بازگشت به مقاله

شاه امان الله غازی و برنامه های انکشاف معارف درکشور

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 25 آگست 2019

(به مناسبت صد و یکمین سالگرد استرداد استقلال کشور)

بخش چهارم

جایگاه معارف و نقش افکار محمود طرزی در تحول کلی دورۀ امانی:

در دورۀ سلطنت امیرحبیب الله خان با برگشت سه خانواده سرشناس و بانفوذ و اما مغضوب امیرعبدالرحمن خان به وطن تحولاتی به میان آمد که هریک برای سه هدف متفاوت درحرکت افتادند: خانواده سردار یحیی خان (یحیی خیل) از همان آغازبطور بسیار زیرکانه برای رسیدن بقدرت و سلطنت تلاش کردند، محمود طرزی (به حیث یک شخص با خانم و دخترش ملکه ثریا و نه به حیث یک خانواده) کوشید تا بنیان تحول را با نوشتن مقالات و کتابها در جامعه عنعنوی کشور براه اندازد و خانواده بزرگ شاغاسی شیردل خان لویناب (پدرعلیا حضرت مادرشاه امان الله) که خودش درعصر امیرشیرعلی خان وفات کرده بود، اما پسران و بنی اعمامش (شاغاسی خیل) کمر بستند تا از شاه امان الله و استحکام سلطنت او (البته بعداً با یکی دو استثنا) حمایت نمایند. شخصیت های محافظه کار مذهبی (خانواده حضرات) چون بعداً با برنامه های شاه امان الله مخالف شدند، بیشتر به نفع خانواده یحیی خان موقف گرفتند. به این اساس محمود طرزی که درعین زمان حیثیت خسر (پدرخانم) دو شاهزاده (عنایت الله خان و امان الله خان) را داشت، در موقف خاصی در دورۀ امانی قرار گرفت که افکار تجددخواهانه او در ذهن شاه امان الله از زمان شهزادگی به بعد نفوذ کرده و هادی تحول بعدی گردید.

شناخت محمود طرزی و پی بردن به عمق افکار این بزرگمرد افغان بدون پرداختن و شرح احوال زندگی پرماجرای او به آسانی میسر نمیشود، زیرا او با گرم و سرد حوادث در روزگارجوانی و دوران مهاجرت و بعد از برگشت به وطن مواجه شده و هر دورۀ آن برایش پراز تجربه و کسب دانش بود که بعدها او را به یک شخصیت ممتاز و والامقام در ابعاد مختلف دینی، اجتماعی، فلسفی، ادبی و سیاسی عصر خود مبدل کرد.

محمود طرزی درسال1245ش (1866)، حینیکه مادرش از کابل جانب قندهار در سفر بود، در وسط راه در حواشی غزنی چشم به جهان کشود. هنوز هژده ساله نشده بود که پدرش غلام محمد خان طرزی شاعر و شخصیت سرشناس عهد امیر دوست محمد خان و امیر شیرعلی خان(با اهل و عیال) به حکم امیرعبدالرحمن خان به هند برتانوی تبعید گردید و آنها پس از اقامت دوساله درهند عزم سفر به ترکیه عثمانی کردند. درسال 1246ش (1885) پدرش در دربار سلطان عثمانی باریاب شد و به حیث مهمان دولت اجازه اقامت در آن سرزمین یافت و در ولایت سوریه در شهرامروزی "شام یعنی دمشق" اقامت گزید. محمود طرزی درآنجا با بزرگان و دانشمندان نخست در حلقۀ دوستان پدر و بعد در حلقۀ دوستان جوان خود آشنا شد وبه فعالیت های تحقیقاتی و شناخت پدیده های عصری پرداخت. او با استعداد سرشاری که در کسب علم و دانش داشت، به زودی بیک چهره سرشناس تبدیل گردید. در سال 1270ش (1891) با دختر جوان بنام "اسماء رسمیه" دختر خطیب مسجد "اموی" ازدواج کرد که ثمرۀ آن جمعا سه دختر و چهار پسر بود. طرزی در سال1275ش(1896) از دمشق به استانبول آمد و بنابرتوصیۀ پدربا علامۀ بزرگوارسیدجمال الدین افغان معرفت پیدا کرد و مدت هفت ماه را در پای صحبت با سید گذشتاند. طرزی در فضیلت دیدار با سید میگوید: «علامه یک معدن عرفان بود، ازاین هفت ماه مصاحبت بقدر هفتاد سال سیاحت دانش اندوختم.»

