بازگشت به مقاله

دست های مرموز در شهادت میوندوال

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 8 اکتوبر2020

(بخش ششم)

بخشی از اعترافات محمدهاشم میوندوال منتشرۀ جراید و روزنامه ها:

اگرچه کاپی اسناد منتشره اعترافات میوندوال درضمیمه اخیراین نوشته بغرض مزید معلومات درج میشوند، اما لازم است مختصرتذکری دراینجا نیزتقدیم گردد: بتاریخ 12میزان 1352 بعضی از روزنامه های کشورازجمله روزنامه جمهوریت، انیس، اصلاح، هیواد وکابل تایمز و تعدادی از جراید با تبصره های مشابه کاپی یک قسمت اسناد میوندوال را که به قلم خودش نوشته و امضاء شده بود، به نشر سپردند که کاپی محتوای سوال و جوابهای منتشره چنین است: (اصل قلمی در ضمیمه دیده شود)

همه متهمان ادعا داشتند که اعتراف از آنها بزور گرفته شده است!

هنگامیکه اینجانب با تعدادی از استادان پوهنتون کابل دو ماه و چندی بعد از کودتای 7 ثور 1357 از طرف رژیم خلقی ـ پرچمی به اتهام فعالیت سازمان یافته علیه رژیم دراخیر ماه سرطان 1357 بازداشت شدیم و بعد از تحقیقات به زندان پلچرخی انتقال یافتیم و تا اخیر ماه جدی1358 در زندان سیاسی (بلاک اول) زندانی بودیم، در ماه عقرب همان سال تعدادی از زندانی های منسوب به کودتای میوندوال را نیز ازیک قسمت دیگرآنجا به بلاک ما انتقال دادند که شامل هشت نفر ذیل بودند: دگرجنرال عبدالرزاق خان، جنرال نیک محمد خان سهاک، ممتاز خان پیلوت، حاجی فقیرمحمد وکیل، جنت خان غروال، عبدالحنان خان جاجی، سیدهاشم خان کاموال پیلوت و اسلم خان شینواری. این گروپ را درهمان دهلیزغربی منزل دوم دراتاقهای بزرگ جا دادند که اینجانب با تعدادی دیگردریکی ازآن اتاقها برای شش ماه یکجا بودیم. درآنوقت با آوردن یک پایه تلویزیون کوچک دردهلیزآن قسمت و سایردهلیزها اجازه داده بودند که برنامه های تلویزیون را ازساعت 6 شام تا ختم آن تماشا کنیم و با استفاده از فرصت باهم صحبت های خصوصی داشته باشیم. با بعضی اززندانی های فوق الذکرچون شناخت قبلی داشتم، گاهی هم درباره چگونگی برخورد حین تحقیق باهم صحبت میکردیم. همه آنها می گفتند که از آنها بوسیله تهدید و فشار و لت و کوب اعتراف گرفته شده است و آنها ازاینکه درکودتا دست داشتند، انکار میکردند.

طبیعی است که هیچکس به گناه خود اعتراف نمیکند، چنانکه گروپ ما استادان نیز به برنامه ضد رژیم که در پیش داشتیم، هرگزمعترف نشده و ازهمه چیزانکارکرده بودیم و با وجود وارد کردن فشارهای غیرقابل تصور، بازهم هیئت های تحقیق نتوانستند ازهریک ما اعتراف ضدیت با رژیم را بدست آورند و اما خود میدانستیم که چه میخواستیم انجام دهیم، چون واضح بود که درصورت اعتراف سرنوشت ما اعدام بود و بس! لذا درآنوقت که هنوز رژیم خلقی ـ پرچمی به اصل "بگیر و ببند" مصروف و اصل "بگیر و بُکش" بسیارعام نشده بود، ما را زندانی کردند که بعد ازتقریباً 18 ماه درآغاز دوره ببرک کارمل و تهاجم قوای شوروی زیرنام به اصطلاح"عفوعمومی"همه بشمول زندانی های "کودتای میوندوال" رها شدیم؛ تنها ازجمله آنها جنت خان غروال یک سال قبل بطور فوق العاده رها گردیده بود.

