(بخش چهل و هشتم)
حبیب الله و تلاش برای استحکام قدرت:
چنانکه درمباحث قبلی بیان شد، حبیب الله کلکانی بتاریخ 24جدی307 (14جنوری1929) قصر تاریخی باغ بالا را اول برادرش حمیدالله و سپس خودش تصرف کرد و ازهمین روز نفوذ اشرار شمالی درنواحی شهر کابل و مربوطات قریب آن آغاز گردید و روز بعد یک عده از مردمان فرصت طلب به باغ بالا رفتند تا ورود حبیب الله و امارت او را تبریک بگویند و به موصوف بیعت نمایند. به قول یکی ازاین اشخاص حینی که وارد گردنه باغ بالا شدند، بتکرار "یا چهاریار و تخت و بخت خادم دین برقرار" گفته بجانب قصررفتتند. بچه سقو ازقصراندک برون آمد و[با لحن دهاتی] گفت: «مانده نباشین، والیکم برادرایم، بیت[بیعت] تانه قبول کدم، جورباشین، خوش باشین، مه از مردم چاردی [چهاردهی]بسیارخوش استمک، حالی نزدیک چاشت وبخیر رونده کابل استم، اگه تال بخورین نمازای تان قضا میشه واولادای تان پریشان میشن، بخیر زودخانه های خود بروین و از سون مه ملاها و ریش سفیدهای پغمان وخواجه مسافر و چاردی ره سلام بگویین، سوبت[صحبت] ما و شما باقی باشه.» (وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه..."، جلد دوم، صفحه481)
این اولین بیانیه حبیب الله واولین ابرازبیعت ازطرف چند نفر درموقعی بود که بچه سقو به حیث امیر خودخوانده هنوز به داخل شهرکابل و در ارگ شاهی پا نگذاشته بود. ازهمین روز موضوع اخذ بیعت درشهرو اطراف آن آغازشد، سیدحسین و حمیدالله (برادرحبیب الله) توانستند چور و چپاول همرزمان کوهدامنی خود را در آنروزمتوقف و درشهربه حفظ امنیت بپردازند و درهمین روز 25جدی حبیب الله ازباغ بالا به عمارت"مهمانخانه" در داخل شهرآمد و تعدادی از مردم برای تبریکی و ابراز بیعت به آنجا تجمع کردند و حبیب الله خطاب به آنها چنین گفت: «والیکم والیکم بیادرایم! بی دینی و لاتی گری ره از بسکه دیدمک، دلم طاقت نکد، بخدمت دین کمر خوده تینگ کدم و روزهایی که گوله ده سرم می بارید، پروا نکدم و باد ازی [بعد ازاین] پیسه و روپۀ بیت المال به تامیر و مکتب خرچ نمی کنمک و کل پیسه ها و روپه ها ره به عسکری خود میتم که چای و قند و پلو بزنند و به ملاها میتمک که نرواری آذان بتن و نماز بتن و قرار بشینن، و صفائی بلدیه ره کت جرت و فرتش بخشیدم، تنخای سفیر بسیار اس بقرار سابق باشه و تنخای قونسل ها که کم اس یک بردو باشه و تنخای سپایی مای شصت رپه. بیادرا مه پاچایی تانه برین قبول کدمک که بردین خزمت کنم، مه خزمت شماره میکنمک شما خزمت مره. خدا کل ماره که پاچا و ریت[رعیت] استیم، جور و دل بیغم بته که بردین خود خزمت کنیمک. برین [بروید] بیادرا مرغ بازی و ساتیری کنین، ترنگ تانه خوش تیر کنین» (مأخذ بالا... صفحه484)
بعد ازآنکه برطبق موافقت مشروط با حبیب الله، شاه عنایت الله حاضر به استعفا و ترک ارگ گردید و بوسیلۀ طیاره انگلیسی بسوی هند برتانوی پرواز کرد، حبیب الله به ارگ شاهی آمد و پایتخت زیر سلطه او قرار گرفت و پس ازاعلام مقرریها و نیز احضار یک عده از شهریان کابل به شمول بعضی ازسرداران واراکین دولت سابق وگرفتن امضای آنها در وثیقۀ قبلاً آماده شده بدون آنکه امضا کنندگان ازمحتوای آن آگاهی داشته باشند، یک تعداد از برنامه های امانی را منسوخ قرار داد و ازآن به بعد حبیب الله ودستیارانش درصدد گسترش واستحکام حکومت خویش فراترازشهرکابل برآمدند.
