بازگشت به مقاله

نقش انگلیس ها در عروج و سقوط رژیم سقوی و

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 9 جنوری 2016

پایه گذاری سلطنت محمد نادرشاه شهید

بخش دوم

عروج و سقوط امیر حبیب الله کلکانی

الف ـ اغتشاش – یک طرح پلان شده!

در اثنای اغتشاش "سقوی" و بعد از آن، این ذهنیت روزبروز قوت گرفت که براه انداختن قیامهای پی در پی برعلیه رژیم امانی بیشتر ریشه های سیاسی داشت و اصلاحات فقط بهانه و وسیلۀ تحریک مردم علیه دولت بود که درپشت پرده دست دراز انگلیس ها فعالانه نقش بازی میکرد. این ذهنیت نه تنها در حلقات داخلی روی زبان ها بود، بلکه بازتاب آن در مطبوعات خارجی ازجمله نشرات آزاد هند، جرمنی ، فرانسه ، ایتالیا ، روسیه و ترکیه بسیار گسترده بود. مخصوصاً بعداز آنکه "دیلی نیوز لندن" درشمارۀ مؤرخ 5 دسمبر1928 حضور "کلونل لارنس" معروف را در ماورای سرحد افغانستان به نشر سپرد و پرده از روی فعالیت های او زیرنام "پیرکرم شاه" برداشت، باور براینکه انگلیس ها درقیام شینوار و همچنان تقویه گروپ کلکانی در شمال کابل دست دارند، بیشترشد.(برای شرح مزید دیده شود: نوید، سنزل: واکنش های مذهبی و تحولات اجتماعی در افغانستان 1919 ـ 1929، ترجمه : محمد نعیم مجددی، 1388 شمسی، هرات، صفحه 178 تا 180)

درباره دلایلی که چرا انگلیس ها در تلاش سقوط هرچه زودتر رژیم امانی بودند، قبلا بحث کردیم و اما اینکه آنها از میان چندین مدعی قدرت علی احمد خان والی، غلام نبی خان چرخی، محمد ولی خان و محمد نادر خان چه کسی را میخواستند بجای شاه امان الله به سلطنت برسانند، نیز وضاحت وجود داشت، زیرا هیچیک به اندازه محمد نادر خان مناسبتر برای انگلیس ها نبود و اما مشکل کار درآن بود که محمد نادر خان و دو برادرش برای چند سال از وطن دور و ازحلقۀ مستقیم قدرت درکشور بیرون بودند و در داخل نیز قدرت لازم نداشتند. بناءً انگلیس ها پلان تاکتیکی را برای این منظور طوری طرح کردند که نخست باید به ایجاد یک دورۀ انتقالی کوتاه مدت بپردازند تا رژیم امانی را سقوط دهند. انگلیس ها و ایجنت های شان در قدم اول کوشیدند تا توسط راه اندازی قیامها درشینوار و جلال آباد دولت مجبور شود قوای نظامی بیشتر به آنجا اعزام دارد و بدانوسیله بنیۀ دفاعی را در کابل ضعیف سازند و در عین حال زمینۀ پیشرفت قوای کلکانی را بطرف کابل مساعد کنند. علاوتاً کوشیدند در اثر جذب قبلی بعضی از اراکین پرقدرت دولت بسوی مخالفین، باید ازیکطرف اطراف شاه خالی شود و از طرف دیگر مقاومت قوای دولت در برابرگروپ کلکانی خنثی گردد. واضح بود که دراین حال شاه راه دیگر نخواهد داشت، جز آنکه یا تسلیم شود، یا فرارکند ویا درمقاومت کشته شود. لذا انگلیس ها در پشت پرده با تطبیق این سناریو مطمئن بودند که قدرت بدست حبیب الله کلکانی می افتد و آن وقت کنار زدن او از قدرت کار دشوار نخواهد بود.

