بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 25 مارچ 2022

(بخش سی و هشتم)

چگونگی سقوط سلطنت شاه امان الله:

در مبحث قبلی را جع به فعالیت های مقدماتی برای سقوط دورۀ امانی و نقش رهبران مذهبی محافظه کار درتحریک واغوای مردم به قیام علیه رژیم امانی وبه خصوص علیه شخص شاه وملکه مختصر مطالبی ارائه شد. دراین مبحث توجه را به اقدامات عملی جلب میدارم که با برافروختن آتش قیام در شینوار بنیاد رژیم امانی رو به ضعف گذاشت و سپس با گسترش دامنۀ اغتشاش درکوهدامن و تبارز یک قطاع الطریق بنام حبیب الله کلکانی که دربین عوام به "بچه سقو" شهرت داشت، بساط سلطنت ده سالۀ شاه امان الله ازهم پاشید و جای آنرا یک دورۀ مصیبت بارجهل وجنگ و درنهایت ظلم و استبداد فراگرفت.

نگاهی به قیام شینوار:

قبلاً ازاعلامیه 12 فقره ای که گویا ازطرف مردم شینوار بوسیلۀ سید محمد علم شینواری تهیه و توسط شخصی بنام محدافضل تحریر گردیده بود، با ذکر بعضی مواد مهم آن تذکر رفت، اینک به شرح مختصردربارۀ چگونگی آغازاین قیام به استناد گزارش مؤرخ شهیرمیرغلام محمدغبارمندرج جلد اول"افغانستان درمسیرتاریخ" تحت عنوان فرعی "اولین شعلۀ آتش درننگرهار" پرداخته میشود.

او می نویسد: «درعقرب1307(نوامبر1928) بین یک عده کوچی های رهگذر[که همه ساله رمه های خود را ازمناطق سرد سیرافغانستان به مناطق گرمسیرآنطرف سرحد می بردند] درساحه سنگوخیل شنوار زد وخورد واقع وچند نفرازسنگوخیلی ها کشته شدند. آنها قاتلین را گرفتار و به حکومت محلی تسلیم نمودند، ولی حکومت قاتل ها را رها کرد و به داد سنگوخیل ها نرسید. آنان به حکومت اعلی جلال آباد دادخواه شدند، بازهم کسی به سخنان آنها گوش نداد، لهذا ضدیت شنواریها با حکومت آغاز گردید، خصوصاً که افرادی مشبوه تبلیغات شدیدی راجع به کفر و بیعدالتی دولت دربین مردم شنوار [پخش]می نمودند و دستهای مخفی و منظم زمینه انفلاق را آماده کرده میرفتند.»

«تا 19عقرب تأثیراین پروپاگندها به جایی رسید که حتی عسکرمنظم دولت مقیم قشلۀ "گهی شنوار" با مردم ناراض داخل مفاهمه شد و قبول کرد که اگرازطرف قشله حمله شود، عسکر قشله را با مهمات جنگی به حمله کنندگان خواهد سپرد و وقتیکه این اطلاع به قوماندان سپاه ننگرهار محمدگل خان مهمند رسید، درعوض جلوگیری از اختلال قشون، خودش به نام پارۀ از امور هدایت طلب به پایتخت رفت و وکیل فرقه به شنوار کشید، اما درعرض راه بدست شنواریهای مطلع و کمین کرده اسیر گردید. درآنوقت درننگرهار یک غند و یک کندک عسکربا تولی های توپچی و استحکام در جلال آباد تمرکز داشت. عجالاتاً رهبر شورشیان محمدافضل خان شنواری بود که به سرعت در مرکز حکومت شنوار "اچین" حمله کرده دفتر و محکمه و مکتب را تاراج و محترق ساخت و متعاقباً جرگه یی در"غنی خیل" تشکیل و دردائره وسیعتر قیام را برضد دولت به تصویب رسانید. محمدافضل خان دراین اقدام بزرگ که با دولت اعلان جنگ داده بود، ازماورای خط دیورند از میراکبرخان شنواری مقیم "لوارگی" الهام میگرفت. پس شنواریها در قشلۀ "گهی" حمله و بدون اندک مقاومت آنرا با اسلحه و مهمات جنگی تصرف نمودند. تا اینوقت چنین معلوم میشد که گویی در ولایت ننگرهارحکومت و قشونی وجود ندارد. متعاقباً قوماندان نظامی ننگرهار محمدگل خان مهمند از کابل برگشت و مؤظف به تشکیل سه غندعسکر دیگر گردید. اما او هنوز کاری انجام نداده بود که سردار شیراحمد خان سابق رئیس شورای دولت به حیث رئیس تنظیمیه ولایت ننگرهار وارد جلال آباد شد. این وقت از روحانیون بزرگ حضرت نقیب، حضرت چهارباغ و ملاصاحب چکنهور درجلال آباد بودند. سردار شیراحمدخان عده ای از مردمان سرخ رودی، چپرهاری، خوگیانی و لغمانی را در جلال آباد بخواست و بنام طرفداری از دولت تسلیح نمود و از آن جمله غلام جیلانی خان چپرهاری یکی از مخالفان دولت بود که با سه صد نفر مسلح شد و مامورحفظ شوارع گردید، درحالیکه این شخص با اسلحۀ دولت فوراً به قوای شورشی شنوارپیوست ومتعاقباً خوگیانیها وغلجائی های حصارک همین کار را کرده با اغتشاشیون ضم شدند.»

