Conditions for sustainable Peace in Afghanistan
(متن انگلیسی این نوشته برای بحث در کنفرانسی تهیه گردید که ازطرف مؤسسۀ «ساپ کانادا» از تاریخ 22 تا 24 نوامبر 2001 به اشتراک یکعدۀ زیاد شخصیتهای کانادائی و افغان در شهر «اوتاوا» در کانادا برگزار شد و از من دعوت گردیده بود تا درباره «شرایط صلح پایدار درافغانستان» صحبت کنم. طوریکه بعدتر معلوم شد، این کنفرانس حیثیت یک مرحلۀ مقدماتی کنفرانس «بن» را داشت که البته هیچ تذکری دراین کنفرانس راجع به اجلاس «بن» داده نشد، درحالیکه چندعضو اشتراک کننده متعاقب این کنفرانس عازم «بن» شدند تا به حیث شخصیت های کلیدی در آن اجلاس اشتراک نمایند، ازجمله داکتر محمد اسحق نادری، داکتر انوارالحق احدی و خانم فاطمه گیلانی احدی و یکی دو نفر دیگر. داکترعمر زاخیلوال (فعلاً وزیر مالیه) که آنوقت در کانادا اقامت داشت و با مراجع رسمی آن کشور همکار بود با دوسه افغان دیگر در پیشبرد امور این کنفرانس به حیث گردانندۀ برنامه ایفای وظیفه میکرد و یکی از سخنرانهای اولی بود که جلسه را افتتاح کرد. ازجمله ذوات محترمی که طی دو روز (قبل ازظهر و بعد ازظهر) سخنرانی کردند، پوهاند داکترحسن کاکر، داکتر احمدشاه احمدزی (برادر داکتراشرف غنی احمدزی)، داکتر روستار تره کی، داکتر انوار الحق احدی (فعلاً وزیر تجارت و صنایع)، داکتر اسحق نادری (قبلاً مشاور ارشد اقتصادی کرزی) ، خانم سیما ولی، داکتر سلیم مجاز، داکتر صدیق ویره، خانم فاطمه گیلانی احدی (فعلاً رئیسه عمومی سره میاشت)، داکتر کریم قیومی، خانم صفیه صدیقی، داکتر شریفه شریف و یک تعداد ازشخصیت های جوان افغان بودند. همچنان داکتر عبدالصمد حامد، مصطفی ظاهر و سید اسحق گیلانی که نتوانستند شخصاً در اجلاس اشتراک نمایند، از طریق تیلفون بیانات خود را ایراد کردند.)
مقاله سوم
( 24 نوامبر 2001 )
(متن دری مقاله همزمان با متن انگلیسی تکثیر و بهمه اعضای مجلس توزیع گردید)
پیشگفتار:
تحولات اخیر درجهان که متعاقب فاجعه المناک 11 سپتمبر 2001 در نیویارک و واشنگتن به وقع پیوست، جامعۀ جهانی خاصتاً ایالات متحده امریکا را از حالت بیتفاوتی در قضیۀ افغانستان بیرون کرد. این رویداد امریکا و متحدین را مجبور کرد تا برطبق منافع ملی شان علیه تروریزم به اقدامات نظامی در افغانستان متوسل شوند که در عین زمان یک نقطۀ انعطاف بسیار مهم و بزرگ درتاریخ جدید افغانستان محسوب میشود. این تحول، مردم افغانستان را بعد از بیست و سه سال جنگ و بربادی نوید از فرصتی میدهد که بجای جنگ، صلح و بجای ویرانی، اعمار مجدد و بجای زجر، آرامش در کشور شان بزودی پدید خواهد آمد. خوشبختانه این کنفرانس درموقعی دائر میشود که امکانات صلح، اعمار مجدد و آرامش درافغانستان بیشتر از هر وقت دیگر متصور و عملی به نظر میرسد.
