بازگشت به مقاله

مسعود شناسی ومکتب خانه مسعود

نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم تاریخ انتشار: 10 سپتمبر2018

حقیقت یا جعل در حقیقت ؟

مکتب یا سیستم فکری که بیک شخص یا گروهی از همفکران تعلق داشته باشد، با اضافت (ایسم) نامگذاری میشود مانند ماکیاولیسم، مائوئیسم ، مارکسیسم - لنینیسم، نازیسم ودهها (ایسم) دیگر و آن مجموعه ای از اندیشه ها، تعالیم ونظریات فلسفی،سیاسی، اقتصادی، فرهنگی واجتماعی شامل شناخت جهان وپدیده های آن بوده شکل گیری وتکامل بعدی جوامع بشری تا رسیدن به مراحل پیشرفته ومدرن تشکیل دولت ها را احتوا میکند.

مکتب دارای منظومه فکری مدون ناشی از اندیشه های موجدش بوده انواع رژیمهای سیاسی، اندیشه های فلسفی واقتصادی را برای بیان هویت وماهیت سیستم نظریاتی اش مشخص میسازد. هرمکتب فکری برابر با تفکر واندیشه مربوطه، روابط قدرت، تشکیل حکومت، طرز تعمیل حاکمیت، سیرانکشاف وتطورات بعدی سیاسی، اجتماعی را با درنظرداشت ساختار اتنیکی وامتزاج آن با ریشه های قدرت وحاکمیت تعریف مینماید.

تکامل بعدی این اندیشه ها بیشتر مربوط به پیروان مکتب بوده ،ارائه لکچرها، نشرمقالات، کتب و رساله های تحقیقی غرض چگونگی تطبیق نظریات ومفاهیم در همخوانی آن با شرایط جامعه وطرز بعمل درآوردن آن اندیشه ها را تصریح میدارد. بنیانگذاران مکاتب فکری آدمهای کم سواد وعادی نه بلکه نوابغ، فیلسوفان ودانشمندانی اند که طی قرنها نظریات شان جزء دانش بشری بوده در کتاب خانه ها بحیث مآخذ می ماند و در مؤسسات تحصیلات عالی به تدریس گرفته میشوند .

واما در مورد مسعود شناسی ومکتب مسعود :

احمد شاه مسعود دارای تحصیلات عالی نبود، دانش اکادمیک نداشت ودر حوزه های ذکر شده در بالا

نه اثری دارد ونه توان علمی تدوین کدام برنامه را داشت. او ظاهرآ خودش را پیرو اسلام تلقی نموده

میخواست با استفاده از عقاید سچه قومش خط معنوی حفظ تشکل سیاسی اش بنام "شورای نظار" را در داخل جمعیت اسلامی امتداد دهد، تحکیم بخشد و مافوق آن قرار دهد.

درمورد خط فکری به ظاهر اسلامی اش کدا م تز جدیدی که بتواند درکنار نظریات تیوریسن های جهان اسلام مکمل کننده ای اندیشه های سیاسی اسلامی باشد، ارائه نکرده است. ازین جهت در مکتب فکری اخوانی گری تزس تازه ای بنام مسعود ثبت نه شده وجا ندارد و نیزدر بیان هم پیوندی مفاهیم و ارزشهای اقتصادی، فلسفی، سیاسی وفرهنگی متکی بر موازین فکری آغای مسعود چیزی وجود نداشته، اثری از خامه اش تراوش نکرده ومنظومه فکری جدا از دیگران نداشته است تا پیروانش با یک قرائت مکتبی معین به تفسیر وتشریح ان ، مکب خانه ای بسازند وبه نام مسعود شناسی یا (مسعودیسم) مقالات رساله ها وکتب بنگارند. (خداکند مانند سائر جعلیات نسبت داده شده به مسعود اقدام به تدوین وطبع کدام اثر بنام وی نه نمایند.)