غبار درادامه به یک نکته مهم اشاره میکند و می نگارد: «ازابتدای اغتشاش شاه را که قوماندان عمومی اردو بود، در تحت تلقین به این فکر آورده بودند که برای خاموش کردن اغتشاش، درعوض شمشیربه مذاکره و مفاهمه پرداخته شود.» غبار دراین ارتباط به استناد از قول "فریزر تتلر" (نویسنده کتاب "افغانستان- تحقیق دربارۀ انکشافات سیاسی درآسیای جنوبی ومرکزی"، چاپ لندن، 1953) می نویسد که: «وزیرمختاردولت انگلیس"سرفرانسیس همفریز" درکابل با شخص شاه در24 نومبرملاقات کرد و ازخطراتیکه متوجه رژیم گردیده بود، سخن زد. همفریز واضحاً به شاه گفت که اعلیحضرت تمام طبقات مردم را مخالف خود ساخته است: روحانیون، دهقانها، تجار وعساکرهمه از ریفورم های جدید وتزئید مالیات ناراض گردیده اند. پس باید شاه با تمام قوا درصلح وآشتی با رهبران شورش شنواربکوشد تا اغتشاش درمحل خود محدود بماند، ورنه اگرمهمندی ها به اغشتاشیون پیوستند، خطرعمیق خواهد شد.»

غباردرگزارش خود دراین ارتباط علاوه میکند: «این نصایح داخلی و خارجی بود که شاه را حتی المقدور از استعمال قوت بازداشت و برای جان گرفتن شورشیان درهرکنج و کنار کشور راه را باز گذاشت وبالاخره منجربه سقوط دولت گردید. پس رؤسای تنظیمیه ننگرهار و کاپیسا(سردارشیراحمد خان، والی علی احمد خان و احمدعلی خان[لودین]) همه ازهمین پالیسی منفی پیروی میکردند، وگرنه دولت میتوانست باقوت این اغتشاش کوچک را در مرحلۀ اول در محل شنوار و در محل کوهدامن خاموش نماید، در حالیکه دولت تا اخیر بوضع تدافعی باقی ماند و حتی به استعمال قوه هوائی خود نیز متوسل نشد(درآنوقت دولت دارای یازده طیاره بود).» (برای شرح مزید دیده شود - غبار: "افغانستان درمسیرتاریخ"، جلد اول، صفحه818 -820)

