محمود طرزی کی بود؟
شناخت محمود طرزی و پی بردن به عمق افکار این بزرگمرد افغان بدون پرداختن و شرح احوال زندگی پرماجرای او به آسانی میسر نمیشود، زیرا او با گرم و سرد حوادث در روزگارجوانی و دوران مهاجرت و بعد از برگشت به وطن مواجه شده و هر دورۀ آن برایش پراز تجربه و کسب دانش بود که بعدها او را به یک شخصیت ممتاز و والامقام در ابعاد مختلف دینی، اجتماعی، فلسفی، ادبی و سیاسی عصر خود مبدل کرد.
محمود طرزی درسال 1866 ، حینیکه مادرش از کابل جانب قندهار در سفر بود، در وسط راه در حواشی غزنی چشم به جهان گشود. هنوز هژده ساله نشده بود که پدرش غلام محمد خان طرزی شاعر و شخصیت سرشناس عهد امیر دوست محمد خان و امیر شیرعلیخان(با اهل و عیال) به حکم امیرعبدالرحمن خان به هند برتانوی تبعید گردید. پس از اقامت دوساله درهند آنها عزم سفر به ترکیه عثمانی کردند. در سال 1885 پدرش در دربار سلطان عثمانی باریاب شد و به حیث مهمان دولت اجازه اقامت در آن سرزمین یافت و در ولایت سوریه در شهرامروزی "شام یعنی دمشق" اقامت گزید. محمود طرزی درآنجا با بزرگان و دانشمندان نخست در حلقۀ دوستان پدر و بعد در حلقۀ دوستان جوان خود آشنا شد وبه فعالیت های تحقیقاتی و شناخت پدیده های عصری پرداخت. او با استعداد سرشاری که در کسب علم و دانش داشت، به زودی بیک چهره سرشناس تبدیل گردید. در سال 1891 با دختر جوان بنام "اسماء رسمیه" دختر خطیب مسجد "اموی" ازدواج کرد که ثمرۀ آن جمعا سه دختر و چهار پسر بود. طرزی در سال 1896 از دمشق به استانبول آمد و بنابرتوصیۀ پدربا علامۀ بزرگوارسیدجمال الدین افغان معرفت پیدا کرد و مدت هفت ماه را در پای صحبت با سید گذشتاند. طرزی در فضیلت این دیدار با سید میگوید: «علامه یک معدن عرفان بود، ازاین هفت ماه مصاحبت بقدر هفتاد سال سیاحت دانش اندوختم.»
طرزی پس از وفات پدر و همچنان وفات امیر عبدالرحمن خان هوای دیدار وطن بر سرش زد ودر آغاز سلطنت امیر حبیب الله خان درسال 1902 به افغانستان آمد و ضمن باریابی به حضور امیر از هدف سفرش مبنی بر تشئید مناسبات افغانستان و ترکیه یاد کرد، ولی امیر از او خواست تا به وطن برگردد. درسال 1905 محمود طرزی پس از 12 سال مهاجرت و اندوختۀ بسیار پربها از دانش و افکار جدید با خانواده و فرزندان خود به کشور برگشت. او به سرعت در بین جوانان و اهل دربار کسب رسوخ و شهرت کرد و با اندیشۀ ملی گرایان افغان که از سیاست استعماری انگلیس در کشور ومنطقه رنج می بردند، همگام و همنوا گردید. طرزی در سال 1912 به حیث محرر جریدۀ "سراج الاخبار" شروع به کار کرد و دیری نگذشت که محتوای پرفیض نوشته های او، مورد استفاده اهل دانش جدید در داخل و خارج کشور قرار گرفت. درهمین دوره است که افکار شهزاده امان الله خان زیر نظرطرزی و یک عده شخصیت ها مبارز هندی مقیم کابل رشد کرد که در دوره سلطنت شاه امان الله همین نظریات و افکار مبنای فکری و عملی شاه جوان را تشکیل داد.
طرزی در دوره امانی دوبار به حیث وزیر خارجه و دوبار ریاست هیئت مذاکرات با جانب انگلیسی (معاهده مسیوری 20 اپریل 1920 و معاهده کابل فبروری 1921) را به عهده داشت و مدتی نیز به حیث وزیر مختار درفرانسه مقرر شد و پس از سقوط رژیم امانی از راه هرات به ایران و از آنجا به استانبول مقیم گردید و درسال 1933در آنجا وفات کرد.
