بازگشت به مقاله

درسی که باید از گذشته آموخت! - (قسمت سوم)

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 4 فبروری 2014

دربارۀ انتخابات ریاست جمهوری افغانستان درسال 2009

(به استناد کتاب: کای آیدی: «مبارزه قدرت در افغانستان»)

Kai Eide: Power Struggle over Afghanistan

قسمت سوم

با وجود شدت برخوردها، تغییر کابینه مایه امیدواری بود

در دو فصل ذیل کای آیدی دو حالت را به تصویر می کشد: یکی اینکه مزاج کرزی بطرف شدت عمل گرایش می یابد و آنهم به دلیل اینکه سرنوشت او در انتخابات چطور رقم زده خواهد شد و او چگونه میتواند بار دیگر در مقام باقی بماند و دیگر اینکه در برابر خود میدید که جامعۀ جهانی بخصوص ادارۀ جدید دموکرات ها در امریکا دیگر همان ملاطفت زمان جمهوریخواه ها را درحق او ندارد و به دلیل بی کفایتی حکومت، آنها علاقمند تغییر در ریاست جمهوری افغانستان میباشند. کرزی با آنکه میخواست از حفظ آنعده وزرا که دارای پیوند قومی بودد، به نفع خود در کسب رأی استفاده کند، ولی ناگزیر بود زیر فشار جامعۀ جهانی و ملل متحد به تغییر کابینه موافقه کند. جریان این دو موضوع را میتوان در  این دوفصل مطالعه کرد:

پنج سال دیگر با کرزی

(فصل پانزدهم کتاب از صفحه107 الی111)

مترجم: داکتر کاظم

ما درطول زمستان اکثراوقات مصروف مبارزه در مورد عدم موافقه بر تاریخ انتخابات و مشکلات مربوط به ثبت نام بودیم. با آنهم در پشت پرده مشکلات دیگر نیز به میان آمد. کرزی در آخرین ماه یک روش توأم با شدت عمل را در پیش گرفت. آیا ما میتوانستیم در تحت این شرایط پنج سال دیگر ریاست جمهوری او را تحمل کنیم؟ بسیاری از نمایندگان کلیدی بین المللی دراین موضوع دچارشک و تردید جدی بودند. بسیاری از شخصیت های برجستۀ افغان حتی بعضی از همکاران نزدیک رئیس جمهور از خود می پرسیدند که چطور پنج سال دیگر را با این برخوردها گذرانید. کشمکش بین حکومت و حامیان اصلی بین المللی متواتر رو به صعود بود. آیا بهتر نبود که کرزی تصمیم به کناره گیری میگرفت؟ رئیس جمهور به من توضیح میداد که او کسی است که اگر توان داشته باشد، از کشمکش جلوگیری خواهد کرد و می گفت که او سیاستمداری است که  ترجیح میدهد مشکلات را به نحوی که از پدرش به حیث زعیم یک قوم مهم پشتون  ـ پوپلزی آموخته است، ازطریق مشوره و اعتماد سازی حل کند.

تا آنوقت مذاکرات من با رئیس جمهور با وجود تفاوت نظرهای عندالموقع به آرامی و درست پیش میرفت و اما پس از خزان 2008 نحوه ای بیان او تغییر کرد و بیشتر شکل برخورد را به خود گرفت. او در ملاقاتها با مشاوران خود و نیز با نمایندگان خارجی و شخصیت های که به دیدارش می آمدند، با شدت کلام صحبت میکرد و معلوم می شد که دیگر به حرف کسی گوش فرا نمیدهد. وقتی من با او صحبت میکردم، او از هر طرف موضوع را می آورد و برایم مجال پایان دادن سخن را نمیداد.

برتانوی ها و امریکائی ها مخاطب و هدف اصلی او بودند. قوای برتانوی طوریکه تجارب  آنوقت در افغانستان نشان داده است، بهترین شیوۀ جنگی را در پیش داشتند. اینکه چرا آنها در هیلمند موفق نبودند و چرا مخالفان مسلح بعد از آنکه قوای برتانوی به آنجا آمدند، قویتر شدند، نه ضعیفتر، سؤالیست که طرح میگردید. برتانوی ها درعین زمان نقش رهبری در جنگ علیه تولید مواد مخدر را پیش می بردند و اما تولید خشخاش تقلیل نیافت، برعکس به شدت بالا رفت و هیلمند، جائیکه قوای برتانوی درآن متمرکز بود، بیشترین تریاک را به مقایسۀ مجموع همه ولایات دیگرتولید میکرد. اینکه چه دلیل بود، رئیس جمهور بر آنها شک داشت و از شیوه کار برتانوی ها ناراض بود. او فکر میکرد که اگر برتانوی ها بین منافع پاکستان و افغانستان یکی را انتخاب کنند، درآنصورت آنها با دقت بیشتر به پاکستان گوش  میدهند تا به افغانستان. پاکستان یک قسمت از امپراطوری سابقۀ آنها بود و حالا یک عضو کامنولت شان میباشد. در افغانستان برتانوی ها درسابق شکست های خونین خورده اند که نه برتانویها و نه افغانها آنرا فراموش میکنند.