اخذ بیعت درساحات کوهدامن وکاپیسا وحواشی آن مشکلی نداشت، چون تقریباًهمه ازخود آنها بودند و ضمن یک بیعت نامه به امضای بیش ازصد نفر بزرگان پنجشیر، سیدخیل، چهاریکار، تتم دره، سنجد دره، جبل السراج، جمال آغه، ریزه کوهستان، اشترگرام، گلبهار، بولغین و دیگرساحات مربوطه حمایت خویش را ازحکومت سقوی ابراز داشتند و وعده هرنوع همکاری را با آن حکومت دادند.(متن بیعت نامه واسمای هریک امضا کنندگان دیده شود: مأخذ بالا... صفحه 420 – 421)
همچنان درولایت قطغن و بدخشان نیزمشکلی به وجود نیامد، زیرا با مواصلت نائب الحکومه و هیئت اداری جدید، عظیم الله خان(مشهوربه ترجمان) نائب الحکومه قبلی به رضای خود حاضرشد ادارۀ امور وخزانه دولت را به نائب الحکومه جدیدسقوی بنام عظیم الله پروانی(بعداً عبدالله خان مجددی) بسپارد، اما درامور سایر ولایات کاربه این سادگی صورت نگرفت و مشکلاتی بارآمد که ذیلاً با ذکر مختصر هریک پرداخته میشود:
در ساحه وردک با آنکه حبیب الله بااعزام یک هیئت خواست نظر مردم را برای حمایت از حکومت جلب نماید، مگر دراثر مخالفت بعضی از بزرگان این هدف برآورده نشد و مردم وردک تحت قیادت کریم خان وردکی و عبدالله خان کرنیل(مایار) به مقابله با قوای سقوی پرداختند و آنها را با تلفات زیاد مجبور به عقب نشینی ساختند، اما در حمله بعدی قوای سقوی با استفاده از طیاره توانستند وردک را اشغال وکریم خان رابه قتل رسانیده و قلعه او را تاراج و خانواده اش را به کابل آورده محبوس کردند و عبدالله خان توانست دراین موقع فرار نماید و با این ترتیب وردک درحیطه تسلط سقوی درآمد.
در ولایت بلخ اگرچه درمرحله نخست اداره سقوی به آسانی جانشین اداره قبلی گردید و با وجود اینکه عبدالعزیزخان چرخی نائب الحکومه قبلی با اعزام یک کندک عسکرتلاش کرد تا جلو ورود قوای سقوی را بگیرد، ولی با انتشار اوراق تبلیغاتی و بخصوص به تشویق میرزا محمد قاسم خان که از سرشناسان مزار شریف و یکی از مخالفان شاه امان الله بود، عسکر دولتی به شورش علیه افسران خود پرداختند و با قوای سقوی همدست شدند و ازآنطریق هیئت اداری جدید سقوی که در راس آن نائب سالارعبدالرحیم خان صافی قرارداشت و معاون او میرزا محمد قاسم خان و مستوفی خلیل الله خان خلیلی بودند، در اوایل حوت 1307 وارد شهرمزارشریف شدند و تا اواخر آن ماه توانستند تمام قصبات آن ولایت را اشغال و ازمردم برای امارت حبیب الله بیعت بگیرند وبا این ترتیب سلطه سقوی در آنوقت تا میمنه گسترش پیدا کرد.
اما دراواخرماه حمل 1308 غلام نبی خان چرخی(سفیرافغانستان درشوروی) با یک قطعه عسکرچند صدنفری مجهز با وسایل جنگی که گفته میشود تعدادی از آنها از مردمان قرغزی مغول نژاد آنطرف سرحد بودند، دریای آمو را عبور و بتاریخ 2 ثور بعد از یک جنگ شدید درساحه "دولت آباد" قوای سقوی را شکست داده و متعاقباً شهر مزارشریف را اشغال کرد. مگربعد ازمدتی میرزا محمد قاسم خان یک قشون دوهزار نفری را از ایبک و تاشقرغان بسیج کرد و به توصیه سیدعالم خان پادشاه سابق بخارا و ابراهیم بیگ لقی و به کمک خلیفه قزل ایاق که سوارکاران ماهر داشت مانع پیشرفت قوای غلام نبی خان بسوی کابل گردید. سپس غلام نبی خان به استحکام قوای خود در مزارشریف پرداخت با استفاده از توپ و طیاره قلعه جنگی مستحکم آنجا را به تصرف درآورد وسلطه خود را به تمام ولایت بلخ پخش نمود. دراین موقع حکومت سقوی به قیادت سیدحسین وزیرحربیه یک قشون چهارهزارنفری را بدانصوب اعزام داشت تا درمقابله با قوای غلام نبی خان بپردازد. غلام نبی خان این قوا را درهم کوبید و بطرف قطغن فراری ساخت، اما با تحولی که در سیاست شوروی در قبال افغانستان وارد شد، غلام نبی خان خواست از طریق بامیان به کمک قوای قومی هزاره که برای اعاده سلطنت شاه امان الله مجدانه داخل اقدام و پیکار شده بودند، بشتابد. دراین وقت غلام صدیق خان چرخی وزیرخارجه به برادر خود اطلاع داد که شاه امان الله پس ازعقب نشینی قوا ازغزنی به مقر و ازآنجا رهسپار قندهارشده وبتاریخ 2جوزای1308(23 می1929)کشور را ترک کرده است. این خبرموجب دلسردی غلام نبی خان چرخی گردید وبا عبوراز دریای آمو با عساکر خود از ادامه جنگ دست کشید و مزارشریف و درمجموع ولایت بلخ باردیگر درتصرف قوای سقوی درآمد.
