بازگشت به مقاله

نگاهی مختصر به سقوط و عروج خانواده سردار یحیی خان

نویسنده: داکتر سیدعبدالله کاظم تاریخ انتشار: 10 جون 2022

(بخش پنجاه و پنجم)

چگونه بین حبیب الله کلکانی و شاه محمودخان رابطه برقرار شد؟

طوریکه دربخش های قبلی به تفصیل بیان شد، سردارمحمدیوسف خان از دو خانم خود جمعاً شش پسر داشت: محمدعزیزخان(پدرمحمد داؤد)، محمدهاشم خان و محمدعلی خان از یک مادر و محمدنادرخان، شاه ولی خان و شاه محمودخان ازمادردیگر. وقتی روابط شاه امان الله با محمدنادرخان به سردی گرائید و شاه او را به حیث وزیرمختار افغان در پاریس مقرر کرد، سپهسالارنادرخان بعد ازسه سال ظاهراً به دلیل علالت مزاج از وظیفه در پاریس کنار رفت و بطور خصوصی در جنوب فرانسه درحواشی شهر "نیس" اقامت گزید. دراین مدت مریضی اوکسب شدت کرد و محمدهاشم خان برادرش برای وارسی صحی او به نیس رفت و متعاقباً شاه ولی خان نیز با دوبرادر خود پیوست و درآن شهر اقامت گزین شدند. تنها محمدعزیزخان ظاهراً برای سرپرستی محمدطاهر و محمد داؤد که در پاریس مشغول تحصیل بودند، درآنجا در رفت و آمد بود. یگانه برادری که در دورۀ امانی و بعداً دورۀ سقوی تا آخردر کشوراقامت داشت و به خارج نرفت، شاه محمود خان بود و آنهم شاید به حیث سرپرست خانواده که تعداد شان جمعاً به 62 نفر میرسیدند. همچنان بعید از امکان نبود که دلیل اقامت او درکابل به حیث شخص رابط و در خفا با آگاهی از برنامه محمدنادرخان و برادرانش جهت رسیدن بقدرت بخصوص در دورۀ حبیب الله کلکانی فعالیت میکرد. امیرحبیب الله با اعتماد برشاه محمود خان خواست از وجود او برای دوهدف به نفع خود استفاده نماید: یکی به مقصد جلب نظر و بیعت مردم جنوبی برای خود و دیگرجلب همکاری نادرخان و برادرانش که تازه از فرانسه به هندبرتانوی برگشته و میخواستند در جنوبی به فعالیت آغاز نمایند. لذا شاه محمود خان رانخست مقرب دربار خود ساخت و سپس او را به حیث رئیس تنظیمیه جنوبی مقرر کرد و ضمناً یک نامه بدستش برای محمدنادر خان فرستاد تا درصورت امکان از موجودیت و نفوذ او برعلیه امان الله خان که برای اعاده مجدد سلطنت خود در قندهار فعالیت داشت، استفاده نماید.

اینکه چگونه رابطه شاه محمود خان با حبیب الله کلکانی برقرار گردید و چه نقش را حضرت محمد صادق مجددی (برادرجوانترحضرت نورالمشایخ) که نزد حبیب الله مقام خاص داشت، دراینکار بازی کرد و در نهایت به چه عواقب منتج شد، موضوعیست که ذیلاً به شرح آن پرداخته میشود:

سرداراسدالله خان سراج درکتاب"رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه شهید" شرحی دارد که از ورای آن بسا نکات در زمینه روشن میشود. او می نویسد: «حضرت محمدصادق خان مجددی برادرنورالمشایخ فضل عمرمجددی، سردارمحمدعثمان خان را به خانۀ سردارشاه محمودخان فرستاد، تا ایشان را نسبت به وخامت اوضاع وخطرجانی به منزل خود[محمدصادق خان]دعوت کرد. سردار شاه محمودخان،سرداراحمدشاه خان(آصفی)،سرداراحمدعلی خان(سلیمان)، برگدعلیشاه خان(سلیمان) واینجانب[اسدالله خان] به خانه محمدصادق خان رفتیم و درآنجا چندتن از وزراء و اشخاص روشناس نیزحضور داشتند. خوب بخاطر دارم طرفهای عصرهمان روز یاورمحمود که به مشرقی برای سرکوبی اشرارشنوار[دراواخردورۀ امانی]اعزام شده بود، شکست کرده و بحالت پریشان خود را به منزل جناب محمد صادق خان رسانیده و خواهش نمود تا امانش دهد[اسدالله خان او را با تحقیر یاد میکند، درحالیکه همین یاور محمود خان کسی بود که جان اکثر اعضای خانواده یحیی خان را در قیام عساکر برعلیه امیرنصرالله خان درجلال آباد ازمرگ نجات داد وآنها را بکابل اعزام داشت].»

