(بخش نزدهم)
نکاتی چند دربارۀ متارکه و آغاز مذاکرات صلح:
این نظر که گویا درجنگ سوم افغان-انگلیس شاه امان الله زیرفشار بمباردمان طیاره های برتانوی مجبوربه درخواست آتشبس و متارکه درجنگ شد، بیشتر ازطرف نویسندگان انگلیسی ازجمله "سر پیرسی سایکس" مطرح شده است. دراین ادعا فقط یک کلمه میتواند واقعیت موضوع را به نفع انگلیسها تغییردهد، آنهم اینکه درخواست آتش بس نخست ازجانب شاه امان الله ارائه شد، درحالیکه اسناد تاریخی نشان میدهد که پیشنهاد متارکه باراول ازطرف مقامات انگلیسی هند برتانوی صورت گرفت وشاه امان الله بنابردلایلی آن پیشنهاد را به شرط "تصدیق استقلال افغانستان" توسط انگلیسها پذیرفت وسپس هردوطرف با توقف جنگ درهرسه محاذ، راه حل سیاسی را ازطریق مذاکره ومفاهمه درپیش گرفتند که پس ازسه دوره مذاکرات پرجنجال منتج به شناسائی رسمی استقلال افغانستان توسط انگلیسها گردید.
متأسفانه بعضی محققان افغان نیز به تأئید نظر"سایکس" پرداخته ومعتقد اند که پیشنهاد متارکه درجنگ نخست ازطرف شاه امان الله صورت گرفته است، ازجمله یکی هم محترم آقای عبدالباری جهانی است که با نشر یک مقاله در افغان جرمن آنلاین مورخ 16 آگست 2019 براین موضوع مُهر تائید گذاشتند. همین موضوع موجب شد اینجانب به مقصد وضوح واقعیت مطالبی تحت عنوان "شرحی دربارۀ پیشنهاد متارکه درجنگ سوم افغان و انگلیس" بنویسد که درآن پورتال در چهار قسمت سر از تاریخ 26 آگست آن سال به نشر رسید. (علاقمندان میتواننداین سلسله را در آرشیف نویسندگان افغان جرمن آنلاین زیر نام اینجانب مطالعه فرمایند)
درارتباط با نظر سایکس باید گفت: با آنکه بمباردمان هوائی انگلیس در ماورای ارگ کابل هیچ تلفات انسانی و تخریبی مهم نداشت و اما درجبهه مشرقی با دگرگونی و هیجان زیاد همراه بود. انگلیس ها خودشان این بمبارد را مورد انتقاد قرار دادند و آنرا به مثابه حملات هوائی جرمنی بر لندن توجیه کردند. هدف ازاین حملات ازبس وارخطائی و تحت فشار قراردادن شاه امان الله مبنی بر انصراف ازادامه جنگ وقبول آتش بس چیزی دیگری نبود. اینکه شاه امان الله درپایان اولین نامه خود عنوانی وایسرا خواهان امضای معاهده دوستی با انگلیسها شده بود، واضح است که اینکارتوأم با شناخت استقلال کامل افغانستان مطرح بود و نشانه ای از یک حسن نیت دپلماتیک را بیان میکرد و به هیچ وجه مؤید آن نیست که گویا پیشنهاد متارکه از طرف افغانستان صورت گرفته باشد.
انگلیس ها (با وجود استیلای قلعه جنگی در دکه در جبهه مشرقی و قلعه سپین بولدک در قندهار)، از ناحیه پیشرفت درجبهه جنوبی و از ترس شدت قیام اقوام سرحدی وسرایت آن در دیگرساحات تحت تسلط خود درهراس بودند و می ترسیدند که مبادا ادامه وضع منجر به قیام های مردمی و قومی درآن طرف سرحد و ماورای آن در ساحات سند و پنجاب و حتی درهند شود که برای انگلیسها یک جنگ فرسایشی و دوامدار خواهد بود، لذا کوشیدند با ارائه پیشنهاد آتش بس به ادامه این وضع پایان دهند و حل معضله را ازطریق مذاکره و مفاهمه به پیش برند تا بتوانند از یکطرف از شدت جوش و خروش مجاهدین قومی درآن جبهه تاحدی بکاهند و ازطرف دیگر موفق شوند ازطریق مذاکره و شناسائی استقلال افغانستان بعضی امتیازات را بدست آورند.
