(بخش سی یم)
گزارش مختصر ازآغاز و انجام شورش در سمت جنوبی 1303 ـ 1304:
شورش و برخورد با مقامات دولتی درخوست وقتی آغاز شد که فردی از قبیلۀ منگل بمقابل شخصی دیگر ازهمان قبلیه دعوی روی نامزدی یک دختر بود که گفته میشد در طفولیت نامزد یکی از طرف بود. حاکم محل خواست این دعوی را به استناد حکم نظامنامه جدید که بر رضائیت دختراتکاء میکرد، حل کند. طرف مقابل ماده نظامنامه را مغایرعنعنه و شریعت خواند وبا حاکم محل درگیر شد. ملاء عبدالله که به اصطلاح "اوقی" امور محل و قبیله بود وبا انفاذ قانون جدید صلاحیت حل منازعات محل را ازدست داده بود، به این قضیه دامن زد و با جمع دیگرملاها برساحه تبلیغ خویش علیه نظامنامه های دولت افزود، طوریکه همه ملاهای طرفدار او به هرجا که رسیدند، در یک دست قرآن مجید و در دست دیگر نظامنامه را گرفتند و از مردم در همه جا پرسیدند که کدام یک را قبول دارند؟
مسلم است که مردم با این ترتیب حمایت خود را از قرآن مجید ابراز داشتند و درصف ملاها پیوستند که بزودی فعالیت شان علیه دولت گسترده شد و ملاهای قبایلی نیز احساسات دینی و غیرت قومی را برعلیه اصلاحات دولت دامن زدند. به این اساس ساحه فعالیت شورشی ها تا اوایل ماه جوزای 1303ش(می1924) در محلات دیگر جنوبی و مشرقی کشورتوسعه یافت و به شدت آن افزوده شد.
شاه امان الله از سپهسالار محمد نادرخان وزیرحربیه که تازه ازمرض محرقه (تیفوئید) شفا یافته بود، خواست تا همانطورکه درسال1912 درعصرسراجیه موفق به خاموش ساختن اغتشاش درآنجا شده بود، بازهم به آنجا رفته و مردم را به آرامش دعوت و در رفع مشکل اقدام نماید. نادرخان این پیشنهاد را رد کرد و به شاه گفت که او نمیتواند با این قبایل روبرو شود، چون قبلاً با بسا وعده ها با آنها خلاف رفتاری صورت گرفته است و نمیتواند سرکردگی قوایی را بدانسو بعهده گیرد که شاه دربرابرشان بسیار بیتفاوتی ازخود نشان داده است. این آوازه به خوست رسید و در آنجا به یک شایعه تبدیل شد که نادرخان مورد سوء ظن درمغلق شدن قیام قرار دارد.
سپس دولت چندین بار کوشید تا با اعزام هیئت های مصلح با شورشیان به تفاهم برسد، ولی ملاها که در راس شورش قرارداشتند، نه تنها حاضربه مذاکره نشدند، بلکه ازاین فرصت برای تقویه خود استفاده نمودند و هیئتهای اعزامی را که متشکل ازحضرات، علما، مشایخ و تعدادی از بزرگان بودند، متهم ساختند که گویا از طرف حکومت تطمیع شده اند.
دولت ناگزیرشد ازقوه کارگیرد واولین برخوردنظامی بروز2جوزای1303 درکوتل "تیرا" درحواشی لوگرصورت گرفت که درنتیجه قوای دولت با شکست روبرو شد، اما در برخورد دوم که بوسیلۀ "قطعه نمونه" انجام یافت، قوای حکومت شورشی ها را شکست دادند و منطقه را از نفوذ شان خالی کردند و یک ماه بعدتر باردیگر قوای دولت درجنگ با شورشیان با ضعف مواجه شد و با این شکل در اواخر ماه سرطان شورش به کتواز و غزنی انتشار یافت و بعضی اقوام آنجا با شورشیان پیوستند.
