قوای شوروی در ششم جدی 1358 وارد افغانستان شد و در اثر قیام گسترده و راه اندازی جهاد کبیر ملت غیور و با شهامت افغانستان و با حمایت مالی و تسلیحاتی کشورهای اسلامی و غربی در 26 دلو 1367 پس از 9 سال جنگ و خونریزی مجبور به عقب نشینی از افغانستان شد.
خروج آخرین سرباز شوروی بیست و هفت سال پیش از افغانستان
کودتا ی ثورـ آغاز مصیبت:
یک روز بعد از موفقیت کودتا ی منحوس 7 ثور 1357، اعلام شد که نظامیان قدرت را به حزب دموکراتیک خلق و شورای انقلابی انتقال دادند و حکومت ائتلافی خلق وپرچم به زعامت نورمحمد تره کی (خلقی ) و معاونیت ببرک کارمل (پرچمی ) زمام امور را بدست گرفت. حفیظ الله امین ـ چهرۀ دیگر خلقی که گفته میشد قیادت کودتا را بعهده داشت، به حیث معاون دوم و وزیر امورخارجه مقرر شد. کشورهای جهان نیز یکی پی دیگر رژیم را به رسمیت شناختند و گیر وگرفت مخالفان ازهمان روزاول آغاز گردید.
دوماه از کودتا نگذشته بود که عناد خلق و پرچم بار دیگر از زیر روپوش سربدر کرد و در قدم اول ببرک و پنج تن پرچمی عضو کابینه را بنام سفیر از کشور بیرون کردند و پس از آن سه عضو فعال رژیم (قادر، کشتمند و رفیع ) را به اتهام کودتا علیه رژیم زندانی ساختند؛ گویا با اینکار میدان برای خلقی ها خالی شد و تره کی به حیث استاد بزرگ و امین شاگرد وفادارش قدرت را در دست گرفتند.
تره کی با صدور فرمان ها ازشماره 1 تا 5 دیکتاتوری حزبی را درکشور اعلام نمود و ازفرمان 6 تا 8 تغییرات به اصطلاح بنیادی درزمینه رفع دیون دهقانان ا زملاکان، حقوق مساوی زنان و اصلاحات ارضی را به منصۀ اجرا گذاشت و نیز بیرق سرخ را جانشین بیرق سیاه سرخ و سبز ساخت که همۀ این اقدامات در واقع موجب انزجار مردم گردیدند وتوأم با آن سلسله مقاومت ها و قیام مردم نیز از گوشه و کنار کشور علیه رژیم آغاز یافت. بزودی زندان ها از مخالفان پرشدند و دیری نگذشت که اصل "بگیر و ببند" به اصل "بگیر و بکُش" مبدل شد وریاست "اگسا" این وظیفۀ خونبار را بدوش گرفت.
بتاریخ 31 سنبله 1357 (22 سپتمبر1978) تره کی شش تن سفرای پرچمی (سابق اعضای کابینه ) را از سفارت های منسوبه برطرف کرد و تصفیه پرچمی ها را در رده های پایان و وسطی ادامه داد. درهمین حال تره کی بتاریخ قوس آن سال (5 دسمبر) به مسکو سفرنمود و قرار داد ننگین دوستی وهمکاری را با شوروی امضا کرد. در14 فبروری 1979 ادولف دابس- سفیر امریکا درکابل به قتل رسید و این یک اخطاری بود به حکومت امریکا مبنی براین ادعا که گویا امریکا مخالفان رژیم را درپاکستان کمک میکند. بروز 24 حوت 1357 (16 مارچ 1979) قیام مشهور هرات به وقوع پیوست و پایه های رژیم را لرزان ساخت و زنگهای خطر سقوط رژیم را به صدا درآورد. همان بود که بتاریخ اول اپریل 1979 امین به حیث صدراعظم مقرر و به تشکیل کابینه مؤظف گردید تا با شدت عمل خطر را مرفوع سازد. اما حادثۀ خونبار "چنداول" در23 جوزا (13 جون) و متعاقبا حادثه بالاحصار در 13 اسد 1358 (5 اگست 1979) شهر کابل را تکان داد .
