بازگشت به مقاله

شرح مختصر پیرامون اعلامیه ای تحت عنوان:

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 11 اکتوبر 2021

"کشف الحال نادر به قلم اعلیحضرت امان الله خان"

(قسمت دوم)

در شیوه تحریراعلامیه مطالب طوری گنجانیده شده که بیشترشکل سؤال و جواب را دارد یعنی نویسنده اعلامیه نخست اتهامات وارده را علیه خود مطرح کرده و سپس به هریک آن جواب گفته است. با پیروی ازهمین روش در اینجا کوشش میشود تا مباحث متفرقه اعلامیه را درج شماره کرده و در ذیل هرفقره نخست متن اعلامیه را گنجانیده و سپس با مراجعه به مآخذ دیگردر آن باره معلومات ارائه گردد.

موضوع اول: "بد عهدی"

در اعلامیه آمده است: «اخبارهای کابل که درین روزها بمن [امان الله غازی] رسیده است، عاید باین دورافتاده از وطن خیلی تحریرات عجیبی را داراست. این تحریرات يك سلسله بیانات رکیک و دشنام های غلیظ است که نظام مطبوعات هیچ حکومت مهذب نمیتواند آنرا اجازه بدهد. يك دسته حملات و اتهامات است که هیچ اساس ندارد. قبل از آنکه دروغ بافی های مذکور را تردید کنم، يك نکته بسیار مهم را به دنیا پی برده عنوان داراست و آن این است.

کامیابی جرنیل بی وفا‌ و‌نمك ناشناس‌ من، محمد نادر بر دو وعدۀ او مبتنی بود. یکی بنام من و برای من خدمت کردن را وعده داده بود و اعلان نموده بود که نه خودش و نه از خاندان او ارادۀ سلطنت را ندارد و اگر او را مجبور کنند نیزقبول نخواهد کرد و این وعدۀ خودرا همه وقت به قسمهای شدید تحکیم مینمود. دوم رضا و رای ملت را شرط نهاده و قلع و قمع حکو مت بچه سقا را به سبب اینکه جهل و استبداد و برخلاف راه ملت بود، مقصد خود نشان میداد. بعد از آنکه این وعده ها را اعلان و تصریح و تأکید کرد؛ ملت همراهی او را اختیار و لهذا مشارالیه موفق شد. به مجرد موفقیت، هیچکدام ازین وعده ها را ایفا نه کرد ، بلکه ذکر هم نکرد. در اعلانهای خود میگوید که ملت اورا مجبور ساخته ولی تمام افغانستان میداند که چند نفر در سلام خانه موجود بود و آنها حیثیت نمایندگی ملت را چقدر داشتند و آنها چه گفتند. آیا ملت غیور قندهار، گروه دزدان را در قندهار بنام کدام شخص مغلوب ساختند و بیرق کدام شخص را برپا نمودند. ملت از اعلان نادرخان آزرده شده و از آن رو او را بدعهد‌،‌ نمك‌حرام‌ و بیوفا خطاب دادند و خواهند داد.»

برای شرح موضوع فوق بهتراست به مآخذ معتبر و شاهدان عینی که آگاه از مسائل و تاحدی با محمدنادرشاه و خانواده او دوست وهمکار بوده اند، مراجعه کرد. ازجمله یکی هم غازی جرنیل یارمحمد خان وزیری است که در کتاب خاطرات خود تحت عنوان "دافغانستان دخپلواکی او نجات تاریخ" که به اهتمام پسر شان فدا محمد نومیر در پشاور در سال 1379 در 353 صفحه به نشر رسیده مطالب مهم تاریخی را به حیث یک شخص حاضر و شاهد دراکثر رویداد های آنوقت در قید قلم آورده و به آن ماهیت یک سند معتبرتاریخی بخشیده است. جرنیل وزیری هم در جبهه جنوبی در جنگ سوم افغان و انگلیس با تعداد کثیر ازبزرگان و جوانان قومی خود اشتراک کرده بود و هم به همراهی قوای سپهسالار محمد نادرخان علیه قوای سقوی رزمیده و در فتح کابل به حیث بزرگ قوم وزیری نقش بسزا داشته است. اقوام وزیری و میسود از مخالفان انگلیسها و درعین زمان برعلیه حکومت سقوی بودند و ازبرگشت مجدد شاه امان الله غازی به سلطنت حمایت میکردند. به همین لحاظ لشکر قومی آنها باراول درمحل"علی خیل" جاجی درپکتیا تجمع کردند و دریک جرگه با سپهسالارمحمدنادرخان به مذاکره پرداختند. در این جرگه یارمحمد خان به نمایندگی از لشکر وزیر و میسود خطاب به محمدنادرخان گفت:

«سپهسالار صاحب! امروز این عده قوای جنگی و با شهامت درمیدان علی خیل جمع شده اند، خاص به اعتبار فرمان اعلیحضرت غازی امان الله خان میباشد که بتاریخ 12 حمل 1308 وزیر صاحب عبدالاحد خان [مایار] به ما سپرده بود. ولس با شهامت وزیرستان و بزرگان شان که اکثریت آنها دراینجا حاضر اند، وجیبه خود را در ماه ثور ادا کردند و به حمایت از غازی امان الله خان تا اورگون رسیدند، اما افسوس که اعلیحضرت غازی امان الله خان در غزنی در برابر یک عده محدود کوچی ها مقاومت کرده نتوانست و ما واپس بدون جنگ به وزیرستان برگشتیم. بار دوم در ماه جوزا ما به قلعه نظامی اورگون حمله کردیم و قلعه مذکور را از نزد قوای حبیب الله تصرف کردیم و در همین وقت من و دیگر بزرگان لشکر یک نامه را بوسیلۀ پسرحاجی صاحب نواب خان(فیض محمد) به شما فرستادیم.

جناب سپهسالار صاحب! تحت قیادت من این 4500 افراد جنگی عزم و اراده کردیم با قربان کردن جان خود اگرتاج و تخت را از دست حبیب الله نگیریم و خود را به کابل نرسانیم و وطن را نجات ندهیم، آنوقت برای فرد فرد ما ننگ و بی غیرتی میباشد.»

جرنیل یار محمد خان در ادامه به تشکیل یک مجلسی اشاره میکند که در 21 ربیع الثانی سال 1348 ق [3 میزان 1308 مطابق 24 سپتمبر 1929] حوالی ساعت ده بجه صبح در چونی (قلعه نظامی) علی خیل با موجویت سپهسالار محمد نادرخان، کرنیل شاه محمود خان، مولوی صاحب الله نوازخان و تعدادی ازبزرگان قومی دایر گردید و در این جرگه سپهسالار نادرخان بیانیه داد و بر مکلفیت های مشترک و ضرورت همکاری تأکید کرد. در نتیجه این مذاکرت همه باهم تحت 15 فقره توافق کردند و تعهد سپردند که برطبق مواد مندرجه آن عمل میکنند.

در ماده پنجم این پیمان آمده است : «بعد از نجات وطن سلطنت به اعلیحضرت غازی امان الله خان و یا به یکی از اعضای خاندان اوسپرده میشود»؛ در ماده ششم ذکر شده است که: «تا آمدن اعلیحضرت غازی امان الله خان، سپهسالار صاحب وکیل سلطنت میباشد.»

جرنیل وزیری در ادامه می نویسد: «بعد از توافق و فیصله جرگه سپهسالار صاحب محمدنادرخان که بسیار پریشان و نا قرار بود، از بزرگان ما یکبار دیگر تعهد گرفت که تا گرفتن کابل و تا محو کردن توان حبیب الله آنها در کنار هم می ایستند و برای بجا کردن ننگ و عزت باهم متحد میباشند. ما با محمد نادرخان تعهد کردیم و درهمین کوه های علی خیل جاجی که بنام کوه های "سفر" یاد میشود، نادرخان و بزرگان ما همه در قرآن [مجید] امضاء کردیم که تطبیق تمام فیصله های جرگه را به گردن می گیریم و با حبیب الله هیچ گونه مصالحه نمیکنیم...» (برای شرح مزید و نیز متن هریک از مواد پیمان "علی خیل" دیده شود: کتاب خاطرات جرنیل یارمحمد خان وزیری: "دافغانستان د خپلواکی او نجات تاریخ"، پشاور، 1379، صفحه 256 تا 261)