طرزی پس از وفات پدر و همچنان وفات امیرعبدالرحمن خان هوای دیدار وطن بر سرش زد ودر آغاز سلطنت امیر حبیب الله خان درسال 1281ش(1902) به افغانستان آمد و ضمن باریابی به حضور امیر از هدف سفرش مبنی بر تشئید مناسبات افغانستان و ترکیه یاد کرد، ولی امیر از او خواست تا به وطن برگردد. درسال1284ش(1905) محمود طرزی پس از 12 سال مهاجرت و اندوختۀ بسیار پربها از دانش و افکار جدید با خانواده و فرزندان خود به کشور برگشت. او به سرعت در بین جوانان و اهل دربار کسب رسوخ و شهرت کرد و با اندیشۀ ملی گرایان افغان که از سیاست استعماری انگلیس در کشور ومنطقه رنج می بردند، همگام و همنوا گردید. طرزی در سال1291ش (1912) به حیث محرر جریدۀ "سراج الاخبار" شروع به کار کرد و دیری نگذشت که محتوای پرفیض نوشته های او، مورد استفاده اهل دانش جدید در داخل و خارج کشور قرار گرفت. درهمین دوره است که افکار شهزاده امان الله خان زیر نظرطرزی و یک عده شخصیت ها مبارز هندی مقیم کابل رشد کرد که در دوره سلطنت شاه امان الله همین نظریات و افکار مبنای فکری و عملی شاه جوان را تشکیل داد.

طرزی در دوره امانی دوبار به حیث وزیر خارجه و دوبار ریاست هیئت مذاکرات با جانب انگلیسی (معاهده مسیوری31 حمل1299ش(20 اپریل 1920) و معاهده کابل (فبروری 1921) را به عهده داشت و مدتی نیز به حیث وزیر مختار درفرانسه مقرر شد و پس از سقوط رژیم امانی از راه هرات به ایران و از آنجا به استانبول مقیم گردید و درسال1312ش(1933) در آنجا وفات کرد.

علامه طرزی صاحب آثار و نوشته های فراوان است که بعضی در سراج الاخبار و برخی به حیث کتب و رسائل مستقل به چاپ رسیده است و تعداد آن به چهل اثر میرسد. بیشترآثار او که به شکل کتاب به نشر رسیده، آثاریست که از زبان ترکی به دری ترجمه کرده است و دراکثراین آثار مطالب ارزنده و مثالهای عملی در مورد پدیده های عصری ازجمله موضوعات ملتگرائی، اسلام و تجدد و نیز انکشاف علم و تکنالوژی منعکس گردیده که مطالعۀ آن در بین قشرجوان کشورتأثیرعمیق و گسترده بجا گذاشته است. محمود طرزی با ورود خود به افغانستان افکار جدید را باخود آورد که بطورعموم میتوان گفت: نظریات و افکار او مبنای ایدئولوژیک دورۀ امانی را تشکیل میدهد که فشردۀ نظریات او را چنین خلاصه کرد:.

1 ـ درک روحیۀ واقعی اسلام: طرزی مثل سیدجمال الدین افغان عقیده داشت که : بقای اسلام و ملل مسلمان مربوط به درک روحیۀ واقعی اسلام است که عاری از نفوذ حکمرانهای مستبد و علمای جاهل میباشد، زیرا همین ها اند که به هدف برآوردن منافع خود، اسلام را از واقعیت های آن دور و ملل اسلامی را ضعیف می سازند. طرزی طی مقالۀ درسراج الاخبار می نویسد: «علما و مشایخ حقیقی که رهنمای شهراه حقیقت بودند و ازحق گوئی و محبت به دین ازهیچ چیز چشم شان خم نمی خورد، ازمیان محو و نابود شده بجای آنها از بسیار وقت هاست که علمای سوء قایم گردیدند و درلباس آن علما و مشایخ عظام، برای منافع ذاتی و نفس پرستی خود شان زمامداران امور جمهور عالم اسلام را از عصرهاست که به عظمت و جبروت و از درجۀ بشریت به ملکوت ارتقا دادند. (سراج الاخبار، جلد 6، مورخ 16 جوزا 1296 ـ مطابق 6 جون 1917)

2 ـ تجدد گرائی و وطن دوستی: طرزی معتقد بود که عشق به وطن و تجددگرائی دو روی یک سکه اند. او وطن دوستی را وظیفۀ دینی هر مسلمان میدانست و می گفت: چون تجدد طلبی و ترقی با دفاع وطن انفکاک ناپذیر است، لذا آموزش و کسب علم وظیفۀ ایمانی هر وطن دوست محسوب میشود. او با پندار بسیاری از مؤسسات و علمای دینی که تجدد گرائی را بدعت تلقی میکردند، موافق نبود. همین طرز تفکر طرزی بود که حدفاصل را بین تجدد گراها و عنعنه گراهای افراطی که اغلب در لباس دین درآمده بودند، به وجود آورد و اصطکاک آن آتش اغتشاش را در افغانستان شعله ور ساخت.

