"کشف الحال نادر به قلم اعلیحضرت امان الله خان"
(قسمت اول)
این اعلامیه تاریخی که اکنون 90 سال از آن میگذرد، در واقع دفاعیه ای است دربرابر اتهاماتی که درعصر سلطنت محمد نادرشاه به شاه امان الله پادشاه پیشین افغانستان بطوررسمی وغیررسمی وارد گردیده و شاه پیشین اتهامات را بی اساس و نادرست خوانده و در رد آن به توضیحات مختصر پرداخته است. این اعلامیه اساساً زمانی تحریر یاقته (چنانکه ازمحتوای آن برمی آید) که شاه امان الله غازی نامه ای عنوانی محمد نادرشاه ارسال و درآن از سرنوشت جایدادهای شخصی خود (عین المال) و ملکیت های ملکه ثریا تذکر داده بود. محمد نادرشاه این نامه را به لویه جرگه سال 1309رویت داد. لویه جرگه مصوبه طویل جوابیه را با محتوای سخیف ومملو ازشدت کلام به محمد نادرشاه ارائه کرد و او آنرا ضمن یک نامه مختصربه شاه امان الله ارسال نمود. شاه امان الله از متن و شیوه نگارش و اتهامات وارده وآنهم ازطرف لویه جرگه بسیارمتأثر ومتأذی شد و به جواب پرداخت، اما چون امکان نشرآن درافغانستان میسر نبود، آنرا به حامیان خود در هند برتانوی فرستاد تا با نشر آن پرده از روی حقایق برداشته شود. این اعلامیه که به دری نوشته شده بود، درآنجا به اردو ترجمه و تکثیر و بین تعداد کثیرهواداران شاه امان الله که مخالف سلطه انکلیس در آن سرزمین بودند، دست بدست گشت و دربعضی ازجراید ملی انوقت هند به نشر رسید و اما در افغانستان کسی از ترس حکومت حتی جرأت نکرد که در آن باره زبان به کلام بگشاید چه رسد که با تکثیرآن بپردازد.
دو سه ماه بعد اازکودتای 7 ثور1357 رژیم خلقی و پرچمی درصدد آن شد تا براختناق اوضاع دردوره سلطنت محمد نادرشاه وبخصوص دوران صدارت محمدهاشم خان صدراعظم روشنی اندازد وبعضی حقایق ناگفته تا آنزمان را بازتاب دهد. آنها برای این هدف به یک کمپاین ضد "آل یحیی" پرداختند و در ضمن به حمایت از شاه امان الله غازی مطالبی را در زمینه به نشر سپردند که یکی هم نشرهمان متن دفاعیه شاه امان الله غازی بود. یک کاپی این اعلامیه که قبلاً بطور مخفی نزد شخصیت مبارز وشاعرتوانای کشور مرحوم استاد محمد ابراهیم صفا یکی از"امانیست" های مشهور که مدت 14 سال را در زندان های مخوف آنوقت (از 1311 تا 1325) گذشتانده بود، از اردو به دری ترجمه کرده ودر روزنامه انیس (شماره های 14448 تا 14491 ـ مورخ 20 تا 28 جوزای1357) مجال نشر یافت.
ازآنوقت تاحال که تقریباً 43 سال می گذرد، کسی ازاین اعلامیه تاریخی شاه امان الله غازی یادی نکرد، تا آنکه باردیگر به مساعی آقای قاسم آسمائی درپورتال وزین افغان جرمن آنلاین بتاریخ 30 سپتمبر2021 باز نشر گردید و توجه تعدادی ازعلاقمندان تاریخ معاصر کشور را به خود جلب کرد. دراین مختصر کوشش میشود به بررسی بعضی نکات مندرج این اعلامیه و ارائه جواب به بعضی پرسش ها در زمینه، بخصوص در ارتباط با متن مصوبه لویه جرگه 1309 مطالبی بعرض رسد. اما به مقصد روشن شدن مزید موضوع لازم است تا کمی به عقب رفت و دربارۀ رویدادهای مهم که درظرف تقریباً یک سال منجربه سه پادشاه گردشی در کشورشد، نگاه مختصر و اجمالی انداخت.
