بازگشت به مقاله

نگاهی به عروج وافول ستارۀ اقبال عبدالملک عبدالرحیمزی

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 29 آگست 2015

(قسمت دوم)

چرا ستارۀ اقبال ملک خان  افول کرد و زندانی شد؟

عبدالملک خان در سال 1336 (1957) درحالیکه وزیر مالیه و کفیل وزارت اقتصاد بود و هم دفتر شخصی پادشاه را اداره میکرد، به جرمی که واضحاً تشریح نشد و به گناهی که تائید نگردید، از تمام حقوق صاحب منصبی و اداری طرد و به زندان کشیده شد. جرم عبدالملک خان تا امروز پوشیده مانده، بعضی آنرا پلان یک کودتا می دانند و برخی آنرا به سفر او در سال 1956 به امریکا نسبت میدهند و تعدادی دسیسۀ  شوروی را درمیان می کشند و عده ای هم مخالفت و غضب محمد نعیم خان و همچنان مشکلات ناشی از اشتباهات در طرح پلان پنجساله اول را و نیز عده ای دیگر آنرا در مخالفت های داخلی، حسادت ها و نارضایتی های مبنی بر قدرت و شهرت روز افزون او میدانند و هم بعضی ها به آن عنوان اقدام پیشگیرانه درجهت جلوگیری ازخطر برای آینده نظام می دهند. هرچه بود او از کار دفعتاً برکنار شد و پس از مدتی کوتاه زندانی گردید و مدت 23 سال را در زندان گذرانید. با برطرفی او، داؤد خان دو دوست فداکار خود یعنی نخست جنرال عارف خان و بعداً عبدالملک خان را از دست داد. 

اینکه چرا و به کدام دلیل ستارۀ اقبال ملک خان بسرعت افول کرد، سؤالیست که نمیتوان به آن جواب قاطع و مستند ارائه نمود، زیرا هیچ سند و مدرکی در دست نیست که به استناد آن حکم کرد. هرآنچه در این مورد تا حال گفته و نوشته شده است، همه به روی احتمال بوده، مگر بعضی از این احتمالات بنابر امکانات و دلایلی میتوانند قرین به واقعیت پنداشته شوند. ادعای رسمی حاکی از اتهام کودتا علیه رژیم بوده ، ولی سؤالاتی در این ارتباط مطرح میگردد که اساس این ادعا را تاحدی ضعیف می سازد و اما اگر رژیم برای حفظ ماتقدم به چنین اتهامی او را نخست از کار برکنار و برای مدتی کوتاه در منزلش زیر نظارت گرفته و پس از آن محبوس کرده باشد تا خطری را که قدرت و شهرت روزافزون او برای رژیم  در آینده بار خواهد آورد، رفع نمایند، این دلیل دور از امکان نمیباشد. بهرحال لازم است هریک از انگیزه های برکناری و زندانی شدن او را برگرفته از بعضی مآخذ ذیلاً مورد بررسی قرار داد: 

1ـ افزایش شهرت و قدرت:

موضوع مهمی که دال برمقدمات افول اقبال ملک خان از مقام پنداشته میشود، شرحیست که عبدالرحیم غفوری از جریان سفر عبدالملک خان به بدخشان ارائه میدارد که وزیر موصوف طی این سفر تا چه حد مورد استقبال پرحرارت مردم آن جا واقع شد و گزارش آن در روزهای اول، به حیث سرخط اخبار و روزنامه  انتشار می یافت. غفوری که در این سفر به حیث مدیر تدقیق و مطالعات وزارت اقتصاد، وزیر را همراهی میکرد، می نویسد: «وقتی آن ستاره و آن گوهر از سفر عودت کرد و شاید گمان میکرد چقدر مورد تقدیر و تمجید مزید صدراعظم و معاون صدارت قرار بگیرد، برعکس درک نمود که فعالیت های بسیار مثمر وی ، نشر و اعلان آن از رادیو و مطبوعات بمذاق برادرها خوش آیند و گوارا نبود و مخصوصاً استقبالی که از او بعمل آمده بود.» غفوری اذعان میدارد که: «از صدارت برای من [غفوری] تلفون کرده پرسیدند که آیا باقیمانده خبرها و راپورهای سفر وی را که برای اخبار و آژانس باختر تهیه کرده بودم، ارسال کرده ام یا خیر؟ گفتم : نه خیر ارسال نشده است، گفتند: "ارسال نکنید." از آن درک کردم که واقعاً اینها خوش ندارند، مخصوصاً سردار نعیم خان که میانه خوبی با ملک خان نداشت، غیر از خودشان دراین مملکت بالاتر و فراتر از آنچه  که آنها میخواهند، عرض وجود نماید.» (مأخذ شماره 7 ـ صفحه 127) 

2 ـ سفر امریکا و احتمال وقوع کودتا: 