3 ـ اسلام و علوم جدیده: طرزی تلاش کرد به مردم واضح سازد که علوم جدیده مخالف اسلام نیست. او مثالهای زیاد ارائه کرد که چگونه علوم معاصر از انکشاف علوم توسط مسلمانها در قرون وسطی بهره مند شده است و اکنون زمان آن رسیده که کشورهای اسلامی از علوم و اختراعات اروپائی استفاده نمایند. او می گفت: غفلت در اشاعه و تطبیق تعقل، زیان بزرگ به خود انسان، به جامعه و به اسلام دارد. به نظر اوعلت عقب ماندگی مسلمانان در نقص ذاتی اسلام نیست، بلکه سبب آن انحراف مسلمانان از ارشادات واقعی اسلام است. طرزی اسلام را برمبانی عقل استوار میدانست و به حدیث مبارکه استناد میکرد که: «دین مسلمان عقل اوست، آنرا که عقل نیست دین هم نیست، زیرا عقل است که مستوجب تکلیف احکام دینی میشود.»

4 ـ شناخت جامعه، استفاده از ساینس و تکنالوژی و انکشاف صنایع: برتری اروپائی ها در عصر حاضر ناشی از پیشرفت آنها در زمینه های اقتصادی، علمی ، تکنالوژیکی و فرهنگی است. افغانستان و سائر کشورهای اسلامی وقتی با آنها برابری میتوانند که جامعه را بشناسند، ساینس و تکنالوژی جدید را درآن بکار بگمارند و به انکشاف صنایع بپردازند. طرزی تقلید کورکورانۀ اروپائی را نمی خواست و مثال جاپان را میداد که چگونه با حفظ ارزشهای ملی خود توانست از مزایای تکنالوژی اروپائی بهره مند شود.

5 ـ «زنان نیم پیکرۀ مردان درجامعه هستند»: طرزی با تأکید برنقش برجستۀ زنان در دوران خلافت عباسی می گفت: زمانیکه تمام زنان و مردان اروپا بیسواد بودند، زنان مسلمان به حیث شاعر و هنرمند و حتی درمقامهای اداری کار میکردند. او در مورد اهمیت تعلیم و تحصیل زنان استدلال میکرد که: فقط زنان تعلیم یافته و منور میتوانند همسران و مادران خوب باشند و همین زنان استند که اطفال را که آینده متعلق به آنها است، بار می آورند. طرزی به استناد حدیث مبارک که «زنان نیمی از پیکرۀ مردان اند»، استدلال میکرد که بدون پیشرفت این نیمۀ اجتماع نمیتوان نیمۀ دیگر آنرا بطور کامل و سالم انکشاف داد. او می گفت که اسلام برمبنای مساوات بین همه اعم از زن و مرد استوار است و میخواست بدینوسیله احساس خودآگاهی و اعتماد به نفس را به منظور تقویۀ تفکر معقول و "دفاع از خود" بین زنان کشور ایجاد نماید. به نظر او: این هدف وقتی برآورده می شود که زنان تعلیم یافته و آگاه شوند تا بتوانند برای فامیل، فرزندان ودرنهایت برای جامعه عناصر مفید و فعال بار آیند. اوحتی اصرار میکرد که نقش تعلیم و تربیۀ زنان اگر بالاتر ازمردان نیست، به هیچ وجه کمتر از آنان نمی باشد. اینجاست که طرزی اولین مرد متفکر درنهضت زنان کشور بود و نظریات او سرلوحۀ اساسی اقدامات رژیم امانی در مورد زنان محسوب میشود که اینهم انگیزه و بهانۀ بزرگتر قیامها در برابر دولت گردید.

