بازگشت به مقاله

دلایل توافق به متارکه و توقف جنگ در جبهات سه گانه استقلال علیه قوای انگلیس

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 27 جنوری 2016

(قسمت دوم)

فرمان شاه امان الله غازی عنوانی حضرت صاحب "شمس المشایخ" و سردار شاه محمودخان

(در قسمت اول مقاله وعده دادم که ان شاءالله در قسمت دوم توجه را به دو فرمان شاه امان الله غازی جلب میدارم: یکی به جواب عریضۀ حضرت صاحب فضل محمد مجددی (شمس المشایخ) و سردار شاه محمود خان که بتاریخ 26 جوزای 1298 از سمت جنوبی ارسال داشته اند، و دیگر فرمان مورخ 7 سرطان 1298 شمسی عنوانی سردار محمد نادرخان سپه سالار قوماندان عمومی محاذ جنوبی نوشته شده است.)

قبلاً به این سؤال که چرا شاه امان الله غازی با وجود مخالفت بعضی شخصیت های مؤثر پیشنهاد متارکه انگلیسها را فوراً قبول کرد، جنگ را متوقف ساخت و راه حل سیاسی را در پیش گرفت، جواب گفته شد و نیز از جملۀ مخالفان جدی متارکه ازسردار عبدالقدوس خان صدراعظم، سپه سالار محمد نادرخان و از همه مهمتر جناب حضرت صاحب فضل محمد مجددی (شمس المشایخ) که روحانی مبارز، ضد انگلیس و شخصیت با نفوذ در بین قبایل بودند، نام برده شد. اکنون به نقل دو فرمان شاه امان الله غازی می پردازم که از ورای آن میتوان به جزئیات این موضوع مهم پی برد، زیرا موضوع قبول متارکه یکی ازمهمترین اختلاف نظرشخصیت های فوق با شاه امان الله میباشد که در همان آغاز سلطنت مطرح گردید و حوادث بعدی برآن بیشتر اثر افگند، ولو که جناب حضرت صاحب فضل محمد"شمس المشایخ" تا زمان حیات شان از شاه حمایت خود را دریغ نکرد، اما برادارن شان بخصوص حضرت صاحب فضل عمر "نورالمشایخ" و حضرت محمد صادق مجددی در موارد مختلف به ادامه مخالفت های خویش با شاه امان الله پرداختند که شرح آن درج اوراق تاریخ است.

مقدمۀ کوتاه دربارۀ فرمان مورد بحث:

حضرت شمس المشایخ و سردار شاه محمود خان شب سه شنبه 26 جوزای 1298 شمسی (مطابق 16 جون 1919) عریضۀ از سمت جنوبی (محاذ پاکتیا) نوشته و بکابل فرستادند. اعلیحضرت شاه امان الله غازی فرمان آتی را بتاریخ 3 سرطان 1298 از ارگ کابل عنوانی دو تن فوق الذکر ارسال داشت که یکی از طولانی ترین فرمانهای آن عصر محسوب میشود. استاد عزیزالدین و کیلی فوفلزائی ضمن اینکه متن مکمل این فرمان را در کتاب "نگاهی به تاریخ استرداد استقلال" (صفحه 87) درج کرده خاطر نشان میدارد که اصل این سند را حضرت میا معصوم پسر نورالمشایخ (پدر حضرت صبغت الله مجددی) که مزین به امضا و مهر شاه امان الله غازی بوده از نظر او گذشتانده و یک کاپی آنرا برایش داده است.

ناگفته نماند که فضل غنی مجددی (نواسۀ حضرت محمد صادق مجددی ـ بعداً سفیر افغانستان برای سالهای متمادی در مصر) حینیکه کتاب خود را تحت عنوان "افغانستان درعهد اعلیحضرت امان الله خان ـ 1919 تا 1929) با استفاده از اسناد خانوادگی تألیف کرده، یک کاپی این فرمان را در جمله ضمایم (ضمیمه شماره 19) در اخیر کتاب علاوه نموده که طور معلوم در متن کتاب از محتوای آن استفاده نکرده است و آنهم شاید به دلیلی آنکه فرمان با شیوۀ خط نستعلیق قدیمی نوشته شده که خواندن آن برای نسل جوان مشکل میباشد. همچنان قابل ذکر است که این فرمان از نظر مؤرخ شهیر میرغلام محمد غبارنیز نگذشته، زیرا موصوف نیز در کتاب مشهور خود "افغانستان در مسیر تاریخ" به محتوای آن هیچ اشاره نکرده است.

