سلطنت محمدظاهرشاه و صدارت محمدهاشم خان
(بخش نود و هشتم)
تغییر جهت از "بگیر و بکُش" به "بگیر و ببند":
دروۀ سلطنت محمدنادرشاه با اعدامها و زندانی شدن ها همراه بود، ولی حوادث پیهم سال 1312 از قتل سردارمحمدعزیزخان تا قتل سه نفر درسفارت برتانیه درکابل و ازهمه مهمتر شهادت محمدنادر شاه، همه پی آمدهای ناگواری بودند که زنگ های خطر بعدی را به صدا درآوردند و دستگاه حکومت را نا گزیر به تغییر روش ساخت. آخرین سلسله اعدامهای چهل روز بعد از شهادت محمدنادرشاه صورت گرفت که برعلاوه دو نفر قاتل و معاونش یعنی عبدالخالق و محمود، چهارده نفر دیگر را نیز به پایه دارآویختند که دربین شان کسانی بودند که با قضیه قتل شاه نه ارتباط داشتند ونه اطلاع. انعکاس این وضع در بین مردم و بخصوص عده ای از مخالفان رژیم بسیار سنگین و توأم با خوف و دهشت بود. با آنکه تعدادی قبلاً زندانی شده بودند و اما تعداد دیگر دچار ترس و واهمه گردیدند و احتیاط و خاموشی را درپیش گرفتند. اگر گفته شود مبارزه روشنفکران و مخالفان که بعد ازآغاز سلطنت محمدنادر شاه درحال تشکل و تدریجاً در دست اجراء گرفته شده بود، بعد از شهادت او رو به اختتام گذاشت.
درمحفل بزرگی که درفضای آزاد درمحوطه قصرصدارت در روز اعلام حکم محکمه مبنی براعدام یک تعداد اشخاص دائرگردید، حکومت رسماً اعلام کرد که: «درآینده احدی درافغانستان به جرم سیاسی کشته نشود، البته مجرمین سیاسی درحبس نگهداشته میشوند که عفوایشان نیز ازاختیارات شاه است».
مسلماً این فیصلۀ مهم، ناشی از ترسی بود که حکومت از دوام عملیات ترور خانواده سلطنتی توسط مخالفان احساس کرد ومجبور به تغییر روش شد. فیصله فوق درواقع یک نقطۀ چرخش را درسیاست حکومت برای سرکوبی مخالفان بارآورد که حکومت درادامۀ دورۀ صدارت محمدهاشم خان وبا موجودیت شاه محمودخان در وزارت حربیه، ناگزیر شد بجای اعدام های بدون محاکمه و یا محکمه های خود ساخته و پرتقلب قبلی، به زندانی ساختن مخالفان و مظنونین احتمالی، مبادرت ورزد و اشخاص مورد نظر را بدون ارتکاب کدام جرم و یا عمل خلاف برای مدتهای طولانی در زندانهای پرمشقت نگهدارد، چنانچه بسیاری از این اشخاص درزندان جان بحق سپردند. با این تغییر روش، زندان درعین زمان عملاً به یک کشتارگاه تدریجی مبدل گردید.
این وضع تنها شامل حال مردم ومخالفان رژیم نبود، بلکه حکومت نیزتصمیم گرفت تا به اعدام مخالفان پایان دهد. واقعاً اگر در آنروز شهزاده محمدظاهر و شاه محمودخان نیز آماج سوء قصد قرارمیگرفتند، اوضاع دگرگون می شد و دوام رژیم زیرسؤال میرفت. اما چون قتل شاه صرف به اساس یک تصمیم انفرادی به وقوع پیوسته بود و ریشه سازمانی نداشت، لذا به سهولت خطراقدامات بعدی و انهزام رژیم مرفوع گردید و اوضاع بعد از بیعت به شاه جدید رو به آرامش گذاشت. با آنهم روز بعد هیچیک ازخانواده سلطنتی ازترس واحتیاط درمراسم تشییع جنازه شاه اشتراک نکردند و صدراعظم محمدهاشم خان که درآن روز درمیمنه بود، نیزجرأت نکرد فوری به کابل برگردد، بلکه یک هفته را درآنجا گذرانید تا ازعادی شدن اوضاع مطمئن شود. ازآن به بعد حکومت تغییر روش داد و از "بگیر و بکش" به "بگیر و ببند" روی آورد، به این شکل که مظنونین مخالف را برای مدت نامعلوم بدون اتهام بیک جرم و بدون محاکمه تحت شرایط سخت در توقیف و زندان نگهدارد و آنها را ازمحیط دور سازد و نیز ذهنیت عامه را با ایجاد ترس و بیم از دهشت زندان به گوشه گیری وادارد و دهن شان را بدوزد. با این ترتیب استبداد تغییرشکل داد و دورۀ جدید آن با حبس و زندان بطور انفرادی و گروهی آغاز گردید که تا پایان دورۀ صدرات محمدهاشم خان این شیوه ادامه یافت.