علامه طرزی صاحب آثار و نوشته های فراوان است که بعضی در سراج الاخبار و برخی به حیث کتب و رسائل مستقل به چاپ رسیده است و تعداد آن به چهل اثر میرسد. بیشترآثار او که به شکل کتاب اقبال نشر یافته آثاریست که از زبان ترکی به دری ترجمه کرده است و دراکثراین آثار مطالب ارزنده و مثالهای عملی در مورد پدیده های عصری ازجمله موضوعات ملتگرائی، اسلام و تجدد و نیز انکشاف علم و تکنالوژی منعکس گردیده که مطالعۀ آن در بین قشرجوان کشورتأثیرعمیق و گسترده بجا گذاشته است. درباره معرفی افکار طرزی در ابعاد مختلف آثار متعدد طی چند دهۀ اخیر به چاپ رسیده است، ازجمله کتاب "افغانستان در آغاز قرن بیست" که توسط خانم فرانسوی "می اسکنازی" نخست به زبان فرانسوی و بعد به انگلیسی ترجمه و درسال 1979 به چاپ رسیده که متأسفانه این کتاب مهم تا هنوزبه دری یا پشتو ترجمه نشده است. دیگرمجموعۀ قطور از: "مقالات محمود طرزی در سراج الاخبار افغانستان" است که توسط داکتر عبدالغفور روان فرهادی گردآوری شده و درسال 1355 (1976) در کابل چاپ شده و نیز کتاب پرمحتوای خانم داکتر سنزل نوید تحت عنوان "واکنش های مذهبی و تحولات اجتماعی در افغانستان 1919 ـ 1920 ، شاه امان الله و علمای افغان" به زبان انگلیسی است که خوشبختانه این اثر مهم چهار سال قبل توسط دوست گرامی محمد نعیم مجددی به دری ترجمه و در هرات به طبع رسیده است. کتاب دیگری که مطالب بسیار مهم و عمیق دارد، کتاب "اسلام و سیاست درافغانستان" است که توسط "اوستا اولسن" به زبان انگلیسی نوشته شده و توسط خلیل الله زمر به دری ترجمه گردیده است. اثری دیگر که بیشتر با اشعار و جنبه های های ادبی آثار طرزی پرداخته تحت عنوان "طرزی و سراج الاخبار" توسط بشیر سخاورز نوشته شده و درتهران در سال 1386 انتشار یافته است. علاوتاً مقالات و رسائل متعدد دیگر از طرف محققان افغان در زمینه به نشر رسیده که ذکر همه در این مختصر نمی گنجد.
اهم نظریات "دوکتورین "علامه طرزی:
محمود طرزی با ورود خود به افغانستان افکار جدید را باخود آورد که بیشتر در سراج الاخبار منعکس گردید. او نه تنها خسر (پدرزن) امان الله خان و برادرش عنایت الله خان بود، بلکه استاد و رهبر فکری هر دو و یک عده جوانان دیگر "مشروطه خواه" نیز محسوب میشد. بطورعموم میتوان گفت که نظریات و افکار طرزی مبنای ایدئولوژیک دورۀ امانی را تشکیل میداد که بررسی همه جانبۀ این موضوع ایجاب نوشتن یک کتاب را میکند، ولی در این نوشته سعی برانست تا فشرده و خلاصۀ نظریات یا "دوکتورین" طرزی را یادآور شوم.