6 ـ مبارزه با خرافات و نقش تعلیم و تربیه: کوتاهی علمای دینی در رهنمائی درست مؤمنین، نه تنها به بی خبری و نا آگاهی همه جانبه از دنیا انجامید، بلکه به پذیرش افکار و اعمال غیراسلامی نیز منجر شد که دراثر آن عقاید عامیانه و خرافات جاگزین دین عقلی گردید و مسلمانها تدریجاً اعتماد به نفس، اتحاد و نیرومندی را با قوۀ تحرک و بالاخره نقش رهبریت درعلوم و فرهنگ از دست دادند. (کتاب: "رویداد لویه جرگه1303، صفحه 68 ـ 69)

دراین ارتباط لازم به تذکر است که افکار طرزی در مورد فرهنگ و تعلیم و تربیه در افغانستان شباهت با افکار سیداحمد خان بریلوی درهند دارد که موصوف تمام زندگی خود را وقف کرد تا تعصبات وخرافات اسلامی را که مدنیت غرب برطرف کند. این همان اندیشۀ بود که "ترکان جوان" دربارۀ "اسلام مدرن" درپیش گرفته بودند، با این تفاوت که سیداحمدخان میخواست رابطۀ مسلمانان هند را با انگلیس ها دوستانه سازد، درحالیکه طرزی تجددگرائی را یگانه وسیلۀ میدانست که مسلمانان توسط آن در برابر قوتهای استعماری انگلیس مقاومت نمایند. بنابرآن جهان بینی سیاسی طرزی به تأسی از پان اسلامیزم سیدجمال الدین افغان و "جنبش ترکهای جوان" در افغانستان بیشتر ازنفوذ افکار واردشده از هند بود و به همین دلیل ترکها در دورۀ امانی در افغانستان نقش فعالتر بازی کردند.

7ـ پان اسلامیزم و ناسیونالیزم: طرزی در برابر نفوذ قدرتهای استعماری در کشورهای اسلامی جداً از وحدت مسلمانها (پان اسلامیزم) دفاع میکرد و معتقد بود که: مسلمانها متعلق به یک امت هستند و امت تمام واحد های سیاسی را در "وطن" که مردم آن ملت را تشکیل میدهد، دربر میگیرد. بناً پان اسلامیزم و ناسیونالیزم (ملتگرائی یا ملیگرائی) نقیض همدیگر نیستند. به نظر او: « ملت بدون وطن، وطن بدون ملت و هردو بدون حکومت و حکومت بدون پادشاه مثل موتریست بدون انجن.»

از شرح مختصر فوق به وضاحت بر می آید که توجه جدی شاه امان الله به معارف مرهون نظریات تجددخواهانه همین شخصیت آگاه و دانشمند بود که کوشید بین اسلام واقعی و مدنیت عصری پلی استوار بنا کند و ذهنیت محافظه کارانه علمای عنعنوی را بسوی واقعیت های اسلام رهنمون شود. افکار عالی این متفکر عصر تا هنوز که هنوز است از ارزش خاص برخواردار بوده و در راه تحول جامعه بسوی تجدد باید سرمشق نسل های آینده باشد. کاش حکومت های بعدی جسد او را مثل علامه سیدجمال الدین افغان بعداً به کابل می آوردند و در جوار استاد بزرگوارش مدفون میکردند، زیرا کسیکه استحقاق این افتخار را دارد، فقط علامه طرزی بود که متأسفانه تا اکنون به دلیل مخالفت محمد نادرشاه با او و نیز بدبینی محافظه کاران مذهبی به این موضوع هیچ توجه صورت نگرفته و مقبرۀ این شخصیت والامقام هنوز در بیرون کشور در استانبول ـ ترکیه قرار دارد. امید میکنم روزی فرا رسد که این آرمان تحقق پذیرد و رمیم عظام او به وطن برگردانده شده و در جوار استادش در ساحه پوهنتون کابل دفن گردد.

تحولات عمیق وهمه جانبه:

شاه امان الله بعد از حصول استقلال وبرقراری روابط سیاسی با بساکشورهای جهان که بعداً به آن مختصر اشاره میگردد، تمام نیروی خود را متوجه اصلاحات اداری، اجتماعی وسیاسی کشورکرد چنانچه در زور عیداضحی 1303ش (1923) خطاب به مردم گفت: «امروز روزقلم است، نه روزشمشیر!» (آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان در نیمه اول قرن بیست"، مترجم پوهاند محمدفاضل صاحبزاد، چاپ دوم، پشاور، 1370،صفحه 116)

اصلاحات عصرامانی را بطورکال میتوآن به سه دوره تقسیم کرد: دوره اول از 1919 تا 1923، دوره دوم از 1925 تا اواخر1927 که البته اغتشاش خوست (1923-1924) مرحله اول ودوم را از هم جدا میکند و دوره سوم بعد از عودت از سفر اروپا (جون 1928) تاختم دوره سطنت (جنوری1929).

