بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 28 مارچ 2022

(بخش سی و نهم)

(ادامه) عروج بچه سقو و سقوط سلطنت امانی:

پس ازآنکه بروز18 عقرب1307 (9نوامبر1928) فتوای جهاد علیه رژیم امانی ازطرف شمس الحق مجددی صادرگردید وبه دلیل آنکه پیشبرد جهاد ازنظرشرعی مستلزم وجود یک امیرمیباشد، لذا موصوف حبیب الله کلکانی مشهوربه "بچه سقو" را ملقب به"خادم دین رسول الله" ساخت و آخوندزاده میا گل جان او را بار اول به اسم "امیر" خطاب کرد، اما امیر بدون تاج و تخت.

همین انگیزه بود که حبیب الله برای تاج و تخت کابل برشدت حملات خود افزود و مرکز حکومت خود را شهرک "سرای خواجه" در حواشی شهر کابل قرارداد و بتاریخ 21 قوس پس از خلع سلاح عساکر آن محل به قصد حمله بسوی شهر کابل به حرکت افتاد و در عین زمان به سیدحسین یکی از دستیاران خود دستور حمله به چهاریکار و جبل السراج را داد. سیدحسن بدون مقاومت عساکرآن ساحات را در تصرف درآورد و حبیب الله با یک قوای 300 نفری خود در حال حمله به کابل شد. روز بعد قوای او نزدیک کابل رسید و چون کابل قبلاً از وجود عسکر منظم تخلیه شده و عساکر بیشتر به سمت مشرقی اعزام شده بودند، قوای شورشی توانست در ساحه "شهرآراء" کابل تمرکز نماید، اما بروز 23 قوس قوای گارد شاهی جلوپیشرفت حبیب الله را گرفت و موصوف مجبور شد داخل برج شهرآراء شود که یک ساختمان سه طبقه و مستحکم قدیمی بود و ازآنجا به مقاومت ادامه دهد. توپ های دولتی برآن برج آتش کشودند و حبیب الله ناگزیر به فرار گردید و دریک قلعه قدیمی دیگر بنام "نُه برجه" درحواشی "باغ بالا" مجدداً سنگر گرفت، در حالیکه قوای حکومتی از تعقیب آنها خودداری و در ساحات "کلوله پشته" و تپه "شیرپور" وضع دفاعی اختیار کردند و ازآنجا به فیرتوپ قلعه "نُه برجه" را به شدت هدف قراردادند. دراین حال حبیب الله درشانه زخم برداشت وبه سفارت برتانیه که نزدیک قلعه بود، رفت و مداوا گردید و واپس به قلعه آمد و جنگ بطور متشتت طی چند روزادامه یافت.

شاه امان الله بروز26 قوس ازارگ به باغ عمومی رفت و برای مردم که نگران اوضاع بودند، خطابه داد وازجریان رویدادها مردم را آگاه ساخت. بروز 27 قوس طیاره های انگلیسی بدون اجازه دولت داخل خاک افغانستان شده و درکابل به پخش اوراق پرداختند که درآن آمده بود: برتانیه اراده ندارد تاوقتیکه سفارت وقونسلگری های آن درقندهار وجلال آباد مامون باشند، درامورشورش داخلی مداخله نماید و اما اگر به به مامورین ویا دفاتر و ساختمانهای سفارت تجاوز صورت گیرد، حکومت برتانیه به اقدامات مقتضیخواهد پرداخت. با ادامه جنگ بتاریخ 2 جدی (23 دسمبر) باردیگر یک طیاره انگلیسی به میدان هوائی کابل نشست و تعدادی از زنان انگلیسی و هندی وابسته سفارت را به هند منتقل ساخت. روز بعد انتقال سایر زنان و وابستگان سفارت های دیگرمقیم کابل با پروازهای متعدد طیارات انگلیسی ازکابل بصوب هند صورت گرفت. این انتقلات درحالی انجام شد که قوای شورشی دراثرشدت حملات توپخانه دولتی با شکست مواجه شده و در تاریکی شب از طریق کوتل "خیرخانه" رو به فرار نهادند و قوای دولت برشهرکابل مسلط گردیدند. دراین موقع روحیه دفاع از دولت در شهرکابل تقویه شد و نیزدرهفته اول ماه جدی تعدادی ازقوای جنگی مردمی از بعضی ولایات کشور به حمایت از دولت به کابل رسیدند. بتاریخ 10 جدی مردم پغمان حاکم سقوی را گرفتار و به دولت تسلیم دادند. با آنکه حبیب الله قوای خود را درناحیه مسما به "قلعه مراد بیگ" به آنطرف کوتل "خیرخانه" متمرکز ساخته بود، ولی جنگ به یک متارکه اعلام ناشده ادامه داشت و فیرهای متعدد از هرطرف شنیده می شد.