اشغال هرات بوسیلۀ قوای سقوی تحت قیادت نائب سالارعبدالرحیم خان صافی نقطه عطف دیگری بود که برپخش سیطره امارت حبیب الله کلکانی افزود. وقتی مزارشریف بدست غلام نبی خان درآمد، عبدالرحیم خان که ازطرف حبیب الله لقب نائب سالاری را دریافته بود، در راس قوا روی به طرف میمنه کرد و از آنجا میخواست به هرات حمله کند. درآنوقت محمدابراهیم خان سابق وزیرعدلیه امانی (پسربابا محمدسرورخان) نائب الحکومه هرات بود و بین فرقه مشرمحمدغوث خان و فرقه مشر عبدالرحمن خان(داماد محمدابراهیم خان) اختلاف نظر درمورداعزام قوای هرات جهت کمک به قوای شاه امان الله درقندهار، مشکلاتی بین عساکر به وجود آمد که منجر به برخورد گردید. نائب الحکومه برای رسیدگی به موضوع به فرقه رفت که درآنجا توسط عساکر ناراض به قتل رسید و متعاقباً عساکر به عبدالرحمن خان داماد اوحمله کردند و او را نیز کشتند.
با این حال شاه امان الله از قندهاربه شجاع الدوله سفیرافغانستان در لندن پیام داده بود تا هرچه زودتر به هرات بیاید و امورآنجا را به عهده گیرد. با رسیدن شجاع الدوله به هرات مشکل تاحدی فروکش کرد، اما قوای عبدالرحیم خان ازمیمنه به جانب هرات حرکت نمود و قوای هرات به قیادت غوث الدین خان دربرابرآن روانه"بالا مرغاب" گردید. هردو قشون درجوار دریای بالا مرغاب داخل پیکار شدند. دراین اثنا دراثر تبلیغ بعضی ازحضرات مجددی وچندعالم دینی با نفوذ دیگر بین عساکر هرات رخنه پدید آمد وعساکر با قوای عبدالرحیم خان پیوستند و محمدغوث خان متحمل شکست گردید و با تعداد ازعساکرخود به سرحد روسیه پناه برد. با این طریق قوای متحد سقاوی توانست برهرات حاکم شود و شجاع الدوله به وساطت میرصاحب گازرگاه، توانست هرات را بصوب ایران ترک کند وازآنجا روانه اروپا گردید. عبدالرحیم خان که قبلاً درهرات ماموریت داشت، فوری برای جلب نظر مردم و اخذ بیعت به نشریک اعلان پرداخت که برطبق آن اداره امورآنجا را به یک مجلس پنجاه نفری متشکل از اعیان و سرشناسان هرات سپرد که آن مجلس او را به حیث نائب الحکومه آن ولایت انتخاب کرد. (متن مکمل این اعلان و وظایف مجلس اعیان در کتاب وکیلی پوپلزائی "سلطنت امان الله شاه..."، جلد دوم، صفحه424 -428 درج است)
مردم هزاره جات با حمایت ازشاه امان الله دربرابر حکومت سقوی موقف مخالف گرفتند و از سردار محمدامین خان(برادرشاه امان الله) و خواجه هدایت الله خان رئیس هیئت اعزامی شاه استقبال و حمایت نموده و درجنگهای غزنی دربرابر قوای سقوی با رشادت جنگیدند. اگرچه حکومت سقوی توسط نادرعلی خان جاغوری و چند نفر دیگر توانست بیعت یک تعداد مردم هزاره را بدست آورد، اما تعدادی دیگرازمردم هزاره از بیعت به حبیب الله امتناع ورزیدند و به مقابله پرداختند که در راس آنها میرفتح خان(بعداً فرقه مشر) با دوهزار نفر آماده کارزار به مقابل قوای اعزامی سقوی در کوتل اونی شد و قوای سقاوی را درآنجا شکست داد. همچنان قوای دیگرهزاره تحت رهبری محمدابراهیم مشهور به"بچه گاوسوار"به همکاری غلام نبی بیگ معروف به"چپه شاخ" دربرابرقوای سقوی به سرکردگی جرنیل کبل چاریکاری