بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 20 مارچ 2022

(بخش سی و هفتم)

فعالیت های مقدماتی برای سقوط دورۀ امانی:

بدون شک این دوره ده ساله با آنکه عمرش کوتاه بود، ولی تأثیرات طولانی از خود بجا گذاشت، چنانکه کشوراکنون بعد از گذشت تقریباً یک قرن هنوز هم نتوانسته است از چند خم و پیچ این بزرگ راه بگذرد. دراین راستا یکی ازمسائلی که همیشه پیرامون آن بحث های جالب و داغ و نظریات متفاوت بخصوص درسالهای اخیرابرازگردیده همانا علل و انگیزه های سقوط این دوره است.

بطورکل ریشه مشکل را میتوان دربرخورد عنعنه وتجدد جستجوکرد، طوریکه دریک جامعۀ عنعنوی ومحافظه کارکه ذهنیت عامه تحت الشعاع ارزش های قبیلوی قرار دارد و برای مشروعیت و پایداری این ارزشها، رنگ وخصلت دینی ومذهبی داده میشود واعتبارآن تا سرحد تقدس بالا میرود، هرنوع نوآوری واصلاحات تجددگرایانه به مثابه نفی این ارزشها و درنهایت توهین به ذهنیت عامه و عنعنات مربوطه تلقی میگردد. درقبال این وضع وقوع برخوردها و جدال عمیق عنعنه گرایان و تجددخواهان که بعضاً تا سرحد جنگ و خونریزی بین آنها پیش میرود، یک پدیده واضح و غیرقابل انکار محسوب میشود، مگرآنکه جناح تجدد گرا چنان قوی و مجهز با وسائل و امکانات جهت تطبیق نوآوریها باشد که توان قیام و مقاومت را ازمحافظه کاران سلب نماید.

در دهه دوم قرن بیستم هنگامیکه سه کشور مسلمان هریک ترکیه، ایران و افغانستان تقریباً همزمان راه تحول و تجدد را پیش گرفتند، دو کشوراول الذکر با استفاده از قدرت نظامی و سرکوب گر دولت، اصلاحات را به منصۀ اجراء گذاشتند وعنعنه گراها نتوانستند برضد آن قیام کنند. درافغانستان شاه امان الله نخواست پروگرام های اصلاحی خود را ازطریق نظامی و آوردن فشار برمردم و قید وبست زندان تحمیل کند، برعکس کوشید اصلاحات را فقط به استدلال ومنطق ازطریق صحبت وارشاد عملی سازد که متأسفانه به تحریک و زمینه سازی بیگانگان این روش با مخالفت عنعنه گراها و محافظه کاران مذهبی مواجه شد.

شاه امان الله به این نظر بود که : «امروز وقت قلم است، نه شمشیر!» واما این روش او در جامعۀ عنعنوی آنوقت افغانستان که چشم مردم هنوز در روشنی تمدن عصری باز نشده و حتی ضدیت شان با استعمار انگلیس درضدیت با تجددگرائی غرب بازتاب یافته بود، هرنوع نوآوری بزعم غربی معادل به کفر پنداشته می شد، لذا برعلیه آن موقف خصمانه اتخاذ میگردید. به گفته اولسن: «هرگاه لباس غربی برای شاه وحامیان تجدد طلب او معرف اشاعه تجدد بود، برای عامه مردم هرگاه صریحاً در تشابه با کفر نبود، حداقل اهانت به عنعنات آنها تلقی می شد» (اولسن، آستا: اسلام و سیاست در افغانستان، مترجم خلیل الله زمر، دنمارک، 2001، صفحه130)؛ خاصتاً وقتیکه نوآوریها واصلاحات منافع گروپی وشخصی سران قبایل و رهبران مذهبی وعلمای دینی را بطورمستقیم یا غیرمستقیم تهدید میکرد، آنوقت همۀ آنها دربرابر تجدد دست بهم داده مجدانه درامحای آن وارد میدان عمل می شدند. در افغانستان دورۀ کوتاه ده ساله سلطنت شاه امان الله مواجه با همین حالت گردید.