1 ـ درک روحیۀ واقعی اسلام:
طرزی مثل سیدجمال الدین افغان عقیده داشت که : بقای اسلام و ملل مسلمان مربوط به درک روحیۀ واقعی اسلام است که عاری از نفوذ حکمرانهای مستبد و علمای جاهل میباشد، زیرا همین ها اند که به هدف برآوردن منافع خود، اسلام را از واقعیت های آن دور و ملل اسلامی را ضعیف می سازند. طرزی طی مقالۀ درسراج الاخبار می نویسد: «علما و مشایخ حقیقی که رهنمای شهراه حقیقت بودند و ازحق گوئی و محبت به دین ازهیچ چیز چشم شان خم نمی خورد، ازمیان محو و نابود شده بجای آنها از بسیار وقت هاست که علمای سوء قایم گردیدند و درلباس آن علما و مشایخ عظام، برای منافع ذاتی و نفس پرستی خود شان زمامداران امور جمهور عالم اسلام را از عصرهاست که به عظمت و جبروت و از درجۀ بشریت به ملکوت ارتقا دادند. (سراج الاخبار، جلد 6، مورخ 16 جوزا 1296 ـ مطابق 6 جون 1917)
2 ـ تجدد گرائی و وطن دوستی:
طرزی معتقد بود که عشق به وطن و تجددگرائی دو روی یک سکه اند. او وطن دوستی را وظیفۀ دینی هر مسلمان میدانست و می گفت: چون تجدد طلبی و ترقی بادفاع وطن انفکاک ناپذیر است، لذا آموزش و کسب علم وظیفۀ ایمانی هر وطن دوست محسوب میشود. او با پندار بسیاری از مؤسسات و علمای دینی که تجدد گرائی را بدعت تلقی میکردند، موافق نبود. همین طرز تفکر طرزی بود که حدفاصل را بین تجدد گراها و عنعنه گراهای افراطی که اغلب در لباس دین درآمده بودند، به وجود آورد و اصطکاک آن آتش اغتشاش را در افغانستان شعله ور ساخت.
3 ـ اسلام و علوم جدیده:
طرزی تلاش کرد به مردم واضح سازد که علوم جدیده مخالف اسلام نیست. او مثالهای زیاد ارائه کرد که چگونه علوم معاصر از انکشاف علوم توسط مسلمانها در قرون وسطی بهره مند شده است و اکنون زمان آن رسیده که کشورهای اسلامی از علوم و اختراعات اروپائی استفاده نمایند. او می گفت: غفلت در اشاعه و تطبیق تعقل، زیان بزرگ به خود انسان، به جامعه و به اسلام دارد. به نظر اوعلت عقب ماندگی مسلمانان در نقص ذاتی اسلام نیست، بلکه سبب آن انحراف مسلمانان از ارشادات واقعی اسلام است. طرزی اسلام را برمبانی عقل استوار میدانست و به حدیث مبارکه استناد میکرد که: «دین مسلمان عقل اوست، آنرا که عقل نیست دین هم نیست، زیرا عقل است که مستوجب تکلیف احکام دینی میشود.»
4 ـ شناخت جامعه، استفاده از ساینس و تکنالوژی و انکشاف صنایع:
برتری اروپائی ها درعصرحاضرناشی از پیشرفت آنها در زمینه های اقتصادی، علمی، تکنالوژیکی و فرهنگی است. افغانستان و سائر کشورهای اسلامی وقتی با آنها برابری میتوانند که جامعه را بشناسند، ساینس و تکنالوجی جدید را درآن بکار بگمارند و به انکشاف صنایع بپردازند. طرزی تقلید کورکورانۀ اروپائی را نمی خواست و مثال جاپان را میداد که چگونه با حفظ ارزشهای ملی خود توانست از مزایای تکنالوژی اروپائی بهره مند شود.
5 ـ «زنان نیم پیکرۀ مردان درجامعه هستند»:
طرزی با تأکید برنقش برجستۀ زنان در دوران خلافت عباسی می گفت: زمانیکه تمام زنان و مردان اروپا بیسواد بودند، زنان مسلمان به حیث شاعر و هنرمند و حتی درمقامهای اداری کار میکردند. او در مورد اهمیت تعلیم و تحصیل زنان استدلال میکرد که: فقط زنان تعلیم یافته و منور میتوانند همسران و مادران خوب باشند و همین زنان استند که اطفال را که آینده متعلق به آنها است، بار می آورند. طرزی به استناد حدیث مبارک که «زنان نیمی از پیکرۀ مردان اند» و استدلال میکرد که بدون پیشرفت این نیمۀ اجتماع نمیتوان نیمۀ دیگر آنرا بطور کامل و سالم انکشاف داد. او می گفت که اسلام برمبنای مساوات بین همه اعم از زن و مرد استوار است و میخواست بدینوسیله احساس خودآگاهی و اعتماد به نفس را به منظور تقویۀ تفکر معقول و "دفاع از خود" بین زنان کشور ایجاد نماید. به نظر او: این هدف وقتی برآورده می شود که زنان تعلیم یافته و آگاه شوند تا بتوانند برای فامیل، فرزندان ودرنهایت برای جامعه عناصر مفید و فعال بار آیند. اوحتی اصرار میکرد که نقش تعلیم و تربیۀ زنان اگر بالاتر ازمردان نیست، به هیچ وجه کمتر از آنان نمی باشد. اینجاست که طرزی اولین مرد متفکر درنهضت زنان کشور بود و نظریات او سرلوحۀ اساسی اقدامات رژیم امانی در مورد زنان محسوب میشود که اینهم انگیزه و بهانۀ بزرگتر قیامها در برابر دولت گردید.
