بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 9 جون 2022

(بخش پنجاه و چهارم)

ملاقات برادران با مکوناچی در"تل (تهل)" و دیدار سه برادر در "پاراچنار":

محمدنادرخان با برادرش شاه ولی خان بتاریخ 6 مارچ پشاور را به عزم رفتن به خوست درولایت جنوبی ترک کرد و اما در راه به شهرک "تل"(تهل) برای دیدار با مکوناچی Maconachie - پولیتکل ایجنت درایجنسی کُرَم(بعضی نویسندگان افغان نام مکوناچی را بطور اشتباه "میکانیکی" تلفظ کرده و درج نوشته های خود کرده اند) توقف نمود. خانم ستیوارت در کتاب "آتش درافغانستان" شرحی دارد که به دلیل اهمیت آن ذیلاً اقتباس میگردد:

ستیوارت می نویسد: «نادرخان با شاه ولی خان بسوی ولایت جنوبی رفتند وهاشم خان به جلال آباد رفت. نادرخان درمنطقه تل برتانوی توقف کرد که درآنجا پولیتیکل ایجنت وادی کُرم مکوناچی دوست و آشنای دیرینه وی وظیفه دار بود. بتاریخ 7 مارچ [نادرخان] به مکوناچی اطلاع داد که به صفت یک دوست به مشوره وی نیاز دارد و نادرخان گفت که خطر آنی اینست: درحالیکه امان الله خان خود را درجنوب تقویت میکند، شمال تحت نفوذ روسها میباشد، اگر نفوذ روسها استحکام یابد، درآنصورت او نمیتواند که کنترول کابل و ولایات مشرقی و جنوبی را بدست گیرد، طوریکه درسال 1919 امان الله خان طرفداری این قبایل را بدست آورد وجهاد راعلیه هندبرتانوی اعلان کرد. نادرخان از مکوناچی پرسید که نظریۀ شما چیست؟ مکوناچی در پاسخ گفت که: من صلاحیت ندارم در مورد چنین حالت و وضع چیزی بگویم. نادرخان گفت که: من فقط به حیث دوست قدیمی از شما مشوره خواستم. مکوناچی به نادرخان گوشزد نمود که: با مردمان قبایل صحبت کرده ام و طی آن قرار معلوم گردید که آنها آماده هستند از شما پشتیبانی کنند و شما را به صفت امیر قبول کنند، اما آنها میگویند که شما مریض و خسته هستید و نمی خواهید که ادعای سلطنت نمائید. نادرخان گفت: راستی من بسیار مریض بودم و حالا به کلی صحت یاب شدم. قبلاً سلطنت را برای خود نمی خواستم، اما حالا سلطنت را در صورت مجبوریت قبول خواهم کرد...» (برای شرح مزید دیده شود- ستیوارت: "آتش درافغانستان"، متن انگلیسی صفحه 522-524، متن ترجمه دری صفحه 144-145)

شاه ولی خان در کتاب "یادداشتهای من"دربارۀ دیدار مکوناچی شرحی دارد با این عبارت: «ماعصر روز7 حوت[7 مارچ] به "توتگی" رسیدیم و دراین وقت شاغلی میکانیکی[مکوناچی] که بعد بدربار کابل سفیر شد، پولیتیکل افسر کُرم و وزیرستان بود، چون قضیۀ سفیر برتانیه در فرانسه بیاد ما بود، با اینکه پاسپورت قانونی داشتیم، از مشکل تراشی انگلیسها اندیشناک بودیم. پولیتیکل افسر برتانوی درظاهر ازما پذیرائی کرد و شیخ محبوب علی را به نام مهماندار ما مقرر نمود که درعین حال مراقب احوال ما نیز باشد. عصر آنروز شاغلی میکانیکی ما را به چای دعوت نمود و محبوب علی نیز با ما بود. میکانیکی در قضیه شورش افغانستان در اثنای مذاکره اظهار تأسف کرد و گفت: دولت ما درین مسئله سیاست بیطرفی خود را ادامه میدهد، چون هنوز خطر جنگ عمومی احساس میشود. اضطراب در کشورشما موجب نگرانی دولت برتانیه میباشد. سپه سالار گفت: سیاست بیطرفانۀ دولت شما کار بسیارعاقلانه است و ما نیز آنچه ازشما آرزو داریم اینست که درین قضیه بیطرف بمانید، ولی در برابر آرزوئی که برای خدمت افغانستان داریم، مشکل نتراشید. ملت ما که آزادی خود را با چندین مبارزه و قربانی حاصل کرده اند، مطمئن باشید که آسان از دست نمیدهد.»