جرنیل وزیر می نویسد که: پس از پایان جرگه رئیس صاحب فقیر محمد خان مهمند مرا گوشه کرد و گفت: "جرنیل صاحب محبت و علاقه من به اعلیحضرت غازی امان الله خان در قلب من است و محبت شما هم با او. شما که افراد جنگی وزیر و میسود را برای نجات افغانستان و حمایت از اعلیحضرت غازی امان الله خان به میدان آورده اید، در این کار عظیم و خدمت بزرگ نباید فریب بازیهای سیاسی را بخورید، به عهد و پیمان محمد نادرخان باور نکنید.» (مأخد بالا... صفحه 263 ـ 264)

جرنیل یارمحمد خان وزیری در صفحات اخیر کتاب خاطرات خود عنوان درشت دارد : "د سلطنت پرسر د مشرانو دوگانگی او د نادر خان عهد شکنی" که بعضی قسمت های مهم آنرا در اینجا از نظر می گذرانیم. او می نویسد: «بعد از فتح کابل برای حفاظت شهر و کابلی ها افراد جنگی ما با اخلاص و صداقت پهره میکردند، زیرا در آنوقت در شهرنه پولیس بود و نه عساکر که این وظیفه را انجام دهند و اگر هم تعدادی بودند، نمی شد برآنها اعتماد کرد.... محمدنادر خان در آنوقت در جاجی بود و در موقع فتح کابل نه حکومت و نه دولت وجود داشت. وارث و صاحب وطن به خارج رفته بود و برگشت او در یک روز و یک هفته ممکن نبود و نیز شخص نامدار دیگر در آنجا نبود که تا برگشت اعلیحضرت غازی امان الله خان امور مملکت به او سپرده و بالایش اعتماد شود. ما در بین سرداران کابل تنها با سپهسالار و برادرانش شناخت داشتیم. سپهسالار محمدنادرخان درعلی خیل جاجی به بزرگان قومی ما وعده داده و او هم در قرآن امضاء کرده بود که در صورت فتح و کامیابی به اعلیحضرت غازی امان الله خان و یا یکی از خانواده سراج تاج و تخت را می سپارد. لذا ما بزرکان کوهی به انتظار ورود سپهسالار صاحب محمدنادرخان بودیم. او در روز فتح کابل در علی خیل بود.»

جرنیل وزیری می نویسد:«محمدنادرخان سه روز بعد از فتح کابل به کابل رسید که ازطرف قوای ما و بزررگان قومی استقبال شد و سپهسالار فتح کابل را برای ما مبارکی داد و بزرگان قومی را چنان در بغل گرفت که گوئی سنگ حجرالاسود را در آغوش گرفته باشد.... محمدنادرخان شب چهارم را به قصر چهلستون گذرانید و برادرانش و اقارب نزدیکش با سران لشکر ناجی به همراه او بودند. ما بزرگان قوم وزیر و میسود دوباره به سنگرهای خود برای حفاظت کابلی ها به پهره و گزمه برگشتیم. فردا که بیست و دوم میزان بود، من با تعدادی از افراد جنگی و بزرگان صبح آن روز برای ملاقات سپهسالار محمدنادرخان [به چهلستون] رفتیم، تا با او در بارۀ سلطنت و دعوت برگشت از اعلیحضرت غازی امان الله خان صحبت کنیم، اما مردم زیاد در آنجا بودند و قرار شد که در آن باره در یک دیدار جداگانه صحبت کنیم».