مطالب مطروحۀ این کنفرانس دراین مرحلۀ حساس شامل مسائل بس مهم و جدی است که باید به دقت بررسی و به اطلاع مراجع مسؤول افغانی و بین المللی رسانیده شود. من شخصاً از زحمات همه کسانیکه در تدویر این کنفرانس زحمت کشیده اند، بخصوص وزارت خارجه کانادا تشکر کرده و آرزومندم تا ایشان آواز اکثریت خاموش افغانستان را که قسماً ازاین کنفرانس بلند میگردد، به گوش جامعۀ جهانی برسانند و برآنها فشار وارد نمایند تا به نظر شخصیت های منور و مسلکی افغان که غیروابسته به گروه های متخاصم اند، وقعی گذارند و به آنها حق اشتراک در مجالس و بالوسیله در اتخاذ تصامیم بدهند. متأسفانه تاامروز این حق بیشتر به کسانی داده شده که در حلقۀ وابستگی های شخصی و یا گروپی خاص قرار داشته اند.
ایجاد صلح در کشوریکه بیش از دو دهه با جنگ های خونین مواجه بوده یک قدم بسیار بزرگ است و هرگاه این قدم عملی شود و صلح در کشور حاکم گردد، آنوقت دوام صلح موضوع مهم دیگر است زیرا با برهم خوردن مجدد فضای صلح، آینده افغانستان بسیار تاریک و استقرار صلح و ثبات در منطقه بسیار سؤال انگیز خواهد بود. ازآنرو جستجوی شرایط و عواملی که زمینه های صلح پایدار را درافغانستان تضمین کند، یکی از وظایف مهم جامعۀ افغانی و جهانی میباشد. اینکه چگونه میتوان صلح را درافغانستان پایدار و مداوم ساخت و بنیاد آنرا تقویت کرد، به عواملی متعدد بستگی دارد که قسماً از ساختمان فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در داخل افغانستان ریشه میگیرد و قسماً تابع خواسته ها و علایق متضاد کشورهای منطقه میباشد. این عوامل را میتوان بطور کل به عوامل بیرونی و درونی تقسیم کرد. ولی قبل از همه میخواهم دراین ارتباط به یک خصوصیت بارز جامعۀ افغانی اشاره کنم که درطول تاریخ چندهزارساله کشور اغلباً منشأ اصلی بروز جنگ و کشمکش بین مردمان این سرزمین بوده است:
توسل به «زور» ـ یک پدیدۀ تاریخی:
افغانها بطور عموم رسیدن به هرهدف را بیشترازطریق توسل به زور جستجو میکنند و کمتربه تدبیر و خرد. بناً بیشترین تلاش آنها دسترسی به قوت و زور فزیکی است. درطول تاریخ پرنشیب و فراز کشور مثالهای بیشمار دردست است که بیشترافغانها اعم از افراد عادی، بزرگان قوم و شاهان دراین راستا طی طریق کرده اند. از اینجاست که«سلحشوری و جنگجوئی» و «شمشیر زن و پهلوان بودن» درجامعۀ افغانی جز امتیاز و شهرت اجتماعی هر افغان گردیده و هریک با داشتن آن مباهات و افتخارمیکند. دلیل اینکه چرا افغانها درمیدان جنگ اغلب برنده، ولی در عرصۀ سیاست اغلب بازنده استند، نیز برمبنای همین خصوصیت است که آنها به کسب علم و دانش کمتر توجه کرده و شهامت در جنگ را بالاتر از درایت درامور دانسته اند.
درعرصۀ سیاست و مملکت داری نیز این خصلت دیرینه هنوز پابرجاست. همین حالا هریک از گروه های طالب قدرت سیاسی درکشور مجدانه میکوشند برای بدست آوردن قدرت فزیکی (قدرت نظامی) بهروسیله ممکن متوسل شوند و حتی حاضر اند به قبول شرایط غیرملی و غیراسلامی تن دهند تاحاکمیت خود را از طریق زور برمردم تحمیل نمایند. ازهمین جاست که گروه های قدرت طلب درافغانستان اغلباً به خواست عناصر خود غرض بیرونی که پول و اسلحه را دراختیار آنها قرار میدهند، سرتعظیم و اطاعت فرو می آورند. تلاش هرگروه مسلح آنست تا به قدرت «یکه تاز» در کشور دست یابد و دیگران را به اطاعت و تسلیمی به خود وادار سازد. هرگاه شخص یا گروهی درافغانستان یکبار موفق به دسترسی به همچو قدرت «یکه تاز» شود، آنوقت همه مخالفان را از صحنه بیرون میکند و هیچگاه نمی گذارد که دیگران درقدرت شریک شوند. اوضاع مصیبت بار موجود درافغانستان درقدم اول حاصل همین خصلت است.
