بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 30 اپریل 2022

(بخش چهل و هفتم)

تدوین یک اعلامیه و صدور یک فرمان با انگیزه های شخصی و سیاسی:

امیرحبیب الله کلکانی با آنکه بر سریر سلطنت در کابل تکیه زده بود، اما از دوچیز در وجود خود به حیث پادشاه ذهناً احساس کمبود میکرد: یکی منسوبیت او به یک طبقه اجتماعی که با شأن و شوکت و امتیازات نَسَبی شاهان گذشته برابر نبود و دیگر سابقۀ زندگی او که درجامعه بطورعموم به حیث دزد و قطاع الطریق و شخص بیسواد و ظالم مشهور شده بود. برای جبران این دو کمبود حبیب الله درآغاز کار خواست با الغای اقدامات شاه امان الله تصویری از خود در محتوای لقب "خادم دین رسول الله" بروز دهد که گویا اجراآت و اقدامات شاه اسبق امان الله مغایربا شریعت اسلام بوده وقیام در برابرش مطابق به شریعت جواز داشته و بناءً او و تعدادی ازیارانش برای حفظ دین و شریعت محمدی به قیام پرداختند. او با با شعار مدافع اسلام و شریعت محمدی(ص) به یارانش دستور داد تا به هدف الغای اجراآت امانی تعدادی از سرداران، مامورین عالیرتبه اسبق و شخصیت های سرشناس کابل را فوری به ارگ فراخوانند و کاغذی را درزمینه ترتیب داده وبه هریک آنها پیش کرده و امضای شانرا بگیرند وسپس آنرا پس ازتصدیق و مُهر امیربه حیث یک فرمان شاهی به نشر بسپارند.

دریکی از روزهای سرد زمستان (اوایل دلو) امیرحبیب الله هدایت داد برطبق لست مرتبه، همکاران شاه امان الله را فوراً نزدش حاضر کنند. امر فوری بجا شد و اشخاص مورد نظر را در هر جا که یافتند به ارگ آوردند. امیر در داخل قصر در دم کلکین نشسته بود. باقی جریان را "ریه تالی ستیورات" نویسنده کتاب "آتش در افغانستان" چنین شرح میدهد:

«شیرجان وزیر دربار اعلام کرد که اعلیحضرت با شما سخن میگوید، بعد هر کدام از این اشخاص را که از سردی میلرزیدند، نزدیک کلکین آوردند....نخست کاکای امان الله خان محمد عمر را بعد حیات الله و محمد کبیر را پیش کردند، با آنکه آنها قبلا بیعت نموده بودند. درحالیکه حاکم کوهستان را در درخت از یک پا آویزان کرده بودند، نوبت به میرهاشم وزیرمالیه رسید. حبیب الله به اوخطاب کرد : تو لاتی [کافر] بزرگ هستی، وی در پاسخ گفت : من لاتی نیستم ، یک مسلمان حقیقی و سید هستم . حبیب الله سوال کرد آیا تو همان نبودی که بودجه را ساختی؟ او درجواب گفت: بلی! بودجه یک سیستم قدیمی حساب است، درخانه، در دکان همه جا بودجه دارند، بودجه یک نام جدید است که به محاسبه داده اند. حبیب الله گفت: آیا این نام کفری نیست؟ وزیر مالیه گفت: نخیر! بعد امیر گفت: برو با ما نان و نمک شو، وزیر دربار برایتان یک کاغذ را میدهد و شما باید آنرا امضا کنید.»

ستیورات ادامه موضوع را چنین بیان میدارد: «همه این اشخاص رسمی سابقه را به یک اطاق رهنمائی کردند و به آنها کشمکش پلو دادند، شیرجان با قرآن کریم که کاغذ نوع طومار مانند به آن وصل کرده بود، داخل اطاق گردید و آنرا باز کرد و آنجا را که این مامورین امضأ نمایند، به آنها نشان داد و به آنها اجازه خواندن آنرا نداد، چون به آنها اجازه نبود که محتویات آنرا بخوانند، بدون چون و چرا آنرا امضا کردند.» (ستیوارت، ریه تالی: "آتش در افغانستان" 1919 ـ 1929"، مترجم: یار محمد کوهسار کابلی، چاپ اول، پشاور، 1380، صفحه 116 ـ 117 ؛ عین جریان را سیدقاسم رشتیا که شخصاً درصحنه حضور داشت، نیز بیان کرده که درجریده ولس به نشر رسیده است).

