سلطنت محمدظاهرشاه و صدارت محمدهاشم خان
(بخش یکصد و سوم)
[ادامه مبحث: نگاهی به تحول درسکتورعامه (دولتی):]
امور صحیه: اگرچه تاسال1312 امورصحیه درسطح مدیریت مستقل اما شامل در کابینه با تشکیلات محدود و مختصر قرارداشت، اما ازنظرفعالیت و توجه شخص محمدنادرشاه و درادامه در دورۀ دوم صدارت محمدهاشم خان (سلطنت محمدظاهرشاه) درامور صحی سه اقدام بسیار مهم صورت گرفت:
1 ـ اعمار یک شفاخانه بزرگ وعصری درسه منزل و دارای 60 بستربرای تداوی امراض ساری کمی دورتر از محدوده شهری آنوقت درحاشیه کوه "علی آباد" که زمین وسیع آنرا شاه امان الله به حیث مکافات برای سپهسالار محمدنادرخان در جنگ استقلال به وی اهداء کرده بود. این شفاخانه در سال1311 درعصرنادرشاهی تکمیل گردید وبه پاس خدمات داکتر رفقی کامل بیگ (ترکی) بنام او مسمی به "رفقی سناتوریم" گردید. بعدها درسال 1315درجناح چپ رفقی سناتوریم شفاخانه دیگری ساخته شد که برای امراض عقلی وعصبی اختصاص داشت و بنام "شفاخانه عقلیه وعصبیه" یاد می شد. همچنان یک شفاخانه دیگربنام"سناتوریم نسوان" درسال1315درحواشی دارالامان که درآنوقت به "دارالفنون" تغییرنام یافته بود، اعمارگردید که برای تداوی امراض ساری ازجمله توبرکلوز(سِل) برای نسوان اختصاص داشت. همچنان سه سال بعد یک کلنیک صحی بنام "معاینه خانه مرکزی" در نفس شهردرحاشیه "پل باغ عمومی" ویک کلنیک دندان درجوارآن بنیاید گذاشته شد که هردو تا امروز پابرجا استند. شفاخانه مستورات که درعصرامانی تأسیس گردیده بود، نیز دراین دوره انکشاف مزید کرد. علاوتاً دراین دوره چند شفاخانه نسبتاً کوچک در مراکز بعضی از ولایات با فعالیت های طبی نسبتاً محدود و ضرورتهای عاجل ساخته شدند. (عکس ذیل: شفاخانه رفقی سناتوریم)
2 ـ درسال 1310حکومت به تأسیس مکتب طبی ومکتب دواسازی وهمچنان مکتب پرستاری اقدام نمود تا ضرورت عاجل پرسیونل طبی را مرفوع سازد. این اقدام بعداًادامه یافت ومکتب طبی یک تعداد شاگردان صنوف 8 و9 لیسه های کابل را انتخاب و تحت پروگرام خاص درظرف سه سال به حیث معاون داکتر تربیه کرد و آنها را برای عرضه خدمات عاجل طبی به ولایت و شهرهای مختلف کشور اعزام داشت. چون درآنوقت بیشترادویه ضرورت روزمره به شکل ترکیبی ساخته می شد، درمکتب دواسازی ترکیب دواهای عاجل بصورت نظری و عملی تدریس میگردید و فارغان این مکتب به حیث مامورین دولت بیشتر درمراکز ولایات و شهرهای دیگر دراین ساحه خدمت میکردند. به همین ترتیب با افتتاح مکتب پرستاری و تربیه پرستارها، برای اکمال جانب دیگرامور صحی بطورابتدائی اقدام بعمل آمد.
