بازگشت به مقاله

شرح مختصر پیرامون اعلامیه ای تحت عنوان:

نویسنده: داکترسیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 20 اکتوبر 2021

"کشف الحال نادر به قلم اعلیحضرت امان الله خان"

(قسمت هشتم و اخر)

صدور یک فرمان پادشاهی و یک اعلامیه در دورۀ حبیب الله کلکانی

دراین قسمت به حیث گویا "حسن ختام" میخواهم توجه را به یک فرمان پادشاهی ویک اعلامیه "فتوا گونه" که هریک تقریباً هم زمان درآغاز امارت حبیب الله کلکانی به نشر رسیده وحایزاهمیت تاریخی میباشند، جلب کنم که هردو برای یک هدف یعنی الغای بعضی اقدامات دورۀ سلطنت امان الله غازی با عبارات متفاوت تهیه وترتیب گردیده است.

درقدم اول متن "فرمان پادشاهی" تقدیم میشود، اما قبل ازآن جای دارد که گفته شود: چون امیرحبیب الله کلکانی (ملقب به "خادم دین رسول الله") از سواد کافی بهره مند نبود و برنوشته های دیگران اعتماد نمیکرد، لذا هروقت فرمان تقرر کسی را در یک مقام صادر میکرد، او را نخست بحضور خود احضار و فرمان را بدستش میداد تا بخواند. با این ترتیب امیر خود را از متن فرمان مطمئن می ساخت و سپس درذیل آن مهر میکرد. به همین ترتیب وقتی متن اعلامیه را برای منظوری امیرآوردند و شخص مؤظف آنرا قرائت کرد، امیرنسبت غلظت عبارات مفهوم را درست درک نکرد و نیز با موضوع تکفیر شاه امان الله مندرج متن اعلامیه موافق نبود، لذا امر کرد تا آنرا بطورعام فهم و ساده بنویسند و برایش بخوانند تا در مورد هرفقره خودش حکم لازم را بیان کند و درج فرمان شود. برطبق هدایت متن فرمان تهیه شد، طوریکه "مبتدای" هر فقره بحضورامیر خوانده شد و"خبر" انرا امیربرطبق خواست خود درهرفقره بیان کرد که درج همان فقره گردید. به قول نائب آبادی: «عده ای برآنند که این فتوا را نزد امیر آوردند تا مهر تائید برآن نماید. امیر گفت: شاه شخص غازی و مجاهد و استقلال بخش بود و نمی زیبد وی را کافر گفت».(مراد نائب ابادی: "سیه کاران تاریخ"، جلد اول صفحه 17)

این فرمان اولین فرمان شاهی است که امیرحبیب الله کلکانی آنرا جهت لغوکارنامه های عصرامانی در19 فقره و3 ضمیمه اعلام کرد ونسخه اصلی آن بدون درج تاریخ درآرشیف ملی موجود است، اما به قول وکیلی پوپلزائی فرمان دراواسط ماه دلو1307ـ اواخرجنوری1929به نشررسیده است.(کتاب "سلطنت امان الله شاه واستقلال مجددافغانستان" نوشته وکیلی پوپلزائی، جلد دوم، قندهار، 1396، صفحه 532)

اینک متن فرمان برگرفته از نسخه اصلی تقدیم میگردد:

فرمان پادشاهی

«چون بمرحمت حضرت الهی و تائیدات دین رسالت پناهی به خلع امان الله مُخَرِب دین که یگانه آرزوی ما وشما بود، موفق شدم از بدوجلوس خود اجرأت نامشروع او را ممنوع نموده ام. برای آگاهی شما غیرت داران دین حضرت سید الانام ذیلا مینگارم:

1 ـ سلام که طریقه مسنون است و با اشاره کلاه رواج داده بود، مطابق سنت سنیه امردادم.

2 ـ دستار که از طریقه و سنت آنحضرت است وادای نماز با آن کامل میگردد، موقوف کرده بود، حکم دادم که بالکل دستار رواج باشد.

3ـ البسه اسلامی که ترک شده بود، برحال دانسته مشابه کفار را منع کردم.

4 - ترک ستر را که حکم کرده بود، مسترد کردم.

5- برآمدن زنان و دختران بالغه را بدون اجازه ولی شان و مکتب مستورات را موقوف کردم.