اکثر مؤرخین کشور درآثار خود کوشیده اند وقایع سیاسی و جریان جنگ های قدرتمندان را بیشتر شرح دهند و کمتر به تحلیل حواشی مسائل پرداخته اند. دراینجا با آنکه برطوالت بحث و تکرار مطلب افزوده میشود، ولی بعضاً توجه به همین جزئیات، دریچه فراخ یک سلسله واقعیت های تاریخی را برای علاقمندان تحقیق باز میکند. با این منظوربهتر خواهد بود تا متن مکمل اعلامیه فوق الذکر را در اینجا عیناً اقتباس نمایم:

(متن اعلامیه)

اعلامیه تاریخی پنجشنبه 6 شعبان سنه قمری1347

[مطابق 28 جدی1307(18جنوری1929)]

بسم الله الرحمن الرحیم

برضمائر کافۀ اهالی وافراد ملت اسلامی افغانستان مخفی مباد!

قبلاً ما جمیع اهالی ذکورافغانستان دست بیعت به امارت السلطنه را بر مدار اساسات امرشرع شریف غرا به امیرامان الله بقرار شرایطی که ازامورات شرع شریف تخلف نکند، داده بودیم. چون موصوف به شرایطی که اطاعت او بمراسم شرعی برما لازم باشد، اجابت نکرده و خسره در امورات شرعی و سیاسی نموده و عملیات او آنچه بود، بخلاف احکام قرآنی و رویۀ دین حضرت سید المرسلین ملاحظه و بدعیات و نواقصات او، ظاهرکه بخلاف امر شرع محمدی است، ذیلا توضیح است:

1ـ اینکه سلام که از طریقه مسنونه قولی رسول کریم است، آنرا ترک وبه اشاره که عادت کفار است، ما اهالی اسلامی را جبراً ترغیب نموده،

2ـ اینکه دستار که طریقه و سنت آن حضرت است که ادای نماز با آن کامل میگردد، وعوض آن کلاه به رسم و هیئت کفره و ادیان باطله است، به اهالی اسلامی حکم و تارک آنرا مجرم نشان داده است،

3ـ اینکه آنچه البسه اسلامیه که ملبوس سلف بود، آنرا ترک وهمه را به البسه کفر مشابهت و امر داده بود که تاحال به رویکاراست،

4 ـ اینکه بمضمون آیات قرانی که مرد اجنبی اززن اجنبیه و زن از مرد بیگانه چشم خود را نگاه بدارد، این امر عظمای خداوندی را گذاشته ، بخلاف آن اعلام ترک ستر داد،

5- اینکه خروج زن کبیره وبالغه را بدون اجازه زوجش و ضرورت شرعی مشارع جواز نداده، این امان الله همگی دخترها و زنها رابمکتب مقررکرده ، پردۀ ناموس ما مسلمانان را دریده که تا امروز مکتب اناثیه جاری بود،

6- اینکه احیای لحیه[ریش] و قطع شارب[بروت] که ازسنت قولی و فعلی رسول الله بود، امروز امان الله بخلاف آن جاری نموده بود،

7- همگی اهالی اَمراد [جمع امرد به معنی پسران تازه به جوانی پا نهاده] که شرعاً حکم دختر بالغ را دارند، بمکتب که مفاد دینی و علم شرایع بلکه دراعتقادات شاه خلل های زیاد واصل و خود بچه های همگی بیباک شده اند، طلب علم برهرمسلم ومسلمه فرض کفایت است، مقصد ازعلم احکام قرآنی است، نه این علمی که خط وحساب انگریزی ویا نام بلاد وسلاطین ماضی را دانسته، کفر را یاد بگیرند،

