بازگشت به مقاله

سن هوزه ـ کالیفورنیا

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 8 اکتوبر2012

قدردانی از یک بزرگمرد

چندیست که بعضی از صاحبنظران هموطن روی اصطلاح «روشنفکر» که بر چه شخصیتی باید اطلاق گردد، صحبت میکنند و هریک با اوصاف و مشخصه های مورد نظر تعاریفی از این اصطلاح را مورد بررسی قرار میدهند. عده ای روشنفکری را در رابطه با افکار «نو و کهنه یا عنعنه و تجدد» تعریف میدارند، برخی آنرا از دریچه سیاسی و طبقاتی آنهم نارضایتی وانتقاد از «وضع موجود» می نگرند و اماکسانی دیگر آنرا به اشخاصی اطلاق میکنند که عالم ودارای تحصیل عالی اند. به نظر یک هموطن دانشمند البته با حقظ نامش : «روشنفکر شخصیست واقعبین، حقگوی، شجاع و باجرات که در ادای رسالت حقگوئی از هیچکس جز خداوند نترسد». این هموطن به اساس تعریف فوق خویش مدعی است که در فرهنگ ما: « درقرن 18 سیدجمال الدین افغانی، در قرن 19 محمود طرزی و در قرن 20 عبدالرحمن پژواک و داکتر عبدالقیوم خان روشنفکر بودند».

بهرحال اگر از دیدگاه های خاص و مقید بگذریم، اصطلاح «روشنفکر» را میتوان بزعم «روشن نگر و روشن ضمیر» به شخصی اطلاق کرد که بر مسائل باعمق نظر و دید روشن غور میدارد و میکوشد زوایای مختلف یک موضوع را چه اجتماعی و یا فردی زیر زره بین قرار دهد و جوانب مختلف آنرا موشگافی نماید و فارغ از «حب و بعض» در پرتو آفاقیت و اصول «مسؤلانه» از آن نتیجه گیری کند. دراینحال حتمی نیست که روشنفکرصاحب تحصیلات عالی باشد، بلکه اندوخته ها، تجارب وشناخت محیط و ماحول ازجمله عواملی اند که خصلت روشنفکری را بیک شخص باوجدان وبا استقامت و فعال در امور اعطا میکند.

با این طرز دید تعداد روشنفکران در کشور ما معدود و محدود به چند نفر نخواهد ماند، بلکه ما در هر دوره شخصیتهای وافرداشته ایم که متصف به صفات «روشن نگری و روشن ضمیری» و آگاه از مسائل وطن چه در مقامهای دولتی و چه خارج از آن بوده و در رهنمود جامعه و مردم بسوی رفاه و درک حقایق خیراندیشانه نقش فعال وارزنده بازی کرده اند.

یکی از این شخصیت ها جناب مرحوم سید شمس الدین خان مجروح است که درطول عمر همیشه با دید روشن و وجدان پاک زندگی خود را تا دم مرگ وقف خدمت به وطن و مردم کرده و فارغ از حب و بعض های شخصی، قومی، زبانی و غیره به ادای رسالت میهنی و مردمی حتی المقدور پرداخته و به حیث عالم دین، سیاستمدار، اداره چی مجرب، شاعر، ادیب و نویسنده در مراحل مختلف زندگی پربار خود مصدر خدمات مهم برای مردم و کشور شده است. او در زمان کهولت نیز بیکار ننشست و در دیار هجرت به فکر وطن مقاله های پرمحتوا نوشت و با جرات و شیوه خاص خود ابراز نظر کرد.