6- قطع ریش و گذاشتن بروت را موقوف کردم .

7- مکاتب انگریزی و فرانسوی و جرمنی را موقوف کردم.

8- فرستادن دخترها را که در خارجه نموده بود، چون بدناموسی ملت بود، جائز ندانستم و آنها را خواسته دیگر فرستادن را قطعاً ممنوع نمودم.

9- آنچه کوشش برای ترقیات دنیای دو روزه بدون ملاحظات دینی داشت و از آنها ضرر دینی بظهور میرسید، ممنوع نمودم.

10- استخفاف [سبک شمردن]علم و علما را می نمود و برخلاف آن احترام شان شرعاً واجب است.

11- نفاق اندازی که بواسطه ترک مذهب و خرابی عقیده خود دراسلام انداخته بود، برطرف نمودم، زیرا تمام رویه را برطبق مذهب حنفی نمودم.

12- حساب، هندسه، انگریزی را که رواج داده بود، موقوف کردم .

13- سنه قمری را که به شمسی تحویل داده بود، موقوف کردم.

14- روز جمعه را که به پنجشنبه تبدیل کرده بود، متروک ساختم.

15- حقوق بیت المال را که بخواهشات نفسانی خود صرف کرده و مصارف ملا و مؤذن و مساجد راقطع کرده بود، جاری ساختم.

16- امر معروف و نهی منکر را که مانع شده بود، رواج دادم.

17ـ حضرات مجددی را که پیشوای مسلمانان است، محبوس ساخته بود، رها ساختم که تلقین دینی نمایند.

18- شراب خوری راکه رواج داده بود، بالکل موقوف کردم.

19- ملاعبدالله خان مرحوم سمت جنوبی [مشهوربه ملای لنگ] را که در راه سربازی دین مقتول ساخته بود، امر دادم که مرقدش درست و آباد کرده شود.

از نزده فقره فوق شمایان را اطلاع دادم که مستحضر باشید وعلاوتاً از فقرات فوق الذکر مراعات اهالی را بفقرات ذیل نیز نمودم:

1 ـ بخشش باقیات سالهای ماضی الی اخیر1347ق [1307ش] که ازقسم مالیاتی برذمه رعایا ومَلِکان باقی مانده باشد.

2 ـ ملازمت نظام خوش برضا بمعاش ماهواربیست روپیه وچهارسیرغله و سال دودست دریشی و یک جوره بوت.

3ـ معافی اضافات مالیاتی ازقبیل طرقی و سرک پلی وباقی وغیره. این همه تکالیف خلاف شرعیت شریف راممنوع کرده، مالیه حقیه اسلامی را که شارع حکم داده، منظور کرده ام و درآسوده حالی احوال رعایا چنانچه باید و شاید کوشیده و میکوشم و تمام اجرأت مملکتی را برطبق جواز شرع انور نموده و مینمایم و از شمایان خواهش دارم که بیعت های قومی خود را گرفته با اعزه و اشراف و سادات و علما و خوانین و ملکان بحضور والای ما حاضر شوید که علما و سادات بمکافات خوب نایل و خورسندی حضورم از شما حاصل گردد، وظیفه ومستمری سادات و خوانین را بقراربست سلطنت امیرشهید حکم منظوری دادم». (پایان فرمان) ودرذیل آن"مهر امیرحبیب الله خادم دین رسول الله" (مأخذ: "اسناد و نامه های تاریخی"، گرد آورنده: شهرت ننگیال، چاپ دوم ، پشاور، 1377، صفحه 33 و 34)

××××

اکنون توجه را متن اعلامیۀ مورخ 6 شعبان 1347 هجری قمری جلب میدارم، با یک مقدمه کوتاه ازاینقرار:

دریکی از روزهای سرد زمستان (اوایل دلو) امیرحبیب الله کلکانی امر کرد برطبق لست مرتبه، همکاران شاه امان الله را فوراً نزدش حاضر کنند. امر فوری بجا شد و اشخاص مورد نظر را درهرجا که یافتند به ارگ آوردند. امیر در داخل قصر در دم کلکین نشسته بود. وزیر خارجه شیرجان خان هریک ازاشخاص را جداگانه به امیر معرفی میکرد و امیر بعد از مصافحه کوتاه هدایت میداد که تا هریک به اتاق بزرگ رفته و به کاغذی که برای شان پیش میشود امضاء کنند. برطبق هدایت امیرهمه این اشخاص را که بیشترین شان از جمله مامورین بلند پایه سابقه بودند، به یک اطاق رهنمائی کردند و به آنها کشمکش پلو دادند؛ شیرجان خان با قرآن کریم که کاغذ نوع طومار مانند را به آن وصل کرده بود، داخل اطاق گردید و آنرا باز کرد و آنجا را که این مامورین باید امضاء نمایند، به آنها نشان داد و چون به آنها اجازه نبود که محتویات آنرا بخوانند، بدون چون و چرا همه امضا کردند، تنها عبدالهادی داوی درذیل امضای خود نوشت: "جزئیات مسائل را علما میدانند."» (ستیوارت، ریه تالی: "آتش درافغانستان" 1919 ـ 1929"، مترجم: یارمحمدکوهسارکابلی، چاپ اول، پشاور، 1380، صفحه 116 ـ 117؛ عین جریان را سیدقاسم رشتیا که شخصاً درصحنه حضور داشت، نیز بیان کرده که درجریده ولس به نشر رسیده است).

این کاغذ طومار مانند که بیش از75 نفراشخاص حاضر مجلس آنرا ناخوانده امضا کردند(اسمای بعضی از امضاء کنندگان در پاورقی اخیر این قسمت دیده شود)، همان اعلامیه مشهور رژیم سقوی است که بتاریخ پنجشنبه 6 شعبان 1347 (27 جدی 1307 ـ مطابق 17 جنوری 1929) به نشر رسید و دربین امضاها، امضای میان معصوم مجددی (ملقب به میاجان- پدر حضرت صبغت الله مجددی) وامضای محمد صادق مجددی (گل آغا) به وضاحت دیده میشوند و میگویند که متن آن به رهنمائی حضرت شوربازار نورالمشایخ ترتیب و تحریر شده بود.(نائب آبادی، مراد: "سیه کاران تاریخ، جلد اول ، صفحه 16ـ 17؛ همچنان عبدالشکورحکم: "ازعیاری تا امارت"، پشاور، 2002، صفحه 303)

(متن اعلامیه)

اعلامیه تاریخی پنجشنبه 6 شعبان سنه قمری1347

بسم الله الرحمن الرحیم

برضمائر کافۀ اهالی وافراد ملت اسلامی افغانستان مخفی مباد!

قبلاً ما جمیع اهالی ذکور افغانستان دست بیعت به امارت السلطنه را برمداراساسات امرشرع شریف غرا به امیرامان الله بقرار شرایطی که ازامورات شرع شریف تخلف نکند، داده بودیم. چون موصوف به شرایطی که اطاعت او بمراسم شرعی برما لازم باشد، اجابت نکرده و خسره درامورات شرعی و سیاسی نموده و عملیات او آنچه بود، بخلاف احکام قرآنی و رویۀ دین حضرت سید المرسلین ملاحظه و بدعیات و نواقصات او، ظاهرکه بخلاف امر شرع محمدی است، ذیلا توضیح است:

1ـ اینکه سلام که از طریقه مسنونه قولی رسول کریم است، آنرا ترک وبه اشاره که عادت کفار است، ما اهالی اسلامی را جبراً ترغیب نموده،

2ـ اینکه دستار که طریقه و سنت آن حضرت است که ادای نماز با آن کامل میگردد، وعوض آن کلاه به رسم و هیئت کفره و ادیان باطله است، به اهالی اسلامی حکم و تارک آنرا مجرم نشان داده است،

3ـ اینکه آنچه البسه اسلامیه که ملبوس سلف بود، آنرا ترک وهمه را به البسه کفر مشابهت و امر داده بود که تاحال به رویکاراست،

4 ـ اینکه بمضمون آیات قرانی که مرد اجنبی اززن اجنبیه و زن از مرد بیگانه چشم خود را نگاه بدارد، این امر عظمای خداوندی را گذاشته ، بخلاف آن اعلام ترک ستر داد،