8- اینکه در هیچ ملت و مذهب اسلامی رواج نشده و نیست که دختران بالغه اسلامی را از داراسلام کشیده، بدون محارم دربلاد کفر روانه کرده که تا خط و مناعت انگریزی را یاد بگیرند، از این کار قبیحه اش ما جمیع اهالی اسلامی مطعون[مورد طعنه قرارگرفتن] همگی اهالی بلاد کفر و اسلامیه شده بودیم، درهیچ زمان هیچ پادشاه چنان ظلم صریحه را نکرده و نخواهد کرد،

9- اینکه عملیات ظاهر امان الله آنچه است، دلالت بخرابی اعتقاد باطل او داشت که با امور شرع شریف معترض است. آنچه کارات که از او ملاحظه میشود، به مقصد چهار روزه دنیای فانی و برخواهشات نفسانی است. ترقیخواه دین پاک که سرمایه ابدی است، پرداخت نداشت،

10- اینکه رسول کریم (ص) حُب علم را مثل حب و دوستی خود نشان داده، امان الله همراه علم و علما عداوت ذاتی داشت، علم و علما را بد میدید و استخفاف[سبک شمردن] شان را خوب میدانست. این علامۀ کفراست،

11- اینکه به قرار مضمون آیات قرآنی که شخص بانی فتنه و فساد فیمابین مسلمین شود یعنی بدعیات خلاف مذهب مهذب حنفی راجاری و پامالی دین پاک را اختیار کند، گویا قاتل جمیع مسلمین است و کسیکه احیا دین را نماید، گویا احیا تمام مسلمین را مینماید . این فساد که امروز به پا است، ازدست امان الله است، چون طرق اسلامیه راگذاشته، پیشنهاد خود تشبیهات فعلی و قولی اهل نصارا را ساخته بود میخواست که رشته اسلامیه را از گلوی ما اهالی کشیده، پیرو افعال کفرنماید،

12- اینکه سنه قمری که ملفوظ آیات قرانی است، آنرا محو و شمسی را رواج داده بود،

13- اینکه اعلان ها نموده بود که سنه و تاریخ انگریزی بعداز این تحریر کنید، مقصدش اینکه رفته رفته کتب معتبره فقه شریفه را محو و کتب منسوخه کفر را رواج بدهد،

14- اینکه از زمان رسول اکرم (ص) الی حال اسم ایام معین و معاملات خرید و فروش رابعد ندای جمعه نهی فرموده، امان الله تغییر نام را نمود، روز جمعه را شنبه و پنجشنبه را جمعه تاریخ نهاده ، تحریف دین را نموده ظاهراً خلاف امر شرع شریف است که اختراع عندی نموده،

15- اینکه اموال بیت المال مسلمانان بمصرفیکه شارع جواز داده، نکرده. ملاها، مؤذنها و خدمتگاران مساجد که دروقت ملوک سابقه مقرر بودند و معاش از بیت المال داشتند، همه را امان الله موقوف، آذان اقامت امرمعروف و نهی منکر و رئیس محتسب که تقویت دین و شعایر اسلام برآنها مرتب بود، همه را ترک و منع ساخته، این خلاف امرمشروعه است،

16- اینکه علما و مشایخ دین که اعتلای کلمته الله را نموده امر معروف و تلقین و تذکیر دین پاک را می نمودند، همه را امان الله منع نموده، از این معلوم و ظاهر شده که تخریب دین حقانی را اختیار نموده،

17- اینکه حضرات مجددی که مقتدای عالم اسلامیه بوده و میباشند، چنانچه دراول سلطنت کمر امارت را بسته و تلقین و طریقه آرزوها هم نموده و خود او را بدسیسه غیر حق به خیالات فاسده خود محبوس و حاجی ملا عبدالرحمن خان مرحوم که یک عالم جید حقانی ملا امام حضرت مجددی بود، خود او و اقوام او را بباعث اینکه از منهیات خلاف شرع او را مانع بود، به قتل رسانید،

