بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سید عبدالله کاظم تاریخ انتشار: 24 می 2022

(بخش پنجاه و دوم)

(ادامه) اهم رویدادهای سفر محمدنادرخان و برادران از"نیس" تا "خوست":

4 - از پشاور تا خوست:

محمدنادرخان و برادران بعد از دو روز اقامت دربمبئی بتاریخ 25 فبروری حوالی شام بمبئی را ذریعه ریل ازطریق دهلی ولاهور به قصد پشاورترک کردند وبتاریخ 27 فبروری به پشاور مواصلت نمودند. از تصادف که درهمین روز دو نفر مهم دیگر وارد آن شهر شدند: همفریز سفیربرتانیه با اعلام اینکه گویا سفارت را درکابل بسته کرده و بیرق برتانیا را زیر بغل نموده توسط طیاره ازکابل به پشاور آمد و والی علی احمد خان بعد از بغاوت عساکرش علیه او، از جگدلک پای پیاده خود را تا حواشی مومند رسانیده و از آنجا بوسیلۀ موتری که پولیتیکل ایجنت برایش فرستاده بود، نیز به پشاور مواصلت کرد.

ستیوارت می نویسد: «شاید تصادفاً نادرخان وهمفریزدرعین وقت به پشاور رسیده باشند، اما حکومت هندبرتانوی بی میل و متردد بود که اجازه دهد همفریز با نادرخان دیدار و مذاکره نماید. همفریز می گفت: خواه ببینیم و یا نبینیم، سفارت روسیه میگوید که باهم دیدار داشتیم. تقدیر، قضا و قدر مرا و نادرخان را دریک وقت دریک محل باهم بیاورد و برادران وی از دوستان نزدیک و قدیمی من میباشند، هرگاه از ملاقات شان خودداری نمایم، سوء تفاهم را ایجاد خواهد کرد و اگر با ایشان ملاقات کنم اخبار هندی و روس ها مرا متهم خواهند ساخت، لاکن اگر یک فامیل با نفوذ افغانستان را مخالف سازم، کاربدی انجام داده ایم.»(ستیوارت: "آتش درافغانستان"، متن انگلیسی صفحه 519، متن ترجمه دری 141-142)

دراین وقت امان الله خان با اعزام یک هیئت به پشاور، طی یک نامه از محمدنادرخان خواست به قندهار بیاید و درعین زمان حبیب الله کلکانی که قبلاً نیز به همین منظورنامۀ به محمدنادرخان نوشته و بدست سردارعبدالعزیزخان واحمد شاه خان(پسرعم نادرخان) به نیس ارسال داشته بود و وقتی آن دو پیام آور با نامه به نیس رسیدند، نادرخان و برادرانش به جانب بمبئی حرکت کرده بودند، آنها نیزبه عجله به هند برتانوی برگشتند و درشهر پشاورضمن دیداربا نادرخان نامه حبیب الله را به او دادند. درعین زمان تلگرامی ازعطاءالحق [وزیرخارجه حبیب الله] به همفریز درپشاور رسید که درآن خواسته بود تا نادرخان را توسط طیاره به کابل بفرستد. حبیب الله هدایت داده که به افتخار ورود نادرخان یک رواق بزرگ پذیرائی درمیدان هوائی زده شود وحاضراست قسمتی ازقدرت خود را به وی تفویض نماید و او را صدراعظم و قوماندان قوای مسلح بسازد.(مأخذ بالا متن انگلیسی صفحه 521، ترجمه صفحه143)

حین اقامت ده روزه محمدنادرخان وبرادرانش درپشاور(از27 فبروری تا 6 مارچ 1929) ذکر دو رویداد مهم ازهمه بیشتردر خورتوجه است: یکی ملاقات آنها با همفریزسفیربرتانیه که بعد از بسته کردن سفارت درکابل به پشاورآمده بود و دیگر دیدار و تبادل افکاربا علی احمدخان که اونیز درهمان روزها با مشکلات زیاد خود را به آن شهر رسانیده بود.

