بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 27 اپریل 2022

(بخش چهل و ششم)

پادشاهی حبیب الله کلکانی به حیث یک دورۀ انتقالی:

درباره دلایلی که چرا انگلیس ها درتلاش سقوط هرچه زودتر رژیم امانی بودند، قبلا بحث کردیم و اما اینکه آنها ازمیان چندین مدعی قدرت علی احمد خان والی، غلام نبی خان چرخی، محمد ولی خان و محمد نادر خان چه کسی را میخواستند بجای شاه امان الله به سلطنت برسانند، نیز وضاحت وجود داشت، زیرا هیچیک به اندازه محمد نادرخان مناسبتر برای انگلیس ها نبود و اما مشکل کار درآن بود که محمد نادر خان و دو برادرش برای چند سال از وطن دور و ازحلقۀ مستقیم قدرت درکشور بیرون بودند و درداخل نیز قدرت لازم را برای سرنگونی رژیم امانی نداشتند و نیز نمیخواستند به چنین اقدامی مستقیماً دست یازند. بناءً کارگذاران انگلیس پلان تاکتیکی را برای این منظور طوری طرح کردند که نخست باید به ایجاد یک دورۀ انتقالی کوتاه مدت بپردازند تا بوسیلۀ آن رژیم امانی سقوط کند و پس ازآن به اقدامات بعدی بپردازند.

برای تطبیق این پلان انگلیس ها و ایجنت های شان در قدم اول کوشیدند تا توسط راه اندازی قیامها درشینوار و جلال آباد دولت را مجبور به اعزام قوای نظامی از مرکز به مشرقی سازند تا بدانوسیله بنیۀ دفاعی درکابل ضعیف و درعین حال زمینۀ پیشرفت قوای کلکانی بطرف کابل مساعد شود. اما قبل ازآن کوشش بعمل آمد با تبلیغات دوامدار ذهنیت مردم را برعلیه رژیم و بخصوص شخص شاه امان الله چنان تغییر دهند که گویا او از اسلام فاصله گرفته و اعمال و اجراآت او مخالف اصول اسلام است و حتی اتهام کفر را براو و ملکه ثریا وارد کردند. با آنکه شاه با صدور یک فرمان اتهامات وارده را رد کرد و ازبعضی اقدامات اخیرخود برگشت نمود، ولی اینکار مؤثرنیفتاد و کماکان فشار تبلیغات برشاه شدت یافت تاآنکه قوای سقوی باردوم به کابل حمله کردند وقسمتی ازشهر را درتصرف خود درآوردند. درهمان روز شاه امان الله از سلطنت استعفی داد وبه قندهاررفت و سلطنت را به سردارعنایت الله خان برادرخود تفویض نمود. شاه جدید نیز زیر فشار قوای سقوی بعد سه روز از سلطنت دست کشید وبا فامیل خود توسط طیاره های انگلیسی به هند برتانوی رفت و به این ترتیب درکابل میدان برای حبیب الله کلکانی خالی ماند و او به پادشاهی رسید.

درپلان تاکتیکی انگلیسها که بطور سری با درایت و دقت زیاد تهیه شده بود و قدم بقدم مورد اجراء قرارگرفت، پادشاهی حبیب الله کلکانی یک دورۀ انتقالی و زود گذر بود که باید درمدت کوتاه پایان می یافت وبجایش شخص مطلوب و کاندید دیرینه انگلیس یعنی سپهسالارمحمد نادرخان جانشین او میگردید. انگلیسها میخواستند دراین دورۀ انتقالی بوسیلۀ حکومت کلکانی قدم های اولی را برای اقدامات بعدی طوری بگذارند تا ورود سپهسالار و برادرانش را به کشور به مقصد نجات وطن از شرمظالم سقوی درذهنیت مردم تلقین نمایند. اگرحکومت سقوی را رویکار نمی آوردند، محمد نادرخان با کدام داعیه میتوانست به وطن برگردد و برای رسیدن به هدف خود داخل اقدام گردد، چنانچه او برادارنش سه سال را دور ازوطن زندگی کردند و چیزی ازدست آنها برنیامد ومنتظر فرصت بودند تا نخست شاه امان الله از قدرت برکنار شود و سپس آنها برطبق پلان مطروحه با شعار نجات کشوراز شرسقویان در واقع به مقصد رسیدن به سلطنت به وطن برگردند.