منظومه فکری شخصیتهای بزرگ ومتفکر شامل پیچیدگی های بوده است که پیروان ودانشمندان بعدی به تحلیل وتوسیع آن غوامض پرداخته اند. آیا مسعود، صاحب چنین اندیشه ای مدون بوده که برای شرح وبسط آن مکتب خانه ای ایجاد شود و دم و دستگاه تبلیغ پراگنی فعال نگهداشته شود ؟

یکی از معضلات عام دامنگیر همه تنظیمهای جهادی فقدان یک هسته فکری ونظام معرفتی در جریان

جنگها بود، تا جهاد را به استقامت اصلی اسلامی مسیر میداد. فقدان تیوریسن ها و نظریه پردازان در امر جهاد که بر علاوه جنگ، خرد ورزی وصلاحیت سیاسی دولت داری را میان یک گروه معین رهبری کننده جهاد تعمیم میداد، باعث شد تا با ورود آنها به شهرها منجمله شهر کابل از چهره های دست اول تا فرد عادی کلشنکوف بردار در ورای اصول اسلامی واخلاقی حرکت کنند. آنها به غصب جایدادهای منقول وغیرمنقول شخصی و دولتی، اموال دولت ومردم غنیمت گویان مصروف شدند وحتی به ناموس مردم هم ترحم نکردند که به گفته آغای مجددی شش صد زن تنها از شهر کابل درآن جریان ربوده شده و سرنوشت شان تا کنون معلوم نیست. درآن جریان کسی از کسی اطاعت نمیکرد و هر که هرچه توانست، دزدید و ربود. حالا چگونه میگویند مکتب مسعود و راه مسعود، در حالیکه مصیبت عام بی دانشی وناقابلی دامنگیر همه بود.

سابقه این بی خردی به کجا میرسید؟

طوریک شاهد زنده شکل گیری اوضاع سیاسی کشور طی ۵۰ سال اخیر بوده ایم، ریشه عدم خرد ورزی این گروه در دستور پذیری از بی خردان پاکستانی واجرای خط به خط دساتیر آنها بدون درنظرداشت مصالح ومنافع افغانستان بوده است، چنانچه این مشکل در دوران جهاد، جنگهای بین التنظیمی، سپردن کابل به طالبان وحوادث جاری هنوز هم ادامه دارد.

منظومۀ سیاسی ـ دینی درافغانستان توسط تحصیلکرده های اخوانی "الا زهر" مصر واخوانی های پاکستان که درآن دیوبندی ها نقش بلند داشتند، وارد شده است. ما تاکنون کتابی، مقاله یا رساله ای از پیروان این منظومه فکری درافغانستان ندیده ایم که به مدلول آن نظام ساختاری دولت مبتنی بر دین را بعد از جهاد مشخص ساخته باشد و بنیادهای ساختاری آن نهاد را بیان کرده سیستم سیاسی ودولت داری را برمبانی اسلامی صراحت داده باشد، چه رسد به مسعود و مکتب خود ساخته برادرانش .

گفتند اسلام وحالا هم میگویند اسلام، اما نمیگویند منظور از اسلام گفته شده آنها چیست؟

مردم افغانستان طی قرون متمادی معتقد وپابند به دین اسلام بوده وهستند؛ اگر منظور آنها دولت مبتنی

بر اساسات اسلامی است، پس نهادها ونمادهای این دولت چگونه است ؟

حکو مت آنها در پشاور زیر نظر منصبداران ای.اس.ای. ساخته شد. همینکه داخل کابل شدند، به جان یکدیگر افتیدند، بعد از دولت جنگ زده جهادی و نظام قرون وسطائی طالبانی و تجاوز امریکا به افغانستان، همه تنظیم های جهادی وسران آنها بیک قانون اساسی لیبرال که بنیاد اقتصادی کشور را براساس بازار آزاد، اساسات سیاسی اش را بر طبق دموکراسی غرب و امور فرهنگی اش را بر مبانی تقلیدی غربی گذاشت، رأی دادند و در نتیجه نظام موجود افغانستان به میان آمد. آیا نظام اسلامی که اسلامیستها طی ۵۰ سال برای آوردن آن کشتند وکشته دادند و ویران کردند، همین است ؟ این که یک نظام ترکیبی ریاستی امریکایی ونیمه مختلط پارلمانی میباشد.

