بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 22 فبروری 2022

(بخش بیست و هفتم)

پایان دوستی و آغاز دشمنی ـ مطالبی برگرفته از کتاب "نادرافغان":

درمباحث قبلی ازانگیزه ها وعلل برهم خوردن فضای اعتماد بین شاه امان الله وسپهسالارمحمدنادر خان وزیرحربیه صحبت شد و نیزاینکه چگونه روابط دوستانه جای خود را به دشمنی وعداوت مبدل کرد، مطالبی تقدیم گردید، بخصوص ملاقات سپهسالاربا همفریزسفیربرتانیه درکابل(به استناد دو مأخذ مهم و معتبر) که پرده از روی بعضی نکات متنازع فیه بین شاه و سپهسالار برداشت.

اکنون دراین قسمت میخواهم توجه را به مسائلی جلب دارم که درکتاب "نادرافغان" در زمینه منعکس شده اند. این کتاب که درسال 1310 یعنی سال دوم سلطنت محمدنادرشاه درکابل به چاپ رسیده و ظاهراً تألیف برهان الدین کشککی، اما درواقع زیرنظرشخص محمدنادرشاه نگارش یافته است، از صفحه 245 تا 271 مطالبی دارد که دراینجا به اختصاربیان میگردند.

طوریکه قبلاً تذکر رفت، زمانی که نادرخان وزیرحربیه بود و همزمان امیرامان الله خان او را رئیس تنظیمیه ولایات قطغن و بدخشان تعیین کرد، دراین مقام نادرخان با انورپاشا رابطه قایم ساخت، هیئتی را با سکه های طلا، البسه و نیز یک دسته افراد مسلح قبایل جنوبی نزد وی فرستاد که نزدیک بود روابط دوستانه افغانستان و شوروی را برهم زند. نادرخان بدون آنکه امان الله خان را آگاه سازد، به ابتکارخودش بدین عمل دست یازید. امان الله خان به مشاهده عواقب این اقدامات ماجراجویانه و خودسرانه او مجبور شد شخصاً از راه پنجشیر بسواری اسپ تا کوتل خاواک رفته و نادرخان را که به آنجا احضار نموده بود، نسبت به حرکات غیرمجازش توبیخ و سپس او را به مرکز جلب نماید. سپهسالاربتاریخ 10 قوس1301 به کابل برگشت و به وظیفۀ قبلی خود به حیث وزیر حربیه ادامه داد.

درکتاب "نادرافغان" آمده است: «بازحضرت معظم له[نادرخان] تدویرامورمرکزی وزارت حربیه را دردست گرفتند و میخواستند که بلندترازپیشترمصدراجراآت مزید وعمده درترقیات عسکری افغانستان بشوند و بسا امورنافعه و نظریات خوبی را درعسکر وافسر افغانی درمحل تطبیق گذارند، ولی درین مراتبه در راه پیشرفت عالیۀ خود نه تنها به موفقیت نائل نشدند، بلکه ازطرف شخص امان الله خان و عدۀ ازحواشی و مقربین شان که بلباس دوستی باوی دشمنی داشتند و درعین زمان اسباب بدنامی و غلط فهمی را بین راعی و رعیت فراهم می آوردند و بچنان چیزهای نظرفریب لایعنی می پیچیدند که در نتیجۀ بی شرفی و کم سعادتی و اشکالات لا یتناهی را برای حکومت و مملکت فراهم می آورد؛ به مشکلات و موانعی زیادی که اجمالش ذیلاً مرقوم است، سردچار شدند:

تقلیل معاش عسکری: سپهسالاراصرار داشت "چون حکومت معاش عسکری را فی نفر بیست روپیه بذوق خود متعهدشده است، نبایدتقلیل داد"، ولی مصدقین بلاارادۀ امانی دلایل لاطائل را ایراد میکردند و بدلایل معقولیکه سپهسالارصاحب بالنسبۀ اضرارآنرا می آورد، گوش نمیدادند وبالاخره بنام اکثریت با ترجیح رأی مجلس (مقصد ازاعلیحضرت امان الله خان است] امثال همین مسایل را تصویب و سپهسالار را مکلف و مأمور میکردند که آنرا در محل اجراء و انفاذ گذارد.