سالها بعد با دگرجنرال عبدالرزاق خان که در ایالت ورجینیا ـ ایالات متحده امریکا با خانواده خود اقامت داشتند، دوبار دیدار کردم، ضمن صحبت گفت که کتاب خاطرات خود را دردست نوشتن دارد. بعدها این کتاب درکابل سال 1384 به چاپ رسید و وقتی آنرا مطالعه کردم، ایشان بازهم درآن کتاب اشتراک در کودتا را رد کردند، چنانچه درآن کتاب نوشته است: «وقتی مرا باردیگر از محبس به وزارت داخله بردند و در آنجا تحقیقات را شروع کردند، گفتند که شما کودتا میکردید، برای شان گفتم که نه کودتا میکردیم و نه با کسی مخالفت داشتیم، به رئیس جمهور احترام دارم از حالا نه بلکه از زمان شاه آبادی و آرامی افغانستان را آرزو داشتیم. در این وقت فیض محمد وزیرداخله آمد. کسانیکه تحقیق میکردند، به وزیرداخله گفتند که چیزی را ما میخواهیم آنها نمی نویسند. وزیر داخله گفت: چرا جواب نمی نویسی؟ گفتم من چه بگویم، به چیزی که نکرده ام، شما میخواهید اعتراف کنم و بگویم که کودتا میکردم. درحالیکه نه من کودتا میکردم و نه هم کودتایی درمیان بود. این یک دسیسه است که برای من ساخته شده. [وزیر داخله]گفت که اگر به رضایت دل بگوئید، خوب و اگر نه بزور از شما اعتراف میگیرم. من گفتم که : شما زور دارید، اما ما کاری که نکرده باشیم، یقین کنید ما هیچگاه اقرارنخواهیم کرد. هرچه که میکنید، بکنید!» (دگرجنرال عبدالرزاق: "افغانستان در جریان زندگی من"، کابل، 1384، صفحه 118 ـ 119)

دراینجا بیمورد نخواهد بود که درباره روابط نزدیک دگروال زرغون شاه خان شینواری با شهید میوندوال حتی از زمان صدارت او بدانسومطالب را از انجنیرسلطان جان کلیوال که یکی از اقارب نزدیک ماما زرغون شاه خان میباشد، نقل قول کنم که طی یک مقاله خود بیان کرده است. او در صفحه 13 آن می نویسد (مقاله به پشتو است و اینک ترجمه تحت الفظ آن تقدیم میشود): «با میوندوال روابط او[ماما زرغون شاه] ازبسیاروقت قبل دوستانه بود و در وقت صدراعظمی او این روابط به غرض بعضی مشوره های خاص بازهم نزدیک تر و مهمتر شد.» انجنیر کلیوال در ادامه درباره آخرین دیدار ماما زرغون شاه که یک سال قبل از کودتا با محمد داؤد در شهر جلال آباد صورت گرفته بود، می نویسد: «او در این دیدار خود با داؤد خان چندان راضی و خوش معلوم نمی شد، بلکه همیشه این تشویش را داشت که الله فضل کند دراین ملک یک غم روان است؛ او با تأسف این را هم می گفت که: "اینطور معلوم میشود که سردار صاحب به چال و فریب بیگانه ها و دشمنان همیشگی این ملک گرفتار شده است، افکار او همه متفاوت معلوم میشود، می ترسم که این وطن را در دهن کدام بلا نیندازد"..... چند روز بعد که داؤد خان امور ریاست جمهوری و صدارت در دستش بود، کابینه را اعلان کرد، از کابینه معلوم شد که در وجود داؤد خان موضوع استعمار سرخ معلوم گردیده و در تمام کابینه به استثنای چند تن کدام موضوع دیگر دیده نمی شد که به درد ملت بخورد و یا کدام شخصیت قابل قبول در آن باشد. ملت بااین کارسردارصاحب فهمید که سرنوشت ما بدست کی است و به کدام طرف روان هستیم...» (کتاب: "دروند کور درني خبري"، به اهتمام انجنیر سلطان جان کلیوال، پشاور 1378، صفحات 15 ، 16 و 17)

از نوشته فوق واضح میشود که ماما زرغون شاه خان با میوندوال از ابتدای صدارتش دوست و همکار بود و از دیدار با محمد داؤد حتی یک سال قبل از کودتای 26 سرطان دل خوش نداشت و این ناامیدی او پس از کودتا و معرفی کابینه و شرکت بعضی عناصر چپ درآن موجب نگرانی او گردیده بود که با این احساس دراشتراک او درحلقه اول پلان کودتا با خان محمد خان مرستیال و واقعیت کودتا منطقاً شک و تردیدی باقی نمی ماند.