5- اینکه خروج زن کبیره وبالغه را بدون اجازه زوجش و ضرورت شرعی مشارع جواز نداده، این امان الله همگی دخترها و زنها رابمکتب مقررکرده ، پردۀ ناموس ما مسلمانان را دریده که تا امروز مکتب اناثیه جاری بود،

6- اینکه احیای لحیه [ریش] و قطع شارب [بروت] که از سنت قولی و فعلی رسول الله بود، امروز امان الله بخلاف آن جاری نموده بود،

7- همگی اهالی امراد [به معنی پسران نابالغ است] که شرعاً حکم دختر بالغ را دارند، بمکتب که مفاد دینی و علم شرایع بلکه در اعتقادات شان خلل های زیاد واصل و خود بچه های همگی بیباک شده اند، طلب علم بر هرمسلم ومسلمه فرض کفایت است، مقصد از علم احکام قرآنی است، نه این علمی که خط وحساب انگریزی ویا نام بلاد و سلاطین ماضی را دانسته، کفررا یاد بگیرند،

8- اینکه در هیچ ملت و مذهب اسلامی رواج نشده و نیست که دختران بالغه اسلامی را از داراسلام کشیده، بدون محارم دربلاد کفر روانه کرده که تا خط و مناعت انگریزی را یاد بگیرند، ازاین کار قبیحه اش ما جمیع اهالی اسلامی مطعون [مورد طعنه قرار گرفتن] همگی اهالی بلاد کفر و اسلامیه شده بودیم، درهیچ زمان هیچ پادشاه چنان ظلم صریحه را نکرده و نخواهد کرد،

9- اینکه عملیات ظاهر امان الله آنچه است، دلالت بخرابی اعتقاد باطل او داشت که با امور شرع شریف معترض است. آنچه کارات که از او ملاحظه میشود، به مقصد چهار روزه دنیای فانی و برخواهشات نفسانی است. ترقیخواه دین پاک که سرمایه ابدی است، پرداخت نداشت،

10- اینکه رسول کریم (ص) حُب علم را مثل حب و دوستی خود نشان داده، امان الله همراه علم و علما عداوت ذاتی داشت، علم و علما را بد میدید و استخفاف [سبک شمردن] شان را خوب میدانست. این علامۀ کفراست،

11- اینکه به قرار مضمون آیات قرآنی که شخص بانی فتنه و فساد فیمابین مسلمین شود یعنی بدعیات خلاف مذهب مهذب حنفی راجاری و پامالی دین پاک را اختیار کند، گویا قاتل جمیع مسلمین است و کسیکه احیا دین را نماید، گویا احیا تمام مسلمین را مینماید. این فساد که امروز به پا است، ازدست امان الله است، چون طرق اسلامیه را گذاشته، پیشنهاد خود تشبیهات فعلی و قولی اهل نصارا را ساخته بود میخواست که رشته اسلامیه را از گلوی ما اهالی کشیده، پیرو افعال کفرنماید،

12- اینکه سنه قمری که ملفوظ آیات قرانی است، آنرا محو و شمسی را رواج داده بود،

13- اینکه اعلان ها نموده بود که سنه و تاریخ انگریزی بعد ازاین تحریرکنید، مقصدش اینکه رفته رفته کتب معتبره فقه شریفه را محو و کتب منسوخه کفر را رواج بدهد،

14- اینکه از زمان رسول اکرم (ص) الی حال اسم ایام معین و معاملات خرید و فروش را بعد ندای جمعه نهی فرموده، امان الله تغییر نام را نمود، روز جمعه را شنبه و پنجشنبه را جمعه تاریخ نهاده، تحریف دین را نموده ظاهراً خلاف امر شرع شریف است که اختراع عندی نموده،

15- اینکه اموال بیت المال مسلمانان بمصرفیکه شارع جواز داده، نکرده، ملاها، مؤذنها و خدمتگاران مساجد که دروقت ملوک سابقه مقرر بودند و معاش از بیت المال داشتند، همه را امان الله موقوف، آذان اقامت امرمعروف و نهی منکر و رئیس محتسب که تقویت دین و شعایراسلام برآنها مرتب بود، همه را ترک و منع ساخته، این خلاف امر مشروعه است،