دگرجنرال محمد نذیر کبیرسراج در کتاب "رویداد های نیمۀ سدۀ بیست درافغانستان" می نویسد  که: «داؤد خان دربارۀ قصور عبدالملک خان که تا آنروز از نزدیک ترین و معتمد ترین همکار در نزد او بود، در روز یکشنبه بازهم بالای میز طعام وزارت دفاع بیان داشت که: "عبدالملک به همکاری یک مملکت اجنبی می خواست داؤد خان دربارۀ قصور عبدالملک خان که تا آنروز از نزدیک ترین و معتمد ترین همکار در نزد او بود، در روز یکشنبه بازهم بالای میز طعام وزارت دفاع بیان داشت:" عبد الملک با همکاری یک مملکت اجنبی می خواست هنگامه ای را در کشور برپا سازد که جلو ان گرفته شد، خوشبختانه از صاحب منصبان و افراد اردو کسی با او همنوا نشده بود. [شما] بزودی نتیجۀ تحقیقات را نظر به اسنادی که در دست است، خواهید شنید که چه توطوه ای در شرف تکوین بود تا مملکت را درغرقاب تباهی سرنگون سازد."، سالها گذشا ئ عبدالملک خان 21 سال یه زندان باقی ماند، نه تحقیقاتی صورت گرفت، نه محکمه ای دائر گردید و نه اسنادی بمیدان کشیده شد که خیانت عبدالملک را ثابت سازد.» (مأخذ شماره 14 ـ صفحه 46)

برای اینکه ادعای فوق وضاحت یابد لازم است، قبل از همه به روابط افغانستان و امریکا بین سالهای دشوار 1953 تا 1956 نظر انداخت تا به عمق ماهیت موضوع آگاهی پیدا شود که چرا امریکائی ها از ملک خان دعوت کردند تا از آن کشور رسماً دیدن کند. این موضوع را میخواهم با استفاده از متن مقالۀ مشهور "لیون پولادا" تحت عنوان "افغانستان و ایالات متحده: سالهای دشوار" که اینجانب قبلاً آنرا ترجمه و در پورتال وزین افغان جرمن آنلاین به نشر رسیده است، مطرح سازم. پولادا در یک قسمت مقاله اش می نویسد: 

«دو رویداد مهم موجب شد تا ماهیت اساسی روابط با افغانستان را تغییر دهد:  یکی آغاز جنگ سرد و دیگر تغییر حکومت در افغانستان. در 1953 "جان فاستر دالس" (John Foster Dulles) شروع کرد به اینکه در برابر قدرت شوروی اتحاد "ردیف شمالی" (Northern Tier) را سازماندهی کند. اینکار به تشکیل پکت نظامی امریکا با ترکیه، ایران و پاکستان منجر شد. افغانستان که از نظر جغرافیائی در بین دو کشور اخیر الذکر قرار داشت از نظر افتاد و مورد اغماض قرار گرفت. در 1953 قدرت در کابل از دست کاکا های شاه بیرون شد و بدست یک پسر کاکای جوان و نیرومند شاه یعنی محمد داؤد افتاد... او قاطعانه معتقد بود که میتواند با مصئونیت از هردو کشور شوروی و امریکا به نفع کشور خود استفاده نماید. سه اصل عمده سیاست او در توقع از امریکا این بود که: 1) مدرن ساختن فوری اقتصاد، 2) تعقیب جدی موضوع پشتونستان، 3) ایجاد یک قوه نظامی قوی افغان.»

پولادا در ادامه  می افزاید: «داؤد برای پیشبرد این سیاست خواست تا افغانستان را از تجرید طولانی بیرون کند و رقابت بین امریکا و شوروی را در افغانستان براه اندازد. این تغییر فوری پالیسی او سیاستمداران امریکائی را تکان داد، حتی دیپلماتهای مسلکی را برای مدتی هوشدار داد که بی توجهی امریکا به احتمال قوی منتج به مراجعه افغانها به شوروی خواهد شد. رهبران افغان کمتر در موقفی قرار داشتند که به امید کمک های امریکا باجذبه برضد شوروی ابراز نظر کنند و " دالس" را به این گفته وادارند که بگوید: "اگر افغانها تا این حد برضد شوروی استند، ما ضرورت نداریم که از آن ناحیه نگران باشیم."»

پولادا به صراحت اذعان میدارد که: «در داخل حکومت امریکا تفاوت نظر های جدی مبنی براینکه چگونه با سیاست جدید افغانها بخصوص دراین دوره دشوار روابط بین افغانستان و اضلاع متحده را عیار سازند، وجود داشت. بعضی از امریکائی ها به این نظر بودند که رهبران افغان غرب را کنار گذاشته و با بلاک شوروی نزدیک شده اند و آنها از اضلاع متحده میخواستند تا از سرمایه گذاری مزید در یک کشوری که با اتحاد شوروی بزودی به روابط غیر قابل فسخ بپردازد، باید خود داری کند.»