این نوشته غبار میتواند کلید حل معما باشد که می نویسد: حبیب الله بچه سقا بعد ازآنکه پادشاه شد، سرگذشت سفر مختصر خود را درماورای سرحد افغانستان دریک دربار شبانه به حاضرین چنین شرح داد: «من ازترس تعقیب امان الله با پسران مامای خود سکندر و سمندر به پشاور رفتم و چندی مشغول چای فروشی بودم و آنگاه در"توت گی" رفته دکان "سماوار" گشودم و همانجا ماندم تا موقع مراجعت به افغانستان رسید(اما او از دزدی خود در"پارا چنار" و محکوم شدن به یازده ماه حبس سخن نگفت) در راه بازگشت بقریۀ "پدیگوت" رسیدم. روز جمعه بود به مسجد رفتم ملایی در منبر وعظ جهاد با کفر می نمود و چون تمام شد، من پیش رفتم و از او دعای خیرخواستم. ملا به من دعا داد و گفت درخارج شدن از مسجد درسرراه خود درختی خواهید دید، پای آنرا بشکافید و هرچه یابید، بردارید. من بچالاکی چنان کردم و چهار تفنگ و کارتوس و یکهزار روپیه نقد یافتم و برداشتم و روان شدم. وقتیکه از لغمان جانب کوهدامن میرفتم، باز در راه به ملایی برخوردم که مرا دید و امر بجهاد دربرابر امان الله نمود. درایام جشن پغمان روزیکه امان الله داخل تیاتر پغمان بود، باز با ملایی دیگری مقابل شدم که مرا بحکم دین اسلام به کشتن امان الله امر نمود، اما به جهتی که جشن مسلمانان خراب نشود، اینکار را نکردم. وقتیکه به کوهدامن برگشتم ملایی دیگر مرا دید و فرمایش ملای پغمان را تکرار کرد. من به "تگاو" رفتم و غلام محمدخان فرقه مشر تگاوی(مامای معین السلطنه) و هم آخندزاده صاحب تگاو (ملاحمیدالله خان) مرا خواستند و به کشتن امان الله خان راه بلدی کردند و هم بعضی خان های پروان را برای کمک به من نشان دادند، من عزم برانداختن او را کرده و بکابل حمله کردم.» (غبار: "افغانستان درمسیر تاریخ"، جلد اول، صفحه 816)

از این روایت معلوم میشود که ملاقی شدن حبیب الله درهرمحل با ملاها و توصیه آنها برای کشتن امان الله خان و همچنان دست یافتن به اسلحه و پول نقد پنهان شده درحفره ای زیر یک درخت، کار تصادفی نبوده، بلکه همه طبق پلان های قبلاً طرح شده ازطرف دشمنان افغانستان بالخاصه انگلیس ها زمینه سازی گردیده و با این ترتیب واضح میشود که ایجنتها و گماشتگان انگلیسی حبیب الله را برای انجام اینکار از قبل زیرنظر داشتند و سایه وار تعقیب میکردند تا او را برای کشتن شاه امان الله تشویق و ترغیب نمایند و درعین زمان آنها حبیب الله را برای رسیدن به مقام سلطنت تحریک، امیدوار و تقویت میکردند تا با این ترتیب زمینه را برای عملی کردن اولین گام مهم و اساسی در راه رسیدن به هدف خود مساعد سازند. به همین دلیل بود که محمدنادرخان نیز هدف مبارزات خود را ازتاریخ ورود به کشور و حتی قبل از آن در بمبئی و پشاور باعبارات مجمل و کلی بیان میکرد و می گفت که هدفش سلطنت نیست. همچنان دراین تاکتیک، قبلاً سنجیده شده بود که اگرقوای کلکانی به شکست مواجه شود وسلطنت شاه امان الله ازحادثه مصئون بماند، درآنصورت هیچ صدمه به شخص مورد نظرشان یعنی محمد نادرخان نمیرسد وحتی پس ازآن او ادعا کرده میتوانست که هدفش قبول دعوت شاه و مقابله دربرابر شورشیان بود که دراینصورت او میتوانست قدرت ازدست رفته خود و برادرانش را در دولت بار دیگر اعاده کند.

اینکه چه قدمها درمرحلۀ انتقالی دوره حبیب الله کلکانی باید گذاشته می شد تا زمینه برای اقدامات بعدی مساعد میگردید، سؤالیست که کوشش میشود دراین مبحث به تفصیل به آن وضاحت داد شود، اما قبل ازآن لازم است دربارۀ زندگینامه حبیب الله کلکانی معلومات مختصر تقدیم گردد.