با این اساس شورش شینوار با تعقیب روش دفاعی واجتناب ازاستعمال قوه گسترش بیشتر یافت، بخصوص که در آن ایام تعدادی از شاگردان افغان به شمول 17 نفر دختران برای تحصیل از طریق گذرگاه خیبر عازم ترکیه بودند. اعزام دختران حربه مخالفان را دسته داد تا روحیه مردم عنعنه گرای آنجا را به شدت علیه شاه امان الله تحریک نماید و آنها با تدوین یک اعلامیه دوازده فقره یی شاه را مخالف شریعت و لذا واجب القتل بدانند. شینواریها با این روحیه برضد دولت و بخصوص برعلیه شاه بسیج شده بطرف "دکه و تورخم" در حواشی سرحد حمله کردند، لین های تلفون را قطع و راه را به روی عبور و مرور وسایل حمل و نقل بستند و سپس عزم حمله به شهرجلال آباد کردند. بتاریخ 29 نوامبر 1928 (8 قوس1307) آن شهر را تسخیر وبرعلاوۀ چور چپاول دکانها به قونسلگری انگلیس حمله و پس از تارج آنجا را آتش زدند.سپس روی به قصرسراج العماره نهادند و آنرا طعمۀ حریق ساختند. با این وضع شاه امان الله فرمانی صادر کرد تا مردم شینوار را به رعایت صلح و نظم دعوت کند و والی علی احمد خان را به حیث رئیس تنظیمیه جدید با اعطای صلاحیت عام و تام مؤظف مصالحه با آنها ساخت. دراین موقع که قبایل خوگیانی و مومند برای دفاع از دولت وعده سپرده بودند، دست های مخفی سعی داشتند تا آنها را به جانب شورشیان جلب نماید، اما مومندی ها از والی علی احمدخان رنجیده خاطر شدند و تغییر موقف داده شورشیان شینواری را تقویه کردند. علی احمد خان نتوانست از تاراج شهر جلال آباد جلوگیری کند و قبایل را از اینکار باز دارد. به مجردیکه شهر به تاراج رفت، علایق و دلچسپی قبایل از بودن در شهر نیز قطع شد و آنها با غنایم حاصله از جنگ دست کشیده به خانه های خود برگشتند و علی احمد خان را در جلال آباد تنها گذاشتند.

پس از چپاول شهر جلال آباد دولت تصمیم گرفت به سرکردگی عبدالوکیل خان نائب سالار و محمود خان یاور قوای بیشتراز کابل به آن شهر بفرستد که با اینکار قوای ریزرف برای دفاع کابل جداً رو به تقلیل گذاشت. بتاریخ 10 قوس این قوا وقتی به نمله رسید، مورد حمله مخالفان قرار گرفت و قشون دولتی با تمام سلاح و مهمات تسلیم شورشیان شد و افسران آن در دست آنها اسیر گردیدند. به این ترتیب شورش شینوار آغاز سرنگونی سلطنت شاه امان الله را درقبال داشت.

دراین موقع دو رویداد دیگر که هریک از اهمیت بسزا برخورداراست، نیز برمغشوشیت اوضاع افزود: یکی حضورجاسوس مشهور انگلیسی لارنس و در وزیرستان و فعالیت تحت نام "پیرکرم شاه" و تحریک اقوام علیه شاه امان الله (بعداً در زمینه تفصیل بیشتر داده میشود) و دیگر آوازه حضور عمرخان نواسه امیرشیرعلی خان پسر سردار ایوب خان فاتح میوند که از محل اقامت خود در هند فرار و نیت آمدن به افغانستان را داشته است، چنانچه در هردو مورد فوق غلام صدیق خان وزیر امورخارجه افغانستان بتاریخ 6 جنوری 1929 (16جدی 1308) این موضوع را با همفریز وزیر مختار برتانیه درکابل درمیان گذاشت و نگرانی دولت افغانستان را بیان کرد تا مانع ورود عمر خان موصوف به داخل افغانستان شود. (آدامک، لودویک: "روابط خارجی افغانستان در نیمه اول قرن بیست"، ترجمه دری....، صفحه 233 ـ 204)

دربارۀ علل وانگیزه های شورش شینوار نظریات متفاوت وجود دارد: برخی آنرا محصول دسایس دربار و برخی دیگرآنرا توطئه ای ازقبل آماده شده ذریعۀ انگلیس ها وانمود میکنند؛ همچنان بعضی آنرا ناشی ازخیانت یک قوماندان نظامی پنداشته و اما تعداد دیگر این شورش را نتیجه جمع آوری مالیات ازطرف حکومت و محروم ساختن اخذ حق العبوراموال وارداتی مشهور به "بدرگه" میدانند که تجار و کاروانها حین عبورازمناطق اطراف خیبربخاطرمصئونیت به قبایل آنجا می پرداختند. اما تعدادی دیگرقیام شینوار را نتیجه نارضایتی مردم ازاصلاحات و نوآوریهای رژیم مغایربه ارزشهای دینی ومذهبی میدانند که یک تعدادعلمای محافظه کاردینی مردم را علیه رژیم امانی به شورش و قیام تحریک نمودند تا نفوذ ازدست رفته خود را دردستگاه دولت مجدداً اعاده نمایند.(آستا، اولسن: "اسلام و سیاست درافغانستان"، ترجمه: خلیل زمر...،صفحه 145)