چرا میوندوال از دوستی با محمد داؤد و حمایت از نظام جدید یکدم تغییر موقف داد؟

صباح الدین کشککی از روابط دوستانه بین سردارمحمد نعیم و میوندوال ازسالهای قبل از1953 هنگامیکه محمدنعیم به حیث سفیرافغانستان در واشنگتن ایفای وظیفه میکرد، میوندوال با اوهمکاری نزدیک داشت و اعتماد به میوندوال دربالارفتن نردبانهای سیاسی ازهمین دوستی ریشه گرفت تا جائیکه میوندوال در ده سال صدارت محمد داؤد به مقامهای مهم در ساحه سیاسی مقرر گردید، در کتاب مشهور خود "دهه قانون اساسی..." شرحی دارد که دریک قسمت آن می نویسد: «پادشاه با رویکار آوردن میوندوال بحیث صدراعظم درعین حال میخواست برای ترمیم روابط با محمد داؤد استفاده کند... میوندوال که در همه مدت با دو برادر روابط صمیمی داشت، درهنگام صدارت خود نیز سعی کرد تا اختلافاتی را حل کند که بین محمد داؤد و حکومت [در دورۀ داکتر محمدیوسف] بمیان آمده بود...او [میوندوال] باری گفته بود که: "بهمین دلیل است که در نظر دارم داکتر سهیل [یکی دوستان نزدیک محمد داؤد] را بحیث سفیر درچین مقرر کنم."» (کشککی، صباح الدین: "دهه قانون اساسی ـ غفلت زدگی افغانها و فرصت طلبی روسها"، چاپ سوم، پشاور، 1377، صفحه50)

گذشته از نزدیکی میوندوال با دو برادر، بین محمد داؤد و میوندوال از نظراهداف و مرامهای سیاسی یک نوع تشابه نسبی فکری نیز موجود بود. نگاهی مقایسوی بین بیانیه های محمد داؤد بخصوص بیانیه "خطاب به مردم" و بیانیۀ که درلویه جرگه 1355 ایراد کرد با بیانیه معروف و مطول میوندوال هنگام صدارتش به مناسبت چهل و هشتمین سال استقلال کشورکه از رادیو افغانستان پخش گردید و این بیانیه در حقیقت "مانیفست" حزب دیموکرات مترقی را انعکاس میداد، تشابه نظریات آن دو را واضح می سازد؛ البته با این تفاوت که میوندوال درنظام شاهی آن بیانیه را ایراد نمود و لذا پادشاه را مظهر وحدت ملی و رهنمای ترقی کشوردانست که البته بعد ازصدارت ازآن اصل خود عدول کرد، درحالیکه بیانیه محمد داؤد در شرایطی ایراد شد که نظام جمهوری در کشورحکمفرما شده بود. ولو که میوندوال برنامه خود را زیرعنوان "دیموکراتیک مترقی" اعلام نمود، اما درشرح و بسط آن میتوان به وضاحت نقاط مشابه را پیدا کرد. (برای شرح مزید دیده شود دو مقاله از این قلم منتشره افغان جرمن آنلاین: یکی "سوسیالیزم ـ وجه مشترک بین نظریات میوندوال و داؤد خان"، مورخ 25 مارچ 2015؛ ودیگر مقالۀ "تبصره دوستانه بر دو مقاله درباره تشابه نظریات داؤد خان و میوندوال"، مورخ 25 اپریل 2015)

همین تشابه فکری و از همه مهمتر سوابق دوستانه میوندوال با محمد داؤد و بخصوص با شخص محمد نعیم خان موجب شد که میوندوال پس از اطلاع از تغییر نظام، بصورت فوری از خارج به کشور مراجعت کند و درمیدان هوائی کابل با شور و شعف، احساسات نیک خود را در برابر نظام جدید ابراز نماید و چند روز بعد نیز به ملاقات محمد داؤد و محمد نعیم برود و از همکاری خود با آنها اطمینان دهد و حتی موصوف در یکی از جوابهای خود حین تحقیق نوشت که: «حسب وعده ای رئیس دولت منتظر بود سهمی درهمکاری با رژیم بگیرد.»