درهمین وقت اعلامیه جرگه ننگرهار و نیزاعلامیه علمای قندهارمبنی برضدیت با برنامه های شاه و مخالفت آن با شریعت و بناءً سلب بیعت از شاه و حتی حکم تکفیر او و تقاضای طلاق ملکه ثریا و دیگرمطالب که درمباحث قبلی درباره توضیحات ارائه شده است، به کابل مواصلت کرد. شاه مجبور شد برای اطمینان خاطر مردم بتاریخ 15 جدی 1307 (5 جنوری 1929) اعلان پادشاهی 18 فقره ای را (چنانچه قبلاً ذکر شد) جهت مسامحه و برگشت ازالغاء و تعدیل بسیاری اقدامات خود به نشر رسانید که نشرآن نه تنها اثر مثبت بخشید، بلکه ضعف دولت و شاه را وانمود کرد و روحیه شورشی ها را درمقابل دولت تقویه نمود.

ادامه اوضاع را غبارچنین بیان میدارد: «درشب 23 جدی (13 جنوری) هنگامیکه سرتاسر تپه ها و کوه ها را دمه و غبار زمستانی پوشیده بود، دشمن در زیر پردۀ دمه و غبار تا خیمه های قراولان کوتل خیرخانه نزدیک شدند و درهمین وقت از عقب جبهه دولت از مواضع مجهول شهرکابل صدای شلیک عمومی تفنگ برخاست که هم شهریان و هم عساکر دولت در جبهه سراسیمه گردیدند و در طول جبهه به سرعت برق [این افواه] منتشر گردید که شورشیان شنواری و ننگرهار پایتخت را اشغال کردند. پس عسکر در جبهه خیرخانه را مقاومت را بیسود دانسته تا قریۀ "ده کیپک" کابل عقب نشستند، درحالیکه تمام این شایعات غلط بود و به این صورت راه حمله بچه سقاء مجدداً در پایتخت باز گذاشته شد.» (غبار ـ "افغانستان در مسیر تاریخ"،جلد اول...، صفحه 824)

گفته میشود که حبیب الله یک تعداد محدود قوای خود را ازمعبرکوتل خیرخانه به سمت بند قرغه فرستاد تا ازیکطرف با قوای دولت درآنجا به جنگ بپردازد و ازطرف دیگر راه را برای ورود خود ازسمت خیرخانه و"ده کیپک"به کابل بازدارد و نیزاین افواه را پخش کرد که گویا عساکر شورشی شنواری نیز به کابل حمله کرده اند. باید تصریح کرد که کاربرد چنین تاکتیک ها حاصل فکر حبیب الله و همکاران بیسواد او نبود، بلکه دست های نامرئی دیگراعم از مخالفان داخلی و خارجی درپشت پرده دررهبری و رهنمائی آنها نقش فعال داشتند وپخش سریع افواهات دربین مردم نیزنشانه ای ازهمچو آمادگی های قبلی بود.