محمدهاشم خان سالها بعد که ازمقام صدارت برکنارشده بود، ضمن یک صحبت خصوص با سید مسعود پوهنیار به این تغییر روش اشاره کرد وآنرا ابتکار خود دانست وگفت: «من اصلاً طرفدار کشته شدن هیچکس نیستم. هرگاه شخصی بسیار مجرم و گنهگار هم باشد، قید و زندان برای او کافی است، زیرا قید وحبس اصلاحگرخوب است، هرگنهکار کج روش را بمرور زمان اصلاح می نماید.»
او از کشتن مخالفان منصرف شد و اما کوشید آنها را با نگهداشت طولانی در زندان به قول معروف "با پنبه هلاک" کند وهیچگاه مجال نمیداد نام یک نفر ازمخالفان و بازداشت شدگان درجراید نشر شود. نکته قابل توجه، همانا "مرور زمان" است یعنی به زعم محمدهاشم خان، فقط حبس طولانی میتواند هرگنهکار کج روش را اصلاح کند. لذا اکثر کسانیکه درآن دوره زندانی شدند، مدت بیش ازده تا 14 سال را در زندان گذشتاندند و تعدادی هم درآنجا پدرود حیات گفتند.
زندانی شدن تنها منحصر به شخص نبود، بلکه وابستگان و فامیل شخص را نیزاحتوا میکرد و ازآن گذشته اقامت تبعیدی وجبری درنقاط دوردست کشوربا خانواده، نوعی دیگرازاین استبداد بود که مثالهای زیاد ازآن دردست است. واقعاً وقتی معنویات متزلزل شود، انسان جبون میشود و محمدهاشم خان در مدت کوتاه توانست چنان خوف و هراس را درفکر و ذهن مردم مستولی سازد که مردم مجبور شدند نه تنها ازابراز نظر دربارۀ چگونگی رژیم دوری جویند، بلکه ازتماس با اشخاص وحتی دوستان اجتناب نمایند. با این ترتیب صداها در گلو خفه و چشمها به زمین دوخته شدند و مردم هرچه دیدند و شنیدند، ناچار سرخم انداخته از کنارآن با بی تفاوتی گذشتند.
نقش استخبارات و دستگاه طویل وعریض "ضبط احوالت":
شیوه های محمدنادر شاه در مورد پیگرد مخالفان با شیوه محمدهاشم خان تاحدی فرق داشت: سیاست محمدنادرشاه در برابر مخالفان ترکیبی از حیله و ترور بود که دراول به مخالف خود روی خوش نشان میداد و میخواست نظر او را برای امکان جلب و حذب بسوی خود معلوم کند واگر بر او مظنون می شد، فوری درصدد پایان کارش می برآمد. میگویند او عادت داشت که عصرها با موتر به اطراف شهر به گردش می پرداخت، گاهی به پغمان وگاهی به دیگر جاهای خوش آب و هوا میرفت و بدون آنکه ازموتر پیاده شود، دوباره به ارگ برمی گشت. اغلب در این گردشها بعضی از مصاحبان خاص خود به همراه میگرفت و بعضاً اشخاص مورد نظر دیگری را با خود می برد و از او با مهارت خاص سؤالاتی ازهرطرف میکرد تا ذهن و افکار او را نسبت به خود و حکومت معلوم کند. وقتی آن شخص از این امتحان موفق بدر نمی شد، آنوقت خودش تصمیم میگرفت و کار شخص را فوراً یکطرف میکرد، چنانچه اینکار را در مورد غلام نبی خان چرخی، عبدالرحمن خان لودین و چند نفر دیگر انجام داد. اما شیوۀ محمدهاشم خان متفاوت بود، طوریکه او با اشخاص کمتر دیدار و صحبت میکرد، بلکه ازطریق دستگاه استخبارات خود که در راس آن میرزا محمدشاه خان رئیس ضبط احوالات و طره بازخان قوماندان کوتوالی (پولیس) کابل قرار داشتند، اطلاعات را حاصل میکرد و بعد امر زندانی شدن اشخاص مورد را نظر خاموشانه به آنها میداد. مردم این دونفر را به مثابه "عزرائیل" دستگاه حکومت می شناختند وهرکس به مجرد وصول ورقه احضاریه دفتر کوتوالی، به سرنوشت نامعلوم خود که به زندان منتهی می شد، پی می بردند.
