چند روز قبل یک مقاله ای دلچسپ و پرمحتوا را خواندم تحت عنوان"کیش شخصیت درتاریخ نگاری و تحلیل نگاری"بقلم دانشمند محترم و دوست عزیزم جناب عبدالباری جهانی منتشره این پورتال مورخ 27 اکتوبر 2021 که در یک قسمت آن آمده است: «تاریخ مطالعه ثبت وقایع زمانه های گذشته است. چون برگشتاندن دقایق گذشته از قدرت و توان بشری بیرون است به همین قسم نمیتوان وقایع تاریخ را از نو نگاشت. نه قصیده سرایی های ما به ارواح قهرمانان نفعی رسانده میتواند و نه هم هجو نگاری ما باعث ضرر رساندن میشود. تاریخ اصلاً نه قصیده سرایی و نه هجو نگاری بوده بلکه انعکاس بیطرفانه واقعیت های گذشته است؛ و در حقیقت همین انعکاس و ثبت نمودن بیطرفانه وقایع تاریخی است که رهنمود نسل های آینده و علاقه مند مطالعه تاریخ کشور میگردد.»
در متن فوق وقتی گفته میشود که تاریخ مطالعه وقایع زمانه های گذشته است و نمیتوان وقایع تاریخ را از نو نگاشت، با این تعبیر تاریخ به یک پیکر منجمد در قالب آنچه یک بار نوشته شده است، درمی آید و خواننده باید آن وقایع گذشته را صرف مطالعه و قبول کند و اما حق تحلیل و بررسی صحت و سقم آنرا ندارد ودر اینصورت تاریخ به بازگویی یک قصه و یک داستان مربوط به گذشته شباهت پیدا میکند که دیگر هیچکس حق پرسش چون و چرای آنرا ندارد و لزومی برای بحث و تحقیق مزید در آن دیده نمیشود، در حالیکه تاریخ یک علم است و رویداد ها با دریافت اسناد و مدارک جدید قابلیت بحث و ارزیابی مجدد را پیدا میکنند و بنا برآن میتوان برقضاوتهای تاریخی همیشه با ارائه اسناد و مدارک جدید به سؤالهای چگونه و چرا پاسخ داد و به نکاتی دست یافت که قبل از آن طور دیگر توجیه شده بودند. با این شیوه است که مطالعات تاریخی مثل سایرعلوم در آستانه یک دینامیزم قرار میگیرد و این خصوصیت محققان تاریخ را همیشه مکلف به تحقیق و موشگافی های مستند و معتبر پیرامون رویداد های گذشته می سازد تا به کشف و درک حقایق تاریخی بیطرفانه و عاری ازحب وبغض های شخصی و قضاوت های قبلی بکوشند، نه اینکه به "قصیده سرایی و یا هجو نگاری" بپردازند.
از آنجائیکه مطالعات تاریخی در بارۀ رویدادهای یک دورۀ مشخص مثلاً دورۀ سلطنت یک پادشاه یا دورۀ کاری یک رئیس جمهور یا صدراعظم و یا یک حزب و امثالهم مستلزم ازریابی کارکردهای آن شخص یا آن حزب که قانوناً صلاحیت و مسئولیت اداره یک کشور را در دست دارد، با جوانب مثبت و منفی همراه میباشد، لذا موفقیت و یا ناکامی آن دوره با رعایت شرایط و ملاحظه امکانات دست داشته، میتواند بطور کل مبنای قضاوت در اجرای امور آن دوره قرار گیرد. اگر میزان موفقیت کارکردهای آن شخص یا حزب در دوره معین بیشتر از میزان ناکامی شان باشد، در آن صورت جا دارد که آن دوره را قرین موفقیت دانست و برعکس. لذا واقعبینی در این قضاوت را نباید "قصیده سرایی" و یا در صورت معکوس "هجونگاری" توصیف کرد. قضاوت سالم آنست که از کارهای مثبت و مفید به حال جامعه تقدیر و از کارهای منفی انتقاد نمود. این معیاربرای عروج و سقوط یک دوره نیز مداراعتبار میباشد که نباید ستودن و تقدیراز کارهای مثبت را به منزلۀ "کیش شخصیت" و برعکس آنرا به مثابه "دیوسازی" عنوان کرد.
