بازگشت به مقاله

شرح مختصر پیرامون اعلامیه ای تحت عنوان:

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 15 اکتوبر 2021

"کشف الحال نادر به قلم اعلیحضرت امان الله خان"

(قسمت پنجم)

موضوع چهارم: در مورد تعیین صدراعظم

در اعلامیه آمده است: «درباب صدراعظم که اعتراض می‌کند که من مقرر نکردم، اینطور نیست که می‌نویسد.

من در اول سلطنت خود صدراعظم اعتمادالدوله مرحوم را مقرر کردم. و ایشان مدتی با این عهده بودند ولی چون نتیجۀ مطلوب برای مملکت از آن حاصل نبود ایشان از آن عهده علیحده کرده شدند؛ ولی بازهم گاهی در غیاب من و گاهی با وجود حاضر بودن من، وزير اول بی‌داشتن اسم صدراعظم بعضاً بنام وکیل مصروف این وظیفه بودند و چنانچه ایام وکالت محمد ولی خان که يك آدم صادق و خیرخواه و پاك نفس بود دلیل واضح است.

باز در سال دوم يك موقع دوم را زير امتحان گذاشتم که اگر خداوند بخواهد ادارۀ صدارت عظماء صحیح شود و این بود که شیراحمد خان رئیس شورا را که مناسب و لایق این کار می‌دانستم مامور تشکیل کابینه نمودم و التوای تشکیل کابینه مربوط به این بود که چون در سال 1307 وکلای شورای ملی جمع می‌شوند، رئيس‌الوزراء یا از خود وکلا و یا به مشورۀ وکلاء اشخاص کابینۀ خود را انتخاب نماید».

در ارتباط با موضوع تعیین صدراعظم باید گفت: اولین قانون اساسی کشور یعنی "نظامنامه اساسی دولت علیه افغانستان" که بار اول در لویه جرگه منعقده جلال آباد در ماه حوت 1301 با اشتراک 872 در73 ماده تصویب گردیده بود و درلویه جرگه 1303 منعقده پغمان باردیگر مورد غور قرار گرفت و پس ازبعضی تعدیل های جزئی مجدداً ازطرف لویه جرگه تائید شد، درماده ششم تصریح میکند که: «ـ امور مملکت به ذریعۀ وزرای دولت که به ارادۀ سنیۀ انتخاب و تعیین میشوند، اداره میشود و هرکدام وزراء مسئول امور متعلقۀ شان شناخته میشوند. ازاین سبب ذات همایونی غیرمسئول میباشند». درماده هفتم که بیانگر حقوق پادشاه است، از انتخاب صدارعظم تذکر رفته به این عبارت که: « ـ در خطبه ها، ذکر نام پادشاهی و ضرب سکه بنام پادشاه و تعیین رتب مناصب مطابق قوانین مخصوصه و اعطای نشان و انتخاب صدراعظم و دیگر هیئت وزراء و عزل و تبدیلی شان، تصدیق نظامات عمومیه و اعلام مرعیت شان و محافظه و اجرای احکام شرعیه و نظامیه و قوماندانی عمومی قوای عسکری افغانستان واعلان حرب وعقد مصالحه وعلی العموم معاهدات و عفو وتخفیف مجازات قانونیه عموماً، بالخصوصاً ازحقوق جلیلۀ پادشاهی شمرده میشوند». همچنان زیر عنوان وزراء در ماده بیست و پنجم آمده است که: « درافغانستان وظیفۀ ادارۀ حکومت مفوض است به هیئت وزرا و ادارۀ مستقله. در حین اجتماع هیئت وزرا ریاست مجلس را ذات ملوکانه ایفا مینمایند. اگر اثبات ذات شاهانه تشریف نداشته باشند، صدراعظم به وظیفۀ ریاست می پردازد و اگر صدراعظم اثبات وجود نداشت، از جملۀ وزرا، وزیر اول وظیفه نیابت را اجرا میدارد».

