بازگشت به مقاله

دست های مرموز در شهادت میوندوال

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 10اکتوبر2020

(بخش هشتم)

این دست نامرئی کی خواهد بود؟

اینکه قتل چگونه و بدست کی انجام یافته بود، سؤالیست که جواب آن تا امروز روی حدس و گمان براشخاص مختلف می چرخد و اما واقعیت آن معلوم نیست و هم هیچگاه آشکار نخواهد شد، اما اینقدر گفته میشود که دست هایی قوی تر از یکی دوشخص دراینکار ذیدخل بوده است. بدون شک این دست قوی بدون همکاری یکی دونفرهمکار درداخل زندان قادربه اجرای پلان بوده نمیتوانست. البته درافغانستان درآنوقت و تا اکنون جلب همچو همکاران به وسایل مختلف کار بسیارسخت نبوده ونیست. بعضی هاً صمد ازهر را متهم به اینکار میدانند و اما ممکن است شخص نا معلوم بسیار ورزیده و معتمد بیرونی به کمک یکی دو نفر گماشته درداخل زندان راه یافته و این عمل را درهمان شب 7/8 میزان در داخل زندان بسرعت انجام داده باشند.

میرمحمد صدیق فرهنگ قتل مرموز مولوی منهاج الدین گهیځ را درسال 1972 درمنزلش واقع گذرگاه کابل بوسیله یکی از وابستگان سفارت شوروی درکابل میداند و می نویسد که: «درمحیط شایع شد که قاتلین او از کارکنان سفارت شوروی درکابل بودند.» (فرهنگ: "افغانستان در پنج قرن اخیر"، جلد 2، صفحه 23).

قتل میراکبرخیبر نمونه دیگر ازاین نوع قتلهای مرموز پنداشته میشود که در 28 حمل 1357 صورت گرفت. اگرچه بعضی ها این قتل را توطئه حکومت دانستند، برخی مسئولیت را بردوش حفیظ الله امین و همکارانش برادران عالمیار انداختند وعده دیگرانگیزه قتل را انشعاب درداخل پرچم و مخالفت خیبر با ببرک کارمل وانمود کردند، ولی درهرحال این شایعه که خیبر به هدایت سفارت شوروی وتوسط عمال آن به قتل رسیده است، بیشتر مداراعتبارمیباشد، زیرا خاموشی بعدی رژیم خلقی ـ پرچمی در زمینه و عدم پیگرد موضوع یکی از دلایل عمده آن محسوب میشود.

علاوتاً همان طوریکه اشخاص نقاب پوش درصبح هشت ثور با امام الدین در قصر ریاست جمهوری همراه بودند و در شهادت محمد داؤد و خانواده او دست داشته اند، به نظر بعضی ها، از جمله فرهاد لبیب این اشخاص نقاب پوش از جمله وابستگان خاص سفارت شوروی برای اجرای اینکار بوده اند، زیرا از هویت آنها ازآنروز تاکنون حتی کوچکترین اشاره صورت نگرفته است که آنها کی بودند؟ بتاریخ 4 جنوری 2009 نوشته ای از فرهاد لبیب تحت عنوان "عمق فاجعه" به سایت "کابل پرس" به نشر رسید که بعداً این نوشته درویبسایت های دیگرنیزانتشاریافت. داکترصبورالله سیاه سنگ درکتاب "و آن گلوله باران..." قسمت های ازاین نوشته را اقتباس کرده که بعضی نکات مهم آن در اینجا تقدیم میشود:

در قدم اول فرهاد لبیب در بارۀ انتخاب امام الدین و توظیف او به یک ماموریت سرنوشت ساز از خود می پرسد: «منطقاً برای ایفای چنین عملیاتها، بخصوص دستگیری یا کشتن رئیس جمهور، افراد عادی و غیرورزیده فرستاده نمیشوند. ساده لوحانه خواهد بود، اگر بپذیریم که رهبری کودتا هرقدر احمق هم بوده باشند، برای دستگیری داؤد خان، افراد ناآگاه و آموزش نادیده را به داخل ارگ ریاست جمهوری بفرستند. زیرا کودتاچیان دقیقاً میدانستند که این عملیات خاص و مهم در حقیقت سرنوشت کودتا را تعیین میکند. به این ترتیب هرانسان دقیق و عاقل باید بپذیرد که افراد فرستاده شده برای دستگیری رئیس جمهور وقت، باید از جملۀ ورزیده ترین، قابل اعتماد ترین و همچنان آشنا به رمز و راز عملیات نظامی بوده باشند». با این توضیح لبیب سؤالی را مطرح میکند که: «چرا در جریان چنین حرکت فوق العاده و خونین تنها و تنها امام الدین مطرح باشد؟ اگر فرض کنیم همراهان وی همان چهار نفر افسر یا چهارنفرعسکر مربوط به اردوی افغانستان بوده باشند، میتوان گفت که در واقع همه آنها قاتلان رئیس جمهور اند، نه صرفاً امام الدین.... چرا تنها امام الدین زخمی شده و بعداً قهرمان داستان معرفی میشود؟»