6 ـ مبارزه با خرافات و نقش تعلیم و تربیه:
کوتاهی علمای دینی در رهنمائی درست مؤمنین، نه تنها به بی خبری و نا آگاهی همه جانبه از دینا انجامید، بلکه به پذیرش افکار و اعمال غیر اسلامی نیز منجر شد که دراثر آن عقاید عامیانه و خرافات جاگزین دین عقلی گردید و مسلمانها تدریجاً اعتماد به نفس، اتحاد و نیرومندی رابا قوۀ تحرک و بالاخره نقش رهبریت در علوم و فرهنگ را از دست دادند. (کتاب: "رویداد لویه جرگه 1303)، صفحه 68 ـ 69)
دراین ارتباط لازم به تذکر است که افکار طرزی در مورد فرهنگ و تعلیم و تربیه در افغانستان شباهت با افکار سیداحمد خان بریلوی درهند دارد که موصوف تمام زندگی خود را وقف کرد تا تعصبات وخرافات اسلامی را که مدنیت غرب آنرا بدعت می پنداشت، از اذهان علما و مردم برطرف کند. این همان اندیشۀ بود که "ترکان جوان" دربارۀ "اسلام مدرن" درپیش گرفته بودند، با این تفاوت که سیداحمدخان میخواست رابطۀ مسلمانان هند را با انگلیس ها دوستانه سازد، درحالیکه طرزی تجددگرائی را یگانه وسیلۀ میدانست که مسلمانان توسط آن در برابر قوتهای استعماری انگلیس مقاومت نمایند. بنابرآن جهان بینی سیاسی طرزی به تأسی از پان اسلامیزم سیدجمال الدین افغان و "جنبش ترکهای جوان" در افغانستان بیشتر ازنفوذ افکار واردشده از هند بود و به همین دلیل ترکها در دورۀ امانی در افغانستان نقش فعالتر بازی کردند.
7ـ پان اسلامیزم و ناسیونالیزم:
طرزی دربرابرنفوذ قدرتهای استعماری در کشورهای اسلامی جداً از وحدت مسلمانها (پان اسلامیزم) دفاع میکرد و معتقد بود که: مسلمانها متعلق به یک امت هستند و امت تمام واحد های سیاسی را در "وطن" که مردم آن ملت را تشکیل میدهد، دربر میگیرد. بناً پان اسلامیزم و ناسیونالیزم (ملتگرائی یا ملیگرائی) نقیض همدیگر نیستند. به نظر او: «ملت بدون وطن، وطن بدون ملت و هردو بدون حکومت و حکومت بدون پادشاه مثل موتریست بدون انجن.»
درپایان باید گفت که علامه محمود طرزی درتأریخ معاصر کشور شخصیتی بود که تهداب تجددگرائی را با همسوئی اسلام واقعی در افغانستان بنیاد گذاشت وافکار عالی او تا هنوز که هنوز است از ارزش خاص برخواردار بوده و در راه تحول جامعه بسوی تجدد باید سرمشق نسل های آینده باشد. کاش حکومت های بعدی جسد او را مثل علامه سیدجمال الدین افغان بعداً به کابل می آوردند و در جوار استاد بزرگوارش مدفون میکردند، زیرا کسیکه استحقاق این افتخار را داشت، فقط علامه طرزی بود که متأسفانه تا اکنون به این موضوع هیچ توجه صورت نگرفته و مقبرۀ این شخصیت والامقام هنوز در بیرون کشور در استانبول ـ ترکیه قرار دارد.