به جنوب و شمال کالیفورنیا
(قسمت دوم)
برنامه پذیرائی شاهدخت هندیه (بی بی جان) در شمال کالیفورنیا:
روز جمعه ـ نهم سپتمبر2011 (مطابق 19 سنبله 1390ش) روزی بود که سفر بی بی جان به شمال کالیفورنیا آغاز گردید و قرار بود طیاره حامل شان به ساعت 11 بجه قبل ازظهر به میدان هوائی بین المللی شهر "سن هوزه" مواصلت کند. تیم پذیرائی مشتمل به چند نفر از سرشناسان زن و مرد، تعدادی از جوانان ویکی دو طفل با لباس افغانی و دسته های گل درمیدان هوائی به استقبال شاهدخت و همراهان رفته بودند. پس ازاستقبال گرم و عرض خوش آمدید، همه همراه با مهمانان به خانه ما تشریف آوردند و بعد از صرف نان چاشت هریک برای آماده شدن جهت اشتراک در محفل بزرگ که بساعت 6 بجه شام در یکی از سالون های بزرگ درجوار شهر"فریمانت" ترتیب یافته بود، رفتند و بی بی جان نیز با دونفر ازهمراهان خود هریک محترمه فضیله جان سراج (مهماندار شان در جنوب کالیفورنیا) و محترمه زهره جان که بی بی جان را در طول سفراز ایتالیا به امریکا همیشه همراهی میکرد، در منزل ما اقامت کردند. همچنان محترمه کوکی جان افضل انور رئیسه انجمن زنان در جنوب کالیفورنیا و محترمه زهره جان یوسف داؤد عضو فعال آن انجمن نیز به دعوت ما با بی بی جان یکجا تشریف آوردند.
خانمم راضیه کاظم که به حیث مهماندار درخدمت قرارداشت، از بی بی جان پرسید که تا آماده شدن برای شام، اگر ضرورت به استراحت داشته باشند، اطاق آماده است، اما بی بی جان با خنده گفت: «ضرورت به استراحت ندارم، میخواهم از صحبت با شما لذت ببرم». با آنکه بی بی جان درآنوقت 82 سال داشتند، اما ازنظرظاهری و درمجموع بطورکل از شادابی، زیبائی و استواری درسخن ورفتار به مثل جوانی می ماندند که گوئی بیش از پنجاه سال ندارند. از همه مهمتر طرزصحبت او چنان ملیح وبامزه و پرازعطوفت بود که هرشنونده را فوری مجذوب خود می ساخت.
شاهدخت هندیه (بی بی جان) با راضیه مستمندی کاظم مهماندار شان در شمال کالیفورنیا
برای وارسی ترتیبات در سالون که همکاران از صبح درآنجا مشغول بودند، زودتر به آنجا رفتم و قرارشد که خانمم با دو سه خانم دیگر، مهمانان رابساعت6 عصربه سالون برسانند. با مواصلت ایشان هنوز تعداد کثیر هموطنان در مدخل سالون منتظر ورود بداخل بودند، لذا با استفاده از دروازۀ فرعی بی بی جان و همراهان را به اتاق انتظار رهنمائی کردند تا همه اشترا کنندگان محفل درچوکی های خود جابجا شوند. بساعت 6:30 تشریف آوری بی بی جان به سالون توسط گردانندگان برنامه (محترمه سهیلا هاشمی و آقای نصیر یاسینی) اعلام شد، بی بی جان به معیت مهماندارو چند خانم دیگر قدم به سالون گذاشتند و ازطرف تعدادی از دختران و پسران جوان که همه با لباسهای افغانی مزین بودند، با تقدیم یک دسته گل گلاب زیبا ورود شانرا به سالون به حیث مهمان خاص وعالیقدر محفل بزرگداشت از نود و دومین سالگرد استرداد استقلال کشورخوش آمدید گفتند. درحالیکه حاضران همه به پا برخاسته و با شور وهیجان کف میزدند و ازاین روز بزرگ با یاد نام اعلیحضرت شاه امان الله غازی قهرمان استقلال کشور و حضور دختر ایشان دراین محفل خجسته شادمانی میکردند، بی بی جان پس از توقف کوتاه و بلند کردن دستهای شان به مثابه ابراز امتنان، روانه ستیج خاص شدند که در کمی بلندتر از سالون در جایی قرار داشت که از همه اطراف قابل دید بود.