ریاست ضبط احولات چنان تشکیل وسیع و گسترده داشت که درهمه جا ازخانه و دفتر گرفته تا مکتب ومغازه و دوکانها چه در مرکز و چه در ولایت و حتی در ده و قریه شبکۀ آن گسترده بود. درمکاتب و لیسه ها، در بین شاگردان و استادان و هیئت اداری گماشته ها و مخبرهای آن ریاست حضور داشتند و همه روزه اطلاعات لازمه را به آن دستگاه ارائه می کردند. به این ترتیب نه تنها جاسوسی و مخبری به یک پیشه در بین طبقات مختلف جامعه مبدل شده بود، بلکه دربین خانواده ها و خدمتگاران خانه ها نیز نفوذ کرده بودند. کثرت وعمومیت اینکار، اثربسیارمنفی را درجهت اعتماد بین اشخاص وحتی دوستان واعضای خانواده ها بار آورده بود که هریک از سایۀ خود می ترسیدند و درمجالس حتی ازصحبت های عادی احتراز میکردند، تا مبادا به تهمتی گرفتار آیند. بسیاراتفاق افتاده بود که با یک اطلاع نادرست و یا یک سوء تفاهم، یک شخص روانۀ زندان میگردید وچون یکبارداخل زندان شده بود، دیگردرجمله فراموش شدگان رفته وسالها بدون سرنوشت وبازخواست درقید نافرجام گرفتارمی شد.
بهانه گیری و اتهام بستن از طرف ریاست ضبط احوالات و اخذ رشوت و پنهان کاریها و نیرنگ بازیها در دو اداره فوق معمول بود. طورمثال میرزا محمدشاه خان و طره بازخان شخصی را متهم به "امانیست" بودن به گوش صدراعظم رسانیدند و امر زندانی شدن او را گرفتند؛ مدتی بعد اقارب آن مرد دربدل رهائی او پول کافی به آن دو رشوه دادند تا آن شخص را از زندان رها سازند. بعداً هردو بحضور صدراعظم محمدهاشم خان عرض کردند و فلان شخص که به جرم امانیست بودن زندانی شده بود، ولی اکنون اطلاعات تازه حاکی ازآنست که این شخص مطلوب نبوده، بلکه به عین نام، کسی دیگراست که فعلاً در اروپا میباشد و این شخص بیگناه بوده واشتباهاً زندانی شده است. محمدشاه خان و طره بازخان فکر میکردند که با این ترتیب میتوانند آن شخص را از زندان رها سازند. صدراعظم با شنیدن این حرف نگاهی به آن دو انداخت و گفت: «عجب مردم احمق هستید! هنگامیکه آن شخص زندانی نشده بود و بنابرآن دوست حکومت بود، او را با گزارش غلط بالای من زندانی ساختید، اما حالا که دراثرسپری نمودن مدتی در زندان، دوستی او به دشمنی تبدیل شده است، میخواهید او را رها سازم. من هرگز دشمن خود را از زندان رها نمیکنم؛ بگذارید در همانجا بمیرد.» (برای شرح مزید ومثالهای دیگر، دیده شود: کتاب "خاطرات میرمحمدصدیق فرهنگ"، چاپ اول، 1394، صفحه138 ـ 140)
بعد ها شخصی دیگری جای طره باز خان را گرفت به اسم خواجه محمد نعیم خان که غبار از قول او دربارۀ انواع زندانی های آن دوره می نویسد که موصوف می گفت: «درمحابس کابل سه قسم محبوس افتاده بود: یکی متهمان حقوقی وجنائی، دیگری دسته سیاسی و سوم اشخاصی که متهم به مسایل حقوقی، جنائی و سیاسی نبودند و هیچگونه دوسیه در دوایر دولتی نداشتند. اینها فقط به گناه داشتن عقل وهوش محبوس شده بودند و دوسیه آنها عبارت از یک کلمه "باشد" بود که بقلم صدراعظم نوشته میشد. هرباری که فهرست رهائی محبوسین به صدراعظم تقدیم می شد، او در پهلوی نام اینها همان کلمه "باشد" را می نوشت. با این سبب کلمه "باشد" آنقدر عام شد که وقتی از محبوسی پرسیده می شد از کدام محبوسین هستی، جواب میداد از "باشد"، لذا دیگر راجع به او تحقیقی و باز پرسی لازم نبود.» (غبار: افغانستان در مسیر تاریخ"، جلد دوم، صفحه 153)
به همین ترتیب طوریکه در بالا ذکر شد، درطول 17 سال صدارت محمد هاشم خان تعداد همین نوع محبوسین "باشد" به شمول زنان، اطفال درجمع چندین خانواده و اشخاص، بیشترین زندانیها را تشکیل میداد که سالهای متمادی بدون کدام جرم مشخص در شرایط رقت بار عمرعزیز خود را در زندانهای مخوف آن دوره سپری کرده بودند وعده ای از آنها در زندان به دیار حق پیوستند.