واضح است که وقتی شاه امان الله پیشنهاد متارکه و توقف جنگ را به تأسی ازدرخواست انگلیس به شرط "تصدیق استقلال افغانستان" پذیرفت، انگلیسها جهت آمادگی برای مذاکره نخست آتش بس و بیرون کشیدن قوای افغانی را نخست به اندازه 20 میل (بعداً به توافق دوجانب به اندازه 10 میل) ازسرحد به عقب شرط گذاشتند و شاه امان الله به عساکرافغان هدایت داد تا قوای خود را به اندازه فوق به عقب بکشند و درحال آماده باش نگهدارند تا درصورت تخلف انگلیسها از تعهد درمورد آغاز مذاکرات و عدم تصدیق استقلال کامل کشور، آماده برای شروع دوبارۀ جنگ باشند، چنانکه این موضوع طی دو فرمان شاه امان الله که قبلاً به آنها اشاره گردید، تصریح شده است.
دراینجا باید اذعان کرد که انگلیس ها همیشه کوشیده اند تا درنوشته های خود درخصوص جنگها و شکست های خویش درافغانستان به نحوی قضایا را به نفع خود ارائه دهند و هیچگاه به توطئه ها و دسایس خود درجهت سقوط سلطنت امانی اعتراف نکرده اند. متأسفانه بعضی مؤرخان افغان عین قضاوت را درمورد قیام خوست و آوردن عبدالکریم کرده اند و گفته اند که انگلیس ها در قیام خوست و آوردن عبدالکریم نقش نداشته و هیچ سندی در دست نیست که این موضوع را ثابت سازد. مسلم است که هیچ کشوری نمیخواهد برای ثبوت فعالیت های توطئه آمیز خود سند ارائه کند، اما فقدان همچو اسناد معنی آنرا ندارد که از حقایق عینی و مشهود انکار کرد. به همین ترتیب اگر مؤرخان انگلیس به نفع موقف کشور خویش ابرازنظر میدارند و حقایق را به نحوی دیگر بیان میکنند، نباید به گفته های آنها بسیار اعتماد کرد، بلکه در صحت و سقم آن باید بیشتر تحقیق نمود و نظریات مختلف را در کنار هم گذاشت و آنچه را که با دلایل و اسناد و نیزشواهد ومنطق بیشتر موجه به نظر می آیند، به آن استناد ورزید.
برای بررسی مزید موضوع متارکه بهتر است نظری به مآخذ دیگر تاریخی انداخت، ازجمله:
1 ـ مطالب مهم ومستند دربارۀ اینکه چگونه پیشنهاد متارکه ازطرف انگلیسها به وسیلۀ سردار عبدالرحمن خان (یکی ازمشروطه خواهان اول و شخص مورد اعتماد شاه امان الله) ارائه گردیده بود، در کتاب "دست نویس عبدالحکیم خان وهاب پسرعبدالوهاب خان امین المکاتیب"، وضاحت می یابد که متن آنرا در مقالات قبلی خود درج نموده ام و به دلیل اهمیت آن اکنون بار دیگر آنرا تقدیم میدارم:
عبدالحکیم خان وهاب درمتن دست نویس خود می نگارد: «عبدالرحمن خان در بدو سلطنت امیرامان الله خان(1298 ش) به حیث ناظرمعارف به وزارت معارف مملکت مقررشدند، اما بنابرایجاب سیاست از وظیفه لزوماً بعهده سفارت روانه هند برتانوی گردیدند که این ایام پیشتر ازاعلان استقلال افغانستان و آمادگی جهاد با انگلیس بود....منظور سفارت هم مذاکرات و تماس دپلماسی با برتانیه بوده است، چنانچه بمجرد اعلان استقلال افغانستان درفبروری 1919 وسوقیات کابل دراپریل سال مذکور به استقامت سرحدات هند با آنکه هنوزاعلان حرب نشده بود، سفرای دولتین دردهلی سردار عبدالرحمن خان و درکابل حافظ سیف الله خان مقیم بودند. وقتیکه جنگ درمحاذ خیبر شروع شد و بعد ازآن قطع مناسبات دولتین اعلان گردید، دولت انگلیس ازدهلی سفیرافغانستان سردارعبدالرحمن خان را با عائله اش تحت الحفظ در پایگاه نظامی خود که در"دکه" اشغال کرده بودند، آورد و پیش رفتن نگذاشت. ازجانبی هم دولت انگلیس تمام اوراق و اشیای سفارت افغانستان را در دهلی و همچنین اوراق و اسناد نمایندگی افغانستان در پشاور را ضبط کرد. چون دولت انگلیس در طی جنگ محاذات متعدد درسراسرخطوط سرحدبا افغانستان خطرجنگ را احساس وعواقب نامطلوب آنرا درمورد هندوستان درک نمود، ناچارمایل به صلح وتصدیق استقلال افغانستان گردید و راه مذاکره را توسط قوماندانان خود در دکه با سفیر نظربند افغانستان سردارعبدالرحمن خان باز کرد.»