کسرتعدادنظامی: درتقلیل قوای نظامی وخانه نشین شدن آن صاحب منصبان غیور عسکری که عمری گرانمایۀ خود را درخدمت نظام انجام داده بودند، نظریۀ سپهسالارصاحب کاملاً برخلاف مجلس وزرای امانی بود....که عدۀ عسکری بالنسبۀ حاضر، مضاعف و پاس خاطر آنها بلانهایه کرده شود.

عدم دلجوئی عسکروافسرفالتو: با وجود اصرار و اقامه دلایل سپهسالار، کابینه و اهل دربار حکومت امانی ازین خبط و خطای خود مفاد و مضار آن مسلم و آشکار است، چشم پوشی کرده باشاره چشم و ابروی شاه ناعاقبت اندیش شان(اعلیحضرت امان الله خان) رأی ناسنجیده الغا و سبکدوشی عسکر و افسرهای را که از مدت متمادی کار کرده بودند و مفکورۀ تقلیل قوای نظامی را با اکثریت تصویب و برخود سپهسالار امرکردند که حتماً بایست ازین عسکری موجوده که آنرا وزیر حرب بخون جگر تحت تعلیم و تربیه آورده بود، یک قوۀ جزوی را نگهداشته مابقی را مرخص کند.....اما سپهسالار باز از خشونت مقدسه اش دست نکشید گفتند...."من نمیتوانم که آنها را از سلک نظام...بی موجب ملغی و اعلان سبکدوشی آنها را بدهم و حتی درصورت عدم قبولی این نظریه خیراندیشانه ام، برای دست کشیدن ازکار حاضرم."....[شاه امان الله] برای عموم صاحب منصبانی که ازطرف حکومت سبکدوش میشدند یک یک اندازه زمین ازآن اراضی سرکاری که درمرکز و دیگر ولایات موجود بود، بصورت بخشش مرحمت فرمود.

عدم رعایت امور مذهبی و روحیات ملی: همچنان راجع بدیگر امور اداری و تشکیلات سلطنتی و اتخاذ طرزعمل قبل ازوقت عصرامانی که مخالف مقررات دینی وعرف وعادات ملی بود و اعلیحضرت امان الله خان بعد از تسویۀ امور داخله و خارجه تعمیل و اجرای آنرا بشدت در محیط اجراء نمودن میخواست، نیز دایماً سپهسالار صاحب جگرخون می بود و بدلایل و شواهد سهو و خطا و مضار این تیز رفتن او را در مجالس وزراء و ملاقاتهای خصوص به او پیشبینی میکرد و همیشه از مختارساختن و سپردن زمام امور باشخاص نااهل و بیکار و مهمل گذاشتن صاحبان تجربه و لیاقت تنقید میکرد، اما گوش سخن شنو کجا؟ و دیدۀ اعتبار کجا؟

عدم فکر اتحاد ملی: نسبت به تشکیل احزاب قدیم و جدید وغیره که بحال وطن خیلی مضر بود و رفته رفته اسباب شقاق و نفاق را تولید و نتایج بدی را به مملکت عائد میکرد، نیز جداً سپهسالار مخالفت داشت و[می گفت] نباید حکومت بهمچه تعبیرات و حزبیت های خانه خراب کن دوئی [دوگانگی] و جدائی را در بین پدر و بچه و محاسن سفید و جوانها القاء کند. [سپهسالار مخالف تشکیل احزاب سیاسی بود]

سردمهری نسبت بامور سرحدی: راجع بامور سرحدیه و ادارۀ قبائلی ...نه تنها از قبولیت عرایض و پیشنهادهای نافعۀ سپهسالار انکار کردند، بلکه ادارۀ امورسرحدیه را که وزیرحربیه الی ماه میزان 1302 بکمال شرافت و نجابت انجام میدادند، نیز ازاوشان منفک و به محمدولیخان سپرد و بالاخره نظریات محمدولیخان را هم راجع بسرحدات منافی فکرخود یافته به محمودیاور[آنوقت مسئول امور امنیه] تسلیم کرد و به این وسیله محبت و صمیمیت سرحد را از افغانستان مسلوب نمود.

