بازگشت به مقاله

محترمه میرمن عزیزه انوری ـ یکی از پیش کسوتان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 4 سپتمبر2018

نهضت دوم زنان کشورـ داعی اجل را لبیک گفت!

شام روز شنبه مورخ 25 آگست 2018 (سوم سنبله 1397) یکی از خدام سابقه دار معارف محترمه عزیزه انوری که عمری را به حیث معلمه و بعداً مدیره لیسه عالی ملالی و همچنان مدتی را به حیث معاونه ریاست تدریسات ثانوی وزارت معارف کشور سپری کرد و خدمات شایسته و با ارزشی را در راه تربیه اولاد وطن خاصتاً برای دختران انجام داد، بعمر قریب به 90 سالگی در اثر مریضی که عائد حال شان بود در شهر "ارواین" در جنوب کالیفورنیا چشم از جهان بست و مراسم خاکسپاری و فاتحه مرحومه با حضور تعداد زیاد از خانواده، دوستان و شاگردان مرحومه بروز پنجشنبه 30 آگست صورت گرفت. (انا لله و انا الیه راجعون)

بدینوسیله این ضایعۀ فرهنگی را برای فرزندان مرحومه هریک محترم حمید انوری و محترمات لیلا انوری شیردل، سیما انوری کاظم و رنا انوری انصاری و باقی منسوبین و اعضای خانواده، دوستان و شاگردان شان تسلیت گفته از بارگاه ایزد منان برای مرحومه بهشت برین و برای بازماندگان شان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم.

(فوتوی مرحومه عزیزه انوری با نویسنده این مقاله و خانمم راضیه کاظم در محل اقامت شان در شهر "ارواین ـ جنوب کالیفورنیا ، جنوری 2018)

مرحومه عزیزه انوری دومین فرزند از جمله شش خواهر و یک برادر از خانم اول مرحوم محمد اسلم خان بودند که در شهر کابل چشم بدنیا گشودند. مرحوم محمد اسلم خان و برادر شان مرحوم محمد انور خان از جمله میرزا های امور حسابی و شخصیت های سرشناس بودند که سالها در مربوطات وزارت مالیه ایفای وظیفه کردند و هردو برادر در تربیه فرزندان خود توجه خاص مبذول داشتند، چنانچه همه فرزندان شان اعم از پسر و دختر توانستند در شرایط دشوار آنوقت به کسب علم و دانش پرداخته و اکثر آنها به سویه های بلند تحصیلی نایل آیند. از جمله خواهران مرحوم عزیزه انوری یکی هم مرحومه حبیبه کبیر (والده انجنیر قیس کبیرـ گرداننده پورتال افغان جرمن آنلاین) بودند که بعد از فراغت از لیسه ملالی مدتی به حیث معلمه در لیسه زرغونه و سپس در مکتب نسوان پلخمری و در دوره جمهوری محمد داؤد به حیث مدیره لیسه سوریا خدمت کردند و خواهر دیگر شان مرحومه حمیده حامد (خانم مرحوم داکتر عبدالصمد حامد ـ شخصیت سرشناس کشور ومعاون صدارت در حکومت داکتر عبدالظاهر) نیز بعد از اکمال مکتب به حیث معلمه ایفای وظیفه نمودند و اما محترمه عالیه پرونتا (خانم انجنیر محمد اکرم پرونتا ـ سابق وزیر فواید عامه در دوره سلطنت) یکی از چهره های درخشان معارف کشور استند که در ردیف اولین پیش کسوتان نهضت دوم زنان فارغ دوره اول فاکولته نسوان در رشته ساینس شدند و سالهای طولانی به شغل پرافتخار معلمی مصروف بودند. از جمله خواهران مرحومه عزیزه انوری یکی هم محترمه صالحه نصیر و دیگری محترمه عایشه معالجی (خانم پوهاند داکتر عطا محمد معالجی طبیب سرشناس کشور) میباشند که اخیرالذکر در سویس زندگی میکند.

(یک عکس تاریخی: از راست به چپ: محترمات هریک ـ عالیه پرونتا، صالحه فاروق اعتمادی، خاتول ظاهر، شاهدخت بلقیس و عزیزه انوری مدیره مکتب ملالی در روز تجلیل از مقام معلم ـ برگرفته از کتاب "قصاریخ ملالی")

مرحومه عزیزه انوری بعد از فراغت از تحصیل با پسر کاکای خود مرحوم عبدالرحمن انوری ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک پسر و سه دختر بود که اسمای شان در فوق ذکر شد. قابل یادآوری است دو خواهرعبدارحمن انوری هریک محترمه کبرا انوری عمر (خانم مرحوم پوهاند داکتر محمد نادر عمر استاد پوهنتون کابل) و مرحوم خدیجه انوری عمر (خانم پوهاند داکتر عبدالله عمر ـ وزیر صحت عامه در دوره جمهوری) نیز از جمله زنان تحصیل کرده و خدمتگار معارف کشور بودند، بخصوص خدمات محترمه کبرا عمر که از جمله اولین فارغان فاکولته نسوان در رشته ادبیات میباشند، در ایجاد و تأسیس پرورشگاه های اطفال و انکشاف آن در کشور مصدر خدمات ارزنده شدند.