دراین موقع شوروی تعداد بیش از 16000 تن به اصطلاح مشاور درافغانستان داشت که با وقوع این حوادث تعداد آنها به سرعت افزایش یافت ومیدان هوائی بگرام زیر نظر این مشاورین قرار گرفت. درهمین احوال تره کی به کیوبا سفر کرد و در راه برگشت درمسکو توقف نمود. طی این توقف با سران شوروی از خطر سقوط رژیم صحبت خصوصی داشت و موافقه شد تا امین از کار معزول و بجایش ببرک گماشته شود. امین از جریان توسط داکتر شاه ولی (وزیر خارجه امین) خبرشد و تصمیم گرفت تا تره کی را قبل از اجرای پلانش از بین ببرد. دراثر یک بخورد باحضور سفیر شوروی امین موفق شد قدرت را درارگ در دست گیرد و بروز 16 سپتمبر خبر مریضی تره کی و متعاقبا خبر مرگ او رسما اعلام گردید. درعین زمان امین لست 12000 کشته را به دیوار وزارت داخله نصب کرد و مسئولیت آنرا بدوش تره کی انداخت، درحالیکه مسئولیت این قتل ها را هردو بدوش داشتند.
مدت زمامداری امین بیش از سه ماه و چند روز دوام نکرد ، زیرا او با دومشکل عمده روبرو بود: یکی بی اعتبار شدن روزافزون رژیم و شهرت بد او به حیث یک شخص خونریز و دیگر خدشه دار شدن مناسبات او با شوروی درازای نافرمانی و سرکشی از ارادۀ آنها. شعار بی محتوای "مصئونیت، قانونیت و عدالت" مثل گذشته درسمت معکوس آن اجرا گردید و مؤسسه استخباراتی "کام" مثل "اگسا" به مرکز دهشت و مرگ مشهور گشت. دراینحالت امین خواست تغییر جهت دهد و راه مفاهمه را با مخالفان در پاکستان بازکند که این کار برای شوروی غیرقابل تحمل بود. لذا شوروی دست به اقدام نظامی درافغانستان زد و درقدم اول با اعزام قوا درمیدان هوائی شیندند و بگرام، کنترول کامل آنجا را دردست گرفت. پس از آن بروز 12 دسمبر1979 به انتقال قوای تهاجمی پرداخت و درظرف سه روز توسط طیاره های غول پیکر بیش از چندین هزار عسکر مسلح را در کابل پیاده نمود. درنتیجه بتاریخ 6 جدی 1358 (27 دسمبر1979) جنگ بین قوای طرفدار امین و قوای شوروی درگرفت و امین ـ این عامل سرسپرده ای شوروی توسط قوای مهاجم به قتل رسید و با اینطریق افغانستان زیر اشغال مستقیم قوای سرخ درآمد.
تهاجم قوای سرخ:
با ورود قوای سرخ به افغانستان ببرک کارمل ـ چهرۀ شناخته شده ای پرچم و معتمد خاص بریژنف با جمعی دیگر از اراکین پرچم از شوروی به کابل آمدند. بریژنف برای نجات رژیم دست نشانده از خطر سقوط و تهاجم برافغانستان بزرگترین اشتباه تاریخی را مرتکب شد. او فکر میکرد که دراثر تعویض یک گماشته بجای دیگر، میتواند رژیم دست نشانده را با اعزام قوای نظامی سرپا نگهدارد و زیر چتر این قوا کارمل خواهد توانست ازعهدۀ اینکار بدر آید. بریژنف عکس العمل این تهاجم را درافغانستان اندک ارزیابی کرده بود، درحالیکه با اینکار پایه های قدرت شوروی درجهان برای اولین با ر مرتعش گردید و دیری نگذشت که شوروی باخشم مردم افغانستان و عکس العمل جدی جهان مواجه شد و عاقبت آن برای آنکشور خیلی گران و حتی به قیمت وجود آن تمام شد.