امیرحبیب الله کلکانی کی بود؟

او پسرامین الله (علامه فیض محمد کاتب درکتاب"تذکرالانقلاب" نام پدرش را"هدایت الله" می نویسد) ازقریه کلکان کوهدامن و از قوم تاجیک بود که هنگام جلوس برتخت امارت چهل سال داشت. این دهقان زاده ای ماجراجو و با شهامت که از نعمت سواد تا آخر زندگی محروم مانده بود و هرگز تصور نمیکرد که روزی دست زمانه او را برسریرسلطنت بنشاند، نخست دراملاک محمد ولی خان دروازی درمحلی بنام "قلعه مراد بیگ" کوهدامن خدمت میکرد، بعد درقطعۀ نمونه شامل عسکری شد، پس از دوسال خدمت، با تفنگ خود فرار کرد و در پشاور در دکان سماوارچی مشغول کارشد. از آنجا به "پاره چنار" رفت و به اتهام سرقت زندانی گردید، اما بعد از مدت کوتاه از زندان رها یا به قولی فرار کرد و به کوهدامن برگشت و بکار دزدی و راه گیری پرداخت. در قیام خوست (1924) به کمک مخالفان دولت شتافت، ازآنجا بسوی بخارا رفت تا درجنگ علیه روسها شرکت کند. ازآن به بعد دروطن بزعم بعضی ها به دزدی و قطاع الطریقی ادامه داد و بزعم استاد خلیل الله خلیلی (کتاب"عیاری ازخراسان") به عیاری مبادرت ورزید گویا که او برفقراء و بینوایان مهربان و با سخاوت و دربرابر صاحبان قدرت بیرحم و سخت گیر بود. [؟]

شهرت حبیب الله در ایجاد ناامنی ها به جایی رسید که حکومت امانی با او کنار آمد، پول و اسلحه برایش داد تا با یاران هم پیمانش علیه شورشیان سمت مشرقی بجنگند،‌ ولی او این پول وسلاح را علیه حکومت بکار بست و به تحریک گماشتگان بیگانه و مخالفان رژیم امانی به تهیه یک گروه مسلح پرداخت و حمله برکابل را پیش گرفت و دراثر حملات او، مقاومت قوای دولت ازهم پاشید و شاه امان الله مجبور به استعفی و ترک کابل گردید و عازم قندهار شد. قوای سقوی بتاریخ 28 جدی1307 (17 جنوری 1929) ارگ کابل را اشغال کردند وحبیب الله کلکانی به حیث امیرجدید با لقب "خادم دین رسول الله" به سلطنت رسید. علامه فیض محمد کاتب در بارۀ زندگینامه حبیب الله و اینکه چگونه او از دزدی به پادشاهی رسید، شرحی مفصل دارد که در کتاب "تذکرالانقلاب" خود تحت عنوانهای فرعی به آن پرداخته است ونسبت طوالت کلام از ذکر آن صرف نظر میگردد. (دیده شود - کاتب هزاره، فیض محمد: "تذکرالانقلاب"، ویرایش و تعلیق: علی امیری، آلمان، 2013، صفحه 51 تا صفحه 72)

دربارۀ احوال شخصیه حبیب الله کلکانی قابل ذکراست که او چهار بار ازدواج کرد: خانم اولش حلیمه از کلکان، خانم دوم سروری بیگم ملقب به "بی بی سنگری" از قلعه مراد بیگ، و خانم سوم ملکه جان از پشتونهای قره باغ بودند. امیر ازبطن بی بی سنگری یک پسر و دو دختر داشت که پسرش در خوردسالی درزندان درگذشت و دخترانش بعداز زندان بطور گمنام زندگی کردند.