16- اینکه علما و مشایخ دین که اعتلای کلمة الله را نموده امر معروف و تلقین و تذکیر دین پاک را می نمودند، همه را امان الله منع نموده، از این معلوم و ظاهر شده که تخریب دین حقانی را اختیار نموده،

17- اینکه حضرات مجددی که مقتدای عالم اسلامیه بوده و میباشند، چنانچه دراول سلطنت کمر امارت را بسته و تلقین و طریقه آرزوها هم نموده و خود او را بدسیسه غیرحق به خیالات فاسده خود محبوس و حاجی ملا عبدالرحمن خان مرحوم که یک عالم جید حقانی ملا امام حضرت مجددی بود، خود او و اقوام او را بباعث اینکه از منهیات خلاف شرع او را مانع بود، به قتل رسانید،

18- اینکه شراب خوری که گناه کبیره است به آیات قرانی که نهی مطلق است و بت پرستی که شرک جلی است، دربین خود و مامورین خود وغیره مسلمین رواج و امر داده بود،

19- اینکه ملا عبدالله مرحوم [مشهور به ملای لنگ] ، که از سمت جنوبی که یک شخص و عالم جید حقانی و فدائی و مجاهد دین پاک رسول الله بود، بباعث حق و رفع منهیات و اقدامات بدی که امان الله نموده، مانع او بود تا که هزاران نفوس اسلامی ما را جبراً در مقابله اش کشیده و ما اهالی اسلام را بقتل رسانید تا که همراه علما سمت مذکور عهد قرآنی نموده، آنها را طلب نموده که دیگر خلاف شرع کاری نمیکنیم، بفریب خود او وعلما و اکابر سمت مذکو را مقتول و باقی نفری شان را خراب و فرار ساخت. عداوت او همراه علما و اهل دین حقانی و ذاتی عقیده اش را ملاحظه کردیم. اینکه رسول کریم خبر داده اینکه کسی که همراه علم و علما بغض و عداوت کند، گویا همراه من، کسیکه همراه خداوند عالم عداوت کند، نعوذاً باالله باقی چه خواهد ماند.

فوقاً همه رویه، عقیده و کارات وعملیات واختراعات خلاف دین امان الله که تا امروز جاری بود، نظربه افعال ظاهره وعقیده باطنه اش کفر او را ثابت منیمود که کلیه رویه او بخلاف رویه احکام الهی و سنت مصطفوی و سلوک و آداب ائمه دین است. به مضمون این آیات قرآن عظیم الشان "ومن لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون". چون حضرت خداوند(ج) که کفیل و معتصم دین پاک حضرت صاحب لولاک است، سبباً دو شباب شجاع بهادر و غیور و دلبر دین پرور که یکی خادم دین رسول الله امیرحبیب الله خان ساکن کوهدامن دارالسطلنه کابل و دوم سیادت و شجاعت نشان سید حسین خان ساکن چهاریکارکه حالا وزیر جنگ عمومی افغانستان است، او را خداوند عالم تصرف کافه و همة عالیه داده که تا به توفیق و استعانت یزدانی ودیانت فطری خودها کمردین حضرت رسول الله رابه صداقت بسته، باعث قطع بدعیات و ذریعه حافظه ننگ و ناموس ما زمرهء اسلامیه گردیده دلبرانه شمشیر همت را برملا و آشکار کشیده، درمقابله امان الله مخترع بدعت استاده که تا او را محصور و مضمحل ساخته که سد باب فتنه و فساد او گردیده و به برکت احیا دین آن حضرت، سریر آرای تخت سلطنت افغانستان گردید و برتخت سلطنت و امارت استقلال یافت که ما اهالی اسلامی ازابقاع این فتنه های بالغه متعددیه ازتهلکه ابدیه نجات یافتیم ......لذا امان الله امیر سابقه خود ها را رد نموده او را از امارت سلطنت خودها زمره اسلامیه جمع اهالی افغانستان موقوف کردیم و بیعت تازه صحیحه جدیده بقرار امر خداوند و هدایات حضرت رسول اکرم و صحابه معظم به امیرحبیب الله خان که شخص صادق، خدمتگار و پیرو دین پاک محمدی و طریقه مجددی و علمای جید حقانی و به اوصاف حمیده و شجاع و غیور و رعیت نواز بود، به او نمودیم واو را به رضا و رغبت به سلطنت تخت کابل و امارت افغانستان قبول داریم که کافه امورات امارت را تنفیذ اقامت حدودات را مطابق احکام الهی و سیاسیات آن را بروفق سیاسیات شرعی اجرا بدارد و ما جمیع اهالی اسلامی از خداوند باری درخواست توفیق سعادت به امورات امارت و رعیت پروری و انصاف عدالت او را مسئلت داریم که الهی آفتاب عمر و اقبال واستقلال سلطنت دراوج و دریای حشمت و اجلالش موج درموج باد وبه نون والصاد مبارک باد سلطنت افغانستان برخادم دین رسول الله امیر حبیب الله. فقط باقی مباد هرکه نخواهد بقای شاه...»، تحریر پنجشنبه 6 شعبان المعظم سنه 1347 قمری (پایان متن کامل اعلامیه ـ برگرفته ازکتاب: "ازعیاری تا امارت"، نوشته ـ عبدالشکور حکم، پشاور، 2002، صفحه 304 تا 310)