عدم تعمیم فابریک و انهار و معادن و رفع ضروریات فوری: راجع به دیگرمصارف بی لزوم گزاف هم نظریۀ وزیرصاحب حربیه همین بود که نباید حکومت بلافائده عوائد مملکت را صرف نماید، بلکه این پول را بایستی در تأسیس فابریکه ها....، انهار، معدن و ساختن قشله های عسکری....و دیگر مسائلی که افغانستان به آن احتایج دارد....خرج شود.

عدم توجه باصلاح اساسی معابر: در ساختن سرک تنگی غارو و صالنگ [سالنگ] هم نظریه وزیر صاحب حربیه چنان بود که بهمراه ساختن این راه های نو می باید که در معابر موجود و راه های معمولۀ مشرقی وشمالی افغانستان نیزاصلاحات وترمیمات لازمه بنمائیم.... اما حکومت نه توجه جدی و اساسی خود را نسبت به اجرای عملیات معابر تازه حسب مطلوب مصروف کرد و نه غمخواری از سرکها و منازل سابقه نمود.

تحقیرو تدکیر روحانیون: نظریه سپهسالار جداً برخلاف اعلیحضرت امان الله خان بود و تکرار می گفت که نگرانی مساجد واماکن متبرکه افغانستان واحترام و عزت علما و فضلا و مشایخ و روحانیون وطن از حد ضرور است و نباید طرزی اختیار شود که ازآن اسباب گزند خاطر و انزجار ذوات کبار تولید گردد...

مفکورۀ نادری راجع به تعلیمات طلبۀ افغانی:هرچند که نظریۀ جناب محمدنادرخان بالنسبه اعزام طلبۀ افغانی به ممالک خارج دراول مؤید ومحرک کابینه امانی بود، ولی برای طلبۀ آتیه افغانستان میفرمود که باید حکومت از تأسیس مکاتب عالی خارجی درافغانستان مراتب ابتدائی تعلیمی طلبه را تکمیل و آنها را برای ادخال در دارالعلوم ها و دارالفنون های خارجه مستعد سازند تا باینصورت کمتر وقت و ثروت صرف ومعیار تعلیمی مطلوبه بصورت سریع و صحیح تحصل شود... و یک مکتب آلمانی و فرانسوی درمرکز تأسیس یافت تا مراتب اولیه درسیه خود را طلاب دراینجا امتحان داده و بعداً بخارج بروند.

عدم مراعات تعلیم و تربیه: راجع به اجراء و تدویر تعلیم و تربیه صحیح در مکاتب و رعایت اخلاق و اطوار طلبه هم وزیر صاحب حربیه متمادیاً عرایض خود را تقدیم و حکومت را برفع آن متوجه می ساخت که باید در حسن اخلاق و خوبی تربیه اولاد ها وطن خیلی کوشش شود، ولی این فکر قیمتدار نادری را نیز کمتر بسمع قبول می شنیدند، حتی علی الرغم آن داخل اقدامات هم می شدند.»(آنچه در بالا تذکار رفت، از کتاب "نادرافغان" با کمی اختصارگرفته شده است، صفحه245 ـ 253)

شرح نکات فوق که ده سال بعد درکتاب "نادرافغان" درقید قلم آورده شده، چیزی جدید نیست جزآن نکاتی که سپهسالار محمدنادرخان هنگام دیدار خود با همفریزسفیربرتانیه در24 اپریل 1924گفته بود واین خود سندی دیگریست برصحت نقل قول های که خانم ستیوارت درکتاب "آتش درافغانستان" بیان کرده وآدامک نیزدرکتاب "روابط خارجی افغانستان درنیمه اول قرن بیست" از قول"ماکوناچی" در (ریفرنس شماره 23 و 24 ـ صفحه 87) کتاب خود A Precis on Afghan Affairs تذکار داده است.