او وقتیکه به سلطنت رسید، براثرتوصیه نزدیکان درباردرجستجوی زن چهارم شد که با رسوم دربار های گذشته آشنا و صفات یک ملکه رسمی را درا باشد. درآن وقت کسی به رضائیت فامیل و نظر عروس اعتنا نداشت؛ زور و مقام کارخود را میکرد. فیض محمد کاتب می نویسد: حبیب الله تصمیم گرفت که با مسماة "بینظیر" دخترسردارمحمدعلی خان پسرسردارپیرمحمدخان و نواسه سردارسلطان محمدخان(طلائی) ازدواج نماید. لاکن آنها به این ازدواج تن در ندادند و سپس او دستور داد تا "عالیه بیگم" دختر سردار نصرالله خان را با مادرش بزور در ارگ نزد او بیاورند. موصوفه گفت که نکاح او با امان الله خان توسط حافظ محمد حسن درحضور شاهدان قبلا صورت گرفته است. حبیب الله به آنها اخطار داد درصورت غلط بودن موضوع، به آنها شدیداً جزا خواهد داد. وقتی حبیب الله متوجه شد که او قبلا درعقد شاه سابق بوده، از اومنصرف شد. بعد بار دیگرنظر خود را متوجه دختر زیبای سردارمحمد علی خان مسماة بینظیرساخت. دخترتصمیم به خوردن زهر گرفت تا خود را از ازدواج جبری آزاد سازد، اما زهر کارگر نیفتاد واو زنده ماند. دوهفته بعد حبیب الله باز تلاش کرد تا موصوفه را به ازدواج راضی سازد که بازهم کاربه رضائیت نکشید وبالاخره حبیب الله به زور مصمم شد و دستورداد تا او را نزدش بیاورند ودرعقدش درآورند.(مأخذ بالا... صفحه157 و 161)

میگویند: مسماة بینظیر وقتیکه به عقد امیرحبیب الله درآمد وحیثیت ملکۀ او را یافت، به کمک صاحبزاده شیرجان خان وزیر دربار کوشید تا دربارسادۀ امیر را به شکل دربارشاهان اسبق تغییر دهد. او امیر راکه تا آنوقت هنوز با لباس دهقانی برتخت می نشست، با لباس شاهانه آراست وبه امیرآداب درباری آموخت وبه شان وشوکت اوافزود. ملکه بینظیر ازحبیب الله فرزندی بدنیا نیاورد و بعد از اعدام او در زمان محمدنادرشاه، شوهر دیگر اختیار کرد.

این شیوه بزودی دربین همه اراکین کوهدامنی شامل دولت رایج شد و هریک درپی تقلید آن برآمدند، تاجائیکه حمید الله برادر امیر آرزومند وصلت با یکی از دختران محمد نادرخان گردید که درآن وقت همه آنها در ارگ زندانی بودند، ولی این وصلت صورت نگرفت.

اولین اقدام: مقرری اعضای حکومت و مامورین عالیرتبه:

امیرحبیب الله کلکانی دراولین روزهای سلطنت فرمانی صادرکرد ومقرری بیش از40 نفراز اعضای حکومت و مامورین عالیرتبه ملکی و نظامی به شمول مشاوران مذهبی و حربی دربار را اعلام نمود که ترکیبی از همرزمان کوهدامنی او با یک عده رجال اداری سابق مخالف رژیم امانی و همچنان شماری از سرداران موقع شناس و فرصت طلب بودند که در هر دوره با پرروئی و تملق خود را به دستگاه قدرت پیوند میدادند. یکی از همین سرداران، طوریکه شاه امان الله را امان الله کبیر خطاب میکرد، اکنون اغتشاش سقوی را "انقلات کبیر" می نامید.

عبدالشکور حَکم درکتاب"ازعیاری تا امارت" اسامی مکمل 40 نفرکسانی را که طی اولین فرمان حبیب الله به مقامهای مهم دررژیم سقوی مقرر شدند، ذکر نموده که دراینجا ازبعضی اشخاص مهم و صاحب صلاحیت آنها نام برده میشود، از اینقرار: - صاحبزاده شیرجان خان صدراعظم، وزیردربار و سرپرست وزارت معارف؛ - سیدحسن پروانی نائب السلطنه و وزیرحربیه؛ - حمیدالله برادر جوانتر حبیب الله با لقب"سرداراعلی" معین السلطنه؛ - صاحبزاده عطاءالحق وزیرخارجه؛ - سیدجعفر پروانی رئیس دفتر سلطنتی؛ - میرحسام الدین کوهدامنی فراش باشی؛ - عبدالغنی پروانی امام مسجد ارگ و پیش نماز امیر؛ - عبدالغفور تگابی وزیر داخله (این شخص به دستورملک محسن کشته شد و بجایش خواجه بابو کوهدامنی مقررگردید)؛ - عبدالقدوس قره باغی وزیرتجارت؛ - میرزا غلام مجتبی کفیل وزارت مالیه؛ - محمد محفوظ (هندی الاصل) معین وزارت حربیه؛ - قاضی غلام حضرت قره باغی مهربردارحضور؛ - میرزا محمدیوسف(کاکای خلیل الله خلیلی) سرمنشی حضور و بعداً والی مشرقی؛ - سیدمحمد کلکانی یاورحضور؛ - ملک محسن والی کابل؛ - عبدالرحیم صافی نائب الحکومه هرات؛ - عظیم الله پروانی نائب الحکومه قطغن وبدخشان (بعدها عبدالله مجددی)؛ - محمدقاسم مزاری نائب الحکومه مزارشریف(بعدها خواجه عطامحمد کوهستانی)؛ - صاحبزاده محمد صدیق نائب الحکومه جنوبی؛ - عبدالقدیرقره باغی نائب الحکومه قندهار؛ - عبدالغنی کلکانی قلعه بیگی ارگ؛ - عبدالغفور مجددی رئیس گمرک کابل؛ - میرزا عبدالقیوم مستوفی ولایت کابل؛ - سیدآقا خواجه چاشتی قوماندان امنیه کابل؛ - صاحبزاده محمدکریم پروانی رئیس ضبط احوالات؛ - سپهسالار پردل چیله باغی قوماندان نظامی لوکر و یک تعداد دیگر.