چند اثر ماندگار و بیان خاطرات از زندانی های دورۀ صدارت محمدهاشم خان:
دربارۀ استبداد این دوره که به هدایت دو برادر یعنی هاشم خان و شاه محمود خان به پیش برده می شد، طی چند دهه اخیر آثاری ازطرف اکثر کسانی نوشته و چاپ شده که خود قربانیان این استبداد بوده و مدتی را در زندانهای آن دوره بسر برده اند، از جمله میتوان از کتابهای مهم ذیل نام برد:
ــ "افغانستان درمسیرتاریخ"، نوشته میرغلام محمد غبار، جلد دوم، چاپ ویرجنیا ـ امریکا، 1999؛ دربارۀ زندگینامه مؤلف کتاب سخن بسیار است که دراین مختصر نمی گنجد، اما این قدر باید گفت که این مؤرخ شهیر و شخصیت ملی درطول زندگی با نشیب و فرازهای زیاد مواجه گردید و دوبار زندانی شد: بار اول درسال1311 تا 1315 و متعاقباً چندین سال را در یک ولسوالی دورافتاده فراه بطور تبعید گذرانید و برادران او نیز درشمال کشور مجبور به اقامت تبعیدی گردیدند. بار دوم در سال1331 تا 1339 زندانی شد. غبار درجلد دوم کتاب خود شرح مبسوطی از استبداد آن دوره را با ذکر خاطرات خود از زندان و نیز اوضاع عمومی خانواده های زندانی نوشته که ذکر چند جملۀ آن کافی خواهد بود تا پرده از روی واقعیت ها بردارد، چنانکه می نویسد: «زندانهای ارگ شاهی، کوتوالی کابل، دهمزنگ، سرای موتی و سرای بادام از محبوسین سیاسی پرشده بود. جوانان مسلوب [سلب شده]الحقوق با کودکان مطرود [طرد شده] از مدارس در کوچه های کابل سرگردان می گشتند و خانواده های مقهور درپای چراغهای تیلی با شکم گرسنه میگریستند، زنان لب نانی را در سر گرفته پشت دروازه های زندان نزد بندیوانها لابه [عجز و نیاز و زاری] میکردند تا برای مردان محبوس شان برسانند.» (صفحه 137 کتاب مذکور)
ــ "سرنشینان کشتی مرگ یا زندانیان قلعۀ ارگ"، عنوان کتابی است که عبدالصبورغفوری شرح مفصل از خاطرات زندان خود را به قید قلم آورده و بعدها از روی نسخه خطی بوسیلۀ انتشارات آرش در392 صفحه درسال 1380 درپشاور به چاپ رسیده است. محتوای این کتاب ازآغاز تا انجام خاطرات یک زندانی را بیان میکند که به جرم پخش و توزیع شبنامۀ مخالف رژیم بنام "حقیقت" که بطور مخفی نشر می شد، مدت هشت سال را در زندان پرمشقت قلعۀ ارگ و دوسال را در قلعه جدید زندان دهمزنگ سپری کرد و حینیکه درسال 1319 از زندان رها شد، مدت هفت سال را مجبور به اقامت تبعیدی در قندهار گردید. محتوای این کتاب را که اکنون به یک سند تاریخی مبدل شده است، نمیتوان در چند جمله با اختصاربیان کرد، بلکه باید به هر سطر و هر مبحث آن رجوع کرد.