سه "پادشاه گردشی" درمدت یک سال:
دلیل عمده اقدامات آشکار و نهان انگلیسها علیه شاه امان الله از همان روزهای اول سلطنت او ریشه میگیرد که با اعلام استقلال افغانستان و بعد با راه اندازی جنگ سوم افغان ـ انگلیس ضربه محکم بر حیثیت سیاسی شان در منطقه و حتی جهان وارد شد. افغانستان با اینکار به حیث یک کشور استعمار شکن به دنیا معرفی گردید که شاه امان الله غازی قهرمان این معرکه بود. انگلیس ها ازهمان روزها درصدد انتقام بودند تا رژیم امانی را هرچه زودتر سرنگون کنند و قدرت سرکوب گر خود را به کشورهای تحت استعمار خود نشان دهند. از قیام خوست و اعزام عبدالکریم تا قیام شنوار و اغتشاش حبیب الله کلکانی، همه جزء توطئه هایی بودند که ریشه های عمیق آن از یک منبع یعنی انگلیسها آب میخوردند.
اینکه انگلیسها بجای شاه امان الله خواهان بقدرت رسانیدن چه کسی بودند تا متضمن منافع شان در افغانستان و منطقه باشد و از بین چندین مدعی قدرت در آنوقت یعنی هریک علی احمد خان والی، غلام نبی خان چرخی، محمد ولیخان دروازی و سپه سالارمحمد نادرخان کدام یک مطلوب نظر شان بود، جواب واضح است که هیچیک به اندازه محمد نادرخان و برادران مناسبتر برای انگلیسها نبود. اما مشکل کار در آن بود که محمد نادرخان و اکثر برادرانش برای چند سال از وطن دور و ازحلقه مستقیم قدرت در کشور بیرون بودند و آنها نمی توانستند از خارج اقدام نمایند و در داخل نیز قدرت لازم نداشتند. بنابرآن انگلیسها پلان تاکتیکی برای این منظورطرح کردند تا در قدم اول توسط تحریک قیامها در شنوار و جلال آباد دولت مجبور شود قوای نظامی بیشتر به آنجا اعزام دارد و بدانوسیله بنیه دفاعی در کابل ضعیف گردد و درعین حال زمینه پیشرفت قوای کلکانی بطرف کابل مساعد شود. علاوتاً دراثر جذب قبلی بعضی اراکین پرقدرت دولت بسوی مخالفین، درنظر بود تا ازیک سو اطراف شاه خالی شود و ازسوی دیگر مقاومت قوای دولت در برابر گروپ کلکانی خنثی گردد. مسلم بود که دراین وضع شاه راه دیگرنداشت، جز آنکه یا تسلیم شود، یا فرار کند و یا در مقاومت کشته شود. لذا دراین سناریو، قدرت بدست حبیب الله کلکانی می افتد و آنوقت کنار زدن او از قدرت کار دشوار نخواهد بود.
با اجرای دقیق این طرح درعمل، آخرین تلاشهای شاه امان الله مؤثر نیفتاد و شاه دراثر برپا شدن غائلۀ "سقوی" مجبور شد تا از سلطنت استعفی دهد و به تاریخ 24 جدی 1307 (14 جنوری 1929) به قندهار برود و سلطنت را به برادر خود سردارعنایت الله خان واگذارد. اما این واگذاری چند روزی بیش دوام نکرد و بالآخره برطبق پلان حبیب الله کلکانی به قدرت رسید. پادشاهی حبیب الله در طرح انگلیسها یک دوره انتقالی بسیار کوتاه مدت و ناپایدار تلقی میشد که باید به سهولت سقوط میکرد و بجای آن محمد نادر خان و برادران که از فرانسه و از طریق هند راهی وطن شده بودند، بدون مانع و مشکل بزرگ به سلطنت میرسیدند. با آنکه اینکار به همان سهولت که حدس زده میشد، عملی نشد و هشت ماه پرمشقت را در بر گرفت، اما بالاخره آرزوی دیرینه برآورده شد و سلطنت افغانستان به کسانی تعلق گرفت که مطلوب انگلیسها و از اعتماد آنها برخوردار بودند.
