بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 18 می 2022

(بخش پنجاهم)

اهم رویدادهای سفرمحمدنادرخان و برادران از "نیس" تا "خوست":

چنانچه درمباحث قبلی تذکر رفت، حبیب الله کلکانی به اثرتوصیه مشاوران خود برای استحکام رژیم به این فکر شده تا ازسپهسالارمحمد نادرخان که درشهر"نیس" فرانسه اقامت داشت، دعوت کند به وطن برگردد و با رژیم همکارشده ومشترکاً دربرابر قوای امانی به مقابله بپردازند وبه این منظور دو نفر ازمنسوبین خانواده او را به فرانسه اعزام کرد. درعین زمان شاه امان الله که درقندهاربرای اعاده مجدد سلطنت داخل اقدام شده بود، نیزبه محمدنادرخان پیام فرستاد تا به وطن مراجعت به حیث صدراعظم ایفای وظیفه کند. اما محمد نادرخان راه خود را درپیش گرفت وبا برادارن خود محمد هاشم خان وشاه ولی خان از"نیس" به وسیلۀ کشتی نخست به بمبئی وازآنجا به پشاور وسپس خود را به خوست درولایت جنوبی رسانید و درآنجا برطبق رهنمائی وحمایت انگلیسها که ازمدتها قبل برای بقدرت رسانیدن اوسعی وتلاش داشتند، به فعالیت پرداخت. با اینکارفصل جدیدی درمباحث تاریخ معاصرکشورباز گردید که شرح وبسط آن تا رسیدن او به سلطنت دراین بخش وچند بخش دیگراین نوشته مورد بررسی قرارمیگیرد.

قابل ذکر است که درارتباط با این موضوع مآخذ زیادی اعم ازنویسندگان خارجی وافغان وجود دارند که دراینجا کوشش میشود برای شرح رویدادهای سفرمحمدنادرخان از"نیس تا خوست" ونقش مستقیم وغیرمستقیم انگلیسها ازمآخذ معتبر و مستندی استفاده گردد که بیشتربرمبنای اسناد محرمانه آرشیف انگلستان و آرشیف هندبرتانوی تدوین و نوشته شده اند.

1 – معضلۀ اخذ ویزه:

ستیوارت می نویسد: «به تاریخ 22 جنوری1929 شاه دوم[شاه عنایت الله خان که سلطنت او فقط سه روز دوام کرد] خلع شده از کابل ازطریق پشاور و چمن به قندهار[جائیکه شاه اسبق امان الله خان برای اعاده مجدد سلطنت خود فعالیت داشت] برده شد. بتاریخ 19 جنوری محمدهاشم خان برادر نادرخان از قونسل برتانیه در نیس تقاضا کرد ویزه برای خودش و برادرش شاه ولیخان ازطریق هند برتانوی داده شود که به افغانستان بروند. قونسل یک لست را دید که به کدام اشخاص ویزه بدهند و به کدام اشخاص ندهند. درلست ممنوعه نام برادران به اثردرخواست همفریز درج شده بود. قونسل به هاشم خان گفت که به وی ویزه داده نمیتواند، مگر اینکه وی را به پاریس رجعت دهد. هاشم خان بسیار ناراحت شد و از قونسل تقاضا کرد که تلگرافی ازپاریس هدایت گیرد. قونسل علاوه کرد که دو برادر شما قبلاً به افغانستان رفته اند. روز دیگر قونسل از پاریس تلگراف گرفت و درآن پرسیده شده بود که نادرخان کجاست؟ قونسل خبرنداشت، چند روزبعد هاشم خان به پاریس رفت وتقاضای ویزه را دوباره به سفارت برتانیه پیش کرد؛ برایش گفتند که موضوع را به لندن اطلاع داده اند و سفارت برتانیه صرف برای دیدن ازلندن به وی ویزه دادند وبرایش گفتند که شخصاً موضوع ویزه را درلندن خودش مطرح نماید، اما هاشم خان دوباره به نیس رفت. ندادن ویزه به نادرخان و برادران وی ازین سبب بود که امان الله خان را دست و پاچه نکنند، زیرا وی هنوزهم برای بقای خود می جنگد، درغیرآن نباید از دادن ویزه به نادرخان و برادران خودداری شود، به عجله و شتابزدگی وزارت خارجه برتانیه به سفارت شان درپاریس هدایت داد که به نادرخان وبرادارن وی ویزه دپلوماتیک بدهند.» (ستیوارت، ریه تالی: "آتش درافغانستان"، متن انگلیسی صفحه 477-478 و متن ترجمه کتاب به دری توسط یارمحمد کوهسارکابلی، صفحه115)