لبیب با طرح سؤال فوق چنین نتیجه میگیرد که: «قاتلان اصلی رئیس جمهور محمد داؤد نه افراد مربوط به اردوی افغانستان و نه هم از منسوبین مؤسسات تعلیمی اردوی کشور، بلکه چهارتن افراد ورزیده و تربیه شده ای سازمان اطلاعات شوروی سابق (کی.جی.بی.) و تشکیلات استخباراتی نظامی آن کشور (جی. آر. یو) بوده اند که به گونۀ حساب شده و طبق برنامۀ خاص با امام الدین یکجا شده و پس از انجام عملیات، واپس به محل اختفای شان برگشته اند». حتی لبیب به این نظر است که: «امام الدین غالباً دراین عملیات وظیفۀ رهنما و ترجمان کوماندوهای روسی را بعهده داشته است و بس». لبیب به این نکته اشاره میکند که: «هرگاه واپسین سخنان شهید محمد داؤد را که گفته بود: "من به روسها و کمونیستان تسلیم نمیشوم!"، مدنظر بگیریم، تا حدود زیاد به اسرار پنهان این فاجعه پی خواهیم برد.»(فرهاد لبیب: "عمق فاجعه"، وبسایت کابل پرس، مورخ 4 جنوری 2009، برگرفته از کتاب: "و آن گلوله باران بامداد بهار"، نوشته صبورالله ساه سنگ، کابل، 1388، صفحه 189 تا 193).

باید گفت که این عملیات از چندین نگاه، شباهت زیادی با عملیات در تپۀ تاج بیگ علیه حفیظ الله امین ونزدیکانش در شام ششم جدی 1358 (27 دسمبر 1979) دارد.

همچنان جنرال پادشاه میر که به حیث مدیر حفظ و مراقبت قوای چهار ایفای وظیفه میکرد و شاهد عینی دفن اجساد شهدای حادثه ارگ (محمد داؤد و 18 نفر اعضای خانواده شان) در شب بعد از کودتای ثور درپولیگون پلچرخی بود و دو دهه بعد موفق به نشان دادن گور دسته جمعی آن شهدا گردید، از رویداد دیگری که یک هفته بعد کودتا بار دیگر در آنجا رخ داده بود، پرده برمیدارد و میگوید: «بعداً بزرگان و کسانی درسطح وزیرها را آنجا می آوردند و تیرباران میکردند. وزیرهای خیلی خوب بودند....اینها اعضای کابینه داؤد خان بودند. یکی وفی الله سمیعی وزیرعدلیه بود و دیگری وزیر خارجه، برای آنکه می گفتند وزیر خارجه را پائین کنید. جمعاً هشت نفر بودند. آنها را هشت شب پس از کشتن سردار صاحب شهید، زنده آوردند...یکی دیگر ازآن میان موسی شفیق بود. از او هم سؤال میکردند که تو آب هلمند را فروخته ای. او درجواب به نوراحمد نور گفت که: "تو، اناهیتا راتب زاد، ببرک کارمل و حفیظ الله امین همه وکیل های شورا بودید. شما پاس کردید و من که صدراعظم آن وقت بودم، امضا کردم". بحث مستقیماً درهمان جا شروع شد. بعد از گفتگو موسی شفیق را کشتند. پس از او وزیرعدلیه را از موتر پائین کردند. اینها آتش میکردند و آنها می گفتند: الله اکبر و به زمین می افتادند. احساسات آنها را نمی توانستم بدانم. از یکسو تاریکی شب بود و از سوی دیگر فیرکننده گان کلاه های داشتند با دو سوراخ بروی چشمها. چیزی از چهره شان دیده یا خوانده نمیشد. آنها کلاشنکوف به دست، از پشت موتر جیپ بیرون می آمدند، از هشت متری فیر میکردند و واپس به پشت جیپ میرفتند....پس از او [موسی شفیق] وفی الله سمیعی وزیر عدلیه را از موتر پایان آوردند و با او مشاجره را شروع کردند. به او گفتند: دیروز شما ما را برلب گور رسانده بودید. امروز خودتان بر لب گور ایستاده اید.» (مأخذ بالا...صفحه 36)