با انکه به فحوای مواد فوق الذکر نظامنامه اساسی موجودیت صدراعظم وجه قانونی پیدا کرد، اما شاه امان الله قبل ازآن حین رسیدن به سلطنت وحمایت سردارعبدالقدوس خان اعتمادالدوله (پسرسردارسلطان محمدخان "طلائی" که خانواده "اعتمادی" منسوب به او است) ازشاه جدید، سردار مذکور را دراغاز سلطنت خود درسال1298 ش (1919) به مقام صدارت منصوب کرد. بعد ازجنگ استقلال به دلیل شکست قوا درقندهار که سردارقوماندانی قوا را درآن جبهه بعهده داشت و نیز به دلیل اینکه سرداردارای افکارمحافظه کارانه و مخالف نظام مشروطه بخصوص انکشاف معارف به شکل جدید بود، شاه امان الله غازی او را از وظیفه صدارت برکنارکرد. ازآن به بعد خود شاه امورصدارت را نیزبعهده گرفت. تاآنکه بعد ازبرگشت ازسفراروپا سردارشیراحمد خان (پسرسردارفتح محد خان از خانواده سردار زکریا خان و شوهر خواهر محمدنادرخان که خانوادۀ "شیرزاد" منسوب به همین شخص می باشند) را که تا آنوقت درمقام های عالیه دولت کار کرده و برای مدت چند سال رئیس شورای دولت بود، بحیث صدراعظم مؤظف تعیین کرد و از او خواست تا اعضای کابینه خود را به شورای ملی جدید التشکیل که درلویه جرگه 1307 منعقده پغمان بار اول مطرح و نظامنامه آن مورد تائید و تصویب آن لویه جرگه قرار گرفته بود، معرفی و رأی اعتماد بدست آورد، اما او از عهده اینکار بدر شده نتوانست و شاه امان الله غازی درجلسات بعد ازلویه جرگه درقصر"استور" وزارت خارجه که درآن بیش از600 نفر به شمول بزرگان دولت با خانم های شان و بعضی ازاعضای کوردپلماتیک مقیم کابل اشتراک داشتند و دربارۀ تصامیم گویا "انقلابی" خود به حضارمعلومات میداد، درخطابه روز چهارم خود درآن مجلس (بروز 13 میزان1307) ضمن بیان مطالب دیگراعلام کرد و گفت که: «قبلاً شیراحمد خان رئیس شورای دولت را به حیث صدراعظم تعیین کرده بودم تا کابینه خود را تشکیل و برای شورای ملی معرفی دارد، اما چون موصوف موفق نشد تا افغانهای نخبه را شامل کابینه خود سازد، لذا خودم داوطلب اینکارمیشوم و تشکیل کابینه را نموده و به شورای ملی معرفی میدارم». به نقل از لودیک آدامک، اعلیحضرت گفتارخود را در آن مجلس با چنین جملات خاتمه داد: «من پادشاه انقلابی هستم و آرزو دارم تا انقلاب را در هرجهت زندگی کشور خود به وجود آورم و ازجمله مامورین دولت، کسانیکه بصورت شعوری جرأت نمیکنند با من همکاری نمایند، باید از کارشان استعفی دهند». (آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان در نیمه اول قرن بیست"، مترجم: پوهاند محمد فاضل صاحبزاده، چاپ دوم، پشاور، 1370، صفحه 195 ـ 196)