سیدال یوسفزی[سیدقاسم رشتیا] درکتاب "نادرچگونه به پادشاهی رسید؟" درارتباط با موضوع اعطای ویزه به برادران به ذکر مطالب بیشتر می پردازد ومی نویسد: «خبرشورش شینوار، برادران فراری را درجنوب فرانسه چنان بیقرارساخت که بدون انتظار انکشاف اوضاع و با دریافت هدایت از کارفرمایان خود، خودسرانه جهت حرکت جانب افغانستان داخل اقدام شدند، بطوریکه دراسناد محرمانه دولت برتانیه ذکر است: هاشم خان به تاریخ 10 دسمبر 1928 یعنی پیش از حمله حبیب الله کلکانی به کابل به قونسلگری انگلیس درشهر نیس رفته برای خود و دو برادرش نادرخان و شاه ولی خان تقاضای ویزه ترانزیت را ازخاک هند مینماید، اما قونسل انگلیس برطبق مقررات اولتر ویزه دخول به افغانستان را مطالبه میکند؛ ازاینرو هاشم خان به پاریس رفت و تقاضای خود را به سفارت انگلیس در آنجا تکرار نمود. آنها عین جواب را دادند و دراثر اصرار وی که میگفت او و برادرانش اشخاص معروف از دوستان نزدیک برتانیه می باشند و مقامات انگلیسی آنها را خوب می شناسند، بنابرآن داشتن ویزه افغانی در مورد آنها ضروری نیست، توصیه کردند که دراینصورت بهتر است شخصاً به لندن رفته ازآنجا ویزه بگیرد. دراثراین پیش آمد منفی سفارت انگلیس هاشم خان را که از یکطرف ازنتیجه رفتن خود به لندن مطمئن نبود و ازطرف دیگر نمیخواست سفارت افغانستان هم دراین مرحله از عزم آنها مطلع شود، خود را مجبور دید تا به سفارت افغانی مراجعه نماید و سفارت هم مهلت خواست تا از مرکز کسب اجازه نماید. هاشم خان با اوقات تلخی به نیس مراجعت کرد، ولی درخلال همین ایام خبر حمله حبیب الله کلکانی برکابل درجراید انتشار یافت و بی قراری برادران به اوج خود رسید.»

«قونسل برتانیه و سفارت انگلیس در پاریس قبلاً دراثر مراجعات اول هاشم خان منحیث وظیفه موضوع را به مقامات مربوط خود اطلاع داده بودند و آنها از حیث ارتباط مسئله را به سلسله به سفارت برتانیه درکابل ارجاع نموده بودند و همفریز که این اقدام نادرخان و برادرانش را عجولانه و خلاف نقشه موردنظر خود می پنداشت، درجواب توصیه نموده بود تا فعلاً از دادن ویزه به آنها خودداری شود. چنانچه قونسل انگلیس در نیس دو روز بعد به هاشم خان اطلاع داد که نه به آنها ویزه داده میتواند و نه حکومت برتانیه شخصی را برای مذاکره نزد آنها میفرستد. طبیعی است نادرخان که انتظار چنین پیش آمد سرد و منفی را ازطرف انگلیسها نداشت، فکرمیکرد که کدام غلط فهمی رخ داده خواهد بود. بنابرآن تصمیم گرفته شد که هاشم خان شخصاً به لندن مسافرت نماید و اوضاع را روشن سازد. هاشم خان برای گرفتن ویزه لندن به پاریس رفت و پس از دریافت ویزه لندن برای احوال گرفتن به سفارت افغانستان درپاریس مراجعه نمود ودرآنجا برایش گفته شد که اجازه ویزه ازکابل برای هرسه برادر مواصلت کرده است که با شنیدن آن هاشم خان ازخوشی زیاد درلباس نمی گنجید. بلافاصله برای آوردن پاسپورتهای برادران خود به نیس برگشت. اکنون راه برای عزیمت آنها جانب افغانستان باز شده بود وآنها با ویزه افغانی میتوانستند از هر راهیکه خواسته باشند، به افغانستان داخل شوند وضرورت به انتظارمزید نبود، لیکن باوصف این، آنها جرأت نداشتند که بدون اجازه و موافقه مقامات برتانوی خود سرانه اقدام نمایند، ولو که برای بازگشتن به افغانستان هم بوده باشد.»