نویسنده کتاب علاوه میکند: «انگلیسها در دکه با سردار موصوف به مذاکره پرداختند و او را حامل پیامی ساختند تا به کابل رفته و با شاه امان الله خان درباره صحبت نماید. سردارعبدالرحمن خان بغرض اطلاع مذاکرات و تمایلات انگلیسها راجع به صلح روانه کابل شد و[انگلیسها] غلام احمد خان پسر شانرا در پایگاه عسکری دکه تحت حفاظت نگهداشتند... سردار خسته وافسرده بسلامت وارد کابل گردید و با امیرامان الله خان که او هم بشدت ازجانب سردارعبدالرحمن خان و جریان مذاکرات شان نا آرام و درانتظار بود، درتماس شد. امیرامان الله خان ازمساعی صادقانه و وطن خواهانه سردارعبدالرحمن خان اظهارخوشی وتشکر نموده، بعد ازتعاطی افکار بقبول متارکه انگلیس با شرایط تصدیق استقلال، هدف حکومت افغانستان را برای عبدالرحمن خان حالی و رخصت فرمود. سردار عبدالرحمن خان واپس در دکه نزد انگلیسها آمده موافقت امیر را به آنها ابلاغ و متارکه بتاریخ سوم جون 1919 اعلان شد و سردارعبدالرحمن خان با پسروهمراهان خود پس از هفده روز در دکه بکابل برگشت.» (صالحه وهاب واصل: "کتاب دست نویس عبدالحکیم خان پسرامین المکاتیب"، قسمت پنجم، منتشرۀ پورتال افغان جرمن آنلاین، 14 نوامبر2014 ، صفحه 18)
{مختصردربارۀ نویسنده کتاب: عبدالحکیم وھاب مستوفی مزار شریف و بلخ، پسرسردارعبدالوھاب خان امین المکاتیب پسر سردارمیرافضل خان و نوه ای سردار پردلخان کندھاری میباشد. سردارعبدالوھاب خان مجاھد جنگ میوند بوده درجوانی درزمان حکومت ھرات با سردارایوب خان، ھمکاربود. دو پسر سردار عبدالوھاب خان، سردار حبیب الله و سردارعبدالرحمن ازجمله مشروطه خواھان اول و دوستان بسیار نزدیک شهزاده امان الله خان بودند که در زمان سلطنت شاه امان الله این دو برادر از جمله معتمدان شاه محسوب می شدند، چنانچه سردارعبدالرحمن خان در کابینۀ اول او برای مدت کوتاه به حیث ناظر [وزیر] معارف عز تقرر حاصل کرد و متعاقباً به حیث نماینده سیاسی افغانستان در هند برتانوی مقرر شد و سردار حبیب الله خان به حیث معاون در وزارت خارجه بکار گماشته شد.ـ کاظم}
2 ـ داکترعبدالرحمن زمانی درکتاب مستند ومشهور خود"بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس" در فصل سوم عنوانی دارد "متارکه و سیاست تطمیع و تهدید انگلیس" و دربارۀ متارکه و تقاضای آتش بس می نویسد: «انگلیس ها اول تصور نمیکردند که افغانها راه جنگ را در پیش گیرند، و بعداً هم برای اینکه ضعف خود را بپوشانند، بیشرمانه کوشیدند دست آوردهای مبارزات آزادیبخش افغانها را نا چیز جلوه داده ادعا کنند که گویا افغان دراین جنگ شکست خورده و پیشنهاد متارکه توسط غازی امان الله خان صورت گرفته است....اما اسناد و شواهد نشان میدهد که تقاضای آتش بس، ختم جنگ و مذاکرات صلح، اول توسط انگلیس ها پیشنهاد شده است.»