حین نزدیک شدن به ستیج، اینجانب که عهده دار همراهی بی بی جان در ستیج تعیین شده بودم، از بی بی جان استقبال نموده و ایشان را به سمت چوکی مخصوص شان رهنمائی کردم و خود نیز در کنار شان ایستادم. بی بی جان باردیگر با بلند کردن دستان ونظراندازی به همه اطراف مراتب امتنان خود را به همه حاضران محفل ابرازداشتند. دراین موقع که همه به ایستاده بودند، یک تعداد دختران و پسران جوان دراطراف بیرق داشتند، سرود ملی افغانستان پخش گردید و بیرق ملی به اهتزار درآمد.
پس از ختم سرود ملی بی بی جان به چوکی نشستند و محفل با تلاوت چندی از ایات قرآن مجید آغاز گردید. نخست اینجانب با بیانیه مختصر نخست سالگرد میمون استقلال کشور را به همه هموطنان تبریک گفتم و سپس ازاینکه در این روز خجسته امسال حضور شاهدخت به حیث مهمان خاص امشب بر زیبائی و شکوه محفل افزوده است، اظهار مسرت کردم و از طرف خود و به نیابت ازهمه انجمن های این منطقه که در ترتیب این محفل سهم فعال گرفته بودند، از تشریف آوری مهمانان در محفل ابراز امتنان نمودم و نیز در ادامه با اختصار از خدمات بزرگ اعلیحضرت شاه امان الله غازی در راه استراداد استقلال کشور و نیز از نقش ملکه بزرگ ملکه ثریا در مورد راه اندازی نهضت اول زنان کشور یاد کردم و به روح همه شهدای استقلال و پیشوایان این موهبت ملی اتحاف دعا نموده سربلندی ملت افغانستان را در پرتواستقلال و وحدت واقعی ملت از بارگاه الهی التجا نمودم.
شاهدخت هندیه (بی بی جان) با اینجانب داکترسیدعبدالله کاظم ( رئیس انجمن سالمندانغان در بی ایریا ـ شمال کالیفورنیا (در عقب تابلوی بزرگ اعلیحضرت شاه امان الله غازی ـ رسامی یک هنرمند افغان که به این مناسبت برای تزئین ستیج در اختیار ما قرار داده شد. متأسفانه اسم شانرا فراموش کرده ام.)
با ختم سخنان من، نوبت به خانم مهریه جان بینش رسید که سوانح مختصر بی بی جان را از روی دست نویس شان که به فرانسوی نوشته بودند، به دری ترجمه و قرائت نمود. سپس برطبق برنامه داکترمحمدهمایون قیومی، پوهاند داکترمحمد حسن کاکر وانجنیر فرید وردک سخن گفتند. متعاقباً داکترعبدالرحمن زمانی به نمایش یک تعداد سلاید های تاریخی و باارزش دورۀ امانی پرداخت که عکسها و تبصره های شان مورد دلچسپی زیاد حضار قرار گرفت.
وقتی نوبت سخن به مهمان گرامی شاهدخت هندیه (بی بی جان) رسید، حضار به پا ایستادند و کف زدند. بی بی جان از روی متن قبلاً تهیه شده که با حروف لاتین متن دری را درآن گنجانیده بودند، به سخن آغازکردند خاطرات دوران سلطنت و مهاجرت پدربزرگوار خود را از شروع تا ختم آنچه را دیده و یا شنیده بودند ویا درطول زندگی شاهد آن بودند، با لهجه خاص و دلنشین خود بطور مختصر بیان داشتند. دراین موقع که خاموشی کامل درسالون حکمفرما بود، همه به دقت به بیانات دلچسپ بی بی جان گوش فرا دادند.(متن مکمل گفتار شان که تقریباً نیم ساعت را دربرگرفت، باهمه گزارشات دیگرهمان شب درDVD دوساعته که ازطرف فلمبردار و عکاس انجمن سالمندان محترم حبیب زلگی ثبت گردیده، همین حالا درآرشیف نشرات انجمن موجود است).
شاهدخت هندیه (بی بی جان) حین ایراد بیانیه (دروسط تابلوی بزرگ رسامی "طاق ظفر" در پغمان ـ اثر یک هنرمند افغان)
درختم بیانیۀ بی بی جان سه نفر ازحاضران محفل هریک بالنوبه سؤالهای مختصر خود را مطرح کردند که بی بی جان با زبان شرین خود به توضیح و جواب ایشان پرداخت. دراین موقع حوالی ساعت 8:30 شب با اعلام آماده بودن غذا قسمت اول برنامه با علاقمندی حضار و نظم خاص به پایان رسید و بی بی جان نیزبه محل دیگر که قبلاً در جوار ستیج برای شان تعیین شده بود، تشریف بردند.
