بازگشت به مقاله

نگاهی به علل و انگیزه های سقوط دوره امانی

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: اول سپتمبر 2012

(1919 ـ 1929)

در رابطه با نود و سومین سالگرد استرداد استقلال افغانستان مقالات دلچسپ و پرمحتوا به وسیله نویسندگان و محققان افغان در مطبوعات داخل و خارج کشور به نشر رسیده که هریک به زوایای مختلف این دوره پربار و بس مهم تاریخ معاصر کشورروشنی انداخته اند. بدون شک این دوره ده ساله با آنکه عمرش کوتاه بود، ولی تأثیرات طولانی از خود بجا گذاشت چنانیکه کشور بعد از گذشت تقریباً یک قرن هنوز هم نتوانسته است از چند خم و پیچ این بزرگ راه بگذرد. دراین راستا یکی از مسائلی که همیشه پیرامون آن بحث های جالب و داغ و نظریات متفاوت بخصوص در سالهای اخیر ابراز گردیده همانا علل و انگیزه های سقوط این دوره است. طی دوهفته گذشته چند مقاله ارزشمند در این موضوع در پورتال فخیم افغان ـ جرمن آنلاین به نشر رسیده که هریک به نحوی موضوع را زیر بحث برده است: یکی اصلاحات را انگیزه و علت سقوط دانسته و اما دیگری به نقش انگلیسها در فراهم آوری زمینه های سقوط تأکید کرده است. واقعیت موضوع آنست که در سقوط دوره امانی علل و انگیزه های داخلی و خارجی وجود دارند و از آغاز سلطنت تا ختم آن بطور مرتبط دست بدست هم دادند که منجر به اغتشاش و پایان این دوره پربار گردید. در این مختصر چندی از این عوامل مورد بررسی قرار میگیرد، طوریکه در کتاب «زنان افغان زیر فشار عنعنه و تجدد» از این قلم در سال 2005 نیز نگارش یافته است.

برخورد عنعنه و تجدد :

دریک جامعه عنعنوی و محافظه کار که ذهنیت عامه تحت الشعاع ارزش های قبیلوی قرار دارد و برای مشروعیت و پایداری این ارزشها، رنگ و خصلت دینی و مذهبی داده شده و اعتبار آن تا سرحد تقدس بالا رفته است، هرنوع نوآوری و اصلاحات تجددگرایانه به مثابه نفی این ارزشها و درنهایت توهین به ذهنیت عامه و عنعنات مربوطه تلقی میگردد. درقبال این وضع وقوع برخوردها و جدال عمیق بین عنعنه گرایان و تجددخواهان که بعضاً تا سرحد جنگ و خونریزی بین آنها پیش میرود، یک پدیده واضح و غیرقابل انکار محسوب میشود، مگر آنکه جناح تجدد گرا چنان قوی و مجهز با وسائل و امکانات جهت تطبیق نوآوریها باشد که توان قیام و مقاومت را از محافظه کاران سلب نماید.

در دهه دوم قرن بیستم هنگامیکه سه کشور مسلمان هریک ترکیه، ایران و افغانستان تقریباً همزمان راه تحول و تجدد را پیش گرفتند، دو کشور اول الذکر با استفاده از قدرت نظامی و سرکوب گر دولت، اصلاحات را به منصۀ اجرا گذاشتند و عنعنه گراها نتوانستند برضد آن قیام کنند. در افغانستان شاه امان الله بدون توجه اساسی به استحکام قوت نظامی، خواست فقط به استدلال و منطق از طریق صحبت و ارشاد پروگرام های اصلاحی خود را عملی سازد.

او به این نظر بود که : «امروز وقت قلم است، نه شمشیر!» واما این روش در جامعه عنعنوی افغانستان که چشم مردم هنوز در روشنی تمدن عصری باز نشده و حتی ضدیت شان با استعمار انگلیس در ضدیت با تجددگرائی غرب بازتاب یافته بود، هرنوع نوآوری بزعم غربی معادل به کفر پنداشته می شد، لذا برعلیه آن موقف خصمانه اتخاذ میگردید. به گفته اولسن: «هرگاه لباس غربی برای شاه و حامیان تجدد طلب او معرف اشاعه تجدد بود، برای عامه مردم هرگاه صریحاً در تشابه با کفر نبود، حداقل اهانت به عنعنات آنها تلقی می شد» (1)؛ خاصتاً وقتیکه نوآوریها منافع گروپی و شخصی سران قبایل و رهبران مذهبی و علمای دینی را مستقیم یا غیرمستقیم تهدید میکرد، آنوقت همۀ آنها دربرابر تجدد دست بهم داده مجدانه در امحای آن وارد میدان عمل می شدند. در افغانستان دوره کوتاه ده ساله سلطنت شاه امان الله مواجه با همین حالت گردید.