داکترزمانی دراین رابطه یک پراگراف کوتاه ازافغانستان شناس فقید لودویک آدامک را اقتباس میدارد که نوشته است: «حکومت هند به نماینده افغان اجازه داد تا به کابل رفته امان الله را به ختم فعالیت های خصومت آمیز وادار سازد. امان الله موافقه نموده، و در نتیجه آتش بس زمینۀ مذاکرات طولانی وهیجانی درراولپندی، مسیور(منصوری) وکابل فراهم شد که به مصالحه و تأسیس مناسبات عادی همسایگی انجامید.»(آدامک، لودویک: "دکشنری جنگها، انقلابها و شورشهای افغان"، (به انگلیسی)، لندن، 1996، صفحه233)
داکتر زمانی می نویسد: «اسناد محرمانه استخبارات انگلیس نشان میدهد که پیشنهاد متارکه توسط غازی امان الله خان نه، بلکه خود انگلیس ها صورت گرفته و دولت افغانستان کوشیده بود از جدی بودن این تقاضای انگلیس ها و چگونگی شرایط شان اطلاع حاصل کند. کمشنرعمومی و نماینده حکومت هند برتانوی برای گورنرجنرال ایالت سرحدی شمال غربی بتاریخ 23 می 1919 به آمرانش در شمله نوشت که "عبدالرحمن خان نماینده افغان با پیغام حکومت هند که دیشب برایش داده شده بود، امروز صبح بطرف دکه حرکت کرد. سه نفر از مصاحبان او درین جا در قلعه(نظامی) ما در توقیف بسر میبرند، ازجمله دونفرشان تقاضا نموده اند که با من مذاکره کنند. امروزمن باآنها صحبت طولانی داشتم. آنها عبارت اند ازسردارحبیب الله خان، نواسه گل محمد خان محمدزی که خود را آمرمومی تلگراف افغانستان معرفی میکند، و دومی کرنیل احمد علی برادر کرنیل علی احمد و نواسه سردار محمد رفیق خان لودی میباشد. نفر سوم که من او را ندیدم، عبدالعزیز سرحدار دکه میباشد که اسمش در مکاتباتی که توسط ما کشف و قطع شده است، زیاد به نظر میرسد. حبیب الله فرمانی را از امیر برایم نشان داد که مضمون آن قرار آتیست":
متن فرمان: «به حبیب الله خان سرپرست دفتر پست و کرنیل احمد علی خان! طوریکه عبدالرحمن خان نمایندۀ تعین شدۀ افغان برای حکومت هند که از آنجا برگشته است، برایم اطلاع داده است، قبل ازعزیمت سکرتر(وزیر) خارجه[فارن سکرتری هند برتانوی ـ کاظم] با او راجع به آتش بس و باز کردن دروازه های صلح مذاکره نموده است. لهذا من به شما وظیفه و صلاحیت میدهم تا در میدان جنگ به کمپ انگلیس ها رفته راجع به شرایط (مقررات) صلح با ایشان مذاکره کنید و اگر زمینه مصالحه را مساعد یافتید، موضوع را برایم اطلاع دهید. رفتن شما به کمپ آنها ضروری بوده و من برای شما صلاحیت این اقدام را میدهم. محل امضای امیر امان الله ـ سه شنبه 19 شعبان 1237». مقصد از توظیف سه نفر فوق حصول اطمینان شاه امان الله از این بوده که آنچه را سردارعبدالرحمن خان مبنی بر پیشنهاد متارکه از طرف انگلیس ها برایش ارائه شده بود، مجدداً مورد بررسی قرار دهد و مطمئن شود که انگلیس ها دراین پیشنهاد جدی استند.