هنوز قوای کلکانی برای گسترش قدرت در سایر نقاط کشور در حال جنگ بود و قوای محمدنادرشاه در سمت جنوبی دچار پراگندگی که در قندهارمردم برای اعاده مجدد سلطنت شاه امان الله غازی قیام کردند و با حمایت دیگر اقوام بخصوص هزاره ها آماده جنگ با قوای سقوی شدند وتا حواشی غزنی رو به پیشرفت گذاشتند. درآنجا بین حامیان و مخالفان شاه برخوردهایی صورت گرفت وخطرجنگ و کشتار بین اقوام به شدت بروز کرد. شاه با دیدن این وضع تصمیم گرفت به برادرکشی خاتمه دهد و ازاعاده سلطنت بگذرد و کشور را ترک کند. اوبا ایراد یک بیانیه کوتاه درحضور جم غفیری ازمردم قندهارآخرین پیام خود را عنوانی ملت اعلام کرد و گفت : (برگرفته از کتاب: "جنبش مشروطیت در افغانستان"، نوشته ـ پوهاند عبدالحی حبیبی، چاپ جدید، صفحه 236 ـ 237)
«مردم عزیز من! به یقیین بدانید که من این مناظر دل شکن جنگ داخلی و قبیلوی را تحمل کرده نمیتوانم و نمیخواهم شما برای بازگشت تخت و تاج من به چنین کارها دست یازید!
پس من باید بروم، تا من موجب چنین کشتار و خونریزی نباشم. شما ملت عزیزم زنده و افغانستان باقی خواهد ماند، ولی روسیاهی ابدی مسؤلیت این هنگامه ای ناشایست بنام من ثبت میشود. درحالیکه من از روز اول شاهی خود تعهد سپرده بودم که برای حفظ استقلال و تمامیت مملکت و سعادت و وحدت شما مردم تمام افغانستان کار میکنم!
ببینید! علت بدبختی مردم ما در دوره های سابق تاریخ این بود که شهزادگان برای بدست آوردن مقام شاهی باهمدیگر به جنگ و دشمنی ها وعداوت های قبیلوی برانگیخته اند. من میخواستم دوره شاهی من چنین نباشد و به جای اینکه مردم را به جنگ یکدیگر سوق دهم، باید منادی دوستی و وحدت و سعادت و اخوت تمام مردم افغانستان باشم. چون اکنون می بینم که شما به جنگ داخلی قبیلوی گرفتار می آئید، اینک من میخواهم میدان را به مردم خود افغانستان اعم از موافقان و مخالفان خود بگذارم، شما باهمدیگر جور بیائید. من مسؤلیت جنگ خانگی شما را برای بازستانی تخت شاهی به ذمت خود گرفته نمیتوانم. یک اودرزاده ای من به پاره چنار رسید(مقصد سپه سالار محمد نادرخان است) و دیگر برادر روحانی من (مقصد حضرت نورالمشایخ است) درهمین جا نشسته و جنگ خانگی را در میدهند، ولی من مرد اینکار نیستم و توصیه من به شما اینست که : باهمدیگر کنار بیائید، اتفاق کنید، استقلال خود را نگهدارید و وطن خود را به دشمنان خارجی مسپارید. من فردی از شما هستم، اگر شما سعادتمند اید، عین سعادت و مسرت من است. ولی اگر این چنین به خاک و خون بغلطید، موجب بدبختی و ملال دائمی من خواهد بود». سپس شاه این شعر واقف لاهوری را خواند :
جنگ توصلح، صلح توجنگ است+ + + من به قربانت این چه نیرنگ است
میروم تا نشنوی نامم + + + اگر نام من، ترا ننگ است
و درخاتمه گفت : «فی امان الله»
غازی امان الله خان بروز 2 جوزای 1308 مطابق با 23 می 1929 ذریعۀ موتر سرحد افغانستان را عبور کرد و در مقابل تهانۀ سرحدی چمن خود را به سرحددار انگلیس معرفی نمود و ورود او به سرعت به اطلاع نائب السلطنه لارد ارواین رسید. نائب السلطنه با شنیدن این خبر باخوشی فریاد زد و گفت که: «بلآخره از شر او خلاص شدیم!» و بعد هدایت داد «اکنون از هیچ قسم رعایت با او دریغ نشود... نه بحیث یک پادشاه... بلکه بحیث یک پناهنده، لیکن به هیچ صورت اینجا مانده نمیتواند، باید هرچه زودتر خاک هند را ترک نماید.» (زمانی ، داکترعبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس"، جلال آباد، 1391، صفحه462)