3 ـ اقدام مهم دولت همانا ایجاد "فاکولته طبی" بود که بار اول در سال 1311به تعداد 9 نفرازفارغان لیسه ها درقصردارالامان که به "دارالفنون" مسمی شده بود، در رشته طب به تحصیل آغاز کردند. گفته میشود که با اینکار نخستین تهداب تحصیلات عالی یا به عبارت دیگر"پوهنتون" درکشور گذاشته شد، اما دیری نگذشت که نام دارالامان به "نوی کابل" تغییر کرد و اسم دارالفنون نیز ازقصر دارالامان برداشته شد و فاکولته طبی نیزبه یکی ازعمارات درمحله "خواجه ملا"(کارته 3 فعلی) انتقال نمود ودرسال 1323 درتعمیر جدید آن فاکولته در دامنه علی آباد منتقل شد. (معلومات مزید دربارۀ تشکیل پوهنتون بعداً تقدیم میگردد)
عکس دست راست:9 نفرجدیدالشمولان دورۀ اول فاکولته طبی درسال1311 با داکتررفقی کامل بیگ مشاورمدیریت مستقله صحیه؛ عکس دست چپ: اولین دوره فارغ التحصیلان فاکولته طبی،هریک: داکترعبدالغنی افضل، داکتررجب علی خان طاهری، داکتر محمداسمعیل خان علم، داکترعبدالرحمن خان محمودی، داکترفقیرمحمدخان شفاء، داکترنوروزعلی خان، داکتر عبدالرحمن خان حکیمی، داکترمیرغلام حسین خان وحدت با داکتر رفقی کامل بیگ وپروفیسور حسن رشاد رئیس فاکولته طبی (دروسط)
امور معارف: محمدنادرشاه در اولین روزهای رسیدن به سلطنت خط مشی اساسی خود را در ده فقره اعلام کرد که در فقره هشتم آن در مورد معارف چنین آمده بود: «علم و فن برای ترقیات دینی و دنیوی افغانستان از اهم ضروریات شمرده میشود و حکومت حاضره این مسئله را خیلی اهم میداند، هروقتیکه شورای ملی تشکیل و وکلای ملی جمع شوند، امید است راه خوبتری نسبت باین مسئله یافته شود که تا ملت خود را برای حفاظت خودش علماً مستعد ساخته بتواند.»
با این عبارات پر پیچ و تاب، حکومت صلاحیت خود را درموضوع "علم وفن" یعنی معارف علناً به شورای ملی واگذارشد و این نکته میرساند که حکومت در مسائل معارف جرأت نکرد مشی خود را به صراحت ابلاغ نماید ومسئولیت را بدوش شورا انداخت، درحالیکه موضوع معارف یکی از وظایف اساسی حکومت محسوب میگردید و اینکار منتهای محافظه کاری شاه و حکومت را آشکار می ساخت و به دلیل همین بی میلی و بی توجهی حکومت درزمینه بود که دروازه های مکاتب نسوان تا سالهای متمادی مسدود ماند و معارف بطورعموم ازتوجه حکومت برافتاد.
غباردر جلد دوم کتاب "افغانستان درمسیرتاریخ" می نگارد: «درچهارسال سلطنت نادرشاه مجموع مکاتب ابتدائی درتمام افغانستان بشمول پایتخت از27 باب تجاوز نمیکرد: کابل، شیوه کی، ده خداداد، سرآسیاب، چهلستون، مزار، خلم، آقچه، هرات، قندهار، خان آباد، فیض آباد، رستاق، اندراب، جلال آباد، لغمان، اندخوی، شرین تگاب، فراه، گردیز، غزنه، دایزنگی و چهاریکار. تنها درکابل مدارس ثانوی و متوسطه قدیم(حبیبیه، امانیه، امانی، دارالمعلمین، زراعت و صنایع) نگهداشته شدند و فقط درعوض مکتب طبیه، یک فاکولته طب با رفقی سناتوریم تأسیس گردید وبس» (غبار: "افغانستان درمسیر تاریخ"، جلد دوم، صفحه 84، بحوالۀ سالنامه کابل طبع 1312)
درسال 1310 و 1311 یک تعداد از فارغان بکلوریای سه لیسه مرکز را جهت تحصیلات عالی در رشته های طب، زراعت، معادن بندسازی، تیلفون و امور پستی به امریکا، انگلستان و فرانسه اعزام داشتند، ازجمله عبدالظاهرخان(بعداًصدراعظم)، محمدطاهرخان، محمدهمایون خان، عبدالقیوم خان (رسول)، اورنگ زیب در رشته طب، محمدیوسف خان و عبدالشکورخان در رشته معادن، عبدالرحیم خان و عبدالمجیدخان دررشته زراعت، وحدت شاه خان و محمدکبیر خان (لودین) در رشته بندسازی، غلام اعظم خان و حبیب الله خان در رشته امور پستی...(شرح مزید: سالنامه 1311)