مرحوم عزیزه انوری پس از اکمال تحصیل و اخذ لیسانس در رشته ادبیات به وظیفه معلمی در لیسه ملالی کما فی السابق ادامه داده و حینیکه شوهر شان مرحوم عبدالرحمن انوری به حیث مستوفی ولایت پروان مقرر شد، مرحوم عزیزه انوری نیز به حیث آمره معارف آن ولایت خدمت کرد و سپس از سال 1964 تا 1968 به حیث مدیره لیسه ملالی و متعاقباً به حیث معاونه تدریسات مکاتب نسوان در وزارت معارف برای سالهای متمادی ایفای وظیفه نمود. فامیل انوری پس از کودتای منحوس ثور 1357 مثل سائر خانواده ها مجبور به ترک وطن شد، نخست به کشور هند و سپس به امریکا مهاجرت کرد و در ایالت کالیفورنیا تا دقایق آخر عمر درکنار فرزندان خود بسر برد. روح شان شاد و یاد شان گرامی بادا!

مختصری در بارۀ نشیب و فرازهای نهضت زنان در کشور:

با استفاده از فرصت میخواهم مختصری درباره چگونگی تعلیم نخستین گروپ زنان کشور که تحت شرایط دشوار و قبول زحمات فراوان، باعزم متین و حوصله مندی و پشتکار زاید الوصف راه دراز را در کسب دانش، تعلیم و تحصیل در زیر چادری به پیش گرفتند و سنگ اولین تهداب معارف نسوان را پس از انقطاع دورۀ پربار امانی دوباره گذاشتند و با تحمل دشواریهای زیاد یک دوره پر از نشیب و فراز توانستند از خود میراث بس بزرگ برای دختران و زنان کشور بگذارند که ادامه آن از آنوقت تا امروز مرهون زحمات و از خودگذری همین شخصیت های پیش آهنگ است. جهت قدر دانی همه آن بزرگان که فقط دو سه تن آنها هنوز حیات دارند و اما دیگران به رحمت ایزدی پیوسته اند، لازم میدانم مختصری در بارۀ نخستین مراحل این نهضت بیان دارم و نام از کسانی ببرم که در آن نقش مؤثر و سازنده را ایفا کردند.

اولین نهضت زنان درعصر شاه امان الله غازی شامل چند اقدام مهم بود، ازجمله رهائی از قید چادری بطور اختیاری، باز شدن مکتب برای دختران و تدریس بوسیلۀ یک عده خانم های باسواد آنوقت، اعزام تعدادی از دختران به ترکیه جهت تحصیل درامور قابلگی و دیگر ساحات اختصاصی مربوط به زنان. این نهضت مواجه با عکس العمل های شدید محافظه کاران مذهبی گردید و بهانه بدست مخالفان آن رژیم داد تا به تحریک انگلیس ها به قیام برخیزند و رژیم را ساقط نمایند. در نتیجه حبیب الله کلکانی به سلطنت رسید و دروازه مکاتب دختران را بست و گفت که زنان حق ندارند بدون چادری در محضر عام ظاهر شوند و دختران از ترکیه فوری به وطن برگشت نمایند. پس از سقوط رژیم "سقاوی" وقتی محمد نادر شاه به سلطنت رسید، او ناگزیرعین راه و روش حبیب الله کلکانی را در مورد زنان در پیش گرفت: پوشیدن چادری را حتمی دانست و دروازه مکاتب دختران را بسته نگهداشت و تحصیل دختران را در ترکیه قطع کرد و به وطن برگشت داد. محمدظاهرشاه وقتی پس از شهادت پدر به سلطنت رسید، طی فرمانی اعلام کرد که مشی اساسی پدرش را در تمام اموراعم ازداخلی وخارجی تعقیب میدارد. به این اساس همان قسمت از فقره اول "اجراآت حکومت" محمد نادرشاه را که حکم میکرد: «حجاب در افغانستان بدین و شریعت محمد (ٌص) قایم خواهد بود»، مرعی دانست و به این اساس پوشیدن چادری دردوره جدید نیز به همان قوت وشدت خود ادامه یافت و نیز دروازه های مکتب بروی دختران همچنان تا مدتی بسته ماند. تا آنکه حکومت بعد ازچند سال با احتیاط زیاد بنا برضرورت عاجل مکتب "قابلگی" را در یک تعمیر قدیمی در جوار دریای کابل در محلۀ بنام "اندرابی" باز کرد.

اینکه درمشی اساسی دولت در زمان محمدنادرشاه و ادامه آن دردوره محمدظاهرشاه تصریح شده بود که "حجاب درافغانستان بدین وشریعت محمد(ص) قایم خواهد ماند"، موضوعیست که دوسوال عمده را مطرح میسازد: یکی اینکه آیا حجاب درشریعت محمدی شامل پوشانیدن همه بدن زن بشمول روی او میگردد ودیگراینکه اگرچنین است، پس آیا رفع حجاب که بعد ازسی سال توسط شخص پادشاه وصدراعظم وخانم های شان عملی شد، باید یک عمل غیرشرعی بوده باشد؟ این استدلال واضح میسازد که مشی اساسی دولت درآنوقت مبتنی برپوشیدن جبری چادری یک امرنهایتاً سیاسی بود که به دلیل همسوئی با محافظه کاران مذهبی به آن صبغه شرعی داده شده بود، ورنه پوشانیدن روی شامل شریعت محمدی نمیباشد.