بعضی اوقات حملۀ اوعلیه نمایندگان برتانوی و امریکائی در محضر عام صورت میگرفت. در ماه دسامبر 2008 ما روز مبارزه علیه فساد را در لیسۀ امانی در جوار قصر ریاست جمهوری و بسیار نزدیکتر به دفتر ملل متحد برگزار میکردیم که درآن چند صد افغان حضور داشتند. سخنان کرزی در این محفل پر از اتهامات علیه جامعه جهانی بود و هیچ تذکری از مسئولیتهای افغانها داده نشد. در پایان سخنرانی کرزی روی به حاضرین کرد تا کسی را درمیان آنها بیابد و پرسید: «آیا سفیر امریکا ، بل وود Bill Wood دراینجا است؟» او آنجا نبود. کرزی ادامه داد: «شما می بینید، سفیر وود در هرموقع که او را می بینم، راجع به فساد شکایت میکند، اما او دراین فرصت با ما یکجا نمیشود». بعضی افغانها با این گفته کف زدند. عده ای از نمایندکان بین المللی خاموش بودند و کم جرأت. رئیس جمهور به خوبی میدانست که سفیر وود نمیتوانست در آنجا باشد. او در روز قبل از کرزی معذرت خواسته بود که به دلیل یک کار عاجل خارج از کابل، در آن روز آمده نمیتواند.

عصبیت کرزی همچنان متوجه بسیاری از وزرا و مشاوران نزدیک به خودش نیز بود. او به دلیل اتهامات ناوارد مبنی براینکه آنها بیشتر طرفدار غرب هستند، با آنها برخورد میکرد. آنها  می نشستند و می شنیدند و اقلاً در حضوراو هیچ  مخالفت نمیکردند. اما وقتی از دفتر او بیرون می شدند، نگرانی خود را ابراز می داشتند. ملاقاتهای ما با رئیس جمهور اکثراً متمرکز بر محدود ساختن تلفات ملکی بود. سؤال اساسی که اغلباً مطرح می شد، این بود که آیاتحت این شرایط  میتوان پنج سال دیگر را با او گذران کرد؟  عواقب آن برای افغانستان چه خواهد بود؟ آیا جامعۀ بین المللی شخصیت های ارتباطی قوی در قصرریاست جمهوری خواهد داشت؟ آیا میتوان رئیس جمهور را دوباره به موقفی برگردانید که کمترجدال انگیزباشد؟  برخورد ها بین رئیس جمهور و جامعۀ بین المللی در گذشته وجود داشت، اما معلوم بود که بحث روی تلفات ملکی ناشی از عملیات قوای بین المللی در طول تابستان و خزان 2008 موجب برانگیخته شدن او در یک سطح متفاوت گردیده بود. بسیاری از وزرا و مشاوران او در اصل با وی موافق بودند، اما آنها بسیار از طرز برخورد او با مشکل نگرانی داشتند. حتی وضع بحرانی بین نزدیکان او دیده می شد.

بروز پنجم فبروری تصمیم گرفتم یک مشکل را با او مستقماً، آنطوریکه می خواستم، درمیان بگذارم. او هیچگاه رخصتی نگرفته بود و حتی روزهای جمعه که روز رخصتی مسلمانها است، او در دفتر خود می بود. از او خواستم تا کمی به استراحت بپردازد و برای یک هفته جائی برود که از اخلال مجالس بی پایان هرروز دور باشد. دوری چند روز از کابل و اقامت در یک فضای آرام  میتوانست او را سرحال نگهدارد و اما  او این نظر را رد کرد و آماده نبود که بیرون از کشور برود، حتی برای یک رخصتی کوتاه. او گفت که : «یک رخصتی پرتجمل خارج از افغانستان بسیار بد معلوم خواهد شد».