همچنان دراین تاکتیک، قبلاً سنجیده شده بود که اگرقوای کلکانی به شکست مواجه شود وسلطنت شاه امان الله ازحادثه مصئون بماند، درآنصورت هیچ صدمه به شخص مورد نظر شان یعنی محمد نادر خان نمیرسد وحتی پس از آن او ادعا کرده میتوانست که هدف از آمدنش قبول دعوت شاه و مقابله دربرابر شورشیان بود که دراینصورت احتمال داشت او قدرت ازدست رفته را در دولت باز یابد. اینکه آًیا محمد نادرخان قبلاً درزمینه با انگلیس ها درتماس بود، سؤالیست که بعداً به آن جواب خواهیم گفت.

ب ـ نگاهی به شرح حال امیر حبیب الله کلکانی:

امیر حبیب الله پسرامین الله از قریه کلکان کوهدامن و از قوم تاجیک بود که هنگام جلوس برتخت امارت چهل سال داشت . این دهقان زاده ای ماجراجو و با شهامت که از نعمت سواد تا آخر زندگی محروم مانده بود و هرگز تصور نمیکرد که روزی دست زمانه او را برصریر سلطنت بنشاند، نخست دراملاک محمد ولی خان دروازی در "قلعه مراد بیگ" کوهدامن خدمت میکرد، بعد در قطعۀ نمونه شامل عسکری شد، پس از دو سال خدمت، با تفنگ خود فرار کرد و در پشاور در دکان سماوارچی مشغول کارشد. از آنجا به "پاره چنار" رفت و به اتهام سرقت زندانی گردید، در قیام خوست (1924) به کمک مخالفان دولت شتافت، ازآنجا بسوی بخارا رفت تا در جنگ علیه روسها شرکت کند. از آن به بعد در وطن بزعم بعضی ها به دزدی و قطاع الطریقی و بزعم دیگربه عیاری پرداخت به این مفهوم که او برفقراء و بینوایان مهربان و با سخاوت بود و در برابر صاحبان قدرت بیرحم و سخت گیر. شهرت حبیب الله به جائی رسید که حکومت امانی با او کنار آمد، پول و اسلحه برایش داد تا با یاران هم پیمانش علیه شورشیان سمت مشرقی بجنگند،‌ ولی او این پول وسلاح را علیه حکومت بکار بست و به تحریک گماشتگان بیگانه، حمله برکابل را پیش گرفت و دراثر فشار قوای او، مقاومت قوای دولت از هم پاشید و شاه امان الله مجبور به استعفی و ترک کابل گردید و عازم قندهار شد. قوای سقوی بتاریخ 28 جدی 1307 ش (17 جنوری 1929) ارگ کابل را اشغال کردند وحبیب الله کلکانی خود را امیرافغانستان خواند و به سلطنت رسید.

از راست به چپ: امیر حبیب الله کلکانی، شیر جان خان وزیر دربار و حمید الله برادر امیر مشهور به "سردار اعلی"

ج ـ انگلیس ها و رژیم سقوی:

سقوط رژیم امانی درکابل یکی از اهداف اولی انگلیس ها بود که برای نیل به این هدف آنها قوای سقوی راتشویق و تقویت نمودند، چنانچه وقتی حبیب الله درجنگ کابل زخمی شد، سفارت انگلیس فوری به مداوای او پرداخت. سفیر انگلیس "همفریز" در همین راستا کوشید تا با آماده ساختن طیارۀ انگلیسی زمینۀ خروج عنایت الله خان معین السلطنه سابق و پادشاه جدید را به هند فراهم سازد و سلطنت حبیب الله کلکانی را رسمیت دهد. همچنان هنگامی که قوای طرفدار شاه امان الله (اکثرمتشکل از اقوام هزاره) در غزنی رو به پیشرفت گذاشتند، انگلیس ها به وسیلۀ حضرت شوربازار اقوام سلیمان خیل را علیه شان شورانید و طیاره های انگلیسی به طرفداری قوای سقوی داخل فعالیت شدند. در عین زمان کوشش انگلیس ها درآن بود تا هر چه زودتر به حکومت سقوی پایان دهند تا راه را برای سلطنت نادرخان بازنمایند. روی همین انگیزه بود که همفریز – سفیر انگلیس کوشید تا 586 نفراعضای کورد پلماتیک مقیم کابل را (البته به استثنای آلمان ها و ترک ها) در ظرف مدت دوماه در 28 پرواز طیاره انگلیسی به پشاور برساند وآنها را از آنجا به کشورهای شان برگرداند. چون حبیب الله پایتخت را در تصرف داشت و به این ترتیب حیثیت دولت را بدست آورده بود، انگلیس ها درهراس بودند که مبادا با موجودیت سفارت ها و اعضای آن درکابل رژیم سقوی از طرف کشورهای دیگر به رسمیت شناخته شود. لذا همفریز به بهانۀ خطر جانی برای خارجی ها ، آنها را جهت خروج فوری از کابل قناعت داد و بدینوسیله احتمال شناسائی رژیم را از بین برد(آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان در نیمۀ اول قرن بیست" ، مترجم: محمد فاضل صاحبزاده، چاپ دوم، پشاور، 1370، صفحات 226 تا230)