کشورهای همسایه ازاین خصوصیت جامعۀ افغانی بخصوص درمدت بیست سال گذشته شدیداً بهره برداری و سؤ استفاده کرده و با حمایت یک گروپ در برابر گروپ دیگر به نفع خود آتش جنگ را بین افغانها بیشتر برافروخته اند. ازاینجاست که قضیه افغانستان دراین مدت نه تنها راه حل پیدا نکرده، بلکه هرروز مغلق تر گردیده است و چانس صلح ـ اگر گاهی پیش آمده، به سهولت و فوریت مورد سبوتاژ گروه های قدرت طلب و حامیان خارجی شان قرار گرفته است.
انگیزه های تداوم جنگ:
صلح نمیتواند پایدار باشد، مگر آنکه انگیزه ها و علل تداوم جنگ ازبین برود. علل و انگیزه های تداوم جنگ را در افغانستان که به شکل یک دائره خبیثه یا شیطانیVicious Circle حرکت میکند، بطور عموم میتوان به دو کتگوری تقسیم کرد: یکی علل بیرونی که از خارج افغانستان به داخل نفوذ کرده و موجب عدم استقرار و برخورد در داخل کشور میگردند و دیگر علل دورنی که از ساختمان سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و قومی افغانستان ریشه میگیرند و توأم با تحریکات خارجی آتش جنگ بین گروه های مختلف قدرت طلب را شعله ور می سازند. این عوامل عبارت اند از:
اول ـ عوامل بیرونی:
عوامل و انگیزه های بیرونی جنگ در افغانستان را میتوان زیر عنوان عوامل در ساحۀ خصوصی (غیردولتی) و عوامل در ساحۀ رسمی (دولتی) بررسی کرد:
الف ـ عوامل خصوص (غیردولتی): عبارت از مجموعۀ علایق فعال آن عناصری غیردولتی خارجی است که بقا و ثبات خود را در بی ثباتی، تداوم جنگ و فقدان یک حکومت ملی و قانونی در افغانستان می بینند. این عناصر مشتمل اند بر:
1 ـ گروه های تروریستی و افراط گرایان اسلامی مربوط سازمان القاعده،
2 ـ پیروان احزاب اسلامی پاکستان،
3 ـ مافیای قاچاق مواد مخدر،
4 ـ مافیای قاچاق امتعۀ تجارتی.
ب ـ عوامل رسمی (دولتی) : دراینجا منظور همانا موجودیت سیاست های رقابت آمیز و اغلباً متناقض کشورهای منطقه و فرا منطقه است که یکی برعیله دیگر خواهان نفوذ و برآوردن منافع ملی کشورهای شان درافغانستان میباشند. به وضاحت دیده میشود که از سالها بدینوسو حکومات پاکستان و ایران روی منافع خود در افغانستان به رقابت پرداخته و هردو کوشیده اند، بین گروه های قدرت طلب افغان نفوذ کنند و به وسیله امداد نظامی و مالی خویش جنگ و برخورد را در افغانستان تشدید نمایند. همین حالا که سخن از صلح است، مقامات پاکستانی به مخالفت با جبهه شمال کارت قومی را در افغانستان بنام حمایت از پشتونها بازی میکند و عربستان سعودی برعلاوۀ تلاش برای پخش مذهب وهابی، میخواهد مخالفین خود را در افغانستان مصروف جنگ نگهدارد، درحالیکه ایران، روسیه و هند از جبهه شمال مجدانه حمایت مینمایند. اکنون کشورهای ترکیه بعضی از کشور های آسیای مرکزی را با شعار «پان ترکیزم» شامل این بازی چند جانبه ساخته و با حمله نظامی امریکا بر افغانستان پای امریکا نیز مستقیماً در این عرصه دخیل گردیده است. کشمکش و تضاد های ناشی از این علایق متفاوت و رقابت آمیز بخصوص بین کشورهای منطقه، بذات خود یکی ازعمده ترین عوامل ادامه جنگ و برخورد ها در افغانستان میباشد.
دوم ـ عوامل درونی:
عوامل درونی عواملی اند که درداخل افغانستان موجب جنگ، برخورد و عدم استقرار میگردند و بطور مختصر عبارت اند از:
1 ـ گروه های قدرت طلب مسلح و درگیر جنگ که اکنون به دودسته تقسیم شده اند: یکی طالبان و دیگر جبهه متحد شمال. باآنکه سیطرۀ طالبان درافغانستان اکنون درحال فروپاشی است، ولی نباید برگشت بعدی آنها را در ممارست و همکاری با جریانهای افراطی اسلامی مربوط به تنظیم های جهادی سابق و حمایت عناصر بیرونی آنها نادیده گرفت.