نقاط ضعف "فتوای تکفیر" شاه

لازم به تذکر است که اکثر مؤرخین کشور درآثار خود کوشیده اند وقایع سیاسی و جریان جنگ های قدرتمندان را بیشتر شرح دهند و کمتر به تحلیل حواشی مسائل پرداخته اند. دراینجا با آنکه برطوالت بحث و تکرار مطلب افزوده میشود، ولی بعضاً توجه به همین جزئیات، دریچه فراخ یک سلسله واقعیت های تاریخی را برای علاقمندان تحقیق باز میکند. با این منظوربهتر خواهد بود تا متن مکمل اعلامیه را که فوقاً اقتباس گردید و هدف آن با فرمان شاهی در واقع یکی است، اما شیوه تحریر وطرز استدلال آن بطور کل این مطلب را به وضاحت میرساند که چگونه یکعده رهبران و علمای دینی منافع شخصی، سیاسی و قشری خود را در لفافۀ اصول دینی و مذهبی پیچانیده و ذهنیت مردم عادی را از اصل واقعیت تحریف میدارند چنانکه تسوید کنندگان اصلی اعلامیه مفتضح فوق میخواستند با دلائلی ضعیف حکم تکفیر شاه امان الله را صادر کنند. اما اگر به متن آن دقت شود، به سادگی میتوان دریافت که دلائل متذکره و شیوه استدلال آن مبنی برالزام "حکم تکفیر" بر شاه امان الله غازی بسیار ناقص و بعضاً به شکل اتهام وارد گردیده است که اینجانب آنرا 16 سال قبل در کتاب "زنان افغان زیرفشارعنعنه و تجدد" با شرح ذیل نوشتم (دیده شود صفحه 198 تا 201 کتاب مذکورازاین قلم که درسال 2005 درکابل توسط مرکزنشراتی میوند در602 صفحه به چاپ رسید)، از اینقرار:

1- درآغاز اعلامیه یا "فتوا" آمده است: "ما جمیع اهالی ذکور افغانستان دست بیعت به ...". این عبارت معنی میدهد که گویا همین تعداد باید ازهمه اهالی ذکورکشورنمایندگی داشته باشند، تا این سند مشروعیت همگانی وملی پیدا کند. درحالیکه هیچیک از امضا کنندگان حیثیت نماینده را نداشتند وگذشته از آن، اغلب آنها بزور آورده شده بودند و بسیار آنها مجریان امور گذشته بودند، چطور میتوانستند علیه خود اثبات جرم نمایند؟

2- کسانیکه کاغذ را امضا کردند، اکثراً نمیدانستند که محتوای کاغذ چیست و فقط زیرفشار آنرا امضا نمودند که اینکار نه تنها مشروعیت سند را از بین میبرد، بلکه اخذ امضا به جبر بذات خود یک جرم است.

3- هیچ موردی که به اساس آن شرعا حکم تکفیر یک مسلمان را صادرکرد، برعلیه متهم یعنی شاه امان الله دراعلامیه دیده نمیشود. آنچه برآن استناد شده از قبیل "اجابت نکردن مراسم شرعی"، "خسره درامورات شرعی و سیاسی"، "دریدن پرده ناموس ما مسلمانان"، "رواج اسلامی"، "عملیات ظاهردلالت بخرابی اعتقاد باطل کردن"، "بانی فتنه و فساد"، "تشبیهات فعلی و قولی اهل نصارا"، "عداوت با علما"، " بدعیات مخالف مذهب مهذب حنفی" وغیره ، هیچیک این مسائل از نظر شرعی موجب تکفیر یک مسلمان نمیشود.

