروز 29 نوامبرفیصله نامه ذیل را به نشر سپرد:

متن فیصله نامه

«بنا بردعوت اعلیحضرت محمد ظاهر شاه پادشاه سابق افغانستان یک عده افغانان که بصورت نسبی ممثل اقوام و اقشار مختلفۀ اجتماعی و سیاسی افغانستان می باشند، از تاریخ 22 الی 25 ماه نوامبر (اول تا چهارم قوس 1377 برابر با 13 تا 16 شعبان 1430) در شهر روم پایتخت ایتالیا اجلاس نموده معضله فعلی کشور خود را با همه ابعاد آن مورد غور و مطالعه قرار دادند.

مجلس با اتحاف دعا به ارواح پاک شهدای جهاد، تقدیر از جهاد تاریخی ملت افغانستان، نگرانی عمیق خود را از ادامه جنگ و برادرکشی در افغانستان ابراز نموده، حالت رقتبار فعلی را نتیجه مستقیم مداخلات غرض آلود خارجی درامور داخلی کشور دانسته، با ندا به بصیرت و تعقل طرفین جنگ، از ایشان تقاضا مینماید تا برای جلوگیری از تخریبات بیشتر ثروت های مادی و معنوی و بشری کشور بصورت فوری ادامه عملیات جنگی و برادرکشی را متوقف سازند و زمینه را برای برقراری صلح و سلم در کشورما که نیاز و حق مسلم ملت افغانستان و شرط لابدی ثبات سیاسی و اجتماعی در منطقه میباشد، برابر سازند.

مجلس از تمام کشورهای ذیدخل درقضیه افغانستان و خاصتاً کشورهای همسایه تقاضا مینماید که به منظور احترام به منافع ملی افغانستان و تمام کشورهای منطقه درعوض مداخله، همکار بی شائبه در راه برقراری صلح و آرامی شوند. مجلس ابراز نظر مینماید که هرگاه کشورهای مذکور از مداخلات خود دست نکشند، باید از شورای امنیت موسسه ملل متحد تقاضا صورت گیرد تا تدابیر مؤثر را برای خاتمه دادن به مداخلات اتخاذ نماید.

مجلس راه حل نهائی و عادلانه معضله دوامدار فعلی افغانستان را تمثیل ارادۀ آزاد مردم کشور تلقی نموده و برای رسیدن به این مأمول درشرایط فعلی تدویر لویه جرگه اضطراری را لازم می داند.مجلس پیشنهاد می نماید که این لویه جرگه اضطراری مطابق به پیشنهاد صلح اعلیحضرت پادشاه سابق که قبلاً ارائه نموده بودند، با رعایت شرایط و تدابیر آتی دائر گردد:

1 ـ انعقاد لویه جرگه اضطراری در افغانستان بزودترین فرصت ممکنه،

2 ـ برگزیدن اعضای لویه جرگه اضطراری مطابق به شرایط و مقتضیات حالت کنونی افغانستان ذریعه انتخاب و تعیین،

3 ـ مشوره و مفاهمه باطرفین جنگ، مشران قومی، دانشمندان، روحانیون و سائر شخصیت ها و مؤسسات مؤثر اجتماعی افغانستان در داخل و خارج کشور،

4 ـ برقراری ارتباطات و آغاز مذاکرات با ممالک ذیدخل، منجمله کشورهای همسایه و ایالات متحده امریکا غرض جلب پشتیبانی شان از دائر نمودن لویه جرگه اضطراری،

5 ـ برقراری ارتباطات و آغاز مذاکرات از مجراهای لازم با مؤسسات بین المللی مانند مؤسسه ملل متحد، کنفرانس کشورهای اسلامی و جامعۀ اروپائی.

مجلس توصیه می نماید که بزودترین فرصت ممکن تشکیلات و نهادهای اداری لازمه برای تعمیل اهداف و تجاویز فوق ایجاد و شروع بکار نمایند. مجلس تشکرات عمیق خود را از مردم و حکومت ایتالیا که زمینه را برای این گردهمآئی افغانی برابر نموده اند، ابراز مینماید. مجلس با دعا برای استقرار یک نظام مبتنی بر اساسات دین مبین اسلام و ارزش های ملی افغانی و آرزوی اعادۀ صلح و تحکیم وحدت ملی و رفاه و آبادی افغانستان با رعایت حقوق بشر شام پنجشنبه 25 نوامبر 1999 میلادی خاتمه یافت» (9) (ختم فیصله نامه)