اینکه چرا شاه امان الله غازی برای مدت طولانی وظیفه صدارت را درجوارسلطنت بعهده گرفته بود، دلیلش را در لویه جرگه 1303 پغمان در برابر سؤال یکی از وکلاء گفت که چون خودم جوان هستم و نیروی کار دارم، چرا خود را به حیث پادشاه وناظر بیطرف ازکاردولت دوربگیرم، لذا با اشتیاق وافرمیتوانم بخوبی ازعهده کار صدارت نیز برآیم. اما دلیل اصلی اینکار همانا پلانهایی بود که اجرای آنرا دریک جامعه عنعنوی و محافظه کار واعتماد به دیگران مشکل می دید و به همین دلیل بود که او در سه لویه جرگه (1301، 1303 و 1307) نقش فعال را که اساساً وظیفۀ رئیس حکومت یعنی صدراعظم بود، با حفظ مقام سلطنت پیش می برد وازپلانهای حکومت جداً دفاع میکرد و با وکلای لویه جرگه به مباحثه و استدلال می پرداخت. (کسانیکه علاقمند مطالعه جریان مباحثات در لویه جرگه باشند، میتوانند جزئیات مباحثات را در کتاب "رویداد لویه جرگه دارالسلطنه 1303" که به اهتمام برهان الدین کشککی در همان سال به نشر رسیده و سپس نایاب گردیده بود، اینجانب آنرا به سلسله در 28 قسمت درسال 2016 در وبسایت افغان جرمن آنلاین بازنشر کرده ام، مراجعه نمایند ـ کاظم)

موضوع پنجم: تشکیل حکومت خانوادگی

درادامه فقره فوق الذکراعلامیه این متن که یک واقعیت غیرقابل انکارمیباشد، آمده است: «بی‌موقع نیست اگر من [امان الله] این سوال را بکنم که ممکن است يك برادرامیر، برادردیگرصدراعظم وبرادر دیگر وزیرحربيه و يك شوهر خواهر مدیر طلب‌گیر و دیگر شوهرخواهر معین‌ دربار و بچه‌کاکا وزیردربار و نواسه کاکا وزیرخارجه و بچه کاکا معین‌حربيه و شوهردختر کاکا نائب‌الحكومه و يك برادر سفیر در ماسکو و برادر دیگر وزیر مختار لندن و بچه کاکا وزیر مختار پاریس و بچه ماما وزير مختار در روم و خواهر زاده (اسدالله پسر ولينعمی شان اعلیحضرت شهید) سر سراوس باشد. آیا غیراز چپراسی‌گری جای دیگر برای دیگران می‌ماند؟ و آیا دعوای وطن‌خواهی و بی‌غرضی و حقوق شناسی و ملت پروری با این احوال سر می‌خورد؟»

در فقره فوق به عمق ماهیت نظام درعصرنادرشاهی اشاره شده یکی از مشخصه های بارزی یعنی "حکومت خانوادگی" را بیان میکند که نظام برپایه های آن استوار بود. نگاهی به گذشته خانواده "سردار یحیی خان" میرساند که تبعید طولانی این خانواده درهندبرتانوی برای مدت تقریباً 23 سال با چند خصوصیت مهم توأم بود که ممد راه آینده شان بسوی قدرت وسلطنت در افغانستان گردید: آنها به حیث یک اقلیت در سرزمین بیگانه همیشه دریک حلقه خانواده گی فشرده، باهم متحد وپرتفاهم و فارغ از رقابتهای درونی بار آمدند، فرزندان شان اکثراً در آن دیار چشم به دنیا گشودند، تعلیم دیدند وبه زبآنهای انگلیسی واردو مسلط شدند و با تجدد وافکارعصری آشنا گردیدند؛ تقریبا همه جوانان شان ازداخل خانواده آنهم فقط یک زن گرفتند وبا خانواده های دیگرارتباط و یا پیوند نیافتند که این وضع اتحاد وهمبستگی شان را مستحکمتر ساخت. وقتی در افغانستان به قدرت رسیدند، یکی دیگرخود را حمایت و تقویت نمودند و برای ارتقای جمعی خود کوشیدند و به فرزند بزرگ خانواده یعنی محمد نادرخان همه برادران وپسران کاکا منتهای احترام واطاعت را پیشه کردند. از اینجاست که شیوه سلطنت شان نیز یک سلطنت خانواده گی بود که تمام قدرت و مقام های بزرگ فقط درانحصاراعضای خانواده قرارداشت ومنافع خانواده گی بالاتر ازهرمنفعت دیگرشمرده می شد.