مشاوران خاص حضورامیراشخاص ذیل مقررشدند: - سردارمحمد کبیرسراج؛ - سردارفیض محمد ذکریا؛ - سردارشیراحمد خان؛ - سردارمحمد حیدر(پسرعبدالقدوس خان اعتمادالدله)؛ - محمودخان یاور؛ - سردارشاه محمودخان (برادرمحمدنادرخان)؛ - احمدعلی خان(لودین)؛ - محمدزمان جبل السراجی؛ - سیدکبیر ککلکانی؛ - مولوی عبدالطیف کوهاتی؛ نائب سالارمحمود سامی مشاورنظامی و یکی دونفر دیگر. همچنان مشاوران مذهبی امیرهریک: - شمس الحق مجددی؛ - عبدالحمید مجددی؛ - بزرگ جان مجددی؛ - محمدصادق مجددی(برادرنورالمشایخ)؛ - مولوی عبدالحی پنجشیری؛ - آخوندزاده میاگل جان و عده دیگر.

کسانیکه دفعتاً به رتبه های عالی نظامی رسیدند: - سپهسالار سیدمحمد کلکانی؛ - سپهسالار پردل چیله باغی؛ - سپهسالارعبدالوکیل خروتی پغمانی؛ - سپهسالارعبدالقیوم پغمانی؛ - سپهسالار عبدالرحیم صافی؛ - نائب سالارعمراخان داؤدزایی؛ - نائب سالار اسلم خان شکردره یی؛ - نائب سالار نعیم خان بوینه قره یی؛ - نائب سالار ابراهیم خا قلعه زایی؛ - جنرال یوسف خانبوینه قره یی؛ - جنرال سکندرخان کلکانی؛ - جنرال سمندرخان کلکانی؛ - جنرال کبل چاریکاری؛ - جنرال عبدالکریم قصاب فرزه یی؛ - جنرال محمدخان استالفی. (برای شرح مزید دیده شود: حَکم، عبدالشکور: "از عیاری تا امارت امیر حبیب الله کلکانی"، چاپ اول، پشاور، 2002 ، صفحات 280 تا 293)

با ترکیب غیرمتجانس این مقرریها، اراکین حکومت بطورکل بدودسته تقسیم شده بودند که این وضع اولین ضربه بر پیکر بی لجام رژیم وارد کرد، زیرا گروپ همرزمان کوهدامنی اغلب بیسواد و فاقد کفایت لازم اداری بودند و هریک خود را سلطان مطلق العنان دانسته بزور تفنگ و بیرحمی تمام عمل میکردند، درحالیکه گروپ دیگر سعی میکردند تا به انسجام امور ازهم گسیخته بپردازند. امیر نیز از هنر دولتداری هیچ نمی دانست و فاقد سواد و تجربه لازم بود تا موقف روشن د رانسجام امور داشته باشد و اجراآت حکومت را وارسی کند. میگویند امیر فرمان های مقرری را درجعبه میز خود نگهمیداشت و وقتیکه شخص برای اخذ فرمان تقرر خود نزد امیر احضار میگردید، امیرنخست فرمان را به او میداد تا به جهر بخواند. بدینوسیله امیر مطمئن میشد که متن فرمان مطابق به هدایت او است. عین مشکل را سائر اراکین کوهدامنی امیرداشتند. بااین مثال کوچک میتوان به عمق مشکل پی برد وآینده رژیم را پیشبینی کرد.

(ادامه دارد)