اسدالله خان سراج در ادامه می افزاید: « متعاقب وی شخص ریش سفیدی که قدیفۀ سفیدی بسرداشت، با دومحافظ مسلح وارد شدند. پیرمرد دست حضرت محمدصادق مجددی را بوسیده شکرنمود که پیر خود را به سلامت می بیند. محافظان نیزعرض دست بوسی بجا آوردند. معلوم شد که مرد موصوف پیربچۀ سقاء بوده و ازمریدان محمدصادق خان میباشد. همینکه مقام مرد تازه وارد معلوم گردید، یاورمحمود شروع به سعایت اعلیحضرت امان الله خان نمود..... چندتن دیگر ازحاضرین مجلس نیز به نوبه خود به بدگویی پرداختند و داد سخن دادند تا باشد که گفتار ایشان به سمع بچه سقاء رسانیده شود و مقامی کسب کنند. سردارشاه محمودخان که از شنیدن این همه یاوه سرایی و تملق عصبانی شده بود، مشت خود را روی صندلی کوبیده حرف شانرا قطع کرده گفت: "جای افسوس و دور ازمردانگی است، بلکه خیانت است" و حضرت محمد صادق خان را مخاطب قرار داد به گفتار خود ادامه داد: "شما خوب میدانید دراین اواخر پیش آمد اعلیحضرت با خاندان من به سردی گرائیده بود و خود شما چند بار نزدم آمده شکایت داشتید، بجواب شما میگفتم ازین حرفها بگذرید که باعث خرابی مملکت میشود. من تا آخرین لحظه به پادشاه خود صادق بودم". دراین اثنا محافظان به خشونت طرف سردارشاه محمودخان دیدند و هویت وی را از صاحب خانه جویا شدند. حضرت محمدصادق خان وضع را مهلک دیده بجواب شان گفت: "این شخص جرنیل شاه محمودخان غازی برادرسپهسالار نادرخان و مرد مسلمان و با دیانتی میباشد. هردو محافظ تفنگ ها را به زمین گذاشته، پیش رفتند و دستهای سردارشاه محمودخان را بوسیده گفتند: "امیرصاحب(بچه سقاء) می گفت که از سمت جرنیل شاه محمودخان حمله نکنید، چه تا سرش به تنش باشد، پیش رفته نمیتوانید و برکوتل خیرخانه حمله کنید."»

سرداراسدالله خان درادامه می نویسد: «بچه سقاء بعدازدو روز بودوباش درعمارت مهمانخانه (ولایت کابل موجوده) به ارگ شاهی اقامت گزید و مردم جوقه جوقه بدیدنش می رفتند. حضرت محمدصادق خان جمعیتی را که به خانۀ شان بودند، نزد بچۀ سقاء برده و یکایک معرفی کرد. همینکه نوبت سردارشاه محمودخان رسید، بچه سقاء ازجای برخاست و گفت: "باغازی ها باید بغل کشی کرد" و موصوف را به پهلوی خود نشاند.»