دراینجا باید به یک نکته مهم اشاره کرد که: اگرهمیشه دورغ گفته شود و تبلیغ نادرست صورت گیرد، نتیجه اش این نیست که به دروغ ها باور کرد، بلکه این است که از بس دروغ دیگر هیچکس هیچ چیز را باور نمیکند. دراین حال ملتی که دیگر نتواند چیزی را باور کند، نمیتواند تصمیم گیرد. چنین ملتی نه تنها از توانائی تفکرو قضاوت سالم بی بهره می ماند، بلکه با چنین ملت هرکاری را دشمنان بخواهند انجام دهند، می توانند به آن مبادرت ورزند، زیرا دروغ های فاحش بوسیلۀ همچو تبلیغات وسیع بخصوص که به آن وجه دینی داده شوند، ازطرف مردم عامه و خوشباور به مثابه واقعیت پنداشته میشوند. متأسفانه کم سوادی مردم از یکطرف و نفوذ علمای دینی محافظه کار جهت ذهنیت سازی منفی علیه رژیم امانی ازطرف دیگر، عمده ترین وسیلۀ قیام بود که کلید اصلی آن در دست دشمنان بیرونی رژیم قرار داشت.

مخالفت و برخورد عنعنه گراها و عناصر محافظه کار در برابر تجدد و نوآوریها یک موضوع تازه نیست. همیشه همچو مقاومت ها در جوامع مختلف برضد تحول صورت گرفته که بعضا با قیامهای مسلحانه و سقوط رژیم ها و حکومت کشورها توام بوده است. جامعه مردسالارافغانستان که از تعمیم معارف عصری هراسان بوده و آنرا از یکطرف ضد عنعنه و از طرف دیگرموجب تبارز حقوق و آزادیهای فردی میدانند و درعین زمان تلاش برای احقاق حقوق زنان که متأسفانه آنها را جزء ملکیت شخصی مردانۀ خود می شمارند، هرنوع تلاش برای رهائی آنها از قید "روپوش" که نام حجاب را برآن گذاشته و وجهه شرعی داده اند، از طرف دولت و اصلاحات دستوری از بالا بطورعموم با مقاومت های نسبی مواجه میشود. این مقاومت ها درعصر امانی بیشتر ازآنکه در سطح ملی و مردمی تبارز کند، در سطح قشری و توسط گروپهای علاقمند به قدرت براه انداخته شد که درعقب آن دست قوی انگلیس ها بطور محسوس و اما غیر مرئی فعال بود.

هرگاه نقش بعض شخصیتهای سرشناش مذهبی را درتحریک مردم به قیام علیه رژیم امانی بدقت بررسی کنیم، واضح میگردد که بیشترین تلاش آنها برای اعاده مجدد نفوذ شان در دستگاه دولت به حیث شریک السلطنه بود. آنها دلیل ضد اسلامی بودن اصلاحات را وسیلۀ نیل به هدف خود قرار دادند. چون شاه امان الله معتقد بود که عناصر محافظه کار و قدرت طلب قومی دربرابر اصلاحات او سنگ اندازی میکنند، بناءً درصدد آن شد تا ازنفوذ آنها دراموردولتی بکاهد. الغای وقف، ازبین بردن عنعنه پیروی ومریدی دربین منسوبین عسکری، منع فعالیت ملاهای تحصیل کرده درمدرسه " دیوبند" هند و محدود ساختن صلاحیت قضات در جزاهای تعزیری و غیره جزء همین پالیسی شاه بود.

