بازگشت به مقاله

شاه امان الله غازی و برنامه های انکشاف معارف درکشور

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 29 آگست 2020

(به مناسبت صد و یکمین سالگرد استرداد استقلال کشور)

بخش پنجم

اولین اقدام:

طوریکه قبلاً تذکر رفت، مکتب حبیبه به حیث اولین مکتب رسمی در سال 1283ش (1904م) درشهرکابل درعصر امیرحبیب الله خان سراج الملة تأسیس گردید و برطبق پروگرام دوره تحصیلی تعلیمی در مکاتب هند و نظر معلمان هندی در کابل دورۀ تحصیلی دراین مکتب به سه مرحله تقسیم گردید: ابتدائیه (پنج سال)، رشدیه (چهار سال) و اعدایه (سه سال) و یک سال نیز بنام "تهیه" برآن علاوه گردید که جمعاً12 سال را در بر میگرفت. از جمله اولین دسته شاگردان که درهمان سال تأسیس به صنف اول ابتدائیه آن مکتب شامل شده بودند، فقط تعداد 19 نفر توانستند دوره مکمل 12 ساله را در خزان سال 1297ش(حوالی نوامبر 1918م) موفقانه به پایان رسانند و به حیث اولین گروپ تحصیل یافتگان مکتب حبیبیه سند فراغت "بکلوریا" را حاصل دارند.

توقع میرفت که این دسته فارغان فوری به ماموریت دولت مقرر شوند، اما به دلیل آنکه در همان وقت مکتب حبیبیه بوسیله مخالفان معارف و روی عقده های شخصی به حیث مرکز "مشروطه خواهی" شهرت یافته بود و رویداد سوء قصد بجان امیرحبیب الله خان را نیز به فعالیت های همین گروپ ربط داده بودند، امیر در مورد مقرری این فارغان دچار شک و تردید شده بود، لذا این فارغان تا چند ماه بدون سرنوشت و بیکار ماندند. امیر دراول حوت 1297 در شکارگاه کله گوش به شهادت رسید و درنتیجه برای یک هفته دو پادشاه یکی ـ درجلال آباد و دیگری درکابل مدعی سلطنت شدند؛ تا آنکه بتاریخ 10 حوت پس از انصراف سردارنصرالله خان از سلطنت، شهزاده امان الله جانشین پدر و پادشاه کشور گردید.

هنوزسه هفته ازاعلام سلطنت اونگذشته بود که شاه جدید نه تنها فرمان رهائی یک تعداد کسانیرا که به اتهام "مشروطه خواهی" و نیز توطئه علیه امیر(حق ویا ناحق) زندانی شده بودند، صادر کرد، بلکه اکثر آنها را فوری به بعضی مقام های بلند حکومتی مقرر نمود و درعین زمان فارغان مکتب حبیبیه را که در حال بی سرنوشتی وانتظار قرار داشتند، بکار گماشت. استاد وکیلی پوپلزائی دراین مورد اشاره به فرمانی میکند که بتاریخ اول حمل 1298ش مبنی بر تقرر این فارغان در دستگاه دولت ازطرف شاه امان الله صادر گردید، از اینقرار:

1 ـ فیض محمد خان ولد سردار گل محمد خان (بعداً متخلص به زکریا)، مستشار هیئت سفارت فوق العاده بجانب مسکو و اروپا؛

2 ـ سلطان احمد خان ولد سردارشیر احمد خان کرنیل (بعداً متخلص به شیرزوی)، مستشار سفرات افغانی در مسکو؛

3 ـ محمد اسحق خان (بعداً مشهور به معین صاحب)، معاون نظارت امور خارجیه؛

4 ـ عزیزالرحمن خان ولد حافظ عبدالرحمن خان (بعداً متخلص به فتحی)، معاون سفیر افغانی درمسکو؛

5 ـ حافظ انورعلی خان ولد حافظ منشی حیدرعلی خان احراری، نگران تحلیل طلا و نقره در ضرابخانه کابل؛

6 ـ حبیب الرحمن خان ولد حافظ عبدالرحمن خان، نگران تحلیل طلا ونقره در ضرابخانه کابل؛

7 ـ غلام غوث خان ولد میرزا غلام محمد خان، 8 ـ محمد خان، 9 ـ عبدالصمدخان و 10 ـ سیدهاشم خان (هرچهار نفر مذکور برای فراگرفتن دروس حقوق بین الدول نزد موسیو براون که به حیث کاردار سفارت شوروی در کابل آمده بود، معرفی شدند؛