حوادثی که بعد از کودتای منحوس ثور به وقوع پیوست و ملیونها افغان مجبور به ترک وطن، خانه و کاشانه شدند، حلقه شناخت نزدیک با شخصیت های خبیر و خوش نام وطن نیز از هم گسسته ساخت. هریک دراثر این طوفان ویرانگر به کنجی از دنیا مهاجر شد و رابطه منظم با دوستان و بزرگان عملاً قطع گردید. در اجتماع افغانهای مهاجر در امریکا بُعد فاصله و فقدان و سایل خبری و اطلاعاتی در سالهای هشتادهمه را به حالت یکنوع انزوا قرار داده بود. درآنوقت رادیو، تلویزیون، اخبار، مجله و سائر وسائل اطلاعاتی افغانی وجود نداشت و یا بطور محدود و محلی فعال بود. درسالهای اخیر دهه هشتاد و شروع نود چند مجله افغانی از جمله «قلم در خدمت جهاد»، «نامه خراسان»،«آئینه افغانستان» و بعداً هفته نامه «امید» به نشر

رسید. با این تحول فضای منجمد اطلاعاتی و نشراتی تاحدی باز گردید و زمینه تبادل افکار بین صاحبنظران افغان پیرامون اوضاع کشور مساعد شد. البته درجمع نویسنده ها بیشتر نوشته کسانی توجه را جلب میکرد که ازهرنوع وابستگی و جناح بندیها مبرأ بود و فقط برمبنای واقعیت ها ومنافع کلی کشوراتکا داشت. یکی از این نویسندگان که با صراحت و شهامت حقایق را بیان میکرد، همانا جناب سید شمس الدین خان مجروح بود که مقالات و نظریات شان در مجله آئینه افغانستان و نیز برای مدت کوتاه در هفته نامه امید به نشرمیرسید. مطالعه این مقالات در مدت چند سال موجب شد تا عده ای از هموطنان آرزومند دیدار با جناب مجروح صاحب شوند و از نظریات شان حضوراً بهره گیرند.

با این روحیه دوستان از من خواستند که از جناب شان به حیث یک شخصیت دانشمند، سرشناس و صاحبنظر کشوردعوت نمایم به شمال کالیفورنیا تشریف آورند و طی یک محفل بزرگ از خدمات دیرینه و مهم شان در کشور قدردانی صورت گیرد. این آرزومندی را با ارسال یک نامه بتاریخ 16 جولای 1995 بعرض رسانیدم و از ایشان دعوت کردم تا با حضور خود درمحفل مورد نظر به خوشی علاقمندان بیفزایند. چند روز بعد نامۀ جوابیه شان (مورخ اول آگست 1995) برایم رسید که با ذکر دلائلی از حضور در محفل معذرت خواستند. من این نامۀ پرمحتوا را که مزین به خط و امضای این شخصیت بزرگوار است، طور یادگار نگهداشتم و اینک متن آنرا بعد از 17 سال موقعی جهت نشر تقدیم میدارم که قرار است مجموعه آثار و نوشته های ایشان به زودی به زیور طبع آراسته گردد.

متن نامه:

«1 آگست 1995

برادر عزیزم دکتور کاظم السلام علیکم!

نامه شما رسید، از یادآوری شما متشکرم. نوشته بودید که چرا ما از مردمان قابل قدر خود بعد از مردن یادآوری و قدردانی میکنیم و در زندگانی نی؟ باید به قدردانی از زندگان پرداخت.

عزیز من! دلیل این پدیده اینست که ما در روحیۀ خود، ساختمان اجتماع خود، و در عادات خود، و کلتور خود روبه مرگ و پشت به زندگی داریم. حیات و زمان و تاریخ در حرکت است و تغییر و تحول است و مرگ ابدیست! ما به ابدیت بیشتر متوجه هستیم تا به تغییر و حرکت. به همین دلیل است که ما در کلتور خود سالگرد تولد نه داشتیم و همیشه سالگرد وفات را تجلیل میکردیم. ما به یادی از مردگان خود مهمانی های با شکوه و دعوت های مجلل بنام خیرات (شب جمعه) و یا گردش سال ترتیب میکردیم. ما از بزرگان دین و اولیای کرام در زندگی شان کمتر قدردانی کرده ایم، کمتر به دیدار شان رفته ایم، و کمتر به نصایح و مواعظ شان گوش گرفته ایم ، اما بعد از مرگ همواره به مزارات شان برای طلب فیض و معاونت معنوی از ایشان، شتافته ایم. بزرگان دین و علم و ادب ما در تاریخ نگاری از روز وسال تولد شان خبری نیست مگر وفات آنها بادقت ثبت و ضبط شده است. ما به حال و مآل (استقبال) کمتر توجه کرده ایم، ما همیشه گذشته را عصر طلائی شناخته و حسرت آنرا خورده ایم.