"کیش شخصیت" که آنرا بعضاً "شخصیت محوری و یا بت سازی سیاسی" نیز میگویند، وقتی مطرح میشود که شخص خودش یا بوسیلۀ حامیانش با تبلیغ های واقعی و یا غیرواقعی چنان صاحب شهرت و کرسما گردد که گویا اگر او نباشد، هیچ چیز خوب و مفید دیگر وجود نخواهد داشت، نه نظم و ثبات و نه پیشرفت و رفاه و نه تغییر و تحول پیشگام. اینجاست که به آن شخص حیثیت یک بت قابل نیایش و یک مقام قابل تکریم و احترام داده میشود و با اوصاف خجسته شهرت می یابد و حامیانش میکوشند تا دیگران را نیز از هرطریق ممکن به آن متقاعد سازند. کیش شخصیت معمولاً در زمان حیات شخص آغاز و بعد تا وقتیکه هواداران شخص در قدرت باشند، همچنان باقی می ماند، اما با وفات و کناررفتن یا کنارزدن شخص و ضعف حامیانش دوران این نوع "بت سازیها" پایان می یابد و با بقدرت رسیدن شخص رقیب، شخصیت قبلی با هجو و بدگوئی و انتقاد های بامورد و بیمورد از اوج شهرت پائین انداخته میشود و جایش را شخص نووارد میگیرد. به همین ترتیب اینکار تسلسل پیدا میکند و سلف ها بد و خلف ها خوب تلقی میشوند. این حالت بطورکل یک روال عادی ومعمولی بوده وکوشش میشود از دستآوردهای مثبت رفتگان کمتر و اما با نقاط ضعف شان بیشتریاد گردد. اینجاست که "بت سازی" به "هجو گوئی" مبدل میشود. مثالهای از این قبیل در همه جا و مخصوصاً در تاریخ کشورما بسیار زیاد است. اما وقتی بعد از گذشت زمان که دیگر حامیانی کیش شخصیت و مبلغان آن از میان رفته اند و نسل جدید با قضاوتهای غیرجانبدارنه با چشم باز فارغ از قضاوت قبلی به گذشته می نگرند، آنوقت است که با نگاه های نو بر رویدادهای تاریخی به قضاوت می پردازند و میکوشند به حقایق تاریخی بطور منصفانه دست پیدا کنند. در اینکار ممکن است شخص سلف که تحت تأثیر تبلیغات خلف مورد هجو قرارگرفته باشد، با بازنگری های بعدی باردیگر به مقام و ارجمندی سابقه اش برگردد و تبلیغات سوء خلف بی ارزش و یا کم ارزش گردد و خلف خودش با پنهان کاریها و کتمان حقایق مورد انتقاد و نکوهش قرار گیرد.
درتاریخ معاصر افغانستان با گذشت زمان و تغییر اوضاع این پدیده در مورد قضاوت بر دورۀ امانی و سپس دورۀ نادری جلب توجه میکند. این ادعا که گویا «تاریخ نگارانی که پیرو کیش شخصیت امان الله خان هستند، در بارۀ او تقریباً هیچگونه انتقاد را نمی پذیرند و بالمقابل علت همه بدبختی های امروز را [از] نادرشاه میدانند و می نویسند یا فکر میکنند که اگر نادرشاه به امان الله خان خیانت نه می ورزید و تخت کابل را به او تسلیم مینمود، امروز کشور ما به این بدبختی های پی در پی گرفتار نمی آمد»؛ این گونه ابراز نظرها یک برداشت نادرست از توجیه حقیقت است. تاحال باچنین قضاوتی از طرف کدام تاریخ نگار برنخورده ام که او دورۀ امانی را عاری از هرنوع خلاء و نقصان بیان کرده و یا دورۀ سه ساله نادری و صدارت جمعاً هفده ساله هاشم خانی را یک سره برباد انتقاد گرفته باشد، بلکه اکثر تاریخ نگاران و محققان تاریخ کوشیده اند تا برمبنای اسناد، شواهد و قراین موجهه و منطقی به تحلیل هر دو دوره به هدف کشف حقایق و درک واقعیت های تاریخی بپردازند و آنرا برای نسل های بعدی پیشکش نمایند. دراینجا نمیخواهم به بررسی مقایسوی دو شخصیت نامبرده بپردازم و آنرا میگذارم به یک موقع دیگر.