(جنرال پادشاه میر شاهد عینی حوادث آن شب با ملک ملا گل نشان دهنده محل دفن اجساد)

پادشاه میرخان درپاسخ به سؤالیکه آیا نور احمد نور خودش امر فیر برآنها را میداد، گفت: «نه! نه! او نه قومانده داده و نه به دست خود کشته است. او بخاطری نکشته است که وقتی گپ هایش ختم می شد، همان شخص نظامی کلاشینکوف بدست که در پشت جیپ ایستاده بود، می آمد و در پیش روی جیپ می ایستاد و بدون آنکه کسی به او امر کند، خود بخود فیر میکرد و اینها را به شهادت میرساند. نوراحمد نور به آنها قومانده نمیداد که بزنید یا خوب یا بد. هر آنچه گفتم در پیش چشم خودم رخ داده است».

مسلم است که این اشخاص با صورتهای پنهان با کلاه، همان کماندوهای روسی بودند که حتی بدون بدون اخذ امر از نوراحمد نور فقط خود شان ازعقب جیپ برآمده و شروع به فیر میکردند و دوباره به عقب جیپ میرفتند و اینها ازجمله همان کسانی بوده اند که به همراهی امام الدین در صبح 7/8 ثوربه ارگ رفته و در شهادت رئیس جمهور و خانواده ایشان اشتراک داشتند.(شرح مزید دیده شود کتاب: "زندگی سیاسی شهید محمد داؤد..." ازاین قلم، جلد سوم، کابل، 1398، صفحه 1141 تا 1148 ـ متن مصاحبه جنرال پادشاه میر با حمید مهمند ـ گزارشگر "رادیو آزادی" ـ بخش اول، منتشره 11 سرطان 1387 مطابق2 جولای 2008 به پشتو)

این مثالها نشان دهنده آنست که دست های پنهان و سازمان یافته درهمچو قتل ها شریک بوده و قتل میوندوال نیز ممکن است به همین شکل و بوسیله همین دست های مرموز درسلول تجریدی زندان دهمزنگ صورت گرفته باشد، و اما اجرای اینکار بدون دست داشتن یک یا دو نفر کسانیکه در امور زندان ذیصلاح بوده اند و در تطبیق این پلان همکاری کرده اند، میسر شده نمیتوانست (والله اعلم)!

انعکاسات در ارگ ریاست جمهوری!

بروز 9 میزان صبح زود وقتی جسد بیجان میوندوال را در سلول زندان دهمزنگ یافتند، معلوم نبود که چگونه اینکار صورت گرفته است و وقتی این خبر به محمد داؤد رسید، موجب ناراحتی شدید او شد که اینجانب در آنروز شاهد اوضاع غیرمعمول و متشنج در ارگ از نزدیک بوده است. جریان مشاهداتم از آنروز که بارها در نوشته ها و مصاحبات خود به تفصیل بیان کرده ام، از اینقرار است:

در آن روز یعنی 9 میزان زمینۀ اولین دیدار با رئیس دولت محمد داؤد برایم مساعد شده بود و در اتاق انتظار در منزل اول قصر که مشرف به دهلیز و زینه به منزل دوم ـ اتاق کار رئیس دولت بود، منتظر ملاقات بودم و از آنجا متوجه یک وضع غیرمعمول شدم و ناظر و شاهد رفت و آمدهای تعدادی از وزرای شامل در کمیته مرکزی و صحبت های کوتاه شان باهم درهمان دهلیز منزل اول و زینه به منزل بالابودم و بدون اینکه مکلمات شان را بشنوم، از اوضاع معلوم می شد حادثه ای مهمی رخ داده که موجب ناراحتی همه شده است. به دلیل همین رفت و آمدها وقت ملاقاتم سه ساعت به تعویق افتاد، تا آنکه بحضور شان رسیدم و تمام مدت دیدار با ایشان کمتر از 20 دقیقه را در برگرفت، چون ناراحتی از سیمای رئیس دولت هویدا بود، زودتر مرخص شدم، ولی تا شب ندانستم که چرا اوضاع در آنجا دگرگون و غیرعادی بود، وقتی اخبار شب را از رادیو شنیدم، آنوقت از قضیه آگاه شدم که آن وضع مربوط به خبر غیرمترقب شهادت میوندوال بود که به رئیس دولت درصبح همان روز رسیده بود.