جواب او به من شامل یک قسمت دیگر مشکل مذاکرات بود و من برایش گفتم: «آقای رئیس جمهور! شما در بالاترین مقام کشور تان برای مدت شش سال قرار دارید و مسئولیت بزرگ بر شانۀ شما است، ایا گاهی فکر کرده اید که تاچه وقت میخواهید این مسئولیت را بدوش داشته باشید؟ شما با اعمار یک افغانستان جدید و دموکراتیک آغاز کرده اید. این میتواند میراث شما  برای کشور و یادی از شما درتاریخ خواهد بود». من نگران آن بودم که او در برابر این گفته هایم چه عکس العمل نشان خواهد داد، آیا او برآشفته خواهد شد و مرا از دفترخود بیرون خواهد انداخت؟ اگر او چنین میکرد، درآنصورت شاید آخرین دیدار من با او می بود، اما عکس العمل او آنطور نبود که من فکر میکردم. برخلاف او از گذشتۀ خود آغاز کرد و بعد دربارۀ آیندۀ خود سخن گفت. او از احساس خود در برابر وطن و سپس پسر خود ـ میرویس یاد نمود. هیچ چیزی برایش آنقدر مهم نبود، مگر آنکه پسرش بتواند دراینجا تحصیل کند و در یک افغانستان پراز صلح زندگی نماید. او آهسته اما سنجیده  و به نظرم بسیار محترمانه سخن می گفت. او نمی خواست در ریاست جمهوری خود را بچسپاند. برایش دو بدیل مطرح بود: او میتوانست تا نتیجۀ انتخابات با تمام مشروعیت در مقام باقی ماند و خود را دوباره کاندید کند یا او مقام را ترک گوید و منتظر جانشینی یک خلف خود باشد. او درباره اینکه کدام شخص به حیث جانشین او میتواند از عهده این مسئولیت بدر آید، سخن گفت، اما لحظۀ بعد او به این نتیجه رسید که هیچ یک نخواهد توانست، اقلاً درهمین حال از عهدۀ اینکار بدر آید. درآن روز متوجه شدم که  اویک احساس قوی مسئولیت و مکلفیت، طوریکه او بیان کرد و نظر خود را شرح داد، در برابر کشور خود دارد. من هیچگاه قبل از آن چنین چیزها را از او نشنیده بودم. چند روز بعد رئیس جمهور را با حضور زلمی رسول مشاور امنیت ملی و یکی از مشاوران وفادارش دوباره ملاقات کردم. کرزی درحضور رسول  عین پیام را تکرار کرد که نمیخواهد خود را به ریاست جمهوری بچسپاند. رسول از این گفته متعجب معلوم می شد. شاید اولین بار بود که او همچو سخنان را از رئیس جمهور می شنید. پس از آن من ازطرح این موضوعات پشیمان شدم. گمان میکنم که او حق بجانب بود و من نیز به همان نظر آمدم که واضحاً هیچ  کاندیدی نبود که جانشین او گردد.

جامعۀ بین المللی کرزی را چنان با انتقاد و کم عزتی هدف قرار داده بود که من نظیر آنرا هیچگاه درجای دیگر ندیده بودم. او متحمل فشارهای گردیده بود که دلیل آنرا ما نمی دانستیم. تلفات ملکی موجب نگرانی و تحقیر او شد. وقتیکه همچو حوادث را بیان میکرد، شرکای بین المللی از او میخواستند که موضوع مخالفت خود را پشت درهای بسته برای شان بگوید. سیاستمداران نخبۀ بین المللی می گفتند که مشکل ناشی ازعملیات نظامی نیست، بلکه حکومتداری خراب آنرا به وجود آورده است. بهرحال همان سیاستمداران بین المللی هیچگاه انگشت را درجهت ازبین بردن جنگ سالاران قدیم و دلالان قدرت  که هیچ علاقمندی به اصلاحات و حکومتداری خوب نداشتند، دراز نکردند. آنها کرزی را در ارتباط با فساد زیرانتقاد می بردند و اما با عقد قراردادها با افغانهای مشهور و فساد پیشه ادامه میدادند. اینجا یک ریاکاری بود که او را عصبی و ناراحت می ساخت و هروز به این ناراحتی او افزوده می شد و اما تشویق رئیس جمهور درجهت کناره گیری از مقام یک راه حل نبود.(پایان فصل)

 