میگویند: «گِل خشک به دیوار نمی چسپد»، ادعای غیرواقعی و بهتان انگیرمصداق همین مقولۀ معروف و به مثابۀ گِل خشک است و اگر کسی بنام "تاریخ نگار" بخواهد با کتمان حقایق بر سر رویدادهای تاریخی به اصطلاح کلاه بگذارد، جز آنکه خود را در بین مردم و جامعه ذلیل و بی اعتبار سازد، دیگر دستآوردی نخواهد داشت. اما بسا ممکن است بعضی تاریخ نگاران در شرایطی قرار گیرند که ناگزیر باشند تاریخ را برطبق دستور مقامات مستبد بنویسند ویا اینکه ازترس بکوشند از اظهار حقایق طفره روند و آنچه را میدانند، از بیان آن خودداری نمایند، و درغیر آن جان خود را در خطر خواهند انداخت. دراین حال همچو تاریخ نگاران خواهند کوشید از اصل به حاشیه بروند و با عبارات مجمل بیان مطلب کنند.
یکی ازاین اشخاص طور مثال زنده یاد محی الدین انیس است که نام او دراین مدت قریب به یک قرن از یکطرف با انتشار روزنامه "انیس" در تاریخ مطبوعات کشورجاودانی شده و اما ازطرف دیگر موقف او به حیث یک شخصیت آگاه از قضایای آنوقت با نوشتن کتاب "بحران و نجات" که چند ماه بعد ازاعلام پادشاهی محمد نادرشاه به حیث اولین کتاب تاریخ درسال 1308 در کابل به چاپ رسید، زیر سؤال رفته است. با آنکه این کتاب در واقع سفرنامه ای است که به گفته خودش: حوادث و وقایع این قصۀ مُحزن بحران و اغتشاش دوازده ماهۀ وطن را از عقرب 1307 الی میزان 1308 به هموطنان خود تقدیم میکند، لیکن با مطالعۀ قسمت های مقدماتی کتاب مذکور (از شروع تا صفحه33) به وضاحت معلوم میشود که در مورد دلایل سقوط رژیم امانی بیشتر ازآنکه به شرح عمق موضوع بپردازد، به حاشیۀ مسایل متمرکز شده و دلایل سقوط رژیم را بیشتر ناشی از نواقص اداری، سوء تقرراشخاص به مقامهای دولتی، استفاده های نامشروع ازمقام، موجودیت خودسریها در قالب گروه بندیهای سیاسی و شخصی میداند، و اما از نقش انگلیسها در سقوط آن دروه جز یک تذکر ضمنی دیگر حرفی نمیزند.
جای شک نیست انیس از بسا موضوعاتی آگاه بوده که به دلیل اختناق اوضاع و شرایط آنوقت نمی توانسته آنرا به صراحت ابراز دارد، لذا او نکاتی را تا همان حدود به بحث گرفته که از گزند تنبیه در امان باشد. انیس در مقدمه خود به یک نکته اشاره میکند که حالت اجبار و فشار را در نوشتن آن کتاب مبرهن می سازد و اذعان میدارد که: «موقف من در نوشتن این کتاب به مانند آنست که به تنقید معشوق خود اجبار شده باشد»؛ و در ادامه ناگزیرسخن را بسوی دیگر می برد و می نویسد: «یعنی وطن را دوست دارم و من جزئی از آن هستم یا اینکه تمام عناصر و اجزای آن عبارت از من است.» (صفحه 3 کتاب "بحران و نجات)
با آنکه زنده یاد انیس از نقش بازر انگلیسها در تحریک مردم علیه رژیم امانی خوب میدانست، ازشرح این عامل عمده بطور مختصر و درحد اجمال محتاطانه و عامدانه گذشته و محض به ذکر این مطلب بسنده کرده و نوشته است: «شایعاتی که در جراید انگلیسی بین حمله و تردید راجع به اقامت کردن کرنیل لارنس در سرحدات افغانی برای تهیۀ یک شورش و نیز مقالاتیکه خواه بطور حمله و یا مدافعه در جراید روسی شایع شده است، از تأثیرات غیرعادی که دراین دو سرحد پیدا شده بود، اینرا نشان میدهد که یحتمل دست غیر دراغتشاش دراز شده باشد. اما با این حدی که بعضیها تصور کرده اند که اصلاً اغتشاش تمهید شده و ساخت دست غیرباشد، این قابل تائید قطعی نخواهد بود و مسئله قابل شک است؛ چه تا زمانی که اقلاً در ملت اسباب اغتشاش مهیا نشود، طبعاً نه دست، بل دستهای غیر هم اثر کرده نمیتواند.» (کتاب بحران و نجات"، صفحه 26)