وقتی اندیشه چپ در افغانستان بسرعت میان قشر روشنفکر جامعه راه می یافت، این اندیشه در فضای سیاسی آن زمان درعرصه بیداری مردم وداد خواهی علیه مظالم طبقاتی وملی وقت و در عرصه بیرونی برضد پاکستان، اسرائیل، امریکا وانگلیس وارتجاع عرب میچرخید، مراجع مربوط به آن کشورها درپی آن شدند تا با استفاده از دین مقدس اسلام اندیشه مخالف چپ را در کشور نظام بندی کنند ویک گفتمان ضد چپ را در میان روشنفکران هم از راه تبلیغ وهم از طریق زور وخشونت وتروریسم پیش کشند که مجموعه آن بنام اخوانی گری مشهور شد. این ها اسلام را هرچیز گفتند، ایدیولوژی گفتند، دین گفتند، جهان بینی الهی نامیدند و بالاخره به پیروی از احکام مراجع دست اول و دوم این جریان فکری بخصوص از پاکستان از طریق قاضی حسین احمد مسئول منطقوی اخوانی های پاکستان، بنگلدیش، هند وافغانستان ونظریات مولانا مودودی وسائرین مؤسس اخوان المسلمین در

افغانستان شدند که صرفاً وظیفه شان تطبیق دساتیر گرفته شده از مراجع پاکستانی بود. نقش مسعود از

لحاظ تیوریک، نه پراتیک که صرفاً جنگیدن بود، در تدوین وشکل گیری و نظام بندی فکری این جریان چه بوده است که در فوق نظریات دیگران قرار گرفته بحیث یک مکتب فکری تبلیغ گردد؟

مسعود آدم یک بُعدی بود و آن بعد جنگ وگریز، ویرانگری و قتل مانند همه قوماندانها و رهبران جهاد. او شخصبت ملی نبود، زیرا شخصیت ملی آدم استخباراتی نمیباشد(مراجعه شود به کتابهای جنگ اشباح، طلای زرد و s . )

اومفکوره ایجاد یک حکومت تک قومی را داشت، ۵ سال جنگ وحاکمیت تنظیمش روی همین محور

میچرخید که با هزاره، ازبک و پشتون در جنگ سپری شد.

اگر او شخصیت ملی میبود، بحیث وزیر دفاع مملکت نمیگذاشت استادش برهان الدین ربانی بر اساس انعقاد پروتوکولها با لوی درستیز پاکستان اردوی افغانستان را منحل کند، سلاح و مهمات حربی اعم از زمینی وهوائی اش را به دشمن دیرینه سال کشور یعنی پاکستان تسلیم نماید. آن مال ملت وحامی ناموس ملت بود .

مسعود در زمان جمهوری محمد داؤد که پاکستان یکبار دیگر علیه افغاانستان به خصومت بر خاست، به پاکستان رفت، تعلیمات نظامی وچریکی را در کوههای اتک زیر نظر صاحب منصبان ای.اس.ای. فراگرفته به افغانستان آمد و جنگ را در پنجشیر راه انداخت. وزیر اعلی انوقت صوبه سرحد نصیرالله بابر با مسعود، ربانی وحکمتیار ملاقات میکرد و دساتیر میداد او ضمن مصاحبه ای در مجله (نوشت) چاپ پشاور گفت: «ملاربانی تاجک هوشیار بود به ما گفت داؤد را نباید آنقدر تضعیف کنیم که کمونستها در پوستش درآیند، اما مسعود وحکمتیار بچه ها بودند حرفهای مرا قبول کردند». آغاز جنگ با تعلیم وتربیه وتجهیزات پاکستان وآخر آن تسلیمی همه تجهیزات اردوی صد ساله کشور به پاکستان و برآورده ساختن آرمانهای نیم قرنه پاکستان در تخریب افغانستان! این چه اندیشه و مکتب

است وعاملین آن چگونه قهرمانان ملی اند؟ (افتح لنا بالپاکستان واختم لنا بالپاکستان(.

اطفال زمان آمدن جهادی ها به شهرها و پایتخت کشور امروز به سن جوانی رسیده اند، تبلیغات غلط و ساخته شده در مورد جهاد وجهادی ها، بخصوص دو چهره خونریز وویرانگر (حکمتیار ومسعود( ذهن جوانان را در قضاوت، دچار اختلال میسازد.