(یک توضیح: شاید این سؤال مطرح شود که چرا زمینه دیدار با رئیس دولت برایم مساعد شده بود، جواب آن برمیگردد به یک مصاحبه ام با راپورتر روزنامه انیس درباره جوانب مختلف مسائل اقتصادی که به سؤالهای او جواب گفتم و خواستارتوجه مقامات دولت جمهوری به آن مطالب شدم. این مصاحبه مفصل در روز 11 اسد 1352 در آن روزنامه به نشر رسید که زیاد مورد توجه قرار گرفت و کابل تایمز نیز متن مکمل آنرا به انگلیسی ترجمه و بتاریخ 15 اسد به نشر سپرد. چند روز بعد دفتر ریاست جمهوری برایم تیلفونی اطلاع داد که بروز 9 میزان بساعت 10 بجه صبح به دفتر شان خدمت رئیس صاحب دولت برسم. کمی زودتر از وقت موعود به آنجا رسیدم و در اتاق انتظار منزل پایان که مشرف به دهلیز بود، منتظر شدم. ولی وقت انتظار به دلیل رفت و آمدها سه ساعت به تعویق افتاد. بهرحال فرصت میسر شد و برای اولین بار به دیدار و صحبت با رئیس دولت محمد داؤد نایل آمدم که متأسفانه به دلیل مغشوشیت اوضاع کمتر از 20 دقیقه دوام کرد. مقطوعه منتشره مصاحبه در روزنامه انیس و نیزدرابل تایمز نزدم موجود است که درصورت لزوم آنرا به نشرخواهم سپرد. این بود گزارش اولین دیدارم با شهید محمد داؤد. کاظم)

مجازات متهمان:

بعدازختم تحقیات ازمتهمان کودتا که تقریباً یک هفته دوام کرد، دوسیه به محکمه نظامی"دیوان حرب" بریاست دگر جنرال غلام فاروق (سابق لوی درستیز زمان شاهی) وبا عضویت یک تعداد دیگر که اکثر شان منسوب به کمیته مرکزی و جناح چپ کودتا بودند، ارجاع شد. درنتیجه برعلاوۀ میوندوال که حیات نداشت، پنج نفردیگر نیزبه اعدام محکوم شدند، هریک: خان محمد مرستیال، مولوی سیف الرحمن شینواری سابق وکیل ولسی جرگه، محمد عارف ریگشا، دگروال سیدامیر(قوماندان قوای هوائی و مدافع هوائی برحال ویکی از افسران مهم کودتای 26 سرطان) و دگروال ماما زرغون شاه شینواری. کسانیکه به حبس دوام محکوم شدند، هریک: دگرجنرال متقاعد عبدالرزاق خان، دگروال کوهات شینواری، دگروال متقاعد امین الله، دگروال ممتاز، جگرن سیدهاشم، دگروال محمد اکرم و حاجی فقیر محمد وکیل اسبق جلال آباد در ولسی جرگه. تعدادی دیگربه حبس دراز و کوتاه محکوم شدند، ازجمله: غلام حیدر 15 سال، الله نظر وکیل اسبق 12 سال، حاجی هزارگل تاجر 12 سال، عبدالحنان جاجی 12 سال، جنت خان غروال جاجی ـ رئیس پشتنی تجارتی بانک 12 سال، تورن جنرال نیک محمد سهاک 10 سال، جگرن سیف الرحمن 10 سال، تورن جنرال محمد رحیم ناصری 8 سال (موصوف دراثر مریضی قلبی در ماه سرطان 1357 پس از کودتای 7 ثور در زندان پلچرخی وفات کرد)، دگروال گلشاه علی 7 سال، تورن نقیب الله 7 سال، دگروال نوراحمد 5 سال، دگروال شیرافضل افریدی 5 سال، دگروال مهرعلی 5 سال، جنرال عبدالسلام ملکیار5 سال و جگرن محمد اکبر 4 سال. همچنان یک تعداد دیگر مدت توقیف بحال شان کافی دانسته شد، ازجمله جنرال گلبهار و جنرال عبدالجبارملکیار و چند نفری هم برائت حاصل کردند. (برای شرح مزید دیده شود ـ ابوذر پیرزاده: "تاریخ سیاسی افغانستان معاصر"، صفحه218 ـ 220)