پولادا اذعان میدارد که: «عده ای دیگر از مقامات امریکائی بر این نظر بودند که سیاست داؤد با آنکه غیر منطقی و خطرناک است، اما بر مبنای ایدئولوژیکی استوار نیست و داؤد و عده زیاد افغانها واقعاً مستقل بوده و حضور امریکا را برای ایجاد یک توازن نفوذ شوروی میخواهند و از آنرو باید کمک های امریکا بیشتر شود تا به حیث یک بدیل در برابر نفوذ کامل اتحاد شوروی اثر بگذارد و موقف آزاد  و عدم انسلاک افغانستان را حفظ نماید. این مباحثات در بین آنها اساساً در حلقه های سفارت در کابل مطرح گردیده و احتمالاً تا بلندترین سطح حکومت امریکا رسیده باشد. این نوع مباحثات درسیاست خارجی معمولاً کمتر به یک قاطعیت تصمیمگیری می انجامد، اما در عمل منتج به افزایش قابل ملاحظه کمک های اقتصادی امریکا به پروژه های جداگانه گردید و اضلاع متحده بدینوسیله پروگرامی را طرح کرد که هدف آن ایجاد توازن در جنگ سرد بود.» 

 او می افزاید: «در جریان این مباحثات به یک شکلی صدمه زیاد به روابط افغان ـ امریکا وارد شد. در بین کسانیکه طرفدار پالیسی "شدت عمل" (get tough) بودند، یکی هم  سفیر امریکا در کابل "انگس وارد" (Angus Ward) بود. او که یک بار  ازطرف چینائی های کمونیست در "موکدین" (Mukden) به حیث گروگان گرفته شده بود، در مسکو ایفای وظیفه کرده و جداً از مخالفان سر سخت کمونیست ها بشمار میرفت. او به حیث یک فرد دارای طینت پاک و احساس عالی اخلاقی از داؤد خوشش نمی آمد و معتقد بود که داؤد یک شخص سرگیچه، غیرقابل اعتماد و عجول است. داؤد از بدبینی "وارد" میدانست. احساسات شخصی "وارد" بیشتر از طرف کاکا های شاه که  داؤد جانشین آنها شد، حمایت میگردید. آنها به "وارد" می گفتند که داؤد برای کشور یک فاجعه است. مقامات پاکستانی از  پالیسی داؤد احساس خطر میکردند و بناً در صدد تحریک قبایل بودند تا قیام نموده و داؤد را از قدرت برکنار سازند. آنها به نظر "وارد" که دوست شان بود، چشم دوخته بودند. آمر نمایندگی سی آی ای (CIA) در کابل بر"وارد" نفوذ شخصی قابل ملاحظه داشت. "وارد" یک شخص خودسر، شرابی سخت، همیشه تفنگچه در کمر بود و خود را یک "لارنس افغانستان" (Lawrence of Afghanistan) می شمرد. او با همکاران پاکستانی خود و عده ای از خاندان شاهی میخواست تا اقداماتی را برای "بی ثبات ساختن" رژیم داؤد رویدست گیرد.»

پولادا به نتیجه میرسد که: «هیچیک از همچو اقدامات تائید حکومت امریکا را با خود نداشت، اما داؤد اینرا نمیدانست. مراجع استخباراتی به او اطلاع میدادند که  در پس این اقدامات جهت برکناری او از قدرت دست مراجع رسمی امریکا دخیل باشد. واقعاً در این مرحله روابط افغان ـ امریکا در یک فضای ترس و بدگمانی پیش میرفت. تماس اجتماعی روبه ضعف داشت، تبلیغات ضد امریکائی در مطبوعات زیر کنترول حکومت و رادیو به نظر میخورد و ترصد پولیس بر امریکائی ها بیشتر شده بود. تماس ها بین نمایندگی های امریکائی و حکومت در سطح شایعات و روحیه بازار درحال سقوط بود و در نتیجه سوء تفاهمات بین هردو طرف دیده می شد.»

او ادامه میدهد که: «دراین فضای نامساعد دیپلماتیک برای اضلاع متحده بسیار مشکل بود تا تدابیر لازم را در برابر سیاست داؤد شکل دهد و آنرا به منصۀ اجرا گذارد. وضع با آمدن "آرمین مایر" (Armin  Meyer) به کابل به حیث معاون دفتر استخباراتی  و نیز تقرر "شیلدن میل(Sheldon T. Mills) به عوض "انگس وارد" در اپریل 1956 قدری بهبود یافت. تیم جدید روابط خوبتر را با  افغانها برقرار نمودند و روی یک پلان جهت انسجام کمک های اقتصادی کار کردند و هدف آن بیشتر جلب توجه  افغانها از نظر مادی و ایدئولوژیکی بطرف جهان آزاد بود که برتانوی ها آنرا به "ستراتژی جنوب غربی" مسما ساختند.  این پلان متمرکز بود براتصال غرب از طریق هوا و سرک، امریکائی ساختن تعلیم و تربیه و نجات پروژه وادی هیلمند از سقوط.