ــ "زندانی خاطرات ـ د هاشم خان د جهنمی زندانو یوه گوشه"، نوشته محمدهاشم زمانی که در در288 صفحه درسال1379درپشاورچاپ شد وبعداً توسط معراج امیری به دری ترجمه و در1399 درکابل به طبع رسید. درمورد نویسنده کتاب باید گفت که: محمدهاشم زمانی ـ شاعر و نویسنده ملیگرای افغان پسر مرحوم شهید میرزمان خان کنری است که پدرش از سرکردگان جنگ سوم افغان ـ انگلیس درجبهه کنر وچترال ویکی از بزرگان قومی و ازطرفداران جدی شاه امان الله غازی بود که بعداً درماه جدی1307(جنوری 1929) به نحوی مرموزبه شهادت رسید. اما مدتها بعد درسال (1324) خانواده بزرگ او اعم از زنان واطفال و نیزجوانان وسالخوردگان شان بدون موجب وبه اساس یک سوء ظن هنگام قیام مردم صافی درکنر در زمان صدارت محمد هاشم خان بازداشت شدند و برای مدت بیش از ده سال زندانی وسپس به شکل تبعید برای چند سال درهرات مجبوربه اقامت گردیدند.
ــ "از خاطراتم"، نام کتابی است که در2007 درکالیفورنیا به چاپ رسید و نویسنده آن خالد صدیق پسرغلام صدیق خان چرخی و برادر زاده شهید غلام نبی خان چرخی میباشد که بتاریخ 16 عقرب 1311 به حکم شخص محمد نادرشاه در ارگ بطور فجیع کشته شد و حکومت روز بعد از شهادت او اعضای خانوادۀ چرخی را به شمول اطفال، زنان و جوانان شان به زندان افگند و جایدادهای شان را ضبط و مصادره نمود و سپس تعدادی از مردان خانواده را اعدام کرد. خالد صدیق که از شش سالگی تا نوجوانی برای مدت بیش از 14 سال را در زندان های مختلف آن دوره با خانواده سپری کرده بود، خاطرات آن دوره را نخست در کتاب فوق الذکر به نشر رسانید و سپس کتاب دیگری را تحت عنوان "برگی چند از نهفته های تاریخ درافغانستان" در دوجلد تألیف کرد که چاپ اول آن درسال 1390 درهالند در دو جلد قطور جمعاً 1100 صفحه چاپ شد وسال بعد بار دوم تجدید طبع گردید. یک قسمت این کتاب بازهم به خاطراتش در زندان اختصاص دارد و اما بیشتر محتوای آن معلومات مزید درباره سوانح شخصیت های است که در زمره دگر اندیشان و مخالفان رژیم بوده که درآنوقت زجر زندان را دیده و برای مدت دراز زندانی سیاسی بوده اند.
ــ "یادداشت های استاد خلیل الله خلیلی طی مکالمه با دخترش ماری"، عنوان کتابی است که از روی نوارثبت شده به قید قلم آورده شده و درسال2010 در ورجنیا ـ ایالات متحده امریکا به چاپ رسیده است. استادخلیل الله خلیلی پسرمحمدحسین خان مستوفی الممالک است. پدرش یکی ازشخصیت های پرقدرت دوره سراجیه و از حامیان سردار نصرالله خان و درعین زمان از مخالفان سرسخت شاه امان الله غازی بود که در آغاز سلطنت امانی محکوم به اعدام گردید. خلیلی با اکثر اعضای خانواده اش در زمان سقاوی از جملۀ فعالان پرنفوذ و ازحامیان امیرحبیب الله کلکانی بودند. او و مامایش نائب سالارعبدالرحیم خان صافی (نائب الحکومه مقتدرهرات هم درزمان سقاوی وهم بعد ازآن وسپس وزیر فواید عامه و معاون صدارت) در دوره سلطنت محمد نادرشاه و محمد ظاهر شاه برای مدتی صاحب مقام و منزلت گردیدند، اما بعداً (هردوـ ماما وخواهرزاده) با تعدادی از اعضای خانواده شان درسال1324 درارتباط با قیام صافی درکنر در دوره صدارت سردارمحمدهاشم خان برای مدت بیش ازسه سال زندانی شدند. خلیلی که شاعر و نویسنده توانا بود، درکتاب