دراین فرمان که ذیلاً از نظر میگذرد، چند نکته مهم قابل توجه میباشد: یکی شیوۀ تحریر معمول در آن عصر و استعمال بعضی کلمات که تاحدی با امروز تفاوت دارد و برای خواننده جوان مشکل درک مطلب را ایجاد میکند. لذا نویسنده مقاله کوشیده که آن مطالب را در داخل چوکات [...] قدری توضیح کند. دراصل فرمان طبق معمول آنوقت برای جدا ساختن جملات کمتر از "کامه و نقطه" کار گرفته می شد، نویسنده مقاله کوشیده تا با اضافات کامه و نقطه تاحدی این مشکل را مرفوع سازد. علاوتاً در فقرات پنجگانه که به نحوی ماهیت سؤال و جواب را دارا است، شروع فقره به متن نامه ارسالی از طرف حضرت صاحب و شاه محمود خان ارتباط میگیرد و اما بعد از ذکر "اطلاع حاصل شد..." جوابی را در بردارد که از زبان شاه ارقام یافته است. راجع به بررسی اصل موضوع فرمان در اخیر مقاله ابراز نظر کوتاه تقدیم میگردد.

آغاز متن فرمان:

«سیادت و نجابت بنیان شرافت لسان اخوی حضرت فضل محمد صاحب و عالیجاه عزت و عزیزی بنیان ارجمند شاه محمود خان را واضح خاطر باد!

عریضۀ مورخۀ لیل سه شنبه 18 شهر رمضان المبارک سنه 1337 قمری [مطابق 26 جوزای 1298 شمسی ـ نویسنده] ارسالی شما بشرف ملاحظۀ حضور اعلیحضرت والا گزارش یافت. موازی پنج فقره بقرار شرح ذیل بحضور معروض داشته بودید، بدینموجب:

فقره اول ـ انشاءالله انتظامات سمت جنوبی ظاهراً به تمامی بندرات [محلات سوقیه] مایۀ امیدواری و کامیابی است، دشمن دین استطاعت پیش قدمی را ندارد، لاکن تعطیل [توقف] محاربه مضرت [ضرر] کلی دارد. اول اینکه مصارف خوراکه مجاهدان و مال مواشی روز بروز قوۀ معنوی دولت را ضعیف میسازد و گرسنگی سبب تفرقه [جدائی و تشتت] میگردد و ثانیاً جوش و خروش ملتی [مردمی] می نشیند و دل سردی حاصل میشود و ثالثاً دشمن دین چون بمرور زمان تفرقۀ مجاهدین را بداند، به هیچ نوع سر اصلاح [صلح] نخواهد نهاد و بندارت را خالی یافته از هرطرف هجوم خواهد آورد، و درآن فرصت مدافعۀ آن محال مطلق[قطعاً ناممکن] است، زیرا که بعد از تفریق [پراگنده شدن] که نا امیدی مجاهدین داخلی و خارجه حاصل شود، باز جمعیت [جمع آوری] ملکی و نظامی غیر ممکن است.