بعضی ها فکر میکنند که اختلاف نظر شاه با قشر محافظه کار مذهبی بعد از سفراروپا تقویه شد، این نظردرست نیست، شاه بعد ازقیام خوست به مخالفت عناصر مذکور پی برد و بارها علنا در برابر آنها موقف گرفت. حتی در روزحرکت به صوب اروپا، هنگامیکه از سلطنت دست کشیده بود، خطاب به مردم چنین گفت: «سفرم به خارج خاص برای منفعت شما است و بس. اگرنیامدم، بیاد داشته باشید که از وطن تان دفاع کنید و یک ملت واحد باشید، زیر سلطه و حکمرانی پادشاه مستبد به سر نبرید، به هدایات من گوش کنید ، به خرافات عقیده نداشته باشید، زیرا بعضی ملاهای بی خرد دین را یک زنجیر برای تان ساخته و چیزهای غلط برای تان میگویند و شما را فریب میدهند، مطابق اوامر خدا و رسول (ص) رفتار کنید به چیزهائیکه ملاها میگویند، باور نکنید. در مقابل زنان از مدارا و ترحم کاربگیرید، شما همه از یک کشور هستید و با هم برادر میباشید، زنان مانند شما حق دارند و انسان اند، بیشتر از یک زن نگیرید و اطفال تانرا به مکتب بفرستید و ثروت تانرا در تعلیم و تربیه اولاد تان بمصرف برسانید.» (ستیوارت، ریه تالی: "آتش در افغانستان..."، صفحه 51)

ستیوارت در این مورد می نویسد: «به تاریخ 18 دسمبر1927(7 قوس1307) حضرت شیرآغا [نورالمشایخ] به دیره اسمعیل خان وارد شد وبا هزارها کوچی دیدن نمود واخبارترجمان سرحد، موضوع آمدن حضرت را چاپ و نشرکرد و افغانها وهندیها گفتند که آمدن و دیدار وی به اشاره برتانوی ها صورت گرفته است....وی به علتی درآنجا مسکن گزید که اغلباً پروپاگندها علیه حکومت افغانستان از آنجا شایع و نشر میشد و میخواست برضد اصلاحات امان الله خان پروپاگند نماید. وی در دیره اسمعیل خان دو خانه داشت که با کوچیها و دیگران دیدار میکرد داشتن دوخانه یک موضوع تصادفی نبود و توسط ایجنیت سیاسی برتانیه خانه برایش داده شده بود.» استیورات می افزاید: «با آنهم برتانوی ها در مورد روابط شیرآغا با بعضی رجال حکومت کابل که در صدد توطئه علیه حکومت بودند، شک وتردید داشتند. گفته میشد که عده از ملاها از کابل نزد حضرت می آمدند و عده دیگر نیز درکابل بودند. حضرت به اطرافیان خود گفته بود که این گریزی های شاهی، سلطنت را برای خود میخواهند... او دراین توطئه علیه حکومت نام از چند نفر برد از جمله: شاه محمود خان نائب الحکومه مشرقی، عبدالعزیر خان وزیر حرب و محمد عثمان خان نائب الحکومه سابق قندهار. " (مأخذ بالا...، صفحه 53 و 54)

فعالیت نورالمشایخ درماورای سرحد تا آنجا پیش رفت که برادرش محمد صادق مجددی (ملقب به گل اغا) با فضل الرحیم خواهرزاده خود بتاریخ 28 سپتمبر 1928 کاغذی ترتیب داد و در آن امضای 400 ملاء و عالم دین را گرفت و به شاه گسیل کرد. دراین کاغذ آنها اصلاحات امانی را مخالف اصول اسلام دانستند و شاه را متهم به انحراف از اصول دین ساختند که این تحرک با زندانی شدن گل اغا و خواهر زاده اش و اعدام چند نفر از پیروآن شان ظاهراً پایان یافته تلقی شد و اما خاموشی بود قبل از طوفان . (عکس مقابل : حضرت فضل عمر مجددی ملقب به "نورالمشایخ")