ملاقات با همفریز: محمدنادرخان یکروزبعد از ورود خود به پشاوربتاریخ 28 فبروری با همفریز سفیربرتانیه درکابل بطورخصوصی ملاقات کرد و راجع به پلان آینده خود و برادرانش مبنی برآغاز فعالیت ازسمت جنوبی ومشرقی به وی معلومات داد. خانم ستیوارت نویسنده کتاب "آتش درافغانستان"دراین باره می نویسد: قبل ازآنکه هیئت امان الله خان به پشاور برسد، نادرخان با همفریزملاقات کرده بود. نخست نادرخان ازهمفریز خواست که بگوید حکومت برتانیه کدام شخص را ترجیح میدهد که براریکۀ قدرت درافغانستان تکیه زند. همفریز گفت: ما درموضوع افغانها وآزادی رأی شان مداخله نمی کنیم و ازاین حالت سردرگمی و بیچارگی شان استفاده نمی کنیم. نادرخان ازهمفریز به صفت یک دوست خواهش نمود که به وی مشوره دهد که چه کند. همفریز به وی گفت که: جرگه را دایرنماید و ازقبایل بخواهد که یک نفر را به صفت پادشاه تعین وانتخاب کنند، قطع نظر از آنکه آن شخص امان الله خان باشد یا شخص دیگر. ضمناً همفریز به نادرخان حالی ساخت که حکومت برتانیه حاضراست به سوی شخصی که یک حکومت با ثبات را تأسیس کند، دست دوستی را دراز نماید. نادرخان [با این توجیهه همفریز] باخوشی گفت: بسیاری شک وتردید از دماغم بیرون شد.

سپس نادرخان پلان آینده خود را طرح نمود، بعد از ده روزتوقف درپشاور، محمدهاشم خان برادر خود را به جلال آباد فرستاد و قرارشد خودش با برادردیگرخود شاه ولیخان به ولایت جنوبی برود و در آنجا با شاه محمود خان برادر دیگرش[که درآنوقت برای تنظیم امورجنوبی و مذاکره با اقوام آنجا ازطرف حبیب الله کلکانی توظیف گردیده بود] ملاقات کند. نادرخان با ستایش ازحکومت برتانیه موضوع را عجالتاً ختم نمود واظهارداشت که افغانها هرگزاین چیزها را فراموش نخواهند کرد، هنگامیکه نظم و نسق را درخانۀ شان برقرار سازند، انشاءالله آنها درنظر ندارند که امان الله خان را دوباره درقدرت جابجا سازند.(شرح مزید- مأخذ بالا، متن انگلیسی صفحه520، ترجمه دری صفحه 142-143)

محمدنادرخان درآخرصحبت با همفریزاظهارداشت: «برتانیه کبیریگانه کشوریست که در روزهای پریشانی افغانستان، دوستی حقیقی را نشان داده است. او از هموطنانش شواهدی را بدست آورده است که بیطرفی و ثبات انگلیسها، شهرکابل و سفارتخانه های خارجی را از نابودی نجات داده و انشاءالله اگر ما بتوانیم نظم را برقرارکنیم، افغانستان این نیکی را هرگز فراموش نخواهد کرد.»(زمانی، عبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی..."، صفحه 433-434، مأخذ شماره 660 - آرشیف هندبرتانوی، تلگرام266،مورخ اول مارچ 1929، همفریز به وزارت خارجه انگلیس)[وقتی کتاب نوشته میشود در مورد اقامت و مذاکرات نادرخان با همفریز و علی احمدخان به کتاب "آتش درافغانستان" صفحه142 به بعد تا 146 دیده شود]

سپس محمدنادرخان قبل ازآنکه پشاور را به قصد خوست ترک کند، برطبق توصیه همفریز با "ولتن چیف" کمشنرپشاور نیزدیدارنمود وآنها روابط بعدی خویش راازطریق اشخاص وسیط مشخص کردند که ازطرف انگلیسها صاحبزاده محمدصادق و ام.ای.حکیمM.A.Hakim وازطرف نادرخان حاجی محمداکبرخان والله نوازخان تعین شدند. همچنان نادرخان قبل ازداخل شدن به خاک افغانستان با "ریچارد مکوناچی" پولیتیکل ایجنت وزیرستان در کرُم ملاقات کرد و موصوف به او توصیه نمود تا پیشتراز هراقدام دیگرباید به تدویریک جرگه قبایلی بپردازد و درآن اهداف و پالیسی مورد نظر خود را به آنها شرح وهمکاری شانرا درتطبیق آن جلب نماید.(یوسفزی، سیدال: "نادرچگونه به پادشاهی رسید؟"، صفحه 68 و 72)