اطلاع حاصل شد ـ سرکار والا با این فقره خوب دانسته و علم دارند و بهر طریق ساعی می باشند که نفری مجاهدین از جوش و خروش نمانند، چنانچه نفری نظامی سمت مشرقی که شکست خورده و در کابل آمده بودند، همۀ شان بحضور والا خواسته شده آنچه لازمۀ قهر و عتاب بود، بالای شان کرده شد؛ همه سرها برهنه کرده شکایت خودها را از بیخبری منصبداران خودها کرده شرح و عفو تقصیر خودها را در قرآن شریف نوشته و مهر کرده عهد و پیمان کرده و عذر خواهی زیاد کردند که مایان واپس بخدمت سمت مشرقی مقرر میشویم و الا بخانه و جای خودها رفته نمیتوانیم و نزد عیال خودها خجالت می کشیم. بنابر عذرخواهی والحاح شان سررشتۀ شان کرده شد. الیوم بسررشتۀ درست روانۀ سمت مشرقی شدند و برای پادشاه صاحب [مقصد یکی از سادات آنجا است] و غیره مشایخ فرامین علیحده تحریر شد که همه نفری خود را [مقصد از قوای قومی است] حد بحد تقسیم کرده و آماده باشند، هروقت که حکم شد ازهر طرف حمله کنند، نظامی [مقصد از قوای دولتی است] هم میرسد.

خیال و فکر اعلیحضرت والا به شما معلوم شده خواهد بود که تا جان درتن و رمق در بدن داشته باشم از خیر و شرف دولت و ملت افغانستان نخواهم گذشت. شما خاطر خود را جمع دارید که صلح بی شرف [بدون رعایت شرف] افغانستان را انشاءالله تعالی به هیچ صورت قبول نخواهم کرد. اگرچه گفتگو و مکالمه را سررشته نموده ایم و مظنه حاصل میشود هرگاه صلح بشرف [برطبق شرف] افغانستان را قبول کردند و مراد و مدعایی که داشته و داریم، حاصل شد و اگر اندک از شرایط ما را قبول نکردند، از سر و جان خود گذشته خود را انشاءالله تعالی زبان زد خلق نخواهم ساخت، به هرصورت در کارروائی ها [تدابیر و اقدامات] بمعاونت الهی کوشش داشته و داریم تا ارادۀ باری تعالی به چه طریق رفته باشد.

فقرۀ دوم ـ معروض داشته بودید که صورت اصلاح [صلح] اگر بنوعی که شرف دولت و ملت را زیان نداشته باشد و استقلال دولت را خلل نرساند، به سبب بعضی مصالح بهتر [است] و اگر بقسم مغلوبیت و بی عزتی چنانچه از خط انگریز معلوم میشود منعقد از آن صلاحیت [با انعقاد آن نوع صلح]، مرگ تمامی اهالی افغانستان بمراتب بهتر است. سمت مشرقی اگر قوت مدافعه قدری بهم برساند و مهاجمه و پیش قدمی اصلاً نکند، سمت جنوبی به مدافعه و مهاجمه و پیش قدمی آزاد است و بقدر وسع و طاقت حملات دشمن را تحمل خواهد کرد مداخله در مملکت دشمن نمیتواند[؟؟]، و لا محاله انگریز را به صلح مجبور خواهد کرد. در سمت جنوبی الحمدلله تعالی الی حال حالتی که باعث ناامیدی باشد واقع نیست اگر طرف مشرقی بلکل برباد نباشد، صلح مغلوبی [صلح بر بنیاد مغلوبیت] بربادی دولت است.

دانسته شدم درباب مشرقی واضح برای شما در فقرۀ اول مرقوم گردیده که همه شکست خورده و جلال آباد و جباخانه و خزانه را لاکلام از بی غیرتی منصبداران و افسران نظامی خراب کرده برباد دادند چنانچه همه متفرق شدند با وجود آن بزحمات بسیار مردم جلال آباد را که تاراج و برباد شده و آواره گردیده بودند، جمع آوری فرموده بنای مکالمه و مکاتبه شد با وجود آن شرایطی که ما خواهش داریم انشاءالله شرف و عزت دولت افغانستان مد نظر است چنانچه نقل شرایط و قرار و خواهش کامل برای عالیجاه اخوی سردار محمد نادر خان سپه سالار فرستاده شده اگر خیال شما بوده باشد طلب نمائید. چه نقصان پیش شده که به خواهش آنها صلح کنیم اگر یک تکه جزوی از دکه را به سمت مشرقی گرفته، صدها موافق آنرا از سمت جنوبی داده است. لله الحمد مسلمان میباشیم و به هیچ طریق از خیر دولت و ملت افغانستان نخواهیم گذشت.