پروگرام ایجاد سرکها و خط آهن برای اتصال با غرب دراثر خرابی روابط بین افغانستان و پاکستان دچار مشکل گردید. پروژه وادی هیلمند با معضلات تخنیکی و اداری در حواشی 1956 مواجه شد که امریکا مجبور گردید تا یک شرکت مشورتی مسلکی خارجی را برای سروی مکمل  پروژه و مطالعۀ امکانات نجات آن استخدام کند. بالاخره تلاش برای امریکائی ساختن تحصیلات عالی دراثرهجوم  شیوه های درسی پوهنتون های اروپائی و نیز مقاومت های فرهنگی بوسیله خود افغانها تغییر مسیر داد.

مفکورۀ پروگرام امداد از نظر سیاسی و ستراتژیکی خوب بود. باوجود مسدود شدن سرکها که قبلاً به آن اشاره گردید، پروگرام مذکور تاحدی موفقانه پیش رفت، ولی به هیچ وجه نتوانست به دلایل ذیل مانع نفوذ شوروی در افغانستان گردد.» (برای شرح مزید دیده شود: مأخذ شماره 10 ـ صفحه 1 و 2 ، قسمت دوم)

اکنون با در نظر داشت روابط جاری بین افغانستان و امریکا در سالهای دشوار 1953 تا  1956واضح میگردد که هدف دعوت عبدالملک خان به امریکا ایجاد فضای حسن نیت مبنی بر اعطای کمک های اقتصادی و فرهنگی بود و در ضمن امریکائی ها می کوشیدند تا نظر این شخصیت مؤثر را بسوی پیشرفت های غرب جلب نمایند و زمینه نزدیکی را با  او که فکر می کردند سومین قدرت با صلاحیت در حکومت افغانستان است و نیز از شهرت زیاد برخوردار میباشد و شاید هم دوستی او روزی بدرد امریکا بخورد، از وی هنگام اقامت چند روزه به سطح بسیاربالاتر از یک وزیر و حتی معادل به یک رئیس جمهور پذیرائی کردند.

داکتر ش. ن. حقشناس در کتاب "دسایس و جنایات روس در افغانستان" راجع به کمکهای امریکا در نتیجۀ این سفر ملک خان به آن کشور می نویسد: «در اواسط سرطان 1336 (اواخر جون1957) دولت امریکا مبلغ یک ملیون ششصد هزار دالر جهت اعمار پوهنتون کابل اختصاص داد و قرضۀ 5 ملیون و 700 هزاردالربین افغانستان و امریکا به امضا رسید و نیز ضمن قرار داد دیگری مبلغ  یک ملیون 116 هزار دالرامریکائی به وزارت مالیه کمک داده شد که این همه کمک ها در یک زمان و در دهۀ اول برج سرطان همان سال صورت گرفت. مسلماً این کمک ها نتیجۀ مذاکراتی بود که بعضی مقامات فرهنگی و اقتصادی کشور، بخصوص عبدالملک خان وزیر مالیه با زعمای ایالات متحده انجام داده بود.» (مأخذ شماره 12 ـ صفحه 218 ، به نقل از روزنامۀ اصلاح مورخ 5 سرطان 1336 ش)

دکترحقشناس علاوه میکند که: «کمک های مذکور شایعاتی را در کابل برانگیخت که ممکن در مسیر سیاسی افغانستان تغییری وارد آید و بحیث یک کشور بیطرف بتواند پای خود را از زنجیر اسارت استعمار ورس فرا کشد. روسها هم که از سفر عبدالملک خان و نتایجش بسیار خشمگین و نگران بودند و فکر میکردند نقشه های شان در نیمه راه خنثی خواهد شد، دست بکار شدند و از طریق سازمانهای اطلاعاتی خود و به همکاری محمد نعیم خان معاون صدارت و وزیر خارجه که از قدرت و اعتبار روزافزون و کار آگاهی عبدالملک خان رنج می برد، توطئۀ بزرگ و خطرناکی را طرح کردند و توسط شبکۀ استخباراتی روس در گوش شاه و محمد داؤد خان چنان زمزمه کردند که عبدالملک خان وزیر مالیه بیاری و کمک ایالات متحده قصد کودتا و برانداختن نظام را دارد و در هنگام ادای نماز عید آنرا عملی خواهد کرد و حتی شنیده می شد که اسنادی هم بدست دارند، مگر تا امروز هم از آن اسناد اثری دیده نشده و هرگاه چنان چیزی وجود میداشت، حتماً انرا غرض تبرئه خود در جراید به نشر می رسانیدند.»