درسالهای اول با آنکه حصول استقلال بر محبوبیت بینظیر شاه در داخل و خارج کشور افزود و او را به قهرمان ملی ازیکطرف و مستحق خلافت اسلامی از طرف دیگر تبدیل کرد، اما نمی شد که به اصطلاح عوام «دوخربوزه را در یک دست گرفت» و ارزشهای ملی و پان اسلامیستی را در عین زمان برآورده ساخت. شاه امان الله مجبور بود یکی را انتخاب کند و بناً منافع ملی را بر منافع پان اسلامیستی ترجیح داد و در عین زمان تلاش کرد تا داعیه استقلال کشور را که با روش نظامی آغاز کرده بود، از طریق سیاسی واقعیت بخشد. تعقیب این پالیسی اولین صدمه را برمحبوبیت او وارد کرد و هواداران محافظه کار را علیه او برانگیخت. بعد از حصول استقلال هنگامیکه شاه خواست پروگرام اصلاحات و نوآوریها را در دست اجرا گیرد، موج مخالفت ها به تدریج افزایش یافت (ازجمله قیام خوست). به هر اندازه که اصلاحات و نوآوریها سرعت گرفت، به همان اندازه مخالفت ها نیز رو به شدت گذاشت. تا آنکه در اثر دسایس و اغتشاش های پیهم، این دوره تاریخی بعد از ده سال پر از نشیب و فراز به سقوط انجامید.

دلائل سقوط را هر محقق ازیک زاویه خاص بررسی کرده است، بعضی آنرا در جریانات داخلی خلاصه کرده و علل سقوط را در ضعف نظامی دولت، درخیانت اراکین دولت، درتهدید منافع سران قبایل و رهبران و علمای دینی و در طبیعت عجول و تجددگرای شاه جستجو نموده اند و اما برخی دیگر جریانات داخلی فوق الذکر را زائیده عوامل بیرونی و رقابت دو همسایه بزرگ دانسته اند، بخصوص انگلیسها که روی منافع سیاسی و منطقوی خویش عمداً و برطبق یک پلان منظم قدم بقدم جهت سرنگونی رژیم امانی تلاش کردند.

عوامل بیرونی سقوط:

1 ـ نقش انگلیسها:

دلیل عمده اقدامات آشکار و نهان انگلیسها علیه شاه امان الله از همان روزهای اول سلطنت او ریشه میگیرد که با اعلام استقلال افغانستان و بعد با شکست آنها در جنگ سوم افغان و انگلیس ضربه محکم برحیثیت سیاسی شان در منطقه و حتی جهان وارد شد. افغانستان با اینکار به حیث اولین کشور استعمار شکن در شرق به دنیا معرفی گردید که شاه قهرمان این معرکه بود. انگلیسها از همان روزهای اول در صدد انتقام بودند تا رژیم امانی را هرچه زودتر سرنگون کنند و قدرت سرکوبگر خود را به کشورهای تحت استعمار خود نشان دهند. ازقیام خوست و اعزام عبدالکریم تا قیام شینوار و اغتشاش حبیب الله کلکانی همه جز توطئه های پیهم بودند که ریشه های عمیق آنرا به وضاحت میتوان در ماورای سرحد جستجو کرد که همه این ریشه ها فقط از یک منبع یعنی انگلیسها آب میخوردند. ما دیدیم که انگلیسها چگونه سران قبایلی، روحانیون مذهبی و علمای دینی را به اشکال مختلف علیه اصلاحات دولت بسیج کردند و چگونه تبلیغات زهرآگین را در برابر اصلاحات دولت براه انداختند و مردم ساده دل را مغز شوئی نمودند و به قیام واداشتند.