به اساس فیصله فوق بتاریخ 6 فبروری 2000 دفتر شاه سابق در روم تشکیل «شورای تصمیم گیری» برای تدویر لویه جرگه اضطراری را با عضویت اشخاض ذیل اعلام کرد: جنرال عبدالولی، حضرت صبغت الله مجددی، پیر سید احمد گیلانی، سلطان محمود غازی، سید شمس الدین مجروح، استاد عبدالستار سیرت، هدایت امین ارسلا، سیدعبدالباقی عاصی، عزیزالله واصفی، سید محمدعلی جاوید، شفیقه ضیائی، قوماندان عبدالحق، سید شریف ناصرزاده، حامد کرزی، پاچاخان جدران، داکتر احمد مشاهد، رنا یوسف منصوری، داکتر محمدقاسم فاضلی، سید ناصر نادری، جنرال محمد یحیی نوروز، داکتر میرمحمد امین فرهنگ، داکتر بشیراحمد زکریا، داکتر سید مخدوم رهین، پروفسیور رسول امین، استاد نعمت الله شهرانی، عبدالخالق فراهی، داکتر انورالحق احدی، عبدالکریم مخدوم، شهباز احمدزی، داکترعبدالرحمن اشرف و انجنیر محمد اسحاق شهریار.(10)

بتاریخ 15 می 2000 دفتر روم اسمای دو هیئت را معرفی کرد که غرض مذاکره و تشریح اهداف حرکت مذکوربا موسسه ملل متحد و مقامات رسمی حکومت ایالات متحده امریکا توظیف شده بودند (اعضای هئیت مذاکره با ملل متحد: هدایت امین ارسلا، داکتر بشیر احمد زکریا، رنا یوسف منصوری، محمد اسحاق شهریار، مصطفی ظاهر و داکتر زلمی رسول؛ هیئت مذاکره با مراجع رسمی امریکا: سلطان محمود غازی، داکتر محمد اسحاق نادری، حامد کرزی، رنا یوسف منصوری و داکتر زلمی رسول(11). همچنان هیئت ها برای مذاکره با طرفین جنگ و کشورهای همسایه نیز بعداً توظیف گردید که نسبت طول کلام از ذکر آن انصراف میشود.

با شرح فوق دیده میشود که جریانات حرکت قبرس و حرکت روم از نظر زمان و محتوا البته با تفاوتهای اندک به موازات یکدیگر به پیش میرفتند که درنهایت هردو با دو گروپ دیگر در کنفرانس سرنوشت ساز «بن» مدغم شدند.

ادامه دارد (قسمت دوم و سوم)

مآخذ:

1 ـ مجله «القدس العربی» چاپ لندن بتاریخ 23 فبروری 1998 متن مکمل اعلامیه را به امضای اسامه بن لادن تحت عنوان «جبهه جهانی اسلام برای جهاد علیه یهودیان و مسیحیان» به نشر رسانید (دیده شود: سید طیب جواد: اسامه بن لادن و افغانستان، هفته نامه امید شماره 348 و 349). همچنان مصاحبه دیگر بن لادن درخوست ـ ولایت پکتیا بتاریخ 22 دسمبر آن سال با جمال اسمعیل ژورنالیست فلسطینی صورت گرفت.( ترجمه مکمل آن در شماره 351، مورخ 13 جنوری 1999، هفته نامه امید)

2 ـ راپور نیوز ویک، مورخ 31 آگست 1998 و شرح مزید درباره دیده شود کتاب: وضع تعزیرات برطالبان و معضله افغانستان، تألیف : داکتر سیدعبدالله کاظم، چاپ کالیفورنیا، اپریل 2001، صفحه 60 ـ 62 ؛

3 ـ برای معلومات مزید و متن مکمل مصوبه تعزیرات امریکا علیه طالبان دیده شود: مأخذ فوق صفحه 18 ـ 22

4 ـ برای معلومات مزید و متن مکمل تعزیرات دوره اول و دوم شورای امنیت دیده شود: مأخذ فوق، صفحه 23 ـ 39

5 ـ «Fact Sheet » ، منتشره وزارت خارجه امریکا، واشنگتن دی سی، مورخ 11 دسمبر 2000

6 ـ ترجمه مکمل راپور به دری دیده شود : مجله آئینه افغانستان، شماره 79، مورخ اکتوبر 1999، صفحه 14 تا 40

7 ـ کاظم، سیدعبدالله: جریان «روم» در آستانه انشعاب، ماهنامه کاروان، شماره 78، مورخ 22 دسمبر 2000

8 ـ لست مکمل اعضای جلسه دیده شود: هفته نامه امید ، شماره 396، مورخ 22 نوامبر 1999

9 ـ اقتباس از : هفته نامه امید، شماره 397، مورخ 29 نوامبر 1999

10 ـ هفته نامه امید شماره 407ف مورخ 7 فبروری 2000

11 ـ هفته نامه امید، شماره 421، مورخ 15 می 2000