فقرۀ سوم ـ مردم خارجه از مسعود و وزیر و داور وطنی که دراین مدت یک ماه به تحریک دولت علیه [مقصد دولت افغانستان است] کمر جهاد را محکم بسته تهانه انگریزان را خراب و تاراج کردند و بصد ها نفوس شان به شهادت رسید، در مصالحه اگر دفع مضرت کفار از آنها نشود[از ایشان حمایت صورت نگیرد]، یک عالم نفوس را به هلاکت رسانیدن است و آینده در وقت ضرورت هیچ احدی اعتماد بدولت نخواهد کرد و آینده قوۀ حرکت برای اقوام مذکوره نخواهد ماند.

اطلاع حاصل شد ـ هرگاه نقل مراسلۀ والا را که در باب شرایط صلح ارقام و ارسال گردیده ملاحظه کنید، دانسته شما میشود که گفتگوی و خیال و فکر و الا یک فقره درباب آزادی قوم وزیرستان است هیچ طریق صلح بی شرف [مغایر شرف] را قبول نمی کنم باقی تفویض همه امورات بخداوند است.

فقرۀ چهارم ـ قرار تجربۀ اکثر کار محاربه بذریعۀ توپ میشود که دو ضرب توپ "اوت زر" [توپ های ساخت جرمنی با قدرت انداخت فاصلۀ دور] که مفرزۀ سمت جنوبی همراه دارند هردو توپ یک جراثقال [جرثقیل] دارد که یک ضرب توپ محسوب میشود و برای هردو توپ پنجاه دانه کارتوس جباخانه داده شده که تماماً در تل بمصرف رسیده و الا هردو توپ بیکار صرف گفته میشود. جباخانه توپ مذکور و چند ضرب توپ (9) پن معۀ جباخانه ضرورت دارد که بزودی در میدان جنگ برسد و جراثقال هم فرستاده شود.

اطلاع دست داد ـ درباب توپ اوت رز و جباخانۀ آن بتاریخ 5 ماه رمضان المبارک فی توپ یکصد فیر که جمله دوصد کارتوس شود، فرستاده شد که حالا در خوست رسیده و یک عدد جراثقال آن فرستاده شد بزودی میرسد، لاکن خواستن جباخانه و توپ نظامی به اصول درست نیست ازطرف عالیجاه عزیزی بنیان اخوی سردار محمدنادرخان که برای هر حدود اسباب و جباخانه خواسته شود و برای هرکدام شما فرستاده شود، درست میشود. مثلاً ارجمند شاه محمود خان هم بحضور والا معروض داشته نفری [عسکر] میخواهد و هم برای سردار سپه سالار از عریضۀ آنها واقف نشده و علیحده از حضور نفری مطالبه میدارد، بحضور معلوم نمی شود که برای ارجمند شاه محمود خان خواسته و یا برای دیگر جای. باید از برای یک جا، دو دفعه نفری و جباخانه فرستاده شود. انشاءالله تعالی ـ تیلفون هم بزودی میرسد و سررشتۀ خط رسانی هم بدرستی شده و بعد ازین سررشته چنین کرده شود که بهر جای نفری با جباخانه بکار باشد بحضور عالیجاه اخوی سردار محمدنادرخان خبر داده شود. اگر از اسباب خواستگی نزد خود او بود، روانه میدارد و الا بحضور عرض کرده طلب میدارد و کار یک دسته میشود و بسررشتۀ آن سرکار والا دانسته میشود مثلاً:

توپ اوت زر ازطرف سپه سالار هم خواسته شده بود و حال شما هم عرض کرده اید، معلوم نشد که توپ های اوت زر نزد شما می باشد یا نزد سپه سالار. کار که از یک طرف و یکدست باشد انشاءالله معطلی نمی شود و خود سپه سالار عرض [درخواست] میکند و برای هرکدام روانه میدارد. رپوت خیریت و اطلاع دهی خود را بحضور معروض میدارید تا از کارروایی های شما دانستگی حاصل گردد.