مدت چند نگذشت که آواز قیام از شینوار بلند شد و دامنۀ آن برق آسا گسترش پیدا کرد و سمت جنوبی و مشرقی را فرا گرفت. دونفر از رهبرآن قیام شینوار درماه جدی 1307 (جنوری 1929) یک اعلامیه مشتمل بر12 ماده را از طرف مردم و علمای آنجا علیه دولت پخش کردند که درآن اهداف قیام، دلایل و اقدامات خویش را شرح دادند. در ماده دوم اعلامیه چنین آمده بود: «گامهای اولی را که آنها (مقصد از مردم و علمای شینوار) برداشته اند، تغییر حکمروایان که آنها معتاد به رشوه خوری و فساد بوده و فرامین مخالفت شرعیت را که جلوگیری از عبادت، منع گذاشتن ریش و بروت، برداشتن چادری وحجاب زنان است وبه شرعیت احترام ندارند، صادر میکنند»؛ ماده سوم اعلامیه مشعربود که: «قبایل مشرقی به توافق رسیدند آن اصلاحات را که مخالف شریعت است، فسخ نموده و امیرامان الله شکست خورده را به قتل برسانند»؛ و اما ماده ششم بیشتر به جزئیات دلالیل قیام می پرداخت وآنرا چنین بیان میکرد: «عامل تمام این نا آرامی ها کدام محرک شخصی دربرابراستبداد زمامدارآن نبوده، بلکه فسخ اصلاحات کفرآمیز و تقویت دین است، زیرا قوانینی که توسط امیرامان الله تدوین شده، درامور مذهب حنفی مداخله نموده و قوانین شریعت مقدس را از نظر انداخته است».

بعداً نویسنده اعلامیه فوق بی قانونی های امیرامان الله را چنین بر می شمارد: «ـ امیر امان الله از شریعت صرف نظر نموده و قوانین مختص به خود را تدوین نموده است؛ ـ ازدواج با چهارزن که در قرآن اجازه داده شده، بیک زن محدود کرده است؛ ـ برای مامورین دولت طلاق اجباری زنان معین شده است؛ - قطع موی و از بین بردن چادر زنان و برهنه نگهداشتن بازو و پستانهای آنها؛ - از بین بردن چادری زنان؛ - فرستادن دختران جوان به اروپا؛ ـ تغییر رخصتی روز جمعه و روز عرفه؛ ـ تشویق رشوه وفساد؛ ـ بازنمودن تیاتر و سینما وسایرمحلات برای سرگرمی؛ - روز لویه جرگه امیرامان الله در حضور همه بزرگان افغانستان کلمات توهین آمیز به حضرت محمد (ص) ادا نموده که بنابرآن اوکافرشده وسزاوار مرگ است».

این اعلامیه که ظاهرا ازطرف سیدمحمدعلم شینواری- خادم اسلام تهیه شده و توسط شخصی بنام محمد افضل تحریرگردیده، به نظربعضی محققان حاصل دست کسانی دیگربوده که درپشت پرده فعالیت داشتند. (دیده شود: اولسن، آستا: "اسلام وسیاست درافغانستان"......، صفحه 147 تا 150)

اندکی بعد ازاین اعلامیه، علمای قندهارنیز درخواست خویش را تحت 9 فقره در کابل به نشر سپردند که درآن عزل شاه مطرح نبود، بلکه آنها از شاه خواهان بعضی تعدیلات شدند، از اینقرار:

«1ـ تمام شایعات مبنی بربی حرمتی به پیغمبراسلام باید ازطرف شاه تکذیب گردد، 2 ـ یک شورای دائمی علما به منظوربررسی تمام قوانین که ازطرف شورا تصویب میشود، ایجادگردد، 3- دختر هائیکه به منظور تحصیل به ترکیه فرستاده شده اند، باید دوباره خواسته شوند، 4- قدمهای جدی برای جلوگیری ازارتشاء برداشته شود، 5- حجاب زنان باقی مانده وموهای شان نباید کوتاه شود، 6- هرملا بدون مشکل حق تدریس داشته باشد(یعنی مکلف به گذشتاندن امتحان نباشد)،7- نظام هشت نفری ملغی وجلب عسکری طورگذشته به اساس قبیلوی صورت گیرد،8 ـ مکاتب دخترانه لغو گردند 9- هیچ محدودیت براستقراض پول وضع نگردد.»