مرحوم انیس درست میگوید: تا زمانیکه اقلاً درملت اسباب اغتشاش مهیا نشود، دست های غیرهم اثر کرده نمیتواند، اما او از اینکه چگونه دستهای غیر ازآستین ملت بدر گردیدند و تحریکات از بیرون در داخل بوسیلۀ گماشتگان به راه انداخته شدند و ذهنیت ها را با پروپاگندها و تبلیغات سوء آماده قیام علیه رژیم ساختند، با آنکه خوب ازآن اطلاع داشته است، اما چیزی بیشتر ازمحتوای مجمل فوق در زمینه نگفته است. اینکار برای یک مبارز و علاقمند به تحولات دورۀ امانی مثل انیس میتواند صِرف دراثر رعایت دستور و یا دفع خطری تعبیر گردد که ازاین بابت او را تهدید میکرده است، چنانچه این موضوع به واقعیت پیوست و او را بعد از شهادت محمدنادرشاه زندانی ساختند، تا آنکه در سال 1317 در زندان به اثر مریضی چشم از جهان پوشید. دربارۀ انگیزه زندانی شدن او چنین روایت است: هنگامیکه انیس دچار مرض توبرکلوز "سل" گردید و در شفاخانه بستر بود، روزی داکتر مؤظف او را سرحال دید و احوالش را پرسید که: امروز بسیار خوب معلوم می شوی؛ انیس در جواب گفت: "بلی! چون میکروبی که مرا مریض ساخته بود، دیرور کشته شد"؛ البته کنایتاً مقصد او شهادت محمدنادرشاه بود. رژیم با این حال نه تنها او را زندانی کرد بلکه مثل تعداد زیاد دیگر، فرزندان او را گویا با این جرم پدر نیز از مکتب اخراج و از نعمت تعلیم محروم ساختند. این بود پاداش نوشتن کتاب "بحران و نجات"! (دیده شود: زندگینامه انیس، "بحران و نجات"، صفحه ی و ک)
اینکه جناب جهانی صاحب درباره مقالۀ "کشف الحال نادر..." نوشته و فرموده اند: «بنده اذعان میکنم که به حیث شاگرد تاریخ افغانستان انصافاً دراین دفاعیه چیزی جدید نیافتم و نیاموختم...»، حق بجانب هستند، زیرا آن نوشته به اصطلاح منحیث "دفع دعوا" حاوی کدام مطلب نو نبوده وصرف جوابی بوده است برای رد اتهامات و یا ادعا های طرف، اما برای بسیاری محققان تاریخ معاصر کشورترجمه آن نامه از اردو به دری توسط زنده یاد استاد محمد ابراهیم صفا و نشر آن در ماه جوزای 1357 در چند شمارۀ پیهم روزنامه انیس بذات خود یک پیشکش جدید بود که تا قبل از آن این نوشته در جمله اسناد گم شده تاریخ کشور بشمار میرفت و کمتر کسی حتی از موجودیت آن اطلاع داشت.
اعتراف میکنم که در ماه جوزای 1357 وقتی این سند درچند شمارۀ روزنامه انیس به نشر رسید، به دلیل ضدیت با رژیم خلقی و پرچمی و مصروفیت درفعالیت های مخالف آن و متعاقباً زندانی شدنم همراه با یک جمعیت ازاستادان پوهنتون کابل، نه علاقمند مطالعۀ روزنامه انیس درآنوقت بودم و نه به آن توجه کردم، لذا از نشر آن سند بی خبر ماندم. سالها بعد وقتی به بررسی رویدادهای تاریخی دورۀ امانی پرداختم و مصوبه شدید اللحن و مزخرف لویه جرگه 1309 را که بدون شک مسوده آن از طرف حکومت تهیه شده بود و در جواب به یک نامه مختصر غازی امان الله خان در مورد سرنوشت دارائی های شخصی شان خواندم و آگاه شدم که شاه پیشین به جواب آن مصوبه نامه ای تردیدیه عنوانی محمد نادرشاه نوشته بود، بسیارعلاقمند آگاهی از محتوای آن شدم و حتی از دوستان خواهش کردم تا اگر در زمینه معلومات داشته باشند، لطف کرده آنرا با من در میان بگذارند. خوشبختانه بازنشرآن نامه بعداز33 سال دروبسایت وزین افغان جرمن آنلاین بتاریخ 30 سپتمبر 2021 (8 میزان 1400) این آرزومندی را برآورده ساخت و با مطالۀ آن تصمیم گرفتم تکمله ای با شرح مزید برآن بنویسم که سر از تاریخ 11 اکتوبر به سلسله درهشت قسمت دراین پورتال اقبال نشر یافت. این نوشته با نشر چند نوشته دیگر موجب شد تا جناب جهانی صاحب مقالۀ مبسوط خود را بیشتربه استناد کتاب "بحران و نجات" و بعضی مآخذ دیگردر زمینه بنویسند.