عروج "بچه سقو" و سقوط سلطنت امانی:

اینکه حبیب الله مشهور به"بچه سقو" کی بود وچگونه ازقطاع الطریقی به شهرت رسید و دربین مردم کوهدامن به یک شخص با نفوذ تبدیل شد، بعداً صحبت خواهیم کرد و اما در اینجا توجه را به جریان رویدادهایی جلب میدارم که چگونگی سقوط کابل را بدست قوای سقاوی طی دوبار حمله بیان میکند که منجر به استعفای شاه امان الله ازسلطنت و جاگزینی سه روزه سردارعنایت الله خان به آن مقام گردید و درنهایت سلطنت افغانستان دردست حبیب الله کلکانی قرارگرفت. دراین باره مآخذ متعدد وجود دارند که شرح آن دراینجا نمی گنجد، لذا با ذکر مختصر آن بسنده میشود:

هنوز شاه و ملکه مصروف سفر رسمی در برتانیه بودند و میخواستند در سفر بعدی به مسکو بروند، اما مقامات انگلیسی تلاش داشتند تا مانع سفر آنها به مسکو شوند و دراین موقع آوازه ها درمطبوعات حامی هند برتانوی به این هدف به نشر رسید که گویا درشمال کابل شورشها آغاز شده است تا از اینطریق شاه امان الله از سفربه مسکو منصرف شود. شاه به این تبلیغات توجه نکرد و به سفر خود ادامه داد. واقعاً بوسیلۀ دست های ملموس همچو نا آرامی ها در کوهدامن و کوهستان، تگاب و نجراب، پنجشیر و غوربند احساس میشد و مردم از آجراآت حاکمان محل و نیز وضع امنیتی شکایت داشتند و این نارضایتی در ساحات مذکور در حال گسترش بود. به همین دلیل محمد ولی خان وکیل سلطنت به امر شاه حاکم اعلی سمت شمالی کابل را برکنار و محمد امان خان حاکم کلان دایزنگی به آنجا مقرر کرد. دراین موقع علیاحضرت مادرشاه تصمیم گرفت شخصاً به جبل السراج برود و مستقیماً با بزرگان آنجا ملاقات و به شکایات شان رسیدگی نماید. بزرگان آن سمت مبلغ ده هزار افغانی به قسم خیرات به علیا حضرت پیشکش کردند ولی اومبلغ را واپس به خود شان تحفه داد و از آنها پرسید که از کدام مامور دولت شکایت دارند. صاحب رسوخان و بزرگان همه خاموش ماندند وبه دعاگوئی پرداختند و بعداً برای مدتی وضع به حالت عادی برگشت. ازین معلوم میشود که تحریک شورش و انعکاس خبری آن در مطبوعات هندبرتانوی ازجای دیگر ریشه میگرفت. (شرح مزید دیده شود- وکیلی پوپلزائی: "سفرهای غازی امان الله شاه به..."، صفحه 157 ـ 158)

پس از برگشت شاه و ملکه از سفر و تدویر لویه جرگه و متعاقباً قیام شینوار وضع درپروان و کاپیسا ناآرامی ها باردیگر ازسرگرفته شد و مردم ازشیوع ناامنی، دزدی و قطاع الطریقی شکایت داشتند، بخصوص که داره ای از دزدان شبهای به خانه های مردم وارد شده و دار و ندار شان را به یغما می بردند و روزها در کوه ها پنهان می شدند. بزودی نام سرکرده ای این داره به سرزبانها افتاد و در هرجا سخن ازحبیب الله بود. داستانهای متفاوت در بارۀ این شخص قبلاً دربین مردم شایع شده بود و گفته میشد که این داره از اموال مسروقه خود مقداری را به مردم نادار کمک میکند و تنها هدف آنها چپاول مردمان صاحب مقام و سرمایه است و حتی گفته میشد که بعضی از متنفذین از جمله ملک محسن کلکانی و امثالهم با حبیب الله و داره او ارتباط داشته ودرخفا به آنها کمک میکند. تدریجاً ساحه فعالیت حبیب الله و داره اش وسیع تر شد و مردم نیز از ترس به او پناه میدادند و حکومت نمیتوانست او را دستگیر نماید.