با ملاحظه دو اعلامیه فوق که طور نمونه ذکرشد، آشکارمیگردد که مسئله رفع حجاب و تعلیم وتربیه دختران بطورکل حساس ترین موضوع نه تنها برای محافظه کارآن، بلکه برای عامه مردم نیز در رابطه با نوآوریها و تجدد محسوب میشد. مردم این اقدامات را به مثابه یک تهدید و تحریف اساس فامیل، اخلاق و آداب و ازهمه مهمتر عنعنه خود می شمردند. اگرچه انتقادات وارده از نظر خالص دینی چندان موجه به نظر نمیرسید که آنرا قاطعانه مغایراصول شرعی دانست، ولی اصلاحات مذکور بصورت جدی با تعامل مذهبی وعنعنات مردم، مخصوصا به اتکای اصول پشتونوالی و نظام قبایلی برخورد میکرد وبه قدرت حاکمه مرد درجامعه مردسالارافغانستان شدیدا صدمه میرسانید. ازاینجاست که تبلیغات گروپهای محافظه کارمخالف دولت وکسانیکه به تحریک انگلیسها برای سرنگونی رژیم امانی تلاش میکردند، به سرعت مورد قبول مردم عوام قرارگرفت وموجب گسترش قیام درکشور شد.

فرمان شاه مبنی برمسامحه و برگشت

با گسترش روزافزون قیام، ستاره سلطنت شاه امان الله درحال افول بود. با آنکه دیرشده بود اما شاه کوشید آخرین تلاش را بخرج دهد تامردم ناراض را به حمایت ازخود برانگیزد. لذا راه مسامحه را درپیش گرفت و طی یک فرمان طویل شامل 18 ماده، به نکات مورد اعتراض مخالفان پرداخت و قسماً الغاء و قسماً تعدیل آنرا اعلام کرد. شاه در مقدمه فرمان از خسارات مالی و جانی که دراثر قیام قبایل سمت مشرقی به آنجا وارد گردیده بود، یادآور شد و علاوه کرد که عزم مجازات مخالفان را ندارد و حاضر به عفو آنها میباشد. سپس او به رفع بعضی شایعات مبنی بربی حرمتی به پیغمبر(ص) پرداخت و آنرا یک افواه نادرست خواند و برایمان وپابندی خود به اصول اسلام تاکید کرد. درفقرات بعدی به هر یک از موضوعات مورد اختلاف تماس گرفت که دراینجا به ذکربعضی مواد ونکات مهم آن بسنده میشوند:

«ماده 4 - دخترهائیکه در خارج برای تعلیم فرستاده شده اند، به خیال بعضی ها رسیده است که آنها به ممالک غیراسلامی فرستاده شده اند. حاشا وکلا آنها درممالک غیراسلامی نرفته، فقط درترکیه برای تحصیل طبابت مخصوص زنانه که دروقت ضرورت، زنهای مسلمان مجبور به علاج از طرف طبیب های مرد نباشند. مکتبی که آنها در آن درس میخوانند، خود من بالذات دیده ام ، مکتب مذکور درترکیه مخصوص تعلیم زنان است و طالبات مذکور به زیر نگرانی خصوصی عیال سفیر افغانی درانقره ...میباشند. چون این مسئله درنظر عموم سؤ تلقی شده است و گمان میکنند که آنها درممالک اروپا بصورت هائیکه برای خانم های افغانی نامناسب است، امرارحیات میکنند ، لذا محض ممانعت از سؤ تفاهم و نیز تشتت و تفرق ملت، آنها را پس خواستیم.»