محمد نادرشاه با آنکه به حیث یک شخص به سلطنت رسید، اما اوسلطنت را عطیۀ خداوندی برای همه خانواده خود میدانست که دراثرتلاشهای مداوم برادران ومنسوبین خانواده، همه باهم به آن دست یافته بودند. روی این ملحوظ اولین هدف محمدنادرشاه استحکام پایه های سلطنت خانوادگی بود، به این زعم که قدرت دولت باید همه دردست و اختیار انحصاری اعضای خانواده او قرارگیرد وهیچ فرد وخانواده دیگر درآن مدعی ومعترض نباشد. بنابرآن محمدنادرشاه مقام صدارت را به برادرخود محمدهاشم خان، مقام وزارت حربیه را به برادردیگرخود شاه محمودخان سپرد و وزارت خارجه را به فیض محمدخان زکریا ازبنی اعمام خود و سفارت های مهم را به برادارن دیگر خود تفویض کرد. به همین ترتیب جوانان خانواده را نیز درپست های حساس ملکی ونظامی مقرر نمود که صلاحیت های عملی هریک آنها به مراتب بیشتر از آمران ظاهری شان بود.

صف نشسته از راست به چپ:هریک سرداران ـ شیر احمد خان، فتح محمد خان، یحیی خان، محمد سلیمان خان، محمد عزیز خان؛ صف ایستاد از راست به چپ: شاه محمود خان، نور احمد خان، محمدهاشم خان، محمد نادرخان، شاه ولیخان، محمد علی خان، احمدشاه خان (این عکس در 1277ش در هند گرفته شده است)

از راست به چپ (قطار وسط ): شهزاده محمد ظاهر، سردار شاه محمود خان، سردار محمد هاشم خان، محمد نادرشاه، سردار محمد عزیز خان، سردار شاه ولیخان، سردار احمد شاه خان؛ قطار ایستاده: نفر اول؟، سردار اسدالله خان، سردار نعیم خان، سردار علیشاه خان، نفر اخیر ؟ (متعاقب جلوس محمد نادرشاه به سلطنت)

موضوع ششم: مقرری گویا "خائنین"

دریک فقره دیگر اعلامیه آمده است: «یکی از اعتراضات اینست که چرا خائنین را به ماموریت مقرر می‌کردم.

اگر بدیدۀ انصاف دیده شود، امروز کسانی که سر کار هستند کدام کسان هستند آیا این مردم نو از زمین روئیده اند و یا نو از خارج وارد کرده شده اند؟ اینها همان مردم نیستند که بعضی‌ها «اگر خدا نخواسته» دیروز خاین بودند امروز چرا خاین نیستند. اگر امروز خاین نیستند دیروز هم نبودند غیر ازیشان که را مقرر می‌کردم از چوب که آدم تراشیده نمی‌شد. اگر می‌شود چرا محمدنادر خاین‌ها را مقرر کرده و طرفداری ایشان را می‌کند؛ اگر می‌کند، پس او هم مثل من است او چرا قابل اعتراض نیست و اعتراض برمن وارد است.»