ناگفته نماند که بی بی جان هنگام صرف نان چاشت از خانمم خواستند تا برای شب شان یک کمی از غذای چاشت را با خود ببرند که اینکار صورت گرفت و غذای خانه در همانوقت بروی میز ایشان گذاشته شد. هنوزایشان به صرف غذا آغاز نکرده بودند که یک تعداد دوستان برای مصافحه و گرفتن عکس های یادگاری بسوی میز بی بی جان درحرکت شدند. بسرعت این تعداد به یک صف طویل تبدیل گردید که هریک میکوشید زودتر به مقصد خود را برساند. با این هجوم دوستان ناگزیر به یکی از گردانندگان محفل گفتم که اعلام دارد: هروقت بی بی جان از صرف غذا فارغ شدند، موقع دیدار با ایشان و گرفتن عکس فرا میرسد و از دوستان گرامی خواهش میشود با رعایت نوبت و انتظار در قطار نظم را رعایت نمایند. خوشبختانه این خواهش اثر بخشید و نظم لازم درگرفتن عکس و مصافحه کوتاه با مهمان عالیقدربالترتیب برای همه میسرشد وعکاس مؤظف آقای حبیب زلگی از هر گروپ عکاسی کرد و نیز در روزهای بعد عکس را چاپ وبه دسترس هریک قرار داد.
هنگامیکه حاضران محفل مصروف صرف غذا بودند، موزیک آرام در سالون پخش می شد، ولی شور و هیجان در بین همه جریان داشت. تا آنکه بساعت ده شب برنامه هنری با اجرای هنرمند خوش آواز و مشهورافغان آقای صفی و دسته هنرمندان شان به محفل زیبائی خاص بخشید و موجب خرسندی خاطر همه گردید. اما دراطراف بی بی جان هنوز هم حلقه دوستان در تجمع بودند و بی بی جان با علاقمندی زیاد هر یک را مورد لطف و نوازش مختصر قرار میدادند که موجب شادمانی شان میگردید. ساعت یازده شب پایان محفل اعلام شد، نخست بی بی جان با تعدادی ازهمراهان شان به شمول مهمانداردرحالی سالون را ترک کردند که در دوطرف راه خروجی به پا ایستاده و با کف زدن ممتد با این مهمان عالیقدر خدا حافظی میکردند. بی بی جان هنوز به در خروجی نرسیده بودند، که توقف کردند و خطاب به حاضران چنین گفتند: «از فرد فرد شما نسبت لطف و مهربانی که در حق من روا داشتید، از صمیم قلب تشکر میکنم. من درمحافل زیاد اشتراک کرده ام، ولی گرمی و استقبال بی نظیر که امشب نصیبم گردید، هیچگاه تا زنده هستم فراموشم نمیشود. از شما و همه گردانندگان این محفل صدها بار تشکر میکنم و شما را به خدای بزرگ می سپارم» و دراخیر گفتند: «وطن و مردم ما به پناه خدای بزرگ باشند و همیشه سرفراز و با استقلال و وحدت کامل!»
بی بی جان با این گفتارخود سالون را ترک کردند و رهسپار اقامتگاه خود شدند. متعاقباً درظرف نیم ساعت همه حاضران محفل سالون را نیز ترک نمودند واین شب پرخاطره به پایان رسید. من و تیم کاری محفل تا یک ساعت دیگر درآنجا باقی ماندیم. وقتی بخانه برگشتم، مهمانان همه استراحت کرده بودند و خانمم با یکی دونفرازهمکاران خود مصروف آمادگی برای صبحانه فردا بودند.
قابل یادآوریست که گزارش مختصر این شب فراموش ناشدنی با یک تعداد عکس های محفل بعداً درمجله "طلوع" منتشره مرکزاسلامی ابراهیم خلیل الله علیه السلام ـ شماره سوم سال 1390 به نشر رسید. علاوتاً مجله طلوع به مناسبت نود و دومین سالگرد استرداد استقلال کشور یک نشریه مخصوص را نیزدر 12 صفحه با عکس ها و متن گفته های اعلیحضرت شاه امان الله غازی و مختصر سوانح شاهدخت هندیه (بی بی جان) چاپ کردند که دردسترس مهمانان محفل قرار گرفت.
(ادامه دارد)