انگلیسها با ملاحظه دو دلیل مهم سیاسی دوام رژیم امانی را تحمل نداشتند: یکی گسترش فعالیت های آزادی خواهانه در هند و خطر قیام قبایل سرحدی برعلیه آنها و دیگر حمایت سیاسی شوروی از رژیم امانی و خطر فعالیت های تخریبی آنها برضد منافع سیاسی انگلیس در هند. همچنان عامل دیگر پایان دادن به سیاست استفاده از رقابت دو قدرت بزرگ (انگلیس و شوروی) بود که شاه امان الله برای منافع افغانستان از آن استفاده میکرد و این روش انگلیس ها را ناراحت ساخته بود.(2)

بحث مزید در موضوع نقش انگلیسها را در سقوط دوره امانی که یک مبحث وسیع است، حواله میدهم به تحقیقات مفصل و مستند جناب داکترعبدالرحمن زمانی که اولین و مهمترین بررسی دراین راستا میباشد و اکنون بطور مسلسل در پورتال افغان ـ جرمن آنلاین در حال نشر است. درحالیکه این خدمت بزرگ موصوف را در راه پیگرد حقایق تاریخ معاصر کشور به ایشان صمیمانه تبریک میگویم، به علاقمندان موضوع جداً توصیه میدارم تا مطالعه دقیق این سلسله را فراموش نفرمایند.

2 ـ نزدیکی با روسیه (شوروی) :

شاه بعد از موفقیت نظامی در جبهه پکتیا، درحالیکه جنگ با انگلیسها هنوز دوام داشت، فوراً پیشنهاد متارکه را قبول کرد و باب مذاکره را با آنها باز نمود. هدف شاه آن بود تا با استفاده از دست آورد نظامی، موضوع استقلال را از طریق سیاسی حل کند.(3)

در این موقع دولت بلشویکی روسیه اولین کشوری بود که استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت و از آن به بعد روابط افغانستان و روسیه بخصوص بعد از امضای معاهده دوستی تقویه گردید. سیاست خارجی شاه امان الله که برمبنای حفظ توازن بین دو قدرت رقیب (شیر و خرس) استوار بود، ایجاب میکرد تا روابط حسنه با روسیه و برتانیه تشئید گردد و شاه از صدمه رساندن به منافع آنها اجتناب کند. چنانچه طفره رفتن از حمایت قبایل سرحدی از یکطرف و انصراف از پشتیبانی جدی از جنبش های آزادیخواهان آسیای مرکزی از طرف دیگر و همچنان دوری جستن از موضوع خلافت، همه روی همین مصلحت های سیاسی پیش گرفته شد.

نزدیکی با روسیه وسیله ای بود که مخالفین برشاه امان الله اتهام وارد کردند که گویا او کمونیست و کافر شده و از دائره اسلام بیرون گردیده است. این افواه با ملاحظه اصلاحات بی لزوم و عجولانه شاه ازطرف محافظه کاران و علمای دینی البته با تحریک انگلیسها چنان قوت گرفت که کمتر کسی به سخنان شاه در مورد پابندی او به شریعت باور میکرد. مخصوصاً سفر شاه به روسیه و پذیرائی شاندار از طرف زعمای آن کشور، براین اتهام قوت می بخشید. درحالیکه مقامات روسیه اعتراف کردند که شاه امان الله در نتیجه مسافرت به اروپا به کلی تغییر عقیده داده و توجه او از روسیه به سمت کشورهای غربی معطوف شده بود.(4)

عوامل درونی سقوط:

1 ـ نفوذ مجدد رهبران و علمای مذهبی :