سیدال یوسفزی در ادامه می افزاید: «حقیقت اینست که امان الله خان با گرفتن تلگرام سفارت پاریس که از آرزوی نادرخان و برادرانش برای مراجعه به وطن اطلاع میداد، چون از جریان زیرپرده و پلان اصلی انگلیسها به اندازۀ کافی اطلاع نداشت، با وجود بدگمانی ها و تجارب سابقه از روی حسن نیت این اراده آنها را به مقصد معاونت با خود تلقی نموده تصمیم گرفت تا درین موقع باریک یک بار دیگر آنها را بیازماید، در واقع دراین وقت او وضع غریقی را داشت که به هرخس و خاشاک دست می اندازد؛ همچنانکه والی علی احمد خان دشمن دیرینۀ خود را به سفارش مادر خود بحیث رئیس تنظیمه سمت مشرقی به جلال آباد اعزام کرده بود، اکنون امیدوار بود که نادرخان و برادرانش را برای دفع حبیب الله کلکانی مورد استفاده قرار داده و برطبق ضرب المثل مشهور"سرما را بدست دشمن بکوبد"، لهذا در تلگرامیکه به سفارت پاریس مخابره شد ازین آرزوی نادرخان و برادرانش حسن استقبال به عمل آمد، ولی بازهم از روی احتیاط هدایت داده شد تا ازطریق ماسکو و تاشکند با طیاره شوروی بکابل بیایند و ضمناً به غرض نشان دادن اعتماد مزید به شخص او هدایت داده شد تا هدایت الله پسر ارشد شاه را که درفرانسه مشغول تحصیل بود، نیز باخود بیاورد.»

سیدال یوسفزی علاوه میکند: «درهمین بین چون با حمله دوم حبیب الله و شکست قوای حکومتی امان الله خان خلع و به قندهارعزیمت نمود، همفریز وزیرمختار برتانیه درکابل که مراقب اوضاع بود، بدون فوت وقت ازحکومت خود خواهش کرد تا بصورت فوری با نادرخان تماس گرفته برای او و برادرانش ویزۀ ترانزیت صادر نمایند تا بدون تأخیر بطرف هند حرکت کنند. همفریز در تلگرام خود تصریح نموده بود که: "ولواین اقدام دولت برتانیه سبب نارضایتی حبیب الله امیر جدید کابل گردد، بازهم موجودیت نادرخان و برادرانش دراین موقع درافغانستان بسیارمهم و ضروری است" (این سند دراسناد محرمانه دولت برتانیه موجود میباشد).