این محدودیت نه تنها بر زنان شهری، بلکه بر زنان روستائی نیزاثربخشید وآزادی عنعنوی آنها را محدود ساخت، چنانچه میرغلام محمد غباردرخاطرات ایام تبعید خود درقریه بالابلوک ولایت فراه (1935) می نویسد: مردم این منطقه عموما قوی پیکر و زیبا و زحمتکش و درعین فقر، چشم سیر ومغرور بودند. زنان برقع وحجاب نمی شناختند و بامردان خود شریک کاربودند. این زنان آزاد وبی پروا، زندگی عفیف را یک امرطبیعی می شمردند و ازمفاسد اخلاقی مبراء بودند...... درعید های رمضان و قربان مردان وزنان دهات، درمیدان های وسیع یکجاشده وبه بازی ها و تخم جنگی واتن می پرداختند. اجتماع زنان جداگانه و درنزدیک اجتماع مردان بعمل می آمد، ولی دریکی ازهمین اجتماعات بود که امر رسمی علاقه دار رسید و گفت: چون دولت اسلامی اعلیحضرت معظم همایونی پابند شریعت اسلامی است، بعد ازاین نباید زنان درایام عید بغرض میله درمیدان های آزاد برآیند و اگر زنی از خانه برآمد، مردش مجازات میشود. اینست که درعید دیگرمیله ها مخصوص مردها شد و از زن خبری نبود. (افغانستان در مسیر تاریخ - جلد دوم، صفحه 184 و185).

راه دراز زنان در زیر چادری:

عمده ترین تغییردرحیات زنان کشور درزمان صدارت محمد داؤد بتاریخ دوم سنبله 1338 (24 اگست 1959) رخ داد که ملکه حمیرا به معیت شاه وزینب داؤد به معیت شوهرخود محمد داؤد صدراعظم وبعضی اراکین حکومت باخانم ها بدون چادری به غازی استدیوم رفتند ورسم گذشت معارف را از فراز لوژ سلطنتی مشاهده کردند. این دومین نهضت زنان افغانستان است که بعد از دوره امانی سربلند کرد.

اما باید گفت که: شب سیاه زنان افغان در زیرچادری، یکدم به صبح روشن تبدیل نشده است، بلکه قبل از آن زنان پیشقدم طی سی سال آرام نگرفتند و با وجود شرایط نامساعد سیاسی و قبول فشارهای روانی ومحیطی قدم بقدم راه خود را بسوی همچو یک روز آزادیبخش با متانت و شهامت وقبول مشکلات فراوان در زیر چادری بازکردند. دراینجا سعی می گردد بااستفاده از شرح حال وبیان سرگذشت یک عده زنان پیشگام (با استفاده از خاطرات شان مندرج در کتاب "قصاریخ ملالی" ) به چگونگی تحرک تدریجی این دوره با اختصار پرداخت وپرده ازمشکلات عدیده آن زمان برداشت:

گام اول ـ شفاخانه مستورات ومکتب قابلگی:

دردوره امانی برای اولین بار شفاخانه مستورات درقلعه "باقرخان" درمنزل رهایشی "اُخت السراج" [خواهر امیر حبیب الله خان سراج الملة] تاسیس وشروع به کارکرد. دردورۀ اغتشاش "سقاوی" این شفاخانه مثل سائرمؤسسات مسدود گردید. رژیم جدید نظربه ضرورت عاجل، این شفاخانه را به عین نام ولی دریک عمارت دیگر درجواردریای کابل مسما به محل "اندرابی" دوباره باز کرد. "اندرابی" واین عمارت که یکی از عمارات زمان سراجیه بود، محلی است که تحرک زنان در زیرچادری ازهمین جا آغاز شد و راه دراز وپرپیچ وخم خود را بسوی آینده درپیش گرفت تا بسرمنزل مقصود یعنی رهائی از زندان چادری منتهی شد.

زینب یکی ازنواده های امیرشیرعلی خان خانم سردار حشمت جان یکی ازدختران اعزامی به ترکیه درزمان شاه امان الله، ازنخستین مدیران این شفاخانه بود که خدمات فراموش ناشدنی را دراین دوره در راه نهضت نسوان انجام داده است. ازهاجره ضیائی معاونه مکتب (بعداً درمکتب ملالی مشهور به مبصره صاحبه کلان که ازخدام صادق معارف نسوان کشوربشمارمیرود) نقل قول شده که درسال 1935 زینب جان به محمدهاشم خان صدراعظم پیشنهاد کرد که نظربه ضرورت عاجل خانمهای کابل به قابله، باید یک مکتب درآن رشته تاسیس شود. همان بود که مکتب قابلگی درجوار شفاخانه مستورات درعین عمارت افتتاح گردید واداره آن نیزبدوش زینب جان گذاشته شد. (کتاب "قصاریخ ملالی یا خاطرات اولین لیسه دختران افغانستان"، به اهتمام :نسرین ابوبکر گروس، ویرجینای ـ ایالات متحده امریکا، سال 1998، صفحه 52 و322)