نکته بسیار مهم و جالب در نوشته محترم جهانی صاحب اینست که می فرمایند: «هیچ نویسنده داخلی و خارجی د ر وطن دوستي و صداقت امان الله خان شک نداشته است و باید قبول نمود که او به وطن و ترقی وطن خود عشق میورزید. اوعاشق مردم خود بود و به وطن و مردم خود به مثابه یک پادشاه نه بلکه به مثابه یک پدر مهربان علاقه داشت. او نه تنها خیانت نورزیده بلکه فدای این وطن شد. او هفته شش روز از هشت صبح تا نیمه شب کار میکرد. ولی خطاهای که امان الله خان به صادرشدن آن اعتراف میورزد؛ در حقیقت اشتباهاتی بودند که باعث سقوط رژیم امانی گردید و شورش های سال 1928 که نتیجتاً باعث سقوط او گردید، پیامدهای داشت که میتوان آنرا یکی از فصول بدبختی های پیاپی این کشور خواند.»
دراین ارتباط با تائید مطلب فوق باید گفت که شاه امان الله بعد از حصول استقلال وبرقراری روابط سیاسی با بسا کشورهای جهان تمام نیروی خود را متوجه اصلاحات اداری، اجتماعی وسیاسی کشورکرد که آنرا میتوان بطورکل به سه دوره تقسیم کرد: دوره اول از 1919 تا 1923، دوره دوم از 1925 تا اواخر1927 که آرام ترین دوره برای ادامه اصلاحات بود (البته شورش خوست (1923-1924) مرحله اول ودوم را از هم جدا کردد) و دوره سوم بعد ازعودت ازسفر اروپا (جون 1928) تاختم دوره سطنت (جنوری1929).
نوآوریهای شاه که گفته میشود موجب برانگیخته شدن احساسات مردم علیه او گردید، بعد از برگشت او از سفر اروپا به وطن صورت گرفت و نه قبل از آن، اما توطئه ها و تبلیغات علیه شاه حتی سالها قبل از آن بخصوص در شورش خوست و ورود عبدالکریم به آنجا به تحریک عمال انگلیس براه انداخته شده بود که خوشبختانه با سرکوب آن شورش، دشمنان نظام به هدف نرسیدند و دروۀ مترقی امانی با موفقیت های مزید از 1924 تا برگشت شاه از سفر ادامه یافت. متأسفانه چشم حسود دشمنان وطن تحمل دیدن این پیشرفتها را درساحات مختلف نداشت و فعالیت های تخریبی و توطئه های خود را بار دیگر بخصوص وقتی اغاز کردند که شاه مصروف سفر طولانی در بیرون کشور بود.
تحولات واصلاحات گسترده و همه جانبه عصر امانی با وجود شورش خوست و مصروفیت دولت در رفع آن که موجب ضیاع بزرگ مالی و نظامی دولت گردید، در مدت هشت سال اول سلطنت آنقدر چشمگیر بود که مخالفان به قبول آن تن دادند و موافقت کردند. دراینجا لازم است جهت معلومات مزید نگاهی به اهم این اصلاحات و نوآوریها انداخت که قبلاً در کتاب "زنان زیر فشار عنعنه و تجدد" از این قلم (چاپ کابل،سال 2005) چنین خلاصه شده بود:
1 – درساحه سیاسی واداری:
--- تاسیس شورای دولت به حیث مرجع تسوید قوانین؛
--- تشکیل کابینه به شکل جدید وتدویرمنظم مجلس وزرا؛
--- تاسیس مجالس مشوره درولایات؛
--- تجدیدنظرکامل برتشکیلات اساسی افغانستان (متشکل ازپنج نائب الحکومگی وچهارحکومت اعلی)؛
--- تدویرلویه جرگه به حیث مرجع عالی تصمیم گیری ملی درکشور (1301 درجلال آباد، 1303 درکابل پغمان و1307 در پغمان)، قابل تذکراست که ماهیت این لویه جرگه ها از لویه جرگه های تاریخی فرق دارد؛
--- تصویب اولین قانون اساسی زیر عنوان "اصول اساسی دولت علیه افغانستان"؛
--- تقویه پولیس شهری (پولیس بایسکل سوار)؛
--- برقراری روابط سیاسی با کشورهای خارجی، تبادله سفرا و گشودن سفارتخانه ها؛
--- لغوسیستم"هشت نفری" درمکلفیت عسکری وبجای آن عام ساختن خدمت زیربیرق برای همه جوانان؛