امیرعبدالرحمن خان کوشید به وسیله جذب یکعده علمای دینی و قراردادن موقف پادشاه به حیث «سایه خدا در روی زمین»، پیوند سران قبایل را با رهبران مذهبی وعلمای دینی سست سازد و با فشار نظامی و استبداد شدید هرگونه قیام را علیه دولت سرکوب کند، تا بدانوسیله قدرت مرکزی دولت و اصلاحات مطلوبه را درسرتاسر کشور تعمیم بخشد. شاه امان الله در شرایطی قرار داشت که رهبران مذهبی و علمای دینی با روش نرم پدرش دوباره نفوذ از دست رفته را باز یافتند، بخصوص که رهبران و علما در جنبش ضد استعمار انگلیس به قیادت سردارنصر الله خان نائب السلطنه دربین قبایل سرحدی شدیداً به فعالیت آغاز کردند و مردم را به قیام در آنجا تشویق نمودند. شاه امان الله نیز به منظور حصول استقلال ناگزیر بود از نقش رهبران و علمای دین در موضوع دعوت به جهاد استفاده نماید. علاوتاً گسترش مفکوره پان اسلامیزم درکشورهای اسلامی و سقوط خلافت عثمانی موضوعات دیگر بودند که برنفوذ و اقتدار مجدد رهبران محافظه کار دینی در افغانستان افزودند. بعد از حصول استقلال و رویدست گرفتن اصلاحات، شاه احساس کرد که رهبران دینی آرزومند قدرت سیاسی به حیث «شریک السلطنه» در دولت میباشند و میخواهند که دولت را به سمت مطلوبه خود رهبری کنند. اینجاست که فاصله بین شاه و رهبران مذهبی ایجاد شد و باهرقدم که بسوی اصلاحات گذاشته میشد، این فاصله بزرگتر میگردید، تاحدی که مخالفت ها، جای خود را به تحریکها، توطئه ها و بالاخره برخوردها داد.

2 ـ تأسیس یک جبهه مشترک مخالف رژیم:

مدل مشروعیت پادشاه در عصر امانی به مقایسه دوره های پدر و پدرکلانش که برمبنای اصل «سلطان سایه خدا» قرار داشت، متفاوت بود. شاه امان الله برای باراول با انفاذ اولین قانون اساسی کشور، منبع مشروعیت قدرت پادشاه را از «ملت» مطرح کرد ، طوریکه شاه با رعایت اصول اسلام به اساس رأی مردم در کشور عمل نماید. بناً تدویر لویه جرگه در فواصل هرچند سال به حیث یک مرجع عالی ممثل اراده مردم در امور تقنینی ازهمین جا الهام میگیرد. مسلم است که وضع قوانین فرعی که در آن وقت «نظامنامه» یاد میشد، با تائید نمایندگان ملت در چار چوب قانون اساسی یک اصل عمده در مدل جدید مشروعیت قدرت برمبنای نظر ملت محسوب میشد. این اولین بار است که در افغانستان زمینه تشکیل یک نظام سیاسی جدید که امروز بنام نظام «ملت ـ دولت» یاد میشود، فراهم گردید که تا آنوقت در هیچیک کشور همجوار و حتی فراتر از آن چنین تغییر کلی مطرح نشده بود.

دراثر این تحول بنیادی بسیاری از صلاحیت های که قبلاً روی تعامل و عنعنه در حیطه صلاحیت سران قبایل و رهبران دینی قرار داشتند، برطبق قانون محدود گردیدند و صلاحیت ها به اورگان های مربوط دولت سپرده شدند. حتی در جرایم تعزیری که از نظر شرعی تعیین جزا از صلاحیت کامل قاضی بود، نیز با تدوین نظامنامه جزا تابع قانون گردید. علاوتاً با انفاذ قوانین، نقش عنعنوی جرگه های قومی که از سالها بدانسو درحل و فصل قضایای محلی برطبق عرف هر محل مرجع معتبر محسوب می شد، نیز دچار محدودیت و حتی فاقد اعتبار رسمی گردید که در نتیجه موجب تضعیف قدرت سران قومی در محل شد. گذشته از آن تعمیم مکلفیت خدمت زیر بیرق به حیث وجیبه ملی برای همه جوانان، بازهم به قدرت سران قبایل که خود را وسیله تهیه عسکر برای ضرورت عندالموقع دولت میدانستند، صدمه رسانید و به همین ترتیب منع رابطه «پیری و مریدی» در ساحه نظامی موجب تقلیل نفوذ رهبران مذهبی در بین قوای نظامی شد. این عوامل در مجموع از یکطرف فاصله دولت را با سران قبایل، رهبران محافظه کار مذهبی و علمای دینی زیاد ساخت و ازطرف دیگر اتحاد و همبستگی آنها را برضد دولت تقویه کرد که در نتیجه یک جبهه مشترک و قوی مخالفان دولت و بخصوص برعلیه شاه که عامل اصلی این تحول بود، فعال گردید.