2 ـ قوماندانهای محلی و ملیشه های ایشان که به اساس پیوندهای قومی، زبانی و مذهبی و هم به اساس توقعات مالی و کسب امتیازات شخصی به یکی از جناح های درگیر وابسته بوده و عندالاقتضأ موقف حمایوی خود را از یک جناح به جناح دیگر تغییر میدهند و بدینوسیله با برهم زدن توازن قدرت، بر تداوم جنگ می افزایند. این قوماندانها منفعت خود را مثل بعضی عناصر بیرونی در ادامه جنگ و برخورد در افغانستان دیده ، صلح و موجودیت یک حکومت قوی ملی را به زیان خود می پندارند.
3 ـ بیکاری و فقر روبه تزاید یک عامل بسیار اساسی جنگ است که یکعده مردم را برای امرار معاش و تأمین معیشت به سوی خود می کشاند و درخدمت جناح های جنگی رقیب قرار میدهد.
4 ـ فقدان یک حکومت متکی به قانون و نبودن امنیت و مصئونیت موجب میشود تا انارشی و لجام گسیختگی درکشور اوج گیرد و گروه های خرابکار محلی ازطریق توسل به اسلحه و فشار دست به چپاول و تعرض به حقوق مردم زنند و درنتیجه با ایجاد یک فضای مختنق بر گسترش نائره جنگ بیفزایند.
5 ـ حاکمیت «فرهنگ جنگ» که درطول دودهه ذهنیت مردم را چنان با خشونت و ستیز آغشته و مسموم کرده که حتی دریک اختلاف نظر جزئی و کوچک، آنها دست به اسلحه می برند و یکدیگر را می کشند. نسلی که درجنگ به دنیا آمده، درجنگ بزرگ شده و از راه جنگ تغذیه کرده است، دیگر از معیارها و ارزشهای صلح بیگانه شده است. آنها تحمل، تفاهم، ازخودگذری و قانون را نمی شناسند و به حقوق دیگران احترام نمی گذارند، تا برای استقرار صلح به اسلوب صلح پابند باشند.
6 ـ گروه های جنگی برای اینکه مردم را علیه یکدیگر درجنگ بسیج کنند، از حساسیت های قومی، زبانی و مذهبی بین اقوام و اقشار مختلف جامعه افغانی استفاده کرده و این آتش را هنوز هم دامن میزنند. متأسفانه این روش که با آغاز تهاجم شوروی در سالهای 80 رویدست گرفته شد، امروز به سرعت درحال پیشرفت میباشد. درشرایط موجود این اختلافات یکی از عمده ترین انگیزه های دوام جنگ را در افغانستان تشکیل میدهد. اکنون به وضاحت دیده میشود که رقابت بین پشتنون ها و غیرپشتنون ها روبه گسترش بوده و نزدیک است افغانستان را به دو زون قومی متخاصم ازهم مجزا سازد.
7 ـ وفور مدعیان قدرت، انگیزۀ دیگر تداوم جنگ در افغانستان است. رؤسای تنظیمهای هفتگانه و هشتگانۀ جهادی و احزاب و گروههای مختلف دیگرهمه درمجموع خواهان رهبری و رسیدن به قدرت در داخل کشور میباشند و هریک میخواهد به نحوی خود و گروپ مربوطۀ خود را بیشتر از دیگران تبارز دهد. آنها میکوشند به توسعۀ سلطه نظامی خود در مناطق مربوطه بپردازند. متأسفانه اغلب اختلافات بیشتر از آنکه برسر مسائل باشد، برموقف های شخصی همین زعما و مدعیان قدرت متمرکز شده است که درنهایت به جنگ بین آنها می انجامد.