او در ادامه به این موضوع اشاره میکند که: «علی الحال محمد داؤد خان با همه نزدیکی و صمیمیت و اعتماد به عبدالملک خان نمیتوانست در برابر چنان توطئه خطرناک بی تفاوت بماند و آنرا نادیده بگیرد، مخصوصاً که برادرش نیز به آن صحه گذاشته و او را باعث سرنگونی رژیم قلمداد کرده بود. لذا بی تأمل و جنون آسا چون تصمیمات دیگرش اقدام به گرفتاری او کرد و قبل از عید بتاریخ شب دهم جولای 1957 مطابق 18 سرطان 1336 عبدالرسول خان (معروف به رسول جان) رئیس ضبط احوالات را بخانۀ ملک خان فرستاد تا او را به بهانۀ از خانه بیرون سازد و بزندان ببرد.» (مأخذ شماره 12 ـ صفحه 208 و 209 ) [نوت: در بارۀ گرفتاری و اتهام برملک خان دیده شود: روزنامه اصلاح، مورخ 19 سرطان 1336] 

لازم به تذکر است که الف. هارون در کتاب "داؤد خان در چنگال ک.ج.ب." می نویسد که میرعبدالعزیز خان والی آنوقت کابل جهت گرفتاری ملک خان توظیف شده بود، درحالیکه حقشناس، جنرال محمد رسول خان (رسول جان) رئیس ضبط احوالات وقت را مؤظف اینکار میداند که یکی ازهمکاران معتمد و شخص بسیار نزدیک داؤد خان در ایام صدارتش بود. لهذا به ارتباط وظیفه و نیز اعتماد میتوان ادعای حقشناس را قرین به واقعیت دانست. 

بیمورد نخواهد بود در بارۀ رسول خان به این نکته اشاره کرد که او پس از کناره گیری محمد داؤد خان از صدارت، مراده  و تماس همیشگی خود را با او متوقف ساخت و به ندرت از او در زمان بیکاری اش دیدار کرد، اما وقتی داؤد خان پس از کودتای 26 سرطان بقدرت رسید، رسول خان از جمله اولین کسانی بود که بخانه داؤد خان رفت، ولی داؤد خان او را نپذیرفت و از دم دروازه مرخص گردید. از آن به بعد این عقده نزد او تبارز کرد، تا انکه بعد از سقوط جمهوری دهن با بعضی روایت ها باز کرد، ازجمله یکی اینکه دگرجنرال محمد نذیر کبیر سراج از قول محمد رسول خان حین اقامت در مهاجرت می نویسد: «بعد از انفاذ قانون اساسی [1343] محمد داؤد خان مرا به منزلش خواسته، بعد از صرف چای و صحبت در بارۀ موضوعات روز و اوضاع کشور، مقصد اصلی اش را چنان بیان کرد که : "مبلغ پنج ملیون افغانی نقد حاضر است به اختیارت میگذارم، توسط آن اشخاصی مثل مجید کلکانی، ببرک کارمل، سید ظاهر[وکیل شکردره که همه او را با صفت فرصت طلبی هایش می شناسند] و بعضی وکلای چپ گرا را تشویق نمائی که در داخل مملکت و در مجالس ولسی جرگه بی نظمی و هرج و مرج بوجود آورند."، من [رسول خان] پولش را قبول نکردم، اما گفتم که اینکار را میکنم و بوعده خود وفا کردم. امروز ازاین کار خود پشیمان هستم ...» (مأخذ شماره 14 ـ صفحه 54)

این ادعای جنرال محمد رسول خان که «پنج ملیون افغانی نقد حاضر است» و آنهم برای جلب نظر سه وکیل و بعضی وکلای چپ گرا، یک ادعای فراتر از مبالغه پنداشته میشود، زیرا در آنوقت مبلغ پنج ملیون افغانی نقد، رقم بسیار درشتی بود که حتی در آن زمان نزد هیچ یک از سرمایه داران بزرگ دفعتاً در دست نبود، چه رسد نزد کسیکه درطول زندگی خود یک پول رشوت نخورده و تا آنوقت جایداد های موروثی خود را نیز نفروخته بود که این مبلغ گزاف را نقد در دست داشته و آنرا صرف جلب و جذب چند نفری نماید که آنها با یک اشاره سر داؤد خان، به اصطلاح " به فرق سر" نزد او می آمدند. مایۀ تعجب است که همچو ادعای بی اساس را شخصیتی دانشمند و آگاه همچو دگرجنرال نذیرکبیر سراج چگونه باور کرده و آنرا درج کتاب خود نموده است، مگر اینکه از ذکر آن هدفی در نظر بوده باشد.والله اعلم 