او در ادامه می افزاید: «روز بیست و سوم میزان بود که بزرگان قومی ما و لشکر فاتح به معیت سپهسالار صاحب بطرف شهر کابل حرکت کردیم. سربازان ما با نواختن دهل و خواندن سرود های ملی و اتن و هم با دادن شعارهای زنده باد غازی امان الله خان در طول راه پرداختند و به همان قصری رسیدیم که دیوارهای سفید آن با خون افراد جنگی ما رنگین شده بود و برای فتح آن هفت ماه را سفر کرده بودیم.....محمدنادرخان و بزرگان قومی ما در محلی در ارگ توقف کردیم که "سلام خانه" یاد می شد و در آنجا سرشناسان شهر کابل و دیگر سرداران برای استقبال سپهسالار جمع شده بودند و بعضی از اعضای سفارتخانه ها نیز دیده می شدند. مردم از محمدنادر خان استقبال گرم کردند و خوش آمدید گفتند. بزرگان قومی در جاهای معین نشستند و محمدنادرخان در صدر مجلس ایستاده شد و وقتی غلغله حاضران و زنده باد گفتن ها پایان یافت، محمد نادرخان یک بیانیه کوتاه داد و از زحمات و تلاشهای خود یاد کرد وتمام کارنامه های نجات را به خود و برداران خود نسبت داد و ما بزرگان قومی زیر نظر او نشسته بودیم و اما از خادمات و تلاشهای ما کمترین تذکری نداد و پس از یادآوری زحمات خود، در باره سلطنت از پیشنهاد برگشت دوباره اعلیحضرت غازی امان الله نیز یاد کرد که با این پیشنها عده ای از سرشناسان کابل و سرداران با صداهای بلند همراه با هلهله خواهان رسیدن محمد نادرخان به سلطنت و جلوس او بر تخت شدند و این افراد چاپلوس برای اخذ مقام دست بیعت به نادرخان دراز نمودند که در بین این افراد یک تعداد سران قومی و برادر امان الله خان [شهزاده محمد امین جان] نیز شامل بود. ما سران وزیر و میسود در این همهمه در جاهای خود نشسته بودیم و رفقای ما از من انتظار داشتند که چیزی بگویم. من که اوضاع و حالت آنجا را خوب درک کرده و به نفس های طامع بعضی سران قومی دیگر پی برده بودم که برای اخذ نائب سالاری و حکمرانی بعضی آنها چنان عطش دارند، بهتر دانستیم که ما بزرگان وزیر، میسود و تنی حرکتی از خود نشان ندهیم و به محمدنادرخان در بیعت نکردن خویش بفهمانیم که ما از جریان ناراض هستیم و او برخلاف عهد و پیمان قرانی کار کرده است. اگرچه میتوانستیم در آن مجلس مخالفت خود را ابراز کنیم، اما اینکار موجب برخورد بین لشکر ناجی ارگ و شهرکابل میگردید و هم ازطرف دیگر حبیب الله بصورت قطعی در افغانستان شکست نخورده و چون در شمالی، قندهار و مشرقی طرفداران او هنوز فعال میباشند و خودش هم زنده و سلامت در کوهدامن مصروف فعالیت است و از برخورد داخلی ما استفاده میکند و ممکن است با یک قدرت کم بتواند بار دیگر کابل را از دست ما بگیرد، لذا ما موضوع بیعت و قبولی بیعت را به یک وقت دیگرموکول کردیم که ما و محمدنادرخان وقتی تنها شویم، فراموشی عهد و پیمان او را در مجلس سلام خانه بیاد او خواهیم داد.»(خاطرات جرنیل وزیری...، صفحه 329 تا 333)

جرنیل وزیری متعاقب توضیحات فوق در قید یک عنوان درشت دیگر "محمدنادرخان ته دهغه دعهد شکنی یادونه" می نویسد: «وقتی در محل سلام خانه ارگ به مناسبت ورود محمد نادرخان مجلس به پایان رسید و یک تعداد افراد برای رسیدن به مقامها در آینده با او بیعت کردند، ما اقوام جنگی وزیر و میسود بدون کدام سخن از ارگ بیرون شدیم و به سنگرهای خود برگشتیم و به گزمه و پهره خود صادقانه ادامه دادیم. فردای آن که در جرگه بودم، فقیر محمد خان مهمند رئیس جنگلات روی به من کرد و گفت: "یارمحمد خان من در گل غوندی [علی خیل] به توجه شما رسانیده بودم که ازمحمدنادرخان توقع نبرید. بیعت روز گذشته یک بازی سیاسی خوب بود....»

