(بخش چهلم)
چرا شاه امان الله و شاه عنایت الله از مقام سلطنت استعفی دادند؟
این سؤال را میتوان به سادگی ازمتن استعفی نامۀ هردو پادشاه جواب گفت، چنانکه شاه امان الله به صراحت اعتراف کرد که: «هرگز نمی خواهم که از باعث مخالفت من اهالی دچار تکلیف و تباهی گردند و خیرمملکت مقتضی همین است که باید به رضا و رغبت خود دست از کار و خدمت این ملت بکشم، زیرا تمام خونریزی وانقلاباتی که درمملکت ظهورکرده اگرازسبب برخلافی با من میباشد، ازامرسلطنت بروفق فحوای این ورقه مستعفی شده وحقوق سلطنت افغانستان را به برادر بزرگ خود سردارعنایت الله خان وا می گذارم.»
سلطنت شاه عنایت الله فقط سه روز دوام کرد و او طی یک نامه عنوانی حبیب الله کلکانی نوشت: «من هیچ وقت هیچ اراده و ذوق پادشاهی را نداشتم، مگر ارباب حل و عقد مرکز برداشتن این بار را بمن اصرار و تکلیف نمودند و سعادت وملت واعتلای اسلام را درآن نشان دادند. من هم از نقطه نظر اصرارآنان قبول کردم. اما اکنون که می بینم مسئله به قتل مسلمین می انجامد، ازآن صرف نظر نموده خود را از امارت افغانستان خلع نمودم و به تبع دیگر جماعه مسلمین که بشما بیعت کرده اند، [البته با شرایطی که در مبحث قبلی تذکر رفته است ـ کاظم] من هم بیعت کردم.»
اما درعقب دلایل فوق فشارهای دیگر وجود داشت که هردو شاه آنرا با عبارات خود بیان کردند: "نمیخواهم ازباعث مخالفت من اهالی دچارتکلیف وتباهی گردند[شاه امان الله]" و"اما اکنون که می بینم مسئله به قتل مسلمین می انجامد[شاه عنایت الله]" که در هردو متن جلوگیری ازتباهی وقتل مسلمین اندیشۀ اصلی استعفی را بیان میدارد. اینکه چرا تباهی و قتل مسلمین، سؤالیست که لودویک آدامک به شرح ذیل به آن جواب میگوید: «امان الله شاه درارگ با 5هزارنفرمختلط پیاده نظام به سختی درمحاصره بود و حداقل برای یک سال دوام محاصره او پیش بینی میشد، درحالیکه خزینه و گنجینه افغانی به سه ربع یک ملیون پوند سترلنگ تقلیل یافته بود، مگر ذخایز مهمات حربی زیاد در دست او بود. حبیب الله با قوه 16 هزار مرد جنگی(این تعداد مبالغه آمیز به نظر میرسد) جمیع نقاط ستراتژیکی را اشغال کرده و بر ارگ حاکمیت داشت و نزدیک بود میدان طیاره را هم بگیرد. تفنگ ها زیاد بود، مگر کارتوس قلت داشت. یک قدرت قبایلی که به هیچ یک از طرفین بیعت نکرده بود، نزدیک حرکت کردن و تهاجم برشهر بوده نیت داشت تا شهر را تاراج کنند و سلاحهای عساکر را با جنگ تن به تن بدست آورند». با این حال دوام سلطنت شاه واقعاً باعث تباهی اهالی میگردید و شاه امان الله خواست از اینکار جلوگیری کند واز سلطنت استعفی کرد.