محمدنادرخان پس ازمذاکره با مکوناچی قرار شد تا به "پاراچنار" برای ملاقات با شاه محمود خان برادردیگرخود که ازجانب حکومت سقوی برای تنظیم امورجنوبی توظیف شده ونیزیک نامه ازحبیب الله عنوانی محمدنادرخان را با خود داشت و درآنوقت در جاجی بود، ملاقات نماید. جاجی چندان فاصله زیاد از پاراچنار ندارد، با آنهم اینکه چگونه تماس جهت ورود شاه محمود خان از جاجی به پاراچنار در یک وقت کوتاه برقرار گردید و چگونه او و همراهانش در شامگاه تاریک 7 مارچ توانستند سرحد را عبور و خود را به پاراچنار برسانند، سؤالی است که ذهن را به خود مصروف می سازد، مگر آنکه گفته شود همه تدارکات این دیدار قبلاً از طرف مقامات هندبرتانوی و شخص مکوناچی زمینه سازی شده باشد.

شاه ولی خان درمورد دیدارسه برادر در پاراچنار می نگارد: «ساعت ده شب ناگهان دونفر به لباس تغییر سر و روی بسته در اطاق ما وارد شدند، معلوم شد سردارشاه محمودخان و الله نوازخان میباشند که به زحمت سرحد را عبور نموده درظلمت شب خود را بما رسانده اند. سردارشاه محمودخان ترتیب برآمدن خود را ازکابل با شرح رسیدن به جاجی و صورت فعالیت خود تفصیل داد و درآخر معلوم شد که نامه های سپهسالار از پشاور بایشان رسیده و از آمدن ما به "توت گی" آگاه شده برای اخذ هدایت آمده اند. حقیقتاً آمدن این دونفر امر خارقه بود، مخصوصاً الله نوازخان که از همان چندنفر بود که برای آزادی هندوستان با انگلیس مبارزه کرده محکوم به اعدام شده و به افغانستان مهاجرت کرده و درجنگ استقلال افغانستان بطور مخفی در قبایل آزاد رفته اعلان ها و مراسلات دولت افغانستان را به مردم توزیع نموده و حتی مردم پنجاب را نیز از ارادۀ دولت افغانستان اطلاع داده، آنها را برخلاف دولت برتانیه تحریک کرده بود.»

شاه ولی خان در ادامه می نویسد: «معلوم شد سردارشاه محمودخان از بیم مشکل تراشی سرحدداران انگلیس و ازترس گرفتاری و محاکمه و اعدام الله نوازخان بصورت مخفی به تغییر لباس بمشکل از سرحد را عبورنموده بود. شباشب سپهسالارهدایات لازمه به او داد و آنها درهمان نیمۀ شب بطورپنهانی واپس رفتند.» ("یادداشت های من"، خاطرات مارشال شاه ولی خان، چاپ دوم، صفحه51 - 52)

خانم ستیوارت ملاقات سه برادر به شمول الله نواز خان را درآن شب در پاراچنارچنین شرح میدهد: «درآن شب شاه محمودخان که او را خواسته بودند به پاراچنار وارد گردید و نامه ای از حبیب الله را باخود آورده بود. نادرخان باخنده آنرا مطالعه کرد که درآن حبیب الله تذکر داده بود: همه این کارها را بخاطرشما انجام دادم؛ زیرا امکان ندارد که تمام مردم مرا به پادشاهی قبول کنند؛ هرگاه شما دوست باقی بمانید، من اعتراضی به آمدن شما به کابل ندارم و شما کدام مشکلات ازجانب من نخواهید دید.»