طی مدت هفت سال برطبق ارقام مندرج سالنامه 1319 تعداد مکاتب درافغانستان ازاینقرار بود: مرکزکابل31 باب مکتب، ولایت کابل66 باب، ولایت قندهار57 باب، ولایت هرات39 باب، ولایت مزار34 باب، قطغن و بدخشان31 باب، حکومت اعلی مشرقی 32 باب، حکومت اعلی فراه 8 باب و حکومت اعلی میمنه 13 باب. ولی نقطه عطف دراینجاست که ازمجموع 23197 نفرطلبه (شاگرد) درتمام کشور، تعداد کثیرآن یعنی بیش از 20000 شاگرد درمکاتب ابتدائیه ، 2202 شاگرد درمکاتب متوسطه وفقط 155 شاگرد درمکاتب ثانوی و به تعداد 840 شاگرد درمکاتب مسلکی و دارالمعلمین مصروف درس بودند. از این معلوم میشود که تا سال 1319 کمترین توجه به انکشاف معارف مبذول گردیده بود. (سالنامه 1319، صفحه 84 و 85)
به استناد سالنامه 1319 فاکولته طبی سومین دسته فارغ التحصیلان را مشتمل بر 9 نفرداکتر طب به جامعه تقدیم کرد وتعداد جدیدالشمولان درآن سال به فاکولته طبی بازهم از 9 نفر تجاوز نکرد که دلیل آن رشد بسیار بطی فارغان به سویه بکلوریا از سه لیسه درمرکز بود. همچنان درآن سال به تعداد 14 نفر از مکتب طبی به سویه بکلوریا به حیث معاون داکتر نفرفارغ شدند و در همین سال 22 نفر ازمکاتب رشدی (صنف8 و9) به مکتب طبی ومکتب دواسازی شامل گردیدند که این ارقام به مقایسه ضرورت کشوربسیارناچیز و دلالت به فقدان توجه لازم درامور معارف میکرد. (شرح مزید: سالنامه 1319، صفحه 90)
کمبود معلم مسلکی درمکاتب یک از مشکلات عدیده نظام معارف کشور درآنوقت بود که از بی توجهی عمدی حکومت درامور معارف نشأت میکرد. سیدمسعودپوهنیار درکتاب "ظهور مشروطیت و قربانیان استبداد درافغانستان" می نویسد: «برای سقوط دادن سطح دانش معارف، یکی هم افتتاح "مکتب مستعجله" بود که درسنه 1936 (1315ش) رویکار آمد، گفته می شد که دراین مکتب فن تعلیم و تربیه درس داده میشود و درظرف شش ماه شاگردان مذکور فارغ التحصیل شده و به مکاتب اطراف به حیث معلم، فرستاده میشدند.» پوهنیار دراین ارتباط ازیک خاطره خود یاد میکند که یکی ازچپراسی های مکتب کمی خواندن ونوشتن یاد گرفت و بعد شامل مکتب مستعجله شد و با فراغت از آن مکتب، به حیث معلم دراطراف مقرر شد. او می نویسد: «قبل از تأسیس مکتب مستعجله، اکثر معلمین درمکاتب [ابتدائیه] اطراف افغانستان فارغان صنوف رشدیه یا ابتدائیه صنف پنج بودند که بعضاً تحصیلات شخص و تتبعات بیشتر کرده در وظیفۀ معلمی مجرب و لایق شده بودند، اما بعداً که فارغان مستعجله روی کار آمدند، وزارت معارف برای برطرف کردن آن معلمین سابقه دار با تجربه ولایق اعلان نمود که هیچ معلمی مورد قبول نیست، مگر اینکه بکابل آمده مکتب مستعجله را بخواند. معلمین با تجربه از رفتن به آن مکتب مستعجله ابا ورزیده تحصیل شش ماهه را برای خود یک نوع کسر شأن می دانستند. با این ترتیب درظرف چند سال، تمام مکاتب اطراف افغانستان را همین معلمین نالایق مستعجله فرا گرفت و سطح دانش و سواد یک باره درسراسرمملکت روبه قهقرا گذاشته منحط گردید.» (برای شرح مزید دیده شود- کتاب: "پوهنیار، سیدمسعود: "ظهورمشروطیت و قربانیان استبداد درافغانستان"، جلد اول، چاپ سوم، پشاور، 1379، صفحه175 -181)
این وضع ناشی ازترسی بود که درذهن بعضی دولتمردان جا گرفته ومی گفتند که با انکشاف معارف باید احتیاط کرد، زیرا«معارف مشروطه می زاید!» واین همان ترسی بود که بعد ازشهادت محمدنادر شاه سرتاپای اراکین خانواده سلطنتی را فرا گرفته و فضای تعلیم و تربیه را دود سیاه محافظه کاری پیچانیده بود. کنترول دستگاه "ضبط احولات" برمکاتب چنان گسترده شده بود که تعدادی ازسطح اداره گرفته تا سطح معلمان و حتی شاگردان درحلقه استخبارات شمولیت داشتند.