ادامک درادامه می نویسد: «حبیب الله هزار دانه زینه و ریسمان های قوی ساخت و تفنگش را به فاصله 50 یارد از دروازۀ ارگ بلند گرفت. بعد ازآن 24 ساعت انتظار کشید، درحالیکه عنایت الله را تهدید میکرد و التیماتوم میداد که زنده و سلامت تسلیم شود و وعده کرد که درآن صورت حیات او را می بخشد. راه دیگرآن بود که یک حمله قوی با داشتن زینه ها به جانب ارگ صورت گیرد و یکی از دروازه ها از بیخ و بن کنده شود. برای انجام این کار باید آماده قربانی دادن7هزارنفر می بود و در نتیجه دارائی و خزانه دولت بدون شک به تاراج میرفت. قتل عام عساکر از هردو طرف و انقلاق جبهه خانه ها و ویرانی شهر و سفارتخانه های که واقع شهر بود، به استثنای سفارت برتانیا به وقوع می پیوست. این همه تصورات و اندیشه ها از مقاومت عنایت الله شاه کاست و اراده او را سست و ضعیف ساخت و نتوانست این همه خسارات را تحمل کند.(آداملک: "روابط خارجی افغانستان درنیمه اول قرن بیست"، ترجمه:محمد فاضل صاحبزاده،... صفحه 207)
با شرح مختصر فوق واضح میشود که دو شاه مذکوربه نیت خیرملت وجلوگیری ازقتل وقتال مردم و نیزبا آگاهی ازاینکه درعقب این همه رویدادها دست قوی دیگر برای حمایت ازحبیب الله بسیار فعال است، ازسلطنت استعفی دادند. متأسفانه بعضی ها به شمول چند مؤرخ کلمه "شاه مخلوع" را در مورد شاه امان الله به تکراربکار می برند و نیز او را شاه "فراری" می خوانند که این دو کلمه با دقت به معنی اصلی آن با واقعیت صدق نمیکند، زیرا شاه موصوف رسماَ با تقدیم استعفی نامه ازسلطنت به نفع برادرخود صرف نظر کرد، نه اینکه مخفیانه راه گریز را درپیش گرفته باشد و یا اینکه ازسلطنت خلع شده باشد، ازنظرلغوی"مخلوع" برشخصیکه ازکارتوسط دیگران خلع یا معزول شده باشد، اطلاق میگردد. به این اساس شاه امان الله نه فرار کرده و نه خلع شده است، لذا بهتراست او را به نام "شاه مستعفی" یاد کرد، چنانچه او بعداً درقندهار به صراحت دلیل ترک وطن و رفتن به خارج کشور را طی آخرین بیانیه خود که درحضورجم غفیری ازمردم قندهارایراد کرد، ابراز داشت که بعداً متن کامل آن به حیث یک سند مهم تاریخی تقدیم میگردد.(راجع به معنی لغوی "مخلوع"دیده شود- فرهنگ فارسی شش جلدی داکترمحمد معین،جلد3،تهران،1371،صفحه 3950).
نقش انگلیسها در سقوط دورۀ امانی:
در مورد ارزیابی نقاط مثبت و منفی سلطنت ده سالۀ شاه امان الله غازی باید گفت: بدون شک با آنکه عمراین دوره کوتاه بود، ولی تأثیرات طولانی از خود بجا گذاشت که متأسفانه کشوربا گذشت تقریباً یک قرن هنوزهم نتوانسته از چند خم و پیچ این بزرگ راه بطور موفقانه بگذرد، گاهی به پیش و گاهی هم سخت به عقب کشیده شده است. دراین راستا یکی از مسائلی که همیشه پیرامون آن بحث های جالب و داغ و نظریات متفاوت بخصوص در سالهای اخیر ابراز گردیده، همانا علل و انگیزه های سقوط این دوره است که هرمحقق آنرا ازیک زاویه خاص بررسی کرده است، بعضی آنرا درجریانات داخلی خلاصه کرده وعلل سقوط را درضعف نظامی دولت، درخیانت اراکین دولت، درتهدید منافع سران قبایل و رهبران وعلمای دینی و درطبیعت عجول و تجددگرای شاه جستجو نموده اند و اما برخی دیگرجریانات داخلی فوق الذکررا ناشی ازعوامل بیرونی ورقابت دوهمسایه بزرگ دانسته اند، خاصتاً انگلیسها که روی منافع سیاسی ومنطقوی خود عمداً وبرطبق یک پلان منظم قدم بقدم جهت سرنگونی رژیم امانی تلاش کردند.