درعین زمان حکومت انگلیس با حکومت شوروی به تماس شد و تقاضای بیطرفی وعدم مداخله را در امور افغانستان نمود و چنان نشان داد که گویا انگلیس ها نیز بیطرفی را حفظ خواهند کرد. همین بود که شوروی ها نیز از حمایت و تقویه قوای غلام نبی خان چرخی که برای اعاده مجدد سلطنت امانی درشمال کشوربه فعالیت آغاز کرده بودند، طفره رفتند واین تلاش با بیرون شدن شاه از کشور بی نتیجه ماند. (شرح مزید: آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان...، صفحات 230تا233)

با دلایل فوق دیده میشود که این تاکتیک انگلیس ها مثل شمشیر دو تیغه بود که از یکطرف قوای سقوی را در برابر شاه امان الله تقویه میکرد و اما از طرف دیگر سعی میشد تا عمر حکومت سقوی را هر چه کوتاه تر و زمینه آمدن محمدنادر خان را در کابل مساعدتر سازد.

د ـ وخامت اوضاع و علل سقوط رژیم:

رژیم سقوی در مدت 9 ماه عمر کوتاه خود از دو طرف زیر فشار قرار داشت: یکی از ناحیه جنگ های مدعیان قدرت و سلطنت و دیگر از بی کفایتی واستبداد اراکین بیسواد و خود مختار دولت که با اعمال زور و چپاولگری بی نظیر، مردم را علیه رژیم به مقاومت وامیداشت. مشکلات روزافزون که بقای رژیم را هر لحظه زیر سوال میبرد، برعلاوه ای نقش فعال انگلیس ها در فروپاشی رژیم، شامل عوامل متعددی بود که بالاخره منجر به سقوط این دوره گردید که مهمترین آن عبارت بودند از:

1- آنچه ازهمه بیشتر دربی ثباتی رژیم سقوی مهم و جدی تلقی میشد، همانا واقعیتی بود که قبایل پشتون، بخصوص پشتونهای ماورای سرحد از جمله قبایل مسعود، وزیری و افریدی و همچنان قبایل مومند و شینوار مشرقی و قبایل دیگر جنوب کشور و پشتون های قندهار سرمخالفت را از نظر قومی با رژیم داشتند و نمیخواستند که سلطنت افغانستان بدست یک شخص غیرپشتون باشد، البته دراین زمینه تحریک انگلیس ها یک عامل عمده بود که ازماورای سرحد منشاء میگرفت.

2- مشکلات مالی ناشی از مصارف روزافزون جنگ ها عامل مهم دیگر بود؛ با آنکه امیرحبیب الله کلکانی درآغاز بیش از 750 هزارپوند اندوخته دولت را در ارگ بدست آورد، ولی این مبلغ به زودی بمصرف جنگ رسید و امیر مجبور شد برخلاف آنچه وعده داده بود، مالیات را افزایش دهد و باقیات دوره های گذشته را که عفو کرده بود، دوباره بر مردم حواله دارد. اینکار موجب برافروختگی مردم و بی اعتباری مزید رژیم گردید.

