بازگشت به مقاله

«طاق ظفر» ـ نشانه ای از یک افتخار بزرگ تاریخی ملت قهرمان افغانستان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 9 اپریل 2016

در زمستان سال 1301 شمسی در لویه جرگه منعقده جلال آباد که 840 نفر از علما و وکلای ملت افغانستان در آن اشتراک داشتند، تصویب گردید که ازطرف ملت به تقدیر از خدمت بزرگ اعلیحضرت امان الله شاه رواق نصرت و یا "طاق ظفر" بنا و بنیاد شود. محل بنای این یادگار در نزدیکی "ده زرگر" واقع پغمان کابل تعیین گردید، جائیکه شهزاده امان الله پسر دوم امیرحبیب الله خان سراج الملت والدین در شب پنجشنبه مورخ دهم برج جوزای سال 1271 شمسی از بطن ملکه سرور سلطان ملقب به "علیا حضرت" ـ صبیۀ لویناب شاغاسی شیردلخان بارکزائی چشم به جهان گشود.

استادعزیزالدین وکیلی فوفلزائی ـ مورخ و مستند نویس کشور دربارۀ محل تولد شهزاده امان الله شرحی دارد، دلچسپ به این زعم که: در قرب ده رزگر شخصی بنام حاجی اسدالله باغ و قلعه ای داشت که در سال 1308 قمری (1270 شمسی) در بدل باقیات او از طرف دولت ضبط گردید. علیا حضرت که آب و هوای پغمان را در ایام تابستان خوش داشت، تصمیم گرفت جایداد حاجی موصوف را به پول شخصی خود از دولت خریداری کند و آنرا به اقامت گاه تفریحی خود مبدل سازد.

سال بعد وقتی مرض مهلک "هیضه" [استفراق و اسهال شدید] در شهر کابل شیوع یافت و هرروز به تعداد تلفات آن افزوده می شد، علیا حضرت سرور سلطان که باردار بود و انتظار طفلی را داشت، خواست برای مدتی تا رفع مرض به آنجا رود. حوالی شب دهم جوزای سال 1309 هجری (1271 شمسی) فرزند برومند کشور شهزاده امان الله درهمین قلعه به دنیا آمد.

شهزاده امان الله پس از شهادت پدر در شکارگاه لغمان، بروز جمعه مورخ 9 حوت 1297 شمسی رسماً اعلام پادشاهی کرد و هنگامیکه لباس نظامی برتن داشت و تاج سلطنت را بر سر می گذاشت، شمشیرش را از غلاف بیرون کشید و خطاب به ملت گفت: «ملت عزیز من! من این لباس سربازی را از تن بیرون نکنم تا که لباس استقلال را برای مادر وطن تهیه نسازم! من این شمشیر را درغلاف نکنم تا که غاصبان حقوق ملتم را به جای شان نشانم!»

او با همین عزم راسخ، شهامت و درایت قابل وصف علیه انگلیس ها اعلام جهاد کرد، تا آنکه به آنچه در روز اول به ملت وعده داده بود یعنی استرداد کامل استقلال کشور، آنرا از طریق نظامی و سیاسی بدست آورد و افغانستان را بتاریخ 28 اسد 1298 شمسی (2 آگست 1919 میلادی) به حیث یک کشور مستقل در امور داخلی و خارجی رسماً اعلام کرد.

"طاق ظفر" ـ تاریخچه اعمار:

این بنای با شکوه، یادگاری از یک رویداد بزرگ ملی "استرداد استقلال کشور" است که کار اعمار آن پس از تصمیم لویه جرگه سال 1301 آغاز و طی دو سال به پایه اکمال رسید. در ماه سرطان 1303 هنگامیکه لویه جرگه بزرگ پغمان در حال تدویر بود و به تعداد 1054 نفر از وکلای مردم و بزرگان قوم و مامورین دولت به غرض اشتراک در این مجلس تاریخی به پغمان گرد آمده بودند، در مراسم افتتاح این بنا که یک هفته قبل از آغاز لویه جرگه ترتیب یافته بود، بروز پنجشنبه مورخ 19 سرطان (10 جولای 1924م) درمحل "طاق ظفر" حضور بهمرسانیده و انتظار تشریف فرمائی اعلیحضرت امان الله شاه را داشتند.

(نمای اصلی و اولی "طاق ظفر" : این عکس بعد از اکمال ساختمان آن در سال 1303 گرفته شده است)

پس از مواصلت شاه و ادای رسم احترام، سردار شیراحمد خان رئیس شورای دولت که برای ریاست لویه جرگه نیز برگزیده شده بود، درحضور جم غفیری از مردم و عساکر که در اطراف این بنا اجتماع کرده بودند، به جایگاه خطابه رفت و ضمن ایراد یک معروضه مراسم گشایش رسمی "طاق ظفر" را آغاز نمود. او گفت:

«بحضور برادران غیور عسکری و حضار محترم عرض میشود. بیاد شما خواهد بود که اعلیحضرت غازی شهریار رعیت پرور و محبوب القلوب ما در روز جلوس براریکۀ تخت سعادت بخت دولت علیه افغانستان فرموده بودند: تا ما ملت افغانستان متحداً مستعد و حاضر باستحصال استقلال تامۀ افغانستان نشویم، قبولدار تاج پادشاهی نمی شوم. وما ملت افغانستان ادعای این قهرمان حریت را مقصد و آرزوی حقیقی افغانستان دانسته مستعد استحصال آن مرام بزرگ بافتخار گردیدیم. بفضل و عنایت خدواند مهربان و معاونت پرفتوح حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و بعزم بالجزم جانبازانه برگزیده دودمان نجیب افغان اعنی الغازی امان الله خان پادشاه افغانستان و بقوت بازوی پرهمت افغانیان، استقلال تامه افغانستان را حاصل و برمفاخرش بحمد الله نائل گردیدیم. بنا برخطاب به اولادی که از نسل های آینده ملت شجاع افغانستان بوجود می آید، انشاء یک یادگاری که شاهد تاریخی آن همت فداکاری و فتح بزرگ مان باعث تحریک خون در عروق قهرمانان افغان گردد، لازم دیده شد. این بنای مفخرت فرجام که در این موقع پغمان دیده و به طاق ظفر نامیده میشود، همان یک یادگاری است که نقش نمودن مضمون ذیل را برآن آرزو نموده بودیم.»

رئیس شورا دولت پس از ایراد معروضۀ خود، متن کتیبه ای را که قبلاً برطبق فیصله لویه جرگه 1301 ازطرف شورای دولت ترتیب شده و بر لوح سنگ نقش و درقسمت بالائی طاق ظفر نصب گردیده بود، به صدای بلند قرائت کرد.

(نمای از کتیبه حک شده در سنگ که بر قسمت بالائی طاق ظفرنصب گردیده بود)

(نمای اصلی میناره اهل معارف قبل از تخریب)

تخریب "طاق ظفر" و مینارۀ اهل معارف در اثر جنگها:

اواسط سال 2004 پس از سالها مهاجرت به دیدار وطن رفتم و روزی بیاد گذشته ها هوای پغمان زیبا و پرخاطره بر سرم زد و با یکی از دوستان عازم آنجا شدم. نخست به باغ زیبا و مشهور "تپه پغمان" رفتیم، اما نه باغ دیدیم و نه راغ، جز توده های خاک که شباهت بیک ویرانه داشت و دیگراثری از آن گلهای رنگین و خشبو، فواره های آب، چمن های سرسبز، حوض شنا، عمارت با شکوه شاهی، زینه ها و گلدسته های مرمرین دیده نمی شد. تنها پارچه سنگ های مرمر و سنگ های نیمه در دل خاک فرورفته که نشانه های از آبادی بودند، چیزی دیگر شاهد بازمانده ای یک معموره نبود. خواستم چند قدم دورتر بروم، اما دوستم نگذاشت و گفت که همه این ساحه ها "ماین گذاری" شده است و خطر انفجار وجود دارد، بهتر است همه جا را از همین یک محل نظاره کنی.

با دل گرفته و پر از حسرت آنجا را ترک کردیم و به دیدار "طاق ظفر" آمدیم. وقتی چشمم به آن طاق و خرابه های اطراف آن افتاد، اشک از چشمانم جاری شد و بغض گلویم را گرفت. روی سنگی نشستم و به قهرمانی گذشتگان وطن فکر کردم که با چه شهامت و مردانگی جان دادند و اما آزادی وطن را بدست آوردند. افسوس که آن سمبول وجاهت و شهامت اکنون به چه حال زاری افتاده است. به روح آن قهرمانان آزادی وطن اتحاف دعا کردم و اما صد بار به کسانیکه چنین ویرانی ها را در کشور بار آوردند، لعنت و نفرین فرستادم.

وقتی محل را ترک میکردم، با پیرمردی روبرو شدم و پس از سلام جویای حال و احوالش گردیدم، گفت: می گذرد وپس از یک نفس عمیق آهی کشید. پرسیدم: چه وقت و به وسیلۀ کی ها اینجا تخریب شد؟ مکثی کرد و گفت: نه یکبار، بلکه چندین بار! و ادامه داد: در سالهای اخیر حکومت داکترنجیب، هنگامیکه حملات مجاهدین بر کابل شدت گرفت و مجاهدین از آنطرف کوه ازسمت شکردره و از اینطرف کوه یعنی پغمان شهر کابل را گاه گاهی آماج فیر راکتها قرار میدادند، قوای حکومتی نیز در مقابل با سلاح ثقیله و راکتها بر مجاهدین حمله میکردند و حتی در امتداد کمر بند دفاعی شهر، آنها بسیاری از ساحات را ماین گذاری کرده بودند. دراثر همین عملیات که بطور وقفوی مدتها ادامه داشت، پغمان ویران گردید و اما بار دوم پس از جابجا شدن حکومت اسلامی و جنگ های ذات البینی، بخصوص با نزدیک شدن طالبان به کابل بار دیگر عین صحنه های گذشته تکرار شد.