دلیل عمده اقدامات عیان و نهان انگلیسها علیه شاه امان الله ازهمان روزهای اول سلطنت او ریشه میگیرد که با اعلام استقلال افغانستان و بعد با فشارهای وارده درجنگ سوم افغان وانگلیس ضربه محکم برحیثیت سیاسی شان درمنطقه و حتی جهان وارد شد. افغانستان با اینکار به حیث اولین کشور استعمار شکن در شرق به دنیا معرفی گردید که شاه قهرمان این معرکه بود. انگلیسها ازهمان روزهای اول در صدد انتقام بودند تا رژیم امانی را هرچه زودتر سرنگون کنند و قدرت سرکوبگر خود را به کشورهای تحت استعمار خود نشان دهند. ازقیام خوست و اعزام عبدالکریم تا قیام شینوار و اغتشاش حبیب الله کلکانی همه جز توطئه های پیهم بودند که ریشه های عمیق آنرا به وضاحت میتوان در ماورای سرحد جستجو کرد، طوریکه همه این ریشه ها فقط ازیک منبع یعنی انگلیسها آب میخوردند. ما دیدیم که انگلیسها چگونه سران قبایلی، روحانیون مذهبی و علمای دینی را به اشکال مختلف علیه اصلاحات دولت بسیج کردند و چگونه تبلیغات زهرآگین را براه انداختند و مردم ساده دل را مغز شوئی نمودند و به قیام واداشتند.
انگلیسها با ملاحظه دو دلیل مهم سیاسی دوام رژیم امانی را تحمل نداشتند: یکی گسترش فعالیت های آزادی خواهانه درهند وخطر قیام قبایل سرحدی برعلیه آنها و دیگرحمایت سیاسی شوروی از رژیم امانی و خطر فعالیت های تخریبی آنها برضد منافع سیاسی انگلیس درهند. همچنان عامل دیگر پایان دادن به سیاست استفاده از رقابت دو قدرت بزرگ (انگلیس و شوروی) بود که شاه امان الله برای منافع افغانستان از آن استفاده میکرد و این روش انگلیس ها را ناراحت ساخته بود.
بعضی ازمحققان به این نظراند که هیچ سندی مبنی بر دخالت انگلیسها در فراهم سازی زمینه ها و دست داشتن آنها درتحریکات مردم علیه رژیم امانی دردست نیست. دراین ارتباط باید خاطر نشان ساخت که انگلیسها مثل هرکشوراستعماری درهمچومواقع جداً محتاط بودند که هیچ مدرک وسندی را مبنی بردخالت خویش در زمینه بدست ندهند تا موجودیت سند، موجب قیام مردم علیه آنها نگردد و نیز زمینه بی اعتماد شدن شخص یا اشخاص موردنظرشان را نزد مردم عوام بار نیاورد، لذا فقدان سند معنی عدم مداخله را نمیدهد.
اینکه درقیام خوست وشورش ملای لنگ درسال1303(1924) حکومت افغانستان بعداً دخالت انگلیسها را تردید کرد، دلیل آن واضح بود که حکومت نمی خواست بعد از سرکوبی قیام، مناسبات سیاسی خود را با انگلیسها تحت الشعاع آن قضیه قراردهد، زیرا پالیسی رژیم امانی درآنوقت داشتن روابط حسنه وعاری ازتشنج با انگلیسها بود. هرگاه بزعم بعضی ها مداخله انگلیسها دراغتشاش خوست رد شود، این سؤال پیدا می شود که عبدالکریم چگونه به افغانستان آمد، ازکدام منبع مصارف فراوان قیام را تدارک کرد وبعد از شکست هنگامیکه او به هند برگشت، چرا انگلیس ها به تقاضای حکومت افغانستان از استرداد او غرض محاکمه به بهانه عدم رویه بالمثل خود داری کردند؟؟
به هرحال اگرازقیام خوست ونقش انگلیسها در آن بگذریم و توجه را به رویدادهای سال1307 (1928) وحتی قبل از آن وقتی شاه وملکه درسفراروپا بودند، معطوف داریم، نشانه های واضح نقش انگلیسها در تحریکات و زمینه سازیهای بعدی که منجر به سقوط رژیم امانی گردید، به چشم میخورد که دراینجا برای روشن شدن حقایق زیر پرده و بعضاً علنی به ذکر بعضی مطالب مهم در زمینه با استناد مآخذ متعدد و متعبر پرداخته میشود:
1 ـ درکتاب "نادرچگونه به پادشاهی رسید؟" که نویسنده آن با نام مستعار "سیدال یوسفزی" و اما نویسنده اصلی آن سیدقاسم رشتیا - مورخ و مامورعالیرتبه دوران سلطنت محمد ظاهرشاه میباشد، دربارۀ پلانهای انگلیس درسقوط سلطنت امانی شرحی مبسوط و درخورتوجه ارائه شده است که قسمت های مهم آنرا ذیلا اقتباس میدارم:
«به شهادت اسناد موثق و شواهد معتبر که امروز در دست است، پلان برهم زدن سلطنت امان الله خان و ناکام ساختن نقشه های او دوسال پیشتر از اجرای آن ازطرف قوای استعمار به همکاری مرتجعین داخلی طرح ریزی شده بود. این مفکوره وقتی در دوایر سیاسی حکومت هند برتانوی نضج گرفت که امان الله خان جزئیات سفر اروپایی خود را اعلان نمود. تشویش دوایر استعماری انگلیس ازاین جهت بود که امان الله خان درین مسافرت دیدار از روسیه شوروی و ترکیه را هم شامل ساخته بود. بآنهم متخصصین امور افغانستان در دهلی و لندن امیدوار بودند که درجریان سفر خصوصاً در موقع عبور از هند و سپس در لندن، امان الله خان را از رفتن به آن دو کشور که هردو مخالف سیاست انگلیس و هر دو دارای رژیم های انقلابی ضد استعماری بودند، منصرف سازند و برای همین مقصد بود که ترتیبات شانداری را برای پذیرایی او در انگلستان که تا آنوقت در مورد هیچیک از شاهان شرقی سابقه نداشت، درنظر گرفتند و پیشنهادات جالبی را در قسمت کمک اقتصادی و مواصلاتی بشمول تمدیدخط آهن بین پشاور و کابل و حتی تهیه لوازم حربی ترتیب نمودند. درعین زمان بقسمی که شیوۀ کشورهای استعماری است، دریکزمان ترتیبات برهم زدن سلطنت او را هم بذریعۀ گماشتگان خود روی دست گرفته بودند تا اگر امان الله خان به دام سیاست آنها نیفتاده مرام های استقلال کشور خود را مثل گذشته تعقیب نماید، وقت زا از دست ندهند. همانست که برای شیخ محبوب علی که بنام "سکرتر شرقی" در سفارت برتانیه در کابل متصدی امور استخباراتی بود و بموجب اسناد رسمی حکومت هند، ماهانه شش هزارکلدار که درآن عصر مبلغ قابل ملاحظه بشمار میرفت، صرف برای جمع آوری اطلاعات به اختیار او گذاشته شده بود، هدایت داده شد تا با عناصر ارتجاعی و مخالفان امان الله خان درتماس شده همکاری آنها را برای عملیات آینده تأمین نماید. قونسول های انگلیس درجلال آباد وقندهارنیزتحت اثرشیخ محبوب علی برای همین مقصد اجرای وظیفه می نمودند، اما وظیفۀ جهانگیرخان قونسل جلال آباد مهمتر و حساس تر بود، چنانچه در دوران اغتشاش رول های مهمی را ایفاء نمود که درکتاب "بالها برفراز کابل" به شرح و تفصیل ذکر شده است.»
نویسنده کتاب مذکور درادامه می نگارد: «برطبق مندرجات راپورهای رسمی دولت برتانیه سند شماره (اف 51) مربوط سال 1928 از افغانهای مستعد کسانیکه برای آماده ساختن زمینه عملیات آینده در نظر گرفته شده بودند، یکی شاه محمود خان حاکم اعلی سمت مشرقی، و دیگر سردار محمدعثمان خان نائب الحکومه سابق قندهار وسومی غوث الدین ولد جانداد خان مشهور وچارمی سردارفیض محمدخان وزیرمعارف بود که همه با همان روحانی بزرگ [نورالمشایخ] که دراین قوت در دیره اسمعیل خان بسر می برد، ارتباط داشتند.»