وزرای جدید و توقعات جدید

(فصل شانزدهم کتاب از صفحه 112 الی 119)

مترجم : داکتر کاظم

با تمام اختلافات و برخوردها در طول خزان و زمستان بعضی انکشافات امیدبخش نیز موجود بود که نوید پیشرفت دربعضی ساحات مهم را بهمراه داشت. وقتی من در ماه مارچ 2008 به حیث نماینده سرمنشی ملل متحد به کابل آمدم، عده ای از وزرا را خوب می شناختم ازجمله : رسول، سپنتا، اتمر، وردک همچنان احسان ضیأ وزیر انکشاف دهات و سید امین فاطمی وزیر صحت عامه. درمجموع کیفیت حکومت نامتعادل بود و یک تیم کاری واقعی را نشان نمیداد. یکی از دلایل همانا فقدان تجربه و کفایت کاری کاندید ها بود ودلیل دیگررا میتوان درقبال این واقعیت بیان کرد که کرزی مجبور بود  قوا  و گروپ های داخل حکومت را بر مبنای رضایت  جناح های مختلف متوازن سازد. اگر او دراین کار دست آزاد می داشت، حکومت او ممکن دارای شکل متفاوت می بود، ولی او نمی توانست واقعیت های اساسی زندگی سیاسی افغان ها را نادیده گیرد.

وزرای امور امنیتی و اقتصادی هیچیک شان طوریکه ما ملاحظه کردیم، با روحیۀ یک تیم کاری که ما میخواستیم، سازگار نبودند. وزیر داخله ضرار مقبل به دلیل بی کفایتی و قبول فساد گسترد ۀ او یک منبع تخریش جدی نزد بسیاری از نمایندگان جامعۀ بین المللی محسوب می شد و رئیس جمهور تا آنوقت در مورد تعویض او نظر موافق نشان نمیداد. وزیر مالیه انوارالحق احدی شخص با کفایت بود، اما شامل تیم نبود و بعضی از همکاران مهم خود را تخریش میکرد. به امور زراعت و زیر بنائی افغانها اغماض کردند و جامعۀ بین المللی نیز منابع مالی لازم را  تدارک نکرد. وزیر آب و انرژی اسمعیل خان ـ یک جنگ سالارظالم سابقه، شخص چندان محبوب نبود. همچنان کسی دیگر که حلقۀ همکاری بین وزرا را وصل کند، وجود نداشت؛ برعکس آنها برای کسب توجه و منابع مالی باهم رقابت میکردند.

درطول سال 2008 آوازۀ تغییر حکومت (کابینه) درهمه جا بگوش میرسید. همه انتظار داشتند تا یک تیم جدید با اجندای اصلاحات و اشخاص ورزیدۀ سیاسی به وجود آید. آوازه بود که بزودی وزیر زراعت تبدیل خواهد شد و این یک خبر خوش بود و ما توقع داشتیم که تغییرات بیشتر رونما شود. من موضوع را با یک گروپ کوچک همکاران بین المللی صحبت کردم و به نظر من مهم بود که کرزی راضی شود تا وزیر داخله را تعویض نماید، زیرا آن  وزارت بسیار مهم بود وضرورت به یک تصفیۀ عاجل درسطح بالا داشت وبرای تشکیل قوای پولیس قابل اعتماد  درجهت آوردن ثبات در کشور نقش عمده بازی میکرد. من با رئیس جمهور پیرامون این موضوع چند بار صحبت کردم و به او نظردادم که تغییر در یک یا دو وزارت تأثیر ندارد، تا وقتیکه وزیر داخله را تعویض نکند. اگر او این اقدام را رویدست گیرد، به یقیین درآن وقت که مبارزه با فساد یکی از اولویت های مهم همکاران غربی و نیز یکی از نگرانی های اصلی در بین خود افغانها بود، نتیجۀ خوب بار می آورد. کرزی به یک وزیر  قدرتمند نیاز داشت، کسیکه میتوانست اعتماد دونر های بزرگ را جلب کند و کسیکه در برابر وضع خراب روبه تزاید امنیتی در ولایات اطراف کابل و شاهراه ها به سرعت اقدام نماید. رئیس جمهور در برابر نظر من جواب داد که اضلاع متحده امریکا بر ضرار مقبل اعتماد دارد و با او خوب همکاری می کند و امریکائی ها تغییر را نمی خواهند. چرا او باید ضرار را تعویض کند؟ کرزی احتمالاً میخواست آن وزیر را نگهدارد ونظر امریکائی ها را به حیث یک دلیل ارائه میکرد، زیرا ضرار یک تاجک سرشناس بود و یک حوزۀ بزرگ رأی دهندگان را نمایندگی میکرد. درواقعیت نظریات دربارۀ ضرار مقبل بین امریکائی های متفاوت بود: نظامی های امریکائی که با او کار میکردند، به مقایسه با متباقی شخصیت های اداری کمتر نظر مخالف دربارۀ او داشتند. ولی ما آرزومند سلامت پولیس و آغاز یک تصفیه وزارت داخله بودیم. وقتی من موضوع را با خانم کاندو لیزا رایسC. Rice مطرح کردم، او به من اطمینان داد که ادارۀ ایالات متحده موضوع را غور کند و امید که کرزی ضرار را تعویض نماید.