سیدال یوسفزی در ادامه می افزاید: «همانست که به تاریخ 21 جنوری 1929 سفارت انگلستان در پاریس تیلفونی با نادرخان تماس گرفته او و برادرانش را برای اخذ ویزه به پاریس دعوت کرد و درپاریس سفیرانگلیس شخصاً آنها را ملاقات نمود و از وقفۀ که در صدور ویزه رخ داده بود، معذرت خواست و ویزۀ دپلماتیک ازطریق هند با سفارش نامه مخصوص برای هرسه برادراعطاء کرد و همچنان برای حفظ جای(ریزرویشن) درکشتی انگلیسی بنام "قیصرهند" که هفته بعد از بندر مارسی عازم هند بود، به آنها مساعدت نمود....وجد و شعف نادرخان به حدی بود که نه تنها هدایت صریح دولت متبوع خود را برای آمدن ازطریق ماسکو نادیده گرفت، بلکه برعلاوه شهزاده خوردسالی را که سرپرستی اش دراین مسافرت به شخص او سپرده شده بود، نیز فراموش کرد.» (سیدال یوسفزی (سیدقاسم رشتیا): "نادر چگونه به پادشاهی رسید؟"،، چاپ دوم، پشاور، 1381، صفحه58 تا 62)

2 - اعزام هیئت ازطرف حبیب الله کلکانی نزد محمدنادرخان:

خانم ستیوارت در کتاب "آتش درافغانستان" دراین زمینه شرحی دارد که مختصرآن چنین است: پس از آنکه حبیب الله درکابل و والی علی احمد خان درجلال آباد اعلام پادشاهی کردند وعلی احمد خان بسوی کابل لشکر کشید و اما در جگدلک عساکر معیتی اش بخصوص شینواری ها بر او شوریدند و همه دار و نداراو را تاراج کردند و خودش راه فرار را بصوب پشاور درپیش گرفت. دراین موقع حبیب الله ازطرف مشاوران خود تشویق گردید که از نادرخان بخواهد به وطن برگردد و برای حسن نیت شاه محمود خان برادرنادرخان را به حیث مشاورخود تعیین نمود. بتاریخ 5 فبروری 1929 شاه محمودخان با همفریز سفیربرتانیه ملاقات داشت وبه این نظر بود که حکومت حبیب الله دیر دوام نمیکند و بعد ازمصالحه با اقوام مشرقی وجنوبی او حاضرخواهد بود زمینه را برای بقدرت رسانیدن یک افغان "نجیب زاده واشرافی که ازفامیل امان الله خان نباشد" مساعد سازد. به قول خانم ستیوارت: وقتیکه شاه محمود با سفیربرتانیه مذاکره داشت، هیئت دونفری حبیب الله بسوی جنوب فرانسه حرکت کرد که نادرخان را به وطن بیاورند. این دو نفرعبارت بودند ازاحمد شاه خان (پسرکاکای نادرخان) وعبدالعزیزخان (پسرمامای نادرخان) که ازگوش ها کر بود وسابق به صفت سفیر درایران و روم ایفای وظیفه نموده بود. اگرچه حکومت هندبرتانوی مایل نبود که زمینه پرواز آنها را درطیارۀ شان مساعد سازد، باآنهم قبول کرد که آنها را بتاریخ 5 فبروری توسط طیاره برتانوی به پشاور برسانند، به شرطیکه گفته نشود که تکت ریل و کشتی توسط مراجع حکومت هندبرتانوی تهیه شده، بلکه خود احمدشاه خان باید دراینکار اقدام کند. این هدایت ازپشاورداده شده بود که حکومت برتانیه بایدخیلی ها محتاط باشد وشمولیت آنها دراینکار مخفی نگهداشته شود. افغانها قبلاً تلگرام نداده بودند، اما فقط درکشتی آنهم دروقت حرکت و مواصلت به بمبئی تلگرام رسید که برای دوافغان چوکی مخصوص خارجیها ریزرف شود. روز دیگراحمدشاه خان موفق نگردید که ازنمایندگی تجارتی افغانی پول بدست آورد. فردای آن توسط ریل "بمبئی میل" حرکت نمودند و دراستیشن ریل تکت های خود را بدست آوردند، اگرپول بدهند ویا ندهند، تکت اخذ نمودند.(برای شرح مزید دیده شود- ستیوارت،ریه تالی: "آتش درافغاانستان"، متن انگلیسی، صفحه 500-501؛ متن ترجمه دری، صفحه 128- 129)