سیدبی بی واعظی که درسال 1936 درآن مکتب به درس شروع کرده بود وخواهربزرگش مومنه واعظی که به حیث نرس درآن شفاخانه کار میکرد، درخاطرات خود می نویسد: مکتب دریک عمارت کلان با صحن مشترک باشفاخانه مستورات دراندرابی کناردریای کابل با دروازه های دخول جداگانه، یکی دروازه شفاخانه مستورات بطرف دریا ودرهمان صخن حویلی بطرف دیگرعمارت مکتب قابلگی قرارداشت که به دروازه آن لوحه بزرگ بنام "مکتب قابلگی" آویخته شده بود. رفت وآمد همه منسوبین مکتب ازهمین دروازه صورت میگرفت که بطرف کوچه "کریم مارگیر" راه داشت. (مأخذ بالا- صفحه 52)

خانم ملیحه رشیدی با بیان خاطره خود بر زوایای مختلف این مکتب روشنی می اندازد که از نظر تاریخی مهم است. اومی نویسد: "هشت ساله بودم که جدیداً یک مکتب برای دخترها افتتاح شد که هم مکتب وهم شفاخانه بود وآن درعمارتی که بعدها به لیسه تجارت معروف شد ودرلب دریا درجاده اندرابی مقابل پل معروف به "لرزانک" واقع بود. اول کلان سالها درآن درس می خواندند وبعد ازفراغت صنف سوم، شامل درس قابلگی می شدند وبازدرهمآنجا به حیث نرس قابله انجام وظیفه می نمودند. چونکه امتحان گرفتند وسویه من خوب بود، به صنف اول داخل شدم. آنزمان بسیارتعصب بود، می گفتند دخترها باید مکتب نروند. مادرکلانم حیات داشت وبالای پدرم قهرشد لذا پدرم نظربه احترام مادرش مرا نگذاشت که مکتب بروم، سال دیگرکه مادرش فوت کرد، مرا دوباره داخل مکتب کرد. درتمام مکتب فقط صنف اول، دوم وسوم وجود داشت و تعداد داخله مکتب درآنزمان دوصد دختربود. زنگ وجود نداشت تاساعات تغیرکند، هرمعلم ومعلمه فقط ساعت داشتند و نظر به دیدن ساعت معلم صنف خارج و دیگرمعلم داخل میشد والبته چهارساعت درس بود وبعد از دوساعت درسی پانزده دقیقه تفریح بود. دراطاقهای طرف سرک، طبقه دوم مریض ها وپائین آن درطبقه اول داکترهای معالج بودند. حویلی بزرگ ودرسمت مقابل درطبقه دوم صنف دخترها قرار داشت."

سید بی بی واعظی می افزاید: «خوب بخاطردارم که دو معلمه و دو معلم داشتیم که بسیار سختگیر بودند. باهمان سن خورد چادری و دولاق داشتیم که به مکتب میرفتیم آن هم از صحن سفیدکه رنگ میشد، دروقت درس باید چادر از بالای پیشانی دورنمی بود و اگر دور میشد، چوب معلم به سرشاگرد میخورد که مویت معلوم شد......معلمه دینیات ما خانم اُمت الرسول چادری ایرانی سیاه می پوشید و درداخل مکتب رویشان پوشیده بود تا معلمان ذکور رویشان را نبینند، تنها درصنف روبند سیاه را که به رویشان آویخته بود، بالای سرخود می انداختند. درحالیکه دیگرمعلمان زنانه و دختران چادری و دولاق را دورمیکردیم و چارداکه سفید بسر لباس و جرابهای سیاه داشتیم و پوشیدن دولاق قسم کلان ها برای خوردسالان خیلی مشکل بود و مادرهای ما برای ما دولاقهای پاچه چیندار می دوختند که ازطرف بالا وپایان چین میداشت وبالای زانو به چنگک محکم میشد وجراب سیاه پوشیده و درقسمت پایان پاچه لاشتک می دوختند تا پاچه ها به پامحکم بماند.... بیاد دارم که حین امتحانات، ما همه شاگردان ومعلمان ما از دوکتوران خارجی روپوش بودیم، زیراهنوزچادری میپوشیدیم، یک درپرده چوبی بین ما وممیزین (مرد) گذاشته میشد ومعلم های ما به عقب درپرده می بودند وایشان تثبیت نمره می نمودند. سویه درس بسیارخوب بود، به صنف سوم که رسیدم، صنف الف وب وجود داشت که به صنف الف کلان سالها بودند وتاعصر درس می خواندند ودرس قابلگی شروع میشد، چون که من خورد بودم، به صنف ب رفتم وسال دیگر به صنف الف تاعصربودم.»

سید بی بی واعظی درادامه خاطرات خود می نویسد: «البته غذای ظهر برای ما شاگردان ازطرف شفاخانه ومکتب تهیه میشد، یک روز برنج ویک روز قورمه داشتیم. آبدانهای آب بود، معلمه ایستاده همه را کنترول می کرد، دست ها شسته میشد، هرکدام یک دستمال سفید داشتیم، به غذاخوردن می رفتیم ..... بعدازختم غذا بازمعلمه ایستاده هرکدام وضو میکردیم به همین ترتیب نماز همه روزه ادا میشد و بعد از نماز درس جغرافیا و تاریخ بود. علاوه ازغذا مبلغ 15 افغانی معاش ماهوارنیز همه شاگردان می گرفتند... برای اینکه مردم تشویق شوند، هم غذا میدادند وهم معاش.» (ماخذ بالا- صفحه 51 تا62)