--- تثبیت بیرق ملی (سیاه، سرخ، سبز، بانشان مخصوص آن)؛
--- توزیع تذکره نفوس برای اتباع افغانستان، صدور پاسپورت برای رفتن به خارج؛
2 – درساحه اجتماعی وفرهنگی:
--- اعلام آزادی کنیز وغلام؛
--- قطع معاشات مستمری اعضای خانواده شاهی، درباریان وسران قبایل؛
--- الغای القاب رسمی وامتیازات مربوطه که قبلاً مروج بود؛
3 – درساحه اطلاعات عامه:
--- تنظیم امورمطبوعاتی وتشکیل ریاست مستقل مطبوعات؛
--- بکارانداختن دستگاه رادیو (برای عموم مردم) درکابل؛
--- سینما برای عموم مردم؛
--- نشرجراید آزاد غیردولتی (انیس 15 ثور1306)؛
--- نشراولین جریده برای زنان بنام (ارشادالنسوان)؛
--- انکشاف هنر و تأسیس مکتب موسیقی؛
4 – درساحه اقتصادی
--- وضع قوانین مالیاتی وتعدیل مالیه ازجنس به نقد؛
--- ترتیب بودجه دولت بطورعصری برای اولین بار؛
--- تعیین واحدپولی "افغانی" بجای روپیه کابلی؛
--- نشرپول کاغذی (برای اولین بار واستفاده آن درپروژه ساختمان قصر دارالامان)؛
--- فروش زمین های دولتی به مردم وتوسعه ملکیت خصوصی؛
--- تشویق تشبثات خصوصی درسکتور صنعتی؛
--- توسعه تجارت خارجی و افزایش صادرات؛
5 – درساحه تعلیم وتربیه:
--- تاسیس وتوسعه مکاتب عالی وتدریس زبآنهای خارجی وعلوم جدیده، ازجمله تاسیس مکتب امانی ومکتب امانیه و مکتب "ملک زاده ها" درکابل،انکشاف مکتب حبیبیه و دارالمعلمین؛
--- ایجاد انجمن معارف وتعلیم وتربیه اجباری ومجانی وانکشاف مکاتب ابتدائی درنواحی مختلف شهر و اطراف کشور؛
--- تاسیس اولین مکتب نسوان بنام "مکتب مستورات"؛
--- تاسیس مکاتب مسلکی اصول دفتری، اصول تحریر، زراعت، صنایع، قضات، حکام، مساحت، دارالعلوم و دارالحفاظ؛
--- طبع کتب درسی (نخست درلاهوربعداً درکابل)؛
--- تدویرکورسهای سواد آموزی برای کلانسالان؛
--- تاسیس انجمن "پشتون مرکه" برای تقویه زبان پشتو؛
--- توسعه پروگرامهای ورزشی برای شاگردان معارف؛
--- اعزام بیش ازیکصد متعلم افغان به اروپا جهت تحصیل (برای اولین بار)؛
6 – درساحه ساختمانی وخدمات عامه:
--- بنای شهری جدید کابل به شکل عصری (دارالامان)؛
--- تمدید یک خط ریل شهری از مسجدشاه دوشمشیره (رح) تا دارالامان؛
--- اعمارمیدان هوائی کابل واستفاده از طیاره ( درساحه ملکی ونظامی)؛
--- توسعه شاهراه ها وسرکها دراطراف واکناف کشور وتوسعه ترانسپورت موتری؛
--- تاسیس شفاخانه مستورات؛
--- انکشاف امور پست ومخابرات وتاسیس یک اداره مستقل برای آن؛
7 ـــ نوآوری های حساسیت برانگیز و غیرضروری (بعد از برگشت از سفراروپا به وطن)
--- تغییررخصتی عمومی هفته از روز جمعه به پنجشنبه؛
--- مجبور ساختن وکلای لویه جرگه 1307 به پوشیدن لباس اروپائی با کلاه شاپو؛
--- دور کردن روبند ملکه ثریا در لویه جرگه؛
--- منع ورود علمای دینی "دیوبندی" به افغانستان؛
--- لزوم داشتن شهادتنامه برای تدریس مسایل دینی؛
--- منع مریدی و پیری برای منسوبین عسکری؛
--- مجبوریت پوشیدن لباس مدرن برمردمان شهرکابل؛
--- تعیین سن ازدواج برای نوجوانان (دختر 18 ساله پسر 22 ساله)؛
--- الغای تعدد زوجات برای مامورین دولت؛
--- تعلیم مختلط دختران و پسران زیر سن 11 سال؛
--- تأسیس مکتب امور منزل برای خانمها؛
--- اعزام 16 دخترافغان به ترکیه برای تحصیل قابلگی (برای اولین بار)؛
--- تشکیل حزب جدید بنام "فرقه استقلال" تحت ریاست خود شاه.