11 ـ محمد سعید خان ولد مولوی زین العابدین خان برای فرا گرفتن تلگراف بی سیم به تاشکند اعزام گردید؛

12 ـ عبدالجبارخان ولد عبدالواحد خان پوپلزائی، ترجمان اردو و انگلیسی در ادارۀ جریدۀ امان افغان؛

13 ـ فضل احمد خان ولد میرزا فیض محمد خان، منیجر ادارۀ جریده امان افغان؛

14 ـ عبدالغفار خان ولد عبدالواحد خان پوپلزائی، معلم مکتب حبیبیه؛

15 ـ غلام حیدرخان ولد علی حیدرخان، معلم مکتب حبیبیه؛

16 ـ غلام رسول خان ولد...، معلم در دارالمعلمین،

17 محمد بشیرخان ولد منشی محمد نذیر خان هندی، سرمدرس مکتب ریزه کوهستان سمت شمالی.

در لست فوق اسم دو نفر ذیل از قلم افتاده که پوپلزائی در کتاب دیگر خود از آنها نام برده است، هریک:

18 ـ علی محمد خان بدخشی (متخلص به آدینه بعدها در مقامات علیه کشور تا معاونیت صدارت ارتقا کرد)؛

19 ـ محمد نبی خان.

ونیزبسیار نفردیگرازطلاب صنوف اعدایه و رشدیه به کارها مقرر شدند و ازجمله هشت نفر به زیردستی مستری عزیزالله خان برای جاری نمودن برق مؤظف شدند.(وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه و..."، جلد اول، صفحه 227)

مقصد ازذکراسمای فوق آنست که با تعدادی از اولین گروپ فارغان "بکلوریا" ازمکتب حبیبیه آشنائی بعمل آید و نیزنشان داده شود که شاه امان الله تا چه حد به تعلیم و تعلیم یافتگان ارج میگذاشت و شمول آنها را در مقامهای حساس و مهم یک ضرورت مهم میدانست. سویه درسی این فارغان در زبانهای دری، انگلیسی و اردو و نیز درمعلومات عمومی علوم جدیده به شمول ریاضی و ساینس و علوم اجتماعی و دینی به اندازه کافی بود که همه آنها توانستند ازعهده کارهای محوله بخوبی بدر شده و به حیث پیشتازان معارف کشور شناخته شوند.

تشکیل "وزارت معارف":

طوریکه قبلاً تذکار یافت، با تأسیس مکتب حبیبیه درسال 1283ش در زمان سلطنت امیر حبیب الله خان سراج اداره اموربدوش سردار نصرالله خان نائب السلطنه واگذار شده بود و او اداره امور مکتب را بنام "انجمن معارف" زیر نظر سردارعنایت الله خان معین السلطنه تشکیل کرد که درآن یک تعداد معلمین مکتب حبیبه و بعضی از علمای آنوقت عضویت داشتند تا برنامۀ درسی آن مکتب را تدوین و نظارت نمایند. وقتی شاه امان الله در 10 حوت 1297 به سلطنت رسید، همه ادارت حکومت قبلی را ملغی کرد و تشکیلات جدید عصری را رویکار آورد که مشتمل بر 10 اداره بود و هریک بنام "نظارت خانه" یاد می شد که در راس هریک آن یک آمر بنام "ناظر" مقرر گردید: نظارت حربیه، نظارت امور خارجیه، نظارت مالیه، نظارت داخلیه، نظارت زراعت، نظارت تجارت، نظارت عدلیه، نظارت امنیه، نظارت نقلیات و نظارت دربار. درجملۀ این تشکیلات جدید جای نظارت معارف خالی بود، اما ادارۀ بنام "دارالامان معارف" تأسیس گردید و سردارعبدالرحمن خان (پسر سردار عبدالوهاب خان پسر سردار میرافضل خان) که پدرش از یاران سردار محمدایوب در جنگ میوند بود و برای مدت چند سال در تبعید در ایران بسر می برد و در برگشت درعصر سراجیه به نائب الحکومگی ترکستان و سپس به حیث "امین المکاتیب" در دربار امیرگماشته شد و چون عبدالرحمن خان با برادرش در سالهای اخیر امیرحبیب الله خان سراج به اتهام فعالیت های ضد امیر زندانی شده بود، در آغاز سلطنت شاه امان الله از زندان رها و در راس آن اداره مقرر شد، اما پس از مدت کوتاه او به حیث سفیر افغانستان به هند توظیف گردید و بجایش ایشک آقاسی عبدالحبیب خان بارکزائی که در گذشته از جانب نصرالله خان نائب السلطنه به حیث رئیس تفتیش مدارس اجرای وظیفه میکرد، مقرر شد .

