بازگشت به مقاله

مشکل اصلی در موجودیت "تیکه داران قومی" است، نه در "ذات و جوهر اقوام"!

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 10 اپریل 2018

عرایضی خدمت برادرمحترم آقای محمد نعیم بارز:

تشکر از تبصره شما تحت عنوان : «نقدی بر تبصرۀ محترم دوکتور سید عبدالله کاظم، در ارتباط به نوشته ای بسیار ارزشمند تحت عنوان استثمار درون قومی، تجارت سیاستمداران ناکام " از نویسندۀ محترم عبدال بصیر! [عبدالبصیرعظیمی]» که در سایت محترم آریانا افغانستان آنلاین (مورخ 8 اپریل 2019) به نشر سپردید.

خوش شدم که نوشته فوق الذکر مرا خوانده و در زمینه تبصره کرده اید، اما بیشتر خوش می شدم، اگر"نقد" شما مبتنی بر متن دقیق نوشته من می بود و نه در حاشیه آن. به نظرم نوشته شما کمتر ماهیت یک نقد را، بلکه بیشتر شکل یک تبصره را داشت و خواسته بودید برحواشی موضوع ابراز نظر فرمائید که حق شما است. دراین ارتباط میخواهم توجه جناب را شما به چند نکته ذیل معطوف دارم:

1 ـ دریک قسمت تبصره اول خود نوشته اید: «در ذات و جوهر انسان و اقوام نیز تضاد و دشمنی علیه یکدیگر نیست، اینکه افراد و گروه ها هرکدام در قدم نخست در پی منافع خود هستند، یک امر طبیعی است...»

محترما! در نوشته اینجانب دربارۀ تضاد و دشمنی در ذات و جوهر انسان و اقوام بین همدیگر تذکری داده نشده است، بلکه تأکید من در آن بوده که این مشکل را بین اقوام همین تیکه داران قومی برای حفظ منافع خود ایجاد کرده و در بازی های قدرت طلبانه خود پیهم برشدت آن می افزایند. حتی این تیکه داران برای رسیدن به قدرت و مقام در بین قوم خود نیز اختلاف و خصومت را دامن میزنند. توجه بفرمائید به متن آن مقاله که چنین نوشته بودم:

«بسیاری ها افغانستان را به گل زاری از اقوام تشبیه کرده اند که در آن هر گل رنگ و بو و زیبائی خود را دارد. این گفته وقتی به معنی واقعی آن تحقق می یابد که هر قوم خود را در آئینه ای یک ملت واحد ببیند و رهبران آن قوم در پی گرفتن امتیازشخصی و فوقیت از دیگر اقوام ساکن کشور نباشد. متأسفانه که در افغانستان موضوع جناح بندی های قومی بیش از هر وقت دیگر به اوج خود رسیده و کشور را با وضع خطیر مواجه ساخته است. بر علاوه کشمکش قدرت در بین چند قوم نسبتاً بزرگ، رقابت ها در داخل هر قوم موجب ایجاد تفرقه، در داخل اقوام نیز گردیده، طوری که در مبارزۀ درون قومی، یکی در پی اغواء و امحای دیگر بر آمده، عاقبت آن جز برهم خوردن نظم و ایجاد بی ثباتی در کشور، چیزی دیگر نخواهد بود.»

در کجای متن فوق ازاین قلم سخن از تضاد و دشمنی در ذات و جوهر انسان و اقوام بین همدیگر آمده است که شما به آن اشاره کرده اید؟ شما میدانید که نقد یک نوشته اصولاً باید متکی بر متن و مفهوم دقیق آن نوشته استوار باشد، نه در حاشیه آن. موضوع اصلی مقاله روی نقش تیکه داران قومی می چرخید، نه درمورد خصوصیت ذاتی و جوهری اقوام کشور. وقتی شما مقاله محترم آقای عبدالبصیرعظیمی را "بسیار ارزشمند" دانسته اید، نوشته اینجانب نیز در همان راستا و به تأسی و تائید آن بوده است.