برای شرح این موضوع لازم است یک اندازه به عمق قضیه یعنی تفکیک بین "خاین و صادق" دقت کرد وبه این واقعیت اشاره نمود که: مودل مشروعیت پادشاه درعصر امانی به مقایسه دوره های پدروپدر کلانش که برمبنای اصل "سلطان سایه خدا" قرارداشت، متفاوت بود. شاه امان الله برای بار اول با انفاذ اولین قانون اساسی کشور، منبع مشروعیت قدرت پادشاه را از ملت مطرح کرد که شاه با رعایت اصول اسلام به اساس رای مردم درکشورعمل نماید. بناءً تدویر لویه جرگه در فواصل هرچند سال به حیث یک مرجع عالی ممثل اراده مردم درامور تقنینی ازهمین جا الهام میگیرد. مسلم است که وضع قوانین فرعی که درآن وقت نظامنامه یاد میشد، باتائید نمایندگان ملت درچارچوب قانون اساسی یک اصل عمده در مودل جدید مشروعیت قدرت برمبنای نظرملت محسوب میگردد. این اولین باراست که درافغانستان زمینه های شکل یک نظام جدید سیاسی "ملت - دولت" فراهم شد. دراثراین تحول بنیادی بسیاری از صلاحیت های که قبلاً روی تعامل و عنعنه در حیطه صلاحیت سران قبایل و رهبران دینی قرار داشتند، برطبق قانون محدود گردیدند و صلاحیت ها به اورگان های مربوط دولت سپرده شدند. حتی در جرایم تعزیری که از نظر شرعی تعیین جزا از صلاحیت کامل قاضی بود، نیز با تدوین کود جزا تابع قانون گردید. علاوتا با انفاذ قوانین، نقش عنعنوی جرگه های قومی که ازسالها بدانسو درحل و فصل قضایای محلی برطبق عرف هرمحل مرجع معتبر محسوب میشدند، نیز دچار محدودیت و حتی فاقد اعتبار رسمی گردیدند که موجب تضعیف قدرت سران قومی درمحل گردید. گذشته ازآن تعمیم مکلفیت خدمت زیربیرق به حیث وجیبه برای همه جوانان، بازهم به قدرت سران قبایل که خود را وسیله ای تهیه عسکر برای ضرورت های عندالموقع دولت میدانستد، صدمه رسانید و به همین ترتیب منع رابطه پیری و مریدی درساحه نظامی موجب تقلیل نفوذ رهبران مذهبی دربین قوای نظامی گردید. همچنان الغای تعدد زوجات برای مامورین دولت و غیره که از سالها بدانسو جزء عنعنه مردم بود و بخصوص درعرف پشتونوالی دربین اقوام پشتون کشور حتی بالاتراز اصول شرعی، جایگاه خاص داشت، موجبات دیگر نارضایتی های مزید را درجامعه بار آورد و در انتشار تبلیغ علیه دولت وشاه نقش بسیار مؤثر بازی کرد. با آنکه مردم عادی از منع بیکاری و آزادی کنیز و غلام استقبال شایان کردند، اما این استقبال به زودی به فراموشی سپرده شد ومردم عامه، بخصوص اقوام پشتون در ساحات جنوبی و مشرقی افغانستان که همجوار و نزدیک به مرکز تبلیغ یعنی قبایل سرحد ماورای دیورند بودند، زیر تاثیر تبلیغات گسترده رهبران مذهبی فعال درآن ساحه قرار گرفتند. این عوامل درمجموع ازیکطرف فاصله دولت را با سران اتحاد قبایل، رهبران مذهبی و علمای دینی تدریجاً زیاد ساخت و ازطرف دیگر اتحاد و همبستگی آنها را برضد دولت تقویه کرد که درنتیجه یک جبهه مشترک و قوی مخالفان دولت و بخصوص برعلیه شاه که عامل اصلی این تحول بود، فعال گردید.

درعین زمان یکی از نتایج مهم دیگر مودل "ملت ـ دولت" همانا بکار گماشتن یک عده شخصیت های "غیرخاندان سلطنتی" در راس امور بود. درنظامهای قبلی مقامهای حساس بیشتر بدست برادران، پسران و اقارب بسیار نزدیک شاه قرار داشت. شاه امان الله این شیوه را به حد اقل تقلیل داد و اغلب وزرا و مامورین عالیرتبه دولتی را از بین مردم آگاه وغیرخاندان سلطنتی یعنی برادارن و بنی اعمام خود برگزید (مثلا محمد نادرخان و برادران، محمد ولی خان دروازی، برادران چرخی ، شجاع الدوله خان ، میرهاشم خان ، عبدالهادی خان داوی ودیگران ).