کارمل درنخستین روزها به رهائی جم غفیری از زندانیان سیاسی اقدام کرد. اینکار نتوانست مردم راخشنود سازد. برعکس ورود قوای مهاجم موج عمیق وگسترده ای نا رضایتی را دربرابر کارمل و رفقایش برانگیخت که به زودی منجر به تشدید قیام ها و مقاومت های جدی مردم در سرتاسر کشورگردید. به هراندازۀ که قیام ها کسب شدت کرد، رژیم و قوای مهاجم نیز به شدت عملیات سرکوبگرانۀ خود افزودند . دیری نگذشت که باز زندان ها پرشدند و سلسلۀ کشتارها مثل دورۀ تره کی و امین از سرگرفته شد وآتش جنگ درهمه جا شعله ور گردید.
روسی شدن تمام دستگاه اداری دولت ونقش مشاوران روسی آنچنان بالا گرفت که حتی اداره ارگ و حیات روزمره کارمل در دست روسها بود. آنها بخصوص تمام قدرت را در امور حزبی قوای مسلح، استخبارات و معارف کشور دراختیار داشتند. شعار "برادر بزرگ" به معیار وطندوستی مبدل شد. مؤسسه خاد(خدمات اطلاعات دولتی) زیر نظر داکتر نجیب ازلحاظ سلاح، تجهیزات، پول و صلاحیت چنان پرقدرت شد که بیک حکومت درداخل حکومت تغییر شکل داد. کارمل به منظور مشروع جلوه دادن رژیم، بتاریخ 25 جوزای 1360 (15 جون 1981) دست به تشکیل یک مجمع بنام "جبهه ملی پدر وطن" زد که درآن برعلاوۀ اکثریت اعضای حزب چندی ازشخصیت های سرشناس و غیرحزبی را با فشار شامل ساخت. این جبهه جز تبلیغ، کاری از پیش برده نتوانست و مثل سائر نهادهای حزبی از خواست و حمایت مردم محروم ماند.
درساحۀ بین المللی تهاجم قوای سرخ به افغانستان تدریجاً عکس العمل های روبه تزاید را موجب گردید، بخصوص با انتخاب "رونالد ریگن" به حیث رئیس جمهور امریکا درسال 1980 توجه آنکشور به مسائل افغانستان بسیار جدی شد و به تنظیم های جهادی ششگانه افغان مقیم پاکستان که دراوایل 1981 به رسمیت شناخته شدند، امداد اقتصادی و نظامی امریکا به شکل مستقیم و غیرمستقیم روبه افزایش گذاشت. شورای امنیت ملل متحد نیز چندین بار این تهاجم را محکوم کرد و خواهان خروج فوری و بدون شرط قوای خارجی ازافغانستان شد، مگر شوروی ازامتیاز حق ویتو استفاده نمود و چنان استدلال کرد که گویا قوای آنها بنابر درخواست حکومت افغانستان و برطبق موافقتنامه دوستی بین مملکتین محض برای یک مدت کوتاه به آنجا رفته است. پاکستان به تدریج به مرکز فعالیتهای جنگی علیه روسها و رژیم کابل تبدیل شد و امریکا به تقویه و حمایت جهاد و مجاهدین پرداخت که دست تعاون عربستان سعودی، مصر و دیگر کشورها نیز در جهاد دراز شد. با تشدید جنگها و استفاده از سلاحهای مدرن توسط روسها، مجاهدین نیز تدریجاً با انواع اسلحۀ جدید بالترتیب تا استفاده از ستنگر از طرف امریکائی ها مجهز شدند.
با مرگ بریژنف (حامی کارمل ) و رویکار آمدن "اندروپف" در نوامبر 1982 جهان بینی زعامت شوروی درقبال حوادث افغانستان تغییر کرد. اوبا آنکه برشدت جنگ افزود، اما اشغال افغانستان را یک اشتباه بزرگ میدانست ودرصدد آن بود که قوای شوروی را از افغانستان بیرون کند، به شرطیکه پاکستان از طریق ملل متحد تعهد نماید که از حمایت مجاهدین دست بکشد. ولی امریکا و پاکستان تصمیم داشتند تا با حمایت از جهاد، شوروی را در افغانستان مصروف نگهدارند. هدف ضیاالحق درادامه جهاد دسترسی بیشتر به کمکهای اقتصادی و نظامی امریکا به پاکستان بود. اندروپوف میخواست ببرک کارمل را که مطیع نظر بریژنف بود، ازقدرت درکابل برکنار کند و بجای او داکتر نجیب رئیس "خاد" را بگمارد. او دراینکار مجال نیافت و با مرگ او درماه فبروری 1984 "چرننکو" که پیرو خط بریژنف بود، درشوروی به قدرت رسید.