داکترعبدالرحمن زمانی موضوع فوق را دقیق تر و با ذکر سند چنین بیان میکند: «انگلیسها درحالیکه درخواست ویزه محمودطرزی را که میخواست جهت تداوی به هند و یا از راه هند به اروپا برود، رد کردند، نه تنها برای احمدشاه خان وعبدالعزیزخان که ظاهراً به تقاضای حبیب الله کلکانی برای آوردن محمد نادرخان عازم اروپا بودند، ویزه دادند، بلکه ترتیبات مسافرت ذریعۀ طیاره، ریل و کشتی و حتی مصارف مسافرت شانرا به عهده گرفتند. سفیرانگلیسس درتلگرام 6 فبروری 1929 خود نوشت که: "من به احمدشاه خان وعبدالعزیزخان ویزه دادم. آنهادرصورت مساعدت هوا فردا توسط طیاره به پشاور آمده ازطریق بمبئی توسط کشتی "رانپوره" بتاریخ 9 فبروری به فرانسه میروند. من خواهش میکنم دواطاق را بتاریخ 6 فبروری درهوتل "دینز"، دوسیت را در ریل"بمبئی میل"، بتاریخ 7 فبروری و بصورت حتمی دواطاق خواب کشتی را در "رانپوره" برایشان از پیش حفظ (ریزرف) کنید(مأخذ شماره 602)". سفیرانگلیس به تعقیب تلگرام همان روز به کمشنرعمومی پشاور....با سراسیمگی نوشت که: "تکت های ریل و کشتی احمدشاه خان [وعبدالعزیزخان] را نباید ما خریداری کنیم، آنها باید خودشان به کمپنی کشتی (P&O) تلگرام بفرستند. اگرلازم باشد برایشان پول پیشکی بدهید، اما نهایت احتیاط شود که ازسهمگیری ما درین تماس کسی نفهمد.(مأخذ شماره 603)"» (زمانی، عبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی و توطئه های انگلیس"...، صفحه 398 – 399)

ازاین جریان واضح میشود که در راه اندازی سفراین دونفربطرف فرانسه مقامات هند برتانوی دست داشتند و اما نمیخواستند اینکارافشاء شود و درنهایت پول تکت ها واقامت درهوتل وهمچنان تکت سفر به کشتی تا نیس غیرمستقیم ازطرف آن حکومت تدارک و تادیه گردیده بود.

درهمان روزیکه هیئت ازبمبئی بجانب فرانسه حرکت میکرد، یعنی تاریخ 9 فبروری1929 نادرخان، هاشم خان و شاه ولیخان ازجنوب فرانسه حرکت کرده بودند. خانم ستیوارت به استناد اوراق محرمانه دولت برتانیه می نویسد: «بتاریخ 13 فبروری وایسرای هند یک مکتوب خصوصی و شخصی به ویسکونت پیل Viscount Peel[وزیرامورهند درلندن] به این عبارت نوشته بود: "با وجودیکه پروپاگند های بد علیه ما به راه انداخته شده، با آنهم هرچیز به سود ما می چرخد، امیدوارهستیم که نادرخان را به اریکۀ قدرت تکیه دهیم، بدون اینکه تحریکات بسیارعمیق ضدبرتانوی صورت گیرد."»("آتش در افغانستان"، متن انگلیسی صفحه 501، متن ترجمه دری صفحه 129)

دراین ارتباط سؤالی درذهن خطورمیکند که مقامات انگلیسی ازاینکه محمدنادرخان وبرادران در همان تاریخ که هیئت ازبمبئی عازم فرانسه بود، اطلاع داشتند، چرا به هیئت آنرا نگفتند ومانع سفر شان نشدند، شاید به دو دلیل بوده باشد: یکی اینکه نمیخواستند راز سفر نادرخان را با ممانعت سفر هیئت افشاء کنند و نیزاحتمالاً مامورین ردیف پایان ازپلان آمدن نادرخان اطلاع نداشتند واگر از رفتن هیئت ممانعت می شد، انعکاس آن درحلقات مطبوعاتی نقش انگلیس ها را درموضوع وضاحت میداد.

(ادامه دارد)