درمورد احمد شاه مسعود آنچه دیده ایم و میدانیم اینقدرکافیست تا به نسل نو گفته شود که بر خلاف شخصیت سازی جعلی پیروانش، او در کشتار قسی القلب بود، راهگیر دهلیز طولانی کوهبند سالنگ بود که در چپاول اموال تجار و دولت بین شمال و کابل از همه دست بلند داشت، معادن قیمت بهای کشور را درپنجشیر وکران ومنجان قبضه کرده ذریعه باندهای قاچاقبری به پاکستان میبرد وپول آنرا خود میگرفت، با شبکه های استخباراتی کی. جی بی.، ای.اس.ای.، سی.ای.ای. وایران برای گرفتن پول رابطه داشت، از قاچاق مواد مخدر شرم نمیکرد. بنا بر افشای حقایق در کتاب(s ) مسعود پول این مراجع را که ۶۰ ملیون دالر میشد، در بانکهای لندن ذخیره کرده بود.

نتیجۀ تمام عمل واندیشه مسعود و ده سال حاکمیت مطلق تنظیمی ا ش (تنظیم هم اصطلاح پاکستانی است) در کابل که او همه کاره آن بود، تبلور نمود و حاصل آن ۷۰ هزار کشته، ویرانی شهر و مهاجرت ملیونها انسان شد. او صاحب کدام مفکوره، راه و روش مشخص ومتباین با دیگر قوماندانها نبود؛ شاگردان و دانشمندانی ازین مکتب خانه بیرون نشده تا چهره او را غیر ازآنچه بوده است، تمثیل کند. آنهایکه از او پیروی میکنند، اکثریت قریب به اتفاق شان آدمهای فاسد، قاچاقبر، استفاده جو وآدمکش ومافیائی های هستند که باشبکه های مختلف استخبارات خارجی رابطه دارند، زورگو هستند، پیوسته تهدید به تجزیه افغانستان، تأسیس حکومت موازی، قیام مسلحانه، مانند مؤسس مکتب شان قطع شاهراه سالنگ و منع ورود اموال تجارتی به کابل و قطع جریان برق مینمایند که خیر وصلاح مردم ومملکت در آن دیده نمیشود. اگر فشار نظامی خارجی ها نباشد، شاید اینها باربار دست به سلاح ببرند وجنگهای کوچه به کوچه مکتب خانه شانرا از سرگیرند.

برادران مسعود و یک حلقه کوچک شورای نظار بسیار تلاش دارند از مسعود یک سمبول محلی بسازند تا مردمان محل بدور نامش جمع شوند. آنها صحت وسقم هرچیز را در محک مسعود حقانیت میبخشند. این کیش شخصیت ریشه نمی گیرد.

گرچه از دره های پنجشیر دانشمندان، شعرا، سیاستمداران، انجنیران، صاحب منصبان قوای مسلح به رتب بلند، ممثلین رادیو وتلویزیون وسینما و درمجموع متناسب به امکانات وقت تحصیلکردگان زیادی درجامعه مصدر خدمت شده اند، استادان پوهنتون ها بوده اند وشاگردان به جامعه تقدیم کرده اند مانند استاد غلام صفدر پنجشیری دانشمند واستاد پوهنتون کابل، عارف وشاعر بزرگوار جناب حیدری وجودی، نویسنده ودانشمند محترم اکادمسین دستگیر پنجشیری، شاعر با استعداد بلند مرحوم قهارعاصی، مرحوم استاد محب بارش ـ شاعر، نویسنده واستاد فاکولته ادبیات پوهنتون کابل ودهها شخصیت عالی قدر و ارجمند دیگر و دهها کادر ورزیده و بادانش درجنبش چپ افغانستان، اما در جریان جنگهای دوامدار تحمیلی از خارج، مسعود نسبت داشتن کیش شخصیت که مساوی و بالاتر از خود کسی را نمی پذیرفت، در میان جنگنده های آن دوره خوب درخشید. او کسانی را که میتوانستند چهره های موازی با وی باشند، ترور میکرد ـ مانند ترور پهلوان احمد جان ازچهره های برجسته آن وقت. ازین سبب برای نسل جنگاور پنجشیر اوچهره جنگی آن دوره است. استخبارات فرانسه او را "شیر پنجشیر" لقب داد واین یک لقب محلی بود مربوط به آن ولسوالی، شیر شمالی یا شیر افعانستان نه گفتند که وجهه منطقوی یا سراسری ملی داشته باشد.