3 ـ برخورد با عرف و عنعنه :

رفع حجاب، تعلیم و تربیه زنان با شعار اینکه زنان نیمی از جامعه اند و باید نقش مساوی در حیات اجتماعی با مردان داشته باشند و همچنان الغای تعدد زوجات برای مأمورین دولت و غیره که از سالها بدانسو جز عنعنه مردم بود و بخصوص درعرف «پشتونوالی» در بین اقوام پشتون کشور حتی بالاتر از اصول شرعی پنداشته میشد، موجبات دیگر نارضایتی های مزید در جامعه عنعنوی و قبایلی کشور گردید و در انتشار تبلیغات علیه دولت و شاه نقش بسیار مؤثر بازی کرد. با آنکه مردم عادی از منع بیگاری و آزادی کنیز و غلام استقبال شایان کردند، اما این استقبال در زیر تبلیغ سوء مخالفان و زمینه سازی ایجنت های انگلیس به زودی به فراموشی سپرده شد و مردم عوام خاصتاً اقوام پشتون در ساحات جنوبی و مشرقی کشور که همجوار و نزدیک به مرکز تبلیغ یعنی قبایل سرحد ماورای دیورند بودند، زیر تأثیر تبلیغات گسترده رهبران مذهبی فعال در آن ساحات قرا رگرفتند. (آغاز شورش شینوار،خوست و بعداًغلجائی ها درغزنی)

4 ـ اختلاف و رقابتها بین اراکین ارشد دولت:

یکی از نتایج مدل «ملت ـ دولت» همانا بکار گماشتن یکعده شخصیت های «غیرخاندان سلطنتی» در راس امور بود. درنظامهای قبلی مقامات حساس بیشتر بدست براداران، پسران و اقارب بسیار نزدیک شاه قرار داشت. شاه امان الله این شیوه را به حداقل تقلیل داد و اغلب وزرا و مأمورین عالیرتبه دولت را از بین مردم آگاه و غیرخاندانی برگزید، طور مثال محمد نادرخان و برادران، محمد ولی خان دراوزی، برادران چرخی، شجاع الدوله خان، میرهاشم خان، عبدالهادی خان داوی و دیگران. دراین موقع که تازه افکار سیاسی جدید و مشروطه خواهی به کشور راه یافته بود، اکثر شخصیت های منور به گروپهای سیاسی خاص منسوب و یا علاقمند بودند و مدل «ملت ـ دولت» این ذهنیت را نزد هریک آنها خلق کرده بود که میتوانند روزی خود شان در مقام زعامت کشور قرار گیرند. از اینجاست که برای کسب منزلت و اعتبار نزد مردم، بین شخصیت های خواهان قدرت میدان رقابت گشوده شد و اراکین دولت بجای آنکه متحدانه در استحکام پایه های نظام جدید بکوشند، برعکس در فکر خود شدند و دراین عرصه با دلایل مختلف در صدد رقابت و همچشمی و حتی تخریب یکدیگر برآمدند؛ طورمثال از سال 1924 به بعد اختلاف بین محمود طرزی، نادرخان و محمد ولی خان روبه شدت گذاشت و شاه امان الله برمحمد نادرخان سؤظن پیدا کرد و او را به دلایلی از کشوردور کرد. محمودطرزی نیز از نقش فعال خود کاست. درعین زمان لیبرالها (مشروطه خواهان و جمهورخواهان) نیز از شاه توقعاتی داشتند که درآنوقت چندان عملی نبود. خلاصه این اختلاف ها و رقابت ها صدمه کلی بر استحکام دولت و استقرار رژیم وارد کرد و شاه دربین این رقابتها تنها ماند که گاهی بیک سو و گاهی بسوی دیگر تکیه میکرد و این روش شاه را در تصمیم و اراده اش سست می ساخت. دراین میان تعدادی کمی از بزرگان دولت بودند که با شاه تا آخرین لحظه وفادار ماندند و حتی جان خود را در حمایت از او فدا کردند.