3 ـ نظربه ضرورت عاجل به عسکر، باردیگر سیستم هشت نفری را در اخذ عسکر برخلاف فرمان خود جاری ساخت.

4 ـ عساکر کوهستانی هم رزمان امیر از جنگیدن خسته شده بودند و با بدست آوردن غنایم و چپاول اموال عامه و اشخاص، دیگر به کار عسکری علاقه نداشتند.

5 ـ ظلم واستبداد، قتل وقتال، خودسری ومطلق العنانی اراکین دولت مردم را بستوه آورده بود و همه آرزومند سرنگونی هرچه زودتر رژیم بودند و حتی چند جوان به سوء قصد علیه جان امیر حبیب الله دست بردند.

6 ـ بعضی از حامیان فرصت طلب امیر از جمله اراکین دولت وقتی دیدند که رژیم رو به زوال میرود وامید نجات آن هرروز کمترمیگردد، از حمایت خود از رژیم دست کشیدند وحتی بعضی ازآنها به صف مخالفان پیوستند.

7 ـ نورالمشایخ که روزی از حامیان رژیم بود، نیز مخالف امیر شد و بتاریخ 14 جون 1929 فتوای شرعی صادر کرد که حبیب الله مسئول ریختاندن خون بیگناهان بوده و کفایت اسلامی ادامۀ سلطنت را ندارد و با این فتوا غلجائی های سلیمان خیل را به حمایت محمد نادرخان کشانید.

8 ـ جنگ در شینوار و مومند آغاز شد .

9 ـ درقندهار قیام براه افتاد و حکومت سقوی مجبور شد از کابل به قندهار عسکر اعزام کند که بدینوسیله بنیۀ دفاعی کابل تضعیف شد.

یک تعداد از بزرگان حکومت"سقوی" بعد از سقوط رژیم ـ از راست به چپ: (ایستاده) ـ جنرال محمد صدیق، شیرجان خان، امیرحبیب الله، سیدحسین، عطا الحق، نائب سالار غیاث، حمیدالله برادر امیر؛ (نشسته) ـ محمد کاظم پسر محمد صدیق، ملک محسن، عبدالستار پسر عبدالغیاث و سیدمحمد یاور برادر ملک محسن.

10 ـ جنگ مدعیان قدرت نیز در تضعیف قوای سقوی تأثیر بارز داشت: قوای امان الله خان از جانب قندهار، محمد نادرخان از سمت سمت جنوبی، والی علی احمد خان ازسمت مشرقی و بعداً از قندهار، غلام نبی خان ازشمال و شجاع الدوله خان ازهرات، همه جبهات گرم جنگ بودند. با آنکه شاه امان الله از ادامه تلاش دست کشید و وطن را ترک کرد، غلام نبی خان نیز دوباره به شوروی رفت، علی احمد خان که دو مرتبه اعلان امارت کرده بود ـ یکی در جلال آباد و دیگری در قندهار، بالاخره توسط قوای سقوی درقندهار دستگیر و درکابل به توپ پرانده شد و شجاع الدوله خان از هرات به ایران و ازآنجا به اروپا رفت، اما یگانه کسیکه به مقصد رسیدن به سلطنت دربرابر قوای سقوی پایداری کرد ـ البته به حمایت انگلیس ها و همکاری حضرت شوربازار، همانا محمد نادرخان بود که با وجود شکست ها و تحمل مشکلات عدیده توانست بالاخره قوای سقو را به عقب براند و کابل را به تاریخ 23 میزان 1308 اشغال نماید که فرار امیر حبیب الله از ارگ بایک عده از اطرافیانش در حقیقت اعلام سقوط رژیم سقوی و پایان سلطنت امیرحبیب الله کلکانی بود.