«ولی آنچه موجب تصمیم قطعی حکومت انگلیس برای آغازعملیات علیه امان الله خان گردید، انکار امان الله خان از قبول پیشنهاد آن دولت برای صرف نظر کردن از مسافرت به روسیه شوروی بود که انگلیسها برای قانع ساختن او خبرهای جعلی را مبنی برناآرامی و بی امنی افغانستان توسط مطبوعات خود نشر و نیزهمفریز که دراین مسافرت بحیث مهماندار شامل بود، سعی کرد تا اطرافیان شاه از قبیل سردارشیراحمدخان زکریا رئیس شورا را زیر تأثیر آورده به واسطۀ آنها نقطۀ سفرامان الله خان را تغییر بدهند، ولی باوجود مساعی این اشخاص، امان الله خان ازعزم خود صرف نظر نکرد و پروگرام مسافرت به قسمیکه ترتیب شده بود، ادامه یافت. ازاین وقت و مخصوصاً بعد از دیدار امان الله خان از ماسکو و پذیرایی بسیار صمیمانه او ازطرف زعما و مردم اتحاد شوروی و بالخاصه توافق راجع به عقد معاهده ترانزیت و تأسیس خط هوایی بین تاشکند و کابل بود که مأمورین امور دولت انگلیس تصمیم خود را برای عملی کردن پلانی که سال قبل برای برچیدن بساط سلطنت امان الله خان درنظر گرفته بودند، اتخاذ و به مامورین مربوطه حکومت هند برتانوی صلاحیت تعقیب و تطبیق آنرا صادر نمودند.»
موضوع مهم دیگر به ارتباط دست داشتن انگلیسها درسقوط سلطنت امانی را مؤلف کتاب فوق الذکر چنین بیان میدارد: «درافغانستان ظاهراً آرامی و امنیت کامل بقرار بود و محمدولی خان بحیث وکیل امور سلطنت را بدست داشت، اما اطلاعات استخباریه از جریانات خفیه در سرحدات شرقی و جنوبی حکایت میکرد. یکی ازاین اطلاعات دربارۀ موجودیت عده ای از دزدان مشهوری بود در علاقه سرحد که هرکدام سوابق رهزنی و غارت را در دوایر پولیس و امنیت دارا بودند و بین پشاور و پاره چنار رفت و آمد میکردند و به اعمال دزدی و داره ماری در داخل افغانستان می پرداختند و برعلاوه یک سلسله تبلیغات مسموم کننده بگوش میرسید و حتی عکس هایی که شاه و ملکه را در محافل تشریفاتی پایتخت های اروپا به لباس اروپائی نشان میداد، به تعداد کثیر درهرگوشۀ مملکت توسط دست های مخفی توزیع میگردید... که اکثراین عکس ها از روی جلد شماره فوق العاده مجله مصور لندن بنام "Illustrate London News" کاپی شده و توسط آنهائیکه تحت تأثیر روحانی موصوف حین بازگشت شان از هند به افغانستان وارد و توزیع میگردید.»
دراین ارتباط محمدولی خان بتاریخ21 جنوری 1928 "بی جی گولد" شارژدافیرسفارت برتانیه درکابل را به وزارتخارجه احضار نمود و با او صحبت کرد و گفت: «یک تعداد اشخاص بدسابقه و جنایت کار که در افغانستان مرتکب دزدی، رهزنی و قتل و غار شده و به خاک های تحت ادارۀ شما فرار کرده اند، اگر بما تسلیم داده شوند، البته بهتر است و الا اگر در آنجا میباشند، باید تحت الحفظ قرار گیرند.... همچنان او لستی را به شارژدافیر مذکور تسلیم نمود که در آن نام حبیب الله مشهور به بچه سقاو، سیدحسین چهاریکاری و اعظم میدانی و یک عده دیگر درج بود....».
علاوتاً در راپور میجرسکات - پولیتکل ایجنت بلوچستان ذکرشده است: «روحانی مذکور[مقصد از حضرت نورالمشایخ است] به تاریخ 28 جون 1928 [از دیره اسمعیل خان] به لاهور انتقال داده میشود و بعد دراثر مراجعه ثانی حکومت افغانستان به جنوب هند منتقل میگردد». در مورد دزدان مذکور راپور رسمی مشعر است که حبیب الله و محمد اعظم از ماه جنوری باین طرف در پشاور محبوس میباشند که مدت حبس شان سه سال تعیین شده بود. اما سه ماه بعد از این در ماه اسد 1307 حبیب الله کلکانی در پغمان دیده شده و به اعتراف خودش حینیکه در پغمان گردش میکرد، چندبار امان الله خان را دیده که با چند نفر مشغول توپ بازی بود، دلش به جوانی او سوخته و گرنه در همان وقت به یک دغ تفنگ او را می گشت.