لشکرسقوی درهمان شب تاریک23جدی درکوتل خیرخانه اقامت گزید و صبح روز بعد (24جدی) جنگ به قیادت حمیدالله برادرحبیب الله به شدت آغاز گردید و قصر"باغ بالا" در تصرف آنها درآمد. حبیب الله نیز بسرعت خود را به قصر مذکور رسانید و درآنجا اقامت اختیارنمود. اشغال قصرباغ بالا و حضورحبیب الله درآنجا ازیکطرف روحیه مقاومت عساکردولتی را بسیارضعیف ساخت و ازطرف دیگر برای شاه امان الله ادامه مقاومت را به سه امکان محدود ساخت: یا باید به جنگ ادامه دهد، یا خود را تسلیم قوای سقوی کند و یا از سلطنت استعفی دهد. ادامه جنگ به دلیل ضعف روحیه عساکر و خطر قتل و قتال مزید مردم، درحالیکه خانواده و اطفال خود را قبلاً به قندهار فرستاده بود، به نظرش راه درست و منطقی نبود؛ ازتسلیم شدن به دشمن ننگ داشت و عاقبت آنرا نیز میدانست که سقوی های او را پس ازتحقیر و تذلیل بنام خاین و ضد شریعت می کشند. بنابرآن ناگزیر راه سومی را برگزید و به نفع برادر ارشد خود سردارعنایت الله خان از مقام سلطنت استعفی داد و بوسیلۀ موتر کابل را به عزم قندهار ترک کرد.

استعفی شاه از امان الله به نفع برادرش از سلطنت:

درشب 23/24 جدی1307(17 جنوری 1929) شاه امان الله با برادرخود سردارعنایت الله خان بطور خصوصی درحضورچند نفرازمصاحبان و معتمدان خاص خود در ارگ شاهی دیدار و با او راجع به اوضاع کشور صحبت کرد و برایش گفت: «علیا حضرت وشاه خانم (ملکه ثریا) را با فرزندان به قندهار فرستادم و اما خودم فی الحال میدانم که درصورت ادامۀ اینگونه سلطنت که مردم به شخص من رضائیت خاطرندارند، اینک از صبح امروز کلاه سلطنت را که مراد از دستار همراه جیقه مطابق مرسوم آبا و اجداد ما و شما است، بدست خود برتارک شما میگذارم و ازهمین دقیقه محافظت دین، مذهب، استقلال کامل این مملکت را با تمام منافع آن ازهمت آن برادرجلیل القدرم میخواهم واول خودم بیعت مینمایم و از خداوند برشما صفت عدالت و برمردم نجیب افغانستان توفیق اطاعت مسئلت میدارم و ازشما خواهش دارم که نام خود را "عنایت الله شاه" قبول نموده و جداً متوجه حفاظت استقلال کامل مملکت عزیزخود باشید تا این متاع گران قیمت را که ما در ادوارتاریخ بخون خود گرفته وحفاظت کرده ایم، به رایگان ازکف ندهیم. [شاه امان الله] پوره بساعت 6 صبح روز دوشنبه 24 جدی 1307 استعفای خود را از امرخطیر سلطنت نوشته بدست برادر بزرگ خود سپرد و سردارعنایت الله خان گفت: "من این پادشاهی را فقط برای نجات شما قبول میکنم."» (وکیلی پوپلزائی، عزیزالدین: "سلطنت امان الله شاه واستقلال مجددافغانستان"، بخش دوم، قندهار، 1396، صفحه 469)