در اینجا بیمورد نخواهد بود با اختصاربه دلایل و انگیزه های عمده سردی روابط و اختلاف نظر بین شاه و سپهسالار محمد نادرخان اشاره کرد که موجب برکناری و یا استعفی اواز مقام عالیۀ وزارت حربیه و تقررش به حیث وزیر مختار افغانستان در پاریس گردید: اولین دلیل به دوران مذاکرات صلح با انگلیس ها برمیگردد به این زعم که نادرخان خواهان کنار آمدن با انگلیسها و قبول کمک مالی آنها در مقابل عدم تصدیق معاهده دوستی و همکاری با اتحاد شوروی بود و اما دلیل عمده دیگر همانا عذرخواهی نادرخان به حیث وزیرحربیه و سپهسالار کل قوا و مسئول امنیت کشوراز رفتن جهت سرکوبی شورشیان سمت جنوبی (شورش منگل) بود که برخلاف نظر شاه ازدلجوئی و موافقه با مطالبات شورشیان طرفداری میکرد. علاوتاً اتکای بیشترشاه امان الله به افسران و مشاوران نظامی ترکیه خاصتاً جمال پاشا دلیل دیگر بود که نادر خان با آن خوشبینی نشان نمیداد. درعین زمان رقابت های ذات البینی اراکین دولت ازجمله فزونی صلاحیت ها و نفوذ محمد ولی خان دروازی وصلاحیت بیشترمحمود طرزی درامور دولت درتشدید این اختلاف نقش داشت. همچنان گفته میشود حینیکه محمد نادرخان به ریاست تنظیمیۀ قطغن و بدخشان منسوب گردید، دراین مأموریت بدون اطلاع دولت واستیذان شاه امان الله به همکاری با آزادی خواهان ـ فعال برضد حکومت شوروی پرداخت و شایع شد که او اینکار را به مشورۀ انگلیس ها انجام داده بود. در جوار دلایل فوق یکی هم در ارتباط با برهم زدن نامزدی خواهر شاه با محمدهاشم خان برادر محمد نادرخان بود که برمناسبات خانودگی اثرمنفی گذاشت. (مأخذ بالا...، صفحه 418 تا 420)
پس از استعفای شاه امان الله غازی از سلطنت و جانشینی دو روزه سردارعنایت الله خان کشور در دست قوای حبیب الله کلکانی افتاد و موصوف به حیث امیر جدید زمام امور را در دست گرفت و در مدت تقریباً 9 ماه سلطنت او اوضاع کشور به شدت رو به بحران رفت. با ملاحظه این احوال که هنوز امان الله خان در قندهار بود و از محمد نادر خان برای اعاده سلطنت خود به برگشت بوطن دعوت کرد و توصیه نمود تا از راه روسیه خود را به کشور برساند، اما سپهسالار محمد نادرخان با برادارن خود محمدهاشم خان و شاه ولی خان که در شهر نیس فرانسه گردهم آمده بودند، ظاهراً به هدف نجات کشور از بحران و اما باطناً به مقصد رسیدن خودش به سلطنت که آرزوی دیرینۀ او بود، بتاریخ 5 دلو 1307 (25 جنوری 1929) از فرانسه رهسپار هند برتانوی شدند. آنها بتاریخ 3 حوت (22 فبروری) آن سال به بمبی و سه روز بعد به وسیلۀ قطارآهن (ریل) به پشاور رسیدند و بتاریخ 16 حوت (7 مارچ) ازطریق "کُرم" (Kuram ) داخل افغانستان گردیدند و از آنجا مبارزه و تبلیغات خود را علیه رژیم سقاوی آغاز و به تدارک قواء پرداختند. سپهسالارمحمدنادرخان و برادرانش از تاریخ ورود به کشور تا رسیدن به سلطنت راه دشوار و پرمشقت را پیمودند و بارها مواجه به شکست وعقب نشینی گردیدند، لاکن دست از کار نکشیدند وبا ذرایع مختلف به تجمع اقوام جنوبی درصف خود پرداختند و به کمک آنها و قسماً وزیری های ماورای سرحد توانستند خود را پس از هفت ماه نشیب و فراز زیاد به کابل برسانند.