مدنیت امروز باساعت جیبی و بند دست و ساختن مناره های بلند برای برج ساعت که ساعت و دقیقه و ثانیه را اعلام میکند، به اهمیت وقت یعنی حال و مآل اشاره میکند، درجامعه ما این وسیله کمتر به کار برده شده است. پدیده دیگر توجه به حال در وقایع اجتماعی و تاریخی و شخصی استعمال کمره عکاسی است. این روحیه اصالت حرکت و تغییر و اهمیت زمان درهر جامعه که بیشتر باشد، زنده تر و موفق تر است و تاریخ و کرونولوجی عکس گرفتن این جریانات است و اینست دانستن روحیۀ تاریخی.

لهذا بربنای این عنعنه و سنن کلتوری مان پیش نهاد شما را درباره خود قبول نه میکنم و از حسن نظر شما بیحد ممنونم اما در اشتراک چنین محفلی حاضر نه خواهم شد و ضرورت به انعقاد آن نه می بینم. یادآورهائیکه در مجله و جراید از رجال علم و ادب شده و یا می شود، کفایت میکند.

عزیزمن! عادات و عنعنات و روحیات جامعه را که بنیاد کلتور است، نه میتوان به این زودی و آسانی تغییر داد. گردونه تاریخ در حرکت است و چیزی را با خود می برد و چیزی دیگری را میگذارد اما فی الحال باید گفت که

«درکوی نیک نامی ما را گذر نه دادند= گرتو نه می پسندی، تغییر ده قضا را»

با احترام (امضأ) سید شمس الدین مجروح» پایان نامه

(نوت: نسخه اصلی قلمی نامه در ضمیمه دیده شود)

از محتوای این نامۀ مختصر میتوان عمق فکر و اندیشه فلسفی نویسنده آنرا به وضاحت درک کرد، چنانکه گفته شده : «ما در روحیۀ خود، ساختمان اجتماع خود، درعادات و کلتور خود روبه طرف مرگ و پشت به سوی زندگی داریم . حیات و زمان و تاریخ در حرکت است و تغییر و تحول است و مرگ ابدیست! ما به ابدیت بیشتر متوجه هستیم تا به تغییر و حرکت ... ما به حال و مآل (استقبال) کمتر توجه کرده ایم و همیشه گذشته را عصر طلائی شناخته و حسرت آنرا خورده ایم».

از متن فوق معلوم میشود که جناب مجروح صاحب از خصوصیات موجود جامعه مبنی بر رجحان حالت «سکون» بر «تغییر و تحول» ناراضی به نظر میرسند، اما به عادات و عنعنات و روحیات جامعه که آنرا بنیاد کلتور میدانند، خود را جداً پابند دانسته و معتقد اند که تغییر و تحول را نمی توان به زودی و آسانی به وجود آورد: «گردونه تاریخ در حرکت است و چیزی را با خود می برد و چیزی دیگری را می گذارد». دراین ارتباط باید از خود پرسید که چگونه میتوان راه «تغییر و تحول» را درجامعه باز کرد و آنهم چه نوع تغییر و تحول؛ و نیز نقش و رسالت «نخبگان» در آوردن تغییر و تحول چیست؟ این سؤالهای اند که جواب آن بحث دراز میخواهد.

بدینوسیله از جناب محترم سید فضل اکبرپاچا کمال امتنان دارم که مژده چاپ آثار دانشمند گرانمایه کشور مرحوم مجروح صاحب را به من دادند که اکنون بعد از گذشت ده سال از وفات شان، آنرا آماده نشر ساخته اند و سپاسگذارم از اینکه از من خواسته اند تا چند سطری در زمینه بنویسم. این خدمت بزرگ فرهنگی را برای شان از صمیم قلب تبریک گفته موفقیت شانرا در همه عرصه های زندگی از خداوند متعال خواهانم. با احترام داکتر سیدعبدالله کاظم