چرننکو طرفدار شدت عمل درافغانستان بود، لذا از کارمل حمایت کرد و به منظور تشدید عملیات نظامی به قوای شوروی درافغانستان افزود، چنانکه درآن وقت تعداد مجموعی قوا بالغ بر120 هزار نفرگردید. اما وقتی "گوربا چف" به حیث پیرو خط "اندروپوف" در1985 رویکارآمد، با آنکه جنگ هنوزهم شدت داشت، ولی اوضاع سیاسی روبه تغییر گذاشت، زیرا شوروی دیگر توان پیش بردن جنگ سرد و رقابت تسلیحاتی با امریکا را نداشت وبحران عمیق اقتصادی آن کشور را به خطر سقوط تهدید میکرد. تنها مصارف جنگ در افغانستان بیش از یک ملیارد دالر درسال بود ونیز تلفات روزافزون قوای شوروی درجنگهای افغانستان، موجب تحریک مردم آن کشور علیه حکومت شان گردید بود. گورپاچف برای نجات کشورش ازاین بحران خطیر راهی نداشت جز کنار آمدن با امریکا و ختم جنگ سرد، مگر مانع عمده دراین راه موضوع افغانستان بود. تطبیق سیاست بازسازی (پروستاریکا ) و روش آشکار ساختن حقایق (گلاسنوست ) ایجاب میکرد تا درقدم اول شوروی قوای خود را از افغانستان بیرون کند، ولی آنها ترس داشتند ازاینکه مبادا بعد از خروج شان یک رژیم ضد شوروی درافغانستان حاکم گردد و بدانوسیله جهاد به جمهوریت های آسیای مرکزی شوروی سرایت کند.
روی این دلیل گورباچف در نوامبر 1985 کارمل را با هیئت معیتی او که نجیب رئیس خاد و عضو بیروی سیاسی برای اولین بارجزء همچو هیئت بلند پایه بود، به مسکو فراخواند و به او مشکلات کشورش رامبنی برپس کشیدن قوای شوروی ازافغانستان مطرح کرد که کارمل با آن چندان توافق نشان نداد. گورپاچف دراین رابطه به راه دراز مفاهمه که از طریق ملل متحد در"ژینوا" از ماه جون 1982 آغاز شده و نتیجه نداده بود، چشم امید داشت تا از آنطریق به نحوی آبرومندانه پای کشورش را از گرداب مهیب و خونبار بیرون کشد. اما امریکائی ها درآن وقت میخواستند تا انتقام جنگ ویتنام را از شوروی درافغانستان بگیرند و بناءً طرفدار خاموش کردن این شعله به زودی نبودند. (دیده شود: هریسن، سیلیگ ـ کوردوویز، دیاگو: "حقایق پشت پرده تهاجم اتحاد شوروی برافغانستان"، مترجم: عبدالجبار ثابت، چاپ دوم، پشاور 1377 ، صفحه 148- 186)
گورباچف افغانستان را یک "زخم خونبار" برای شوروی خواند و زعامت آنکشور بعداز هفت سال جنگ و کشتار بیرحمانه، معترف به این حقیقت شد که افغانستان را نمیتوان با فشار نظامی تسخیر کرد و زیر سلطۀ خویش قرار داد. گورباچف با طرح پالیسی جدید، خواست تا سلطه و نفوذ شوروی را درافغانستان به شکل دیگر ادامه دهد که این پالیسی بطور کل شامل نکات ذیل بود:
`1 ـ خروج رسمی قوای شوروی ازافغانستان تافشار بین المللی برشوروی تقلیل یاید و راه تفاهم با امریکا وغرب بازگردد،
2- انتقال جنگ ازدوش قوای شوروی بدوش مردم افغانستان یعنی جنگ افغان با افغان،
3- تعویض جنگ حزبی به جنگ قومی ازطریق دامن زدن به اختلافات قومی، زبانی و مذهبی یعنی پیش گرفتن روش "تفرقه بینداز و حکومت کن"،
4- نفوذ بین اقوام تحت نام ملیت ها و تشکیل قطعات نظامی قومی بنام ملیشه درخدمت رژیم و برعلیه مخالفان،
5- تربیه کدر حزبی ازطریق اعزام تعداد بیشتر اطفال و نوجوانان افغان به منظور مغزشوئی و تربیه نظامی و سیاسی برطبق ارزشها و اصول حزبی شوروی،