به قول وکیلی پوپلزائی بساعت 8 صبح یعنی درهمین ساعتی که اعلیحضرت امان الله شاه غازی حاضرحرکت بسوی قندهاربود، حسب الامر شاه جدید همه اراکین دولت اعم از ملکی و نظامی و عده ای از بزرگان، علماء، سادات و حضرات سرشناس به ارگ فراخوانده شدند و حوالی قبل از ظهرشاه جدید ملبس با چپن و دستار سلطنتی به جلو قصر دلکشا حضور یافت و نائب سرمنشی متن استعفانامۀ امان الله شاه را در محضر عموم قرائت کرد که خلاصه آن از اینقرار بود: «بعموم حاضرین دارالسلطنه کابل و کافه رعایای افغانستان ابلاغ میگردد که دراثر اختلافات عدیده ای که تا آلان بصورت آمد باعث تباهی بسیار بی گناهان و تاراج مال دولت گردید و من که خیرخواه این ملت و طرفدار ترقی و آسوده حالی مردم این مملکت بوده و هستم، هرگز نمی خواهم که از باعث مخالفت من اهالی دچار تکلیف و تباهی گردند و خیر مملکت مقتضی همین است که باید به رضا و رغبت خود دست از کار و خدمت این ملت بکشم، زیرا تمام خونریزی و انقلاباتی که در مملکت ظهور کرده اگرازسبب برخلافی با من میباشد، ازامرسلطنت بروفق فحوای این ورقه مستعفی شده وحقوق سلطنت افغانستان را به برادر بزرگ خود سردارعنایت الله خان وا می گذارم.» (مأخذ بالا...، صفحه 471)

بعد ازاستماع استعفانامه وادای نمازظهرحاضرین به جهت بیعت به شاه جدید به داخل قصر رهنمائی شدند وچند نفرازعلماء به خطابه پرداختند ویکی هم ضمن تبریکی وبیعت خطاب به شاه جدید تصریح کرد که: «اگرشما خدای ناخواسته ازمقررات شرعیه اسلامیه سرموی تخلف از خود نشان دهید، ما بیعت خود را فسخ می کنیم.» سپس عنایت الله شاه طی یک بیانیه گفت: «من بیعت شما علماء کرام و تمام رعایای صادقه را بهمین شرط خدمت شریعت غرای احمدیه(ص) قبول کرده و میکنم... و به هرامری فتوا و مصلحت خیر میدهید، بکمال عجز و احترام می شنوم و قبول اطاعت میدارم... و اولین مصلحت و استصواب من از شما علمای عظیم و حقانی مقیم دارالسلطنه کابل که فعلاً حضور دارید، این است که باید در مرحله نخست این آتش تباه کن شورش و بدنظمی را با آب وعظ و نصایح خودمنطفی[خاموش] گردانید وابواب مقابله ومقاتله را بربندید وهراعتراضی که درامور مملکت اسلامیه افغانیه دارید دراین مجلس فعلیه و تمام مجالس آینده آزادانه بیان بفرمائید و خود به اتفاق عموم تصویب و در ورقه امضاء نمائید، بروفق آن رفتار وکردار خواهیم نمود.»(مأخذ بالا ...صفحه 473)

همان بود که مطابق بیانات اهل مجلس اولین وعاجل ترین فیصله بعمل آمد که آلان بچه سقو متوجه جریان روز است و باید ازهمین حالا فوراً هیئت مصالحه نزد او برود واین حقیقت را بخودش و اشراردیگرش خاطر نشان نماید که امان الله شاه از سلطنت استعفی داده و برادرش را به سلطنت برداشته وعموم مردم دارالسلطنه بشمول علماء، سادات، حضرات به او دست بیعت دادند و باید شرایط مصالحه درمیان آورده شود. مجلس هیئتی را تحت ریاست حضرت محمدصادق خان مجددی تعیین کرد تا نخست موضوع را به اطلاع عساکر درجبهات کابل برساند و سپس با شخص حبیب الله که نام امیر را برخود گذاشته بود، مذاکره نماید. درهمین وقت حمیدالله برادر حبیب الله با تعدادی از قوای خود ازباغ بالا به داخل شهر درمحلۀ"ده افغانان" آمد و در باغ مهمانخانه اقامت کرد. دراینوقت باردیگر صداهای فیر توپ وتفنگ از همه جا بلند شد.