18- اینکه شراب خوری که گناه کبیره است به آیات قرانی که نهی مطلق است و بت پرستی که شرک جلی است، دربین خود و مامورین خود وغیره مسلمین رواج و امر داده بود،

19- اینکه ملا عبدالله مرحوم [مشهور به ملای لنگ] ، که از سمت جنوبی که یک شخص و عالم جید حقانی و فدائی و مجاهد دین پاک رسول الله بود، بباعث حق و رفع منهیات و اقدامات بدی که امان الله نموده، مانع او بود تا که هزاران نفوس اسلامی ما را جبراً در مقابله اش کشیده و ما اهالی اسلام را بقتل رسانید تا که همراه علما سمت مذکور عهد قرآنی نموده ، آنها را طلب نموده که دیگر خلاف شرع کاری نمیکنیم ، بفریب خود او و علما و اکابر سمت مذکو را مقتول و باقی نفری شان را خراب و فرار ساخت. عداوت او همراه علما و اهل دین حقانی و ذاتی عقیده اش را ملاحظه کردیم. اینکه رسول کریم خبر داده اینکه کسی که همراه علم و علما بغض و عداوت کند، گویا همراه من، کیسکه همراه خداوند عالم عداوت کند، نعوذاً باالله باقی چه خواهد ماند.

فوقا همه رویه عقیده و کارات و عملیات و اختراعات خلاف دین امان الله که تا امروز جاری بود، نظر به افعال ظاهره و عقیده باطنه اش کفر او را ثابت منیمود که کلیه رویه او بخلاف رویه احکام الهی و سنت مصطفوی و سلوک و آداب ائمه دین است. به مضمون این آیات قرآن عظیم الشان "و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون". چون حضرت خداوند(ج) که کفیل و معتصم دین پاک حضرت صاحب لولاک است، سبباً دو شباب شجاع بهادر و غیور و دلبر دین پرور که یکی خادم دین رسول الله امیرحبیب الله خان ساکن کوهدامن دارالسطلنه کابل و دوم سیادت و شجاعت نشان سید حسین خان ساکن چهاریکارکه حالا وزیر جنگ عمومی افغانستان است، او را خداوند عالم تصرف کافه و همت عالیه داده که تا به توفیق و استعانت یزدانی ودیانت فطری خودها کمر دین حضرت رسول الله رابه صداقت بسته، باعث قطع بدعیات و ذریعه حافظه ننگ و ناموس ما زمرهء اسلامیه گردیده دلبرانه شمشیر همت را برملا و آشکار کشیده، درمقابله امان الله مخترع بدعت استاده که تا او را محصور و مضمحل ساخته که سد باب فتنه و فساد اوگردیده و به برکت احیا دین آن حضرت، سریر آرای تخت سلطنت افغانستان گردید و برتخت سلطنت و امارت استقلال یافت که ما اهالی اسلامی از ابقاع این فتنه های بالغه متعددیه ازتهلکه ابدیه نجات یافتیم ......لذا امان الله امیر سابقه خود ها را رد نموده او را از امارت سلطنت خودها زمره اسلامیه جمع اهالی افغانستان موقوف کردیم و بیعت تازه صحیحه جدیده بقرار امر خداوند و هدایات حضرت رسول اکرم و صحابه معظم به امیر حبیب الله خان که شخص صادق، خدمتگار و پیرو دین پاک محمدی و طریقه مجددی و علمای جید حقانی و به اوصاف حمیده وشجاع و غیور و رعیت نواز بود، به او نمودیم واورا به رضا و رغبت به سلطنت تخت کابل و امارت افغانستان قبول داریم که کافه امورات امارت را تنفیذ اقامت حدودات را مطابق احکام الهی و سیاسیات آن را بروفق سیاسیات شرعی اجرا بدارد و ما جمیع اهالی اسلامی از خداوند باری درخواست توفیق سعادت به امورات امارت و رعیت پروری و انصاف عدالت او را مسئلت داریم که الهی آفتاب عمر و اقبال واستقلال سلطنت دراوج و دریای حشمت و اجلالش موج درموج باد وبه نون والصاد مبارک باد سلطنت افغانستان برخادم دین رسول الله امیر حبیب الله. فقط باقی مباد هرکه نخواهد بقای شاه...»، تحریرپنجشنبه6 شعبان المعظم سنه1347 قمری(متن کامل اعلامیه : حکم، عبدالشکور: ازعیاری تا امارت..، صفحه 304 تا 310)

