بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 17 مارچ 2022

(بخش سی و ششم)

انکشاف معارف و نهضت زنان در محراق قیام:

همانطوریکه در دورۀ اول اصلاحات موضوع معارف و بخصوص مکاتب دختران و نیز تلاش برای تأمین حقوق زنان یکی از اهداف عمده شاه و ملکه بود و اما دراثر فشارهای وارده ناشی از شورش خوست و مباحثات جدی علمای محافظه کارمذهبی درلویه جرگه 1303 شاه به قبول خواست آنها تن داد. همینکه شاه دردورۀ دوم (1305) دوباره براوضاع مسلط شد، راه اولی را درپیش گرفت ومکتب مستورات را بازگشائی نمود و باردیگررفتن دختران خوردسال به مکتب شروع شد.

درعین زمان برای سهولت زنان در رعایت "ستر و حجاب اسلامی" ملکه به کمک مادر و خواهران خود و یک تعداد دیگرخانمهای دربار نخست به فکر تعدیل چادری دولاق برآمدند و کوشیدند چادری نسبتا آزادتر را بین زنان مروج سازند و یک نوع چادری مکتبی را برای دختران نیمه جوان انکشاف دادند که شامل یک پیراهن و یا دامن دراز و یک چادربزرگتر در سربود. خواهران ملکه نمونه دیگر چادری را از تکه کم وزن به رنگ سیاه برای دختران جوان و زنان طراحی کردند که بنام "چادری قندهاری" نیزنامیده میشد. این ابتکارات تا مدتی دوام کرد و اما نتوانست عمومیت پیدا کند.

همراهی ملکه با چند خانم دیگر در معیت شاه به خارج یک گام بزرگ در راه تحولات بعدی بود. ملکه درهند از جمعیت مردان فاصله گرفت و فقط درمهمانی های رسمی زنانه اشتراک کرد، در مصر هنگام پیاده شدن از کشتی فقط یک روپوش سیاه رنگ به روی خود گذاشت و موهایش را زیر کلاه پنهان کرد. درآنجا نیزملکه با جمعیت مردان خلط نشد (البته به استثنای یکی یا دو جا)، اما وقتی به ایتالیا رسید، مثل یک زن اروپائی با لباس اشرافی کلاه و بالاپوش دراز در بیرون و در دعوت ها با لباس معمول رسمی که هیچگاه تنش برهنه نبود، با شاه و دیگران یکجا اشتراک نمود. حین برگشت درایران بازهم فقط یک روپوش نازک سیاه رنگ به روی گذاشت، با شاه یکجا به بازار رفت و دراجتماع مردم ظاهرشد که ملکه ایران براین وضع انتقاد کرد و نخواست ملکه افغان را درهمه دعوتها همراهی کند، اما دوسال بعد ملکه ایران عین روش ملکه ثریا را پیروی کرد. وقتی شاه و ملکه به وسیله موتر ازایران به وطن برگشتند و از را ه هرات به قندهار آمدند، درآنجا نیز ملکه با یک روبند و کلاه ظاهر شد و حین ورود به کابل شاه و ملکه مورد استقبال عده کثیراهالی به شمول یک عده زیاد زنان قرار گرفتند و آنها برا ی اولین بارچهره ملکۀ خویش را از زیر روبند مشاهده کردند. (شرح مزید ـ وکیلی پوپلزائی: "سفرهای..."، صفحات متعدد)

شاه امان الله بعد ازعودت به وطن درقندهار ضمن سخنرانی به مردم گفت: «من شخصا در اروپا مشاهده نمودم که زنان دوش بدوش مردان کارمیکنند و درتمام ساحات زندگی و در همه امورسیاسی، اجتماعی و تجارتی سهم فعال میگیرند. شما میتوانید زنان را دردفاتر، در کارخانه ها و در فابریکه ها بیابید ....خلاصه درهرجا بروید، زن هست، مگردرافغانستان زنان تنها این را میدانند که بیکار در خانه بنشینند و بخورند». آن وقت شاه روی خود را به چند زن حاضر کرده گفت: «پس شما چه میتوانید بکنید؟ بکوشید شما خود پول بدست بیاورید....شرکتها، فابریکات و کارخانه تاسیس کنید و کمی زحمت و شجاعت به خرج دهید، درآنصورت مبالغ هنگفت پول بدست خواهید آورد». (سید رسول: نگاهی به عهد سلطنت امانی، از انتشارات کمیته فرهنگی اتحاد اسلامی مجاهدین افغان، چاپ اول، پشاور، صفحه 189)