قابل ذکر است که عبدالحبیب خان از همکاران نزدیک سردار نصرالله خان و هنگامیکه سرداردر جلال آباد اعلام سلطنت کرد، او با دو کاکای خود هریک دوست محمد خان مشهوربه "ناظم" و خواجه محمد خان که هردو از افسران عالی رتبه نظامی بودند، به نصرالله خان بیعت نمودند که اینکارموجب رنجش خاطر شاه امان الله از آنها گردید و مؤقتاً آنها را زندانی کرد، ولی بزودی به پاس خدمات دیگراعضای خانواده ازجمله برادرش محمود خان (مشهور به یاور) وعبدالعزیز خان بارکزائی (بعداً وزیر حربیه و وزیر داخله ـ یکی از بنی اعمام او) از حبس رها و در سال 1298ش به حیث ناظر معارف مقرر گردید و به همین ترتیب دو کاکایش نیز موردعفو قرار گرفت و به رتب بالاتر ارتقا کردند.(برای شرح مزید دیده شود: مأخذ بالا... صفحه231)

(جواب به یک سؤال: در مبحث گذشته ازسه خانواده تبعیدی، پس ازبرگشت شان بوطن از خانواده های سردار یحیی خان "یحیی خیل"، محمود طرزی و نیز خانواده "شاغاسی خیل" نام بردم؛ دوست عزیزی بوسیلۀ تیلفون از اینجانب طالب معلومات بیشتر در مورد خانواده اخیرالذکر گردید که درذیل این بخش به حیث پاورقی معلومات بسیار مختصر درباره تقدیم میگردد*).

هنورچند ماه ازمقرری عبدالحبیب خان درمقام ناظر معارف نگذشته بود که به دلیل اخلاصمندی او به سردارنصرالله خان از نظارت معارف سبکدوش و به قندهار درکاردیگر تبدیل شد و سردار محمد سلیمان خان (سابق نائب الحکومه هرات) پسر ارشد سردار محمد آصف خان در اوایل سال 1299ش در راس امور معارف مقررگردید. (درباره دلیل برطرفی عبدالحبیب خان از وزارت معارف دیده شود: مأخذ بالا.."، جلد اول، صفحه 264تا 266)

در اول حمل 1300ش وقتی نظارت خانه ها به "وزارت خانه ها" تغییرنام یافتند و نظارت معارف مثل سائر نظارت خانه ها به نام "وزارت معارف" مسمی شد، محمد سلیمان خان به حیث اولین "وزیر معارف" درتاریخ معارف کشور شناخته شد. پس ازمحمد سلیمان خان برای مدت کوتاه سردار حیات الله خان عضدالدوله به این مقام رسید و از سال 1303ش (1924م) به بعد تا ختم سلطنت امانی فیض محمد خان زکریا وظیفه وزارت معارف را به حیث وزیر بدوش داشت که موصوف دراین مقام در راه انکشاف معارف خدمات با ارزشی انجام داد.

تأسیس "انجمن معارف" ـ طراح پالیسی انکشاف معارف:

تأسیس این انجمن اولین اقدامی بود که در جوزای 1299ش (جون 1920) زیر نظر محمد سلیمان خان شروع بکار کرد که در واقع تهداب اصلی انکشاف معارف در آن وقت در ساحات مختلف به وسیلۀ همین انجمن گذاشته شد. با آنکه انجمنی به عین نام در وقت امیر شهید نیز تأسیس گردیده بود، ولی ساحه فعالیت آن متفاوت بود، چنانچه در قبلی همه اقدامات درسی فقط دور محور مکتب حبیبیه می چرخید، در حالیکه انجمن جدید معارف ساحات وسیعتر معارف را احتوا میکرد که شامل بر پیشنهادها و اقدامات ذیل بود: طرح پروگرام تعلیمات ابتدائی، انتخاب کتاب ها اعم از تألیف و یا ترجمه برای پروگرام فوق، تقسیم کار و تعین مامورین و ترتیب وظایف شان، تهیه پروگرام جدید برای دارالمعلمین ابتدائی، ترتیب پروگرام برای تعلیمات رشدیه و تهیه کتب مربوطه، تهیه پروگرام برای مدرسه علوم دینیه و شرقیه، ایجاد مکاتب السنه خارجی، ایجاد مکتب صنایع نفیسه، تعین شرایط اعزام شاگردان به خارج، تهیه پروگرام درسی برای شاگردان اعدادیه در خارج و داخل و تحصیلات بالاترمسلکی در داخل و خارج، تهیه نظامنامه عمومی مکاتب ابتدائی، ترتیب نظامنامه جدید برای مکتب حبیبیه، تجویز برای جمع آوری اعانه عمومی برای معارف، غور برتعلیم اناث و در نهایت تجویر برای تأسیس مکاتب درشهرهای کلان و ولایات کشور. (برای شرح مزید دیده شود ـ وکیلی پوپلزائی: "فرهنگ کابل باستان"، جلداول، صفحه 893 ـ 894)

دراین انجمن که تحت ریاست محمد سلیمان خان تشکیل گردیده بود، به تعداد 19 نفر از بزرگان آنوقت عضویت داشتند: سردار محمدعزیز خان (برادر نادرخان وپدر محمد داؤد شهید)، شیراحمد خان ایشک آقاسی نظامی سابق، داکتر عبدالغنی پنجابی، حسن حلمی متصدی مرکز خطاطی و حکاکی، محمد اسحق خان معاون نظارت امور خارجیه، کرنیل عبداللطیف خان پوپلزائی، سید محمد قاسم خان مشاور انجمن، قاضی محمد غوث خان،علی محمد خان آدینه، قاری عبدالله خان، غلام محمد خان مصور (رسام)، محمد اسمعیل خان معاون سرمحرر جریده امان افغان، واجیب سنگه کابلی، ملا آقا بابا از چنداول کابل، عبدالهادی خان داوی سرمحرر جریده امان افغان، مولوی غلام محی الدین خان سررشته دار دارالمعلمین و نور محمد خان کاتب انجمن. (برای شرح مزید دیده شود ـ مأخذ بالا...، صفحه 898)

به اساس پیشنهادهای این انجمن و تائید شاه امان الله غازی اقدامات عملی مقدماتی در ساحات ذیل رویدست گرفت شد:

1 ـ تأسیس مکاتب جدید که بعداً در جوار مکتب حبیبیه در کابل بنامهای : مکتب امانی و مکتب امانیه و نیز مکتب مخصوص ملکزاده های سمت جنوبی؛

2 ـ تأسیس مکاتب مسلکی بنامهای: مکتب اصول دفتری، مکتب حکام، مکتب السنه، مکتب صنایع نفیسه...؛

3 ـ تأسیس مکاتب ابتدائی و رشدیه در بعضی شهرها ومراکز ولایات؛

4 ـ تأسیس انجمن علمی بنام "پشتو مرکه" جهت تقویه زبان پشتو؛

5 ـ تأسیس مدارس دینی و دارالحفاظ؛

6 ـ تأسیس مکاتب نسوان در شهرکابل،

7 ـ اعزام تعدادی ازشاگردان صنوف رشدیه و اعدایه مکتب حبیبیه جهت تحصیل به خارج؛

8 ـ انکشاف دارالمعلمین؛

9 ـ اعزام یک تعداد افسران نظامی به هدف تحصیلات مسلکی، بخصوص در رشته هوائی به خارج؛

10 ـ تهیه نظامنامه ها برای انکشاف معارف؛

11 ـ فراهم آوری زمینه های ورود معلمین از کشورهای اروپائی بخصوص از جرمنی و فرانسه و نیز تعدادی از کشور ترکیه و اقدامات دیگر که هریک بعداً به تفصیل در ادامه این نوشته بیان خواهد شد.