اگربه محتوای دقیق این انتقادات نظرانداخته شود، واضح میشود که این اختلاف نظرها آنقدرعمیق و نگران کننده نبود که روابط دوستی را به دشمنی بین وزیرحربیه و شاه امان الله ایجاد کند، مگرآنکه ریشه این اختلافات (طوریکه در مباحث قبلی به آن اشاره شده است) درمسایل بزرگتر درگذشته بوده باشد، ازجمله سرپیچی محمد نادرخان به حیث وزیر حربیه دررفع اغتشاش خوست و جدال بین رقبای قدرت و مقام و ازهمه مهمتر در طرز تفکر شاه و سپهسالار، چنانچه این موضوع را میتوان از ورای متنی که تحت عنوان "وقوع اثرات بی نزاکت اختلاف فکری بین اعلیحضرت امان الله خان و جناب سپهسالار" در کتاب "نادرافغان" نوشته شده به وضاحت درک کرد، چنانکه درآن تصریح گردیده است: «چیزیکه زیاده تر فکر این ذات نشور[نادرخان] را بخود مشغول داشته بود ازیکطرف نتایج وخیم این اقدامات ناعاقبت اندیشانه قبل از وقت اعلیحضرت امان الله خان بود و ازطرف دیگر تعریض و غرض پرستی اشخاصی بود برعلیه سپهسالارکه برفکر وحواس اعلیحضرت امان الله خان استیلا کرده و تسلط کلی یافته بودند و او را بازیچه دست خود ساخته و اغراض خود را بروی اجراء می نمودند و درعین زمان وجود این خیرخواه حقیقی حکومت و ملت را سد راه خود و منافی پیشرفت آن مقاصد مغرضانه خویش می پنداشتند، لهذا بهر ذریعۀ ممکنه که میتوانستند اسباب شکر رنجی و خفقان و غلط فهمی و جدائی را بین این سپهسالارعالیشان واعلیحضرت امان الله خان القا می نمودند وبا لطایف الحیل افکار نافعه و نظریات خیراندیشانه نادری را به اعلیحضرت امان الله خان دگرگون نشان میدادند.....همین مغرضین و اشخاصیکه متاع خود را درپرتو افکار نادری کاسد و افکار خود را دربرابر انوارذکای او فاسد می یافتند، اینطور داناندند: "تازمانیکه این سپهسالار درکابینه ات باشد، ابداً تو درپیش بردن نظریات خود موفق نمیشوی، زیرا که او ابداً ازین افکارخود که بارباراظهار میکند و در تبدیل پروگرام شما اصرار مینماید، منصرف نمیشود."» ("نادرافغان"، صفحه255)

در ادامه موضوع آمده است: «اعلیحضرت امان الله خان از استماع و مشاهده این خشونت مقدس از جناب محمدنادرخان که دراعطای افکار حقانه و نظریات خداپسندانه خود به مقتضای فرض منصبی و محبت ملی و وطن دوستی و عاقبت اندیشی خود مینمود و از سخنان کم و زیاد که در بارۀ سپهسالار صاحب از جانب مغرضین و مفسدین می شنید، نه تنها محبت و صمیمیت سابقۀ خود را بوزیر صاحب حربیه کمتر مبذول می نمود، بلکه بعضاً اینطوراوضاع ناملائم و حرکات خارج از دائره نزاکت را که موجب متأثر شدن این سپهسالاری که به نظر عامۀ ملت خیلی محترم و مقدس بود و وطنخواهان حقیقی او را ازجان و دل دوست تر داشتند، مرتکب می شدند و در بعضی امور و جهات اسباب دلشکنی و نا امیدی او را فراهم می آوردند.» ("نادرافغان"، صفحه 256 ـ 257)