داکتر زمانی در ادامه می افزاید: «از نامه فوق غازی امان الله خان و همچنان نامه احتجاجیه که بعد از بمباردمان هوائی جلال آباد و کابل به نائب السلطنه هند برتانوی فرستاده شده و درآن از یکسو به ارسال سردارعبدالرحمن خان نمایندۀ افغان به کابل وتأکید براجتناب جنگ، وازسوی دیگر به بمباردمانی که شباهت به بمباردمان لندن توسط قوای هوائی جرمنی داشت و خود انگلیسها آنرا یک حرکت شدید وحشیانه تقبیح کرده بودند، اشاره شده بود. هویدا است که انگلیس ها با آنکه پیشنهاد متارکه و اعاده صلح را نمودند، نه تنها به زورآزمائی شان ادامه دادند، بلکه برعلاوه حملات هوائی شبکه های استخباراتی و گروه های استخدامی اش را فعال ساخته در بین مردم به تبلیغات وسیع ضد امانی پرداخته، از یکطرف آوازه های قبل از وقت قبولی متارکه توسط غازی امان الله خان را پخش نمودند و ازطرف دیگر کوشیدند او را مسئول اصلی جنگ و یگانه عامل کشته شدن افغانها قلمداد نمایند.»(زمانی، داکترعبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس"، 1391ش ـ 2013م، مؤسسه انتشارات مُسکا، افغانستان، صفحات131 تا 134 با استفاده از"اسناد محرمانه آرشیف هند بریتانوی، تلگرام شماره پی 1433 آر، مورخ 23 می 1919، L/P &S/ 10/819,P285")
3 ـ جرنیل یارمحمد خان وزیری در کتاب خاطرات خود می نویسد:«وقتیکه قوای فرنگی و گورکه به وزیرستان، کندر، روب و گومل ازطرف مجاهدین ما شکست خوردند، آنها قوای باقیمانده خود را در دیره غازی خان، دیره اسماعیل خان و ازطریق سند به عقب کشیدند و درهمین وقت جنرالان و کرنیلان فرنگی به این فکر شدند که هرگاه مجاهدین افغان به جنگ دوام دهند، امکان زیاد موجود است که درصورت دوام جنگ مجاهدین افغان، سند و پنجاب نیز آرام نمی مانند و بازهم به تحریک آنها برای تمام هندوستان و بنگال خطر پیش میشود، آنوقت درسند و پنجاب نیز جهاد مردمی در برابر فرنگی ها برای استقلال به راه می افتد و مردم در سند و پنجاب و هندوستان به کوچه ها و بازارها می برآیند و در برابرفرنگی ها به مظاهره می پردازند.»
جرنیل وزیری می افزاید: «ما مجاهدین این تعهد را کرده بودیم و آن نیت و اراده ما بود که فرنگی ها را از تمام هندوستان و بنگال بیرون کنیم. این عزم و اراده ما مجاهدین نیز بود که قوای زیاد فرنگی و گورکه را به کندر، روب، کومل و وزیرستان نیست و نابود کنیم و یک تعداد آنها را از دیره غازی خان، دیره اسماعیل خان و سند به عقب برانیم....فرنگی ها که به مکر و حیله بسیار شهرت و مهارت دارند، وقتی این حالت را دیدند که مجاهدین ما در آن جا در حال پیشرفت میباشند و جنازه شهیدان در برابر شان قرار داشت، فوراً بهتر و لازم دانستند که از حکومت افغانستان تقاضای متارکه جنگ و آتش بس را نمایند و وقتی دیدند که خون مجاهدین به جوش آمده است، با ارائه پیشنهاد متارکه به حکومت افغانستان، خواستند تا جوش و خروش مجاهدین را خاموش سازند.»