درپای این اعلامیه مفصل مطبوع در 19 فقره به تعداد بیش از 75 نفر امضا نموده است که اسمای بعضی از رجال مشهور وسرشناس راغبارچنین تذکر داده است: سردار فیض محمد خان ذکریا (وزیر معارف شاه)، سردار شیراحمد خان (رئیس شورای دولت)، سردارحیات الله خان (پسر امیر حبیب الله خان سراج)، سردارمحمدعمرخان (پسرامیرعبدالرحمن خان)، سردارعزیزالله خان (پسر نائب السلطنه نصرالله خان)، میرزا میرهاشم خان(وزیر مالیه)، میرزا محمدحسین خان دفتری(معین وزارت مالیه)، میرزا مجتبی خان(رئیس تفتیش داخله)، میرزا سید حبیب خان(مستوفی ولایت کابل)، قاضی محمد اکبرخان، حبیب الله خان (معین وزارت حربیه)، محمود خان (یاور)، عبدالهادی خان داوی (وزیر تجارت سابقه که در ذیل امضای خود نوشته: "جزئیات مسائل را علما میدانند"(غبار، میرغلام محمد: افغانستان درمسیر تاریخ، جلد اول، صفحه 828) و همچنان عبدالرحمن خان(رئیس ضرابخانه)، غلام محی الدین خان، عبدالرؤف خان، برهان الدین خان، محی الدین خان انیس (مدیر انیس)، سردارشاه محمود خان معین وزارت داخله، احمد علی خان (رئیس بلدیه) ویکعده ازحضرات مجددی، سادات، روحانیون، وکلا، قضات، ملک ها، تجار و دیگر مردمان ملکی نیز در ذیل اعلامیه امضا کرده اند (حکم، عبدالشکور:از عیاری تا امارت... صفحه 309)

ناگفته نماند که دربین امضاها، امضای حضرت میان معصوم مجددی (ملقب به میاجان- پدرحضرت صبغت الله مجددی) وامضای حضرت محمد صادق مجددی(گل اغا) به وضاحت دیده میشود و میگویند که متن آن به رهنمائی حضرت شوربازار ترتیب و تحریرشده بود. (نائب آبادی، مراد: "سیه کاران تاریخ"، جلد اول، صفحه16-17؛ همچنان حکم، عبدالشکور: ازعیاری تا امارت صفحه 303)

هرگاه به متن اعلامیه یا فتوای فوق به دقت نظر انداخته و به عبارات آن تعمق شود، میتوان به هدف اصلی تسوید کنندگان آن پی برد که میخواستند با دلائلی حکم تکفیر شاه امان الله را صادر کنند که دلائل ارائه شده مبنی برالزام این حکم بسیار ناقص و بعضاً به شکل اتهام وارد گردیده بود که اینک به بعضی از این نکات روشنی انداخته میشود:

1- درآغاز اعلامیه آمده است: "ما جمیع اهالی ذکور افغانستان دست بیعت به ...". این عبارت معنی میدهد که گویا همین تعداد باید از همه اهالی ذکور کشور نمایندگی داشته باشند، تا این سند مشروعیت همگانی وملی پیدا کند. درحالیکه هیچیک از امضا کنندگان حیثیت نماینده را نداشتند وگذشته از آن، اغلب آنها بزور آورده شده بودند و بسیار آنها مجریان امور گذشته بودند، چطور میتوانستند علیه خود اثبات جرم نمانید؟

2- کسانیکه کاغذ را امضا کردند، اکثراً نمیدانستند که محتوای کاغذ چیست و فقط زیر فشار آنرا امضا نمودند که اینکار نه تنها مشروعیت سند را از بین میبرد، بلکه اخذ امضا به جبر بذات خود یک جرم است.