مظالم مسعود نه تنها درکابل، بلکه درهر منطقه مفتوحه بدست قوایش جانگداز بوده است. بهار سال ۱۳۶۴ به اثر یک عملیات دره اندراب از وجود قوتهای مسعود پاک سازی شد، برای سازماندهی امورسیاسی و اداری در ترکیب یک هیئت در آن ولسوالی سفر داشتم، مردم محل با فحش و دشنام به آدرس آنها میگفتند: نیمه های شب چون داره های دزدان بر ما ریختند به هر خانه امر کردند تنور ها را آتش کنند و برای شان نان تهیه کنند، ما زنها ودختران جوان مان را در کندوها پنهان کردیم تا از شر دست درازی آنها مصئون باشند. درآخر این دره که مشرف بدره خنجان میشود، پوسته افراز کرده بودند و از یک دانه تخم مرغ تا گوسفند وگاو که از دره خارج میکردیم، پول میگرفتند و زندگی را سخت بر ما تنگ و دشوار ساخته بودند؛ دربنو مقر ولسوالی با معلمین مکاتب دیدیم وگفتند: مکتبها را آتش زده اند، مقر ولسوالی و کلنیک صحی را نیز سوختانده اند تا رسیدن پلانهای مرکز چگونه به فعال سازی مکاتب آغاز میکنید. معلمین گفتند: با آمدن آنها ما کتابهای مکاتب را بداخل صندوقها گذاشته در زمین دفن کردیم، انها را بر میاریم تا ترمیم مکاتب شاگردان را درزیر سایه درختان درس میدهیم.

معلمین قصه کردند که: قوماندان شورای نطار در بنو نواسه سید حسین [وزیرحرب] سقوی بود، سخت ظالم بود، دستگیر شدگان را بیک بند تنبان خفه میکرد ویا در عقب جیپ می بست وتا بازار ده صلاح که ۷ کیلومتر ازینجا فاصله دارد، آنرا کش میکرد که تا آنجا دوپایش باقی مانده تنه اش پارچه پارچه میشد. اگر این مظالم ناباور کردنی را در گنجینه جنایات ضد بشری فصل نو میدانند، قبول که درین عرصه مکتب خانه [صاحب مکتب] است درغیرآن نه خود را زحمت دهند و نه دیگران را فریب.

باوجودیکه همه احزاب جهادی دم از اخوت اسلامی می زدند، ولی عملآ نتوانستند براین اخوت چنگ

بزنند بلکه بطرف اخوت قومی ومحلی رفتند که نتیجه اش خطرات تا سرحد تجزیه طلبی انکشاف کرده است وشورای نظاری ها علنآ در تلویزیونها از تجزیه افغانستان حمایت میکنند. از این اخوت هر تنطیم در دفاع از بدترین ونا رواترین افراد مربوط به تنطیم و قوم و سمتش بر میخیزد و این پامال شدن عدالت است، نه اخوت اسلامی وعدالت اسلامی.