نبیله طرزی درخاطرات خود راجع به تاریخ و چگونگی تأسیس مکتب قابلگی معلومات دقیق ترمی دهد ومی نویسد: «وقتی من به سن شش سالگی (1937) رسیدم، درافغانستان مکتبی برای دخترها وجودنداشت ومامعلم شخصی درمنزل داشتیم..... والدین ما یک اطاق را بترتیب صنفهای مکتب درست کرده بودند وهمه دخترها وپسرهای کاکا وخاله ساعت دو بعد ازظهر به همان اطاق جمع می شدیم و انتظار معلم خود را به اسم عبدالرشید خان می کشیدیم. این معلم برای ما فارسی، ریاضی وقران مجید تعلیم میکرد. بعد ازیک سال(1938) مکتبی بنام قابلگی مستورات توسط وزیرصحیه غلام یحیی خان طرزی دراندرابی بازشد. چون ازطرف وزارت صحیه بازشده بود، به مردم طوری وانمود کرده بودند که این مکتب فقط خانم های قابله را تربیه میکند. روز (افتتاح مکتب قابلگی) دلچسپ بود از هرنقطه نظر، اولترازهمه انتظارنمیرفت که چقدرفامیل های افغان آماده تحصیل وانتظارهمچو روزی را داشتند.» (ماخذ بالا- صفحه92)؛ از این گفته واضح میشود که مردم شهرجداً آرزومند تعلیم دختران بودند، لاکن حکومت آن وقت چنان رویه را پیشه کرده بود که نمی خواست کوچکترین قدم مغایرتفاهم حکومت با قوه های محافظه کار مذهبی به پیش گذارد.

دراواخرسال (1940) عمارت جدید شفاخانه مستورات درهمان محل اولی (زمان امانی) درقلعه باقرخان تکمیل گردید، شفاخانه و مکتب قابلگی هردو به آنجا انتقال کردند و شفاخانه تا امروز درهمان محل فعال و روز بروز درحال تکامل بوده وخدمات ارزشمندی درطول بیش ازشش دهه برای افغان انجام داده است.

مکتب اندرابی (مستورات):

با انتقال شفاخانه ومکتب قابلگی به محل دیگر، مکتب جای همه را گرفت که رسما بنام (مکتب مستورات) واما بین مردم تا آخربنام (مکتب اندرابی) مشهور بود. با این تغیرمکتب اندرابی، این طفل کوچک معارف مثل چوچه کبوتر از زیربال مادر بیرون جست و خود به تنهائی درفضا به پرواز درآمد، واما پرواز نامطمئن وپرازمشقت. رقیه حبیب ابوبکر یکی از آینده سازان معارف جدید افغانستان درخاطرات خود بنام "سیمای شجاعان" مینگارد: «روز اول میزان 1319 (1940)، روزیکه آسمان کابل روشن وآفتاب گرمش برکوچه اندرابی وآن عمارت که نخستین مکتب دختران بعد ازجنگ داخلی 1307 درآن تاسیس شد، میتابید، برای من نخستین گام درحیات اجتماعی بود. صبح روز برای تقدیم درخواست معلمی آنجارفتم ..... چهارسوی حویلی اطاق های درس وعمارت دوطبقه بود.... بالای اطاق اداره، بلندترین صنف یعنی صنف ششم ودرسمت مقابل آن سوی حویلی صنف چهارم واقع بود که من دراین دو صنف پس از مقرری ساعات درسی داشتم. مدیره مکتب یک خانم فرانسوی بنام مادام "فریسه" ومعاون او ملاعبدالباقی خان بود..... درآنوقت وزیرمعارف سردارمحمدنعیم خان بود وفهمیده میشد که درباره مکتب دخترانه اندرابی که اولین قدم اساسی درتعلیم دختران بشمار میرفت، نظربه تجربه دورۀ امانی، حزم واحتیاط زیاد را لازم میدید وتطبیق انرا هدایت میداد ومعاون مکتب آنرا گام به گام تعقیب می نمود...... معاش معلمان هشتاد افغانی ومعاش من به حیث معلم لسان خارجی 150 افغانی بود...... رخصتی سه ماهه درتابستان واما درس در زمستان ادامه داشت که مشکل بزرگ موضوع مواد سوخت وگرم کردن صنوف واداره بود..... اما پس ازدو سه سال ویا کمتر رخصتی زمستانی جای تابستانی را گرفت ومشکل حل گردید........ ادارۀ مکتب مامورین اداری هم داشت که با وزارت معارف درتماس بودند.»