فقرۀ پنجم ـ معروض داشته اید که اگر صلاحیت [صلح] بزودی امکان نداشته باشد و موعد معاش از سه ماه و تا چهار ماه زیادتر یا کمتر مقرر شود که تا موعد مقرر[تا رسیدن وقت تادیه معاش] هریک هرکس پی کار خود شود و بموعد [تادیه معاش] همه شان بالای بندرات [در محل تجمع قطعات] جمع گردند. دراین صورت دولت از مخارج یومیۀ مجاهدین فارغ شده و به تهیه امور ضروریۀ خود مشغول میشود و مجاهدین نیز نا امید مطلق نشده حالا بمراکز [به محلات اصلی] خود عود نموده [برگشته] و بوقت مقرر بذوق حاضر معرکۀ جهاد میشوند و اگر چنین نشود در ایام متارکه از مصارف بی اندازه، خزانه تهی و گدامها خالی و مجاهدین متفرق و نظامی بد دل و دشمن قوی دست و کامیاب میگردد و هرچه بخواهد میتواند.

اطلاع حاصل شد ـ سرکار والا هم کوشش دارد بهر صورت شود یک موعد گذاشته خواهد شد. یقین سرکار والا حاصل است که [اگر] ازهیچ طریق صورت و صلاحیت [صلح و مصالحه] سرنخواهد گرفت [نگیرد]، جنگ جاری میشود. چرا که شرایط صلح را بسیار بلند انشاءالله تعالی ما خواهش داریم ممکن ندارد که همه را قبول کنند تا دیده شود که از پردۀ غیب چه بظهور خواهد آمد، ازین طرف خاطر خودها را جمع دارید که فضل خداوند شامل حال است.»

امضا : امیر امان الله

(ثبت شد داخل کتاب فرامین حضور والا ـ دستخط عبدالرشید)

[پایان فرمان]

تلاش در جهت راه حل سیاسی با استفاده از موفقیت مختصر نظامی:

از محتوای همه فقرات پنجگانه فرمان فوق فقط یک نکته واضح میگردد که حضرت صاحب فضل محمد مجددی"شمس المشایخ" که بیشترقیادت نیروهای محلی و قومی را زیر نظر داشت و نیز سپه سالار محمدنادر خان و برادران هریک شاه ولیخان و شاه محمود خان با تصمیم شاه امان الله خان مبنی بر قبول پیشنهاد متارکه با انگلیس ها موافق نبودند و میخواستند که جهاد را در محاذ جنوبی بکمک و استعانت اقوام و قبایل سرحدی بخصوص وزیری و مسعود (میسود) ادامه دهند. درحالیکه جبهات مشرقی زیر فشار شدید حملات زمینی و هوائی دشمن مواجه به ضعف جدی گردیده بود و جبهه قندهار نیز تا آنوقت در برابر دشمن در حالت دفاعی قرار داشت. اما حکومت مرکزی قاطعانه تصمیم برمتارکه و توقف جنگ را گرفته بود که دلایل آن را قبلاً بیان کردیم. لذا شاه امان الله در برابر نگرانی های مطروحۀ حضرت صاحب شمس المشایخ جوابیه های لازم را ابلاغ و تأکید بر آن داشته که درمذاکرات صلح «تا جان درتن و رمق در بدن داشته باشم از خیر و شرف دولت و ملت افغانستان نخواهم گذشت... صلح بی شرف [بدون رعایت شرف] افغانستان را انشاءالله تعالی به هیچ صورت قبول نخواهم کرد. اگرچه گفتگو و مکالمه را سررشته نموده ایم و مظنه حاصل میشود هرگاه صلح بشرف [برطبق شرف] افغانستان را قبول کردند و مراد و مدعایی که داشته و داریم، حاصل شد و اگر اندک از شرایط ما را قبول نکردند، از سر و جان خود گذشته خود را انشاءالله تعالی زبان زد خلق نخواهم ساخت، به هرصورت در کارروائی ها [تدابیر و اقدامات] بمعاونت الهی کوشش داشته و داریم تا ارادۀ باری تعالی به چه طریق رفته باشد.»