در ماه عقرب1307 (نوامبر1928) هنگامیکه دولت مصروف قیام شینوار بود، حبیب الله راه ولایات شمالی کشور را با کابل قطع کرد و امنیت شوارع را مختل ساخت. حکومت قطعه کوچکی ازعساکر را جهت بازداشت او به کوهدامن فرستاد، اما موفق به دستگیری او نشد؛ حکومت ملک محسن و چند نفردیگر را به دلیل حمایت مخفی ازحبیب الله محبوس وبه کابل آورد و شاه رئیس بلدیه کابل احمدعلی خان [لودین] را به حیث رئیس تنظیمیه کاپیسا و پروان با صلاحیت عام و تام مقرر کرد. او با گروپ دزدان با همان شیوه معمول راه مذاکره و مفاهمه را درپیش گرفت و به دولت توصیه کرد تا ملک محسن و گروپ او را از زندان آزاد کند و بعد به تدویر یک جرگه بزرگ به اشتراک متنفذین آن ولا پرداخت. اعضای جرگه فیصله کردند که با حبیب الله به تماس شده و زمینه همکاری او را با دولت فراهم سازند و نیز در مورد جلب عساکر محل با دولت همکاری نمایند. اما حبیب الله چون ضعف حکومت را احساس میکرد، منتظر مفاهمه نشد و برفعالیت های خود افزود و چند نفرعسکر را که روانه کابل بودند، به قتل رسانید. دراینوقت احمدعلی خان موفق شد بچه سقو را راضی به ملاقات و مفاهمه سازد و قرارشد که باهم درمحل"باغ عارق" ملاقات نماید. درنتیجه حبیب الله و همکارش سیدحسین عهدنامۀ را درحاشیه قرآن مجید امضاء کردند که برطبق آن تعهد نمودند که از شرارت علیه دولت دست میکشند و دولت نیزتعهد کرد که حبیب الله و رفقایش را مورد عفو قراردهد. سپس رئیس تنظیمیه با این معاهده مفتضح حبیب الله و سیدحسین را با خود به "سرای خواجه" برد و از وزیرحربیه تقاضا کرد که 82 میل تفنگ و مقداری کارتوس به آنها بدهد و برای دو نفر مذکور معاش سالانه سه هزارافغانی و به سائراعضای این داره به هریک سالانه 360 افغانی معاش بپردازد و آنها تعهد کردند که به حیث عمال حکومت در تأمین امنیت و جلب عساکر و اعزام شان به کابل ایفای وظیفه نمایند. البته این تعهد صادقانه نبود، بلکه حبیب الله و دار و دسته اش با استفاده از سلاح دولت درخفا با مخالفان دیگردولت که اکثرملاها و در راس آن بعضی از روحانیون قرارداشتند، برعلیه دولت شروع به فعالیت کردند. با این ترتیب حبیب الله تدریجاً از سرکردگی دزدان به رهبریک جنبش ضد دولت مبدل گردید. دراین حال معلوم نیست که کدام طرف از این وضع نفع برد، آیا حبیب الله خواست از رهبران مذهبی به نفع خود و رسیدن بقدرت استفاده کند یا برعکس رهبران مذهبی کوشیدند ازحبیب الله به حیث وسیله برای سرنگون ساختن دولت کار گیرند؟