فوق الذکردربارۀ خاطرات خود در زندان ارگ و سپس در زندان ولایت کابل وهمچنان بعد رهائی از زندان درسال 1327 که لزوماً از کابل به قندهار تبعید گردید، مطالب دلچسپ دارد. او بعد از مدتی دوباره به کابل آمد و بار دیگر راه ارتقا را تا ختم سلطنت محمد ظاهر شاه پیمود و به گفته خودش: «سالها گذشت، من از زندان رها شدم، منشی مجلس وزراء شدم، وزیر مطبوعات [رئیس مستقل مطبوعات] شدم، وزیر مشاور پادشاه افغانستان شدم، بالاخره وکیل ملت شدم به پارلمان رفتم، سفیر شدم درجده و دربغداد، بعد ازمدتی کمونیستها آمدند وکابل را اشغال کردند ومن استعفی کردم...» (صفحه 253)
اسمای تعدادی از زندانی های سیاسی در زندانهای کابل:
خالد صدیق درکتاب "برگی چند از نهفته های تاریخ درافغانستان" ازیک تعداد کسانی نام می برد که در دورۀ محمدنادرشاه و دورۀ اول صدارت محمدهاشم خان محکوم به اعدام شدند، از جمله: جنرال پینن بیگ؛ میرزا محمد اکبر؛ امیرالدین؛ عبدالطیف کوهاتی، محمد نعیم کوهاتی؛ عیسی خان قلعه سفیدی؛ تازه گل لوگری؛ سلطان محمد مرادخانی؛ محمد حکیم چهاردهی وال؛ احمد شاه کندکمشراحتیاط؛ دوست محمد غندمشر پغمانی؛ سیدمحمد کندکمشر قندهاری؛ تاج محمد پغمانی؛ عبدالرحمن لودین رئیس بلدیه؛ غلام محی الدین آرتی (در پشاور بطور مرموزبه قتل رسید)؛ ملک محسن والی سقاوی؛ سیدمحمد یاور بچه سقاء؛ شیرجان وزیر دربار بچۀ سقاء؛ عبدالوکیل سپهسالار بچه سقاء؛ عبدالغیاث سپهسالار بچه سقاء؛ محمد محفوظ معین حربیه بچه سقاء؛ میرزا غلام قادر محرر سیدحسن؛ خواهر زاده حبیب الله بچه سقاء؛ محمد صدیق نائب سالار برادر وزیر دربار بچه سقاء؛ امیر حبیب الله مشهور به بچۀ سقاء؛ حمیدالله برادربچۀ سقاء؛ جنرال محمود سامی؛ نائب سالارغلام نبی خان چرخی؛ جنرال غلام جیلانی خان چرخی؛ محمد ولی خان دروازی؛ فرقه مشرشیرمحمدخان؛ فقیرجان رئیس جنگلات؛ محمد مهدی منشی اعلیحضرت امان الله خان؛ غلام ربانی چرخی وغلام مصطفی چرخی پسران غلام جیلانی خان چرخی؛ عبدالطیف چرخی پسر عبدالعزیز خان چرخی. (خالد صدیق: "برگی چند از...، جلد اول، صفحه 172 ـ 174)
همچنان آخرین اشخاصی که پس از شهادت محمدنادرشاه محکوم به اعدام و همه دریک روز به دار آویخته شدند، ذوات ذیل بودند: عبدالخالق متعلم مکتب نجات (قاتل محمدنادرشاه)؛ محمودمتعلم مکتب نجات(معاون عبدالخالق)؛ علی اکبرغندمشرکاکای محمود؛ محمدایوب معاون مکتب نجات؛ غلام رسول معلم سپورت؛ محمود دوم؛ خداداد، مولاداد وقربانعلی هریک پدر، کاکا ومامای عبدالخالق؛ میرعزیز؛ میرمسجدی؛ محمد زمان، میرزا محمد، و امیرمحمد ناشران شبنامه .(غبار: "افغانستان درمسیرتاریخ"، جلد دوم، چاپ اول، صفحه 169)
خالد صدیق از جملۀ زندانی هایی منسوب به خانواده چرخی، از43 نفراناث و 12 نفر پسران خورد سال (جمعاً 55 نفر) نام می برد که در زندانهای سرای بادام، سرای علی خان و قلعه چه، زندانی بودند و درسال 1325 بعد از مدت بیش از 14 سال زندان پرمشقت رها گردیدند. (لست مکمل آنها دیده شود: خالد صدیق: "خاطراتم"، صفحه113 تا 115 و کتاب: "برگی چند از .."، جلد اول، صفحه168 ـ 170)