2 ـ اینکه نوشته بودم: «هر قوم خود را در آئینه ای یک ملت واحد ببیند و رهبران آن قوم در پی گرفتن امتیاز شخصی و فوقیت از دیگر اقوام ساکن کشور نباشد»، مورد تائید شما قرار گرفته و آنرا «از لحاظ اخلاقی یک آرزوی نیک» پنداشته اید، و اما شما انرا بزعم خود «یک آرزو و توقع انتزائی [شاید هدف انتزاعی باشد؟] و دور از واقعیت عینی» دانسته اید گویا به این دلیل که: «طبیعتاً هر فرد انسانی نخست به دنبال منفعت خود، فامیل و قوم خود است و درقدم دوم در اثر بالا رفتن درک و معرفت، ضرورت دفاع از منافع ملی و بشری نیز احساس و مطرح میگردد...»

دراینجا به نظر شما فقط منافع ملی و بشری و ضرورت دفاع ازآن وقتی مطرح میشود که درک و معرفت در جامعه بالا برود، درغیر آن بزعم شما: رفتن بدنبال منفعت خود، فامیل و قوم یک پدیده طبیعی است. این گفته معنی میدهد که منافع شخصی، فامیلی و قومی یک اصالت طبعی و ذاتی انسان بوده و منافع جمعی و ملی در یک کشور به حیث اصالت اکتسابی و آنهم ناشی از بالارفتن سطح درک و معرفت محسوب میشود. دراین طرز فکر یک باریکی وجود دارد و آنهم به این ارتباط که هرگاه در یک کشور امنیت، حاکمیت قانون، نظم و اداره موجود نباشد، منافع شخصی، گروپی و قومی فقط بوسیله زور و فشار و حتی جنگ تحقق می پذیرد که در زبان عوام به آن نام "سوته کراسی" را داده اند، چنانچه وضع در این چند دهه در کشور به همین سمت روان بوده است.

درعین زمان جناب شما اعتراف میکنید که: «در نهاد هر انسان و هر قوم یک مقدار خصلت و انگیزۀ همنوعی و یاری با دیگران نیز نهفته است، اگر چنین نبود اقوام ساکن در سر زمین های دیگر چون امریکا، المان، فرانسه و هندوستان با آن همه کثرت قومی پس از جنگ و جدال و فراز و نشیب های تاریخی به ملت ها مبدل نمی شدند و به تشکل احزاب واقعا ملی و دیموکراتیک دست نمی یافتند.»

دراینجا باید خاطر نشان ساخت که در بسا کشورهای جهان که از اقوام و نژاد های مختلف تشکیل شده اند و سطح درک و معرفت شان هنوزهم چندان بالا نرفته است، اما آنها توانسته اند در سایه ثبات، تفاهم و تساند و در یک فضای مشترک باهمی ملی و نظم معمول با پیروی و اطاعت از حاکمیت قانون زندگی آرام و بدون دغدغه را پیش ببرند. اگر استدلال شما مبنی بر ذاتی بودن تمایل انسان به منافع شخصی، و قومی صدق میکرد، باید به جز چند کشور که مردم آن از درک و معرفت بالا برخوردار اند، در دیگر ساحات و کشورهای جهان باید وضع مثل کشور ما می بود، که چنین نیست.

3 ـ اگر قبول کنیم که: « طبیعتاً هر فرد انسانی نخست به دنبال منفعت خود، فامیل و قوم خود است»، پس در نتیجه این دیدگاه جامعه نیز باید به یک حالت سکون ذاتی مواجه باشد یا به عبارت دیگر یک حالت "ستاتسکو" قرار گیرد، درحالیکه اعتراف میکنید که در بعضی کشورهای دیگر با بالارفتن سطح درک و معرفت ملل آنها پس از جنگ و جدالها توانسته اند به یک ملت تبدیل شوند و احزاب دموکراتیک و ملی را به وجود آورند. این عین همان توصیه و خواست اینجانب است که جامعه ما باید از حُب منافع شخصی و گروپی به حیث یک حالت "ستاتسکو" بیرون شود و قدم بقدم بسوی یک دینامیزم بیشتر مبتنی بر منافع ملی حرکت کند که در آن منافع شخصی، گروپی و قومی از نظر رجحان در قدم دوم قرار گیرد. مسلم است، اگر اینچنین "دینامیزم" و تحرک تکاملی در جامعه براه نیفتد، جامعه بصورت قطعی در چرخ "دائره خبیثه یا شیطانی مصیبت" ( Vicious Circle of Calamity) گیر می ماند و چرخیدن متواتر بدور همین دائره بر شدت مصیبت می افزاید. دراینصورت حرکت بدور دائره خبیثه حیثیت یک "طلسم" را دارد، طوریکه اینجانب به آن اشاره کرده و نوشته بودم: «تا زمانیکه این طلسم نشکند و قدرت نمائی های قومی پایان نیابد و بجای قوم گرایی به ملت گرایی توسل جسته نشود و احزاب قومی جای خود را به احزاب واقعی سیاسی ندهند، کشور نمی تواند در راه دموکراسی، حاکمیت قانون، عدالت اجتماعی و نظم و ثبات قدم استوار بر دارد و برای همیشه در این مرداب گیر خواهد ماند.»