(ادامه دارد)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*مختصر معرفی "خانواده "شاغاسی خیل":

قابل توجه: در ردیف فرزندان محمد شاه خان اسم یک فرزند دیگر او بنام محمد زبیرخان فراموش استاد وکیلی پوپلزائی گردیده که باید در چارت فوق به شمار فرزندان موصوف علاوه شود ـ داکتر کاظم

از چارت فوق که بوسیلۀ استاد وکیلی پوپلزائی در جلد دوم کتاب "تیمورشاه درانی" درج گردیده، در ضمن پس از معرفی خانواده یاسین خان از کارنامه های اخفاد این خانواده بزرگ در عصر امیرشیرعلی خان و بعد از آن شرحی لازم ارائه شده است، بخصوص از نقش مهم و برجسته شاغاسی شیردل خان لویناب و پسر ارشد او شاغاسی خوشدل خان لویناب (پدر والی علی احمد خان) در آن عصر بیشتر یاد گردیده، چناکه حضور شیردل خان به حیث یک شخصیت با نفوذ و شاغاسی خاص امیر و همه کاره دربار به حدی بود که در سفر و حضر و حین مذاکرات رسمی در جوار امیر حاضر وهمراه بود و امیر به او اعتماد کامل داشت. جریان فعالیت های نظامی شیردل خان و پسرش شاغاسی خوشدل خان در جنگ های متعدد در برابر شهزاده عبدالرحمن خان (بعداً امیر) در کتاب "پادشاهان متأخر افغانستان" ، تألیف میرزا یعقوب علی خان خافی، (جلد اول و دوم) به تفصیل ذکر شده است. لویناب شیردل خان از ازدواج های دیگر خود هفت پسر و یک دختر دیگر نیز داشت به نامهای ذیل: خوشدل خان، محمد یوسف خان(درجنگ قندهار درمقابل انگلیس ها شهید شد)، محمد اکرم خان، محمدعمرخان، محمد علم خان، سکندرخان (فراشباشی)، محمد علی خان و سلطان علی خان و دخترش مسماة زینب مشهور به بی بی جان که بعداً به عقد برادر زاده او محمدشاه خان پسر امیر محمد خان درآمد.

دراینجا قابل یادآوریست که خوشدل خان لویناب با سه برادر خود هریک سکندر خان فراشباشی، محمد اکرم خان و سلطان علی خان(پسران لویناب شیردل خان) درجنگ میوند با سردار محمد ایوب خان علیه انگلیسها اشتراک فعالانه داشتند و بعداً وقتی سردار ایوب خان در برابر امیرعبدالرحمن خان در جنگ قندهار شکست خورد و نخست به ایران رفت و از آنجا انگلیس ها او را با همه همراهانش در هند برتانوی تبعید کردند، پسران فوق الذکر شیردل خان برای چندین سال در تبعید برسر بردند تا بعداً هریک به وطن برگشتند.

شیردل خان شاغاسی در عقب امیرشیرعلی خان با ریش انبوه و کلاه نظامی سیاه و شمشیر بدست حین سفررسمی امیر به دعوت ویسرای هند بتانوی در امباله (هند) در سال 1869م

شاغاسی شیردل درعهد امیر شیرعلی خان وقتی به حیث لوی نائب (لویناب) حاکم کل ترکستان افغانی (مشتمل بر هفت ولایت موجود کشور در شمال) مقرر شد، در سن بالا آرزومند ازدواج با خانم جوانتربنام "بینظیر سلطان" بنت سردار محمد عمر خان (خواهر سردار فقیر محمد خان) ازاحفاد عبدالله خان دیوان بیگی پوپلزائی شد که به تقاضای امیرشیرعلی خان این ازدواج صورت گرفت و از بطن این خانم دو دختر به دنیا آمدند: بنامهای: سرور سلطان و تاجور سلطان.

وقتی شیردل خان در سال 1254ش (1875م) در مزار شریف وفات کرد، خانم جوان با دو دختر صغیراز او باقی ماند که خانم جوان برسم قدیم و عنعنه افغانی باید درعقد یکی از وابستگان نزدیک شوهر در می آمد.ه بعد از مشوره های خانوادگی محمد سرور خان (پسرعطا الله خان برادر لویناب شیردل خان) حاضر شد خانم جوان کاکای خود ان را محض جهت سرپرستی و بجا کردن عنعنه به عقد خود درآورد و به این اساس دو دخترخوردسال شیردل خان او را به حیث پدر(ناسکه) به لقب "بابا" خطاب میکردند. به همین دلیل محمد سرور خان که شخصیت بزرگوار و محترم کشور بود، نزد همه به "بابای کرام" شهرت یافت. بعدها وقتی دختران پا به جوانی گذاشتند، امیرعبدالرحمن خان بر طبق پالیسی آشتی خواهانه خود خواستار ازدواج "سرور سلطان" با شهزاده حبیب الله خان پسر خود (بعداً امیر) گردید که این ازدواج در سال 1267ش (1888) صورت گرفت. بعد از رسیدن حبیب الله خان به سلطنت، ملکه سرور سلطان به حیث ملکه مقرب امیر ملقب به "علیا حضرت سراج الخواتین" شد و از بطن او دو پسر: شهزاده امان الله خان و شهزاده عبیدالله خان (ملفب به شاه آقا) و سه دختر به نامهای: سائره (سراج البنات)، صفیه (ثمر السراج) و راضیه سلطان (نورالسراج) به دنیا آمدند.