اینکه آیا میوندوال واقعاً ازعمق دل از تحول فوق درافغانستان مشعوف و ازآن حمایت میکرد و یا اینکه در ما فی الضمیر به چیزی دیگر فکر داشت، سؤالیست که او ولو به حیث یک سیاستمدار چنان تظاهر را پیشه کند و دل و زبانش در دو مسیر متفاوت حرکت کند، جای تعجب است. به هرحال اینکه او چرا طی سفر خود پس از آنکه به دیدار یک شخص مخالف خود یعنی میر محمد صدیق فرهنگ ـ آنوقت سفیر در یوگوسلاویا به آنجا رفت و از وقوع کودتا اطلاع حاصل کرد و بازهم از آنجا به بغداد آمد تا استاد خلیلی سفیر افغانستان در آنجا را ملاقات کند و چون در آنوقت سفیر مذکور در بغداد نبود، از آنجا به کابل آمد و در میدان هوائی کابل از تحول جدید در افغانستان حمایت نمود، همه سؤالهایی اند که با موقف بعدی او در مخالفت با رژیم جمهوری همسوئی ندارند. اینکه او چگونه 180 درجه تغییر ذهنیت داد و با خان محمد مرستیال و گروپ او داخل مفاهمه شد و وعده همکاری داد، بازهم سؤالیست که به مشکل میتوان به آن جواب داد، اما به وضاحت معلوم میشود که اساساً او طراح اصلی و آغازگرچنین اقدام ومفکوره نبود و کلید همه این افکار در دست جنرال خان محمد مرستیال می چرخید. همانطوریکه دگرجنرال عبدالرزاق خان دراعترافات رسمی خود گفته بود: «آرزوهای انسان برای بهبود یک چیز است، خوب ازاینکه من لغزش کردم بلکل من سهو کردم به سهو خود نادم هستم .....گفتم که همان آرزوهای بشر است، آرزوی جاه طلبی و خود خواهی...»

حامیان و دوستان شهید میوندوال دراین مورد موضوع دموکراسی و دیکتاتوری را مطرح می سازند که گویا محمد داؤد با دموکراسی چندان سازگار نبود وآنرا تابع شرایط ذهنی و مادی کشور میدانست و تا رسیدن بیک مرحلۀ که ملت و جامعه آماده چنان شرایط گردند، تا آنوقت باید نخست زمینه ها را برای به ثمررسانیدن "دموکراسی واقعی" مساعد ساخت، درغیرآن نام از دموکراسی و کام از انارشی خواهد بود، ولی هواداران حزب "دموکرات مترقی" (مساوات) با درنظر داشت اساسات مندرج بیانیه مشهور میوندوال به مناسبت تجلیل ازچهل وهشتمین سالگرد استرداد استقلال کشور به اصل "دموکراسی" استناد کرده و آنرا متمایز از نظر محمد داؤد می دانند و با حمایت از شعار "دموکراسی" ازموقف میوندوال بدفاع برخاسته و به نحوی اشتراک موصوف را در پلان کودتا منطقی دانسته وغیرمستقیم ازموفق او دراین اقدام حمایت میکنند. بعضی دیگر به دلیل اینکه در بین کودتا چیان تعدادی منسوب به جناح چپ طرفدار مسکو بوده اند و آنرا نشانه ای از میلان نظام جمهوری و شخص محمد داؤد به جناح چپ وانمود میکردند، نیز یکی از انگیزه هایی بود که بعضی ها زیر تأثیر تبلیغات جاری پاکستان قرار گرفته و نگران آینده شده بودند و با عجله در صدد براندازی فوری نظام برآمدند. بهرحال جای تعجب است که چگونه یک شخصیت آگاه سیاسی به این سادگی در دام این تذویر افتاد و تغییر موقف داد.

(ادامه دارد)