متعاقب بحث فوق عنوانی دیگر درآن کتاب "آغاز مخالفت ملی با آجراآت حکومت امانی" جلب توجه میکند که در حقیقت نتیجه گیری ازنکات متذکره دربالا میباشد، با این عبارات: «چون همه پیشنهادها و عرایض سپهسالار مستند برمقررات صحیحه مذهبیه و مذاق و روحیات عامه بود و حضرت معظم له[نادرخان] از تجربۀ که حاصل کرده بود و بواسطه تماس و علاقه مندی که باهمه طبقات ملت داشت، خوبترمی فهمید که اثرات این اجراآت دل آزارحکومت امانی که ناعاقبت اندیشانه و خودسرانه درمحل آجراء آوده میشود، بر روحیات و جذبات ملی و رسوم و عادات وطنی اثرات سوئی را می افگند، ازاین جهت نه تنها مفکورۀ مفید سپهسالارغازی بلکه ازعموم وطنخواهان صادق و طرفداران صحیح اعلیحضرت امان الله خان که درآن زمره والده اش علیا حضرت هم شامل بود، از نقطۀ نظر خیراندیشی و امنیت پسندی، تعدیلات و اصلاحات آجراات حکومت را متقاضی بود ـ تا نشود که یک اسباب فتنه و آشوب تولید و ملت و حکومت بکلۀ همدیگر بزنند، اما مع الاسف اعلیحضرت امان الله خان از خود رائی و ناعاقبت اندیشی خود باین عرایض اوحواله سمع نمیکرد و مطرداً و مستقیماً بهمان یک خیال محال خود پویان می بود. چنانچه بمجرد انعکاس این اطلاعات اجرای پروگرام جدید امان الله خان دراطراف و اکناف وطن مخصوصاً در طبقات فهمیده ملت آثار نفرت و علائم مخالفت از حکومت یکی بعد دیگری مشاهده شده میرفت....درقندهار آثار اضرارنمودارشد، مردم زمین داور علناً بنام اصلاح حکومت امانی و حمایت از امور مذهبی کوس بغاوت را نواختند؛ اقوام سلیمان خیل بنای آشوب و خلل را نهادند؛ درسمت جنوبی هم مواد و مقدمات واقعه مشهور سنه 1303 فراهم آمد. دربدخشان هم علائم عدم اطمینان نمایان شد، درکنرها و خوگیانی مواد بدنظمی کم کم مشهود می گشت حتی در تمام افغانستان رجال فهمیده و دانشور وطن برشاه خود دروازۀ تنقید را گشاده بدبین شدند. [دربارۀ این علل وانگیزه های این توطئه ها و دسایس علیه رژیم امانی که ازطرف مخالفان داخلی و خارجی درهمان سالهای اول سلطنت او آغاز و براه انداخته شدند، در مباحث بعدی بیشتر صحبت میشود.]

اما اعلیحضرت امان الله خان از همان جنون و خودپسندی که خاصۀ طبعش بود و بقول خودش که: "نه در دنیا غمی دارم نه از بلوا تشویشم ـ جنون مسلک خویشم ازین پس کوچه ها دورم"، نه از نصایح و نظرات نافعۀ سپهسالار و دیگر ذوات خیراندیش صداقت شعارافغانستان حتی والده اش که باربار او را به خبط و خطایش می داناندند و باصلاح و تعدیل کردارش مدعو میکردند، متنبه میشد و نه از مخالفت های عملی که علائم و آثار آن درهر گوشه و کنار مملکت از رعیت مشاهده میشد، عبرت و نصیحت میگرفت. بلکه می گفت: "من این پروغرام خودم را با آن عزم خویش که مانند کوه های افغانستان مستحکم و متین است به قوۀ سرنیزه خودم پیش می برم و هرشخص و هرقومی را که در قبولیت این اصلاحات مطلوبه ام اندکی تردد داشته باشند، بقوۀ شمشیرتأدیب میدهم."» ("نادر افغان"، صفحه 257) [این نقل قول منبع و مأخذ مشخص ندارد و حواله به اخبار جشن استقلال در سالهای 1303 و 1305 داده شده که حالت خاص درکشور در ارتباط با اغتشاش خوست و دست دراز انگلیس ها در آمدن عبدالکریم بیان شده است، ورنه شاه امان الله همیشه در طول ده سال سلطنت خود کوشیده بود تا از طریق صحبت با مردم و مفاهمه با آنها مشکلات را حل کند و گفتار مشهورش که "امروز عصرقلم است ، نه شمشیر" بیانگر این روش میباشد ـ کاظم]

از ورای مطالب فوق مندرج کتاب "نادرافغان" چند نکته به وضاحت آشکار میشود:

1 ـ نظریات سپهسالار درمحتوا با انصراف از"عبارت پردازی های نامفهوم واکثراً مداحانه" بطورکل آنقدر بزرگ و مهم نبود که موجب اشتعال آتش کینه و دشمنی در داخل نظام و بخصوص بین شاه و یک وزیرش صورت گیرد و با رعایت سلسله مراتب اداری و فیصله اکثریت مجلس وزراء هرگاه پیشنهادهای وزیر حربیه مورد تائید قرار نمیگرفت، وزیر حق داشت یا به فیصله اکثریت آراء تن دهد و یا بطورعادی با تقدیم استعفی ازکار کناره گیری کند، نه آنکه با شاه طعن و کین ورزد و کلمات چون "خود رأیی، ناعاقبت اندیشی، جنون، خودپسندی، خود سرانه، بازیچه دست وغیره را در مورد او بیان دارد.