جرنیل وزیری ازقبولی فوری متارکه ازطرف شاه امان الله غازی ناراضی است و در ادامه می نویسد: «با افسوس که اراکین بی خبرحکومت افغانستان که اداره مملکت را در دست داشتند، بسیار زود فریب و مکر فرنگی ها را خورده و به تقاضا و پیشنهاد فرنگی ها متارکه و آتش بس را، بدون آنکه با سران قومی صلا و مشوره نمایند و یا بدون آنکه روحیه مردم شجاع خود را درجهاد و مجاهدین در برابر فرنگی ها ببینند، بطور عاجل به صدای آنها لبیک گفتند و این اولین نشانه ای بود که بعداً حکومت افغانستان و فرنگی ها با نشست و برخاست با فرنگی ها آزادی یک قسمت افغانستان بزرگ را به رسمیت شناختند و قسمت دیگر آنرا در تصرف خود نگهداشتند. بعد از جنگ استقلال [که دو هفته دوام کرد] سرنوشت ما آن شد که پدرکلان اعلیحضرت امان الله خان با نماینده فرنگی ها ـ دیورند تعین کرده بود و یک بار دیگر با وجود ریختاندن خونها بازهم دست بسته به دشمنان سپرده شدیم.» (خاطرات جرنیل یار محمد خان وزیری: "د افغانستان د خپلواکی او نجات تاریخ"، مهتمم: فدا محمد نومیر، پشاور، 1379،صفحه 97 ـ 98)
این شکایت جرنیل وزیری به حیث یک سرکردۀ قوم وزیر آنطرف سرحد بجا است، اما هدف اصلی و اساسی شاه امان الله غازی از اعلام جهاد در قدم اول استرداد استقلال کامل افغانستان بود، نه آنکه برای آزادی ساحات ماورای سرحد که زیر سلطه انگلیس ها قرارداشت، اقدام کند و بدانوسیله خود را در یک جنگ فرسایشی و دوامدار با انگلیسها قرار دهد. شاه امان الله آرزو نداشت که پای روسیه شوروی را به حمایت از خود علیه انگلیس ها در میان بکشد، بلکه میخواست با حفظ دوستی با انگلیس و روسیه بلشویک بیطرفی عنعنوی افغانستان را با حفظ استقلال و توسعه روابط با کشورهای جهان در پرتو صلح و ثبات نگهدارد.
4 ـ عزیزالدین وکیلی پوپلزائی درکتاب "نگاهی به تاریخ استرداد استقلال افغانستان" می نویسد: «بتاریخ 21 می 1919 (چهارشنبه 30 ثور 1298 شمسی) کمشنربزرگ پشاور از وصول یک تلگراف که از طرف سردارعبدالرحمن خان نماینده سیاسی افغانستان در هند فرستاده شده بود، اطلاع داد. عبدالرحمن خان درآن تلگراف به قوماندان لشکر برتانیه در"دکه" خبر داد که: وی با پادشاه افغانستان صحبت کرده است و حالا آرزو دارد با برتانیه برای تأمین صلح مذاکره نماید.» پوپلزائی می افزاید:«حکومت هند قبلاً به نمایندۀ افغانستان گفته بودکه به افغانستان عزیمت نموده واعلیحضرت امان الله شاه را تشویق کند که ازفعالیت های خصومت آمیزدست بکشد. کمشنربه پیشنهاد نمایندۀ افغانستان اعتماد نکرد و به سیمله (مرکزتابستانی هند) پیشنهاد نمود که این پیش آمد افغانستان یک حرکت تکتیکی بوده تا بدان وسیله بتواند وقت کمائی کرده و قبایل را بطرفداری خود جلب نماید. لیکن نائب السلطنه هند وضعیت را درسرتاسرسرحد [بخصوص بعد از قیام خونین شهر پشاور ـ کاظم] چنان بحرانی می دید و فرصت را به اندازۀ حیاتی و مهم می پنداشت که به صاحب منصب متنفذ صلاحیت داد تا با نمایندۀ افغانستان ملاقات نماید.» پوپلزائی