هـ ـ پایان کار رژیم "سقوی":

اقوام ماوراء سرحد به کمک انگلیس ها زمینه های ورود محمد نادرخان را از هند برتانوی به داخل افغانستان و به شهر خوست مساعد ساختند و اقوام خوست، جاجی و منگل و دیگران برای اینکه از چور و تاراج بی بهره نمانند، حاضر شدند با نادر خان کمک کنند. حضرت شوربازار که خیال امارت داشت و به انتظار انکشاف مزید در سلیمان خیل بود، مفاد خود را در حمایت از نادرخان دید و برای حفظ نفوذ خویش و ابراز بیطرفی نخست غلجائی ها را به کمک نادرخان فرستاد.

اجساد اعدام شدگان رژیم سقوی

لذا نادر خان بنا بر دو دلیل تصمیم گرفت که مستقیماً به کابل حمله کند: یکی رفع خطر غلجائی ها و دیگر پیشنهاد شاه ولی خان که با انصراف از حمله بر غزنی و گردیز مستقیماً از بیراهه به کابل وارد شود، زیرا او میدانست که تعداد عساکر سقوی در کابل اندک است. در این موقع شاه محمود خان با یک لشکر دیگر از طریق ریشخور و دارالامان خود را بکابل رسانید. روز بعد بتاریخ 23 میزان نادرخان نیز به چهلستون مواصلت کرد و فردای آن روز داخل کابل شد و در محلۀ باغ علیمردان که جایگاه جدش سردار سلطان محمد خان طلائی بود، فرود آمد و از آنجا بتاریخ 24 میزان 1308 (16 اکتوبر 1929) هنگامی وارد ارگ گردید که قوای سقوی قبلاً زیر فشار جنگ های شدید ارگ را ترک کرده و به سمت شمالی ـ کوهدامن فرار نموده بودند. سپس محمد نادر خان با چندی ازهمراهان به سلام خانه رفت، جائیکه یک تعداد از طرفدارانش به انتظار ورود او بودند و موضوع بیعت مطرح شد که در نتیجه به پیشنهاد دو سه نفر معلوم الحال محمد نادرخان به پادشاهی افغانستان رسید. (توضیحات مزید در این مورد در بخش بعدی تقدیم میگردد)

پس از آنکه حبیب الله کلکانی با تعدادی از یاران خود به شمالی رفتند، محمد نادرشاه پیام خصوصی برای حبیب الله فرستاد و از او دعوت کرد که از جنگ و خونریزی اجتناب نماید و موافقه کند که شامل حکومت جدید گردد. محمد نادرشاه یک وفدی را نزد حبیب الله فرستاد و در حاشیه قرآن مجید مهر و امضا کرد که با آنها از راه صلح و دوستی پیش می آید. اعضای این وفد عبارت بودند از: شاه محمود خان و شاه ولی خان، حضرات مجددی فضل عمر و محمد صادق، شیراحمد زکریا و فیض محمد زکریا، احمد علی لودی، یک روحانی از جلال آباد و یک سید از تگاب، بزرگ جان مجددی، محمد رفیق خان جمال آغائی، زلمی خان منگل و دیگران.

هیئت در کوهدامن بصورت منفرد و جمعی چندین بار با حبیب الله کلکانی و دستیاران مهم او صحبت کردند تا آنکه پس از صحبت های زیاد بالاخره نظرموافق حبیب الله را حاصل کردند. همان بود که همه به ذریعه موتر به کابل آورده شدند. سپس حبیب الله با عده ای از همراهان به دیدار محمد نادرشاه به ارگ رفت. در این دیدار وقتی حبیب الله داخل اتاق شد و به شاه سلام کرد، درحالیکه حاضران مجلس از جای خود حرکتی نکردند، محمد نادرشاه سرش را بلند کرد و با اشاره دست حبیب الله را در محل مشخص به نشستن دعوت کرد. به قول میرغلام محمد غبار: «شاه نگاهی به حبیب الله انداخت و گفت: «خوب! حبیب الله خان شما از این همه خونریزی و ویرانی که در افغانستان نموده اید، چه مطلبی داشتید؟» حبیب الله در جواب گفت: «تا وقتیکه من اختیار داشتم، هر چیزی را که خیر افغانستان دانستم، اجرا کردم. حالا که شما اختیار دار افغانستان شده اید، هرچه را که خیر افغانستان میدانید، همانطور اجرا کنید!» محمد نادر شاه پس از شنیدن این جواب گفت: « خوب! حالا شما چند روزی استراحت کنید، باز هم خواهیم دید!»