5 ـ فساد اراکین دولت :

مسلم است که با گسترش روزافزون مخالفت ها و احتمال سقوط رژیم، بین مدعیان قدرت در دستگاه دولت تلاش بعمل آمد تا در راه رسیدن بقدرت زمینه سازی کنند و همچنان کسانیکه حفظ مقام را آرزومند بودند و یا رسیدن به مقام بالاتر را درنظر داشتند، همه کوشیدند روابط و پیوندهای جدید را با گروپهای مخالف و قدرتمندان احتمالی آینده برقرار سازند. این وضع در اواخر سلطنت شاه امان الله دربین مدعیان قدرت و هم علاقمندان مقام اعم از ملکی و نظامی سرعت گرفت و یکعده شخصیت های مهم دولتی برای رسیدن بقدرت برای خود دست بکار شدند و در صدد همکاری با مخالفان برآمدند. نام بعضی از این اراکین بزرگ درج اوراق استخباراتی انگلیسها است که با حضرت شوربازار فضل عمر مجددی نورالمشایخ در دیره اسمعیل خان در تماس بوده و در توطئه علیه شاه امان الله همکاری میکردند. به هراندازۀ که احتمال سقوط رژیم محسوس تر گردید، به همان اندازه این دائره وسیعتر شد.(5)

6 ـ کاربرد روش «مفاهمه بجای شمشیر» :

شاه امان الله در برابر مخالفان بجای استفاده از شمشیربه استفاده از زبان و قلم تأکید میکرد و درحل مشکلات به اصل مفاهمه، مصالحه و آشتی بیشتر معتقد بود که مشاوران ارشد و حتی سفیر انگلیس همیشه او را در اینکار تشویق و ستایش میکردند. به گفته غبار: «این نصایح داخلی و خارجی بود که شاه را حتی المقدور از استعمال قوه بازداشت و برای جان گرفتن شورشیان درهر کنج و کنار کشور راه را باز گذاشت که بالاخره منجر به سقوط دولت گردید». غبار می افزاید: «چنانیکه رؤسای تنظیمه ننگرهار و کاپیسا (شیراحمد خان و والی علی احمد خان و احمد علی خان) همه از این پالیسی منفی پیروی کردند، وگرنه دولت میتوانست با قوت اغتشاش کوچک را اول در شینوار و بعد در کوهدامن خاموش نماید، درحالیکه دولت تا آخر به وضع تدافعی باقی ماند و حتی به استعمال قوه هوائی خود نیز متوسل نشد؛ آنوقت دولت دارای یازده طیاره بود». (6)

7 ـ ماهیت اصلاحات و عجله شاه :

اینکه شاه امان الله یک زعیم ملیگرا و ترقیخواه در تاریخ کشور بود، جای شک نیست. اصلاحات عمیقی را که او در مدت کوتاه رویدست گرفت، تاامروز ادامه دارد و هنوز بسا آرزوهای او برآورده نشده است. اصلاحات دوره امانی را میتوان بدو بخش کلی تقسیم کرد: یکی اصلاحات عمیق در ساحات مختلف(7) و دیگر اصلاحات سطحی به منظور نمایش تجدد و ترقی در کشور.

اصلاحات عمیق که بیشتر شامل تغییر فکری و سطح دانش مردم با توجه به انکشاف تعلیم و تربیه و بیرون شدن از عنعنه های بی لزوم بود، ماهیت دراز مدت داشت که متأسفانه شاه میخواست آنرا در فرصت بسیار کوتاه ازطریق وضع نظامنامه، هدایات شفاهی و سخنرانیها در عمل پیاده کند. اقدامات عجولانه دراین زمینه بدون رعایت شرایط عینی و ذهنی مردم، موجب اصطکاک و برخورد ها در برابر رژیم و شخص شاه گردید. اقدامات سطحی و نمایشی از قبیل تغییر در لباس برای زنان و مردان، تعدیل رخصتی از روز جمعه به پنجشنبه، موضوع تعدد زوجات، تعیین مَهر شرعی برای زنان، نکاح دختر صغیره و غیره از جمله مسائلی بودند که در ارتقای کشور کمتر و حتی هیچ اثر فوری نداشت و اما ضرر آن به حیث وسیله تبلیغ علیه دولت بسیار جدی و مؤثر بود. شاه باید میدانست که با تقلید و تغییر در ظاهر، نمیتوان واقعتیهای باطن جامعه را پنهان کرد. شاه به این مقوله که باید: «اول کله های مردم را تبدیل کرد، بعد کلاه های شانرا» عمیقاً توجه نکرد و هردو را دریک وقت چنان ممزوج نمود که حاصل اقدامات مثبت و بس مهم، تحت الشعاع ابتکارت منفی خنثی شد و روحیه مردم را با تبلیغات سؤ مخالفان به سمت نارضایتی از اصلاحات و تحولات تقویه کرد. همین تحولات سطحی و نمایشی بود که بطور عموم مردم را به نارضایتی از اجرأت دولت متقاعد و درعین زمان ممد قیام ساخت.