شاه وملکه هردومؤید این اصل شرعی بودند که دراسلام روی وکف دستها شامل ستر وحجاب نمیباشد و به این اساس پوشیدن برقع یا چادری برای زنان اساس اسلامی ندارد و عرف مردم درطول زمان به آن وجه دینی داده است، چنانچه جریده امان افغان یک مقاله ملکه ثریا را بعد از سفر اروپا به نشر سپرد که در یک قسمت مقاله چنین آمده بود: «بصورت عموم دیده میشود که رسم و رواجها بعد از طی چند ایام بصورت یک اصل مذهبی درآمده است و این درتمام مذاهب واقع شده، همین موضوع درمورد حجاب هم صدق میکند. درابتداء این مسئله خیلی ساده و یک معمول عنعنوی بود، مگربه مرور زمان به حیث یک اصل مذهبی درآمده است.» او درادامه مقاله نوشت: «اگر مسئله حجاب به شکل فعلی ادامه پیدا کند، امکانات پیشرفت وترقی ملل شرق مخصوصاً مسلمانان ناممکن است. زنان درتمدن بشری نقش عمده داشته اند و من به جرأت میگویم تا زمانیکه طبقه اناث شرق تربیه لازم به اساس اصول جدید بدست نیاورند، در زندگی مفید بوده نمیتوانند. آنانیکه با نظرتنگ میگویند که زنان حتی با داشتن حجاب نیز تعلیم وتربیه راکسب نموده میتوانند، مفهوم تعلیم و تربیه را ندانسته اند. تعلیم و تربیه محض به خواندن ونوشتن اطلاق نمیگردد، بلکه تعلیم وتربیه به مفهوم وسیع آن عبارت از آمادگی عملی انسان ازطریق درس، تجربه و آزمایش هایی است که فقط ازطریق مراکزعمومی تعلیم و دارالفنون ها میسر شده میتواند که این آمادگی درزیرپرده (چادری) ممکن نیست. بهرصورت من برای منفعت مردم شرق خویش به آنها توصیه می نمایم که روپوش های شانرا دورانداخته، راهی را انتخاب نمایند که قرآن توصیه نموده است.» (امان افغان، مؤرخ 25 جولای 1928)

تأسیس انجمن "حمایت نسوان" و فعالیتهای مقدماتی آن:

شاه و ملکه بعد ازبرگشت ازسفراروپا، یکعده خانمها را تشویق کردند تا انجمنی رابرای دفاع ازحقوق زنان تشکیل دهند. این انجمن بنام "انجمن حمایت نسوان" در ماه سرطان 1307 (جولای 1928) تاسیس شد و در راس آن یکی ازخواهران شاه قرارداشت و تعداد اعضای آن بالغ بر 22 نفر از اناث بودند. انجمن درحقیقت شکل یک مرجع دفاعی و نیمه قضائی را داشت که شکایات زنان را از شوهران شان بررسی میکرد، ازجمله طورمثال ندادن نفقه کافی برای زن و یا لت وکوب زن از طرف شوهر و یا طلاق بدون موجب وغیره. انجمن یک هیئت رسیدگی به حال زنان را توظیف کرد تا با زنان مستقیماً به تماس شده و مشکلات شانرا دریافته و درصدد رفع آن برآید و حتی از زنان پیرخواسته شد تا بخانه ها بروند و جویای احوال زنان گردند. (ریه تالی، ستیوارت: آتش در افغانستان 1914 ـ 1929، مترجم : یار محمد کوهسار کابلی، چاپ اول، پشاور 1380 ، صفحه 71) همچنان به تعداد12 نفر ازبین اعضای این انجمن درلویه جرگه 1307 پغمان به حیث وکلای طبقه نسوان تعیین شدند؛ این اولین باراست که زنان کشور درمجمع بزرگ ملی و تقنینی درکنار مردان با حقوق مساوی، البته درصف جداگانه اشتراک کردند. نظر به اهمین تاریخی موضوع لازم است تا اسمای این خانمها زا ذکر کرد که مشتمل بودند بر: - شاهره ملقب به شرینجان خانم حبیب الله خان طرزی؛ - سامیه همسر محمد کبیرخان سراج؛ - شهزاده بیگم ملقب به بی بی گل همسر محمد حیدر خان اعتمادی خواهرمحمد نادرخان؛ - حضرت بیگم ملقب به شاه کوکو والده فیض محمد خان زکریا؛ - محبوب ملقب به ماه گل همسراحمد علی خان سلیمان؛ - حمیرا ملقب به کوکوجان همسر محمد رفیق خان؛ - فخری همسرمحمودخان یاور؛ - شهنازهمسرامین الله خان؛ - حبیبه ملقب به بوبوگل همسر محمد یونس خان؛ ـ (؟)همسرعبدالله خان بلوکمشر؛ - (؟)همسرمحمد حسین خان تولیمشر؛ - بوبوگل والده سرداربی بی همسرامین الله خان. نکته قابل ذکر آنست که تعدادی ازاین خانمها منسوب به آنعده خانواده های افغان بودند که در زمان امیرعبدالرحمن خان به هند برتانوی تبعید شده و درآنجا بدنیا آمده وبا تمدن عصری آشنا بودند وهم زبان خارجی را میدانستند. (برای شرح مزید دیده شود: اسکینازی، می: زنان افغان...، صفحه 11 و12)