4- دربعضی از مدعیات اعلامیه مذکورافتراء صورت گرفته مثلا در فقره 8 ادعا شده که "دختران دربلاد کفر اعزام شده اند"، درحالیکه ترکیه بلاد کفرنبوده و نیست. در فقره 14 گفته شده که : "روز جمعه را شنبه و پنجشنبه را جمعه تاریخ نهاده "، درحالیکه تغییر در رخصتی عمومی از روز جمعه بروز پنجشنبه بوده است. علاوتا در فقره 4 از "ترک ستر" صحبت شده، درحالیکه شاه امان الله صریحاً در لویه جرگه 1307 پغمان این نکته را توضیح کرد که او از"ستراسلامی" جداً حمایت میکند، ولی مقصد از رفع حجاب یعنی برقع (چادری) است، آنهم بطوراختیاری که پوشیدن آن یک اصل حتمی شرعی برای زنان مسلمان نیست.

5- با آنکه تمام فقرات این اعلامیه براساس اصول اسلام ومذهب حنفی استدلال شده است، ولی اکثر مواردی که به آن استناد گردیده، با اصول اسلامی بطورکل هیچ ارتباط نمیگیرند، طورمثال "پوشیدن دستار به حیث شرط اکمال ادای نماز"، "البسه اسلامی" (دراسلام با رعایت ستر، نوع لباس قید نشده است)، "منع تدریس لسان خارجی و علوم جدیده"، "حتمی بودن پرداخت مصارف ملا، مؤذن و مساجد"، "تبدیل سنه قمری به شمسی"، "نوشتن سنه و تاریخ انگریزی" که اینکاربا محو کتب معتبره فقه شریف و ترویج کتب منسوخه کفری هیچ ارتباط ندارد. همچنان "محبوس ساختن بعضی از حضرات مجددی" و یا "اعدام ملا عبدالله و همکارانش".

6- اینکار"عداوت باعلم وعلما علامۀ کفراست وعداوت با علم و علما گویا عداوت با پیغمبر ونعوذاً باالله با خدا خواهد بود"، مرتبت علما را به جای میرساند که باید غیرمستقیم (نعوذاًباالله ) به نیابت خدای بزرگ درروی زمین عزمقام حاصل کنند. این توجیه موقف علمای دین را از حد احترام به حد اطاعت مطلق می کشاند که این حد سزاوار انسان عادی نیست، ولوعالم جید باشد. عالم بودن حتما معنی متقی بودن ورستگاری را ندارد. بسا مواردی است که علمای دین برای استحکام موقف و منافع شخصی، سیاسی و قشری خود از مقام علمیت و یا رهبریت مذهبی استفاده های سوء کرده اند و مردم بیچاره را به اطاعت از خواست و نظر خود کشانیده اند.

7- فقرات 5 و 7 مبنی بر "مسدود کردن مکتب نسوان و منافی دانستن تدریس علوم جدیده با موازین اسلامی" را باید یک حرکت قهقرانی معارف ستیزانه و زن ستیزانه تعبیرکرد و آنرا کاملا بضرر اسلام دانست. یقیین دارم برکسانیکه از تاریخ تمدن اسلام واقف اند و خود را عالم دین و پیشوای طریقت میدانند، واضح خواهد بود که علمای اسلامی قبل از اروپا پیشتاز درانکشاف علوم جدیده بودند و بدون تردید بسا مسائل علمی امروز جهان، اساساً محصول دست ودماغ علمای اسلام است. تعجب درآنست که همین علما و طراحان اعلامیه، چند سال بعد که خود درمسند و مقام دولت قرار گرفتند (از جمله یکی به وزارت و دیگری به سفارت گماشته شدند) و باردیگر تعلیم علوم جدیده در پروگرام درسی مکاتب رسماً جا گرفت و زبآنهای خارجی جزء آن گردید و بعدا مکاتب نسوان باز شد، هیچ سخن از ضدیت اینکار با اسلام نگفتند و خاموشانه به تائید آن پرداختند. اگرهمچو موضوعات مغایراساسات دین اسلام موجب تکفیر یک شخص آن هم شاه کشور بود وفتوای قیام علیه او صادرگردید، چرا بعداً که اشتراک در قدرت سیاسی کشورصورت گرفت، همچو اعتراض دینی از طرف آن علماء بلند نگردید؟