دراثر مذاکرات بعدی کرزی بالاخره حاضربه آوردن تغییرات شد. آنوقت موضوع جانشین ضرار مطرح گردید و از چند شخص نام برده شد که بزودی به یک شخص که کاندید مورد نظر من بود، یعنی حنیف اتمر تمرکز صورت گرفت..... او شخص بسیار موفق در وزارت انکشاف دهات و بعداً در وزارت معارف بود... بهرحال وقتی از او درباره پرسیده شد، نگران آن بود که در یک سال باقیمانده تا انتخابات ریاست جمهوری او چه موفقیتی به حیث وزیر داخله در آن وزارت بدست خواهد آورد. او میدانست که توقعات جامعۀ بین المللی بسیار بلند است و دونر های کلیدی بسیار بیصبرانه و احتمالاً با توقعات غیر واقعبینانه از اوانتظارخواهند داشت که اینکار خوب خواهد بود، اما توقع بسیار زیاد در وقت بسیار کم.

اجلاس سالانه مجمع عمومی ملل متحد در نیویارک  همه را گردهم آورده  و درنظر بود که شورای امنیت  یک جلسه را در مورد افغانستان اختصاص دهد که در آن وزرای کشورهای کمک کننده درامور مالی و نظامی برای افغانستان اشتراک نمایند. بحث دربارۀ تغییرات در حکومت (کابینه) که کرزی با آن موافقه کرده بود، یکی از خبرهای خوش بود که من میخواستم در نیویارک ارائه کنم، اما صبح روزیکه کابل را به قصد نیویارک ترک میکردم، یکی از دوستان افغانم به من تیلفون زد و گفت که رئیس جمهور تغییر کابینه را به تعویق انداخته است. آیا این گزارش درست بود؟ بعد از هفته ها مذاکره با کرزی و با امید اینکه همچو تغییر موفقانه پیش برود، فکر کردم که سفر خود را به تعویق اندازم و درکابل بمانم. دراین وقت از بیرون افغانستان خبرهای منفی میرسید و فضای رامغشوش می ساخت. ما به ایجاد یک فضای خوشبینانه ضرورت داشتیم و تغییر کابینه میتوانست این زمینه را فراهم کند. بعد از چند تماس تیلفونی تصمیم گرفتم که به سفر خود ادامه دهم. وقتی به دوبی رسیدم، رئیس جمهور به من تیلفون کرد و به من اطمینان داد که بزودی تغییر را بعد از تدویر مجلس وزرا اعلام خواهد کرد. پرسیدم که به آنها (به اعضای شورای امنیت ملل متحد) چه بگویم ، کرزی گفت: «برای شان بگوئید که یک خبر خوش خواهد بود».

چند روز بعد، اتمر را در نیویارک دیدم که در جملۀ هیأت افغان به آنجا آمده بود و از من ابراز امتنان کرد که او را به مقام بالاتر رسانیدم... بتاریخ 11 اکتوبر اتمر رسماً به حیث وزیر داخله اعلام شد و بعد از کسب رأی اعتماد از ولسی جرگه  با انرژی و قاطعیت به کار آغاز کرد سائر وزرا نیز تعیین شدند، ازجمله محمد آصف رحیمی وزیر زراعت، وحیدالله شهرانی وزیر تجارت و صنایع  که هردو قبلاً به حیث معین در وزرات ها کار میکردند و به مقایسه وزرای قبلی درسطح بلند تر کارآئی  قرار داشتند.