ستیوارت می افزاید: «نادرخان از شاه محمودخان سؤال کرد که رویۀ قبایل چگونه است؟ او جواب داد که: همه به طرفداری شما اند، به استثنای احمدزائی ها، بعضی اشخاص در لوگر و شیعه ها. [نادرخان گفت]: باید دانست که ما کاری نکنیم که مردم تصور نمایند که مخالف امان الله خان هستیم، زیرا درآنصورت درچشم مردم بد جلوه میکنیم و شاه محمود را ماموریت داد که اعتماد مردم را بدست آورد. او نامۀ نادرخان را نیز داشت و انتظار می کشیدند که از دیدارهاشم خان در ولایت مشرقی چه نتیجه بدست می آید و هر وقتی که پشتیبانی آنها را کسب نماید، هرچهار برادر یکجا به کابل خواهند رفت. شاه محمود یک بسته خشت طلا به نادرخان تسلیم داد و خود در اول وقت صبح رفت، اما آنقدر وقت نبود که ازملاقات با مراجعین جلوگیری کرده بتواند، عبدالحکیم M.A.Hakim تاجر میخواست که با وی به افغانستان برود، اما برتانوی ها مانع شدند [دربارۀ عبدالحکیم چنانچه قبلاً ذکر شد، باید گفت که وقتی نادرخان با "ولتن چیف" کمشنر پشاوردیدار میکرد، آنها اشخاص وسیط را بین خود تعین کردند، همین عبدالحکیم وصاحبزاده محمد صادق ازطرف انگلیسها وحاجی محمداکبر و الله نوازخان ازطرف نادرخان به حیث اشخاص معتمد معرفی شدند که بین نادرخان وانگلیسها رابطۀ اطلاعاتی ومعاملاتی را برقرارسازند]. همچنان دونفر ازاعضای نهضت خلافت [منسوب به خان عبدالغفارخان] درناحیه تل با او دیدن نمودند[ازاین معلوم میشود که شاه محمودخان از پاراچنار به تل نیز رفته بود. والله اعلم] و سؤال کردند و خواستند که به آنها اطمینان دهند که آنها کوشش خواهند نمود که سلطنت امان الله خان را اعاده نمایند. شاه محمود گفت که: خانواده من سلطنت را برای خود شان نمی خواهند، مگر آرزو دارند که مردم افغانستان شخصی را طبق آرزوی شان انتخاب نمایند؛ مشکل آنست که امان الله خان تمام دوستان خویش را ازخود دور کرده و رانده بود. نمایندگان [نهضت خلافت] سؤال کردند که آیا واقعیت دارد که حبیب الله به شاه محمود 400 پوند پول داده بود که نادرخان را از اروپا بیاورد؟ اما شاه محمود آنرا رد کرد. مردم گفتند درحالیکه شاه محمود و دیگران درکابل سلطه داشتند و گدام سلاح بدست شان بود، چگونه حبیب الله بدون کدام مقاومت کنترول کابل را بدست گرفت؟ شاه محمود اظهارداشت: هنگامیکه عساکر و مردم ناراحت و ناراضی شدند، وی مجبور گردید خود را تسلیم نماید و گفت: من و برادرانم کدام همدردی با حبیب الله نداریم.» (ستیوارت: آتش درافغانستان"، صفحه 145-146)