در ارتباط با اصلاحات در ساحات فوق الذکر باید اذعان کرد که: شاه امان الله غازی بعد از حصول استقلال کوشید تا برخرابه های نظام کهنه قبایلی، شالوده یک دولت عصری را برمبنای قانون ونظم به وجود آورد، اصلاحات اداری درداخل اورگان حکومت، انفاذ قانون اساسی واحترام به آزادیهای فردی، وضع قوانین ونظامنامه ها درساحات مختلف (بیش از 70 نظامنامه)، رجوع به نظرمردم وفراخواندن لویه جرگه به حیث یک مرجع عالی تقنینی، اصلاحات امورمالی، توجه به امورمعارف وبرای اولین بار افتتاح مکاتب نسوان وتساوی حقوق زن ومرد، ازبین بردن امتیازات ومعاشات مستمری بعضی خانواده ها والقاب شان، همه از جمله نوآوریهای مهم وبسیارعمیق بودند.
مسلم است که بسیاری ازاین نوآوریها به منافع کلی طبقات صاحب امتیاز ازجمله خوانین، زمین دارها، خانواده های اشرافی وبه خصوص یک عده روحانیون محافظه کار و متعصب صدمه رسانید وبه تحریک انگلیس ها که مثل پلنگ زخمی از استقلال خواهی شاه امان الله واثرات آن در سرزمین هند درصدد انتقام از او بودند، قیام خوست را براه انداختند وآنرا به یک جنگ تمام عیار درمقابل دولت تبدیل کردند تا بدانوسیله افغانستان را از مسیر تحول مزید باز دارند وبار دیگرآتش جنگ داخلی را درکشور شعله ورسازند.
واضح است دریک جامعه عنعنوی و شدیداً محافظه کار که ذهنیت عامه تحت الشعاع ارزش های قبیلوی قرار دارد و برای مشروعیت و پایداری این ارزشها، رنگ و خصلت دینی و مذهبی داده میشود و اعتبار آن تا سرحد تقدس بالا میرود، هرنوع نوآوری و اصلاحات تجددگرایانه به مثابه نفی این ارزشها و درنهایت توهین به ذهنیت عامه و عنعنات مربوطه تلقی میگردد. درقبال این وضع وقوع برخوردها و جدال عمیق بین عنعنه گرایان و تجددخواهان که بعضاً منتج به جنگ و خونریزی میشود، یک پدیده غیرقابل انکاراست، مگرآنکه جناح تجدد گرا چنان قوی و مجهز با وسائل و امکانات جهت تطبیق نوآوریها باشد که توان قیام و مقاومت را بوسیلۀ فشار، ترس و ارعاب و حتی قتل و کشتار از مخالفان سلب نماید، چنانچه امیرعبدالرحمن خان در دورۀ سلطنت خود در جهت تأمین نظم و ثبات و تطبیق اصلاحات از این شیوه کار گرفت. همچنان در دهه دوم قرن بیستم هنگامیکه سه کشور مسلمان هریک ترکیه، ایران و افغانستان تقریباً همزمان راه تحول و تجدد را پیش گرفتند، دو کشور اول الذکر با استفاده از قدرت نظامی و سرکوب گر دولت، اصلاحات را به منصۀ اجرا گذاشتند و عنعنه گراها نتوانستند برضد آن قیام کنند. در افغانستان شاه امان الله خواست برنامه های اصلاحی خود را فقط به استدلال و منطق از طریق صحبت و ارشاد عملی سازد و حتی بسیار کوشید تا مشکلات ناشی از شورش"خوست" را از همین طریق حل کند که متأسفانه نتیجه نداد. (دیده شود بیانیۀ مبسوط شاه امان الله غازی درپایان لویه جرگه درمورد قیام خوست، کتاب: رویداد لویه جرگه دارالسلطنه 1303")
شاه بعد از برگشت بوطن و بخصوص برداشتن روبند ملکه ثریا در لویه جرکه و سپس توضیحات "انقلابی" شاه در تجمع پنج روزه در قصر"استور" واقدامات عجولانه دیگر بدون شک فراتر از مقبولیت عوام بود. شاه در چنین موارد باید تلاش میکرد تا نخست "کله های مردم را تبدیل کند، بعد کلاه های شانرا". وقتی اعضای لویه جرگه به محلات خود رفتند و نوآوریها را به سمع مردم رسانیدند، اینکار به سرعت موج هیجان را در بین عوام دامن زد و به حربه خطرناک توطئه های قبلی حسودان ترقی و پیشرفت مبدل شد، کارد دشمنان را علیه شاه تیزتر ساخت و موجبات قیام را در چند جا فراهم کرد که درنهایت در ظرف مدت کوتاه منجر به سقوط سلطنت و نظام مترقی امانی گردید.