نویسنده کتاب "نادرخان چگونه به سلطنت رسید؟" می نگارد: «باین قرار می بینیم که نه تنها حبیب الله کلکانی که بقرار اطلاعیۀ رسمی دولت برتانیه باید در این وقت به سپری نمودن ایام حبس قانونی خود در محبس پشاور بسر می برد، در تابستان 1307 که مصادف به بازگشت امان الله خان از سفر اروپا بود، آزاد در افغانستان مشغول گشت و گذار بوده، بلکه درجوار پایتخت به پیشه دیرینۀ خود که عبارت از دهشت افگنی و آدم کشی باشد، اشتغال داشته است و ازین وقت به بعد تا موقع حمله به کابل او را بطور دایم در کوهدامن و کوهستان در راس یک دسته دزدان مشغول رهزنی و چور و چپاول قافله ها و قریه های می بینیم.»
نویسنده کتاب در ادامه به یک نکته بس مهم دیگر اشاره میکند و می افزاید: «صحنه آرائی برای بازی کردن درام اصلی از روی سناریویی که درسال قبل طرح شده بود، از هر حیث تکمیل شده و بازیگران هریک به جاهای خود قرار گرفته بودند. اکنون آنچه لازم بود گماشتن یک کارگردان ماهر و آزموده بود تا عملیات این همه صحنه های مختلف را مرتبط و هم آهنگ ساخته و انسجام عمل را بین آنها برای رسیدن به هدف نهایی تأمین نماید.» نویسنده علاوه میکند که: «برای انجام این وظیفه مشکل و حساس، شخصی انتخاب گردید که ده سال پیشتر امتحان بزرگی را دریک صحنه دیگر که عبارت از شبه جزیره عربستان باشد، با موفقیت جالب توجهی گذشتانده و اینک با تجارب اندوخته و شهرت جهانی برای بعهده گرفتن این نقش مهم از هرحیث آماده و مناسب دیده می شد. این شخص "کلونل لارنس" مشهور بود.....چون او در شق تاریخ و زبان شناسی تخصص و نبوغ خاصی داشت، درظرف یکسال توانست تمام معلومات ضروری را اخذ و جذب نماید و قراریکه درکتاب "بالها بر فراز افغانستان" اثر مارشال فضایی انگلیس "رونالد چپمن" ذکر است، درست در موقعی که امان الله خان برای سفر اروپایی خود از خاک هند عبور میکرد یعنی در ماه دسمبر 1928 لارنس بنام "ایرمن شا" به غرض شروع عملیات به سرحد رسید و وظیفۀ او بازهم به حیث میخانیک طیاره در میدان هوایی "میرانشاه" در وزیرستان و نامش همان نام مستعار "ایرمن شا" بود و حومت برتانیه و هند با کمال دقت سعی داشتند کسی از محل اقامت و هویت اصلی او آگاهی حاصل نکند... اما او در حاشیه سرحد بلکه تا داخل افغانستان به گردش و مطالعه اراضی و ملاقات با شخصیت های مورد نظر اقدام میکرد تا اینکه امان الله خان از دورۀ سه قاره یی هشت ماه خود به افغانستان بازگشت و مقامات انگلیسی عملیات را اعلام نمودند....ناگفته نماند که معاون اصلی کلونل لارنس درین عملیات یا بهتر گفته شود همکار درجه اول او "سر فرانسیس همفریز" وزیر مختار برتانیه در کابل انتخاب شده بود... و اکنون آنها "ماستر پلان را به اشتراک وهمکاری نزدیک همدیگرعملی میکردند، با این فرق که عملیات لارنس تماماً پوشیده و زیرزمینی بود، درحالیکه رول همفریز قسماً خفیه و قسماً نظر به اقتضای وظیفه علنی بوده است.» (برای شرح مزید دیده شود – سیدال یوسفزی(سیدقاسم رشتیا): "نادرچگونه به پادشاهی رسید؟"،چاپ دوم اسد 1381، کابل، از صفحه 13 تا 23)
(ادامه دارد)