با این وضع درحالیکه لویه جرگه بتاریخ 20 سرطان در پغمان با اشتراک بیش از یکهزارنفر درحال تدویر بود، درپایان جرگه البته پس ازبعضی تعدیلات مواد بعضی از نظامنامه ها، همه به اتفاق نظر برمشروعیت دینی نظامنامه ها مهرتائید گذاشتند وادامه سرکوبی شورشیان را درصورت عدم پذیرش توصیه های دولت، یک راه حل مشروع دانستند. بعد ازختم لویه جرگه باردیگر هیئت های صلح نزد شورشیان اعزام شدند، اما آنها بدون نتیجه برگشتند. بنابرآن دولت تصمیم گرفت تا در برابر شورشیان به شدت هرچه بیشتراز قوه کار گیرد. دراین موقع حساس دو معضلۀ دیگر نیز براغلاق اوضاع افزود: یکی ـ پخش یک شایعه که گویا شاه پیرو مذهب "قادیانی" شده است و دیگر ظهور شخصی بنام عبدالکریم که خود را از احفاد امیرمحمد یعقوب خان معرفی و وارث مقام سلطنت موروثی در کشور وانمود میکرد.
شایعات "قادیانی شدن" شاه که با انتشار یک کتاب تحت عنوان"تحفة الملوک ـ دعوت الامیر" که ازطرف صاحبزاده میرزا بشیرالدین محمود امام جماعت احمدیه قادیان درهند برتانوی نوشته شده و درسال 1924 با ایزاد گویا یک نامه عنوانی امیرامان الله خان مندرج صفحات اول کتاب درکابل و دیگرجاها توزیع گردیده بود، مورد بهره برداری شورشی ها قرار گرفت؛ آنها این ذهنیت را که گویا شاه امان الله قادیانی شده و این گفته را که: «تعلیمات پیامبران و نیزپیامبراسلام درعصرجاری قابل تطبیق نمیباشند و نظامنامه ها باید مطابق به شرایط عصر ترتیب گردند!» دربین مردم شایع ساختند. مگردولت درتعقیب این شایعه شخصی را بنام "ملاء نعمت الله" که یکی از پیروان غلام احمد قادیانی درکشور بود و درتبلیغ این افکار و احتمالاً در رابطه با توزیع این کتاب دست داشت، گرفتار و به اساس حکم محکمه ثلاثه بتاریخ 2 اسد 1303 درکابل اعدام کرد. با آنکه این اقدام تاحدی شایعه فوق را در بین مردم تضعیف وخاموش ساخت، اما هنوزهم اتهام مذکور وسیلۀ تبلیغ عناصر شورشی علیه شاه امان الله قرارداشت. از اوضاع چنین برمی آمد که کتاب مذکوربا ایزاد نامه عنوانی امیرامان الله خان یک توطئه دیگرعلیه شاه بوده و به تحریک انگلیس ها چاپ و درآن موقع حساس پخش گردید. (یک نسخه این کتاب را که چاپ سنگی و در445 صفحه بزبان دری(فارسی) درسال 1924 درهند برتانوی چاپ واکنون نایاب شده و هیچ محقق و مؤرخ افغان تاحال ازمحتوای آن درآثارخود یاد نکرده است، خوشبختانه درآرشیف خود دارم. اما راجع به چگونگی رویداد اعدام ملا نعمت الله مذکور دیده شود ـ وکیلی پوپلزائی: "سلطنت شاه امان الله..."، جلد دوم...، صفحه186 ـ 189)
موضوع دوم رسیدن عبدالکریم نام از هند به خوست که شورشیها او را به حیث امیر خویش شناختند وبه اوبیعت کردند، موجب ناآرامی حکومت شد. استیوارت درباره می نویسد: «درهند پسرامیرمحمد یعقوب خان بنام عبدالکریم خود را وارث تاج و تخت کابل میدانست، باصدها مشکل خود را به "بنو" دربلوچستان رساند و ازآنجا به "میرانشاه" رفت؛ درآنجا با افغانها دیدن نمود و خود را معرفی کرد. آنها گفتند که در خوست شورش است و باید خود را به آنجا برساند. عبدالکریم اعلامیه ای صادر کرد که میتواند عوض امان الله خان امیر شود. ملای لنگ دید که شخصی که نواسه امیرشیرعلی خان است، میتواند که عوض امان الله خان امیر شود، سه نفر ملاء را از جدران، منگل و احمدزائی تعیین نمود که باعبدالکریم به تماس شوند و به وی پیشنهاد عروسی دخترانی را نمودند که بتوانند عبدالکریم را مصروف نگهدارند. به این اساس ورود عبدالکریم به شورش جاری شکل جدید داد.»(استیوارت، ریه تالی: "آتش درافغانستان"، مترجم: یارمحمد کوهسار کابلی...، صفحه45)