اینکه اگر قیام را صرفاً نتیجه نوآوریهای بی لزوم و حساسیت برانگیز فوق الذکرپس از برگشت شاه از سفر بدانیم تا حدی اشتباه است، زیرا قبل از اعلام چنان نوآوریها دامنۀ توطئه ها علیه رژیم درغیاب شاه گسترده شده و تبلیغات وسیع بوسیلۀ دشمنان نظام به تحریک و حمایت مستقیم و غیرمستقیم انگلیسها براه افتاده بود. شواهد زیادی مبنی بر تحریک مردم علیه شاه از ماورای سرحد و تجمع بعضی شخصیت های"نمک ناشناس" دیگر در اطراف حضرت مجددی نورالمشایخ در دست است که نمیتوان ازآن آنکار کرد. اسناد و شواهدی دراین زمینه وجود دارند که مبین این واقعیت میباشند، حتی زنده یاد محی الدین انیس با وجود احساس خطراز ابراز این مطلب بازهم جرأت کرد و در کتاب "بحران و نجات" در مورد تحریکات و تبلیغات منفی از بیرون کشور و انتشار عکس های ملکه ثریا با احتیاط اشاره نمود و مختصر چنین نوشت: «تصاویر ملکه که در جراید هندی وانگلیسی موجود بود، دربین مردم توزیع شده رفت وبعضاً میگویند خیلی تصاویر"برهنه روی" زنان فرهنگی [فرنگی] بین مردم به این نام شایع گشت. بالتصادف حاکم ها این موضوع را اهمیت نمیدادند و از جریانات بومی اطراف خود اطلاع نداشتند و این اوضاع را جلوگیر نشدند....» (صفحه 37 کتاب)
از آنجائیکه برای بعضی مؤرخان افغان از جمله مرحوم انیس زمینۀ دسترسی به منابع و مآخذ خارجی درآنوقت میسر نبوده و آنها اغلب مسایل را یا از چشمدیدهای شخصی خود و یا روایات دیگران نوشته و با برداشتها و تحلیل های خود رویدادها را با محدودیت شرایط حاکم آن زمان در کشور بیان کرده اند، لذا توجیهات و تحلیل های آنها بیشتر در محدودۀ پیآمدهای داخل کشور منحصر مانده و کمتر از تأثیرات عوامل خارجی بر رویدادهای داخلی سخن گفته اند. خوشبختانه در این چند دهه اخیر که یک تعداد زیاد اسناد مهم تاریخی از قید محرمیت در آرشیف هند برتانوی آزاد و در دسترس همگانی قرار گرفته اند، برای محققان افغان این زمینه مساعد گردید تا با رجوع به این اسناد مهم به تجدید نظر بر بسیاری مسایل تاریخ معاصر کشور بپردازند و درجستجوی حقایق تاریخی که تا آنزمان در پرده ابهام قرارداشت، گامی به پیش گذارند. بدون شک یکی ازاین نوع آثار جدید تحقیقاتی همانا کتاب "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس" تألیف داکترعبدالرحمن زمانی است که درسال 1391 درجلال آباد در 640 صفحه به چاپ رسید. این کتاب که بیشتر برمبنای اسناد منتشره آرشیف هندبرتانوی نگاشته شده است، مطالبی را ارائه میدهد که در کتب منتشره نیم قرن قبل به دلیل عدم دسترسی به اسناد و مآخذ جدید کمتر و یا به شکل ملفوف و مختصر بیان شده اند و به همین دلیل جا دارد که وقایع تاریخ معاصر کشور را با ملاحظه اسناد و مدارک جدید باید از نو مورد بررسی و تدقیق قرار داد تا بیانگرقرین به واقعیت ها باشد. (پایان)