«ماده 5 ـ نظریه من درباب علمای دیوبند که ورود آنها را درافغانستان ممنوع قرار داده بودم، بجهت آن بود که از خود دیوبند ضرری ملحوظ نبود، بلکه بعضی از فارغان آن درالعلوم... که آلۀ اغراض صاحب غرضان گردیده، بنام تعلیم یافته دیوبند به نشرمذاهب ومسالک مختلف مثل قادیانی ها دراین مملکت نموده وحدت ملی و مذهبی افغانستان را اخلال می نمودند، لهذا از آن جلوگیری شد. چون این مسئله هم موجب آزردگی و سوء تلقی گردید، من منظور نمودم که ازین به بعد علمای دیوبند با شهادتنامۀ دارالعلوم مذکور به افغانستان مثل سائرعلمای دیگر وارد شده بتوانند.»

«ماده7 ـ درمسئله ستردرلویه جرگه امسال چنان فیصله شده بود که حکومت اشخاص و طوایفی راکه مثل کوچی ها وغیره عادت به برقع وستر ندارد، اجباربه پوشیدن برقع نکند ونیز زنان شهری را مجبور برفع حجاب ننماید. من نیزهمین مقررات جرگه راعینا تعمیل و پیروی میکردم. تنها به موجب فتوای بعضی علما که به آیه کریمه "ولایبدین زینتهن الا ما ظهرمنها" جواز داده بودند، فقط چند نفردست و روی خود را نمی پوشیدند. چون بعضی مخالفین صاحب غرض این مسئله را بزرگ نشان دادند که گویا من جبراً روی خانمها را برهنه ساخته ام و همچون تولید سوء تفاهم نموده است وبد تلقی گردیده، من تماما ممانعت نمودم که همانقدر دست و روی نیز برهنه ننمایند وموی های خود را قطع نکنند ونکرده اند.»

«ماده 9 ـ اخذ عسکر که از روی نفوس کرده میشود و برای قرعه عسکری نفوس شماری گردیده تذکره داده میشود، به مقصد آن بود که تمام افراد ملت به خدمت عسکری و حفاظت مملکت خود قیام داشته و شامل باشند. چونکه اهالی به آن راضی نیستند، آینده نفوس شماری و توزیع تذکره را موقوف کرده اخذ عسکری بصورت قومی از روی تقسیم کرده خواهد شد.»

«ماده12ـ در باب تعطیل جمعه به پنجشنبه نظریه من این بود که به سبب تعطیل و رخصتی مامورین و طلبه در روز جمعه اکثر خارج شهر بدیگرامور مشغول بوده و به صلوة جمعه حاضر نمی شدند، چون رخصتی جمعه به پنجشنبه تبدیل شد، نفری مذکور به نماز جمعه مرتب حاضر میشدند.... چون این مسئله هم اسباب آزردگی بعضی ها گردید، رخصتی پنجشنبه پس بروز جمعه تبدیل نمودن را منظور نمودم و بروز عرفه نیز من بعد تعطیل خواهد بود.»

ماده 13- «نسبت به برقع چین دار نیز که به برقع کندهاری یا شامی تبدیل آن مناسب دیده شده بود، قید مذکور را لغو نمودم. هر زن میتواند که چادری چین دار نیز بپوشد، ولی لباس اروپائی نباید پوشید.»

ماده 15- «درباب منع ازدواج طلبه ای که دوره تحصیل خود را پوره نکرده باشند، فکر این بود که تاهل مانع تکمیل تحصیلات میشود. حالانکه این مسئله هم درست فهمیده نشد، این قید را نیز برداشتم.»

ماده 16- «مکتب مستورات به فتوای علما تاسیس شده بود، ولی درحال تا مجلس وکلا و مجلس اعیان مندرجه ماده 2 که ترتیب صحیح آنرا میسازند، مشغول تنظیم آن شوند، معطل باشد، همچنان ریاست حمایت نسوان.»