محمدنادرخان درطول راه ازبمبی تا خوست درهرموقع به نمایندگان مطبوعات که هدف برگشت او را سؤال میکردند، چنین جواب میداد: «من در آمدن به افغانستان، مقصد شخصی ندارم، من خواهان تاج وتخت نیستم، من یک ثالث بالخیرهستم، ازاحوال موجودۀ اعلیحضرت امان الله خان متأسف هستم و برای خیرشخصی شان و منافع جامعه کار خواهم کرد، مراد من قیام امن و صلح درافغانستان است، هرکس را ملت به پادشاهی قبول کند، من به او بیعت خواهم کرد؛ من برخلاف شاه امان الله خان عمل نخواهم کرد.» (کشککی، برهان الدین: "نادر افغان"، چاپ اول، کابل، 1310، صفحه 349 و351)
دو روز بعد ازآن که قوای قومی زیر نظر سردار شاه ولی خان سقوی ها را در کابل به شکست مواجه و حبیب الله کلکانی را با تعدادی از یارانش مجبور به فرار ساخته بودند، سپهسالارمحمد نادرخان بتاریخ 23 میزان 1308 (15 اکتوبر 1929) از چهلستون به کابل آمد و درقصر سلام خانه با تجمع عده ای از مردمان سرشناس بطور دراماتیک قبول پادشاهی کرد.
از روزی که شاه امان الله غازی ترک وطن کرد و به ایتالیا مهاجر شد و از روزیکه محمد نادرشاه به همان عجله و سرعت در سلام خانه ارگ در کابل قبول پادشاهی واعلام سلطنت کرد، فضای بی اعتمادی وتوأم با ترس مبنی بر برگشت احتمالی شاه سابق به کشور و یا دست کم فعالیت او دراین راستا ذهن محمدنادرشاه و براداران و اعوان او را مکدر می ساخت. این نگرانی را درعین زمان انگلیس ها نیز داشتند و با جدیت مراقب تماسها و رفت وآمدهای امان الله غازی در خارج کشور بودند. درکابل محمد نادرشاه و برادرش محمدهاشم خان صدراعظم شروع به بازداشت و زندانی ساختن صدها هوادارشاه سابق کردند و نیز تعدادی از آنها را به بهانه های مختلف به قتل رسانیدند و با ادامه اینکار برای چندین سال توانستند تا از فعالیت "امانیست ها" جلوگیری نمایند و چنان ترس و رعب را در دل مردم جا دادند که هیچکس جرأت نداشت نامی از امان الله خان را به زبان براند. هرجا و محلی به نام و یا نشانه ای از یادگار اوبجا مانده بود، همه را از بین بردند؛ قصر دارالامان ومکاتب امانی و امانیه را تغییر نام دادند؛ نه تنها نام او را از صفحات کتاب ها زدودند، بلکه کتب و آثار مهم تاریخی را جمع آوری و از بین بردند؛ در هجو و بدنامی شاه سابق از هیچ سخنی دریغ نکردند؛ برای تحریف حقایق به نفع خود به نشر کتب و نوشته های دستوری پرداختند، چنانچه یکی از آنها کتاب تاریخ "نادرافغان" بود که ظاهراً به قلم برهان الدین کشکی اما در واقع زیرنظر شخص محمدنادرشاه نوشته شد و درماه میزان 1310 به چاپ رسید و نیز کتاب "بحران و نجات" محی الدین انیس را بزعم خود دستکاری نمودند. البته شرح این موضوعات در این مختصر نمی گنجد و داستان بسیار دراز دارد.