اسدالله خان می افزاید: «چندتن از وطن خواهان که ظاهراً خود را طرفدار بچه سقاء وانمود میکردند و رتبه های عالی به ایشان تفویض شده بود، از اوضاع متشنج بسیاراندیشه داشتند و میخواستند تا افغانستان ازآن حالت بیرون آید. بدین منظور از سردارشاه محمودخان خواهش نمودند تا سپهسالار محمدنادرخان را برای نجات وطن ازفرانسه بخوانند. سردارشاه محمودخان معذرت خود را پیش کرد و گفت: "اولاً صحت برادرم خوب نیست وثانیاً هیچ وسیلۀ تماس با ایشان ندارم"؛ آنان اصرار ورزیدند که پس خود شما کاری بکنید تا وطن نجات پیدا کند"؛ چون آنان مورد اعتماد بچه سقاء بودند، مقدمه چینی نموده....به بچه سقاء گوشزد نموده وعلاوه کردند برای جلوگیری از وخامت اوضاع بهترین وسیله آن خواهد بود تا مردم سمت جنوبی را که از حکومت امانی دل خوش ندارند، طرفدار خود ساخته از ایشان استفاده نمایند. برای اجرای اینکاریگانه شخصی که شایستگی آنرا دارد شاه محمودخان میباشد، چه قوم او را می شناسد و وی به روحیه ایشان بلدیت دارد. همچنین اگر بتوانیم سپهسالارنادرخان را که دراین اواخرامان الله خان با خاندان وی میانۀ خوب نداشت، به طرفداری خود دعوت کنیم، باعث کامیابی ما خواهد بود. گفتارایشان تأثیر خود را بخشید و سردار احمدشاه خان (آصفی) به فرانسه غرض دعوت سپهسالارنادرخان اعزام شد. [شاه محمودخان که درآنوقت حیثیت مشاورحبیب الله را پیدا کرده وبه صفت رئیس تنظیمیه جنوبی مقررشده بود، درعین زمان مؤظف گردید تا نامه حبیب الله را به محمدنادرخان برساند و او را به آمدن به کابل وادارد] سردارشاه محمودخان همینکه به لوگر مواصلت کرد، دید وبازدید را با اشخاصیکه طرفدار بچه سقاء نبودند ومیخواستند افغانستان از ورطۀ خطر بدرآید، مانند میرزا نوروزخان، میرزا محمدیعقوب خان، عبدالغنی خان احمدزائی از سرخاب، عبدالجمیل خان و پسران حاجی نواب خان آغاز نموده و بعد از گفت و شنود و دادن هدایات لازمه، خود رهسپار جاجی گردید. الله نوازخان که تازه از بستر بیماری برخاسته بود، کابل را ترک گفت و با سردارشاه محمودخان پیوست.» (برای شرح مزید دیده شود- سراج، سرداراسدالله خان: "رویدادهای مهم زندگی اعلیحضرت محمدنادرشاه شهید"، کابل، 1388، صفحه65 - 69)

سرداراسدالله خان درباره الله نوازخان می نویسد: «چون از الله نوازخان نام برده شد، لازم می بینم تا در موردی که مغرضین وی را هندوستانی و پنجابی قلمداد می کنند، روشنی اندازم: شاهنشاه ابدالی احمد شاه درانی در زمان فتوحات خود یک تعداد افغانها را برای مقاصد حربی درهندوستان متمکن ساخت و چند خانه وار را به پنجاب جا داد که فامیل الله نوازخان از زمرۀ آنانست. بعداً الله نواز خان به افغانستان برگشت و در زمانیکه سپهسالارمحمدنادرخان رئیس تنظیمیه مشرقی ایفای وظیفه می نمودند، وی متصدی اخبارمشرقی گردید در دورۀ انقلاب1303 [شورش خوست و جنگ ملای لنگ] به معیت سپهسالارمحمدنادرخان به کمال صداقت و وطن پرستی برای نجات وطن خدمات شایانی انجام داد. (مأخذ بالا...، صفحه 69)