ملاقات با علی احمد خان(والی): رویداد قابل توجه دیگردرپشاورهمانا دیداردوشخص بسیارمهم یعنی علی احمدخان ومحمدنادرخان بود که هریک برای رسیدن به سلطنت افغانستان سعی وتلاش داشتند. آنها روی تصادف و بدون اطلاع ازیکدیگر بتاریخ اول مارچ بعد از ادای نماز جمعه درمسجد "محبت خان" درپشاور باهم ملاقی شدند. سیدال یوسفزی می نویسد: «نادرخان تا آنوقت درمحافل عمومی و ضمن ملاقات با نمایندگان احزاب و مصاحبه با خبرنگاران بصورت واضح خود را نماینده امان الله خان معرفی میکرد. اکنون [بعد از دیداربا همفریز] نام امان الله خان را به کلی ازگفتار خود حذف نموده بود، چنانچه درموقع ادای نماز جمعه درمسجد جامع پشاورکه او و والی علی احمدخان هردو البته هرکدام بصورت جداگانه بدون اطلاع ازهمدیگردرآن اشتراک ورزیدند، نادرخان ضمن خطابه تنها ازمساعی خود و برادرانش برای نجات وطن ازسلطۀ دزدان سخن گفت و ضمناً معاونت مردم سرحد را تقاضا کرد وبعد ازآن تا وقتیکه درپشاور بود، حتی القدورازتماس با اعضای احزاب سیاسی مخصوصاً "جماعت خلافت" که دراینوقت به سرکردگی خان عبدالغفار خان درسرحد بسیارفعال و در وقایع افغانستان طرفدارامان الله خان بودند، احترازمیکرد. عبدالغفارخان بعد ازشنیدن بیانات نادرخان، به پیروان خود گفت که اکنون باید از معاونت به او[نادرخان] خودداری نمایند، چرا که برمنافقت او یقیین حاصل کرده است وخوب میداند که وی به طرفداری امان الله خان کارنخواهد کرد، بلکه بالعکس به کمک فرنگی برخلاف او و برای شخص خود داخل اقدامات میباشد.» (سیدال یوسفزی (سیدقاسم رشتیا): "نادر چگونه به پادشاهی رسید؟"، صفحه 68-69)

باملاقات مختصرعلی احمدخان با محمدنادرخان درمسجد قرارشد که آنها باهم درمورد مسایل مهم و حیاتی افغانستان بیشترمذاکره نمایند که این ملاقات فردای آنروز ازصبح تا عصر دوام کرد و مختصر آن چنین است: علی احمدخان به نادرخان پیشنهاد کرد: «بسیارمردم انتظار بازگشت مرا دارند و چون اکثریت قبایل سمت مشرقی و عدۀ زیاد کابل درقید بیعت من اند، شما باید به من بیعت کنید و اگر به پادشاهی من قبولدار نمیباشید، من به شما بیعت میکنم و با اتفاق هم بطرف جلال آباد حرکت میکنیم و با بچه سقو بشدت می جنگیم». نادرخان درجواب گفت: «حال ما وشما باید درامورسلطنت فکرنکنیم چه خود اعلیحضرت امان الله خان ومعین السلطنه درقندهار وهمچنان کابل درتصرف بچه سقو و بسیارمردم طرفدارامان الله خان و نیزبسیار نفری با بچه سقو بیعت کرده اند و من نمیخواهم که پادشاه شوم، ولی آرزوی خدمت وطن را بدل دارم و به عقیده من دو دونفر از دو جبهه مشرقی و جنوبی پیش می رویم تا ببینیم اقدامات ما چه نتیجه میدهد». علی احمد خان گفت: «اقدامات ما و شما بحیث افراد معزول درمیان قبایل افغان کدام نتیجه ثمربخش نمیدهد، تا آنکه اعلان پادشاهی نکنیم و اگر امان الله خان را مستحق این امرمیدانید، مجدداً بیعت می فرستیم وهدایت میخواهیم واگرشما خود را ذیحق میدانید، من به شما بیعت میکنم و اگربمن بیعت میکنید اختیاردارید واگر به معین السلطنه بیعت میکنید نیزحاضرهستم. اگربازهم اتفاق نمی نمائید، یکجا به قندهارمیرویم وآنجا ازحضورامان الله خان مصلحت می جوئیم». محمدنادرخان ازرفتن به قندهاراظهارعلاقه نکرد و گفت که میخواهد با شاه ولیخان بطرف جنوبی وهاشم خان به سمت مشرقی بروند. (برای شرح مزید دیده شود - وکیلی پوپلزائی: "سلطنت امان الله شاه..."، جلد دوم، صفحه 546-548)