4 ـ اینکه جناب شما در تبصره دوم خود می نویسید: «ارجحیت و منفعت قایل شدن فرد به خود نسبت به دیگری و مبارزه و رقابت گروه های قومی و حزبی بر سر خواست های شان در جامعۀ قومی یک امر طبیعی بوده و طوری که گفته شده طلسمی نیست که انسان ها در آن گیر مانده باشند....این خیالات و تصورات واهی ما را از دیدن و شناخت واقعیت های عینی و راه و چارۀ رهایی از مشکلات و بن بست ها غافل و به دور نگاه می دارد، اما خوشبختانه در افغانستان هیچ یک قومی، سر زمین و مال و ملک قوم دیگری را تصاحب نکرده و استبداد و استثمار بر قوم و یا اقوامی روا نداشته که آن قوم و یا اقوام دیگری برای احقاق حق شان با قوم مستبد و استثمار گر بجنگند.»

محترما! در اینجا باردیگر شما از نقد مبتنی به متن بدور رفته و در حاشیه موضوع سخن می گوئید. من در هیچ جایی چنین متنی را ننوشته ام که گویا بزعم شما: یک قوم سرزمین و مال و ملک قوم دیگری را تصاحب کرده و یا استبداد و استثمار بر قوم یا اقوام دیگر را روا داشته باشد. این متن توضیحی از خود شماست، نه از من، لذا با نقد بر نوشته من ارتباط نمیگیرد. امید است از این به بعد متوجه رعایت اصول نقد نویسی باشید!

دراینجا با شما موافقم که خوشبختانه مشکل ذاتی و طبیعی در بین اقوام کشور وجود ندارد، اما تأکید اینجانب در نقش منفی رهبران نام نهاد قومی است که به طور مستقیم و غیرمستقیم ذهنیت قوم گرائی را بین اقوام باهم برادر و برابر کشور تزریق میکنند و این واقعیتی است که نمیتوان از آن انکار کرد. مقاله ارزشمند محترم عبدالبصیرعظیمی که اینجانب آنرا در ضمیمه نوشته مختصر خود باز نشر کردم، اساساً برای روشن ساختن مزید همین موضوع نوشته شده است. توجه بفرمائید به یک قسمت از نوشته موصوف که می نویسد:

«با نزدیک شدن موسوم انتخابات، نه تنها "قومیت" هر‌روز مورد توجه زیادتر قرار می‌گیرد، بلکه استراتژی اصلی برخی از سیاست‌مداران ناکام، سرمایه‌گذاری روی جلب حمایت‌های قومی و دامن ‌زدن به موضوعات قومی است؛ حمایتی که می‌تواند پوششی مناسب برای عمل‌کرد ضعیف و راهی برای فرار از مسوولیت و پاسخگویی باشد. اما این روند می‌تواند اقوام را در مقابل هم قرار داده و آن‌ها را وادار به واکنش‌های احساسی و هیجانی به نفع موج‌سواران قومی کند. در واقع قومیت یک تجارت است؛ تجارتی مشترک که به توافق سیاست‌مداران ناکام از اقوام مختلف صورت می‌گیرد.»