درمورد اینکه چرا شاه امان الله به تحولات عجولانه و سطحی اقدام کرد، میتوان با اختصار گفت که تعقیب مدل اتاترک از یکطرف و چشمدیدهای او از سفر هشت ماهه از دوازده کشور ازطرف دیگر، چنان او را فریفته تمدن اروپائی ساخت که بدون توجه به توان اقتصادی و نظامی کشور و رعایت شرایط ذهنی و عینی مردم به مجرد برگشت به وطن بسرعت دست بکار شد، درحالیکه وضع کشور در غیاب او روبه انحطاط رفته و آتش قیام در حال اشتعال بود.

نتیجه :

این بود شرح مختصر انگیزه ها و عوامل سقوط یک دوره مهم تاریخ کشور که به جرأت میتوان آنرا یک انقلاب بزرگ در مسیر تحول و تجدد درافغانستان نامید. این دوره به همان سرعت که سربلند کرد، متأسفانه به همان سرعت در نتیجه اختلاط عوامل و انگیزه های فوق الذکر سرنگون شد، ولی تأثیرات آن برتمام جریانات قرن بیست افغانستان اثر گذاشت و تاهنوز هم کشورما در تعقیب این راه، گم گشته و سرگردان است. پایان

مآخذ:

1 ـ اولسن، آستا: اسلام و سیاست در افغانستان، مترجم خلیل الله زمر، دنمارک، 2001، صفحه

130

Olesen, Asta: Islam and Politics in Afghanistan, London 1995

2 ـ پولادا، لیون: اصلاحات و اغتشاش در افغانستان ـ 1919 ـ 1929، چاپ یونیورستی کرونل، 1937، صفحه 231 تا 235

Poullada, B. Leon: Reform and Rebellion in Afghanistan 1919 – 1929, Cornell Uni. Press, 1937

3 ـ برای شرح مزید در این موضوع دیده شود: کاظم، سیدعبدالله : «تجلیل از سالگرد استقلال کشور یک وجیبه ملی»، منتشره پورتال افغان ـ جرمن آنلاین، مورخ 18 آگست 2010

4 ـ مک چسنی، رابرت : کابل در محاصره ـ یادداشت های فیض محمد کاتب در باره قیام 1929، پرنستن، 1998، صفحه 30 (این کتاب آخرین اثر مورخ شهیر فیض محمد کاتب هزاره است که تحت عنوان «کتاب تذکر انقلاب» بشکل وقایع روزمره در زمان سقاوی در سال 1931 تحریر شده و نسخه قلمی آن در پوهنتون نیویارک محفوظ است؛ مک چسنی این اثر را به انگلیسی ترجمه کرده است)

Mc Chesney, D. Robert: Kabul under Siege – Faiz Moh.’s Account of the 1929 Uprising, Princton 1998

5 ـ راجع به فعالیت های حضرت نورالمشایخ مشهور به «شیرآقاجان» در دیره اسمعیل خان و اشخاصیکه از جمله اراکین دولت بودند و با موصوف ارتباط داشتند، دیده شودبه گزارشات یک ایجنت مخفی استخبارات انگلیس در بلوچستان که بتاریخ 27 جنوری 1928 به مرجع مربوطه خود اطلاع داده است؛ نوید، سنزل: واکنش های مذهبی و تحولات اجتماعی در افغانستان 1919 ـ 1929، ترجمه : محمد نعیم مجددی،1388 شمسی،هرات، ضمیمه پنجم، صفحه285 ـ 292

6 ـ غبار، میرغلام محمد: افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول، چاپ چهارم، ایران، 1378، صفحه 819

7 ـ درباره اصلاحات اساسی و مهم دوره امانی که به شکل چارت ارائه شده است، دیده شود: کاظم، سیدعبدالله: زنان زیر فشار عنعنه و تجدد ـ یک بررسی تحلیلی تاریخی، کابل، 2005، صفحه 129 ـ 133