علی احمدخان پس از دیدار با محمدنادرخان و برادرانش با همفریز ملاقات کرد و گفت که بصورت عاجل به پول ضرورت دارد و تصریح کرد که: درطول زندگی اش دوست حکومت برتانیه بوده و اگر به تخت کابل بنشیند، اولین کارش انعقاد پیمان دفاعی با برتانیه کبیر و ممانعت از تمام گرایشات بلشویکی خواهد بود. همفریز به او از اعلامیه بیطرفی انگلیس درامور داخلی افغانستان یادآور شد و گفت که در شرایط فعلی دادن کمک به هریکی از کاندیدهای تاج و تخت افغانستان تخطی ازین پالیسی است. همفریز به او گوشزد نمود که فکررسیدن به سلطنت را به کمک ما باید به کلی از دماغت بیرون کنی. علی احمد گفت: پول را بطور مخفی بپردازید، همفریز گفت: چنین پیشنهاد قبیح را جداً رد میکند. علی احمد اشارتاً تذکرداد که اگر نتواند کمک برتانیه را بدست آورد، مجبوراست به قندهار برود و ازامان الله خان حمایت کند. همفریز به وی گفت: بزودی پشاور را ترک کند. چند روزبعد نادرخان از برتانوی ها پرسید که آیا به علی احمد خان پول داده اند و آیا به او اجازه داده شده به افغانستان برود؟ پاسخ این بود که او به افغانستان رفته میتواند، مگربرایش پول داده نشده است.

وقتی علی احمدخان ازمذاکرات نادرخان با همفریزاطلاع یافت وانگلیسها نیز اقامت مزید او را در پشاورلازم نمی دیدند و برایش گفتند که بزودترین فرصت پشاور را ترک کند و اگربه افغانستان رفته نمیتواند، به کدام کشور دیگر برود. پس ازآن علی احمدخان پسر خود را به قندهار فرستاد تا بداند که آیا امان الله خان او را می پذیرد. چون جواب مثبت دریافت کرد، به قندهاررفت و درآنجا به حضورامان الله خان رسید. شاه که دراین وقت بنابر درخواست مردم قندهاراستعفای خود را ازسلطنت لغو و برای حمله به کابل مصروف تدارک قوا بود، ازمراجعت علی احمد خان خشنود گردید و او را به حیث قوماندان محاذ بطرف غزنی مقرر کرد.(برای شرح مزید دیده شود - زمانی، عبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی..."، صفحه 434-435، به استناد مآخذ شماره 661، 662 و663، آرشیف هند برتانوی)

محمدنادرخان وشاه ولیخان بتاریخ 6 مارچ پشاور را به عزم خوست به وسیلۀ موتر ترک کردند و حوالی بعد از ظهر آنروز به "تل[تهل]" رسیدند وازطرف مکوناچی پولیتیکل ایجنت انگیس درایجنسی کُرُم استقبال شدند. مکوناچی درگزارش نیمه رسمی خود می نویسد: ما به "رست هاوس علیزی" رفتیم و یک ساعت باهم ملاقات داشتیم. آنها از من خواستند نامۀ شانرا به شاه محمود خان برسانم تا در"پاراچنار" آنها را ملاقات کند. شاه محمودخان که با الله نوازخان و عده دیگرازطریق"پیوار"به آنجا رسیده بودند، با برداران خود محمدنادرخان وشاه ولیخان بطورخصوصی دیدار و صحبت نمودند و شاه محمودخان مکتوبی را که حبیب الله کلکانی عنوانی محمدنادرخان نوشته بود، به او داد و او با خواندن مکتوب خندید.

طی این دیدار نادرخان ازبرادر خود راجع به برداشت اقوام از اوضاع کشورپرسید، او گفت که همۀ شان طرفدار نادرخان میباشند، به استثنای غلجی های احمدزی و بعضی از لوگری ها و شیعه های خوشی. محمدنادرخان گفت: «هیچ کاری را نباید کرد که مردم فکر کنند آنها (برادران) با امان الله خان خصومت دارند یا درصورت ناکامی شان رسوای مردم شوند.» او به شاه محمود خان توصیه کرد که: «باید اعتماد مردم را حاصل کند و تا معلوم شدن تلاش های هاشم خان درولایت مشرقی کدام کاری دیگرانجام ندهد. اگرآنها حمایت ولایات جنوبی و مشرقی را حاصل کنند، هرچهاربرادر به کابل خواهند رفت.» (شرح مزید - زمانی، عبدالرحمن: "بازنگری دورۀ امانی...."، صفحه 437، به استناد یادداشتهای مکوناچی، دیدار با نادرخان مورخ 6 تا 8 مارچ 1929، اسناد آرشیف هندبرتانوی؛ همچنان ستیوارت:"آتش درافغانستان"، متن انگلیسی صفحه522 تا 526 ،متن ترجمه دری صفحه142 تا 147 که بعداً به تفصیل بیان میشود) (ادامه دارد)