دولت برتانیه که از زمان شاهزادگی و بعد طی ده سال سلطنت شاه امان الله با او میانه خوب نداشت، میکوشید به نحوی هرچه زودتربه سلطه او پایان دهد و بجایش شخص مطلوب خود را به قدرت برساند. بعد ازآنکه شاه مذکور کشور را ترک و مقیم ایتالیا شد، مامورین استخباراتی انگلیس او را سایه وار تعقیب و نظارت میکردند، چنانچه وقتی شاه سابق برای زیارت بیت الله شریف در ماه حمل 1310 (اپریل 1931) از ایتالیا ذریعۀ کشتی روانه مکه معظمه شد و درعین زمان چند نفر ازحامیان فعال او نیزبه آنجا رفته بودند، این سفرمایه نگرانی شدید مقامات انگلیسی گردید. آنها درهراس بودند که مبادا امان الله غازی با تغییر لباس و چهره عربستان را به عزم ورود به مناطق قبایلی جوار سرحد افغانستان ترک کند و در آنجا با موجودیت حامیان خود به اقدامات علیه رژیم نادری و برگشت مجدد به سلطنت اقدام نماید. انگلیسها دراین ارتباط به فعالیت های مراقبتی زیاد دست یازیدند که جریان آن طی تلگرامهای متعدد بین دپلماتهای ذیربط درموضوع تبادله گردید. دراینجا بیمورد نخواهد بود به نکات مهم یکی دو تلگرام طور نمونه اشاره شود: درتلگرام مورخ14 اپریل 1931 کمشنرعمومی ایالت سرحدی شمال غرب ذکر گردیده که: «جنبش سرخپوشان عبدالغفار[خان] با قضیۀ امان الله ارتباط نزدیک دارد و این واقعیت که امان الله همین حالا با پاسپورت دارای نام مستعار سفر میکند، تبدیل آن و ناپدید شدنش را آسان می سازد...»؛ تلگرام 29 جون 1931 وزارت خارجه انگلیس به مکوناچی وزیرمختارآن دولت در کابل از قول مارشال شاه ولی خان سفیر افغانستان در لندن و سپس پاریس اطلاع میدهد که مارشال موصوف گفته است: «از تبلیغات غازی امان الله خان در داخل افغانستان و بین باشندگان بمبئی و کلکته بیمی ندارد، اما خطر و این یک خطر حقیقی است که در سرحدات آزاد وجود دارد. تمجید دوامداراز شاه امان الله به حیث قهرمان ملی و شاه نادر شاه بحیث کسی که برای خوشنودی انگلیس ها کار میکند، مانع کوبیدن آن قبایلی میشود که در سرحد دیدگاه خصمانه نسبت به حکومت برتاینه دارند. نتیجه شاید برای حکومت فعلی افغانستان فاجعه بار باشد، اما بصورت مجزا برای حکومت هند نیز خوشایند نخواهد بود. جریان این تبلیغات عمدتاً از طرف هند می آید و اگر هم باشد بصورت بسیار ناچیز از اتحاد جماهیر شوروی.» در تلگرام مذکوراز قول شاه ولی خان سفیرعلاوه شده است که: «این خطر به حکومت اعلیحضرت [پادشاه انگلیس] کاملاً این حق را میدهد که البته درخفا اقدام نموده و ازحکومت ایتالیا بخواهد تا از سوء استفاده امان الله از پناهندگی که به او عطا کرده اند، جلوگیری کند».