به مقابله پرداخت که قوای سقوی به شکست مواجه گردیدند. این مقاومت مردم هزاره درجا های دیگر ازجمله سرچشمه، جلریز وتکانه و نیز دربهسود، شیخ علی، سرخ پارسا، دره صوف مزار و سنگچارک ادامه یافت، تا آنکه حبیب الله مجبورشد هیئتی را به ریاست ملاء فیض محمد کاتب(مؤرخ شهیرونویسنده کتاب سراج التواریخ) نزد مردم هزاره بفرستد و از آنها بخواهد که با حکومت از راه صلح پیش آیند، ولی هیئت ناکام برگشت. هیئت باردیگر به سران هزاره مراجعه کرد که نتیجه نداد. حبیب الله فکرکرد که فیض محمد کاتب در وظیفه اغفال میکند، لذا او را توبیخ نمود. دراین موقع محمدنادرخان با استفاده ازمخالفت هزاره ها با حکومت سقوی نامه ای عنوانی بزرگان هزاره نوشت و ازآنها خواست تا با او همکار شده و برعلیه قوای تاجک تبارسقوی بجنگند و در نامه خود موضوع قومیت را مطرح ساخت و کوشید دربین اقوام رخنه اندازد.(متن نامه مذکور و شرح مزید درباره دیده شود درکتاب "ازعیاری تا امارت"، تألیف عبدالشکورحَکم، صفحه368-369)
طوریکه درمباحث قبلی تذکار رفت، شاه امان الله دراثر فشار قوای سقوی بتاریخ 24 جدی 1307(14 جنوری 1929) پس ازآنکه به نفع برادرخود سردارعنایت الله ازسلطنت استعفی داد و به قندهار رفت. شاه جدید نیز بعد ازسه روز دراثر مفاهمه با حبیب الله به شرط آماده ساختن خروج خودش و عایله اش توسط طیاره انگلیسی به هند برتانوی از سلطنت استعفی داد و پایتخت در تصرف قوای سقوی قرار گرفت و حبیب الله اعلام سلطنت کرد. دراین وقت شاه امان الله درقندهار بنابر اصرار مردم استعفای خود را فسخ و برای اعاده مجدد سلطنت به تهیه قوا پرداخت وبتاریخ 6 حمل 1308 (26 مارچ 1929) با تعداد بیش از چهارده هزارعسکراز قندهار بصوب کابل به حرکت آمد و درظرف بیست روز توانست بدون مقاومت جدی به غزنی برسد. درغزنی تصمیم برآن شد تا نخست به تصفیه غزنی بپردازد و اما حین مصروفیت اینکار دو قوه مخالف بدانسو حرکت کردند: یکی پنج هزار مرد مسلح قوم سلیمان خیل بنابر تحریک و رهنمائی حضرت نورالمشایخ (شیرآقا) که دردیره اسمعیل به همین منظوراقامت داشت، ازپکتیا وارد میدان جنگ شدند و رخنه در قوای امانی انداختند و حملات کسب شدت کرد که موجب ضعف روحیه عسکرامانی گردید. با آنکه قوای کمکی هزاره در جوار قوای امانی با جدیت فعال بودند، اما جنگ ماهیت قومی را بین هزاره و پشتون ازیکطرف و بین درانی و غلجایی ازطرف دیگر گرفت وهمچنان کشته شدن ابراهیم خان و دامادش در برخورد عساکر درهرات بر روحیه شاه امان الله اثر بخشید. از همه مهمتر خبر مواصلت قوای تازه دم سقوی در محل "سراسپ" شاه را مصمم ساخت تا قوای خود را بتاریخ 6 ثور به قلات "مُقر" عقب کشد و به والی علی احمد خان که از پشاور به قندهار برگشته بود، وظیفه قیادت قوا را در آنجا سپرد و خودش به عزم ترک وطن بصوب قندهار براه افتاد و به خانواده اطلاع داد تا همه به عجله راه "قلعه جدید" را پیش گیرند و همه باهم یکجا به تاریخ 2جوزای 1308 (23 می 1929 ) سرحد افغانی را عبور کرد و داخل حدود هند برتانوی گردید و بعد به جانب ایتالیا برای اقامت رفت.