بدار کشیدن اجساد بعد از اعدام به هدف تماشای مردم

غبار می افزاید: «مکالمه قطع شد و حبیب الله برخاست و از اتاق خارج شد. محافظین او را با رفقایش توسط موترها به زندان داخل ارگ رهنمونی کردند و آنها ده روز دیگر در این "مهمانخانه" بسر بردند، البته در نهایت بی اعتنائی به مرگ. در روز 11 عقرب به وقت دیگر[عصر] به امر شاه محبوسین را از زندان کشیده و از دورازۀ شمالی ارگ خارج و در زیر برج شمالی ارگ مشرف به خندق حصار استاده نمودند. درحالیکه تفنگداران دولتی قبلاً در آنجا بحال تیارسی صف کشیده بودند، بعد از چند ثانیه صدای آتش تفنگ برخاست و اجساد خونین حبیب الله بچه سقأ، برادرش حمیدالله سردار اعلی، سید حسین وزیر جنگ، شیر جان خان وزیر دربار، محمد صدیق خان قوماندان جبهه پاکتیا، ملک محسن والی کابل، عبدالغنی کوهدامنی قلعه بیگی بچه سقأ و محمد محفوظ هندی معاون وزارت جنگ به روی زمین افتاد. فردا نعش اینان روی چوبه های دار [در چمن حضوری] آویزان گردید.» (غبار، میرغلام محمد: "افغانستان در مسیر تاریخ"، جلد دوم، چاپ اول، ویرجینیا، 1999، صفحه 19 و 20)

و ـ پی آمدهای اغتشاش:

مؤرخ شهیر میرغلام محمد غبار که خود شاهد عینی اوضاع در آن وقت بود، وضع کشور را بطورفشرده مقارن سقوط رژیم سقوی چنین بیان میدارد: «دورۀ اختلال سقوی تجارت خارجی کشور را سقوط داد، زراعت و پیشه وری را مختل ساخت و شاهراه های مملکت معروض تاخت و تاز سوق الجیشی ها و شهرهای عمده مشغول دفاع یا تعرض بودند. این وظیفه دفاع و تعرض هم برشانۀ نسل جوان قرار میگرفت که شغل اصلی شان زراعت و مالداری و باغداری و یا صنعت وپیشه وری بود. تمام مؤسسات قانونی وفواید عامه از قبیل معارف، حفظ الصحه، تجارت، صنایع و فابریکه ها از کارافتاده بودند. حیثیت و پرستیژ دولت درسیاست خارجی و ادارۀ داخلی معدوم شده بود.. مصارف لشکرکشی ها افزونی گرفت وخزاین دولتی افلاس نمود ومالیات عفو شده وباقیات گذشته تحت تحصیل قرار داده شد وهم دست به ضبط و تاراج دارائی دیگران دراز گردید.. قوای قضائی و شرعی و ادارۀ قانونی از کار افتاده وحتی تعامل و مقررات سابقه و محلی از بین رفته بود. هر حاکم و یا افسرنظامی سقوی شخصاً دیکتاتور و فعال مایئشا بود: اینها شفاهاً و کتباً مالیات وضع، در حقوق وجزا وقصاص فیصله و امر صادر و توسط عسکر تطبیق مینمودند. هیچگونه محکمه و محاکمه و جرگه ومشوره وجود نداشت. بزودی صدای شکایت از مرد و زن برخاست، ملاک و روحانی از عاقبت کار در ترس واندیشه افتادند و مردم کشورمعناً وهم عملاً برضد حکومت اغتشاشی به قیام برخاستند» (غبار، میرغلام محمد: "افغانستان در مسیر تاریخ" .....صفحه 21)

(ادامه دارد)