اعزام دختران به ترکیه

برعلاوه فراهم آوری زمینه های تعلیم برای نوجوانان افغان درداخل کشور، شاه امان الله تلاش کرد تا عده ای از پسران و دختران را جهت تحصیل به خارج کشور نیز اعزام دارد. چنا نچه قبلاً در خزان 1921 به تعداد 90 پسر جوان از جمله48 نفر به جرمنی ، 36 نفربه فرانسه و 6 نفر به ایتالیا فرستاده شدند. در نظر بود تا در موقع مساعد یکعده دختران جوان نیز جهت فراگیری طبابت زنانه به یکی از کشورهای اسلامی اعزام شوند. این پروگرام به روز 8 میزان 1307 (30 سپتمبر1928) با اعزام جمعاً 116 شاگرد ازجمله 16دخترعملی شد و اما برای اینکه این موضوع به تصویب وکلای ملت برسد، در برج سنبله سال مذکور حین لویه جرگه موافقت وکلای ملت حاصل گردید.

در آنروز جهت وداع با شاگردان محفل بزرگی در جلو قصر ستور به هدایت شاه برگزار شد که در آن برعلاوه وزراء و مامورین عالیرتبه تعداد زیاد از کوردپلماتیک مقیم کابل حضور بهمرسانیده بودند. شاه و ملکه بساعت 9:30 صبح تشریف آوردند و هریک از شاگردان را مورد تفقد شاهانه قرار داده و ملکه نیز در جمعی دختران رفته و هریک را نوازش دادند و دوباره به ستیج مخصوص خود برگشتند. سپس شاگردان از جلو ستیج با نظم خاص و برای قدردانی از اقدام شاه عبور نمودند که همه حضار دراین موقع به پا ایستاد و کف زدند و در اخیر محمد اسمعل خان قونسل (سابق مدیر مکتب حکام) که به حیث مبصر آنها تعیین شده بود، نیز از حضور شاه و ملکه خدا حافظی کرد.

دراین موقع شاه به پا خاسته و روی بطرف حضار کرد و گفت: «یکصد محصل است که اینها امسال دورۀ ابتدائیه را طی کرده و شانرده محصله است که اینها در سال روان رشیدیه دوم مستورات وطن خود را طی کرده اند» و گفت: «وقتی من به ترکیه رسیدم ، حکومت دوست و برادر ما ترکیه این طلبای ما را به خرچ خود حکومت ترکیه قبول فرمود که درمکاتب مختلف آن مملکت درس بخوانند. البته پسران بعد ازطی مراحل رشدیه واعدادیه به تحصیل فنون حربی مشغول میشوند و هکذا محصلان عزیزما چند نفرداکترس و قابله و چند نفرشان در دارالمعلمات ترکیه داخل شده، برای وطن خود داکترس و قابله ها و معلمات ماهر و فاضل خواهند شد وانشاءالله بعد از موفقیت و برگشت بوطن خواهرهای وطن خود را از بلای مبرم دردهای مخصوصه و ولادت های مهلک نجات خواهند داد. ما باید دعا کنیم خداوند متعال اولاد ما را کامیاب نمایند و از حکومت ترکیه هم باید تشکر کنیم.»