6- نفوذ درتنظیم های جهادی و اغوای آنها به منظور تضعیف جبهه مقاومت و بی اعتبار ساختن جهاد،
7- پیش کشیدن سیاست توطئه، خدعه و تفتین و جلوه گرساختن اراکین حزبی درلباس اسلام،
8- ارائه پیشنهاد های فریبنده و ظاهری به منظور جلب وجذب قوه های جهادی و فراهم آوری زمینه های همکاری و ائتلاف با آنها،
9- پیشنهاد تشکیل یک حکومت ائتلافی با عده ای ازمخالفان بنام حکومت "وحدت ملی" که درمرکز آن باز هم گماشتگان شوروی قرار داشته باشند،
10- هرگاه این اقدامات نتیجۀ مطلوب بار نیاورند، آن وقت افغانستان مثل ویتنام و کوریا به د وقسمت شمالی و جنوبی تقسیم گردد که درشمال گماشتگان شوروی و درجنوب مخالفان حکومت کنند.
گورباچف به منظور عملی کردن پالیسی فوق، قبل ازآنکه خروج قوای شوروی را از افغانستان رسماً مطرح سازد، اقدامات مقدماتی ذیل را رویدست گرفت:
-- وارد کردن تغییر ظاهری درادارۀ رژیم کابل و نصیب نجیب بجای کارمل،
-- اتخاذ روش مسالمت آمیز با امریکا و ایجاد فضای تفاهم جهت امضای موافقتنامه "ژینوا" و به تأسی ازآن خروج بی درد سر قوا از افغانستان،
-- ارسال مقادیر بزرگ اسلحه و مهمات حربی مدرن به رژیم کابل تا آتش "جنگ افغان با افغان" را درافغانستان مشتعل نگهدارد،
-- اعزام یک تعداد عساکر از جمهوریت های آسیای میانه به لباس ملکی بنام تبعۀ افغان درداخل کشور،
-- توظیف بیش از ده هزار نظامی بنام "مشاورین ملکی" تا رژیم کابل را ازخطر سقوط آنی نجات دهند،
-- فراهم آوری کمک های مالی و جنسی برای ثبات و استقرار رژیم از جمله تیل، مواد خوراکه و لوازم لوژستیکی،
-- اکمال کمربند دفاعی کابل و ماین گذاری ساحات ستراتژیک.
گورباچف بعداز آنکه نجیب را درماه می 1986 بجای کارمل گماشت، کارمل را به بهانۀ مریضی به مسکو فراخواند و درآنجا زیرنظارت گرفت. اوبه مقصد ابلاغ پالیسی جدید، نجیب را در اواسط ماه دسمبر آن سال به مسکو دعوت کرد و او را از تصمیم خود مبنی برخروج قوای شوروی از افغانستان آگاه ساخت و برایش توصیه کرد تا ملایمت و سازش را با مخالفان زیر نام "آشتی ملی" درپیش گیرد و آمادگی رژیم را برای قبول بعضی تغیرات اعلام دارد. نجیب با شنیدن این تصمیم بقای رژیم کابل را درآینده ای نه چندان دور، درخطر دید. هنگامیکه او در لویه جرگه مورخ 3 جنوری 1987 به حیث رئیس جمهور انتخاب شد، برای حفظ ماتقدم آخرین دستورالعمل مسکو را به حیث اولین اقدام عملی کرد به این معنی که: طرح افغانستان شمالی و جنوبی را با دستیاری سلطانعلی کشتند (صدراعظم) به منصۀ اجرا گذاشت و9 ولایت (میمنه ، شبرغان، بلخ ، بغلان ، کندز، تخار، بدخشان، سرپل و بامیان) را بنام حکومت شمال با تشکیل صدارت در مزارشریف به گفته حسن شرق (در کتاب : کرباس پوش های برهنه پا): «از پیکر حکومت واحد و مرکزی افغانستان درکابل جدا نمودوآقای نجیب الله مسیر عضو کمیـته ج د خ را درحوت 1366 (مارچ 1988) به حیث کفیل صدراعظم شمال افغانستان با 16 نفرمعاونین وزارت های کابینه اومقرر و آنها درمزارشریف بکاراغاز کردند». این اقدام ازیکطرف با عکس العمل جدی مردم درشمال مواجه شد واز طرف دیگر مسکو آنرا یک اقدام پیش از وقت و نشانۀ ضعف رژیم دانسته و خواهان تغییر فوری آن گردید. لذا رژیم به زودی ازاین اقدام منصرف شد واعضای کابینۀ شمال را به کابل فراخواند.