شاه امان الله غازی همچنان در فرمان خود راجع به کمبود توپ و جباخانه نیز اطمینان داده که هرچه زودتر ارسال میگردد و اما باید تمام درخواست ها از طریق قوماندان اعلی جبهه یعنی سپه سالار محمدنادر خان صورت گیرد و کار باید «از یک دست» عملی شود، نه بصورت جدگانه و انفرادی.

در اینجا باید خاطر نشان کرد که شاید دلیل مخالفت با برقراری متارکه از طرف بعضی شخصیت های ملکی و نظامی شامل در جهاد از روی حسن نیت و به مقصد پیشرف قوا در ساحات زیر تصرف انگلیسها در ماورای سرحد بوده باشد و بخصوص در جبهه جنوبی که اقوام وزیر و مسعود در موفقیت و دست آورد های نظامی با شهامت قابل وصف جنگیدند و جمعاً بیش از 20 هزار نفر در آن اشتراک کردند، درحالیکه قوای دولتی در این جبهه بیش از یکهزار نفر نبود. اما برای دولت افغانستان این پیشرفتهای نظامی کوتاه مدت، درد سر های بزرگ را در دراز مدت بار می آورد که شاه امان الله از آن کاملاً واقف و آگاهی داشت، ازجمله: نگهداشت آن ساحه ها کار بس دشوار بود، زیرا دولت افغانستان با بنیه بسیار ضعیف نظامی از عهده آن برآمده نمیتوانست و با تجارب قبلی استقرار امنیت و پخش نفوذ دولت در آن ساحات با موجودیت اختلافات و رقابت های جدی بین اقوام آنجا از یکطرف و اِعمال سیاست "تطمیع" و "تفرقه اندازی" بوسیلۀ انگلیس ها از طرف دیگر همه امید ها را بزودی به یأس تبدیل میکرد.

لذا یگانه راه برای حصول استقلال کامل کشور که هدف اصلی شاه امان الله غازی را در جنگ سوم افغان و انگلیس تشکیل میداد، همانا استفاده از پیشرفت های نظامی حاصله در آن جبهه بود که با استفاده از همچوموقف بهتر، زمینۀ رجوع به راه حل سیاسی را مساعد می ساخت. خوشبختانه این راه دراز و پر از نشیب و فراز را شاه امان الله و حامیان جدی و صادق او در ظرف تقریباً دوسال با تدویر سه دوره مذاکرات و نیز با اعزام هیئت های رسمی به کشورهای بزرگ اروپائی به موفقیت تام طی کردند و در نتیجه پس از شناسائی استقلال کشور به وسیلۀ یک تعداد کشورهای آسیائی و اروپائی، دولت انگلیس مجبور به شناخت استقلال کامل کشور گردید و با امضای معاهده کابل که بتاریخ 30 عقرب 1300 (مطابق 22 نوامبر 1921) بین محمود طرزی وزیر خارجه افغانستان و سرهنری دابس رئیس هیئت انگلیس در 14 ماده، روابط سیاسی دو کشور برقرار گردید، طوریکه در ماده اول آن معاهده آمده است: «دولتین علیتین برتانیه و افغانستان بالمقابل تمامی حقوق استقلال داخلی و خارجی یکدیگر خود شانرا تصدیق نموده، محترم میشمارند.»

(در قسمت بعدی و آخر این مقاله بازهم در ارتباط همین موضوع یک فرمان دیگر شاه امان الله را عنوانی سپه سالار محمدنادرخان نقل میدارم که فقط 11 روز بعد از این فرمان یعنی بتاریخ 7 سرطان 1298 صادر گردیده است و حاوی یک تعداد هدایات مهم در زمینه میباشد.)

(ادامه دارد)