دراین وضع وقتی دولت زیرفشار چند جانبه قرار گرفت و شورش شکل مغلق پیدا کرد، شاه امان الله ناگزیر متوسل به اقدام نظامی گردید. سنزل نوید اقدام دولت را چنین شرح میدهد: «مواصلت یک تعداد طیاره های "جنکر" به کابل در اوایل سبنله 1303(اواخراگست 1924) با وجود فقدان پیلوتهای ورزیده، موقف نظامی دولت را مستحکم ساخت. مقارن با همین وقت عساکر دولتی در چهار جبهه با شورشیان درگیر جنگ بودند: جبهه گردیز تحت قومانده محمد ولی خانه وزیر حربیه، جبهه جلال آباد تحت قومانده علی احمد خان والی کابل، جبهه غزنی تحت فرماندهی عبدالعزیز خان معین وزارت حربیه و جبهه وردک تحت رهبری مشترک اعتمادالدوله عبدالقدوس خان و جنرال شاه ولی خان، غلام نبی خان چرخی و جنرال عبدالوکیل خان نورستانی. شمولیت این اشخاص مهم در جنگ عزم جدی و راسخ دولت را برای خاتمه دادن اغتشاش نشان میداد.» (نوید سنزل:" واکنش های مذهبی.."، صفحه 146)
همزمان با عملیات شدید نظامی به مقابل شورشیان، رژیم کوشش داشت که رهبران شورش را بنام اشخاص خاین که به منافع انگلیس درافغانستان خدمت میکنند، بی اعتبار سازد. بخصوص از آمدن عبدالکریم از هند و باردیگر موضوع بقدرت رساندن سلاله امیرمحمد یعقوب خان بر تخت کابل را یکی از اهداف انگلیس وانمود کرد و از اینطریق احساسات ضد انگلیسی مردم در تمام کشور علیه شورشیان تحریک و همه آماده شدند تا در برابر آنها بجنگند. شاه امان الله نخواست پای قوه های قومی را در میان بکشد، از آنها ابراز امتنان کرد و گفت که قوای نظامی و اردوی ما اینکار را وظیفۀ خود میدانند. بدینوسیله شاه نخواست اختلافات قومی را بین اقوام کشور از اینطریق ایجاد کند. برعکس آنچه بعدها محمدنادرشاه برای رسیدن بقدرت واستحکام سلطنت خود یک قوم را علیه قوم دیگر برانگیخت و مردم کوهدامن و کوهستان را بوسیلۀ اقوام جنوبی سرکوب نمود وعقده قومی را بین آنها بار آورد که تا امروز این عقده از دل آن مردم پاک نشده است.
شاه به قوای هوائی جدید التشکیل هدایت داد تا یک اعلامیه رسمی چاپی را از هوا به مناطق شورشی پراگنده سازد که در یک قسمت آن آمده بود: «ای اولاد نادان من! این طیاره ها که دربالای سر شما پرواز کرده و کاغذ های مِهر و شفقت مرا بالای شما می اندازند، گلوله های آتشین خود را نیز بالای شما ریختانده میتوانند، مگر من شما را اولاد بدعمل افغانستان میدانم. با این همه بی اعتدالی هائیکه کرده اید، آغوش محبت من برای شما باز و صدای نصیحت دولت تان بلند است که باز شما را اولاد صالح افغانی ببینم.» (متن مکمل اعلان شاهی دیده شود ـ وکیلی پوپلزائی: "سلطنت شاه امان الله"، بخش دوم، صفحه 175 ـ 177)
جابجا سازی اردو درمحلات مختلف ازیکطرف و پرواز طیاره ها ازطرف دیگر، هم روحیه شورشی ها را تضعیف کرد و هم رابطه عبدالکریم را با شورشی ها برهم زد و او راه فرار را بسوی هند درپیش گرفت. دولت با اشاعه دست داشتن انگلیس دراین شورش و کسب حمایت مردم و بخصوص که علما و مشایخ، ازجمله پاچاصاحب اسلام پوری، حاجی ترانکزی، ملا صاحت چکهنور و دیگر شخصیت های سرشناس دینی، شورشیان را یاغی و باغی خطاب کردند و از دولت حمایت نمودند، موفق به تقویه موقف خود گردید. تعدادی بیش از 500 تن از شورشی ها از کار پشیمان و خود را تسلیم دولت کردند و عده ای پا به فرار گذاشته بطرف قبایل آزاد روی آوردند، از جمله ملاء عبدالله مشهوربه "ملای لنگ" وملا عبدالرشید (داماد ملا عبدالله) سرکرده شورشی ها با چند نفر از همکاران شان درحواشی سرحد گرفتار و فوری به کابل انتقال داده شدند وتعداد دیگر نیز به همین ترتیب در دست حکومت افتادند. (برای شرح چگونگی جریان گرفتاری ملای لنگ دیده شود: مأخذ بالا، صفحه 257 تا 262)
با این ترتیب دولت توانست مشروعیت و قدرت خود را مجدداً تثبیت و زمام اداره را در مناطق شورشی بدست گیرد و علمای سمت جنوبی باردیگربیعت خود را به شاه امان الله غازی با صدور یک فتوا در اوایل ماه عقرب 1303 ارسال داشتند. شورش به پایان رسید، اما در نتیجۀ آن ازیکطرف تلفات زیاد نظامی و ملکی بار آمد و ازطرف دیگر صدمه بزرگ به بنیۀ اقتصادی کشور وارد شد.