وزیری می افزاید" «وقتی محمد نادرخان روز بعد ما را نزد خود خواست، ضمن امتنان ازخدمات ما گفت: "اگر در دیدار ما ها وقفه پیدا شود، از من گلایه نکنید؛ من امروز هم به همان عهد و پیمان ایستاده هستم که ما و شما در جاجی برآن دعا[قسم] کرده بودیم". بعد از ختم گفتار سپهسالار محمدنادرخان، الله نواز خان، زلمی خان منگل، عبدالغنی خان گردیزی و محمد گل خان هم سخنانی گفتند و بعد از آنها من به نمایندگی از همه بزرگان وزیر و میسود چند کلمه در مجلس گفتم و بازهم اشارتاً ازباز گردانیدن اعلیحضرت غازی امان الله خان یادآور شدم که در جواب محمد نادر خان پس از بیانه کوتاه دربارۀ خدمات ما در راه نجات وطن گفت : "من بر همان عهد و پیمان علی خیل ایستاد هستم. شما به سخنان افراد غیرمسئول گوش ندهید و از حرکات احساساتی آنها چشم بپوشید و پس ازآوردن آرامی و امنیت فیصلۀ شما عزیزان فیصلۀ ما برادران است". محمدنادرخان در وقت خداحافظی خطاب به من گفت: "یارمحمد خان! انشاءالله و تعالی کارها قدم بقدم درست میشود؛ با اعلیحضرت امان الله خان به تماس می شویم که بوطن برگردند . اینکار وقت میخواهد" و سپهسالا محمدنادرخان در آخرین سخنان خود که با ما داشت اطمینان داد که او برعهد و پیمان خود که باما در علی خیل جاجی بسته بود ،استواراست».(مأخذ بالا صفحه333 تا 337).

از آنجائیکه درمتن فوق الذکراعلامیه در باره چگونگی محفل بیعت به محمد نادرخان در "سلام خانه" اشاره شده است، ایجاب میکند تا توجه را به چشمدید یک شاهد عینی دگرجنرال عبدالرزاق خان قوماندان عمومی قوای هوائی و مدافع هوائی در رژیم شاهی معطوف دارم که به حیث یک صاحب منصب مسلکی و تحصیل یافته در رشته هوائی در وقت بیعت به سپهسالار محمد نادرخان در"سلام خانه" ارگ حضور داشت و در مورد اینکه چگونه او به پادشاهی رسید، چشم دید خود را در کتاب خاطرات خود تحت عنوان "افغانستان درجریان زندگی من" از آن مجلس چنین بیان میکند: «بعد از اشغال کابل توسط قوای مارشال شاه ولی خان، سپه سالار محمد نادرخان [از چهلستون] به کابل تشریف آوردند. بروز تشریف آوری شان یک عده مامورین اسبق ملکی و عسکری و یک تعداد سرشناسان و یک تعداد مردم جنوبی به سلام خانه گردهم آمدند و منتظر تشریف آوری وی شدند. بعد از چندی تخمین ساعت یازده بجه سپهسالار نادرخان با دوبرادر شان مارشال شاه ولی خان و جنرال شاه محمود خان و همچنان محمد گل خان مومند و الله نواز خان داخل شدند و محمد نادرخان لباس ملکی به تن داشت و کرتی اش به طرز عسکری چهار جیبه و برجست و موزه بپا داشتند، بر سر خود لنگی خاکی زده بودند. مارشال شاه ولیخان و جنرال شاه محمود خان لباس های خاکی پوشیده بودند با چکمه های جاجی که بالای چکمه قطارها به کمر و شانه داشتند. لباس خاکی، چپلی، کلاه و لنگی به سر داشتند؛ محمد گل خان [مومند] لباس وطنی و الله نواز خان لباس ملکی در برداشت. مردم چک چک کرده بعد از آن سپهسالار محمد نادر خان فرمودند که: "وظیفۀ من بود که آنهائی را که تاج و تخت افغانستان را غصب کرده بودند، از قدرت براندازم و چنانچه انداختم. حالا وظیفۀ شما مردم است که پادشاه خود را انتخاب کنید."»