داکترعبدالرحمن زمانی با توضیح مزید درزمینه می نویسد: «محمدنادرخان و برادرش شاه ولی خان بعد ازظهر ششم مارچ 1929 به تل رسیده و توسط مکوناچی نماینده سیاسی انگلیسها در ایجنسی کُرم مورد استقبال قرارگرفت. مکوناچی که سابق به حیث شارژدافیرسفارت انگلیس درکابل ماموریت داشت، در گزارش نیمه رسمی خود می نویسد: "آنها ساعت پنج بعد از ظهر به "علیزائی" [که بین تل و پاراچنار موقعیت دارد] رسیدند. ما ترتیبات اقامت شانرا در "داگ بنگله" گرفته بودیم. آنها دعوت نورحسن را پذیرفته و ساعت شش بعداز ظهر برای گذشتاندن شب آنطرف دریا به قریه "انځری" رفتند. من صبح هفتم مارچ دریا را عبور کرده یکجا با کپتان هارتیگان به ملاقات سرداران رفتم. آنها آنطرف دریا منتظرمن بودند وماباهم به "رست هاوس علیزائی" برگشتیم، جائیکه ملاقات ما یک ساعت ادامه داشت. آنها از من خواستند نامۀ شانرا به شاه محمودخان برسانم تا در پاراچنار آنها را ملاقات کند... شاه محمودخان ساعت 10 شب ازطریق پیوار رسیده و شب را باسردارنادرخان و سردارشاه ولی خان در"داگ خانه" سپری نمودند. شاه محمودخان را احمدعلی خان[پسر سردار محمد سلیمان خان نواسه سردارمحمدآصف خان کاکای محمدنادرخان]، غندمشرمحمدهاشم خان، عبدالله خان و الله نوازخان همراهی میکردند. بعد ازآن مجلس خصوصی سه برادردایرشد. مطابق به اطلاع موجوده درین مجلس شاه محمودخان مکتوبی را که از حبیب الله کلکانی آورده بود، به نادرخان داد و نادرخان با خواندن مکتوب از طی دل خندید...... ساعت 8:30 صبح هشتم مارچ سردارنادرخان و شاه ولی خان به عزم خوست به "علیزائی" برگشته و شاه محمودخان وهمراهانش نیز بعد از نیم ساعت ازطریق "پیوار" عازم "آریوب" شدند. هرسه برادربعد ازظهرهمان روز به ترتیب به مقصد خوست و آریوب ازسرحد گذشتند"» (زمانی: "بازنگری دورۀ امانی..."، صفحه 436-437، اسناد آرشیف هندبرتانوی، یادداشت شماره218، مورخ 9مارچ1929، مکوناچی پولیتکل ایجنت کُرم به کمشنرعالی ایالت سرحدی شمالغربی در پشاور)

(نقشه مقابل موقعیت تل، علیزائی و پاراچنار را در قلمرو هندبرتانوی و دربین علیزائی و تل - عبورگاه سرحدی افغانستان را بسوی خوست نشان میدهد)

قابل ذکراست که درکتاب"بحران ونجات"به سلسله گزارش رویدادهای مهم ازجریان ملاقات مکوناچی و نیز دیدار سه برادر درآنطرف سرحد افغانستان در قلمرو هندبرتانوی هیچ تذکری داده نشده است، درحالیکه واقعات قبل وبعد ازآن با ذکرتاریخ هرروز درج کتاب شده است. اینکه چرا موضوع درآن کتاب مسکوت مانده، احتمال دارد که مؤلف کتاب محی الدین انیس نخواسته با ذکر آن زمینه شایعاتی را بلند کند که دردسر برای خود ایجاد نماید و یا اینکه بررس های سلطنتی دست به سانسور برده وهمان قسمت را قبل از چاپ کتاب حذف کرده باشند - والله اعلم!