آقای عبدالبصیرعظیمی در ادامه می افزاید: «این سیاست‌مداران ناکام اول با نیازسنجی بازار سیاست، طرح‌‌های موزیانه خود را عملی ساخته و خودشان مانند یک قهرمان‌ پوشالی ظهور، موج‌سواری و از آن بهره‌برداری می‌کنند؛ و در نهایت «قوم» خود را در مقابل "قدرت" داد‌و‌ستد می‌کنند. ولی اقوام بی‌چاره و بی‌خبر از معاملات قدرت، نعره‌های مرده ‌باد و زنده‌ باد سر می‌دهند و زیر آفتاب و باران مشت به هوا می‌کوبند تا شاید تغییری در دسترخوان آن‌ها ایجاد شود...... توطیه‌های خیالی و ساخته و پرداخته سیاست‌مداران ناکام باعث دامن زدن موضوعات قومی و تحریک اقوام علیه یک‌دیگر می‌شود و بستر را برای ظهور و مانور آن‌ها به عنوان ناجی‌های اقوام فراهم می‌سازد. این سیاست‌مداران با شعله‌ور کردن جرقه‌های کوچک قومی، منافع شخصی و تیمی خود را در لابه‌لای آن انجینری می‌کنند و نهایتاً آن را به دست می‌آورند.»

5 ـ یک تعداد از ما افغانها عادت کرده ایم که بار مسئولیت های اوضاع جاری کشور را از شانه های خود دور کرده و آنرا به شانه های بیگانگان و کشورهای خارجی اندازیم، چنانچه جناب شما نیز به این موضوع اشاره می فرمائید: «اگر جنگی در کشور هست که واقعا هست، اما گذشته از دلایل متعدد، به این لحاظ از جانب دولت های اجنبی و اجیران شان جنگ ها علیه کشور ما تحمیل شده است که آن دولت ها ضعف و زوال شان را در موجودیت و قدرت گرفتن مردم و ترقی کشور ما تصور می کنند.»

جای شک نیست که مداخلات خارجی و دسایس مختلف آنها در رویداد های جاری کشور تأثیر دارند و آنها در پشت پرده نقش بازی میکنند، اما باید اعتراف کرد که دست های آنها اغلب از آستین خود ما بیرون شده اند. اگر ما فریب حیله ها و دسایس آنها را نخوریم و عاقلانه به روی منافع جمعی و ملی خود حرکت کنیم و از منافع شخصی و گروپی اعم زبانی، مذهبی و یا نژادی در قبال منافع ملی بگذریم، یقین داشته باشید که دسایس انها گارگر نمی افتد.

اینکه به گفته شما: «در میان نخبگان و روشنفکران و دانشمندان کشور از هر قوم کسانی هستند که ضمن جست و جوی منفعت شخصی در پی تأمین منافع ملی نیز هستند»، درست است، اما با تأسف استند عده دیگر از این قشر که گاه گاهی به اعمالی دست می یازند و حرفهای می زنند که درعاقبت موجب بروز احساسات قومی و برخوردهای ذات البینی عده ای از نخبگان و روشنفکران میگردند و تشنج جاری می افزایند. (طورمثال برخوردهای اخیر درموضوع "پته خزانه" وانعکاسات آن در بین حلقه های روشنفکر کشور و تحریک احساسات قومی ـ زبانی)

6 ـ جناب شما از پراگراف سوم نوشته من این متن را اقتباس کرده اید :

«نگاهی به لیست کاندید های ریاست جمهوری و انتخاب معاونین شان نمونه دیگر از این بازی قومی است که هر کاندید سعی کرده تا معاونین خود را از سر بر آوردگان قومی ظاهراً با داعیۀ مشارکت سیاسی اقوام در ساختار قدرت، اما در واقع به هدف حصول رأی آنها انتخاب نماید، در حالیکه اکثر این معاونین با اجندای کاری کاندید همنوا و هم فکر نیستند. واضح است که در صورت موفقیت کاندید و رسیدن به مقام ریاست جمهوری، هریک از مؤتلفان قومی به سمت مطلوب خود برای جایگزینی وابستگان خود در هرم قدرت مبارزه خواهد کرد. اینجاست که تشتت و پراگندگی در اجرای امور در کشور باز هم از همین پدیده ریشه خواهد گرفت.»