هنوز شاه درحال ترک وطن بود که علی احمد خان بار دوم در قندهاراعلام سلطنت کرد و در نماز جمعه خطبه بنامش "امیرعلی احمد" خوانده شد. اما قوای سقوی تحت قیادت سید محمد یاور و زیر نظرسپهسالار پردل که درتعقیب قوای امانی بودند، هفته بعد بتاریخ 13جوزای 1308 (3جون1929) به قندهار رسیدند و دروازه های شهر ازطرف مخالفان علی احمد خان بخصوص غلجایی ها به روی شان گشوده شد و شهر قندهار را به تصرف خود درآوردند. درنماز جمعه هفته دیگر خطبه بنام "امیر حبیب الله خادم دین رسول الله" در مسجد بزرگ شهر خوانده شد.
با این وضع علی احمد خان ناگزیر در محل توپخانه در شهر قندهار به خانه یک شخص بی بضاعت پناه جست و مخفی گردید، تا آنکه چند روز بعد او را یافتند و با دونفر دیگر قاضی عبدالشکورخان و ملاعبدالواسع خان که قبلاً حکومت حبیب الله را نامشروع خوانده بودند، یکجا با زنجیر و زولانه به کابل اعزام کردند و حکومت سقوی در قندهار حاکم گردید و سپهسالارپردل به حیث قوماندان عمومی نظامی آنجا امور ولایت را بدست گرفت.
اینکه با والی علی احمدخان و دونفردیگردرکابل چه کارشد، صاحب زاده محمد کریم(برادرشیرجان خان صدراعظم و وزیرخارجه) که وظیفۀ ریاست ضبط احوالات حکومت سقوی را بعهده داشت و حین ملاقات حبیب الله با والی و دونفردیگر حاضرمجلس بود، جریان را طی یک مقالۀ مفصل درهفته نامه کاروان (سال 1351 شماره 191) نوشت که ذکر آن دراینجا موجب طول کلام میگردد. در نهایت علی احمد خان و دو نفر دیگربه امرحبیب الله مدت21 روز در زندان نگهداشته شدند، تا آنکه امیر دراثر توصیه همرزمان خود امر اعدام هر سه نفر را داد و والی را پس از آنکه با وضع فجیع و تحقیرآمیز پای پیاده به بازارهای شهر گشتاندند، طبق دستور به دهن توپ که در تپه شیرپور تعبیه شده بود، سپردند وبا فیرتوپ در یک لحظه بدن او متلاشی گردید. عزیزاحمد پنهان (یکی از نزدیکان قومی حبیب الله) درباره آخرین لحظات زندگی والی علی احمد خان که شخص مغرور، شجاع، قوی هیکل، خوش سیما وبا وقار بود، می نویسد: «زمانیکه والی را میخواستند به توپ بپرانند، شخص مؤظف گفت: والی صاحب پشت تان را دَور بدهید. والی با خشم طرف وی نگریسته و گفت: بچیم مه پشت دور ندادیم. آنگاه سینۀ خود را به دهن توپ گذاشت و مرگ را با جرئت استقبال کرد.» (برای شرح مزید دیده شود- عبدالشکور حَکم: "ازعیاری تا امارت"، صفحه 359-363)
با این ترتیب قوای سقوی توانست در ولایات قطغن و بدخشان، بلخ و میمنه و نیزدرهرات و قندهار به استحکام حکومت خود بپردازد واما هنوزمشکلات درهزاره جات وهمچنان ادامه جنگها درساحات مشرقی و جنوبی کشور ادامه داشت. علاوتاً با وقوع این رویدادهاً دیده شد که چگونه مدعیان تاج و تخت افغانستان یکی پی دیگر از صحنه بیرون شدند و تنها دونفر باقی ماند: یکی حبیب الله کلکانی به حیث پادشاه درکابل و دیگرسپهسالارمحمد نادرخان که با برادران خود به استعانت مستقیم وغیرمستقیم انگلیسها مصروف غلبه برقوای سقوی درجنوبی بود و شرح آن درمباحث بعدی به تفصیل بیان میگردد.
(ادامه دارد)