می نویسد: «بالاخره لارد چلمسفورد بتاریخ 3 جون 1919 (سه شنبه 12 جوزای 1298 شمسی) به پاسخ پیشنهادهای صلح امان الله شاه پرداخته و شرایط آتش بس را پیشنهاد کرد... که کنفرانس صلح در راولپندی برپا گردد. بتاریخ 11 جون (چهارشنبه 20 جوزا 1298) اعلیحضرت امان الله شاه از کابل به نائب السلطنه هند پیام فرستاد و از مجاهدت های موفقانه هردو طرف برای صلح اظهار خوشنودی کرد.» (عزیزالدین پوپلزائی: "نگاهی به تاریخ استرداد استقلال افغانستان"،کابل، 1368، صفحه 41 ، 42 و 45)
5 ـ میرغلام محمد غبار درکتاب "افغانستان درمسیرتاریخ" شرح مبسوطی در زمینه دارد که دراینجا بعضی قسمت های آنرا اقتباس میدارم. او می نویسد: «دولت انگلیس از دهلی سفیرافغانی سردار عبدالرحمن خان (ازمشروطه خواهان قدیم) را با عائله اش تحت الحفظ در پایگاه نظامی و اشغالی خود در"دکه" آورد ونگهداشت.....چون دولت انگلیس درطی جنگ با افغانستان اندازۀ خطر امپراطوری را در هندوستان و رشادت مردم افغانستان را در محاذات جنگ احساس و معاینه میکرد، لهذا مایل به صلح و تصدیق استقلال افغانستان گردید و راه مذاکره را توسط قوماندان خود در "دکه" با سفیر نظربند افغانی باز کرد. درطی این مذاکرات طولانی انگلیس ها تصدیق استقلال افغانستان را پذیرفته و از وجوب متارکه و منافع دوستی دولتین سخن زدند. سردارعبدالرحمن خان بغرض اطلاع این تمایلات انگلیس ها به پادشاه افغانستان به کابل آمد، درحالیکه انگلیسها عائله و پسر او (غلام احمد خان رحمانی) را درپایگاه عسکری خود نگهداشته بودند. سردارعبدالرحمن خان درکابل با شاه مذاکره کرد و بعد از تصمیم دولت بقبول پیشنهاد متارکۀ انگلیس با شرط تصدیق استقلال، برگشت. انگلیسها ازاین نرمش و لغزش بیموقع دولت جدیدالتأسیس افغانستان استفاده کرده و روی موضوع متارکه بین دهلی و کابل مکاتبات بعمل آمد و انگلیسهای مغلوب توانستند بردولت غالب افغانستان تحمیل نمایند که تا امضای رسمی معاهده صلح سپاه افغانی 20 میل ازسرحدات کشورعقب تر برود[تا آنوقت موضوع غالب و مغلوب دقیقاً معلوم نبود ـ کاظم]؛ درحالیکه مردم مجاهد[مجاهدین اقوام سرحدی ـ کاظم] و قوماندانهای عمومی محاذات پاکتیا و قندهارمخالف چنین شرطی بودند و حتی کتباً دولت را ازاین تصمیم بیموقع ملامت کردند. ولی پادشاه افغانستان ازین تصمیم خود که تنها استقلال کشور را تأمین میکرد، بدون مشوره با نمایندگان مردم و قوماندانهای محاذ جنگ، برنگشت، لهذا متارکه در 3 جون 1919 اعلام شد. سردارعبدالرحمن خان سفیرسابق افغانی درهند بعد از 17 روز اقامت در دکه و رفت و آمد بکابل، به پایتخت برگشت.... بعد ازاعلان متارکۀ دولت، البته عساکر افغانی درهیچ محاذی به جنگ نپرداختند، ولی مردم مجاهد خیبر و سرحدات پاکتیا جنگهای ملی خود را به ضد انگلیس دوام دادند.» (غبار، میرغلام محمد: "افغانستان در مسیر تاریخ، صفحه 769 ـ 770) [دراینجا باید خاطر نشان ساخت که مرحوم غبار نیز از جمله منتقدان متارکه با انگلیسها بود.]
(ادامه دارد)