با آنکه درمطبوعات آنوقت کشوربطور واضح از دست داشتن انگلیس ها در راه اندازی این شورش به تکرار تذکار رفته وحتی شاه دریکی از بیانیه های خود در لویه جرگه نیز به نقش "دشمنان داخلی و خارجی" اشاره کرده است، اما بعضی ازمحققان (ازجمله پوهاند داکترحسن کاکر) به این نظراند که هیچ سندی مبنی بر دخالت انگلیسها در اینکار دردست نیست، چنانچه مقامات رسمی درآنوقت عدم دخالت انگلیسها را در قیام تائید کرده است. در این ارتباط باید خاطر نشان ساخت که انگلیسها مثل همه کشورهای استعماری درهمچومواقع جداً سعی میکردند که هیچ مدرک وسندی را مبنی بردخالت خویش در زمینه بدست ندهند تا مبادا موجودیت سند، موجب بی اعتماد شدن شخص مورد نظرشان نزد مردم عوام گردد. لذا فقدان سند معنی عدم مداخله را نمیدهد و اینکه چراحکومت افغانستان دخالت انگلیسها را در قیام بعداً تردید کرد، واضح است که حکومت نمی خواست پس از سرکوبی قیام، مناسبات سیاسی خود را با انگلیسها تحت الشعاع آن قضیه قراردهد، زیرا پالیسی رژیم امانی درآنوقت داشتن روابط حسنه وعاری از تشنج با انگلیسها بود. هرگاه مداخله انگلیسها دراغتشاش رد شود، این سؤال پیدا می شود که عبدالکریم چگونه به افغانستان آمد، ازکدام منبع مصارف فراوان قیام را تدارک کرد وبعد شکست هنگامیکه به هند برگشت، چرا انگلیس ها به تقاضای حکومت افغانستان از استرداد او غرض محاکمه به بهانه عدم رویۀ بالمثل خود داری کردند؟؟ (بررسی مزید موضوع دراین بحث نمی گنجد).
منار "علم و جهل":
عساکر چون مدتی را در صفوف جنگ گذرانیده و در ایفای خدمت جان نثاری کرده بودند، شاه امان الله حین برگشت فاتحانه عساکر به کابل هدایت داد تا ازهرقطعه بطور خاص پذیرائی صورت گیرد. بروز 28اسد1303 (19 آگست 1924) مردم کابل به استقبال سربازان درحواشی وزارت حربیه گردهم آمدند و طلاب معارف با استادان و هیئت اداری وزارت معارف همه حمایل گلها را آماده ساخته و حین ورود موترهای حامل عساکر و صاحب منصبان پس از آنکه دسته موزیک به ایشان ادای احترام کرد، ازطرف وزیر حربیه عبدالعزیز خان از این برگشت فاتحانه به آنها ضمن یک بیانیه خوش آمدید گفته شد و گلها را نثار قدوم شان کردند و در ازای این خدمت بزرگ برای احیای قانون و علم و معارف شاه امر کرد تا آبده ای یادگاری برای قدردانی از خدمات این سربازان و شهدای این واقعه اعمار گردد.