شما ضمن تبصره بر متن فوق از من پرسیده اید که : «محترم آقای سید عبدالله کاظم! انتظار شما از جامعۀ عقب مانده قومی افغانستان چیست؟ این را هم نگفته اید که معیار انسان شایسته کدام است؟ آیا انتظار دارید به سلیقۀ شما همه افراد کاندید ریاست جمهوری، معاونین و تیم کاری شان از هر لحاظ انسان های شایسته ای باشند یا در غیر آن مردم منتظر باشند تا به وجود آید و فقط در آن صورت پا به عرصه "احزاب واقعی" معجزه ای صورت گرفته، جامعه از هر لحاظ رشد کرده مبارزه و رقابت بگذارند؟ »

محترم اقای بارز! خدمت شما باید بعرض برسانم که توقع من و هزارها هزار مثل من اینست که در حلقه یک تیم انتخاباتی لازم است اشخاصی دور هم جمع شوند که بروی یک نصب العین مشترک قبلاً به تفاهم رسیده باشند و با اعتقاد و صداقت برای تحقق آن نصب العین یا پالیسی های مطروحه خویش دست بدست هم دهند، نه آنکه آنها ظاهراً در یک حلقه و اما در واقع هریک دنبال خواسته های خود بروند و برای جاگزینی وابستگان قومی و شرکای معاملاتی خود در ساختمان قدرت به رقابت و کار شکنی علیه یکدیگر بپردازند. بازهم به تأکید میگویم طوریکه در کشور دراین مدت مشاهده شده است، در اثر تشکیل این نوع حکومت ها یعنی متشکل از ائتلاف قومی، مقام های دولتی نیز به شکل "مشارکتی" بین آنها تقسیم میگردند و درنتیجه موضوع "شایسته سالاری" و عدالت اجتماعی تحت الشعاع این وضع قرار گرفته ، نه تنها ماهیت دولت دستخوش خواسته های فردی و گروپی خاص میشوند، بلکه اصل "مشارکت مردمی" نیز مفهوم خود را ازدست میدهد.

دراین ارتباط جناب شما از من پرسیده اید که معیار انسان شایسته چیست؟ از این پرسش شما متعجب شدم ویادم از نوشته های چند سال قبل شما آمد که سرسختانه از موقف آقای حامد کرزی دفاع میکردید. ولی تصور میکنم که با تجربه حاصله از آنوقت، اکنون شما به مفهوم "شایستگی" برای یک مقام عالی دولتی حتماً پی برده باشید. امید است بطورمثال موقعیت و موقف آقای جنرال دوستم به حیث معاون اول ریاست جمهوری فعلی بتواند قناعت شما را فراهم سازد و از ورای آن به سؤال معیار شایستگی خود شما جواب ارائه بفرمائید. واضح است که جنرال دوستم محض به حیث "تانک رأی" درمقام معاون اول ریاست جمهوری معرفی شد، ولی در واقع او از نظر دانش، آگاهی اداری، نوشت و خوان، درک عمیق امور سیاسی، افهام و تفهیم و نیز از نظر همسوئی با پالیسی های رئیس جمهور شایستگی این مقام مهم را نداشت و هنوز هم ندارد. حضور مرحوم مارشال فهیم در مقام معاونیت اول ریاست جمهوری در دوره کرزی یکی دیگر از این مثالها است، چنانچه موصوف با وجود قرار داشتن در آن مقام، علناً در برابر رئیس جمهور موقف تهدید آمیز گرفت (بیانیه او در غازی ستدیوم).

در مورد تکت انتخاباتی داکتر اشرف غنی برای انتخابات آینده ریاست جمهوری باید گفت که دفاع آقای امرالله صالح از موقف رئیس جمهور تا حدی مایه امیدورای است که در صورت رسیدن به ریاست جمهوری، آنها بتوانند موقف مشترک خود را حفظ نمایند و آقای داکتر سرور دانش قبلاً در مقام خود تاحد زیاد با رئیس جمهور همکار بود که امید است در آینده نیز به همین شیوه کار کند.

بهرحال امید است شرح مختصر فوق برای وضوح نظر اینجانب کافی باشد و اگر بازهم مورد قبول شما قرار نگیرد، آنرا به حیث تفاوت نظر بین ما پندارید و از ادامه بحث مزید مرا معذور دارید. به پناه خدای کریم باشید! با عرض حرمت و ارادت (داکترسیدعبدالله کاظم)

Top of Form