بعدازآن نجیب برطبق دستور مسکو پیشنهاد تشکیل یک حکومت بنام "وحدت ملی" را به مخالفان یعنی تنظیم های جهادی ارائه کرد که از طرف آنها رد شد. اما کوردوویز ـ نماینده سرمنشی ملل متحد درامور افغانستان به تلاش خود دراین راه ادامه داد. درماه جنوری 1988 "شوردنازی" ـ وزیر خارجه شوروی طی سفر خود به کابل برای اولین بار از خروج قوای کشورش از افغانستان یاد نمود و متعاقبا گورباچف تاریخ آغاز آنرا در صورت امضای توافقات "ژنیوا" به 15 می همان سال پیشبینی کرد.
درهمین وقت تنظیم های جهادی درپشاور تشکیل "حکومت مؤقت" را اعلام داشتند. همان بود که بعد از انتظار طولانی توافقتنامه ژینوا در25 حمل 1367 (14 اپریل 1988) از طرف رژیم کابل و پاکستان بدون اشتراک نمایندگان مجاهدین با ضمانت شوروی و امریکا درژینوا ـ سویس به امضا رسید که برطبق آن بتاریخ25 جوزای 1367 (15 می 1988) شوروی به خروج عساکر خود از افغانستان بعد از 9 سال پرماجرا مبادرت ورزید و بتاریخ 26 دلو1367 (15 فبروری 1989) با خروج آخرین عسکر آن کشور ازخاک افغانستان دورۀ خونبار اشغال ظاهراً پایان یافت.
پس از خروج قوا :
با خروج عساکر شوروی، نفوذ آن کشور درافغانستان پایان نیافت، زیرا آنها مقادیر عظیم اسلحه و مهمات را دراختیار رژیم کابل قرار دادند و تعداد کثیر نظامیان شوروی بنام مشاورین باقی ماندند. با وجود آن هم قوای نظامی رژیم با خروج عساکر تاحدی معنویات جنگی خود را باخت و اما حملۀ ناکام مجاهدین برجلال آباد که بسیار ناعاقبت اندیشانه ازطرف پاکستان به توصیه امریکا بتاریخ 14 حوت 1367 (5 مارچ 1989) براه انداخته شد و به کمک همین مشاوران روسی ناکام گردید، روحیۀ نظامی رژیم کابل را مجدداً تقویه کرد. ازآن به بعد نجیب بازهم به توصیه مسکو راه مفاهمه را با مخالفان ادامه داد، نه تنها با تنظیم ها ی جهادی، بلکه با پادشاه سابق افغانستان نیز تماس برقرار کرد و خواهان تشکیل یک حکومت ائتلافی گردید که هیچگاه مورد قبول طرفین واقع نشد. نجیب به تأسی از پالیسی جدید مسکو نخست حسن شرق را به مقام صدارت گماشت، ولی بزودی گمان کرد که با اینکار احتمال جاگزینی او را بجای خودش افزوده است، لذا بعد از 8 ماه دوباره این مقام را به سلطانعلی کشتمند سپرد. درهمین احوال حکومت مؤقت تحت ریاست صبغت الله مجددی و صدارت سیاف درپشاور تشکیل گردید و تنظیمهای جهادی بجای مساعی مشترک، به تلاشهای منفردانه جهت رسیدن بقدرت پرداختند وهر یک با جناحهای مختلف حکومت کابل روابط خصوصی را برقرار نمودند.