طوریکه قبلاً نیز تذکر رفت،هنگامیکه اینجانب دراخیرماه سرطان1357 با تعدادی از استادان پوهنتون کابل بازداشت و بعد ازتحقیقات به زندان پلچرخی انتقال یافتیم و تا اخیر ماه جدی1358 در زندان سیاسی (بلاک اول) زندانی بودیم، در ماه عقرب همان سال تعدادی از زندانی های منسوب به کودتای میوندوال را نیز از یک قسمت دیگر به آن بلاک انتقال دادند که به استثنای جنت خان غروال که سال قبل رها شده بود، دیگر همه به شمول گروپ ما استادان پوهنزی های اقتصاد و طب پوهنتون کابل (هریک داکترعزیز الله لودین، پوهاند داکترعثمان هاشمی؛ پوهاند داکترمحمد نادرعمر، پوهنوال داکترغلام محمد نیاز، پوهنوال داکترمحمد اختر مستمندی، پوهندوی داکتر میر محمد امین فرهنگ، پوهنیارداکترعبدالله عثمان و اینجانب پوهندوی داکترسیدعبدالله کاظم) و همه زندانیان پلچرخی (به استثنای یک نفرخلیل زمر که چند سال در زندان باقی ماند) در همان روز 15 جدی 1358 و دو روز بعد آن تحت نام به اصطلاح "عفوعمومی" درآغاز دوره ببرک کارمل پس از تهاجم قوای سرخ رها شدیم. درجمله زندانی های مسمی به کودتای شهید میوندوال اشخاص ذیل شامل بودند: دگرجنرال عبدالرزاق خان، جنرال سهاک، ممتاز خان پیلوت، حاجی فقیر وکیل، عبدالحنان جاجی، سیدهاشم کاموال پیلوت و اسلم شینواری. (پایان نوشته، مورخ 10 اکتوبر 2020)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در پایان این نوشته یگانه عکس یادگاری از زندان پلچرخی را که بتاریخ 30 دسمبر 1979 مطابق 8 جدی 1358 فقط چهار روز بعد از تهاجم شوروی هنگامی گرفته شده که یک هیئت رسمی همراه با خبر نگاران و یک عکاس جهت دیدار از زندانیان به آنجا آمده و به هر اتاق زندان سری زدند و مژده رهائی را به آنها دادند. درهمین احوال پاینده محمد مستمندی مدیر عکاسی وزارت اطلاعات و کلتور وقت که به حیث عکاس رسمی جزء هیئت بود و پسرکاکای داکتر مستمندی بود، خواست تا از دوستان مجتمع در اتاق ما عکس بگیرد. این همان عکس است که بعد از رهائی بطور مخفی دردسترسم قرار گرفت و آنرا چندبار به نشر سپرده ام. ردیف ایستاده از راست به چپ: محمد ولی یوسف (پسر کاکای اعلیحضرت محمد ظاهرشاه)، داکتر غلام محمد نیاز، داکتر ولید حقوقی، داکتر عبدالله عثمان. ردیف نشسته از راست به چپ: داکتر کاظم، داکتر نادرعمر، داکتر لودین، داکترروان فرهادی، داکترعثمان هاشمی، داکتراخترمستمندی و جگتورن محمد عزیز حنیف (خداوند رفته ها را بیامرزد و زنده ها را به پناه خود حفظ کند، از جمله تاکنون فقط سه نفر حیات دارند: داکتر فرهادی، داکتر عثمان و این کمترین. داکتر فرهنگ چون نخست به محبس دهمزنگ برده شده بود، وقتی از آنجا به پلچرخی انتقال یافت، در بلاک دوم جا داده شد و نتوانست با دیگر اعضای گروپ یکجا در بلاک اول باشد . لذا در هکس فوق حضور نداردکه الحمدلله او نیز زنده است)

در ادامه دو ضمیمه: هریک اعترافات شفاهی بعضی از متهمان کودتا و نیز اعترافات تحریری شهید میوندوال دردو بخش آخری خدمت تقدیم میشوند.

(ادامه دارد)