دگرجنرال عبدالرزاق خان درادامه می نویسد: «پس ازاین گفتار فیض محمد خان زکریا و غلام محمد خان وردک به وکالت حاضرین گفت که: "همۀ ما، شما را به پادشاهی خود قبول کردیم."، سپهسالار نادر خان فرمود که : "شما فکر کنید امان الله خان هم موجود است و دیگر اشخاص هم موجود است. ممکن شخص دیگری را درنظر بگیرید"؛ بازهمین دو نفر به وکالت همه گفتند: "نه، ما شما را به پادشاهی خود قبول میکنیم"؛ دراین وقت سپهسالار کمی عقب رفته با برادر ها و هیئتی که همرایش بود، مثل محمد گل خان و الله نواز خان سرگوشی کردند و بعد از یک دو دقیقه سرگوشی پس آمدند وبمردم [حاضرین] گفتند: "درصورت اصرار شما من پادشاهی شما را قبول کردم"..... بعد ازآن اعلیحضرت ازسلام خانه تشریف بردند.» (کتاب "افغانستان در جریان زندگی من"، کابل، 1384، صفحه 31 ـ 32)

درجوارمطالب فوق الذکر جا دارد که نظری هم به بیانات سپهسالارمحمد نادرخان انداخته شود که درمجلس سلام خانه و قبول سلطنت به نقل از کتاب "نادر افغان" (ظاهراً نوشته برهان الدین کشککی) ایراد نموده بود که متن آن طولانی است و از نظر ادبیات فراتر از یک نطق آزاد پنداشته میشود. سپهسالاردر این نطق خود گفت:

«برادران و عزیزانم! به تقریب این موفقیت قوای قومی افغانستان که بفضل الهی و مدد روحانیت حضرت نبوی در طرد نمودن و تشتت دزدان بیشرف و رفع نمودن آنهمه مظالم و وحشت و دفع نمودن آن مصائب و نگبت که از شامت اعمال بندگان خدا و سوء رفتارعمال ماضی شما و دگرعلل واقع شده است، کامیاب شده ایم هرقدرکه بدرگاه الهی شکر گذاری کنیم کم است. اگر درانطفای این آتش که در افغانستان افروخته شده و تمام موجودیت وطن محبوب ما را در احتراق گرفته بود، لطف الهی و باز درعالم اسباب شجاعت وغیرت ملی ووحدت پسندی شما ملت عزیزم بذل مجاهدت نمیکرد البته این سیل موحش بنیان سلامت ملت و استقلال مملکت ما را اگر کمی دگر دوام میکرد از پا می انداخت.»

محمدنادرخان پس از ابراز امتنان از حضار و باقی ملت که در راه نجات کشور با او معاونت عملی و مالی کرده اند، در ادامه بیانات خود با اشاره با مشکلات بسیار که پس از رسیدن به وطن مواجه شده و اما از عزم خود منصرف نشده است، چنین گفت: «هرچند از روی سنجش و تدقیق موفقیت من درین اقدام بزرگ که همه ملت خواهان و وطن دوست ها از اصلاح و ادارۀ آن مأیوس بودند و من هم در اصلاح و تحلیل آن بمشکلات عظیمی سردچار شدم، فی هزار یک هم متصور نبود، با انهم من مایوس نشدم، طپیدم و کوشیدم و به رقم رقم ملت را بمفاد و مضرت شان داناندم تا اینکه...با اینقدر یک موفقیت نائل شدم که امروز ما و شما بکمال مسرت در همچو ازدحام جمعیت انبوه خوشبختانه جهت شگرگذاری ازین مراحم ربانیه اجتماع ورزیده ایم.... چون این موفقیت ما و شما الی آلان بکلی تمام نشده و هنوزهم رگ و ریشه این خطرات و اندیشه در هرکنار و گوشه موجود و به پیش روی ما وشما کارهای بسیار است، لذا نباید که ما به نشاط این مظفریت سرشار و بمظاهر فرحت گرفتار شویم. باید نه تنها ما و شما این اخگرهای شعله افروز انقلاب را بالمره خاموش کنیم، بلکه بتلافی این نقصانات وارده که از هر حیث و هرجهت وطن را بمشکلات انداخته است، نیز صرف مساعی جدی ورزیم».