3- هیچ موردی که به اساس آن شرعا حکم تکفیر یک مسلمان را صادرکرد، برعلیه متهم یعنی شاه امان الله دراعلامیه دیده نمیشود. آنچه برآن استناد شده از قبیل "اجابت نکردن مراسم شرعی"، "خسره درامورات شرعی وسیاسی"، "دریدن پرده ناموس ما مسلمانان"، "رواج اسلامی"، "عملیات ظاهر دلالت بخرابی اعتقاد باطل کردن"، "بانی فتنه و فساد"، "تشبیهات فعلی و قولی اهل نصارا"، "عداوت با علما"، " بدعیات مخالف مذهب مهذب حنفی" وغیره ، هیچیک این مسائل از نظر شرعی موجب تکفیر یک مسلمان نمیشود.

4- دربعضی از مدعیات اعلامیه مذکورافترأ صورت گرفته مثلا در فقره 8 ادعا شده که "دختران در بلاد کفراعزام شده اند"، درحالیکه ترکیه بلاد کفرنبوده و نیست. درفقره14 گفته شده که : "روز جمعه را شنبه و پنجشنبه را جمعه تاریخ نهاده "، درحالیکه تغییر در رخصتی عمومی از روز جمعه بروز پنجشنبه بوده است. علاوتا در فقره 4 از "ترک ستر" صحبت شده درحالیکه شاه امان الله صریحاً در لویه جرگه 1307 پغمان این نکته را توضیح کرد که او از "ستراسلامی "جداً حمایت میکند، ولی مقصد از رفع حجاب یعنی برقع (چادری) است، آنهم بطوراختیاری که پوشیدن آن یک اصل حتمی شرعی برای زنان مسلمان نیست.

5- با آنکه تمام فقرات این اعلامیه براساس اصول اسلام ومذهب حنفی استدلال شده است، ولی اکثر مواردی که به آن استناد گردیده، با اصول اسلامی بطور کل هیچ ارتباط نمیگیرند، طورمثال "پوشیدن دستار به حیث شرط اکمال ادای نماز"، "البسه اسلامی" (دراسلام با رعایت ستر، نوع لباس قید نشده است)، "منع تدریس لسان خارجی وعلوم جدیده"، "حتمی بودن پرداخت مصارف ملا، مؤذن و مساجد"، "تبدیل سنه قمری به شمسی"، "نوشتن سنه و تاریخ انگریزی که اینکار با محو کتب معتبره فقه شریف و ترویج کتب منسوخه کفری" هیچ ارتباط ندارد. همچنان "محبوس ساختن بعضی از حضرات مجددی" و یا "اعدام ملا عبدالله و همکارانش".

6- اینکار "عداوت با علم و علما علامه کفراست و عداوت با علم و علما گویا عداوت با پیغمبر و نعوذاًباالله با خدا خواهد بود"، مرتبت علما را به جای میرساند که باید غیرمستقیم (نعوذاًباالله) به نیابت خدای بزرگ درروی زمین عز مقام حاصل کنند. این توجیه موقف علمای دین را از حد احترام به حد اطاعت مطلق می کشاند که این حد سزاوار انسان عادی نیست، ولو عالم و جید باشد. عالم بودن حتما معنی متقی بودن ورستگاری را ندارد. بسا مواردی است که علمای دین برای استحکام موقف و منافع شخصی، سیاسی و قشری خود از مقام علمیت و یا رهبریت مذهبی استفاده های سوء کرده اند و مردم بیچاره را به اطاعت از خواست و نظر خود کشانیده اند.