در فبروری 2009 یک پیشرفت مهم دیگر نیز رخ داد، طوریکه مقام وزارت مالیه، مشاوریت اقتصادی رئیس جمهور و معاونیت «بورد انسجام و نظارت» در بین دو شخص و بعداً سه شخص تقسیم گردید. از آنجائیکه بین آنها رقابت شدید وجود داشت، امور همآهنگی بسیار پیچیده گردید. مشاور اقتصادی عمر زاخیلوال به مقایسۀ وزیر مالیه احدی و رئیس سابقه «بورد انسجام و نظارت» هدایت امین ارسلا دارای تحرک و تفکر بیشتر در امور ستراتژیک بود. علاوتاً معلوم می شد که او میتوانست در تیم یک بازیگر خوب باشد. من هیچگاه از طرزکار احدی بسیار مشعوف نشده بودم، با آنکه واضحاً یک وزیر با کفایت بود، اما او علایق مرا در مورد «برنامه همبستگی ملی» درک نکرده بود که من آنرا یک موفقیت بزرگ برای اعمار مجدد افغانستان میدانستم. ارسلا یک شخص خوش برخورد و درباری بود، لاکن فاقد انرژی و کفایت کاری.  چیزی که ما به آن ضرورت داشتیم (یعنی تعویض وزیر مالیه)، کرزی دوباره استعفای احدی را از وزارت مالیه رد کرد. رئیس جمهور میدانست که احدی برای کاندید شدن در برابر او آمادگی میگیرد و میخواست او را حتی المقدور در مقام نگهدارد تا رقیب او در انتخابات نشود. من نگرانی خود را درزمینه ابراز کردم. حینیکه احدی برای بار سوم استعفای خود را پیش کرد، رئیس جمهور مجبور به قبول آن گردید. بالاخره موقع برای تعیین یک شخص صاحب تحرک فرا رسید و من شدیداً زاخیلوال را به حیث جانشین احدی ترجیح میدادم و کرزی آنرا بخوبی میدانست. وقتیکه من بعد از استعفی بار سوم احدی دفتر رئیس جمهور را ترک میکردم، کرزی به من گفت که زاخیلوال وزیر مالیۀ بعدی خواهد بود و من به او اطمینان دادم که این انتخاب موجب مسرت جامعۀ بین المللی خواهد شد.

یادداشت:(کای آیدی در اینجا از برنامه های کاری سه وزیر جدید مختصر گزارش میدهد که با موضوع مورد بحث ما یعنی انتخابات چندان ربط نمیگیرد و لذا از ترجمۀ آن انصراف بعمل آمد، ولی تنها در مورد زاخیلوال قابل ذکر است که می نویسد: «او اکنون وزیر مالیه، مشاور ارشد اقتصادی رئیس جمهور و درعین زمان معاون من در بورد انسجام و نظارت میباشد و واضحاً او حیثیت گوش رئیس جمهور را دارد»).

(ادامه ترجمه): بالاخره پس از تغییرات در کابینه، پیش آمدها  رو به تغییر کردند و تشبثات سیاسی ازطریق وزرای جدید به همکاری ملل متحد و سائرهمکاران بین المللی رویدست گرفته شدند. مارک واردM. Ward تا حد توان به حمایت وزیر مالیه و وزیر زراعت پرداخت و کریس الکساندرC. Alexander با اتمر در امور اصلاحات پولیس به همکاری نزدیک ادامه داد. از سفرای ممالک نیز بجای انتقاد، اکنون صدای تحسین بالا شد. هیأت های خارجی مراتب امیدواری خود را در قبال این تغییرات به من ابراز میکردند و به نظر میرسید که یک دورۀ سکون سیاسی روبه اختتام است. 

(دراینجا بار دیگر کای آیدی توجه را به اموری مبذول میدارد که در ارتباط با فعالیت های شعب مختلف ملل متحد در مورد مواد مخدر اختصاص دارد که از بحث مورد نظر ما بدوراست، لذا از ترجمۀ آن صرف نظر گردید و تنها در پراگراف اخیر این فصل می نویسد):

تغییرات همچنان در دفتر من به وقوع پیوست: تام گرک Tom Greggبه مقصد ازدواج  دفتر را ترک کرد و بجای او سکات سمیت Scott Smith که از مدت یک دهه در امور انکشافی در افغانستان کار میکرد و شخص وارد در کارها بود، به حیث آمر تیم ملل متحد درافغانستان تعیین گردید که شناخت او از سیستم ملل متحد و نیزاهلیت او در تهیه متن سخنرانی ها و راپورها بی نظیر بود. 

(ادامه دارد)