رقیه حبیب درمورد اولین معلمان آن مکتب می نویسد: «درجمله معلمان چند نفربرای تدریس قرآن کریم، دینیات وپشتو مردان کلان سال و محاسن سفید انتخاب شده بودند وباقی همه معلمه ها را زنان تشکیل میدادند. ازجمله خانمها اسمای چند نفربیادم است مانند: والده شایق جمال، اقبال خانم، صغراخانم، هاجره خانم، (والده خواننده معروف مهوش)، مریم خانم، زینب خانم، (عروس قاری عبدالرسول خان)، هاجره خانم (معلمه سپورت)، بلقیس خانم، انیسه خانم (صبیه سفیرسلطان احمدخان)، ملاحت (خانم داکترحیدرخان)، گوهر (خانم عبدالغفارخان سرحدار)، محترمه (خانم شیردل خان)، آسیه (خانم متخصص دندان)، نواب (خانم منصوری)، آراء خانم (والده معصومه عصمتی)، بی بی خوری (عمه عصمتی)، آمنه خانم (عروس مرزا ولی محمدخان اقارب حاجی شهنوازخان)، [خانم های ذیل به حیث مبصره ایفای وظیفه میکردند]: بی بی ادی (خانم سردارمحمدعمرخان)، بی بی گل (صبیه سردارمحمدیوسف خان)، انیسه خانم (خاله سیدهاشم میرزاد)، تاجور(خانم میرکاظم آغا) ، مرحومه شاه بوبو (عروس مرحوم ملک الشعرا قاری وزوجه مرحوم عبدالستار قاری (معلمه)، خاله حیات(خدمه اطاق) که یک چهره دوست داشتنی و پرکار وباصفا و وفا بود..» (رقیه حبیب: "برگی از دفترخاطرات سیمای شجاعان"، منتشره آئینه افغانستان شماره .....صفحه 120)

رقیه حبیب می افزاید: «ازمشکلات معلمان گروه زن، وظایف مادری، خانواده، بارداری، وشیردادن چنان دشوار وطاقت فرسا بود که به مقایسه امروز انسان تعجب میکند چه مقدارجرأت و ازخود گذری لازم بود تاصبح ها زود از منزل بیرون شوند، پای پیاده کوچه های یخبندان ولغزنده را در سرمای سوزنده طی وبا چادری خود را سروقت به وظیفه برسانند وبا اندوخته مختصر دانش لازمی برای یک معلم، آنهمه شاگردان را تربیه کنند که بعدها قشرتحصیل کرده و چیزفهم زن را تشکیل و درخدمت همچو اجتماعی که سخت نیازمند آن بود، بگمارد". (مأخذ بالا - صفحه 29-30)

خانم "فریسه" اولین مدیره این مکتب، خانم مسیوفریسه مدیرمکتب استقلال (تبعه فرانسه) وخانم مارگریتا برشنا، مدیربعدی (افغان جرمن تبار) ملقب به ماه گل (خانم استاد شهیر عبدالغفور برشنا) هردو دربنیان گذاری معارف نسوان درافغانستان خدمات شایان وفراموش ناشدنی انجام داده اند که نام هردوی ایشان ثبت تاریخ نسوان کشور میباشد. با افزایش سریع تعداد شاگردان درمکتب اندرابی، وزارت معارف در اواخر سال 1938 تصمیم گرفت یک عمارت جدید را درساحه مشهور به "باغ نقیب" برای مکتب اعمارکند. این عمارت درسال 1941 تکمیل وآماده استفاده گردید. مکتب جدید نخست به "مکتب نمره اول" واما بعداً بنام تاریخی "ملالی" مسما شد. ازمجموع تقریبا 1200 شاگرد (ازصنف اول تاششم)، درحدود650 شاگرد که درصنوف چهارتا شش بودند، درمکتب جدید انتقال یافتند وباقی درحدود 450 شاگرد ازصنوف اول تاسوم درمکتب اندرابی به درس ادامه دادند. دو سه سال بعد تعداد شاگردان جدید چنان افزود گردید که وزارت معارف وقت ناچارشد عمارت مشهوربه "بوستان سرای" را برای مکتب تخلیه کند وآنرا به مکتب "نمره دوم" مسما سازد که بعداً نام تاریخی "زرغونه" را به آن دادند. به این ترتیب مکتب مستورات یا اندرابی به حیث اولین مرکز تعلیم وتربیه نسوان کشور نام خود را درتاریخ معارف کشورثبت کرد وبعداً به دومکتب تقسیم ومنحل گردید.

لیسه ملالی:

ازآنجائیکه این دولیسه هریک به نویه خود تهداب اولی را درمعارف نسوان کشور گذاشته ونقش مهم دراین راه بازی کرده اند وازآنجائیکه انکشاف بعدی معارف وتآسیس ده ها لیسه نسوان درکابل و ولایات کشور اولین الهام خود را ازاین دو لیسه گرفته اند، بناءً با ذکرمختصرازجریان کاراین دولیسه که ازنظرتاریخی برای نسلهای بعدی دارای ارزش میباشد، اکتفا میکنیم. نسرین ابوبکر گروس درمعرفی لیسه ملالی و نقش آن چنین می نویسد: «لیسه ملالی اولین لیسه عصری اناث افغانستان بود که درسال 1947 برای نخستین بار یک گروه شش نفری فارغ التحصیلان نسوان را، مرکب ازچارشاگرد (عادی) و دوسامع به جامعه عرضه داشت ـ هریک: کبرا نورزائی، عالیه پوپل، شفیقه رشیدی و سید بی بی واعظی همچنان دو سامع: رقیه حبیب ابوبکر وحمیرا نورزائی.... این لیسه که به روی تمام اقشارجامعه بازبود، درچندین دهه اول شاید تا اندازه یک ثلث از دختران ملالی، اولین نفربا سواد فامیل خود بودند و به زودترین مدت قدر سواد وتعلیم را برای دختران درجامعه بلند بردند، تا جائیکه شوق و ارزش درس خواندن در فامیها بسیار شد. در اوایل عده زیادی دختران نظربه دلایلی مکتب را پیش ازفراغت ترک میکردند، با آنهم تاثیرسواد وتعلیم بالای آنها وفامیل شان غیرقابل انکاراست. ازدخترانی که فارغ شدند، نه تنها بسیاری فاکولته خواندند ، بلکه درخارج خانه هم کارکردند. شاید یک اکثریت 60 فیصد ازبالاترین قشرتعلیم یافته وتکنوکرات و پیشقدم نسوان افغانستان دراین لیسه پرورش یافته باشند. تاثیراین دختران ملالی بالای جامعه قرن بیستم افغانستان چون چرا ندارد، اما جزئیات آن بطورمحقق معلوم نیست. بدون شک درنسوان افغانستان اولین نویسنده معاصر، اولین مدیره افغان یک لیسه دختران، اولین دختر و خانم روی لچ، چندین نفرازکمیته مرور قانون اساسی ولویه جرگه سال 1964، اولین وزیر، اولین مدیرمسئول یک جریده، یکی از وکلای شورا، یکی از اولین اعضای مجلس اعیان، اولین فارغ التحصل چند فاکولته پوهنتون کابل، اولین تعلیم یافته خارج درچند رشته جدید، اولین گوینده رادیو، واولین آوازخوان، همه دست پروردۀ این لیسه میباشد". (مأخذ بالا - صفحه 38-39)

مکتب ملالی دریک قسمت باغ قدیمی واقع است که درعصرسراجیه برای حرم امیر یک عمارت زیبا درآن بنا شد وبعداً سفارت انگلیس درآن جاگزین گردید که دراثریک حریق مدهش ازبین رفت و زمینهای آن به چند حصه تقسیم شد، ازجمله یک قسمت به نقیب صاحب داده شد. مکتب ملالی همچنان محل تاسیس اولین مؤسسه نسوان واولین دارالمعلمات نسوان و اولین فاکولته نسوان در افغانستان محسوب میشود.

لیسه زرغونه:

لیسه زرغونه وقتی به عمارت "بوستان سرای" انتقال کرد که به تعداد شاگردان آن افزود گردید. این لیسه عین نقش را درارتقا وانکشاف معارف نسوان بازی کرد که لیسه ملالی همزمان بعهده داشت. خانم برشنا اولین مدیره این لیسه، ساحه مکتب راچنین شرح میدهد: «مکتب زرغونه شامل یک ساحه بسیار وسیع بود، به یک سمت یک عمارت دوطبقه با چند دروازه ورود و زینه و اطاقهای هوادار قرارداشت. یک جوی عریض در بین مکتب روان بود که از دریای کابل سرچشمه گرفته ودرطول سال آب داشت. در وسط حویلی یک عمارت پاویلیون نما بالای یک بلندی بود که درمقابل آن شاگردان قبل از شروع درس صف وارایستاده میشدند. به سمت چپ دروازۀ ورودی، عمارت دیگری قرارداشت که منزل نشینمن مالک اولی عمارت بود [بوبوجان "حلیمه" ملکه امیرعبدرالحمن خان در عصرامانی این عمارت شخصی خود را به مکتب مستورات آن وقت اهداء کرد]. اطاق های آن با سقف های منقش وچوب کاری ظریف تزئین گردیده بودند. از زیراین اطاقها جوی آب جریان داشت که طرف مکتب استقلال میرفت. دراین قسمت من دفترخود را ترتیب نمودم. درصحن مکتب درختان تنومند توت و آلوبالو با سایه های گوارا هوای مکتب را خوشگوار می ساخت. بعداً به دوطرف مکتب شش صنف دیگر نیز اعمارکردند.... تعداد شاگردان مکتب درسال(1953) بالغ به 1500 دختر می رسیدند که توسط جمعاً 56 معلم تدریس میشدند. زبان خارجی دراین مکتب نخست جرمنی بعداً انگلیسی شد، درحالکه درمکتب ملالی فرانسوی بود.» (مأخذ بالا - صفحه 37)

خانم برشنا میگوید: «کاردستی را بسیاراهمیت میدادم، برعلاوه دست درازی، معلمین ودخترها را تشویق میکردم که سامان بازی اطفال، گدی وحیوانات پرگرده بسازند..... تا ازعواید فروش آن برای دختران بی بضاعت لباس خریداری شود. معلمین ملاء به ما میگفتند: "شما مستحق دوزخ هستید، شما بت سازی میکنید ودرآخرت باید به آنها نفس بدهید"؛ یکی از معلمین به من اخطارداد که اگر روزی بقدرت برسد، مرا به درخت توت مقابل دفتر بدارخواهد زد". (مأخذ بالا - صفحه 38)

لیسه زرغونه چون در مرکزشهربود، به سرعت به تعداد شاگردان آن افزوده شد که عمارت گنجایش آنرا نداشت ونیزحکومت در اواخر دهه پنجاه تصمیم گرفت تا به تعداد لیسه های نسوان درکابل و ولایات کشوربیفزاید. درکابل چند لیسه دیگر بنامهای مختلف تأسیس گردیدند، از انرو وزارت معارف برای لیسه زرغونه عمارت جدید درقلعه فتح الله خان (شهرنو) اعمارکرد ومکتب درشروع 1960 به آنجا انتقال یافت. اولین لیسه نسوان در ولایات افغانستان لیسه "هروی" درهرات وبعداً لیسه "نازو انا" درقندهار بود که به همین سلسله درسالهای بعددرمراکزاکثرولایات بزرگ لیسه های اناث به سرعت تاسیس گردیدند. همچنان مکاتب ابتدائی دختران بعدا درشهرک های دوردست کشورافتتاح شد