ملاقات هیئت صلحیه با حبیب الله و توطئه حضرت محمد صادق خان مجددی:

جریان این ملاقات را بهتراست ازقول عزیزالدین وکیلی پوپلزائی - مستند نویس وقایع تاریخی کشور بیان دارم که می نویسد: «صبح روز سه شنبه 25 جدی1307(14جنوری 1929) دراول صبح حضرت محمدصادق خان مجددی رئیس هیئت صلحیه بهمراه سردارمحمدعثمان خان محمد زائی نزد حبیب الله بچه سقو درعمارت باغ بالا رفتند و او را ازمیان جمعیت اشرارکنار ساخته در زیردرخت پنجه چنار به او گفت: اعتراض شما به شخص امان الله خان بود، او از سلطنت بقراراستعفاء خودش را خلع و از کابل به قندهار رفت و معین السلطنه برادر بزرگ خود را به پادشاهی انتخاب و بمردم معرفی کرده ومردم او را نیز قبول ندارند، عده ای از ترس بیعت کردند و او کفایت پادشاهی را هم ندارد و اگر احیاناً پادشاهی اش دوام کند، آیا نظر به عنادی که باشما و تمام سمت شمالی از خاطر برادرخود دارد، انتقام نمیگیرد؟ واینک مامایم سردارمحمدعثمان خان که شخص متدین،عالم، نامدار، ریش سفید و مدتی نائب الحکومه قندهار بود و در هرکجا نام و رسوخ دارد، اگر مصلحت باشد و به پادشاهی قبول شود؛ به عقیدۀ ما از اینها بهتر کسی نیست و بچه سقو با آنکه در قلعۀ ملاویس الدین واقع کلکان نام امارت برخود گذاشته و یکبار ملا امام خطبه بنامش خواند بود، متردد و متفکر گردید که حالا چه بگوید. شیرجان چهاریکاری سابق ملازم حضورمعین السلطنه [سردارعنایت الله خان] که طرفدار سلطنت ولی نعمت خود بود، چون دید حضرت محمدصادق خان مجددی معین السلطنه را در نظر بچه سقو بی وقار گردانید، ازین کلمات حضرت محمد صادق خان و مدعای نفسی سردار محمدعثمان خان بدبرده به بچه سقو گفت: چون توخود بزور شمشیرت تا اینجا آمده یی، خدا مبارکت بگرداند. درهمین دقیقه آقا محمد اسمعیل مجددی مشهوربه حضرت کوهستان [پیربچه سقو] باوصفی که او نیز حضرت و دوستدارمحمد صادق مجددی بود، ازین معرفی او بدبرد و بچه سقو را مخاطب قرار داده گفت: عجب است که جوانان شمالی درمحاربه کشته شوند وتو خود نیز زخمی شده نزدیک بود بقتل برسی و بالاخره سلطنت سهل و رایگان به سردارمحمدعثمان خان برسد. وقتی اینطور است، نه معین السلطنه را باید قبول کرد و نه به سردارمحمدعثمان خان باید گذاشت و اگر دل آنها پادشاهی میخواهد، ازخود لشکرپیدا کرده قصد پادشاهی نمایند. شیرجان باردیگرحرف خود را تکرار کرده به بچه سقو گفت: چون تو برای خدمت دین کمر بسته ای و تا اینجا بهمین نیت و بزور شمشیر خود و مردم شمالی پیش آمده یی، خدا پادشاهی را بخودت مبارک بگرداند و چرا وبه کدام دلیل این اعطای پروردگار را به کسی دیگر وابگذاری.» وکیلی درادامه می نویسد: «هردوتن سرکردگان هیئت صلحیه برعزم شخصی خود ناکام شدند... و بچه سقو از زیرچنار واپس بداخل عمارت برگشته بفتوای پیرخود پادشاهی را اعلام کرد وازهمان دونفرحضرت یکنفردستار نو را بنام دستارسلطنت برتارک بچه سقو بست واولتر بیعت کردند وحضرت محمدصادق خان گفت : من وسیله میشوم که معین السلطنه از پادشاهی بگذرد و برود وخادم دین وقتی داخل ارگ شدند، خانۀ معین السلطنه را برای من اعطا فرمایند وبچه سقو قبول نمود.» (مأخد بالا... صفحه 479 -480)