همچنان درکتاب "نادرافغان" از دیدار با مکوناچی و جریانات مربوطه هیچ ذکری به میان نیامده و صرف مطالبی ذکر شده که بیشترآن بازی با کلمات است و اگراز عبارت پردازی های آن صرف نظر شود، نکات مهم آن تحت عنوان"عزم سپه سالارغازی بطرف جنوبی" چنین بیان شده است: «بالجمله سپه سالارصاحب در اوایل حوت سنه 1307 بعد از تودیع برادرمهرپرور شان محمدهاشم خان و اعزام شان بسواری موتر از راه "دکه" بطرف مشرقی، خود شان بصورت خصوصی از راه کوهات عازم سمت جنوبی شدند، زیرا طبع علیلی شان مایل بدیدن تظاهرات[استقبال] و پذیرائی اهالی که قبل ازآن به پیمانۀ بزرگ تهیه گرفته شدند، نبود....حصص درمیان کوهات و تهل را سپه سالار صاحب به آهستگی طی فرمودند و راجع به نقشۀ حرکت و صورت اصلاحات خود فکر و اندیشه میفرمودند و درعین زمان راجع به آمدن خود جهته اصلاح و خدمت افغانستان به اقوام جنوبی و اعزه، اطلاعات میدادند و با آن ذواتیکه از دست مظالم دزدان که تازه وارد سرحد شده بودند، تبادل افکار کرده و دراخذ معلومات ثقه راجع به چگونگی اوضاع وطن وحسیات اقوام وطرزعمل سقوزاده صرف اقامت میفرمودند.»

درادامه موضوع تحت عنوان "ملاقات سپه سالارصاحب باجنرال شاه محمودخان" بعد ازیک مقدمه کوتاه شرحی ارائه شده که نکات مهم آن چنین است: «درین سلسله [حبیب الله] لازم دیدند که بجناب سپه سالارصاحب هم دعوتنامۀ درپاریس توسط سرداراحمدشاه خان پسرعم معظم شان و سردار عبدالعزیزخان وزیرمختاراسبق افغانستان درطهران بفرستند؛ چنانچه این ذوات علی الفور بذریعۀ طیاره [؟؟] اعزام ومأمور به آوردن سپه سالارصاحب شدند و هم سردارشاه محمودخان را مکلف و مأمور داشت تا در سمت جنوبی رفته آن اقوامی را که درسنه 1303 از دست امان الله خان تکلیف و زحمت دیده بودند، نه تنها در ربقۀ اطاعت سقوزاده بیاورند، بلکه آنها را وادار کنند که درقندهار جهته مقابله و جلوگیری ازحرکات شاه مخلوع رفته مصدر اقدامات مخالفانه شوند... [شاه محمودخان] عجالتآ عازم سمت جنوبی شدند وتاریخ حرکت شان ازکابل در22 شعبان وخط سیر شان کلنگار، چرخ، پاتخواب شانه، خوشی، دوبندی و جاجی بود.» (برای شرح مزید دیده شود کتاب "نادرافغان"، صفحه357 – 362)

درکتب قدیمه معمول بود وقتی بیان یک حکایت عرفانی پایان می یافت، برای نتیجه گیری از آن گفته می شد: "این حکایت بما تعلیم میدهد"؛ دراین بخش که جریان رویدادها در موضوع ملاقات برادران با مکوناچی درتل(تهل) و دیدارسه برادردرپاراچنار به روایت از"چهارکتاب" (هریک: بحران و نجات، نادرافغان، یادداشتهای من و رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه شهید) نقل گردید و چون محتوای آن چهار کتاب حیثیت کلام قاطع وغیرقابل بحث را تا آخرسلطنت(1352) داشت و هیچکسی جرأت نمیکرد دربارۀ مندرجات آن طوردیگر تبصره وابراز نظر نماید، لذا نکات و سؤالهای در ذهن خطور میکند که لازم است به آنها جواب گفت و یا لا اقل برای تحقیق مزید روی مکث کرد. از جمله مسایل ذیل:

1 – چرا درکتابهای مذکور ازذکر بعضی وقایع مهم صرف نظرگردیده و حتی بطورضمنی هم یادآوری نشده است، خاصتاً دیدارمحمدنادرخان و شاه ولی خان با مکوناچی و جویا شدن نادرخان از نظر دوستانه او دربارۀ آینده افغانستان که شرح آن دراسناد آرشیف هندبرتانوی، یادداشت شماره218، مورخ 9مارچ 1929، مکوناچی پولیتکل ایجنت کُرم به کمشنرعمومی ایالت سرحدی شمالغربی درپشاور که فوقاً ذکر گردید؟