ازبس دل این پیرمرد پر بود، با سوز دورن به گفتار خود ادامه داد و گفت: ما مردم غریب زیر دو سنگ آرد شدیم، هم مجاهدین و هم حکومت هر دو برسر ما ظلم کردند و دار و ندار ما را از بین بردند و خانه و زمین ما را ویران کردند. آنچه از دست آنها در امان مانده بود، بعداً از دست خود ما نابود گردید. پرسیدم: از دست خود تان؟ با تبسم معنی دار سر را شور داد و گفت: نپرس که در ده ما دیوها خانه کرده اند، دیوهای خودی! همین را گفت و دستش را روی سینه گذاشت و به گونه خدا حافظی قامتش را کمی خمیده کرد و براه خود روان شد و رفت.

(نمای از ویرانی طاق ظفر در اوایل سالهای دهه 90 میلادی)

(من از بیگانگان هرگز ننالم ++++ که بامن هرچه کرد، آن آشنا کرد)

بازسازی طاق ظفر توأم با یک گناه بزرگ:

به اثر علاقمندی مردم و حملیت مالی یک مؤسسه کمک رسانی خارجی بعد از سال 2005 تصمیم برآن شد تا این بنای پرافتخار و تاریخی کشور باز سازی شود و سنگ های درهم فروریختۀ میناره یادگاراهل معارف را نیز دوباره به شکل قدیمی آن روی هم گذارند و به نحوی ترمیم کنند که اینکار نیک را هرکی به آن دست همت داده بود، خدای بزرگ خیرش دهد. آنهائیکه طاق ظفر را با میناره اهل معارف به نحوی باز سازی کردند، فقط کوشیدند تا بنا را چنان شکل دهند که از دورشباهت تام با نمای اصلی آن داشته باشد، ولی به زیبائی و ریزه کاری های اولی آن که یک اصل مهم در ترمیم آبدات تاریخی محسوب میشود، چندان توجه نکردند. اگر به عکس ها دقت شود، چشم های تیزبین تفاوتها را به وضاحت دیده میتوانند:

(نمای زمستانی و تابستانی طاق ظفر پس از بازسازی)

نگاه دقیق بر منظر طاق ظفر پس از بازسازی درعکس های بالا و مقایسه با عکس اصلی کمبود یک اصالت بزرگ و مهم تاریخی را نشان میدهد: کتیبه ای که در روی سنگ حک شده و بربالای طاق نصب شده بود، دیگر از میان برداشته شده و بجای آن چند سمبول تزئینی بی معنی و فاقد ارزش را جاگزین کرده اند. متنی که نه تنها زیب و زینت اصلی آن طاق بود، بلکه اهمیت و ارزش تاریخی آنرا بیان میکرد و موجب مباهات و افتخار ملت افغانستان بود، آنرا از بین برده اند که اینکاراگر عمدی صورت گرفته باشد، یک خیانت به تاریخ وطن است و اگر روی نارسائی های تخنیکی شده باشد، لازم است تا مقامات رسمی کشور، بخصوص وزارت اطلاعات و فرهنگ بزودی ممکنه این نقیصه را مرفوع ساخته و کتیبه را بر طبق اسناد تاریخی آن دوباره تهیه و بر جایش نصب نماید، درغیرآن همچو اغماض یک گناه و حتی یک خیانت جدی محسوب شده وقابل بازپرس قانونی خواهد بود.

(نمای میناره پس از تخریب و اعمار مجدد)

قابل ذکر میدانم که چندی قبل وقتی کمبود کتبیه را دریکی از عکس های طاق ظفر پس از بازسازی دیدم، با دوستی که از پغمان است و در آنجا فامیل و باغ و خانه دارد، صحبت کردم و جویای دلیل این نقیصۀ بزرگ شدم. او درجواب گفت که : در امحای این سند تاریخی از روی رواق طاق ظفرعمداً دست کسانی شریک بوده که با شاه امان الله و کارکردهای او سخت مخالف میباشند و امروز پغمان و اطراف و اکناف آن زیر سیطره همین ها قرار دارد. این سخن کوتاه آنقدر پرمفهوم و مدلل بود که نخواستم بیشتر از او طالب معلومات شوم، چون شرح حال موضوع چنان عیان است که هیچ حاجت به بیان ندارد.

با اتحاف دعا بروح قهرمان بزرگ ملی شاه امان الله غازی و جمله مردان غیور و پاک نهاد و شهدای گلگون کفن راه آزادی کشور، روح شان شاد و نام نامی شان زنده و جاویدان بادا!

(پایان مقاله)

برای تهیه این مقاله از دو کتاب مستند استادعزیزالدین خان وکیلی فوفلزائی استفاده گردیده است:

1 ـ کتاب "فرهنگ کابل باستان، چاپ کابل، 1387، جلد دوم، 929 تا 9322؛

2 ـ کتاب "سفرهای غازی امان الله شاه در دوازده کشورهای آسیا و اروپا، پشاور، چاپ دوم، 1379، صفحه 306 ـ 307)