شاه امان الله اضافه کرد که: «هر وقت اطلاع می یابم که از باعث نبودن قابله ها و داکترس ها در وطن ما ده ها زن در اوقات ولادت اطفال از بین میروند و وقتی که من به ترکیه رسیدم از حکومت آنجا خواهش کردم معلمات بکابل بفرستند تا مکتب داکتری زنانه و مکتب قابله گی را تدریس نمایند، کمال پاشا [اتاترک] و عصمت پاشا گفتند که : "اولتر یک تعداد متعلمات که سنین شان از 12 بیشتر نباشد، به ترکیه بفرستند، تا در اینجا و با مصارف این دولت تعلیم و تربیه شوند و این یک اقدام زود ثمربحال افغانستان است و من مشورت برادرانه و دوستانۀ آنها را به خوشی پذیرفتم و دو ماه پیش به وزارت معارف هدایت دادم، زیرا تا وقتی که عمارت و سامان و وسایل تدریسی آماده گردد و معلمات ماهر استحضار یابند، وقت زیاد میگذرد و اما در کابل مکتب طبابت زنانه و مکتب قابله گی عنقریب تأسیس خواهیم نمود و این یک اقدام عاجل است که درحال مفید دانسته و شانزده نفر محصله را به ترکیه فرستادم.» ( وکلیل پوپلزائی: "سفرهای غازی امان الله شاه..."، 281 ـ 283)

دراین موقع ملکه ثریا به خانم سفیرافغانستان درترکیه هدایت داد تا ازاین دختران درانقره سرپرستی و درهمه امورمراقبت جدی بعمل آورد واز پیشرفتهای علمی آنها وارسی نموده بکابل خبر دهد. متأسفانه یک ماه بعد ازعبوراین جمعیت ازسرحد، اولین آوازشورش و قیام از درۀ "سنگوخیل" آنجا بلند گردید و گفته میشد که امان الله این دخترهای مسلمان را به کافرها میدهد و پسران کافر شده بوطن می آیند و خبراین شرارت بروز14عقرب رسماً به نشررسید. قابل ذکر است که یک تعداد پسران اعزامی برای تحصیل درسالهای بین 1316 و1318 بعد ازختم تحصیل موفقانه بوطن برگشتند و بیشتر آنها شامل خدمت در ساحه نظامی شدند و اما دختران پس از مدت چند ماه مجبور به برگشت بوطن گردیدند و صرف دوسه نفر آنها به ادامه تحصیل درآنجا پرداختند. (شرح مزید: مأخذ بالا...، صفحه 284)

با تأسف این اقدامات موزون شاه و ملکه که برطبق موازین شرعی بود و مغایرتی با اصول دین مبین اسلام نداشت، یک بهانه را بدست علمای دینی و محافظه کاران مذهبی داد تا علیه رژیم امانی بیشتر از پیش به تبلیغ منفی پرداخته و آنرا بوسیلۀ ملاهای محلی به اطلاع مردم برسانند که گویا شاه و ملکه از دین برگشته و رو به کفر آورده اند. در آنوقت که وسایل جمعی درکشورانکشاف نکرده بود، یگانه مرجع پخش همچو تبلیغات مساجد بود که زیر نظر امام ها و تحت هدایت علمای سرشناس ومحافظه کارمذهبی اداره میشد و مردم به حرف آنها گوش فرا میدادند. این تبلیغات که دامنۀ آن قبل ازسفر شاه وملکه درارتباط با گشودن مکاتب نسوان براه انداخته شده بود، حین سفرنیز با چاپ وتوزیع هزارها کاپی عکس مونتاژ شده و تقلبی نیمه عریان ملکه بقسم پوستکارد درمناطق قبایلی وهمچنان درداخل کشوربوسیله عناصر مخالف شاه درهندبرتانوی کسب شدت بیشترکرد و درمحراق آن حضورملکه ثریا در لویه جرگه با داشتن یک روبند نازک در روی و اشتراک زنان در لویه جرگه، همچنان اعزام دختران جوان به ترکیه قرار داشت و درواقع هیزمی بود که به روی آتش قبلاً برافروخته به تحریک دشمنان رژیم، بخصوص انگلیسها پاشیده شد و زمینه های قیام را درچند جا همزمان فراهم کرد.

(ادامه دارد)