اکنون توجه را به کتاب "نادرافغان" جلب میدارم که نویسنده آن در مورد مقرری شاه محمود خان به حیث رئیس تنظیمیه جنوبی از طرف حبیب الله کلکانی هیچ تذکری نمیدهد، بالعکس موضوع را به سمت دیگر معطوف می سازد که اعزام شاه محمود خان به سمت جنوبی صرف برای رساندن نامه حبیب الله برای محمدنادرخان بوده تا او بردار خود را تشویق به آمدن به کابل سازد و دراین ارتباط درکتاب مذکور تحت عنوان "ملاقات سپه سالارصاحب با جنرال شاه محمودخان" شرحی ارائه شده از اینقرار: «درین سلسله[حبیب الله] لازم دیدند که بجناب سپه سالارصاحب هم دعوتنامۀ درپاریس توسط سرداراحمدشاه خان پسرعم معظم شان و سردارعبدالعزیزخان وزیرمختاراسبق افغانستان درطهران بفرستند؛ چنانچه این ذوات علی الفور بذریعۀ طیاره اعزام ومأمور به آوردن سپه سالارصاحب شدند و هم سردارشاه محمودخان را مکلف و مأمور داشت تا در سمت جنوبی رفته آن اقوامی را که درسنه 1303 از دست امان الله خان تکلیف و زحمت دیده بودند، نه تنها در ربقۀ اطاعت سقوزاده بیاورند، بلکه آنها را وادارکنند که درقندهارجهته مقابله و جلوگیری ازحرکات شاه مخلوع رفته مصدر اقدامات مخالفانه شوند. چون جنرال شاه محمودخان اینطور یک مأموریتی را که باعث تخلیص اوشان از مظالم دزدان شده وسیلۀ ارتباط شانرا با اقوام غیرتمند افغانستان فراهم آورد، ازخدا میخواست بکمال مسرت آنرا پذیرفته با عدۀ از رفقای هم مسلک خود که درد وطن را بالنسبۀ این فجایع بیشتر داشتند و حالات حاضره را بنظر تأسف میدیدند، عجالتآ عازم سمت جنوبی شدند وتاریخ حرکت شان ازکابل در22 شعبان وخط سیرشان کلنگار، چرخ، پاتخواب شانه، خوشی، دوبندی و جاجی بود.»

نویسنده کتاب می افزاید که شاه محمودخان: «دراثنای این حرکت افواهاً خبر ورود سپه سالارصاحب را به هند بغرض ورود افغانستان شنید... ولی قلباً اطمینان داشت که سپه سالار صاحب با وجود بُعد مقام و عدم استطاع ازهویت و وحشت این دزدان ظلام رأساً عزم رفتن کابل را نمیفرمایند و خود را درآن گرداب بلا که من به هزار مشکل ازآن برآمده ام، غوطه ور نمیسازند و هرگز این ذات ستوده صفات وطن پرور ملت دوست غیور متحمل و روادار نمیشوند که دعوت یک دزد فضول بی سروپا را که نظر به بداخلاقی و بی دیانتی امان الله خان و خیانت کاری رجال بزرگ امانی وحس نفرت و مخالفت عمومی تخت و تاج را دزدیده است، قبول کند، بازهم جهته ازالۀ اندیشه و درعین زمان ملاقات و اخذ نظریۀ این ذات با تجربه درین واقعۀ نائله و خبرگرفتن ازچگونگی صحت شان که قبل ازانقلاب ازشدت دوران مرض شان اطلاع گرفته بودند، عزم و تصمیم کردند که ازجاجی بغرض استقبال شان براه پاراچنارعازم هندوستان شوند...... خوشبختانه درپاراچنارجنرال شاه محمودخان بشرف ملاقات برادر معظم خود پیوستند و سر و روی همدگر را بوسیدند و بملاقات هم اظهار مسرت و قصۀ عالم فراق و مصائب حاضره را سر کردند.... پس از اختتام این مذاکرات و تعیین طرزالعمل جهته وحدت ملی و دفع مظالم سقوی که هردقیقه دوام آن انواع تکالیف را برای ملک و ملت موجب است و دعوت نمودن عامه ملت را بطرف انعقاد جرگۀ عمومیه و سنجیدن خیر و منافع عامه به جنرال شاه محمودخان ازحضور سپه سالار امرشد که جهته اداره و تنظیمات جاجی و چمکنی واپس معاودت فرمایند وخودشان هم از راه خوست عازم افغانستان شدند.»(برای شرح مزید دیده شود: کتاب "نادرافغان"، صفحه357 -362)

دراین کتاب بازهم از اینکه چگونه شاه محمودخان در دربارحبیب الله کلکانی راه یافت و مورد اعتماد او قرارگرفت، هیچ تذکری نرفته و آنچه را سرداراسدالله خان با شرح و بسط بیان داشته و نقش حضرت محمدصادق مجددی را درآن واضح ساخته، نیزمسکوت گذاشته است.

(شرح مزید دراین باره در بخش بعدی تقدیم میشود – ادامه دارد)