ازآنجائیکه بحث مفصل پیرامون هریک ازنوآوریها ازموضوع بحث این کتاب بدور میرود، لذا با ذکرمختصر آنها بسنده کرده و صرف توجه را به موضوع انکشاف معارف به حیث مبحث اصلی در این نوشته معطوف میداریم:

1 – درساحه سیاسی واداری:

--- تاسیس شورای دولت به حیث مرجع تسوید قوانین.

--- تشکیل کابینه به شکل جدید وتدویرمنظم مجلس وزرا.

--- تاسیس مجالس مشوره درولایات.

--- تجدیدنظرکامل برتشکیلات اساسی افغانستان (متشکل ازپنج نائب الحکومگی وچهارحکومت اعلی)

--- تدویرلویه جرگه به حیث مرجع عالی تصمیم گیری ملی درکشور (1301 درجلال آباد، 1303 درکابل پغمان و1307 در پغمان)؛ قابل تذکراست که ماهیت این لویه جرگه ها از لویه جرگه های تاریخی فرق دارد.

--- تصویب اولین قانون اساسی زیر عنوان اصول اساسی دولت علیه افغانستان".

--- تقویه پولیس شهری (پولیس بایسکل سوار).

--- برقراری روابط سیاسی باکشورهای خارجی، تبادله سفرا وگشودن سفارتخانه ها.

--- لغوسیستم"هشت نفری" درمکلفیت عسکری وبجای آن عام ساختن خدمت زیربیرق برای همه جوانان.

--- تثبیت بیرق ملی (سیاه، سرخ، سبز، بانشان مخصوص آن)

--- توزیع تذکره نفوس برای اتباع افغانستان.

2 – درساحه اجتماعی وفرهنگی:

--- اعلام آزادی کنیزوغلام.

--- قطع معاشات مستمری اعضای خانواده شاهی، درباریان وسران قبایل.

--- الغای القاب رسمی وامتیازات مربوطه که قبلاً مروج بود.

--- قطع کمک های پولی برای ملاها والغای (پیری مریدی) برای منسوبین عسکری.

--- تغییردرمسائل نکاح، عروسی، ختنه سوری، وهمچنان فاتحه ومراسم عزاداری.

--- تغییردرمورد طرز لباس وازهمه مهمترحجاب زنان.

--- تغییررخصتی عمومی هفته ازجمعه به پنجشنبه.

3 – درساحه اطلاعات عامه:

--- تنظیم امورمطبوعاتی وتشکیل ریاست مستقل مطبوعات.

--- بکارانداختن دستگاه رادیو (برای عموم مردم) درکابل.

--- سینما برای عموم مردم.

--- نشرجراید آزاد غیردولتی (انیس 15 ثور1306).

--- نشراولین جریده برای زنان بنام (ارشادالنسوان).

4 – درساحه اقتصادی

--- وضع قوانین مالیاتی وتعدیل مالیه ازجنس به نقد.

--- ترتیب بودجه دولت بطورعصری برای اولین بار.

--- تعین واحدپولی "افغانی" بجای روپیه کابلی.

--- نشرپول کاغذی (برای اولین بار واستفاده آن درپروژه ساختمان قصر دارالامان).

--- فروش زمین های دولتی به مردم وتوسعه ملکیت خصوصی.

--- تشویق تشبثات خصوصی درسکتور صنعتی.

--- توسعه تجارت خارجی (از1920 تا1925 صادرات کشوراز50 ملیون فرانک به یک بلیون فرانک رسید. (استیوارت، ریه تالی: "آتش در افغانستان 1919 ـ 1929"، مترجم: یار محمد کوهسار کابلی، چاپ اول، پشاور، 1380، صفحه213)

5 – درساحه تعلیم وتربیه:

--- تاسیس وتوسعه مکاتب عالی وتدریس زبآنهای خارجی وعلوم جدیده، ازجمله تاسیس مکتب امانی ومکتب امانیه و مکتب "ملک زاده ها" درکابل،انکشاف مکتب حبیبیه و دارالمعلمین.

--- ایجاد انجمن معارف وتعلیم وتربیه اجباری ومجانی وانکشاف مکاتب ابتدائی درنواحی مختلف شهر و اطراف کشور.

--- تاسیس اولین مکتب نسوان بنام "مکتب مستورات".