دربارۀ سفر ملک خان به امریکا باید خاطر نشان ساخت که وزیر مالیه را دراین سفر یکی از شخصیت های سرشناس  افغان میرعلی اصغر شعاع ( پسرآغا میر آغا خان از روحانیون صاحب تکیه و با نفوذ چنداول) با عبدالکریم حکیمی (بعد ها وزیر مالیه) همراهی میکردند. ملک خان نخست جهت اشتراک به کنفرانس سالانه بورد وزرای مالیه کشور های عضو بانک جهانی در توکیو رفته بود و از آنجا در اولین کنفرانس کشورهای غیر منسلک که بتاریخ17 تا 24 اپریل در باندونگ ـ اندونیزیا دائر گردید، به حیث عضو هیئت افغانی اشتراک نمود و یک سال پس از ختم آن کنفرانس روانه اضلاع متحده امریکا شد.

گزارش جریان سفر امریکای ملک خان را با جزئیات آن مرحوم میرعلی اصغر شعاع پس از برگشت از سفر به تفصیل نوشت و در چندین شمارۀ جریدۀ "وته ـ ثروت" آن سال بطور مسلسل به نشر رسید  که از ورای آن میتوان به جزئیات برنامه سفرموصوف آگاهی مستند حاصل کرد. 

(نوت : اینجانب نویسنده این مقاله کلکسیون سه ساله "وته ـ ثروت" مربوط همان سالها را در کابل داشتم و جریان گزارشات سفر را با علاقه زیاد مطالعه میکردم. متأسفانه حوادث روزگار این دار و ندار های مرا از دستم ربود و اکنون بسیار تلاش کردم تا به آن گزارش دسترسی پیدا کنم، ولی تاحال موفق نشده ام. حتی یک بار با محترم میرهاشم شعاع پسر مرحوم علی اصغر شعاع که فعلاً در کانادا اقامت دارند، تماس گرفتم که ایشان نیز چیزی در اختیار نداشتند. از هموطنان گرامی به خصوص کسانیکه اکنون در وزارت مالیه در کابل کار میکنند، تقاضا میدارم که اگر کلکسیون مطلوبه را در گدامها یا کتابخانه وزارت بیایند، با من تماس گیرند، مرا ممنون خواهند ساخت، زیرا سلسله آن گزارشها ها، اکنون از جمله اسناد مهم تاریخی محسوب میشوند. علاوتاً اینجانب با مرحوم عبدالکریم حیکمی هنگامیکه رئیس احصائیه مرکزی بودند و نیز در ایام زندان پلچرخی صحبت کردم، اما ایشان متأسفانه از موضوع اظهار بی اطلاعی کردند.)

اکنون برمیگردم به موضوع عواقب سفر امریکا : جنرال ذکریا ابوی به موضوع راه اندازی کودتا توسط ملک خان به نظر شک و تردید می نگرد ودر زمینه می نویسد:«می گویند بعد از آنکه ملک خان از سفر امریکا عودت کرد، مخالفت های زیر پرده شروع شد و ستارۀ درخشان عظمت و قدرت او به افول گرائید. او را به سرعت از صحنه دور ساختند و در چار دیوار محبس از نظرها پنهان نمودند. این حرکت سریع حکومت، پیش بعضی ها مفکورۀ را تولید نموده بود که او پیام آوری بوده یا طراح نقشه و پلان جدید سیاسی و طرز مشی نوین که به مذاق و سود سرداران برادر موافق نبود و چون ملک خان ارتباط نزدیک با شاه هم داشت، نزدیکی او هم خطری دیگری محسوب می گردید، به سرعت عمل شد. مخالفت ها در مجالس وزراء همه صحنه های ساختگی بود و موضوع کودتاهم دروغ محض. او را دور نمودند که صدایش در چار دیوار کابل هم بلند نشود و همه پیام در حلقوم فرو رود. اگر جز این بودی، چرا اسناد و شواهد اعلان نشد و اگر قیام مدنظر بود، باکی و کدام قدرت؟ چه عبدالملک خان یک شخص بسیار عادی بود که نه در اردو طرفدارنی داشت و نه در وطن قوم و قبیلۀ که به حمایت او ایستاده شوند. تمام طرفداران عسکری او چند نفر انگشت شماربودند و مرزایان دفتر، مانند: تورن محمد حسین غمین معاون ریاست انحصارات دولتی، تورن میرعبدالوهاب رئیس محاسبات وزارت مالیه، تورن عبدالرحیم چینزائی رئیس نقلیات ملکی، پرقدرت ترین دوست او جگرن محمد نسیم قوماندان قطعۀ انسداد قاچاق وزارت مالیه بود که این ها همه نه در اردو قوه و قدرت داشتند و نه در صنف محاربوی اردو سهمی. از جانب دیگر نسبت تکبر و تبختر شخص ملک خان مرحوم، جنرالان وقت و صاحب منصبان بلند رتبه اردو از او دل خوش نداشتند، به هر کدام به نوعی نیش زده بود. ازطرف دیگر او آدم بی عقل و نادان نبود که بادست خالی به شکار شیر برود. پس سِرِی در میان است که شگافته شود و هستۀ آن بیرون آید.»