از قول نویسنده کتاب امده است که: دراین محل ازطرف جمهور حضار غلغله های مسرت باری که با تکبیر و تهلیل ممزوج بود، بالا شده تماماً تکلیف سلطنت را به جناب محمدنادرخان غازی تقدیم کرده و در قبولیت آن اصرار و این موضوع از هر گوشه و کنار تکرار میشد... تا اینکه متفقاً و متحداً آوازهای زنده باد اعلیحضرت محمدنادرشاه غازی نجات و استقلال بخشای افغانستان طنین انداز فضا شد. جناب سپهسالار که از دیدن این اوضاع و اصرارعموم بحیرت و دهشت فرو رفته بودند. بعد از تفکر و تعمق این غلغله را با اصرار و قرار آتی در موضوع عدم تحمل بارگران سلطنت برنطق خود دوام دادند و گفتند: «قصد من گاهی شخصیت نبوده و نه هست من خیال سلطنت را نداشته و ندارم. پادشاهی یک امر انتخابی است و بایستی اجماع ملت یکنفر را اولی الامر خود انتخاب کنند، البته تا وقت تشکیل لویه جرگه افغانستان من بحیث وکالت کار خواهم کرد، اما پادشاهی را متقبل شده نمیتوانم. بگذارید تا نمایندگان ملت از تمام افغانستان جمع شده دراطراف انتخاب پادشاه آینده خود مذاکرات مکفیه نموده هرکسی را که با اکثریت مطلقه انتخاب کنند البته که ما هم اطاعت آنرا از اسباب مفخرت خود دانسته بکمال مسرت با او بیعت میکنیم و در تحت اوامر او خدمت ملک و ملت را مینمائیم. مطلب من از ابتداء چنانچه در جراید دنیا اعلان نموده ام هدف من رفع این بحران و خانه جنگی ومظالم سقو و بوجود اوردن وحدت ملی عمومی بوده است که خوشبختانه به آن موفق شدیم...همین افتخار و اعتبار بما کافی است که بمانند یک عسکر فداکار افغانستان من و عامه افراد خاندانم تفنگ را بشانه گرفته همان وظیفه مقررۀ خود مانرا انجام دهیم و امر سلطنت را باتفاق عمومی و آرای ملت بگذاریم وهر شخص را که ملت انتخاب میکند، ما بکمال مسرت باو بیعت میکنیم.»

بازهم از قول نویسنده کتاب آمده است که: غلغلۀ عمومی [بالا شد که] "پادشاه ما شمائید که همیشه ازما دستگیری کرده اید و در حصول مفاخر ملی وطنی ما دائماً فداکاری کرده اید... ما در افغانستان همچو کسی را سراغ نداریم که طاقت و تحمل این بار گران را داشته باشد...از تمام ولایات افغانستان کم و بیش اشخاص درین محضر حضور دارند و همه معتقد اند که جز از ذات شما سزاوار این مقام دیگر[کسی] نیست.... لذا ما از حضور شما که به عذر و الحاح و کمال مسرت و رضا شما را به پادشاهی و اولی الامر خود قبول میکنیم. رجا و تمنا داریم که ضرور بصد ضرور این خدمت مملکت را قبول کنید و باین حس قدردانی ما صدمه وارد نکنید..... دراینجا عموم اعیان و معاریف کابل و شش کروهی و تمام وکلای افغانستان درعصرامانی وسقوی بکابل آمده بودند [؟؟] برای دست دادن بیعت و اطاعت بحضور این ذات با دیانت طویت هجوم آوردند و پروانه وار اطراف این شمع ضیاءبار افغانستان را در حلقه گرفته عموماً به حضور شان عرض فدویت و اخلاص و صمیمیت را مینمودند و بهمین صورت گویا افغانستان ازین بحر پر از طغیان انقلاب، این گوهر گرانمایه را بدست آوردند و این پادشاهی بالاستحقاق اعلیحضرت محمدنادرشاه غازی که بطیب خاطر و اتفاق آرای عمومی و اکثریت مطلقه و اصرار والحاح متمادیۀ که ما بشمۀ ازآن اشاره کردیم، مصداق صحیح این آیۀ شریفه گردید: "ان الارض بینها العبادی الصالحون" (برگرفته ازکتاب "نادر افغان"، نویسنده ـ برهان الدین کشککی، کابل، تاریخ طبع 23 میزان 1310، صفحه576 تا 587)

با شرح فوق برگرفته از مآخذ فوق اکنون قضاوت بدست خوانندگان محترم است که در زمینه چه فکر میکنند.

(ادامه دارد)

Top of Form