بعد ازآنکه فاکولته طبی درسال1311 تأسیس شد، دیگرهیچ مؤسسه تحصیلات عالی ایجاد نگردید، مگرشش سال بعد حکومت بدلیل ضرورت به اشخاص مسلکی درساحه دپلوماسی، اداری و مالی تصمیم گرفت تا "اکادمی علوم اجتماعی و سیاسی" را ایجاد کند که درسال 1320 این اکادمی مبدل به یک فاکولته تحت نام "حقوق وعلوم سیاسی" گردید. این فاکولته نخست با 24 محصل و پنج استاد که ازجمله مامورین بانک ملی و بعضی شعب حکومتی بودند، بکارآغاز کرد و سپس با استخدام چند استاد ذیصلاح ترکی امور تدریسی آن پیش برده می شد.
قلت جدی معلم حکومت را درسالهای اخیرصدارت محمدهاشم خان واداشت تا دو فاکولته دیگر را نیز تأسیس نماید: فاکولته ساینس درسال 1321 با 16 محصل و8 استاد و فاکولته ادبیات درسال 1323. همچنان قلت معلم موجب شد حکومت ازسال 1323 به بعد در قسمت دارالمعلمین ها توجه بیشتر نماید و به تربیه معلمابه سویه مکاتب ابتدائیه و متوسطه بپردازد و درعین زمان برای تدریس تعلیمات دینی درمکاتب برعلاوه مدارس دینی که درمرکز وبسیاری ولایات کشور قبلاً تأسیس شده بودند، "مدرسۀ علوم شرعی" را نیز با یک پروگرام جدید به روی فارغان صنوف ابتدائیه (صنف پنجم) باز نمایند که آنها با ادامه یک دورۀ 9 ساله درسی، به اخذ درجه معادل لیسانس دررشته الهیات نایل می آمدند.(برای شرح مزید وگزارش مفصل وزارت معارف دربارۀ فاکولته های فوق الذکر، دارالمعلمین، مدرسه علوم شرعی و کورسهای مستعجل دیده شود : سالنامه 1323، از صفحه 65 تا 79)
در یک لوحه کوچ درمدخل پوهنتون کابل نوشته شده «تأسیس 1311»، این همان سال اول تأسیس فاکولته طبی میباشد که با این اقدام قصر دارالامان نیز بنام "دارالفنون" مسمی گردید. متأسفانه نام گذاری "دارالفنون"عمربسیارکوتاه داشت و بعد از دو سه سال این نام به فراموشی سپرده شد، بلکه نام محله نیز از دارالامان به "نوی کابل" تغییرکرد. سپس فاکولته نیز از آنجا به یک عمارت دیگر در محلۀ بنام "خواجه ملا" (حواشی کارته 3 موجود) منتقل شد و درسال 1323با اکمال عمارت جدید فاکولته طب دردامنۀ علی آباد(ساحه موجود پوهنتون کابل) نقل مکان نمود. دومین مؤسسه تحصیلات عالی همانا فاکولته حقوق و علوم سیاسی بود که نخست دریک قسمت لیسه حبیبیه جا داده شد و بعد به عمارت فاکولته طب در محله "خواجه ملا" انتقال نمود. به همین ترتیب فاکولته های ادبیات و ساینس در عمارات مختلف شهر کابل جاگزین شدند. تا سال 1326 هرچهار فاکولته هریک به حیث واحد اداری مستقل مربوط به وزارت معارف بودند، اما با آغاز دورۀ صدارت شاه محمود خان به ابتکار داکتر محمدانس خان معین وزارت معارف، بار اول هرچهار فاکولته تحت تشکیل جدید بنام "ریاست پوهنتون" درآمد که ازلحاظ تشکیلاتی ریاست پوهنتون مستقیماً زیراثر وزیرمعارف قرارگرفت. درآنوقت داکترنجیب الله خان توروایانا کفیل وزارت معارف بود داکترعبدالمجید خان کفیل وزارت صحیه که درعین زمان امور ریاست پوهنتون را نیز سرپرستی میکرد. بعداً این وظیفه برای مدت کوتاه به داکترمحمد انس خان معین دوم وزارت معارف سپرده شد. به این ترتیب درسال 1326 باراول اصطلاح "پوهنتون" معادل(یونیورستی) ونیز"پوهنځی" معادل(فاکولته) برگرفته از زبان پشتو در قاموس اصطلاحات جدید جاگزین گردیدند.