علاوتاً خالد صدیق از تعداد بیش از 160 نفر زندانیهای دورۀ محمدنادرشاه ومحمدهاشم خان نام می برد که در زندانهای مختلف درآنوقت زندانی بودند واکثر شان درآغاز دورۀ صدارت شاه محمودخان درسال 1325 و 1326از زندان رها شدند که مشتمل بر اشخاص ذیل بودند: عبدالهادی داوی؛ محمد انور بسمل؛ نائب سالار جانبازخان چرخی با دو برادرش محمدعمر و محمد عثمان و چهارپسرش هریک پیرمحمد، محمد علم، محمد یحیی وعبدالرحمن؛ محمدعمرتاتا کوهستانی؛ محمد امین؛ عبدالشکور داوی؛ محمد سعید؛ میرسید قاسم؛ احمد جان رحمانی؛ عبدالله منصوری؛ محمد عمر پیلوت؛ فیض محمد ناصری؛ فتح محمد فرقه مشر، لالا سیدمیر؛ حبیب الله سرمامور؛ غلام دستگیر قلعه بیگی؛ عبدالصبورغفوری، غندمشرفیض محمد سکندرشاغاسی، عبدالغنی معلم، هاشم خان مامور وزارت خارجه؛ محمد امیر ترجمان، محمد ابراهیم صفا؛ محمد طاهر بسمل؛ محمد اسلم بسمل؛ محمد نعیم بسمل؛ محمد هاشم اختر، محمد اکبراختر، محمد اسماعیل سودا؛ محمد نسیم؛ محمد یوسف حقیقی؛ عبدالغفار سرحد دار و برادرش عبدالغفور؛ میرغلام محمد غبار؛ محمد سرور جویا؛ حسن خان جویا؛ سعدالدین بهاء؛ عبدالعزیزخان قندهاری مشهور به بابا؛ عبدالرحمن مامور وزارت خارجه؛ سید احمد نائب سالار و غلام حیدر پسران شاه نور هزاره؛ لالا محمد ایوب؛ غلام نبی فرقه مشهوربه چپه شاخ؛ فتح محمد فرقه مشرهزاره؛ نبی جان منصوری؛ ماما غلام انور منسوب به خانواده چرخی و پسرش عبیدالله؛ محمد جعفرایوبی (پسرمحمدایوب خان وزیرمالیه دردورۀ نادرشاهی)؛ محمد اکرم؛ عبدالحکیم رستاقی؛ غلام محی الدین انیس؛ محمد خالد انیس؛ فقیرجان پنجشیری؛ محمد عثمان ترجمان؛ محمد علی ترجمان؛ محمدعمر معلم؛ محمدحیدر نیسان؛ پاینده محمد مامور وزارت خارجه؛ محمداکبر پروانی؛ کرنیل حبش خان؛ صالح محمد پرونتا؛ محمدابراهیم؛ محمدایوب غوربندی؛ محمد کبیر غوربندی؛ عبدالحبیب شاغاسی؛ محمد زبیر شاغاسی؛ احمد شاه خان رئیس؛ یاورمحمود خان شاغاسی؛ گل احمد خان حاکم؛ عبدالاحد فدائی؛ غلام فاروق تلگرافی؛ حبیب الله تلگرافی؛ غلام صدیق تلگرافی؛ رحیم وردکی تلگرافی؛ عبدالاحد رسام؛ محمد ابراهیم خلیل؛ فیض محمد مامور وزارت خارجه؛ سید امیر فرقه مشر؛ ملک قیس و پسرانش؛ پسران میرزمان خان کنری؛ محمد یونس مهندس؛ ملک اصغر؛ میرزا شیراحمد؛ حاجی عبدالخالق معاون بلدیه؛ عبدالحمید مشهور به قندی آغا و برادرش محمد نبی؛ محمد امان فراش باشی؛ غلام صفدر اعتمادی؛ محمد شریف ضیائی؛ محمد عثمان افغان بیگ مغازه دار؛ غلام غوث افسر؛ غلام صدیق توخی، غلام غوث توخی؛ غلام محبوب توخی؛ عطام محمد پسر خاله عبدالخالق, حیکم اسلم مهاجر؛ محمد رضا سنجری؛ حیدرعلی متعلم؛ محمد منیرمنشی زاده، محمد کبیرمنشی زاده، محمد کریم منشی زاده و عبدالله منشی زاده (برادران محمد عظیم منشی زاده که به ارتباط حمله بر سفارت انگلیس اعدام گردید)؛ داد محمد کوریر؛ محمد رحیم کوریر؛ غلام محمد متعلم؛ قربان علی پیزاردوز؛ سیدعبدالله وبرادرش صوفی فرنی هوتلی؛ عبدالودود انجنیر؛ میرزا عبدالقیوم مدیر بودجه؛ عبدالکریم؛ خواجه اعظم (بعداً اعدام گردید)؛ محمد نعیم هوتکی؛ شاهرخ میرزا؛ عبدالصبور لغمانی؛ سید غلام حیدر پاچا؛ عبدالرزاق خان؛ محمد کریم حاکم اعلی؛ محمد حسین معاون لیسه استقلال؛ ماما عبدالواحد دگروال؛ صفرعلی امنی؛ محمد اسحق امنی؛ عبدالقدیر کوهدامنی؛ عبدالله متعلم مکتب نجات؛ محمد کریم کابلی؛ محمد عزیز توخی؛ محمد اسحق هزاره؛ محمد اسحق شیردل شاغاسی(همصنف و رفیق عبدالخالق)؛ محمدامان شیردل شاغاسی؛ عبدالغنی ترجمان؛ کرنیل شریف خان؛ غلام حیدربرادر محمود (رفیق عبدالخالق)؛ سید حسن فرقه مشر کنری؛ غلام غوث رشاد؛ محمد ناصر رشاد؛ محمد یعقوب غندمشر؛ لالا کرنیل للندری؛ غلام حضرت و غلام دستگیر پسران لالا کرنیل؛ عبدالوهاب و پسرش عبدالغفار؛ میرمحمد نعیم هزاره؛ عبدالصمد صدیق؛ عبدالغفار صدیق، غلام دستگیر صدیق و خالد صدیق پسران غلام صدیق خان چرخی؛ عبدالعظیم پسر عبدالعزیزچرخی؛ عبدالله و عبدالرحمن پسران کاکای عبدالخالق؛ منه سنگه از سکهـ های هند؛ و محمد امین برادرتاتا. (خالد صدیق: "برگی از..."، جلد اول، صفحه 160 تا 167 ازاشخاص فوق الذکر به شمول عکس های شان دیده شود ـ مأخذ بالا، جلد اول و دوم؛ همچنان برای آگاهی ازسوانح مختصراکثر ذوات فوق به کتاب "ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد درافغانستان"، نوشته سیدمسعود پوهنیار، جلد اول و دوم، چاپ سوم، پشاور، 1379 مراجعه کرد)
برطبق یک سند دیگر ازخانواده شهید میر زمان خان کنری به تعداد 17 نفرمردان، 25 نفر زنان و 71 نفر اطفال و برعلاوه به تعداد 12 نفر از وابستگان غیر خانوادگی آنها به شمول خدمه ها که جمعاً به 125 نفر می رسیدند، ازسال 1324 تا سال 1336 در زندان دهمزنگ و زندان زنانه در کابل محبوس بودند و بعد از رهائی تا سال 1344 به اقامت تبعیدی در هرات مجبور شدند. اشخاص ذیل درجملۀ مردان خانوادۀ میر زمان خان کنری شامل بودند: شیرمحمد خان، گل محمد خان، عصمت الله خان، حبیب الله خان، محمد ارسلان خان، خیرمحمدخان، یارمحمد خان، و محمد هاشم خان (پسران میر زمان خان کنری)، عبدالرحمن خان، خوشحال خان، شیرعلیخان، محمد یعقوب خان و سکندر خان (نواسه ها) و خان محمد خان، عبدالقادرخان، و محمد نادرخان (برادر و برادرزاده های میر زمان خان کنری)
هاشم زمانی در کتاب خاطرات خود از 28 تن زنان و اطفال خانواده خود نام می برد که در زندان وفات کردند و بیشتر آنها به دلیل فقدان امکانات صحی و عدم رعایت نظافت به مرض مهلک "حمای لکه دار" مصاب شدند. از همه بدتر اینکه در زندان برای آنها این شایعه را که گویا همه زنان و اطفال خانواده شان کشته اند، پخش کردند که موجب ناراحتی بسیار زیاد آنها گردید، ولی بعدتر معلوم شد که آن حقیقت نداشت. هاشم زمانی می افزاید که:
در زندان زنانه زنان دیگر نیززندانی بودند و از قول والده خوداز آنها نام می برد و می نویسد: «ببوگل خانم حبیب الله کلکانی که به "سنگری" مشهور بود با دو دخترش هریک سلطانجان دخترکلان و سلطانه که درزندان زنانه تولد شده بود و مدت یازده سال را در زندان گذشتاندند؛ خانم وزیر حربیه حبیب الله خانم مزاری و نیز شرین گل خانم ناظرغلام نبی خان چرخی، حوریه نامزد عبدالخالق با آنها بود. همچنان از جمله هشتاد نفر خانواده عبدالرحمن ازبک که از ساحه شوروی به افغانستان پناه آورده و با خود زیورات، طلا و الماس فراوان همراه داشتند که همه توسط حکومت ضبط گردید، فقط یک زن زنده مانده بود و او نیز دراین جمع قرارداشت، باقی تمام فاملیش در زندان جان دادند». (کتاب "خاطرات زندان" نویسنده محمدهاشم زمانی، ترجمه دری، صفحه 53)
(ادامه دارد)