7- فقرات 5 و 7 مبنی بر "مسدود کردن مکتب نسوان و منافی دانستن تدریس علوم جدیده با موازین اسلامی" را باید یک حرکت قهقرایی معارف ستیزانه و زن ستیزانه تعبیرکرد و آنرا کاملا بضرر اسلام دانست. یقیین دارم برکسانیکه از تاریخ تمدن اسلام واقف اند و خود را عالم دین و پیشوای طریقت میدانند، واضح خواهد بود که علمای اسلامی قبل از اروپا پیشتاز درانکشاف علوم جدیده بودند و بدون تردید بسا مسائل علمی امروز جهان، اساساً محصول دست ودماغ علمای اسلام است. تعجب درآنست که همین علما و طراحان اعلامیه، چند سال بعد که خود درمسند و مقام دولت قرار گرفتند (ازجمله یکی به وزارت و دیگری به سفارت گماشته شدند) و باردیگر تعلیم علوم جدیده در پروگرام درسی مکاتب رسماً جا گرفت و زبانهای خارجی جزء آن گردید و بعداً مکاتب نسوان باز شد، هیچ سخن از ضدیت اینکار با اسلام نگفتند و خاموشانه به تائید آن پرداختند. اگر همچو موضوعات مغایر اساسات دین اسلام موجب تکفیر یک شخص آن هم شاه کشور بود وفتوای قیام علیه آن صادرگردید، چرا بعداً که اشتراک در قدرت سیاسی کشورصورت گرفت، همچو اعتراض دینی بلند نگردید؟

طرزاستدلال اعلامیه فوق بطورکل این مطلب را به وضاحت میرساند که یکعده رهبران وعلمای دینی منافع شخصی، سیاسی و قشری خود را در لفافۀ اصول دینی و مذهبی پیچانیده و ذهنیت مردم عادی را ازاصل واقعیت تحریف میدارند. مشاوران مذهبی امیر که بیشترمنسوب به خانواده حضرات مجددی بودند، میخواستند موضوع "تکفیر" شاه را درج متن نمایند، ولی امیر بجواب آنها گفت: «شاه مخلوع شخص غازی ومجاهد واستقلال بخش بود و نمی زیبد وی را کافر گفت». (حکم، عبدالشکور: از عیاری تا امارت... صفحه 303 ـ 304)

درباره متن و عبارت این اعلامیه که به سبک خاص نوشته شده بود و ازنظرادبیات بیشترشکل یک فتوای دینی- مذهبی را داشت و عبارات آن برای امیر که از سواد محروم بود، بعضاً غیرقابل فهم و درک معلوم میشد، مورد سوء ظن امیر قرارگرفت، هدایت داد تا متن و مواد اعلامیه مرتبه را بصورت بسیارساده و عام فهم بنویسند و آنرا به جهربرای امیربخوانند وآنگاه امیر در هرفقره نظر خود را بیان کرده ونظرش درج آن فقره شود. برطبق همین دستور متن طوری ترتیب گردید که "مبتداء" جمله را شخص مؤظف میخواند و امیر "خبر" آنرا به صدای خود اعلام میکرد. به این اساس دیده میشود که در ختم هر فقره کلمات مشابه و کوتاه از قبیل "منع کردم"، "موقوف کردم"، "مسترد کردم"، "متروک کردم"، "ممنوع کردم" و غیره درج فرمان شده است. اینک متن مکمل فرمان:

فرمان پادشاهی

«چون بمرحمت حضرت الهی و تائیدات دین رسالت پناهی به خلع امان الله مُخَرِب دین که یگانه آرزوی ما وشما بود، موفق شدم از بدوجلوس خود اجرأت نامشروع او را ممنوع نموده ام. برای آگاهی شما غیرت داران دین حضرت سیدالانام ذیلا مینگارم:

1ـ سلام که طریقه مسنون است و با اشاره کلاه رواج داده بود، مطابق سنت سنیه امردادم.