یکی ازتحولات قابل توجه دراین دوره که درساحه فرهنگی بطورعام و درامورمعارف بطورخاص قابل ذکر است، همانا توجه جدی حکومت به تقویه زبان پشتو زیرعنوان "زبان ملی" میباشد. دراین ارتباط لازم به تذکراست که شیوع مفکوره" ملیتگرائی" دراروپا، بخصوص درجرمنی آنوقت سرآغاز یک حرکت جدید بود که بسرعت توجه بعضی ممالک را درسایرنقاط جهان نیزبه سمت خود کشانید، چنانچه به تقلید ازاین مفکوره، کشورهمسایه ما ایران درسال 1935(1314ش) دراین راه پیشگام شد ونام کشور خود را از"فارس" به "ایران" تبدیل کرد که ریشه این نام به نژاد "آرین" و برگرفته از"آریانا" تعبیرمیگردید. درعین زمان حکومت ایران کوشید زبان"فارسی" را به حیث هویت فرهنگی و ملی خود قراردهد.
درآنوقت اراکین حکومت افغانستان نیزبه همین ترتیب خواستند تا زبان پشتو را به حیث زبان ملی و رسمی کشورتقویه نموده و حوزه فرهنگی کشور را به مرکز زبان پشتو تبدیل نمایند. به تأسی ازاین هدف درسال 1315(1936) وقتی سردارمحمدنعیم خان به حیث وزیرمعارف مقرر شد، درراه تقویه زبان پشتو بذل توجه جدی کرد، چنانچه درسالنامه 1315 در ارتباط با "نهضت زبان ملی پشتو" این مطلب آمده است: «نهضت مهم و حقیقی این زبان، درپهلوی احیای آثار و ادبیات فارسی کوه پایه های تاریخی وطن، مرهون همت جوان و آراء وافکاربلند المتوکل علی الله اعلیحضرت محمدظاهرشاه تاجدارجوان بخت موجودۀ ماست که از بدو سلطنت پرمسرت شان بهمان نصب العین بزرگ و عالی پدرنامورشان اعلیحضرت شهید سعید از قوه بفعل آمده بتأسی هدایات و نظریات جهان قیمت ملوکانه، بعضی جراید، کتب و آثار تازه تری درین زبان ازجانب فضلای وطن تحریر و مورد استفادۀ ابنای وطن قرار داده شده، گذشته ازآن تعمیم و فهمیدن این زبان را برای اولاد های مملکت بصورت ادبی اراده فرموده، تدریس آنرا جزو پروغرام معارف قرار دادند و نیز بغرض وسعت و علمی گردانیدن لسان ملی موصوف، انجمن ادبی پشتو مرکب از فضلا و ادبای دانشمند وطن بمعاشات کافی تشکیل و درپایان این همه اقدامات قابل قدر پادشاه جوان بخت ما از لسان قدیم و تاریخی افغانستان بتاریخ ماه عقرب [1315] فرمان شاهانه صادرگردید که درآن تامدت سه سال یادگرفتن تکلم و کتابت پشتو برکافۀ مامورین وظیفه دار مملکت بصورت لازم اراده و ارشاد رفته است. بتاسی آن در سال جاری ازجانب مامورین فعال و اهالی رشید وطن این اقدام و ارادۀ شریف ذات شاهانه با صمیمیت و توجه فوق العاده پذیرائی گردیده درمرکز و ولایات مملکت کورس ها و دیگر وسایل فردی و اجتماعی تعلیم پشتو تأسیس و پیشرفت آن بجدیت ملحوظ است.» (سالنامه 1315، صفحه 205)؛ ذیلاً سواد منشور شهریاری اقتباس میشود:
«ج،ع،ج،ا،ا،نشان عم محترم سردار شاه ولی خان غازی وکیل صدراعظم!