8 ـ یکی از مهمترین عوامل اختلاف و برخورد تعبیر های متفاوت از دین مقدس اسلام است که از سالهای جهاد بدینسو جامعۀ افغانی را ازیکطرف به اسلام نوع «بنیادگرائی» و ازطرف دیگر به اسلام «عنعنوی» تقسیم کرده است. بنیادگراها از مفهوم «اسلام خالص» به حیث یک حربۀ سیاسی برعلیه اسلام عنعنوی استفاده کرده «ملتگراهای مسلمان» را عناصر «سیکولر» خطاب کرده و افکارآنها را تا سرحد «کفر و الحاد» به مردم عادی معرفی میدارند. ترس از آنست که این توجیه در آینده منشأ بزرگ برخورد و حتی جنگ در افغانستان گردد.
صلح پایدار:
صلح پایدار وقتی در کشور تأمین میگردد که عوامل و انگیزه های جنگ و برخورد کاملاً از بین بروند. سؤال عمده اینست که چگونه میتوان این انگیزه ها و عوامل را ازبین برد و پایه های صلح و ثبات را در افغانستان مستحکم ساخت؟ آنچه مسلم است اینکه افغانها دراثر دو دهه جنگ این توانائی را از دست داده اند تا موانع و مشکلات متعدد فوق را به تنهائی از سر راه خود بردارند. آنها به حمایت دوامدار و جدی جامعۀ جهانی نیاز دارند. بدون حمایت و اشتراک فعالانه و دوامدار بین المللی، حل معضلۀ افغانستان دشوار و حتی ناممکن است. توقع مردم افغانستان درهمچو لحظۀ خطیر آنست تا جامعۀ بین المللی نقش جدی در امحای موانع داخلی و خارجی که سد راه صلح پایدار در افغانستان است، بازی کند و اقدامات عاجل و فوری را در ساحات ذیل رویدست گیرد:
اول ـ در رابطه با عوامل بیرونی:
1 ـ خروج کامل قوتهای ملیشائی و افراطی خارجی اعم از گروه نام نهاد «افغانهای عرب»، پاکستانی ها و سائر ملیت ها از افغانستان و انحلال قطعی سازمان های مربوطه، طوریکه آنها نتوانند به شکل مستقیم یا غیرمستقیم درافغانستان دوباره نفوذ کنند،
2 ـ منع کامل زرع خاشخاش در افغانستان تا بدانوسیله دست مافیای مواد مخدر از مسائل داخلی کشور کوتاه گردد و افغانستان به کولمبیای دوم مبدل نگردد،
3 ـ عقد قراردادهای تجارتی با کشورهای همسایه بروفق منافع ملی و منطقوی تا نفوذ مافیای قاچاق مواد تجارتی در ایجاد بی ثباتی در افغانستان قطع شود،
4 ـ جلوگیری از نفوذ مستقیم و غیرمستقیم مدارس و احزاب اسلامی پاکستان و مؤسسات مذهبی ایران که مغایر با مصالح علیای افغانستان باشد،
5 ـ در رابطه با سیاستهای خارجی کشورهای علاقمند باید گفت: تازمانیکه حسن تفاهم بین کشورهای رقیب در امور افغانستان به وجود نیاید و آنها از مداخلات خود در امور افغانستان دست نگیرند، بسیار مشکل و حتی ناممکن خواهد بود که به یک صلح پایدار در افغانستان دست یافت، زیرا هریک از کشورها برای خود اجندای مخصوص در افغانستان دارند و برای نیل به خواستهای خود از طریق گروه های وابسته به خود در تشدید اختلاف و بهره برداری اوضاع ازجمله تحریک به جنگ و برهم زدن حالت صلح و ثبات در افغانستان تشبث خواهند کرد.
چشم امید همه اکنون به نقش ملل متحد و هم ایالات متحده امریکا و بعضی کشورهای دوست افغانستان دوخته شده است تا از طریق فشار های جدی بین المللی، کشورهای همسایه را مجبور سازند در راه حفظ صلح و ثبات در افغانستان بطور صادقانه در زبان و عمل متعهد و پابند باشند. دراین موقع حساس که امنیت جهان ازطریق عملیات تروریستی به مخاطره افتاده، لازم است تا کنفرانس کشورهای 2+6 و کنفرانس کشورهای 5+5 همچنان کنفرانس کشورهای اسلامی و اخیراً گروپ 21 کشور جهان زیر نظر شورای امنیت ملل متحد در راه رفع موانع فوق اقدام نمایند.