مسعود یکی ازمتعصب ترین چهره های تشدید کننده اختلافات ملی وسمتی بود. بزرگترین ایده او این بود تا پنجشیر صلاحیت پادشاه سازی را داشته باشد، نه قندهار. این طرز تخیل بعد از تحول ۷ ثور ۱۳۵۷ مفهومش را ازدست داده بود، هیچ منطقه منجمله قندهار صلاحیت تعین زعامت افعانستان را نداشت. حکومت افعانستان سرتاسری ومتعلق به همه اقوام و قبایل کشور بود. این اندیشه از دو دیدگاه کاملاً مردود است: یکی اینکه بسیار عقب مانده وکهنه گرایانه است، زیرا تشکیل ومکلفیت های دولت بر بنیاد یک قوم یا یک منطقه یا مذهب حد اقل ۴۰۰ سال پیش از امروز مردود دانسته شده مکلفیت های دولت براین بنیادها نه بلکه برمبانی محاسبات در روشنی سلسله ای از ارزشها که آنرامنافع ملی میگویند، معین میگردد. ثانیا کوتاهی تعقل این اندیشه درآن است که یک کشور کثیر الملت را چگونه میتوان از دیدگاه تنگ محلی تحت اثر گذاری زعامت یک منطقه (درآن وقت ولسوالی) دراورد؟ این نیت مسعود اگر درآن وقت دردی را برمردم تحمیل میکرد، حالا پندیدگی آن بیشتر از دردش شده، رهروان آن به اصطلاح "مکتب" در برهم زدن وحدت ملی افغانها نقش بلندی بازی میکنند. دیده میشود که یکی دو نظر کوچک محل گرایانه مسعود هم ازلحاط جامعه شناسی علمی وساختار اتنیکی کشور وهم ازلحاظ عملی ناقص و بی بنیاد بوده است.

فکر میکنم بهتر است پیروان مسعود از باد کردن کاه بی دانه دست بردارند. آنها حالا هم صاحب یک وزنه در حیات سیاسی واقتصادی کشور هستند، دست از سیاست منفی واضافت طلبی در سیاست بردارند ومسیر سالم سهمگیری در عمران کشور را پیش گیرند؛ اصل زور جایش را به عقلانیت دادنی است، دنبال استفاده جو یان وزور گویان نروند براعمال منفی شان انگشت انتقاد بگذارند تا با همه ملت مواجه نباشند وجایگاهی برای آینده در سیاست داشته باشند. از هیچ یک از رهروان این راه نه شنیدیم که ازاحمد ضیا مسعود پرسیده باشند که ۵۲ ملیون دالر را از کجا بدست آوردی وچرا آنرا با سوءاستفاده ازمقام دولتی به خارج میبردی و در دبی با سرافگندگی دستگیر شدی وبرای ۴ ساعت در بازداشت بودی و بر نام تنطیمی ما لکه دیگر را درسطح جهان ثبت کردی؟ چرا آن مبلغ را برای پروژه های عام المنفعه در پنجشیر که ولایت امن است، بکار نیانداختی تا چند هموطن بیکار از آن لقمه نانی بدست میاورد. همچنین بر ثروتهای نامشروع سایر منسوبان وکادرهای رهبری شان.

همین احمد ضیا مسعود گفت: گروپهایکه درجوزجان وفاریاب میجنگند یا جمعیتی هستند یا جنبشی و سبب آن این است که مردم خود را دریک جریان سیاسی نمی بینند. وقتی که موجودیت خود را دریک تشکل نه بینم، مسلماً تفنگ بر میگیرم وبر ضد حکومت میجنگم . او در هنگام سبکدوشی اش گفته بود: کشور را به جنگ داخلی میبرد یعنی اساس این مکتب بر بنیاد جنگ وتفنگ است یا من در قدرت یا جنگ با حاکمیت، آن هم جنگی که ویران میکند، میسوزاند، سرباز وصاحب منصب دولتی را که ۵۰ فیصد سهیم آن است، میکُشد و به ناموس مردم هم رحم نمیکند.

معقولیت این سیاست در کجاست؟ ۵۰ فیصد سهیم حکومت هستیم، اما اگر من باهمه بی کفایتی و سوءاستفاده مقام نداشته باشم، با همین ۵۰ فیصد خود هم می جنگم.

آیا حزب مربوطه آغای ضیاء مسعود ازاو پرسید که با این حرفهای غیرمسئولانه وسنجیده ناشده چرا جنگ طالب وداعش را که خود را در حاکمیت نمی بینند ومیجنگند، حقانیت میبخشی؟ وقتی تو خود را در حاکمیت نه بینی، دست به جنگ وسلاح میبری! عین عمل را طالب هم مرتکب میشود. میان مقام خواهی و جنگ وخونریزی وافغان کشی مکتب مسعود و طالب و داعش چه فرقی وجوددارد ؟

هر فصل کتاب مکتب مسعود خون است و ویرانی.

زیر هر ستونش را دشنه ای موشح کرد.

پاره وپریشان باد این کتاب خون آلود.

محمد ولی__