همان بود که حبیب الله بنام امیر وملقب به "خادم دین رسول الله" ازباغ بالا به داخل شهر درباغ مهمانخانه آمد و کاراخذ بیعت به او آغاز گردید و درعین حال حمیدالله و سیدحسین درداخل شهر به گردش پرداختند. سپس هیئت صلحیه حضرت محمد صادق خان و سردارمحمدعثمان خان موضوع را به اطلاع عنایت الله شاه رسانیدند. شاه جدید بروز پنجشنبه 27 جدی 1307 بر ورق قرآن شریف عهد نامه ای بقلم خود نوشت و با تضمین سفیربرتانیه شرایطی را برای استعفای خود ازاینقرار درج آن نمود:

«برادرم حبیب الله خان! به عموم معلوم است که من اراده و شوق پادشاهی ندارم، چنانچه در موقع شهادت پدر مرحومم من ازین مسئله صرف نظر کردم و با وجود میسربودن آن، دراینوقت که امان الله خان خود از پادشاهی خلع نمود، بازمن هیچ اراده و ذوق پادشاهی را نداشتم، مگر ارباب حل و عقد مرکز برداشتن این بار را بمن اصرار و تکلیف نمودند و سعادت وملت و اعتلای اسلام را درآن نشان دادند. من هم از نقطه نظر اصرار آنان قبول کردم. اما اکنون کی می بینم مسئله به قتل مسلمین می انجامد، ازآن صرف نظر نموده خود را از امارت افغانستان خلع نمودم و به تبع دیگر جماعه مسلمین که بشما بیعت کرده اند، من هم بیعت کردم و مامورینی که امروز بامن در ارگ و بقید بیعت من و بزرگان آن اشخاص ذیل میباشد: محمدولی خان، عبدالعزیزخان، محمدسرورخان، غلام حیدرخان، احمدعلی خان، غلام دستگیرخان، عبدالغیاث خان، عطالحق خان، محمدامان خان، محمدامین خان، محمداسحق خان، سیدقاسم خان، عبدالوهاب خان، عبدالتواب خان، شاه محمودخان، سیدعبدالله خان، سلطان محمدخان، سید احمدخان، میرعلی احمدخان، محمداکرم خان به مثل من و پیروی من از قید بیعت بامن برآمده با شما بیعت کردند به شرایط ذیل:

اول – خود من وعایله وسایرمتعلقین واهل بیت خود ومامورین مذکور وکلیه صاحبمنصبان عسکری و افراد نظامی و عمله و خدمه مقیم ارگ... ازهیچ رهگذر و به هیچ وسیله و حیله اذیتی به آنها نرسد؛ دوم – خود من با عایله و متعلقین خود به قندهار یا خارج میروم، باید توسط طیاره به قندهار رسانده شویم؛ سوم – محمدولی خان و عبدالعزیزخان و احمدعلی خان را اجازه داده شود که بامن بروند؛ چهارم- ازمامورین بزرگ فوق کسانیکه خواهش رفتن بخارج داشته باشند، لااقل بعد یک ماه ازاین تاریخ به اوشان اجازه رفتن با عایله داده شود؛ پنجم – تازمانیکه طیاره برای مسافرت من حاضر شود، من درارگ بوده و پس ازسوارشدن به طیاره و حرکت طبعی آن، ارگ برای شما تخلیه میشود. امضاءعنایت الله - مورخ پنجم شعبان سنه 1347[26 جدی1307-6 جنوری1929] (مأخذ بالا .. صفحه 487 – 488) [محمدولی خان درآغازنخواست ازموقع استفاده کرده و با عنایت الله خان یکجا به خارج برود، اما بعداً وقتی خواست وطن را ترک کند، برایش به نحوی اجازه داده نشد.]

به این اساس درظرف سه روز سه پادشاه گردشی درکشور رخ داد، شاه امان ازسلطنت به نفع برادر خود استعفی داد، برادرش شاه عنایت الله از سلطنت سه روزه خود به نفع امیرحبیب الله خادم دین رسول الله گذشت و درنتیجه یک دزد سابقه برسریرسلطنت کشورتکیه زد.

(ادامه دارد)