دوم ـ در رابطه با عوامل درونی :
صلح پایدار مستلزم اقدامات در ساحات ذیل در افغانستان میباشد:
1 ـ خلع سلاح کامل تمام قوتهای نظامی در افغانستان اعم از گروه های متخاصم و تمام قوماندانهای محلی،
2 ـ کنترول جدی انتقالات پولی و تسلیحاتی برای گروه های داخلی وابسته به بیرون افغانستان،
3 ـ ایجاد یک حکومت مقتدر مرکزی بارعایت نقش مردم درانتخاب مؤسسات مختلف شهری و سازمانهای مشورتی محل. متأسفانه امروز دیده میشود که دراثر حملات هوائی امریکا، اگر یک گروه نامطلوب درحال از بین رفتن است، گروه نامطلوب دیگر که موجبات تباهی کشور را در ده سال اخیر فراهم کرده است، بار دیگر به قدرت دست می یابد و حاصل اقدامات جاری را درجهت تأمین صلح پایدار در افغانستان بهدر میدهد. پیشرفت قوای جبهه شمال در افغانستان و احیای نظام فاسد «قوماندان سالاری» یک برگشت خطرناک به سالهای 1992 است که بوی خصومت و خون از آن به مشام میرسد. (چگونگی ایجاد یک حکومت مقتدر ملی در مباحث دیگر این کنفرانس مورد بررسی قرار خواهد گرفت)
4 ـ ایجاد مصئونیت و امنیت درزندگی روزمره، البته نخست ازطریق فراخواندن قوای صلح ملل متحد و متعاقباً تشکیل یک قوای منظم امنیتی ملی. دراین ارتباط قابل ذکر است که یک عده از قوماندانهای محلی که بار دیگر دراین روزها به قدرت دست یافته اند، به منظور حفظ قدرت و سلاح خود با موجودیت قوای صلح ملل متحد در افغانستان مخالفت میکنند، درحالیکه تأمین صلح پایدار در کشور در قدم اول فقط به کمک قوای حافظ صلح ملل متحد و نظارت کامل و نسبتاً دوامدار جامعۀ جهانی میسر است و بس.
5 ـ فعال ساختن فوری مؤسسات تعلیم و تربیه درجهت مبارزه علیه «فرهنگ جنگ» و تدویر پروگرامهای خاص برای ارشاد مردم به منظور احیای مجدد ارزشهای صلح و احترام به حقوق یکدیگر،
6 ـ رویدست گرفتن فوری و عاجل پروژه های اعمار مجدد و فعال ساختن چرخ های خودگردان اقتصاد کشور، تا مردم به کار و مشغولیت مثمر و مؤلد جلب گردند و نان خود را از راه کار بدست آورند، نه از راه جنگ،
7 ـ فراخواندن مهاجرین افغان از بیرون و پروگرام اسکان مجدد آنها به دهات و قرأ مربوطه و فراهم آوری تسهیلات رهایشی و وسائل مورد ضرورت به منظور تقویه بنیه خود کفائی کشور در ساحه زراعت،
8 ـ جلب و جذب شخصیت های مسلکی افغان از اطراف و اکناف جهان،
9 ـ تثبیت یک نظام حقوقی متکی به شریعت و قانون و احترام به حقوق طبیعی انسان با رعایت نورم های بین المللی. این یک وظیفۀ دشوار ولی بسیار ضروری است تا بدانوسیله از استفاده های سیاسی از دین مقدس اسلام برای مقاصد سیاسی جلوگیری گردد.
درخاتمه میخواهم گفتار خود را به یک جمله خلاصه سازم: باتوکل به خدای بزرگ، به آمدن صلح در افغانستان امیدوار هستم، ولی در پایداری آن نگران، مگر آنکه اقدامات فوق با دقت و پیگیری لازم ازطرف جامعۀ جهانی و اشتراک همگانی افغانها بخصوص طبقات منور و خدمتگار کشور باصداقت و تحمل درچارچوب یک پلان منظم قدم بقدم به منصۀ اجرا گذاشته شوند.
ازتوجه شما ممنونم .
پایان مقاله
امروز که از ارائه این نوشته دوازده سال میگذرد، دیده میشود که حکومت افغانستان و جامعۀ جهانی از عهدۀ عملی کردن اقدامات فوق الذکر طور لازم برآمده نتوانستند و صلح و ثبات نسبی که در آغاز برای مدتی برقرار گردید و همه را به آینده امیدوار ساخت، تدریجاً جای خود را بار دیگر به بی ثباتی و مغشوشیت اوضاع سپرده است.