بعداز خروج عساکر شوروی نجیب کوشید تا پالیسی جدید گورباچف را قدم بقدم به مرحله اجرا گذارد. او بالترتیب به اقدامات ذیل متوسل شد:
-- انکشاف جبهه نام نهاد "پدر وطن" که درزمان ببرک کارمل تأسیس شده بود، با تغییر نام: "جبهه ملی کمسیون مصالحه و جبهه صلح"؛ او میخواست بدینوسیله یک عده اشخاص را به عنوان نمایندگان با اعتبار مردم دورهم جمع و از وجود آنها درمشروعیت بخشیدن رژیم استفاده کند.
-- تدویر شوراهای بنام علما و روحانیون و تأسیس وزارت شئون اسلامی، تا ازآن طریق برای اجرأت رژیم مشروعیت اسلامی کسب نماید.
-- تأسیس وزارت امور ملیت ها و اشاعه حقوق اقلیت های قومی از قبیل تشکیلات رسمی بنام ملیت هزاره و سازا در بدخشان وغیره، تا بدانوسیله اقوام افغانستان را بجان هم اندازد ویکی را درمقابل دیگر تحریک کند.
-- تقسیم افغانستان به 9 زون اداری به حیث یک مقدمۀ خطیر تجزیه زیر نام "خودگردانی ملی" و "حرکت بسوی خود مختاری ها".
-- تشکیل تجهیز و تمویل قطعات نظامی قومی زیر قومانده رژیم بنام "ملیشه ها" به مقصد دفع حملات مخالفان؛ این قطعات که از صلاحیت عام و تام درعملیات خود در محل مربوطه برخوردار بودند، درحقیقت حکمروای محل خود حساب می شدند.
رژیم کابل دراینوقت مواجه با انشعابات مختلف گردیده بود گروپ طرفدار کارمل، گروپ طرفدار نجیب، خلقی های ناراض از نجیب و خلقی های ناراض مبنی برحمایت شوروی از نجیب. این تشتت وانشعاب دردرون حزب از یکطرف تخریبات ذ ات البینی را درداخل رژیم دامن زد وازطرف دیگر تمایلات سازش کارانه آنها را با تنظیم ها و مخالفان تقویه نمود؛ چنانکه شهنواز تنی وزیر دفاع رژیم دراثر تفاهم قبلی با حزب اسلامی حکمتیار بتاریخ 6 مارچ 1990 دست به کودتای خونین علیه نجیب زد و اما ناکام گردید. این حادثه موج شدید تصفیه ها را درداخل رژیم به وجود آورد و پایه های رژیم را بیش از پیش متزلزل ساخت. نجیب باردیگر یک شخصیت گویا غیرحزبی ـ فضل الحق خالقیار را به صدارت و چند وزیر غیرحزبی را به کابینه او گماشت، نام حزب دموکراتیک خلق را به "حزب وطن" تعویض کرد و درقبال آن همه سمبولهای مربوط به "انقلاب ثور!" را از دوائر برداشت و به احزاب دیگر (ظاهراً) اجازه فعالیت داد. اما این تغییرات سطحی درحل مشکل کمک نکرد، حتی موجب بروز اختلافات مزید در داخل حزب شد. تا آنکه سقوط خوست به دست مجاهدین درمارچ 1991 ضربه مدهش به رژیم نجیب وارد کرد و بعداً عملیات وهابی ها درکنر به سرکردگی جمیل الرحمن روحیه رژیم را با وجود موفقیت خونین دراین جنگ بیش از پیش تضعیف نمود.