از جمله برادارن شاغاسی شیردل خان یکی هم امیرمحمد خان بود که چهار پسر داشت: محمد شاه خان، دوست محمد خان (ناظم)، خواجه محمد خان و محمدهاشم خان. محمد شاه خان بعداً با دختر کاکای خود شیردل خان مسماة زینب ازدواج کرد که سه پسر بنامهای: محمد عظیم خان، عبدالحبیب خان و عبدالغفورخان حاصل این ازدواج بود. محمدشاه خان از خانم های دیگرخود سه پسر داشت هریک: محمود خان (بعداً مشهور به یاور که در رسیدن شاه امان الله به سلطنت و ختم غایله جلال آباد نقش بس بزرگ بازی کرد و بسیار مقرب شاه امان الله بود) و برادرش احمد شاه خان (مشهور به رئیس) از یک مادر و نیز پسر دیگرش محمد زبیر خان نام داشت.

طوریکه از چارت فوق بر می آید: عبدالعزیزخان بارکزائی (نخست یاور شاه امان الله و سپس وزیر حربیه و داخله) از معتمدان دیگر شاه امان الله نیز منسوب به همین خانواده است، اما او نواسه عطالله خان برادر شیردل خان و پسر معاذالله و برادر زاده محمد سرور خان (مشهور به بابای کرام) میباشد. به این اساس دیده میشود که علیا حضرت از حمایت تعداد کثیر اقوام پدری خود بطور جدی برخوردار بود و شاه امان الله نیز بر ماماهای خود بسیار اعتماد داشت، اما شاه امان الله با بعضی از برادران محمد شاه خان از جمله ناظم دوست محمد خان و خواجه محمد خان و یکی از فرزندان او یعنی عبدالحبیب خان (که رابطۀ پسر خالگی نیز با شاه امان الله داشت)، به دلیل نزدیکی آنها با سردار نصرالله خان و بیعت به موصوف آزرده خاطر بود که بحث مزید دراینجا نمی گنجد. اما باید خاطر نشان ساخت که پسران و احفاد لویناب شیردل خان تخلص های جداگانه برای خود انتخاب کردند وتنها خانواده امیر محمد خان تخلص خانوادگی خود را "شاغاسی" برگزیدند و امروز آنها به نام آن خانواده یاد میشوند که بیشترین شان در گذرگاه و قلعه شهاده مربوط چهاردهی کابل سکونت داشته و هریک در آنجا مالک قلعه و املاک بودند. این بود مختصر معلومات در مورد خانواده شاغاسی شیر دل خان لویناب و برادران و احفاد شان که البته این خانواده بعد از سقوط سلطنت شاه امان الله بخصوص در دوره سلطنت محمد نادرشاه به دلیل رقابت های قبلی خانوادگی و حمایت از شاه امان الله مغضوب و همه آنها از کار دولتی محروم ساخته شند و حتی حق تحصیل از فرزندان شان تاحدی سلب گردید. به دلیل نقش این خانواده بزرگ در تاریخ معاصر کشور در نظر دارم ضمن یک رسالۀ جداگانه (اگرعمرباقی بود)، به تفصیل شرحی مستند تقدیم دارم. نا گفته نماند که محترم جناب کاندید اکادیمسین اعظم سیستانی در این باره در کتاب "سه خانواده بزرگ قندهاری" مطالبی با ارزشی نوشته است که سالها قبل آنرا مطالعه کرده بودم. در این کتاب در ارتباط با این خانواده بعضاً نکاتی ناشی از نقل قول های ضعیف و نیز اشتباهاتی وجود دارند که ایجاب تصحیح را مینمایند. امید است با شرح مختصر فوق به سؤال آن دوست عزیز در باره خانواده "شاغاسی خیل" و شخصیت عالی مقام آن خانواده شاغاسی شیردل خان بارکزائی و خانواده بزرگ او جواب لازم ارائه کرده باشم. (داکتر کاظم)