2 ـ انتقاد براصلاحات پیش ازوقت، عدم فکراتحاد ملی، سرد مهری نسبت به امورسرحدی، عدم تعمیم فابریک وانهار ومعادن، عدم توجه به اصلاح اساسی معابر، تحقیر و تکدیر روحانیون، عدم مراعات تعلیم و تربیه ازجمله مسایلی که باید از وضاحت بیشتر برخوردار می بود، اما برعکس بطور"گنگ" و مجمل نگاشته شده که هدف آن اغوای ذهنیت ها بوده تا بدانوسیله ادعاهای سپهسالار را مبنی برتکدرفضای صمیمت بین او شاه دراذهان مردم عوام طوری تلقین و تبلیغ نماید که گویا همین موضوعات علل و انگیزه برهم خوردن مناسبات بین آنها بوده است، درحالیکه ریشه های این اختلاف بیشتربا پلانهای آینده محمدنادر خان جهت رسیدن به قدرت و سلطنت ارتباط می گرفت.

3 ـ سپهسالارمسئولیت تغییرذهنیت شاه امان الله را دربرابر خود به گردن کسانی بنام "مغرضین و مفسدین" می اندازد که گویا به شاه تلقین میکردند: «تازمانیکه این سپهسالار درکابینه ات باشد، ابداً تو درپیش بردن نظریات خود موفق نمیشوی، زیرا که او ابداً ازین افکارخود که بارباراظهار میکند و در تبدیل پروگرام شما اصرار مینماید، منصرف نمیشود.». این ادعا در واقع "سرک یکطرفه" سپهسالار را نشان میدهد که به جز او که حقیقت و درست میگوید، دیگران به شمول شاه به خطا رفته اند و شاه را «بازیچه دست خود ساخته اغراض خود را بروی اجراء می نمودند»، در حالیکه شاه امان الله حتی از دوران شهزادگی ازخود برنامه و پروگرامی داشت که برطبق آن حرکت میکرد و شاه کسی نبود که بازیچه و آلۀ دست بعضی ها قرار گیرد.

4 ـ اگر ازاین نکات جسته و گریخته متذکره در کتاب "نادرافغان" بگذریم، دلیل عمده اختلاف نظر بین سپهسالار و شاه امان الله درتفاوت راه و روش آنها بطورکل بود، طوریکه سپهسالارمیخواست با پیش گرفتن یک روش بسیار محافظه کارانه با یک تیر دوفاخته را شکار کند یعنی هم خود را در دل مردم وعناصر محافظه کار شرین و محبوب سازد و درعین زمان همنوا با مزاج انگلیسها قرار دهد و اینکار برای پلانهای آینده او که رسیدن بقدرت و سلطنت بیشتر زمینه ساز شود. اما شاه امان الله طرفدار تحول بود و میخواست تحولات بنیادی را که افغانستان بعد از استرداد استقلال کامل به آن نیاز داشت، رویدست گیرد و جامعۀ غرق در رکود را با راه اندازی تحولات بنیادی بسوی پیشرفت و ترقی بکشاند.ئ مسلم است که این راه و روش شاه امان الله به زیان بعضی طبقات قدرت طلب عنعنوی تمام می شد و نیز برتانیه این تحولات را درافغانستان به زیان خود در بیداری هند می پنداشت. لذا هردو عنصر اعم ازداخلی و خارجی درهمان آغاز دربرابراصلاحات بنیادی سالهای اول سلطنت شاه امان الله عقده بدل شدند و یکی در تبانی دیگر شروع به سنگ اندازی مقابل شخص شاه و رژیم او کردند. سپهسالار محمدنادرخان نیز با آنها همنوا و همصدا گردید که در نهایت منتج به برهم خوردن مناسبات آنها شد.

(ادامه دارد)