همچنان در یک تلگرام سفیر انگلیس در جده عنوانی دفتر خارجه آن کشور آمده است: «یک یک کاپی جزوۀ [رساله] 9 صفحه ای که توسط شاه سابق به دری نوشته و در ملکه توزیع شده است، به حکومت هند[برتانوی] فرستاده شد. این رساله حاوی دفاع مفصل از گذشته خودش و سوء استفاده نادر [محمد نادرشاه] میباشد». به احتمال قوی مقصد از "جزوۀ 9 صفحه ای" فوق الذکرهمین اعلامیه است که تحت عنوان "کشف الحال نادر به قلم اعلیحضرت امان الله خان" اخیراً در این پورتال به مساعی آقای قاسم آسمائی باز نشر گردیده است.
باید خاطر نشان ساخت که تا آنوقت شاه سابق برای روشن شدن حقایق و دفع اتهامات وارده بر خودچند باربه نوشتن اعلامیه ها و مقاله ها پرداخته و آنرا به وسیلۀ حامیان خود در هند برتانوی و قبایل سرحدی فرستاده که بعضی از آنها اقبال نشر را در جراید هندی آنوقت پیدا کردند. ازجمله اولین اعلامیه او بعد از ترک کشور در بمبئی بود که در دسترس مطبوعات آنجا قرار گرفت و سپس نامه دیگر او بتاریخ 5 مارچ 1931 در جریدۀ "زمینداور" در لاهور به نشر رسید که موجب شد تا نائب السلطنه هند برتانوی طی یک فرمان خاص نشر همچو نوشته ها را درآنجا ممنوع قرار دهد و با مقامات دولت افغانستان درمورد جلوگیری از ورود کاپی های نشریه و پخش تبلیغات برای خنثی کردن آن همکاری نمود. (برای شرح مزید در بارۀ نگرانی های دولت برتانیه و ارسال تلگرام های متعدد مبنی بر تعقیب شاه در سفر حج دیده شود: داکتر زمانی، مأخذ بالا...، صفحه 492 تا 502)
خلاصه اینکه محمد نادرشاه و برادرانش با ترسی که از برگشت شاه سابق به کشور داشتند، بسیار نگران بودند و لذا هر آنچه از دست شان بر می آمد برای تخریب شخصیت و بدنامی شاه امان الله در داخل کشور دریغ نمیکردند و میکوشیدند او را منفور مردم جلوه دهند و بر اجراآت ده ساله سلطنت او یکدم قلم نفیه بکشند و نامش را از صفحه تاریخ کشور محو سازند. همچنان در خارج از کشور به کمک استخبارات انگلیس همه رفتار و تماسهای شخصی، نامه ها، مصاحبه ها و اعلامیه های او را با جدیت زیر نظر داشتند تا مبادا دردسترس مردم در داخل کشور قرار گیرند و بر کسانیکه مظنون به اینکار می شدند، شدیدترین جزا را اعم از زندان و اعدام نه تنها برمتهمان، بلکه بر تمام فامیل و خانواده آنها تطبیق میکردند که مثالهای فراوان در این زمینه وجود دارند.
اکنون با این شرح مختصرفوق بر میگردم به اصل موضوع یعنی بررسی نکات مهم اعلامیه امان الله غازی تحت عنوان "کشف الحال محمدنادر به قلم اعیحضرت امان الله خان" و طوریکه درآغاز گفته شد، دلیل نوشتن این اعلامیه به مقصد دفع اتهامات وارده بر او بود که بیشتر درارتباط با مصوبه لویه جرگه 1309 در جواب پرسشی برای سرنوشت جایداد شخصی او در وطن عنوانی محمد نادرشاه ارسال کرده بود؛ محمد نادرشاه موضوع را به لویه جرگه رویت داد و لویه جرگه جوابیه شدیداللحن را به تصویب رسانید که همچو چیزی قبلاً درآجراآت دولت نظیرنداشت و اینکار موجب برآشفتگی شدید شاه سابق و انگیزه ای برای نوشتن اعلامیه مذکور گردید.
(ادامه دارد)
Top of Form