--- تاسیس مکاتب مسلکی اصول دفتری، اصول تحریر، زراعت، صنایع، قضاوت، حکام، مساحت، دارالعلوم و دارالحفاظ.

--- طبع کتب درسی (نخست درلاهوربعداً درکابل).

--- تدویرکورسهای سواد آموزی برای کلانسالان.

--- تاسیس انجمن "پشتون مرکه" برای تقویه زبان پشتو.

--- توسعه پروگرامهای ورزشی برای شاگردان معارف.

--- اعزام بیش ازیکصد متعلم افغان به اروپا جهت تحصیل (برای اولین بار).

--- اعزام 16 دخترافغان درترکیه برای تحصیل قابلگی (برای اولین بار)

6 – درساحه ساختمانی وخدمات عامه:

--- بنای شهری جدید کابل به شکل عصری (دارالامان).

--- تمدید یک خط ریل شهری از مسجدشاه دوشمشیره (رح) تادارالامان.

--- اعمارمیدان هوائی کابل واستفاده از طیاره ( درساحه ملکی ونظامی)

--- توسعه شاهراه ها وسرکها دراطراف واکناف کشور وتوسعه ترانسپورت موتری.

--- تاسیس شفاخانه مستورات.

--- انشاف امور پست ومخابرات وتاسیس یک اداره مستقل برای آن.

شاه امان الله به فکراینکه افغانستان از این به بعد دیگر زیرتهدید خارجی قرار نخواهد گرفت، چندان توجه جدی برای استحکام قدرت نظامی کشورنکرد وبه این عقیده بود که یک اردوی کوچک، ولی مجهز با وسایل عصری برای حفظ امنیت داخلی کافی خواهد بود. او تلاش کرد تاقوای هوائی را ایجاد وتقویه کند ونیز به خریداری اسلحه پرداخت، بخصوص در طول سفرخود در اروپا که سلاح مذکور درموقع لازم به دسترس او نرسید ( یکی از تفاوت نظرهای اساسی شاه با نادرخان همین موضوع بود). علاوتا اغتشاش خوست که ظاهراً دربرابر نوآوری های دوره اول ولی درواقع به تحریک انگلیسها درمارچ 1924 (1303) آغازگردید وتا جنوری 1925 ادامه یافت، صدمه بسیارجدی به بنیه اقتصادی ونظامی کشور وارد کرد وبا تنقیص شدید بودجه نظامی توانائی دولت را دربرابر قیام های بعدی درکشور ضعیف شد که عدم توجه لازم به تقویه بنیه نظامی یکی ازمهترین علل سقوط او را تشکیل میداد.

بطورخلاصه میتوان گفت که طی دوره اول (1919 تا1924) بعدازحصول استقلال، شاه کوشید تا برخرابه های نظام کهنه قبایلی، شالوده یک دولت عصری را برمبنای قانون ونظم به وجود آورد، اصلاحات اداری درداخل اورگان حکومت، انفاذ قانون اساسی واحترام به ازادیهای فردی، وضع قوانین ونظامنامه ها درساحات مختلف (بیش از 70 نظامنامه)، رجوع به نظرمردم وفراخواندن لویه جرگه به حیث یک مرجع عالی تقنینی، اصلاحات امورمالی، توجه به امورمعارف وبرای اولین بار افتتاح مکاتب نسوان وتساوی حقوق زن ومرد، ازبین بردن امتیازات ومعاشات مستمری بعضی خانواده ها والقاب شان همه از جمله نواوریهای مهم وبسیار بحث انگیزبودند. مسلم است که بسیاری ازاین نواوریهابه منافع کلی طبقات صاحب امتیازازجمله خوانین، زمین دارها، خانواده های اشرافی وبه خصوص یک عده روحانیون متعصب صدمه رسانید وبه تحریک انگلیس ها که مثل پلنگ زخمی از استقلال خواهی شاه امان الله واثرات آن در سرزمین هند درصدد انتقام از او بودند، قیام خوست را براه انداختند وآنرا به یک جنگ تمام عیار درمقابل دولت تبدیل کردند تا بدانوسیله افغانستان را از مسیر تحول مزید باز دارند وبار دیگرآتش جنگ داخلی را درکشور شعله ورسازند. ( برای معلومات مزید درباره نواوریها وعکس العمل محافظه کاران افراطی منتج به قیام خوست "جنگ منگل" گردید، مراجعه شود به: غبار، میرغلام محمد: "افغانستان در مسیر تاریخ"، جلد اول، چاپ ایران، صفحات 789 تا 811)

(ادامه دارد)