2ـ دستار که از طریقه و سنت آنحضرت است وادای نماز با آن کامل میگردد، موقوف کرده بود، حکم دادم که بالکل دستار رواج باشد.

3ـ البسه اسلامی که ترک شده بود، برحال دانسته مشابه کفار را منع کردم.

4 - ترک ستر را که حکم کرده بود، مسترد کردم.

5- برآمدن زنان و دختران بالغه را بدون اجازه ولی شان و مکتب مستورات را موقوف کردم.

6- قطع ریش و گذاشتن بروت را موقوف کردم.

7- مکاتب انگریزی و فرانسوی و جرمنی را موقوف کردم.

8- فرستادن دخترها را که در خارجه نموده بود، چون بدناموسی ملت بود، جائز ندانستم و آنها را خواسته دیگر فرستادن را قطعاً ممنوع نمودم.

9- آنچه کوشش برای ترقیات دنیای دو روزه بدون ملاحظات دینی داشت و از آنها ضرر دینی بظهور میرسید، ممنوع نمودم.

10- استخفاف [سبک شمردن]علم و علما را می نمود و برخلاف آن احترام شان شرعاً واجب است.

11- نفاق اندازی که بواسطه ترک مذهب و خرابی عقیده خود دراسلام انداخته بود، برطرف نمودم، زیرا تمام رویه را برطبق مذهب حنفی نمودم.

12- حساب، هندسه، انگریزی را که رواج داده بود، موقوف کردم.

13- سنه قمری را که به شمسی تحویل داده بود، موقوف کردم.

14- روز جمعه را که به پنجشنبه تبدیل کرده بود، متروک ساختم.

15- حقوق بیت المال را که بخواهشات نفسانی خود صرف کرده و مصارف ملا و مؤذن و مساجد راقطع کرده بود، جاری ساختیم.

16- امر معروف و نهی منکر را که مانع شده بود، رواج دادم.

17ـ حضرات مجددی را که پیشوای مسلمانان است، محبوس ساخته بود، رها ساختم که تلقین دینی نمایند.

18- شراب خوری راکه رواج داده بود، بالکل موقوف کردم.

19- ملاعبدالله خان مرحوم سمت جنوبی [مشهور به ملای لنگ] راکه در راه سربازی دین مقتول ساخته بود، امر دادم که مرقدش درست و آباد کرده شود.

از نزده فقره فوق شمایان را اطلاع دادم که مستحضر باشید وعلاوتاً از فقرات فوق الذکر مراعات اهالی را بفقرات ذیل نیز نمودم:

1 ـ بخشش باقیات سال های ماضی الی اخیر1347 قمری[1307ش] که از قسم مالیاتی برذمه رعایا و مَلِکان باقی مانده باشد.

2 ـ ملازمت نظام خوش برضا بمعاش ماهوار بیست روپیه و چهار سیرغله و سال دودست دریشی و یک جوره بوت.

3ـ معافی اضافات مالیاتی از قبیل طرقی و سرک پلی و باقی وغیره.این همه تکالیف خلاف شرعیت شریف راممنوع کرده ، مالیه حقیه اسلامی را که شارع حکم داده، منظور کرده ام و در آسوده حالی احوال رعایا چنانچه باید و شاید کوشیده و میکوشم و تمام اجرأت مملکتی را برطبق جواز شرع انور نموده و مینمایم و از شمایان خواهش دارم که بیعت های قومی خود را گرفته با اعزه و اشراف و سادات و علما و خوانین و ملکان بحضور والای ما حاضر شوید که علما و سادات مکافات خوب نایل و خورسندی حضورم ازشما حاصل گردد، وظیفه و مستمری سادات و خوانین را بقرار بست سلطنت امیرشهید حکم منظوری دادم». (پایان فرمان) و در ذیل آن "مهر امیر حبیب الله خادم دین رسول الله" (مأخذ: "اسناد و نامه های تاریخی"، گرد آورنده: شهرت ننگیال، چاپ دوم ، پشاور، 1377، صفحه 33 و 34)

(ادامه دارد)