بنای یادگار جنگ "علم وجهل" مناریست که درمحل تلاقی کوه "شیردروازه" و "آسمائی" بروی سخره ای بلندی اعمار گردیده که نشانه امتداد این دو کوه در جوار فرو رفتگی معبردریای کابل در ساحه "دهمزنگ" است که کار اعمار آن در اواخر 1303 آغاز و در 23 جوزای 1304 تکمیل و با بیانیۀ شاه امان الله غازی جلوه گر شهر و مردم گردید. در پای این منار، نام و مشخصات تمامی کسانی که در"مقابله جهل وعلم" شهید شدند، درج است و در قسمت بالایی منار متن ذیل به چشم میخورد: «نظر به فداکاریهای قیمتدار فرزندان رشید وطن و شیرمردان غیور ملت که در محاربۀ جهال بغاوتپیشۀ سمت جنوبی که فیالواقع یک مقابلۀ جهل وعلم بود، در سنه ١٣٠٣هجری شمسی عصراعلیحضرت، محیی ملت افغان پادشاه ترقیخواه افغانستان الغازی (امیرامانالله خان) بمقابل ارتقای ملی و اعتلای علم و تمدن رخنمود بکمال متانت و پایداری در حفاظه شرف و عزت دولت متبوع خودها و طرفدار علم و معرفت بمدافعه اشرار بغاوت شعار و محاربۀ گمراهان تبۀ روزگار و ازالۀ ارادات باطله شان کوشیده داد همت و غیرت اسلامی را دادند و حیات خود را فدای ترقیات مملکت و قربانی اولوالامر مقدس خودشان کرده برای خود حیات جاوید و نکونامی تاریخی حاصل کردند. این یادگار باسعادت و افتخار بتاریخ 23 جوزا 1304 شمسی تاسیس یافت تا وطن دوستیها و معارفخواهیهای آن فداکاران راه حقانیت را اولاد آینده وطن بنظر تمجید و بازماندگان شانرا بنگاه احترام دیده افراد حساس و احفاد {فرزندزادگان} حقپرست افغان را دلیل رفتار و سرلوح افتخار باشد.»
خوشبختانه این منار یادگاربا گذشت تقریباً یک قرن و با وجود نشیب و فرازهای سیاسی و تغییر رژیم ها و بخصوص در دورۀ جنگهای کابل درسالهای 90 قرن گذشته، بازهم بدون آنکه صدمه ببیند، همچنان مثل کوه های دو طرف خود استوار و پایدار مانده است و این خود نشانه ای از پیروزی علم برجهل است. اینکه چرا این منار طی این مدت در گوشه ای از "فراموشی" سپرده شده و چندان توجه را به خود جلب نکرده است، دلیل آنرا میتوان از یکطرف درمحافظه کاری بیش از حد بعضی از رژیم های بعدی دانست و ازطرف دیگر احتیاط درحساسیت های قومی عامل دیگر آن بوده میتواند. توقع نمیرود که این پیکرۀ سنگی ازاین به بعد نیز به خود عطف توجه نماید، زیرا سرنوشت آینده کشور نامعلوم است که آیا "ملاهای لنگ" معاصرکه اخیراً باز بقدرت رسیده اند، تاریخ را بار دیگر تکرارخواهند کرد و یا مردی پیدا خواهد شد که دین مقدس اسلام را از چنگال تاجران دین رهائی بخشد و اسلام واقعی را که محی و حامی علم و عقل است، مجدداً احیاء کند.
دراینجا قابل ذکرمیدانم که منارعلم وجهل یگانه یادگارمعارف پروری شاه امان الله غازی نیست، بلکه آبده ای مهم دیگرنیزکه به مناسبت استقلال کشوربه تصویب لویه جرگه 1301 رسیده بود و بر مبنای آن کاراعمار"تاق پرافتخارظفر" درپغمان درمحل تولد شاه امان الله درسال1302 آغازو به تقریب لویه جرگه 1303 در پغمان با مراسم شاندار نظامی توسط شاه افتتاح گردید، همزمان با آن یک آبده دیگر تاریخی از طرف اهل معارف کشوربه پاس قدردانی از معارف پروری آن شاه اعمار گردید.
ختم شورش و آغاز دورۀ دیگر:
از جمله 500 نفرشورشی فقط 52 نفرمحکوم به اعدام شدند و دیگر زندانی های مردم منگل، جدران و غلزائی را دولت عفو و رها نمود وعده ای را به ترکستان تبعید و درآنجا برایشان زمین داد. ملاعبدالله و ملاعبدالرشید سران و محرکان اصلی شورش و تعدادی 9 نفراز همکاران شان بروزاول ماه دلو 1303 (21 جنوری1925) بحضور شاه امان الله در ارگ آورده شدند و این همان روزی بود که شاه رساله شاهی را بحضورمی پذیرفت و مورد نوازش و تفقد قرارمیداد. شاه امان الله طی مراسم خاص نظامی درحضوراعضای دولت و بزرگان دربار ازخدمات اردو در فرونشاندن شورش با آب و تاب خاص سخن گفت و از فرزندان نیک بخت و بدبخت خود یاد کرد.