جنرال ابوی اضافه میکند که : «من بارها از نزدیکان اداری داؤد خان شنیده بودم: هروقتیکه در  نظر داؤد خان یادی از ملک خان می شد، داؤد خان که مانند برادر خود نعیم خان دپلومات ماهر نیست، احساسات خود را شانده نتوانسته، غضب و یک نوع خجالت با تأثر سیمای او را فرا میگیرد. این نوع مشاهدات سبب می شد که تبصره های گوناگون شود. مؤید دیگر حرکات بعدی او در مقابل دوستداران غرب و امریکا و تحصیل یافته گان دنیای آزاد بود که جسته جسته از یما و حرکات و کلمات او هویدا می شد. نفرت او تاچند سال شروع جمهوریت او به شدت دوام داشت که آنرا واضحاً و صریحاً و حتی شدیداً ابراز می نمود. حق هم داشت؛ چه غرب و خاصتاً امریکا در همه امور او را تنها کذاشته بواد و حرکات حکومت  امریکا تحقیر آمیز بود...»(مأخذ شماره 4 ـ صفحه 71 ـ قسمت 5)

سید مسعود پوهنیار ـ نویسنده کتاب "ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد در افغانستان" نظرش را که حاوی مطالب مهم و قاب توجه در زمینه است، چنین بیان میکند: «عبدالملک عبدالرحیمزی بعد از مراجعت از یک دعوت رسمی در امریکا 1956م، بسال 1957 محبوس گردید به اتهام اینکه به دسیسۀ کدام مملکت خارجی (اغلباً امریکا) میخواست کودتا نماید. درین مورد سخنان زیاد شنیده شد، از جمله یکی دخیل بودن رعایت خاطر روسها نیز بود که خاندان شاهی با این عقیده بودند که قوای دفاعی و امنیتی به اندازۀ کافی قوی بوده خطری از ناحیه بغاوت داخلی و سرنگون کردن سلطنت موجود نیست. ازطرف ممالک همجوار و حتی همسایه شمالی نیز اطمینان خاطر داشتند که کدام نظر خصمانه نسبت به افغانستان ندارند، زیرا سالیان زیادی بود که روسیه افغانستان را به حیث سمبول زیست مسالمت آمیز همجواری در ویترین بین المللی نمایش میدادند که افغانستان کوچک نه تنها از حیات بی تشویش در پهلوی آن قدرت بزرگ دنیائی برخوردار است، بلکه از مساعدت و کمک های زیادی نیز مستفید میشود. این مفکوره را که روسیه هیچگونه ارادۀ تجاوز برافغانستان ندارد، ازطرف اشخاصی چون ببرک کارمل، اکرم عثمان و غیره به سردار محمد داؤد خان و به شخص شاه نیز تلقین میگردید... این چنین تصورات کاذب در افکار مقامات سلطنتی نیزجاگزین شده بود.»

پوهنیار به حیث یک شاهد عینی می نگارد: «در سالهای بین 1967 ـ 1971 که اینجانب به حیث رئیس مستقل قبایل در کابینه مرحوم اعتمادی عضویت داشتم، گاه گاه بحضور شاه سابق میرسیدم. چند مرتبه که سخن از نفوذ روزافزون اتحاد شوروی در افغانستان به میان می آمد، شاه موصوف اظهار میداشت که: "روسیه هیچگونه سوء قصدی نسبت به افغانستان ندارد، یگانه تشویشی که نزد اتحاد شوروی موجود است، همانا از ناحیۀ ممالک آسیای مرکزی است که خللی نسبت به آن سرزمین ها از کدام طرف وارد نگردد. ما از طرف سرحدات افغانستان بایشان اطمینان کامل داده ایم که از این سو هیچگاه حرکت زیان آوری بخاک اتحاد شوروی نفوذ نخواهد کرد." شاه موصوف علاوه کرده گفت: "چنین اطمینانی را که روسها ازطرف ما حاصل کرده اند، در مقابل آنها نیز برای ما خاطر جمعی کلی داده اند که حالت صلح و بیطرفی افغانستان همیشه طرف قبول و تائید آنها است".»