درآن موقع که تازه افکار سیاسی جدید به کشور راه یافته بود، اکثر شخصیت های منور به گروپهای سیاسی خاص منسوب و یا علاقمند بودند و مودل " ملت - دولت" این ذهنیت را نزد هریک آنها خلق کرده بود که میتوانند روزی خود شان در مقام زعامت کشور قرار گیرند. از اینجاست که عرصه رقابت ها برای کسب منزلت و اعتبار نزد مردم، بین شخصیت های خواهان قدرت گشوده شد و اراکین دولت بجای آنکه متحدانه در استحکام پایه های نظامی جدید بکوشند،‌ برعکس در فکر خود شدند و دراین میدان با دلایل مختلف درصدد رقابت و همچشمی حتی تخریب یکدیگر برامدند. طور مثال ازسال 1924 به بعد اختلاف بین علامه محمود طرزی، نادرخان و محمد ولی خان روبه شدت گذاشت. خلاصه این اختلافات و رقابتها، صدمه ای کلی براستحکام دولت و استقرار رژیم وارد کرد و شاه دربین این رقابتها تنها ماند که گاهی بیک سو و گاهی بسوی دیگر تکیه میکرد و این روش شاه را درتصمیم واراده اش سست میساخت. دراین میان تعدادی کمی از بزرگان دولت بودند که با شاه تا آخرین لحظه وفادار ماندند وحتی جان خود را در راه حمایت ازتحول فدا کردند. با این اساس اگر کسانی یک عده از مخالفان خود را از زمرۀ "خائنین" می شمارند، یک موضوع طبعی و یک قضاوت نسبی است، مثلاً بزعم شاه امان الله کسانیکه با او همنوا و همکار بودند، از جمله صادقان و کسانیکه با او درمخالفت و دنبال قدرت برای خود می گشتند، مسلماً از جمله خائنین محسوب می شدند و به عین ترتیب کسانیکه با محمدنادرشاه همکار و همنظر بودند و درخدمتش قرار داشتند، به نظر او ازجمله صادقان و درغیر آن در ردیف خائنان شمرده می شدند، در حالیکه شاید بعضی از مخالفان بزعم "خیانت به وطن وضدیت با منافع ملی" خاین نبوده باشند.

مسلم است که با گسترش روزافزون مخالفت ها و رقابتها و احتمال سقوط رژیم، بین مدعیان قدرت دردستگاه دولت تلاش بعمل آمد تا در راه رسیدن بقدرت هریک برای خود زمینه سازی کنند و همچنان کسانیکه حفظ مقام را آرزومند بودند و یا رسیدن به مقام بالاتر را در نظر داشتند، همه کوشیدند روابط و پیوند های جدید رابا گروپها و قدرتمندان احتمالی آینده برقرار سازند. این وضع دراواخر سلطنت شاه امان الله دربین مدعیان قدرت و هم علاقمندان مقام اعم از ملکی و نظامی سرعت گرفت و یک عده شخصیت های دولتی برای رسیدن بقدرت برای خود دست بکار شدند و در صدد همکاری با مخالفان برآمدند، چنانچه نام بعضی از اراکین بزرگ دولت درج اوراق استخباراتی انگلیسها است که با حضرت شوربازار نورالمشایخ در دیره اسمعیل خان در تماس بوده و در توطئه علیه شاه امان الله همکاری میکردند. خلاصه اینکه: به هر اندازه که سقوط رژیم امانی مشهودتر گردید، به همان اندازه این دائره وسیع ترشد، لهذا اتهام خاین و صادق درجوف مغشوشیت قرار گرفت.

(ادامه دارد)