بعد ازختم بیانیه شاه، رساله شاهی مرخص گردید و اما سران شورشی همچنان درجاهای خود ایستاده ماندند و شاه روی به دو ملا کرد و در حضور وزراء و اهل دربار از آنها پرسید: «درنظامات دولت چه اعتراضات داشتید و چگونه مردم را و به چه مقصد تحریک به بغاوت کردید، واسطه طلب کردن عبدالکریم فراری بخاک افغانستان کی بود و کدام نفرها برای وی ازاهالی جنوبی بیعت می گرفتند، کدام حاکم و مأمور دولت با شما دست داشت؟ شما دلایل خود را با بسیار درستی بیان کنید و علماء را قانع سازید!»؛ اما هر دو حرفی به زبان نیاوردند و شاه امر کرد که 11نفر مذکور در ارگ محبوس شوند و هیئت مؤظف از ایشان استنطاق نماید که کارتحقیق همه متهمان که تعداد شان زیاد بود، تا ماه جوزای 1304 ادامه یافت.(شرح مزید دیده شود ـ وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه"، جلد دوم، صفحه262 تا265)
روزنامه "حقیقت" درشماره121 مورخ چهارشنبه 6 جوزای 1304بعد ازطی مراحل و اکمال تحقیقات از متهمان متن ذیل را در مورد جزای تعدادی از سرگردگان و محرکان شورش جنوبی با این عبارات به نشر سپرد:
عین متن ـ «مجلس مجازات خائنین سمت جنوبی در وزارت حربیه:
روزدوشنبه 4 جوزاعموم مامورین بزرگ و کوچک ملکی و نظامی م عامه اهالی شهر و ششکروهی از طبقۀ ادنا تا عالی برای ملاحظۀ اینمجلس ومعاینۀ نتیجۀ "مقابلۀ علم و جهل" با یک حس انتقام جویانه در وزارت حربیه و اطراف و جوانب و سرکهای و چمن های دور و پیش وزارت بیک هجوم و ازدحام بی پایانی احضار یافته بودند. ذات اعلیحضرت غازی ساعت نه و نیم تشریف فرمای محفل مزبور گردیدند و پس از ایراد نطقی که مشتمل براظهار تأسف ذات ملوکانه بر وقوع این واقعه و ذکر احسان و نوازش شانرا که به این قوم احسان فراموش فرموده بودند با شرحی از حرکات... و اقدامات قبیحۀ بغاوت پیشگان سمت جنوبی وحوصله وشفقت و رأفت و حلم خسروانه بود، برای حضار دانانند وجوابهای متعددۀ بغات را باریاب حضوراشرف خویش فرموده برای حضارازحرکات ناصواب وعملیات سراپا... آنها توضیحاتی میدادند و سپس از آن مجازاتی که در ....از نقطۀ نظر سلطنت و رأفت شخص... دست رعیت پرور می بودند، برای آنها نموده احکام آنرا امر و اراده میفرمودند:
بالجمله ملای لنگ و رفیق ...او را با جمیع اعوان وانصار و عدۀ از سرغنه های بغاوت سمت جنوبی که تعداد آنها بیش از پنجاه و چند نفر نبود، حکم باعدام فرمودند و امر فرمودند تا علی الفور چانماری شوند. لهذا به تپ مرنجان در موقعیکه یک جمعیت از اهالی که بهیچ صورت کمتر از 12 هزارنفر نبودند، اطراف شانرا حلقه نموده بودند برده شده و چانماری شدند و اشخاصیکه حکومت از حرکات آتیه آنها نسبتاً نمی اندیشید، محکوم به نفیه بلد شده بوزارت حربیه امر شد که آنها را بولایات و حکومتی های افغانستان فرار داشته برای شان درآنجا زمینداری و خانه داده شود و جمعی ازجوانان قابل کار شانرا بقسم یرغمل امر داشته که بکابل مانده و در معابر و نیاز تعمیرات کار کرده و از حق الزحمه خود امرار حیات نمایند و برتعداد دیگر پس از تحویل نمودن .... نقد بقسم ضمانت اصلاح اعمال آتیه واپس بر ملک شان روانه و جایداد شان واپس داده شود.»
(ادامه دارد)