ازهم پاشیدن اتحاد شوروی ازبین رفتن گورباچف و رویکار آمدن "یالستین" درراس قدرت فدراتیف روسیه درسال 1989 عمده ترین عامل دیگر بود که بنیاد اصلی رژیم کابل را درهم ریخت و خطر سقوط آنرا بیشتر محسوس ساخت. دراین هنگام حرکت هواداران برگشت نظام کمونیستی مسما به "گاردهای قدیمی" به رهبری "گنادی انایف" در روسیه، گروه طرفدار کارمل نیز امیدوار برای برگشت قدرت در افغانستان ساخته بود. به این منظور ببرک کارمل از مسکو به کابل آمد تا درصورت وقوع تحول درروسیه، آنها نیز برای اعاده قدرت درکابل دست بکار شوند.
رژیم کابل با تمام تلاش ها وحمایت های شوروی و با وجود اقدامات تفتین آمیز، نتوانست اعتماد مردم را جلب کند. در آخر نجیب درمانده از هر طرف به این حقیقت پی برده بود که شمع عمر رژیم اوبه پایان رسیده و زنگهای خطر سقوط به دلایل ذیل از هر طرف بصدا درآمده بود:
-- فشار اقتصادی توأم با قحطی و انفلاسیون،
-- از هم پاشیدگی داخلی و متلاشی شدن حزب به فراکسیونهای متعدد،
-- فرار بعضی ازاراکین حزبی به خارج،
-- ضعف لوژستیکی قطعات نظامی ازطریق کمبود مواد سوخت و اکمالات آذوقوی،
-- محصور بودن شهر ها و قطع خطوط مواصلاتی،
-- فشار بین المللی توأم با تجرید سیاسی رژیم،
ـ ـ احتمال روزافزون سبوتاژها و قیامها درداخل قطعات نظامی رژیم،
-- فشارهای داخلی از طریق سازمان های رسمی تحت کنترول رژیم از قبیل احزاب وابسته وغیره.
درهمین احوال دوکویارـ سرمنشی ملل متحد بتاریخ 31 ثور 1380 (21 می 1991) پلان پنج فقره ای خود را جهت حل معضله افغانستان ارائه کرد که بسیار شباهت با پلان پادشاه سابق داشت. در 5 دسمبر همان سال ملل متحد برطبق پلان فوق موضوع انتقال قدرت را بیک "حکومت بیطرف" درافغانستان مورد تائید قرار داد و "بینان سیوان" نماینده سرمنشی یک تعداد افغان های سرشناس را درپشاور گردهم آورد تا درمورد تشکیل یک حکومت بیطرف اقدام نمایند. نجیب که سقوط خود را حتمی می دید، از موقع استفاده کرد و با تفاهم بینان سیوان حاضر شد از مقام ریاست جمهوری استعفی دهد و با ترک وطن قدرت را به حکومت بیطرف برطبق پلان ملل متحد بسپارد. دراینوقت رقابت بین جناحهای مختلف تنظیمی به منظور رسیدن به قدرت یکه تاز از هرجانب اوج گرفت. درعین زمان دوستم که سقوط رژیم را حتمی میدانست، به تحریک جناح طرفدار کارمل و به گمان اغلب به هدایت مسکو در مزارشریف علیه نجیب قیام کرد. این حرکت بسرعت گسترده شد وبا شورای نظار احمد شاه مسعود ، حزب وحدت خلیلی و گروپ کیانی متحد گردید که درنتیجه ولایات شمال کشور یکی پی دیگر تا شمال کابل بدست آنها افتاد . بعد از سقوط خوست بدست مجاهدین، سقوط رژیم کابل حتمی شد. نجیب بتاریخ 26 حمل 1381 (16 اپریل 1992) استعفی خود را رسماً ابلاغ کرد وبا اینکار کابل از پنج طرف بشمول فضا مورد هجوم دسته های مختلف مجاهدین و ائتلاف شمال قرار گرفت. افراد دوستم همان شب به ارگ نفوذ کردند تا نجیب را قبل از فرار به قتل برسانند، ولی نجیب با استفاده ازدروازۀ عقبی قصر به دفتر ملل متحد رفت و تا آخر زندگی در آنجا پناهنده شد. با این ترتیب طومار حکومت کمونیستی در افغانستان درهم پیچید و حکومت تنظیمی جای آنرا گرفت و افغانستان رها ناشده از یک مصیبت، به کام مصیبت دیگر فرو رفت که تا امروز گستره ای آن در کشور پهن است. (پایان مقاله)