2 – شاه ولی خان می نویسد: «ساعت ده شب ناگهان دونفر به لباس تغییر سر و روی بسته دراطاق ما وارد شدند، معلوم شد سردارشاه محمودخان و الله نوازخان میباشند که به زحمت سرحد را عبور نموده در ظلمت شب خود را بما رسانده اند. سردارشاه محمودخان ترتیب برآمدن خود را ازکابل با شرح رسیدن به جاجی و صورت فعالیت خود تفصیل داد و درآخر معلوم شد نامه های سپهسالار از پشاور بایشان رسیده و از آمدن ما به "توت گی" آگاه شده برای اخذ هدایت آمده اند.» درحالیکه مکوناچی در یادداشت خود اذعان میدارد که: «آنها ازمن خواستند نامۀ شانرا به شاه محمودخان برسانم تا در پاراچنار آنها را ملاقات کند»، نه آنکه نامه های نادرخان در کابل به شاه محمودخان رسیده باشد!

3 - چگونگی تبادله اطلاعات در مورد رسیدن محمدنادرخان به تل و مساعد ساختن زمینه های ورود شاه محمود خان و همراهانش از جاجی به ساحه هندبرتانوی، عبور ازسرحد بطرف پاراچنار و اینکه آیا آنها پای پیاده، یا بوسیلۀ اسپ یا موتر این فاصله را طی کرده اند و نیز برگشت دوباره آنها به جاجی وعبور ازسرحد و اینکه آیا محافظان سرحدی هندبرتانوی همه خواب بودند که شاه محمودخان و همراهان او سرحد را بدون مشکل از هردو طرف عبورکردند. ازاین واضح وآشکار میشود که عبور آنها از سرحد قبلاً به استیذان مکوناچی و برطبق هدایت اوصورت گرفته بود، نه طوریکه شاه ولیخان آنرا بطور دراماتیک بیان کرده است.

4 – شاه ولیخان می نویسد: « حقیقتاً آمدن این دونفر امر خارقه بود، مخصوصاً الله نوازخان که از همان چندنفری بود که برای آزادی هندوستان با انگلیس مبارزه کرده محکوم به اعدام شده و به افغانستان مهاجرت کرده و درجنگ استقلال افغانستان بطور مخفی در قبایل آزاد رفته اعلان ها و مراسلات دولت افغانستان را به مردم توزیع نموده و حتی مردم پنجاب را نیز از ارادۀ دولت افغانستان اطلاع داده، انها را برخلاف دولت برتانیه تحریک کرده بود.» اگر این ادعا حقیقت داشته باشد، پس چطور الله نواز جرأت کرد پای به قلمرو هندبرتانوی بگذارد، ولو به شکل مخفی و با تغییر لباس بوده باشد؟ آیا مکوناچی او را به حیث گویا دشمن انگلیس نمی شناخت، درحالیکه میدانست او یکی از همراهان شاه محمود خان بوده است؟ ازاین معلوم میشود الله نوازنقش "دبل ایجنت " را بعهده داشت، زیرا موصوف به حیث شخص معتمد محمدنادرخان (چنانچه فوقاً ذکرشد)هنگام مذاکره با "ولتن چیف" کمشنرپشاور رسماً به جانب انگلیسها معرفی شده بود وانگلیسها او را کاملاً می شناختند.

5 - رفت و برگشت محمدنادرخان وشاه ولیخان ازتل تا علیزائی و ازآنجا تا پاراچناربوسیلۀ موتری که با راننده آن توسط مکوناچی تدارک و دراختیارآنها قرارداده شده بود، نقش انگلیسها را درترتیب و تنظیم امورآشکارمی سازد وبه همین دلیل بوده که در"چهارکتاب" ازذکرملاقات با مکوناچی خودداری صورت گرفته است، تا موجب پخش شایعات برعلیه نادرخان به حیث گماشته انگلیس نگردد.