ماده 18 – «درباب لباس چنان فهیمیده شد که این حکم برای هر کس و جبری بوده است، این حکم تنها برای شهرکابل بود، نه افغانستان. چون این مسئله موجب زحمت و آزردگی مردم دیده شد، منظور نمودم که قید لباس برای عموم رعایا نباشد و به هر طرز و قسمی که پوشاک جایز شرعی بپوشند و استعمال کنند، جایز است.» (متن مکمل این فرمان دیده شود: "اسناد و نامه های تاریخی افغانستان"، گردآورنده ـ شهرت ننگیال، پشاور، 1377، صفحه23 تا 29)

متعاقب این اعلامیه که حیثیت فرمان را داشت، اعلامیه علمای دینی و بزرگان اقوام به تاسی از اطاعت از پادشاه و رفع اختلاف بین ملت و دولت نیز به نشر رسید که در آن آمده بود: «چون بنابر سوء تفاهم که دربین قطعۀ ملت و دولت افغانستان نظر به اجرای بعضی مسایل واقع شد که آنهم اکثراً از تصویب مجلس لویه جرگه ملت بود و نتیجتاً اجرای آن مسایل موجب هیجان بعضی اقوام سمت جنوبی وغیره گردید که بدبختانه دراکثرنقاط معامله به حرب وجنگ انجامید، لذا این خدمتگاران دین مبین حضرت سیدالمرسلین صلی الله علیه و سلم و فداکاران ملت نجیبه افغان ازاین اختلاف مابینی حکومت و ملت.....وحالات حاضره تأسف آور ما ضد عمل را برآیۀ کریمۀ "واعتصمو بحبل الله جمیعاً و لاتفرقو" نشان میداد، متأثرشده بیانیۀ فوق که ازطرف حضور ذات شاهانه به این خدام دین و دولت قرائت شد، کامل موجب اطمینان دیده لهذا بوظیفۀ ایمانیۀ خود ها عمل نموده بعد از اینکه اعلان پادشاهی با تعهد دائمی آن به تردید و مطرودیت مسایل مذکور که ظاهراً موجب اضطراب ملت دیده میشود صادر شد، شرعاً ایماناً وعقلاً این قیام و دوام مخالفت آنها برعلیه حکومت جائز ندانسته هدایت شرعی و اسلامی میدهیم براینکه هیچ شبهیۀ شرعی را ازطرف خود و شما ملت بعد از نشراعلان هذا نمی بینیم که اسباب نزاع ملت با حکومت باشد، می باید اطاعت پادشاه خویش را نموده مملکت و ملت را ازاین خساره و تلفات جانی و مالی و خجالت دشمنان خارجی وارهانید تا موجب خسران دینا و آخرت شما نشود ـ 28 رجب المرجب 1347 ق ـ امضای علما ، روحانیون و بزرگان اقوام.» (متن مکمل این فتوا دیده شود: "اسناد و نامه تاریخی افغانستان"،....صفحه 29)

البته فرمان و هم فتوای فوق درنهایت بی نتیجه ماند. این عقبگرد شاه بجای آنکه بعنوان یک وسیله تفاهم ومصالحه تعبیرشود، برعکس تلاش جهت نجات تاج وتخت تلقی گردید و مخالفان را در مخالفت شان جسورتر ساخت. دراینموقع غلام صدیق خان چرخی که قبلاً جهت مذاکره با مردم شینوار به آنجا رفته بود، بکابل برگشت و شرایط شینواریها را برای آتش بس با خود آورد که چنین بود: 1- طلاق ملکه ثریا؛ 2- تبعید فامیل طرزی؛ 3- لغو هیئت های نمایندگی خارجی به استثنای انگلستان؛ 4- لغو تمام قوانین جدید؛ 5- تخفیف مالیات؛ و6- شمولیت علما دراموردولت. (نوید، سنزل:"واکنش های مذهبی وتحولات اجتماعی در افغانستان..."، ترجمه :محمدنعیم مجددی، هرات،1388، صفحه 215)

(ادامه دارد)