مسلم است مسئلۀ زبان در وحدت ملیه و حفظ آداب و شعایر یک ملت اثرات معتنابهی داشته و توجه باین موضوع ازجملۀ ضروریات حیاتیۀ یک مملکت بشمار میرود. چون در مملکت عزیز ما ازطرفی زبان فارسی مورد احتیاج بوده و ازجانب دیگر بعلت اینکه قسمت بزرگ ملت ما به لسان افغانی متکلم و مامورین علی الاکثر بسبب ندانستن زبان پشتو دچار مشکلات میشوند، لهذا برای رفع این نقیصه و تسهیل معاملات رسمی و اداری اراده فرموده ایم همچنانیکه زبان فارسی درداخل افغانستان زبان تدریس و کتابت است، در ترویج و احیای لسان افغانی هم سعی بعمل آمده ازهمه اول مامورین دولت این زبان ملی را بیاموزند و آنرا درمحاوره وکتابت شامل کنند. شما بوزارات و نائب الحکومگی ها و حکام اعلی و قوماندانیت های عسکری و تمام دوایر رسمی امربدهید که مامورین کشوری و لشکری مربوط خود را مکلف نمایند که تامدت سه سال لسان افغانی را آموخته در محاوره و کتابت مورد استفاده قراردهند تا خدا بخواهد عموم مامورین افغانستان بزبان افغانی هم تکلم و کتابت توانسته درامورمملکتی تسهیل وبرای آنها و رعایا ازین جهت تکلیفی نباشد» (محل امضای اعلیحضرت همایونی» (برگرفته ازسالنامه 1315، صفحه206 ـ207) [یادداشت:دراین وقت محمدهاشم خان صدراعظم و درعین زمان شاه محمودخان وزیرحربیه چون برای تداوی به اروپا رفته بودند، لذا مارشال شاه ولی خان ـ وزیرمختارافغانی درفرانسه بود، وکالت مقام صدارت را بعهده داشت ـ کاظم]
بعداً درسال1321 به تأسی ازفرمان شاهی به مقصد تقویه شئون ملی و مزید تعمیم و توسعه زبان پشتو ریاست جدیدی بنام "پشتو سترتوپ" تشکیل و تأسیس گردید که دریک قسمت نصب العین و مرام آن چنین آمده بود: «پشتو سترتوپ در راه مزید بسط و توسعه زبان ملی میکوشد و در تهیۀ هرگونه وسایط پیشرفت آن درمؤسسات معارف بذل مجاهده میورزد....پشتو سترتوپ درانتخاب طلبۀ پشتوخوان و پشتونویس حتی الامکان از تمام نقاط افغانستان و اخذ امتحان آنان و تصدیق امر ادخال شان در دارالمعلمین بذل توجه و مداقه میدارد، مراقبت ونگرانی میورزد تا از دارالمعلمین چنان فارغ التحصیلان برآیند که صد فی صد پروگرام پشتو را درعموم مکاتب افغانستان تطبیق کرده بتوانند.....به ملحوظ پشتو بودن عموم کتب تدریسی مکاتب ابتدائی و مفکورۀ تعمیم و توسعۀ مزید پشتو درمکاتب بمساعدت ریاسات و ادارات معارف مجاهده ونگرانی میورزد....برای معلمین و مربیانی که درتعلیمات پشتو مظهر فعالیت بیشتر گردند، اصولاً ترجیحات لازمه میدهد...ضمناً به آنانی که با زبان ملی خود ابرازعلاقه مندی ننموده باشند، تنبیهات مقتضیه را تجویز میکند...