تعلیمات عالی:

افزایش سریع تعداد شاگردان ازیکطرف وکمبود معلمه ها، آنهم کسانیکه سویه بهتر تدریس را داشته باشند، حکومت وقت را واداشت تا درصدد فراهم نمودن زمینه های تحصیل بالاتر برای نسوان برآید. همان بود که درسال 1948 یک پروگرام دوساله رویدست گرفته شد و"دارالمعلمات" تشکیل گردید که هدف اصلی آن تربیه معلمه ها در دو رشته ساینس وادبیات برای مکاتب نسوان بود.

شفیقه ضیائی یکی ازفارغان دوره دوم لیسه ملالی ویکی اززنان پیش آهنگ نهضت نسوان کشوردرخاطرات خود می نویسد: «فاکولته نسوان درسال 1948 تاسیس شد، دوره قبلی از دوره ما (شش نفراولین فارغان لیسه) با ما یکجا شامل فاکولته شدیم. چون چادری پوش بودیم، فاکولته هم درلیسه ملالی شروع شد وچون اکثرفارغ التحصیلات علاقه وضرورت داشتند که کارکنند و ازطرف دیگرمعلم نسوان بسیارکم بود، بنابرآن فیصله بعمل آمد که قبل از ظهربه حیث معلم کار کنیم وبعد ازظهردرس فاکولته را پیش ببریم. مکلفیت تدریس برای ماعوض 24 ساعت فقط 18 ساعت (درهفته) بود. فاکولته دردوره اول دوصنف داشت: ادبیات وساینس. من فاکولته ساینس را انتخاب کردم. بعد از ختم فاکولته همه کسانیکه صنوف ده الی دوازده را تدریس میکردند، 18 ساعت مکلفیت داشتند.» (مأخذ بالا - صفحه 78)

عالیه پرونتا- یکی دیگراززنان پیشاهنگ دراین رابطه مینگارد: «وقتی دوسال تعلیمی دارالمعمات به پایان رسید، دوسال دیگر به آن افزوده شد ودرختم چارسال شهادتنامه لیسانس به ما داده شد و از امتیازات آن برخوردار شدیم.» (مأخذ بالا - صفحه 67)

نصاب تعلیمی فاکولته نسوان در رشته ادبیات ازطرف پوهنځی ادبیات و در رشته ساینس از طرف پوهنځی ساینس پوهنتون کابل تعیین واز طرف استادان پوهنتون تدریس میگردید. باآنکه تدریس معلمان بزرگسال مرد قبلاً درمکتب نسوان معمول بود، ولی این اولین باراست که استادان پوهنتون بدون رعایت سن وسال دریک مرکزنسوان به تدریس می پرداختند. اولین دسته خانم هائیکه شامل دوره تعلیمات عالی درکشور گردیدند وموفق به اخذ لیسانس شدند، عبارت بودند از:

در رشته ادبیات ـ رزین (صدیقیان) نوری، عالیه پوپل حفیظ، آمنه ملکزاده، کبرا عمر، رقیه حبیب ابوبکر، سید بی بی واعظی، بلقیس لعلی، عزیزه انوری، حبیبه و ملیحه رشیدی.

دررشته ساینس ـ کبرا نورزائی، شفیقه ضیائی، شفیقه (عبدالله)، عاتکه رفیق، عالیه پرونتا، ماگه رحمانی، میرمن دوفانتر، راحت (سیدحبیب) وصالحه (مستمندی) نظام.

این سلسله ادامه یافت ودرطول 12 سال، پیش از دوصدخانم لیسانس از این مرکز به جامعه نسوان افغانستان تقدیم گردید، تاآنکه با رفع حجاب (1959) برای اولین بارپروگرام مشترک تعلیمات عالی دختران وپسران درسال 1960 درپوهنتون کابل آغاز شد و از آن به بعد به تعداد زیاد لیسانسیه ها در رشته های مختلف به جامعه عرضه گردید.

از جمله اولین گروپ لیسانسیه های فوق که همه بدون شک "استاد همه استادان" بعدی و هریک از پیش کسوتان معارف نسوان کشور بودند، به استثنای محترمه عالیه پرونتا، محترمه شفیقه ضیائی (خانم مرحوم پوهاند داکتر عبدالعظیم خان ضیائی استاد پوهنتون کابل) و محترمه کبرا عمر، دیگر همه به رحمت حق پیوسته اند و آخرین نفر این کاروان مرحومه عزیزه انوری بود که هفته قبل به دیار خفتگان شتافت. خدای بزرگ رفتگان این کاروان پیش آهنگ نهضت زنان و خدمتگاران صادق معارف نسوان کشور را غریق رحمت بی پایان خود سازد و به سه تن آنها که شکر خدا حیات دارند، عمر با صحت و سلامت نصیب گرداند.

پایان