خلاصه آنچه ازمحتوای دقیق این اعلامیه مورخ 6 شعبان 1347قمری واضح میگردد که ضدیت با شاه امان الله بیشتر روی تقسیم قدرت سیاسی و تأمین منافع شخصی و قشری انگیزه اصلی این نوع فتواها بوده تا ماهیت اصلاحات. دراینجا اصلاحات فقط به حیث وسیلۀ تبلیغ منفی و حربۀ برنده و خطیر مخالفان داخلی و خارجی علیه رژیم امانی قرار گرفت؛ به عبارت دیگر این اقدامات یک جنگ آشکار بین عنعنه گرائی محافظه کارانه و تجدد گرائی پیش از موقع را نشان میدهد. شاه امان الله باید قبل از آنکه کلاه های مردم را تبدیل کند، باید می کوشید تا نخست کله ها را عوض میکرد و اینکار مسلماً یک عملیه طولانی بود که نباید عجولانه رویدست گرفته میشد. کوتاهی شاه درعدم شناخت شرایط زمان و ایجابات ذهنی جامعه در روزهای آخر سلطنتش بود که حربه ای برنده را بدست مخالفان داخلی و خارجی خود سپرد که منتج به همچو مصیبت تاریخی گردید، ولی کسانیکه در راه این تحول عظیم، برطبق منافع خصوصی خود سنگ اندازی کردند و چرخ را در مسیر معکوس درحرکت آوردند، درپیشگاه تاریخ و نسلهای آینده که ازاین حادثه متحمل خسارات و مشقات بیشمار شدند، مسئولیت بزرگ دارند. مردم ما امروز ضربت محکم این حرکت عقبگرایانه را تا عمق استخوان خود احساس میکنند و هنوز که تقریباً یک قرن از آن رویدادها میگذرد، بازهم مردم و کشورما در پس کوچه این تحول سرگردان بوده و اکنون بار دیگر دچار هیولای طالبانی گردیده اند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی: درپای این اعلامیه مفصل مطبوع در19 فقره به تعداد بیش از 75 نفرامضاء کرده اند که اسمای بعضی از رجال مشهور و سرشناس را غبار چنین تذکر داده است: سردار فیض محمد خان ذکریا(وزیر معارف شاه)، سردار شیراحمد خان (رئیس شورای دولت)، سردارحیات الله خان (پسر امیر حبیب الله خان سراج)، سردارمحمدعمرخان (پسر امیر عبدالرحمن خان)، سردار عزیزالله خان (پسر نائب السلطنه نصرالله خان)، میرزا میرهاشم خان (وزیر مالیه شاه)، میرزا محمدحسین خان دفتری (معین وزارت مالیه)، میرزا مجتبی خان(رئیس تفتیش داخله)، میرزا سید حبیب خان(مستوفی ولایت کابل)، قاضی محمد اکبرخان، حبیب الله خان (معین وزارت حربیه)، محمود خان (یاورشاه)، عبدالهادی خان داوی (وزیر تجارت سابقه که در ذیل امضای خود نوشته: «جزئیات مسائل را علما میدانند»)(غبار، میرغلام محمد: افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول، چاپ چهارم، ایران، 1378، صفحه 828 ) و همچنان عبدالرحمن خان(رئیس ضرابخانه)، غلام محی الدین خان، عبدالرؤف خان، برهان الدین خان، محی الدین خان انیس (مدیر انیس)، شاه محمود خان معین وزارت داخله، احمدعلی خان (رئیس بلدیه) ویکعده از حضرات مجددی، سادات، روحانیون، وکلا، قضات، ملک ها، تجار و دیگر مردمان ملکی نیز در ذیل اعلامیه امضا کرده اند (حکم، عبدالشکور:از عیاری تا امارت... صفحه 309)

(پایان)