6 - در ملاقاتی که محمدنادرخان با شاه محمودخان در آنشب در پاراچنار داشت، نادرخان به او امر کرد که: «ما باید کاری نکنیم که مردم تصورنمایند که مخالف امان الله خان هستیم، زیرا درآن صورت درچشم مردم بد جلوه میکنیم.» این گفته که در واقع پس منظراقدامات شانرا بیان میکرد، مبنی براین احتمال بود که هرگاه ایشان دربرابر سقوموفق نشوند و نیز امان الله دوباره اعاده سلطنت کند، برادارن بتوانند اعاده حیثیت کرده و به مردم بگویند که ما مخالف امان خان نبودیم، بلکه برای سقوط رژیم سقوی و زمینه سازی برای اعاده سلطنت مجدد امان الله خان به مبارزه پرداخته بودیم. درحالیکه این گفته نادرخان از صدق دل نبود و همانطوریکه او ضمن ملاقات با مکوناچی به حیث دوست قدیمی دربارۀ آینده طالب مشوره ونظرموصوف گردید، مکوناچی طوریکه در بالا ذکر شد، به نادرخان گوشزد نمود که: «با مردمان قبایل صحبت کرده ام و طی آن معلوم گردید که آنها آماده هستند از شما پشتیبانی کنند و شما را به صفت امیر قبول کنند، اما آنها میگویند که شما مریض و خسته هستید و نمی خواهید که ادعای سلطنت نمائید. نادرخان گفت: راستی من بسیار مریض بودم و حالا به کلی صحت یاب شدم. قبلاً سلطنت را برای خود نمی خواستم، اما حالا درصورت مجبوریت آنرا قبول میکنم».

خلاصه اینکه با کتمان حقایق تاریخی و آنهم برای مدت چهل و چارسال سلطنت، اشخاص خبیر وآگاهان کشورنتوانستند به دلایل مختلف به افشای حقایق بپردازند و مردم عوام آنچه به تکرار ازطریق مطبوعات رسمی به اطلاع شان رسانیده شده بود، باور کردند و آنرا حقیقت دانستند، اما وقتی بعد از سقوط سلطنت این طلسم شکست و درعین زمان بسا اسناد از آرشیف های رسمی خارجی از قید محرمیت بیرون شدند و در اختیار همه قرار گرفتند، محققان داخلی و خارجی به شرح حقایق ناگفته تا آن زمان پرداختند و ازاین لحاظ است که تحقیق مزید پیرامون مسایل تاریخی افغانستان امروز یک رسالت عمده محققان حاضر محسوب میشود تا برای نسل جوان آنرا بطور مستند و واقعی بیان دارند و سعی نمایند تاریخ معاصر کشور را در بسا موارد از نو بنویسند.

واضح است که اینکار مواجه با مخالفت بعضی عناصر میگردد که از اینگونه تحلیل های تاریخی راضی نمیباشند و بررسی های مزید رویدادهای مهم تاریخی را به زعم خود "از گورکشیدن مرده ها" یا "گورکنی اشخاص" وانمود می سازند، درحالیکه اینکار"گورکنی وقایع تاریخی" است که ناگزیر پای اشخاص ذیدخل را نیز در میان می کشاند. چه موزون خواهد بود که همچو اشخاص بجای نوشتن تبصره های کوتاه به تحریرآثارتحلیلی، مستند ومدلل بپردازند تا از ورای آن حقایق تاریخی واضح وآشکار شود و ازاین راه خدمتی برای نسل امروز و فردای کشور انجام دهند و اگر از عهده چنین کاری بر نمی ایند، لااقل به تفحص و تجسس مزید و مطالعه اسناد و شواهد جدید بپردازند و از محفظۀ افکار القا شده ای قدیمی بیرون شوند.

(ادامه دارد)