داکترسنزل نوید درکتاب "واکنش های مذهبی وتحولات اجتماعی" دراین باره ازقول شاه آقا صدیق مجددی مطالبی را بیان میکند که میتواند پاسخی برای سؤال فوق باشد. او می نویسد: «درنوامبر 1928(عقرب1307) یک ملاقات محرمانه بین حبیب الله بچه سقاء و بزرگ جان مجددی مشهور به ملا بزرگ در منزل صاحبزاده عبدالله جان مجددی صورت گرفت. بزرگ جان مجددی (بزرگ آقا) که یکی از خلفای آخوند زاده تگاب[میاگل جان] بود، ضمن مذاکره با حبیب الله اظهارنمود که رهبران دینی درآغاز امان الله را بخاطراعلان جهاد و مبارزه موفقانه اش به مقابل انگلیس حمایت کردند و او خود از جملۀ کسانی بود که جانشینی او را به سلطنت تائید کرد، ولی امان الله بعد از مراجعت از سفر به روسیۀ شوروی اسلام را ترک کرده و رفتارش بمقابل علماء روزبروز تهدید آمیزتر و ظالمانه تر گردید. بزرگ جان ازتبعید حضرت نورالمشایخ به هندوستان و زندانی شدن حضرت محمدصادق مجددی و میاه ثنا معصوم مجددی به عنوان دو حرکت بسیار گستاخانه شاه بمقابل علماء یادآور شد. دراینوقت ملابزرگ (بزرگ جان) اعلان کرد که امان الله مشروعیت قانونی خویش را از دست داده و دیگر نمیتواند به صفت اولی الامر مورد اطاعت مردم قراربگیرد. وی همچنان به حبیب الله کلکانی تعهد نمود تا زمانی که حرکات وی با شریعت اسلام موافق باشد، از او حمایت خواهد کرد.»

سنزل نوید درادامه می افزاید: «درجلسۀ مشابهی که چندهفته بعد دایرشد، نقشۀ براه انداختن یک شورش عمومی به مقابل رژیم طرح گردید....بعد ازانعقاد این جلسات ملاشمس الله و ملاعلی شکردره ئی درکوهدامن و کوهستان به تبلیغات وسیع بمقابل امان الله خان آغازکردند. دراین وقت ملای بزرگ (بزرگ آقا) و پسرعمش عبدالله جان قریه به قریه سفرکردند وبا پخش تبلیغات مردم را به مقابل حکومت تحریک میکردند. دونفر دیگر ازاعضای فامیل روحانی مجددی شمس الحق مجددی(یکی از روحانیون بسیارمتنفذ کوهستان) ومخدوم احمد مجددی با مولوی محمد رفیق جمال آغه ئی به آنها پیوستند. روحانیون مذکور با صدور یک فتوای مذهبی قیام کوهستان را بعنوان جهاد بخاطر دفاع از اسلام تحت رهبری حبیب الله اعلام نمودند.... حبیب الله درماه نومبر(عقرب) حمایت همه رهبران مذهبی کوهستان بشمول پسر[میا گل جان] ملای با نفوذ تگاب را حاصل کرده و موقف خود را به صفت مدافع ارزشهای اسلامی و قهرمان مردم کوهستان تثبیت نمود و اینک حاضر بود که بعنوان قومانده و رهبرقوای محلی به تهدید مقامات رسمی محلی آغاز نماید....در8 نومبر[17عقرب] حبیب الله به یک قطعه امنیتی دولت در سرای خواجه حمله برد، لین های تلفون را قطع کرد و راه کابل و کوهستان را مسدود ساخت. روزبعد حینیکه قوای کوهستان بطرف پایتخت پیشروی میکرد، شمس الحق مجددی فتوائی صادر کرد و اعلان نمود که براه انداختن جهاد بدون امر امیر خلاف شریعت است. همان بود که خطبه به نام امیرحبیب الله خوانده شد و به پاس خدمات بزرگی که وی برای دفاع ازدین اسلام[؟] انجام داده بود، لقب "خادم دین رسول الله" ازطرف شمس الحق مجددی بوی اعطا گردید. ملای با نفوذ تگاب [آخوندزاده میا گل جان] اولین کسی بود که نامزدی حبیب الله را به صفت امیر[تا آنوقت بدون تاج و تخت] تائید کرد.» ( برای شرح مزید دیده شود- نوید، سنزل: "واکنش های مذهبی و تحولات اجتماعی درافغانستان1919-1929"، ترجمه"محمدنعیم مجددی...،صفحه209 تا212؛ همچنان کتاب "حبیب الله خادم دین رسول الله" نوشته شاه آقاصدیق مجددی،لاهور، 1984، صفحات 37 تا46)

(ادامه دارد)