از پیشرفت دروس پشتو و علاقمندی عموم متصدیان مؤسسات عرفانی به آن ماهواره چنان راپور های را بازیافت میدارد که طبق هدایت نامۀ جداگانه دایماً تهیه میگردد...و درنتیجه مجاهدین را اصولاً مظهر تلطیف [لطف] ومساهلین را اساساً مورد تکدیر[مکدرساختن] قرارمیدهد...در طبع و نشر تمام کتب تدریسی باشتراک ریاست تعلیم وتربیه مساعده میدارد...» (متن مکمل مرامنامه "پشتو سترتوپ" دیده شود: سالنامه 1323، صفحه60 ـ 61)
نا گفته ماند که با وجود مساعی و تلاشهای زیاد ادارت مربوطه، این برنامه که زبان تدریس در تمام مملکت به پشتو تغییرنماید، به دلایل مختلف، ازجمله کمبود معلم و مشکلات تعمیم آن زبان در مناطق غیر پشتوزبان، طورلازم جامه عمل پوشیده نتوانست و لذا حکومت بعداً تصمیم گرفت تا زبان تدریس را درمناطق پشتوزبان به پشتو و درمناطق دیگر به زبان دری(فارسی) برگرداند و اما تعقیب حتمی کورسهای پشتو برای مامورین دولت همچنان برای سالهای متمادی ادامه یافت که با موفقیت چندان روبرو نگردید.
از لحاظ اجتماعی بخصوص در رابطه با نقش زنان در جامعه باید گفت که برطبق اعلامیه ده فقره ای حکومت پس از رسیدن محمد نادر شاه به سلطنت که پالیسی عمومی او را بیان میکرد، زنان مجبور به پوشیدن برقه یا چادری گردیدند، لذا آنها کمتر از خانه پا به بیرون می گذاشتند وبه ندرت در شهر دیده می شدند. مکتب دخترانه پس از سقوط سلطنت امانی برای سالهای دراز مسدود گردید و فقط درسال1317(1938) یک مکتب دخترانه بنام "مکتب قابلگی" درمحله اندرابی تأسیس شد که درسال 1319(1940) مکتب مذکوربه عمارت شفاخانه مستورات (عین محل امروزی) انتقال یافت و جایش را مکتب دخترانه گرفت که بعداً درسال 1320با افزایش تعداد شاگردان اناث نخست مکتب ملالی در شهرنو وبعداً مکتب زرغونه درعمارت "بوستان سرای" (درجوارپارک زرنگارعقب عمارت موجوده شاروالی کابل) که ازعمارات قدیمی زمان سراجیه بود، انتقال و دختران شهر کابل در آن دو مکتب شروع به تعلیم کردند. دختران و معلمه ها درآغاز اکثراً با چادری و دولاق به مکتب می آمدند که بعداً تنها به پوشیدن چادری اکتفاء کردند. تعداد شاگردان اناث درسال 1322(1943) به 1200 نفرمیرسید که بیشتر آنها درآنوقت در صنوف ابتدائیه قرار داشتند.(برای معلومات مزید دیده شود: کاظم، داکتر سیدعبدالله: "زنان افغان زیر فشار عنعنه و تجدد" کابل، 2005، صفحه 242ـ 251)
ازشرح مختصرفوق بر می آید که در طول سیزده سال دورۀ دوم صدارت محمدهاشم خان از 1312 تا 1325 مدت باوجود آرامش نسبی درکشور، حکومت و اولیای امور بنابر ترسی که ازانکشاف معارف در مخیله داشتند، برای رشد امور معارف به حیث یکی از مهمترین وظایف حکومت توجه لازم مبذول نکردند.
(ادامه دارد)