پوهنیار در ادامه می افزاید: «برای تشئید رضایت روسها صفحات ماورای هندو کش تا آمو دریا و تورغندی برای مردمان اروپای غربی و امریکائی ها بکلی مسدود شده بود، حتی سیاحین آنها آزادانه در آن ساحات گشت و گذار نمیتوانستند و تفحصات معدنی و یا انکشافات زراعتی و صنعتی و امثال آن ازطرف متخصصین امریکائی و اروپائی در آنجا ها ممنوع قرار گرفته بود.» اما در مقابل: «کار استخراج گاز شبرغان نیز محض برای ارضای خاطر روسها به متخصصین اتحاد شوروی داده شد و حتی دستگاه مقیاس و میتر آن که باید به خاک خود ما  و تحت نظر وزارت معادن و صنایع قرار میداشت، به آنها سپرده شد که در خاک اتحاد شوروی نصب گردد تا مقدار استفاده ار آن همان چیزی باشد که روسها بگویند و قیمت آن نیز نازلتر از معیار های بین المللی به نرخ خوش به رضای خود روسها قرار گیرد. (مأخذ شماره 2 ـ صفحه 221 ـ 223)

 پوهنیار پس از آنکه از رویداد های فوق ذکر میکند که چگونه روسها در افغانستان نفوذ کرده بودند، می نویسد: «از گزارش های فوق که نمونتاً تذکر یافت، واضح بر می آید که:  برای روسها در افغانستان آزادی بس زیادی داده شده بود، تا آنها خوش و راضی باشند و کدام اقدام عنودانه نسبت به مقامات حاکمۀ ما ننمایند. اما همۀ این تصورات کاذب بود، روسها پلان هایی را که از سالیان دراز برای سرنگونی رژیم برسر اقتدار کابل و اشغال افغانستان در سر داشتند، طوریکه دیدیم بیدریغ عملی کردند. بسلسلۀ همان تصورات کاذب در نزد زمامداران افغانستان که روسها باید خرسند نگهداشته شوند، شخصیت های منور و وطن دوست که روسها ایشان را به نظر اکراه می دیدند، مانند میوندوال، موسی شفیق، خان محمد خان مرستیال عبدالملک عبدالرحیمزی به نحوی از بین برده شدند.»(مأخذ شماره 2 ـ صفحه228) 

او علاوه میکند که : «بدست آوردن کمک های متذکره امریکائی شاید موجب رنجش و نگرانی روسها گردیده باشد، اما مرحوم ملک خان به پیروی از سردار داؤد خان با روسها مناسبات غیردوستانه نداشت و با امریکائی ها بسیار سخت میگرفت، چنانچه یک بار سفیر امریکا را از اطاق خود کشیده بود ورئیس بانک جهانی را توهین کرده بود.»(مأخذ شماره 2 ـ صفحه 230)

 3ـ استرداد دارائی های هاشم خان در خارج به دولت:

میر محمد صدیق فرهنگ در کتاب "افغانستان در پنج قرن اخیر" ضمن آنکه انگیزه اصلی برکناری و حبس ملک خان را ناشی از برخورد او با محمدنعیم خان وزیر خارجه در یک نشست مجلس وزراء میداند که روی نواقص پلان پنجساله اول صورت گرفت که البته دراین باره بعداً به تفصیل صحبت میگردد، و اما موصوف از یک شایعه نیز یاد آور میشود و می نویسد: «در محیط چنین شایع گردید که علت اصلی سقوط وزیر مالیه این بود که وی پیشنهاد کرده بود تا دارائی شخصی محمد هاشم خان صدراعظم اسبق که در خارج سرمایه گذاری شده بود، واپس به کشور انتقال یافته، در پروژه های جزء پلان اقتصادی صرف شود. اما این شایعه که شخص وزیر مالیه پس از خروج از زندان آنرا تصدیق کرد، توسط کدام سند یا روایت معتبر دیگر تائید نشده است.» (مأخذ شماره 11 ـ صفحه 688)

اگرچه اتکا بیک شایعه ای تائید ناشده و بدون ذکر کدام روایت بوسیلۀ یک مؤرخ با اعتبار چندان معمول به نظر نمیرسد، ولی هدف از ذکرآن شایعه شاید مطلبی بوده باشد که گویا چنین مسئله باعث رنجش خانوادۀ سلطنتی گردیده و بنا بر همین دلیل او را محبوس نموده باشند. بهرحال این شایعه اگر از هر منبع مخالف رژیم سرچشمه گرفته باشد، به هیچ وجه طرح آن از طرف ملک خان اساس ندارد، زیرا او میدانست که با انگشت ماندن روی این موضوع نه تنها چیزی عاید حال دولت نمیگردد، بلکه برای خودش نیز موجب درد سرهای زیاد خواهد شد، زیرا میراث خواران محمد هاشم خان اکثراً ولی نعمت های ملک خان بودند. گمان میرود که فرهنگ با این تذکر خواسته است به اصطلاح "باده را بیاد مستان دهد!" والله اعلم

(ادامه دارد)